Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
The Blasphemer (Design Agency #2)
BarlowLN – If You Care
ببینید من امسال داشتم جلد سوم سازمان رو تموم می‌کردم، و این‌ها تاپ فایو آهنگایی بودن که گوش دادم. فکر می‌کنم می‌تونه دستتون بیاد حال‌وهوای جلد سه چه‌طوریاست.💁🏻

+ ترجمه‌ی خرابی از دو تا از این آهنگا هم توی جلد سه هست، که بابتش از هوزیر و بروبچه‌های Harpy Hare عذرخواهی می‌کنم.🚶🏻
🔥10
جروبحث رندم با دوستان، روشی که پیش گرفته تا من رو قانع کنه بچه‌ببر بیاریم، تا خودش پارتنرش رو قانع کنه بچه‌ببر بیاره. نمی‌دونم واقعاً، به این آرگیومنت چطور باید جواب داد به‌نظرتون؟
😍9🦄5🤩1
Flare and Fire
اگر استاد دانشگاه شدم، آفرین به من. اگر استاد دانشگاه نشدم ولی می‌دونم توی سخنرانی‌م باید از کی تشکر کنم که هر بار مکالمه باهاش تمام شور و شوقم به تدریس رو توی من تیکه‌پاره کرد. ‌‌
امروز آخرین کلاسمون بود، و امشب با هم‌کلاسی‌ها دور هم جمع شدیم که فیلم مزخرف کریسمسی ببینیم، بینگو کارت داشته باشیم و حرف بزنیم. یه جای وسط این صحبت‌ها رسیدیم به یکی از استادهای این ترممون و قبل از این که من حرفی زده باشم، بچه‌ها شروع کردن به گفتن این که آره این چقدر رفتارش با تو بی‌شعورانه و مزخرفه و لکچرت خیلی هم عالی بود و به خودت نگیر و مشخصه تجربه‌ی تدریس داری و غیره. کلیات بحث این بود که بله، تبعیض وجود داره، نژادپرستی، کوییرفوبیا، و این واقعیت که من یک ترم روانی شدم تا بهش بفهمونم بولشت استراکچری که فکر می‌کنه کلاساش داره برای من آتیستیک کمترین معنایی نداره. و اینا اذیت‌کننده‌ست. این واقعیت که توهم نبود، من پارانوییدی نبودم، و بقیه هم می‌دیدن رفتارش با من تدافعی و خصمانه و متفاوت با بقیه‌ست، صرفاً چون من اون White Voiceای که اون انتظار داشت رو ندارم، واقعیت قشنگی نیست. این واقعیت که هیچکدوم از چیزایی که باهاش مشکل داشت، از رنگ پوستم گرفته تا لهجه‌م تا کارکرد مغزم تا حتی این که توی چهارچوب باینری جنسیتی مدنظرش نمی‌گنجم، هیچکدوم از این خصوصیات دست من نیست و واقعاً کاری نیست که بتونم درباره‌ش بکنم تا از این کثافت بیرون بیام و هردفعه از تدریس و هرچی بهش مربوطه متنفر نباشم چون هر یه ایده‌ی من رو محکم و درجا شات‌داون می‌کنه، حتی وقتی دقیقاً عین همون حرف رو دو ثانیه قبلش هم‌کلاسی وایت کانادایی‌م زده و پذیرفته، هیچکدوم از اینا خوشحال‌کننده نیست.
ولی آرامش‌بخشه. این که آدم‌ها بگن بله ما هم متوجه شدیم. بله مشخصه زاویه داره. نه مشکل از تو نیست. نه، چیزایی که بهش فکر کردی به ما کمک کرد، برای ما مهم بود، ما بهش توجه کردیم و توی فیدبکمون نوشتیم، همه‌ی اینا کمی... نمی‌دونم. برای برگشتن به خونه با مگان اوبر گرفتیم و توی ماشین گفت من فکر می‌کنم واقعاً باید دوره‌ت رو ارائه بدی به رئیس دانشکده، خیلیا می‌خوان فانتزی و علمی‌تخیلی بنویسن و جای همچین دوره‌ای خالیه و من فکر می‌کنم عالی در میاد. نه این که منتظر تأیید کسی باشه آدم، ولی وقتی چهار ماه پشت‌سر هم باهات مثل آدم‌فضایی‌ها برخورد می‌شه، فکر می‌کنی... نمی‌دونم. فقط از لحاظ ذهنی خسته می‌شی از این که دنبال ایرادت بگردی. مشکلی رو رفع کنی که وجود نداره. شایدم وجود داره و رفع نمی‌شه: لهجه‌ت، محل تولدت، آدمی که هستی. بعد این رو می‌شنوی.
