⋆ Pole star area 🏳️🌈 ⋆
Video
شماها همهتون اینجا نشستید و سنگ پیانیست رو به سینه میزنید، درحالیکه ما حتی یه فنآرت هم ازش نداریم.
نچ نچ نچ.🙂↔️
نچ نچ نچ.🙂↔️
🐳10
بچههای قشنگم، کسی چنلی برای کتابهای صوتی انگلیسی سراغ داره؟ از پشت صحنه درخواست دادهن.🥰
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓1
Flare and Fire
کلاً با لباس نشستم زیر آب داغ. انگار حالا این مسخرگی قرار بود نجاتم بده. مثل آدمی بودم که تلوتلو میخوره و تو هر قدم به یه چیزی چنگ میندازه که نیفته.
بعدم شروع کردم گریه کردن.
بعدم شروع کردم گریه کردن.
چه چیزهایی رو از سر گذروندیم عزیزم. چه چیزهایی رو تاب آوردیم. واقعاً که «ما را به سختجانی خود این گمان نبود» عشق من.
Fuck Akhound.
We survive.
Fuck Akhound.
We survive.
❤🔥8
Flare and Fire
بچههای قشنگم، کسی چنلی برای کتابهای صوتی انگلیسی سراغ داره؟ از پشت صحنه درخواست دادهن.🥰
نمیدونم چرا توی گروه چنل نرفته. کامنتها رو اینجا بذارید.🚶🏻
Flare and Fire
سومی هم یه بچهی خیلی ملایم و لطیف و حساسی بود، دو سال از من بزرگتر.
یکی زیر این پست کامنت گذاشت و من یهو دیدم من قبلاً هم از دوستپسر مشترک خودم و مهسا که همین اواخر فهمیدیم گیه حرف زده بودم. :)))) خلاصه اگر کسی به honorary mentionش در پستهای قدیمی علاقهمند بود. :))
Telegram
Flare and Fire
من اومدم این بمب رو بندازم و برم: دوستپسر اسبق من که دوستپسر سابق مهسا هم بوده، اومده ونکوور.
چائو.😉
چائو.😉
Flare and Fire
چهار. بازنویسی مهم سازمان رو انجام بدم و جلد سه رو بدم به بتاریدرها.
این خیلی برای خودم آزاردهندهست که من دو تا آلفاریدر داشتم که متوجه این نکته نشدن، تعدادی خوانندهی همراه داشتم که هیچ مسئلهای براشون نبود این نکته و بازنویسی بزرگم کلاً حول محور این مسئله میچرخه و نمیتونم جلد سوم سازمان رو به بتاریدرها بدم بدون این که دویستوبیست هزار کلمه رو از اول بخونم و اون بازنویسی مهمم رو انجام بدم و اینجا ما میرویم دوباره.😓
خلاصه که... آهنگ میدید؟ خیلی وقته آهنگ جدید نداشتهم.😥
خلاصه که... آهنگ میدید؟ خیلی وقته آهنگ جدید نداشتهم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from فیلسوف مرده
Telegram
le vent nous portera
بیشتر رسانهای شدن اسم بازداشتیها و افزایش تعداد افرادی که از وضعیتشون باخبرن و منتظر شنیدنِ حرفهاشون نسبت به وضعیت داخلن، باعث میشه دست اونها برای اذیت و آزارشون به هر شکلی بستهتر بشه. پس باید تا جایی که میتونیم ازشون بگیم.
— احسان مسعودی، کارشناسی…
— احسان مسعودی، کارشناسی…
💔18
Flare and Fire pinned «اسامی دانشجویان بازداشت شده تا به این لحظه: https://t.me/vernte/17863 »
Flare and Fire
این خیلی برای خودم آزاردهندهست که من دو تا آلفاریدر داشتم که متوجه این نکته نشدن، تعدادی خوانندهی همراه داشتم که هیچ مسئلهای براشون نبود این نکته و بازنویسی بزرگم کلاً حول محور این مسئله میچرخه و نمیتونم جلد سوم سازمان رو به بتاریدرها بدم بدون این که…
خیلهخب، با دویستوبیستودو هزار و نهصدوپنجاهوسه کلمه و یک روز قبل از سال نو میلادی میریم که بریم سراغ بازنویسی چهارم. ببینیم قبل از شروع ترم جدید میتونم تمومش کنم یا نه.🍫
+ گفتم ترم جدید، کمی ذوقم رو باهاتون به اشتراک بذارم که معدل این ترمم با سه درس A شد؟ هشتادوهشت درصد، نزدیک A+!😊
+ گفتم ترم جدید، کمی ذوقم رو باهاتون به اشتراک بذارم که معدل این ترمم با سه درس A شد؟ هشتادوهشت درصد، نزدیک A+!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓29🐳1
امروز آره، فردا شاید
من تنها چیزی که یک لحظه هم بهش شک نداشتم و یک قدم هم ازش عقب نمیام، زن زندگی آزادیه. تا ابد زن، زندگی، آزادی.