در نتیجه... مرسی، مگان. مدی. جونی. شما هیچوقت این رو نمی‌خونید، ولی شبی که قرار بود فیلم مزخرف کریسمسی ببینیم، شراب و پیتزا و هات‌چاکلت و بینگو داشته باشیم، شماها من رو نجات دادید.
الان دیگه می‌دونم اگر یه روزی استاد دانشگاه شدم باید از کیا تشکر کنم.
❤‍🔥61
خورشید و سایه‌ش
من یه عمر هرچی نوشتم برای این بود که فضا رو برای آدم‌های مثل خودم باز کنم. داستان‌های خودمون رو بگم. برای خودمون خونه بسازم، شاید از کلمات، شاید توی خیال، ولی به‌هرحال خونه. جایی که امن باشی، جایی که بتونی خودت باشی.
و انگار جنگ بعدی که قراره توش بجنگم، کلاس درسه. کلاسی که برای آدم‌های مثل خودم امن باشه، کلاسی که برای ما باشه. که صدای ما توش شنیده شه. شاید ارزش زیادی هم نداشته باشه؛ به‌هرحال توی زمینه‌ای که من هستم آدم‌های مثل ما زیاد نمیان.
It's a privilege, and I fight anyone who says it isn't. Art, being an artist, IS a privilege. You can't fight for your survival and give birth at the same time. You can't be systematically shut down and shut out, and raise your voice. That's just a fact. So, yes. Privilege. And people like me are not privileged in many ways. So, it might not mean much.
ولی من این کارو می‌کنم. من صدام رو بلند می‌کنم. چون اگر کلماتم رو به آرمینای هجده‌ساله بدهکار بودم که جنگید تا دووم بیاره، خودش رو پیدا کنه و برای این خودش یه خونه بسازه، صدام رو به آرمینای سی‌ساله بدهکار بودم که جنگید تا مسیرش رو به کلاس درس باز کنه.
So, see you on the other side of the war, I guess.
‌‌‌
🔥40🕊2🍓1🍾1
آره خلاصه بچه‌های عزیزم، آدم با خودش فکر می‌کنه کدوم اسگلی ممکنه هیجان‌زده باشه که روی تزش کار کنه و تعطیلات بین ترم یک و دو رو به نوشتن Proposal اختصاص بده؛ بعد به خودش میاد و می‌بینه دقیقاً بعد از این که به پارتنرش گفت: «به‌نظرت یه کم استراحت نکنم؟» رفته قهوه‌ی محبوبش (دومین قهوه‌ی محبوبش در جهان در بین تمام قهوه‌هایی که ازشون منزجره) رو گرفته، اومده کتابخونه و نشسته اولین نسخه‌ی Proposalش رو نوشته.
ولی خب فکر کنم این اتفاقیه که میفته وقتی تزت عملاً طراحی بردگیم کوییره، بنابراین گمونم جای شکایت چندانی نداره.🌈

#سنگرهای‌رؤیا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🥰35🔥11
در نهایت هم اگر کسی اون‌قدر ناآگاه و ساده‌دل بود که به Gay Agenda اعتقاد نداشت و ازتون پرسید این دیگه چه کوفتیه، می‌تونید بگید جایی در این جهان نویسنده‌ی لزبینی وجود داره که داره برای دوره‌ی جهان‌سازی و شخصیت‌پردازی‌ش طرح درس می‌ریزه و جزو Required Readingهاش رفته به صورت خاص یه نویسنده‌ی لزبین دیگه رو پیدا کرده که خودش ساینس فیکشن می‌نویسه و همسرش فانتزی، و سفارش داده کتابش رو بیارن که بخونه و به آن‌چه دانشجوها باید برای این دوره بخونن، اضافه کنه.
این Gay Agendaی امروز بود خلاصه.🙏
‌‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥34💅2
Flare and Fire
در نهایت هم اگر کسی اون‌قدر ناآگاه و ساده‌دل بود که به Gay Agenda اعتقاد نداشت و ازتون پرسید این دیگه چه کوفتیه، می‌تونید بگید جایی در این جهان نویسنده‌ی لزبینی وجود داره که داره برای دوره‌ی جهان‌سازی و شخصیت‌پردازی‌ش طرح درس می‌ریزه و جزو Required Readingهاش…
در مسئله‌ای کمی بی‌ربط به این، من اون روز به بچه‌های کارگاه گفته بودم اگه دوست دارید بیاید جمع شیم درباره‌ی درس‌های پراکنده‌ی این ترمم حرف بزنم، گمونم سرجمع نیم ساعت درباره‌ی فرم و استفاده‌ش در ادبیات ضداستعماری و غیره صحبت کردم، و حداقل یک ساعت و نیم بچه‌ها یه نمای لایو به زندگی لزبین‌های madly in love داشتند که درباره‌ی لوازم آرایش روی میزتحریر و کلاه‌های روی میزتحریر جروبحث می‌کردند و بعضاً به‌سمت هم بالشت پرت می‌کردند تا طرف مقابل رو از اتاق بیرون کنن.
گفتم اینجا هم بگم حالا که اگر براتون سؤاله در زندگی ما این روزها چی می‌گذره، دیگه براتون سؤال نباشه.🫶
‌‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓20🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من کلاً این عمو رو خیلی دوست دارم، اگر خواستید بقیه‌ی ویدیوهاش رو ببینید. :)
🔥19🍓2🗿1
بچه‌ها در حال خوندن #موهن:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😭4
🔥14😭7🤣2🗿1
من سخت بهت چنگ زدم. از اوین، تا دادگاه، تا فرار، تا فاصله، تا افسردگی، تا حمله‌های عصبی، تا ونکوور بهت چنگ زدم. بهت چنگ زدم تا پونزده سال بعد از «من خسته شدم از بس همه به چشم پسر نگاهم کردن.» و «دوستت ندارم، عاشقتم.»، تا هشت سال بعد از «چطوری بذارم بری؟» و تا دو سال بعد از «کلی دونات‌فروشی و بستنی‌فروشی توی ونکوور فالو کردم.» و تا یه سال بعد از «تو برمی‌گردی پیش من.» و تا درخت کاج کوچیک لب پنجره، تا بیست تا بستنی کیت‌کت که از ذوق اومدنت رفتم از کاستکو خریدم و قوطی گنده‌ی ام‌اندام و کشیدن ماهی روی آینه‌ی سفره‌ی هفت‌سین و حوله‌های کریسمسی و رومبلی کریسمسی و پیژامه‌ای که تو خریدی و من می‌پوشم، مثل همه‌ی لباس‌های دیگه‌ای که تو می‌خری و من می‌پوشم. من بهت چنگ زدم تا سؤال‌های مسخره‌ی تو راه برگشت از خواننده‌ی ایرانی محبوبت، بازیگر محبوبت، فوتبالیست محبوبت، و بحث درباره‌ی بهترین دوره‌ی جام‌جهانی در طول تاریخ و کاپیتان‌های محبوبمون. من بهت چنگ زدم، چون می‌خواستم امشب رو کنار تو بگذرونم، که از خونه‌ی دوستامون برمی‌گردیم، خوشحالیم، و یهو یه آهنگ جدید میاد توی پلی‌لیستمون که می‌خونه:
زندگی جنگه به خون فکر نکن
به اجاره خونه‌مون فکر نکن
تا ته دره کنارت هستم
جاده رو خواب برون فکر نکن.
بهت چنگ زدم فقط برای همین و نمی‌دونم، من که می‌گم همین دلیل کافی‌ایه، عشق من.
همین کافیه که یه عمر به یه نفر چنگ بزنی.
🍓83🦄20😭13❤‍🔥6😍4🔥32🥰2🕊1🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از مدت‌ها با یه تایم‌لپس از روزم برگشتم؛ مهسا رفت سر کار، من رفتم سراغ شام و وسطش برای چند تایی کار اپلای کردم و آخر سر هم مشغول دوره‌ی جهان‌سازی‌م شدم.
این روزها کمتر تلگرام میام. دوست دارم بیشتر تو متن زندگی باشم انگار. رفته بودیم کادوی کریسمس بگیریم برای چند نفر، یه پک قلاب‌بافی خریدم که عادت جدید داشته باشم؛ یهو متوجه شده بودم سرگرمی ندارم که ارتباطی به کتاب و نوشتن نداشته باشه. با دوست‌هامون داریم ریسک بازی می‌کنیم و با مهسا نقاشی می‌کشیم و آن‌لاک بازی می‌کنیم. خوبه دیگه، نیست؟ سرگرمی‌های کوچک بی‌ارتباط به تمام زندگی خوبه.
سرگرمی‌های کوچک بی‌ارتباط به تمامِ زندگی خودش نصف زندگیه.