میدونید بچهها، زن زندگی آزادی برای من شخصاً... نمیدونم چطوری توضیح بدم. خیلی کارا کرد. خیلی چیزا رو برای من عوض کرد، توی دنیای من عوض کرد. یه عمر آخوند توی سرمون، توی سر من کرده بود حداقل که شماها لیاقتتون همینه و هرچی سرتون میاد تقصیر خودتونه و من آرمینایی بودم که توی کتابم این دیالوگ رو نوشته بودم:
«چطور جرئت میکنی مردمی رو به جرم جنایتهای حکومتشون محکوم کنی؟»
«مردمی که این همه سال جنایتهای اون حکومت رو تحمل کرده و صداش درنیومده، همون بهتر که محکوم شه.»
و زن زندگی آزادی چشمام رو باز کرد که نه اتفاقاً. اتفاقاً این هم یکی دیگه از دروغهایی بود که آخوند میخواست باور کنیم. که ما لیاقت بهتر از این رو نداریم. که ما تنهاییم. با هم نیستیم. که ترک و کرد و شمالی و جنوبی و شرقی و غربی کنار هم واینمیسن، برای هم نمیجنگن. که ما نمیجنگیم.
اونوقت یهو اون پرده کنار رفت. زن زندگی آزادی نور شدیدی بود که چشم خیلیهامون رو زد، آره، ولی حقیقت رو هم نشونمون داد. که ما شجاعیم. ما خوبیم. ما اتفاقاً لیاقت خیلی بهتر از اینا رو داریم و اصلاً زن، زندگی، آزادی بحثشون لیاقت نیست! زنها حق اولیهشون زنانگیه، انسانها حق اولیهشون آزادیه و این چیزی نیست، چیزی نباید باشه که براش بجنگیم تا لیاقتش رو داشته باشیم. این خط واضح بین حق و باطله. این جنبش برای من خط واضح بین حق و باطل بود، که هرکس این سمت زن زندگی آزادیه حقه، و امکان نداره کسی اون سمتش باشه، و باطل نباشه.
من نمیدونم چه حسی دارم به هرچیزی که بعد از اون میاد، ولی این رو میدونم که زن زندگی آزادی من رو روشن کرد. من رو امیدوار کرد. من باور کردم، فهمیدم، حقیقت رو دیدم که ما واقعاً آدمهای بهتر از اون چیزی هستیم که آخوند میخواد فکر کنیم. ما شجاعتریم، زیباتریم، متحدتریم.
و این نوریه که هیچوقت حداقل توی دل من خاموش نمیشه.
«چطور جرئت میکنی مردمی رو به جرم جنایتهای حکومتشون محکوم کنی؟»
«مردمی که این همه سال جنایتهای اون حکومت رو تحمل کرده و صداش درنیومده، همون بهتر که محکوم شه.»
و زن زندگی آزادی چشمام رو باز کرد که نه اتفاقاً. اتفاقاً این هم یکی دیگه از دروغهایی بود که آخوند میخواست باور کنیم. که ما لیاقت بهتر از این رو نداریم. که ما تنهاییم. با هم نیستیم. که ترک و کرد و شمالی و جنوبی و شرقی و غربی کنار هم واینمیسن، برای هم نمیجنگن. که ما نمیجنگیم.
اونوقت یهو اون پرده کنار رفت. زن زندگی آزادی نور شدیدی بود که چشم خیلیهامون رو زد، آره، ولی حقیقت رو هم نشونمون داد. که ما شجاعیم. ما خوبیم. ما اتفاقاً لیاقت خیلی بهتر از اینا رو داریم و اصلاً زن، زندگی، آزادی بحثشون لیاقت نیست! زنها حق اولیهشون زنانگیه، انسانها حق اولیهشون آزادیه و این چیزی نیست، چیزی نباید باشه که براش بجنگیم تا لیاقتش رو داشته باشیم. این خط واضح بین حق و باطله. این جنبش برای من خط واضح بین حق و باطل بود، که هرکس این سمت زن زندگی آزادیه حقه، و امکان نداره کسی اون سمتش باشه، و باطل نباشه.
من نمیدونم چه حسی دارم به هرچیزی که بعد از اون میاد، ولی این رو میدونم که زن زندگی آزادی من رو روشن کرد. من رو امیدوار کرد. من باور کردم، فهمیدم، حقیقت رو دیدم که ما واقعاً آدمهای بهتر از اون چیزی هستیم که آخوند میخواد فکر کنیم. ما شجاعتریم، زیباتریم، متحدتریم.
و این نوریه که هیچوقت حداقل توی دل من خاموش نمیشه.
🔥67🕊19❤🔥3🗿1
اینجا تازه سر ظهره، پارتنر من سر کاره و من از صبح که پاشدم صبحونه براش درست کردم فرستادمش بره، ناهار درست کردم، مراقبتهای پوستی به عمل آوردم و جاروبرقی کشیدم و بیتسیبر بازی کردم و زنگ زدم خونه با پادشاهم حرف زدم و وقت سرویس ماشین رو گرفتم و خلاصه راستش رو اگر بخواید بهشکل وارونه هر عمل شنیعی انجام دادهم فقط برای این که جرئت ندارم برم سراغ جلد سه و ویرایش مهمش رو شروع کنم.🥰
گفتم یعنی از زندگی ما اگر بپرسید.
+ نظر من رو بخواید، معتقدم بیسی به صورت کلی و ونکوور و به قول خودشون Lower Mainland به صورت جزئی فرزند حرامزادهی کاناداست. یعنی کل کانادا دارن سردترین زمستون سالهای اخیرشون رو تجربه میکنند، بعد اینجا: آسمون صاااااف! هوای آفتابی! کریسمس و سال نو کلاً شوخی!
نمیدونم بچهها، حس میکنم من و پارتنرم بهعنوان فرزندان زمستان و برف میتونستیم با دقت بهتری مقصد مهاجرتمون رو هدفگیری کنیم.😐
گفتم یعنی از زندگی ما اگر بپرسید.
+ نظر من رو بخواید، معتقدم بیسی به صورت کلی و ونکوور و به قول خودشون Lower Mainland به صورت جزئی فرزند حرامزادهی کاناداست. یعنی کل کانادا دارن سردترین زمستون سالهای اخیرشون رو تجربه میکنند، بعد اینجا: آسمون صاااااف! هوای آفتابی! کریسمس و سال نو کلاً شوخی!
نمیدونم بچهها، حس میکنم من و پارتنرم بهعنوان فرزندان زمستان و برف میتونستیم با دقت بهتری مقصد مهاجرتمون رو هدفگیری کنیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥27🤣5🍓2❤🔥1
امسال خیلی اتفاقها افتاد: امسال پذیرش گرفتم و رفتم دانشگاه، جلد یک و دو سازمان طراحی چاپ شد، خونه پیشخرید کردیم، ماشین عوض کردیم. از همهش مهمتر میدونی چی بود؟ ما توی ۲۰۲۵ رسماً رفتیم دفترخونه امضا کردیم و پارتنر شدیم. قدم از این بزرگتر آخه؟ اتفاق از این مهمتر، به تاریخ سیزده مارچ ۲۰۲۵، تو شدی پارتنر رسمی و قانونی من.
یادته گفتم ۲۰۲۵ سال ماست؟
بشین ببین ۲۰۲۶ چی میشه عشق من.
یادته گفتم ۲۰۲۵ سال ماست؟
بشین ببین ۲۰۲۶ چی میشه عشق من.
2❤🔥114🔥10🦄7🥰3🍓3😍2⚡1🤣1
سال نوی میلادی شما هم مبارک باشه عزیزانم، و سادهش کنم، امیدوارم سال شما هم این شکلی باشه، چون این همهی چیزیه که اهمیت داره: عشق، بوسه، و لحظاتی در اونها چشمهاتون میخندن.🌱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1🔥79🍓23🦄11❤🔥8
پنج دقیقه با ما توی مِهِ دو صبح روز اول ژانویه، در حال برگشتن به خونه. :)
🔥17🍓3
ِ
سلام من کوثر خزاعی هستم. اگر پیام آروین رو دیدید اطلاع دارید امروز توی خونهی سریرا چه اتفاقاتی افتاد. سعی میکنم به طور خلاصه بگم چی شده. من به همراه سریرا و آروین و یک نفر دیگه امروز قرار داشتیم بیرون نهار بخوریم. خیلی عادی یه نهار و کافهگردی داشتیم و…
توی ماشین نشسته بودیم، فکر کنم بعد از اینجایی که فیلمش رو گرفتم، که این پست رو خوندم. یهو انگار پرت شدم به همون سال ۹۱، و مادر که وحشتزده مدام تکرار میکرد «بچهمو کجا میبرید… میبرید گم میشه دیگه پیداش نمیکنم… بچهمو کجا میبرید…» و خودم که سعی میکردم آروم باشم: «مامان، باید به مهسا بگید، باشه؟ این شمارهشه، باید به مهسا بگید، خب؟» و تمام مسیر ساوه تا تهران که پادشاهم رانندگی کرد و پشتسر هم گوشی من رو گرفت و خاموش بود. به مهسا که تو راه باشگاه بهش زنگ زد مادر که من رو گرفتن، به مهسا که توی اون دو هفته حتی نتونست صدام رو بشنوه، بدونه خوبم، بهش بگم که خوبم.
و این که چقدر تنها بودن. مادر، که کسی نبود به آدمها بگه چطور فقط تکرار میکرد بچهمو کجا میبرید، به مهسا که نمیتونست بگه پارتنرم رو گرفتن و نمیدونم کجاست، به پادشاهم که شش ماه بعد پشت در دادگاهم سیگار پشت سیگار دود میکرد و هیچکس ندید. به همهمون که ترسیده بودیم. به همهمون که تنها بودیم.
خیلی راه اومدیم بچهها، نه؟
الان خیلی کمتر تنهاییم…
و این که چقدر تنها بودن. مادر، که کسی نبود به آدمها بگه چطور فقط تکرار میکرد بچهمو کجا میبرید، به مهسا که نمیتونست بگه پارتنرم رو گرفتن و نمیدونم کجاست، به پادشاهم که شش ماه بعد پشت در دادگاهم سیگار پشت سیگار دود میکرد و هیچکس ندید. به همهمون که ترسیده بودیم. به همهمون که تنها بودیم.
خیلی راه اومدیم بچهها، نه؟
الان خیلی کمتر تنهاییم…
🕊60💔11🍓6🔥3
Forwarded from سایهی ماه (Lunar)
تو تایملاینم هر وقت محمد حسینی رو میبینم گریهم میگیره.
این همه رنجو کجا بذاریم؟ این همه رنجو تا کجا ببریم؟
این همه رنجو کجا بذاریم؟ این همه رنجو تا کجا ببریم؟
💔23
سایهی ماه
تو تایملاینم هر وقت محمد حسینی رو میبینم گریهم میگیره. این همه رنجو کجا بذاریم؟ این همه رنجو تا کجا ببریم؟
من یه چنل داشتم اون موقع. چنل بزرگی هم نبود به اون صورت، رسیده بودیم به دو هزار نفر اینا. قبلش برای روزمرهنویسی و دریوری استفاده میکردم، تو اون دوره شده بود یه جایی برای اطلاعرسانی و غیره، بهخصوص که ایران هم نبودم و خیلی وقتها آدمها اطلاعات رو برای من میفرستادن تا پخش کنم. وقتی کیان رو کشتن، من تموم شدم. اون چنل تموم شد. اسمش رو گذاشتم نامههای کیان ولی هرروز کمتر و کمتر تونستم توش بنویسم تا دیگه رهاش کردم. گاهی فکر میکنم همینه، هرکدوممون یه نفر رو هم یادش بمونه، این رنج فراموش نمیشه.
گاهی فکر میکنم اونقدر ازمون کشتن که اینم کافی نیست.
گاهی فکر میکنم اونقدر ازمون کشتن که اینم کافی نیست.
💔56
شما در حالت عادی فکر میکنید یه دانشمند دیوانهی حواسپرتی پشت رسید خرید والمارت کد ژنتیکی سرطان رو رمزگشایی کرده، ولی خب کافیه بدونید این رسید از جیب بنده درومده که حدس بزنید این هرچی که باشه، کمترین تأثیری در زندگی انسانهای حقیقی نداره.🤡
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭31🤣6
Forwarded from 🌈⋆˙Illumination⋆˙
آزاده 🕊
حالا من اگه یهو رفتم، تو قول میدی حواست به یه سری چیزهام بمونه؟ به گلدون گوشه اتاقم. به کتابهام. به قالیچه کرمونی که انداختم رو میز. به کبوترهایی که میشینن پشت پنجره اون یکی اتاق. به تابلوی نقاشیم. به رنگهای اکریلیکم. به عروسکهای بالای تختم. حواست باشه.…
حالا من اگه یهو رفتم، تو قول میدی حواست به یه سری چیزها بمونه؟ به کتابهام، به دفترچههای نصفه پرشدهم، به کتونیهای آبیم، به پر موندن قوری، به شعری که رو دستمال کاغذی نوشتم، به آدمهایی که دوست داشتم، به لبخندهایی که ازشون گرفتم.
من اگه یهو رفتم، تو قول میدی یادت بمونه که یه روز اینجا بودم؟ اسممو، دلیل گریههامو، آهنگ موردعلاقهمو، قول میدی یادت بمونه؟
من اگه یهو رفتم، تو قول میدی یادت بمونه که یه روز اینجا بودم؟ اسممو، دلیل گریههامو، آهنگ موردعلاقهمو، قول میدی یادت بمونه؟
💔33❤🔥1