+ کمی از دکور کریسمسی ما رو در پس‌زمینه می‌بینید و از بقیه‌ش هم هروقت که کادوی کریسمس خونه‌مون رو گذاشتیم، عکس و فیلم می‌گیریم. فعلاً توجهتون رو به کوسن و رومبلی و خونه‌های لب پنجره جلب می‌کنم.😊
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓41💅6😭4🦄2
آدم می‌خواد بخوابه، هی توی جاش می‌غلته و یادش میاد علاوه بر این که انسانی رنگین‌پوست و کوییر در جهانی سرشار از بی‌عدالتی و رنجه، سه ساعت از زندگی کوتاهش رو گذاشته با ایرانیِ از سه‌سالگی در کانادا بزرگ‌شده‌ای بحث کرده که معتقد بوده کانادا فاسدترین دولت دنیا رو داره و حداقل جمهوری اسلامی اطلاعات فراری‌های چپ رو به بقیه‌ی دنیا نفروخته و ایران اون‌قدری هم که من، من! فکر می‌کنم بد نیست.
نمی‌دونم بچه‌ها. یه وقت‌ها هرچی فکر می‌کنم فقط دیگه فحش جوابه.
🗿50😭15🤣3🤝3
Flare and Fire
آدم می‌خواد بخوابه، هی توی جاش می‌غلته و یادش میاد علاوه بر این که انسانی رنگین‌پوست و کوییر در جهانی سرشار از بی‌عدالتی و رنجه، سه ساعت از زندگی کوتاهش رو گذاشته با ایرانیِ از سه‌سالگی در کانادا بزرگ‌شده‌ای بحث کرده که معتقد بوده کانادا فاسدترین دولت دنیا…
اینطوری بود که نه تو توی ایران جات امن‌تره، اونجا حداقل نژادپرست نیستن، نفت ملیه! اینجا کل کمپانی‌های نفت دست چهار پنج نفرن!
کسخلی چیزی هستی؟ اونجا کل مملکت و your fuckin ass مال یه نفره!
نژادپرست نیستن؟ ما یه سری مهاجر افغانستانی داشتیم دیدی چه بلایی سرشون آوردن؟!
من جام تو ایران امن‌تره؟! چند بار تا حالا تو کانادا به‌خاطر رنگ پوستت اعدام شدی که اینو می‌دونی؟!
💔47
اسپم سازمان
Photo
بیاید چیزهای بهتری ببینیم، مثلاً این رو که پیک کمدی و دقیق‌ترین چیزیه که درباره‌ی سازمان پیدا می‌کنید.🤝🏼
😭5
مهسا یه نظریه داره تحت عنوان «تستسترون ایرانی»، که معتقده مرد ایرانی وقتی به سن بلوغ می‌رسه، باید آگاهانه و فعالانه با تستسترون ایرانی مبارزه کنه وگرنه هورمون کذایی عقلش رو زایل می‌کنه و روی عملکردش در بسیاری از موارد اثر منفی می‌ذاره.
حالا من یه نظریه دارم که هنوز موفق نشدم روش اسم بذارم، ولی معتقدم انسان اساساً وقتی به بلوغ می‌رسه باید آگاهانه و فعالانه با زن‌ستیزی و جنسیت‌زدگی نهادینه درونش مقابله کنه که ثمره‌ی سده‌ها مردسالاری و زن‌کُشی سیستماتیکه. ما به‌صورت پیش‌فرض نه‌تنها افکار و اعمالمون حاصل نهادهای ضدزنه، بلکه تقریباً تک‌تک کلمات و اصطلاح‌ها و ضرب‌‌المثل‌ها و شوخی‌های ظاهراً بی‌ضررمون هم ضدزنه؛ جالب اینجاست که اتفاقاً جامعه‌ی کوییر به شکل عجیبی شاید چون بیش از حد به خودش مغرور و مفتخره، پر از این اصطلاح‌ها و دیدگاه‌های exclusive عه، نمونه‌ش همین اصطلاح تاپ و باتم که قبلاً توضیح داده بودم.
خلاصه این که عزیزانم… مبارزه کنید. با اصطلاح‌های ضدزن، ادبیات زن‌ستیزانه و افکار مردسالارانه مبارزه کنید. حتی اگر دارید ناسزا می‌گید، حواستون باشه اون ناسزا چه قشری رو هدف می‌گیره و حتی اگر دارید بین خودتون شوخی می‌کنید، آگاه باشید که اون شوخی از کجا میاد. سخته، ولی من می‌دونم که ما می‌تونیم بهتر از والدینمون باشیم. :)
❤‍🔥42🤝12
Forwarded from Dear Lost World
🔥11🤣7
Dear Lost World
Photo
من و پارتنرم، هر شب.🙏
‌‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭12