Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
آره خلاصه بچه‌ها جون، من اگر از این آخر هفته و اسباب‌کشی‌ها و دندون‌پزشکی‌ها و امتحان‌ها و تحویل پروژه‌ها و هفته‌ی آخر ترم زنده بیرون بیام، میام ببینم دنیا دست کیه و من کی‌ام و اون روزی هفتصد تا پیام توی گروه چنل چی می‌گه.
ولی راستش بعید می‌دونم.🙂
‌‎‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎃17🤣5😭1
شاید از من بپرسید این هفته برای شکنجه‌ی روحی و روانی خواننده‌هات چه قدمی برداشتی آرمینا؟ که باید بگم پلی‌لیست جلد دوم #سازمان_طراحی رو با هشتگ‌ها و تکه‌های مشخص آهنگ‌ها درست کردم.😉
(حالا همچنان در دست تکمیله، ولی خب. هست.)

+ به اطلاع من رسونده‌ند که بچه‌ها چنل و گروه دارند که کتاب رو می‌خونند و به روزی که با من و سازمان طراحی آشنا شدند نفرین و دشنام می‌فرستند. عزیزانم، بیاید خودمون رو سر کار نذاریم. هم من می‌دونم شما برای چی اینجایید، هم شما می‌دونید برای چی اینجایید.
YOU WANTED THIS, AND I'M NOT SORRY THAT I DELIVERED.
پس، بیاید از پلی‌لیست لذت ببریم.🙏
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔6🤣2
«امیدوارم تا ذوقشو داری، بشه »
🔥32
«امیدوارم تا حوصله‌شو داری، بشه»
💔18🔥9❤‍🔥1
آخرین باری که این تعداد تب (و بیشتر) باز داشتم، وقتی بود که داشتم تز ارشد قبلی‌م رو سابمیت می‌کردم؛ الآن دارم برای ارائه‌ی Big Lectureم هفته‌ی دیگه درباره‌ی جهان‌سازی-جغرافیا آماده می‌شم.
هر روز بهتر از دیروز!👋
#TripleAs
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍21
زمانی می‌رسه که پارتنر شما به‌صورت مداوم از یه دختری توی گروه مافیا‌تون تعریف می‌کنه که چقدر بازی‌ش خوبه و باهوشه، چقدر خوش‌تیپه هربار که میاد، چقدر صداش جذابه و تیر آخر رو هم این‌طور می‌زنه که «همه‌شم به من می‌خنده من خوشم میاد.😊» و شما می‌فهمید مسئله هرگز این نبوده که «من حسود نیستم.😇»، بلکه این بوده که پارتنرتون روی طیف دمی-ایس قرار می‌گیره و توجهش به جذابیت‌های موجودات زنده‌ی اطرافش که شامل گربه‌سانان نمی‌شن، به سمت منفی میل می‌کنه. این هم می‌شه ضربه‌ای دیگر بر پیکر فرزندان رنگین‌کمان، بعد از چهارده‌سالگی و احساس برتری بر هم‌کلاسی‌هایی که روی جاستین بیبر و پوریا پورسرخ و کریس رونالدو کراش داشتند.
اعتراف می‌کنم، ضربه‌ی سختی بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭44🌚2
پیانیست و کلاغ.pdf
39.7 KB
حالا شاید بپرسید امروز برای اعتلای وضعیت اعصاب و روان خوانندگانت چی‌کار کردی آرمینا؟ که باید بگم این فایل رو پیدا کردم و اومدم باهاشون به اشتراک بذارم.
دیگه نگید هیچوقت براتون کاری نکردما.🙏

#سازمان_طراحی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥13❤‍🔥3
Forwarded from شعرخواره
به‌ جست‌وجوی تن روشنت، به کشف تنت
به احتمال حضورت، به دوست‌داشتنت

به زندگی، هر جایی که خانه‌مان جا شد
به دوست‌داشتنت، هر کجای دنیا شد

‏●●●

به راه‌رفتن در نقشه‌ها، بدون لباس
به راه‌رفتن در جادهٔ پاریس-تگزاس

‏●●●

به هشت‌ونیم نفس روی جادهٔ فلینی
به پلهٔ اودسا در غروب استالینی

‏●●●

به دوردست‌پریدن، به زندگی، به سفر
به دوست‌داشتنِ خاطراتِ یکدیگر

‏●●●

به زندگی را در چشم‌هات حل‌کردن
تو را ته همهٔ کوچه‌ها بغل‌کردن

تو را بغل‌کردن بی‌هراس، بی‌کابوس
تو را بغل‌کردن، در قطار، در اتوبوس

‏●●●

به ببر و کوچهٔ بن‌بست فکر می‌کردم.
به چیزهایی از این دست فکر می‌کردم.

#حامد_ابراهیم‌پور، شعر «دو اپیزود زخم»
شعرخواره
تو را بغل‌کردن بی‌هراس، بی‌کابوس
تو را بغل‌کردن، در قطار، در اتوبوس
برای این دو خط، و برای تمام رؤیاهای دور و درازی که واقعی شدن.🥂 :)
❤‍🔥19🗿1
این هفته، هفته‌ی آخر دانشگاهه. یه پروژه‌ی مهم دارم که تحویل بدم، فردا ارائه‌ی Big Lecture دارم که براش یه جلد از بازی تاج و تخت، یه جلد از قیام سرخ و یه جلد از نیکولای رو برداشتم آوردم ویکتوریا، و باید نمره‌های آخرین تکالیف بچه‌ها رو بدم. یه چیزی حدود صد تا تکلیف دارم برای نمره‌دهی. و بعدش ترم تموم می‌شه! *پرتاب مشت‌ها در هوا*

می‌خوام یه فهرست درست کنم از کارهایی که می‌خوام در یک ماه تعطیلات کریسمس و سال نو بین دو ترم انجام بدم برای این که همین که شروع شد، یادم نره چه کارایی داشتم.
یک. سه تا از کتاب‌هایی که دیوید بهم داده رو بخونم: Unboxed, Make Your Own Board Game, Video Game Script. اگر شد چهارمی رو هم بخونم که عالی.
. قوانین بردگیمم رو تنظیم کنم و کارت‌ها رو طراحی کنم. Proposal رو بنویسم برای دیوید بفرستم.
. دوره‌م رو مرتب کنم و برای رئیس دانشکده بفرستم ببینم می‌ذارن درسش بدم یا نه.
چهار. بازنویسی مهم سازمان رو انجام بدم و جلد سه رو بدم به بتاریدرها.

فکر کنم خیلی هنر کنم به این چهار تا برسم. اگر زمان بیشتری داشتم، میام و این لیست رو آپدیت می‌کنم. دوست دارم بقیه‌ی زمانم رو بذارم برای کتاب خوندن، کارهای گذری مربوط به جلد دو، فکر کردن به کتاب بعدیم شاید، وقت گذروندن با پارتنرم و جاهایی که دوست داریم دوتایی بریم و خلاصه استراحت دیگه. دلم نمی‌خواد سرم رو خیلی شلوغ کنم و زیادی کار کنم. فکر می‌کنم برای تعطیلات، همین کارا کافی‌ان.
بالاخره تعطیلات باید تعطیلات باشه. :)
‌‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥17
آه، بچه‌های قشنگم. ارائه‌ی مهمم تموم شد، هیچ ازش خوشحال نیستم و خسته‌م. دوست دارید کمی صحبت کنیم؟ یه ساعت استراحت تا برم سراغ نمره‌دهی؟
😭21🦄2🍓1🤝1
Forwarded from Hidden Chat
از اینکه می‌نویسی ممنونم. نمی‌دونم هیچ می‌دونی چقدر روی اینکه بخوام و بتونم بنویسم اثر گذاشتی. الان که نه، ولی خیلی دلم می‌خواد یه روز باهات دوست بشم و همه‌ش رو بهت بگم
Oh fuck I sound like I'm 12.
In my defense I'm sleep deprived
Forwarded from Hidden Chat
یه سوال اینکه می‌گن طرف تو کمده منظورشون چیه؟😭
😭11
یه اتفاقی توی مافیای هفته‌ی پیش افتاد که دلم خواست درباره‌ش حرف بزنم، چون خوشحالم کرد. خود اتفاق خوشحال‌کننده نبود، من گرداننده‌ی بازی بودم و یه تصمیم گرفتم به کیک انضباطی یکی از بازیکن‌های شهر (مَرد، فکر می‌کنم حدوداً پنجاه‌ساله)؛ طرف شروع کرد دادوبیداد و هرکس که من رو می‌شناسه، می‌دونه من چه سریع با صدای بلند تریگر می‌شم و عقب کشیدم و گفتم به درک، ولش کن.
روز بعد که بازی شروع شد، مهسا توی تیم مافیا نوبتش که رسید، خیلی آروم ولی نمی‌دونم، حداقل من حس کردم که داره عصبانیتش رو کنترل می‌کنه، پاشد گفت که تیم مافیا اینجا داره زحمت می‌کشه، وقتی شما دادوبیداد می‌کنی بازی ما رو خراب می‌کنی؛ بگذریم از این که کلاً معنی نداره سر گاد بازی دادوبیداد کنی. مهسا همینطوری داشت آروم حرف می‌زد، اونطوری که خب مدلشه، که بازیکن دوباره صداش رو برد بالا و اینطوری که دیسکارد می‌کنم و غیره، که یکی دیگه از دوستامون (اون هم مَرد، توی تیم شهر) اومد تو بحث جلوش که فلانی اگر می‌خوای دادوبیداد کنی که هیچی، اگر می‌خوای صحبت کنیم آروم باش آروم صحبت کنیم و متقابلاً صداش رو برد بالا که صدای اون رو بپوشونه و وایساد به بحث باهاش. با صدایی همون اندازه بلند.
فکر می‌کنم گفتم قبلاً. من خیلی عادت ندارم کسی ازم دفاع کنه. درواقع مهسا گمونم اولین آدمی بود توی زندگیم که ازم دفاع کرد، فکر کنم داستانش رو گفتم؛ و خب تا مدت‌ها تنها کسی هم بود که حاضر بود ازم دفاع کنه. :)) نمی‌دونم، شاید اخلاقمه؟ شاید مدلی که خودم همه‌ش تو دعوام؟ شاید مدلی که به چشم بقیه خیلی سرد و بی‌تفاوت به نظر میام؟ هرچی که هست، فکر نکنم هیچوقت جز مهسا کسی توی جمعی دید من تحت فشارم و اذیتم، و به‌خاطر من جلوی کسی وایساد.
فکر می‌کردم، تا مدتی طولانی یعنی، که آدم توی بزرگسالی دیگه دوست‌های اینطوری پیدا نمی‌کنه. تو موقعیت‌های اینطوری قرار نمی‌گیره. توی نوجوانی همه‌چی خیلی... سیاه یا سفید و درست یا غلطه. تو پای رفیقت وایمیسی، تو سمتت رو انتخاب می‌کنی و می‌مونی باهاشون. سیاست و روابط شخصی و اتیکت اجتماعی مطرح نیست. رفاقت خیلی در اولویت قرار می‌گیره. ولی خب بزرگسالی اینطوری نیست، که به‌نظرم بدترین قسمت بزرگسالی و دوست‌های بزرگسال داشتنه. یا حداقل بود به‌نظرم.
بعد با یکی دوست می‌شی و توی موقعیتی قرار می‌گیری که اون آدم بلند می‌شه و پشتت می‌ایسته، و تو می‌فهمی مشکل از بزرگسالی نیست.
مشکل از دوستات بودن، عزیزم.
🍓41😭10🤝2
رپ اسپاتیفای اومده و من دارم کم‌کم متوجه می‌شم alternative rock (یا راک، واقعاً) هرگز قرار نیست از تاپ فایو ژانرهای محبوب من خارج شه.🤝🏼
🔥14
The Blasphemer (Design Agency #2)
BarlowLN – If You Care
ببینید من امسال داشتم جلد سوم سازمان رو تموم می‌کردم، و این‌ها تاپ فایو آهنگایی بودن که گوش دادم. فکر می‌کنم می‌تونه دستتون بیاد حال‌وهوای جلد سه چه‌طوریاست.💁🏻

+ ترجمه‌ی خرابی از دو تا از این آهنگا هم توی جلد سه هست، که بابتش از هوزیر و بروبچه‌های Harpy Hare عذرخواهی می‌کنم.🚶🏻
🔥10
جروبحث رندم با دوستان، روشی که پیش گرفته تا من رو قانع کنه بچه‌ببر بیاریم، تا خودش پارتنرش رو قانع کنه بچه‌ببر بیاره. نمی‌دونم واقعاً، به این آرگیومنت چطور باید جواب داد به‌نظرتون؟
😍9🦄5🤩1
Flare and Fire
اگر استاد دانشگاه شدم، آفرین به من. اگر استاد دانشگاه نشدم ولی می‌دونم توی سخنرانی‌م باید از کی تشکر کنم که هر بار مکالمه باهاش تمام شور و شوقم به تدریس رو توی من تیکه‌پاره کرد. ‌‌
امروز آخرین کلاسمون بود، و امشب با هم‌کلاسی‌ها دور هم جمع شدیم که فیلم مزخرف کریسمسی ببینیم، بینگو کارت داشته باشیم و حرف بزنیم. یه جای وسط این صحبت‌ها رسیدیم به یکی از استادهای این ترممون و قبل از این که من حرفی زده باشم، بچه‌ها شروع کردن به گفتن این که آره این چقدر رفتارش با تو بی‌شعورانه و مزخرفه و لکچرت خیلی هم عالی بود و به خودت نگیر و مشخصه تجربه‌ی تدریس داری و غیره. کلیات بحث این بود که بله، تبعیض وجود داره، نژادپرستی، کوییرفوبیا، و این واقعیت که من یک ترم روانی شدم تا بهش بفهمونم بولشت استراکچری که فکر می‌کنه کلاساش داره برای من آتیستیک کمترین معنایی نداره. و اینا اذیت‌کننده‌ست. این واقعیت که توهم نبود، من پارانوییدی نبودم، و بقیه هم می‌دیدن رفتارش با من تدافعی و خصمانه و متفاوت با بقیه‌ست، صرفاً چون من اون White Voiceای که اون انتظار داشت رو ندارم، واقعیت قشنگی نیست. این واقعیت که هیچکدوم از چیزایی که باهاش مشکل داشت، از رنگ پوستم گرفته تا لهجه‌م تا کارکرد مغزم تا حتی این که توی چهارچوب باینری جنسیتی مدنظرش نمی‌گنجم، هیچکدوم از این خصوصیات دست من نیست و واقعاً کاری نیست که بتونم درباره‌ش بکنم تا از این کثافت بیرون بیام و هردفعه از تدریس و هرچی بهش مربوطه متنفر نباشم چون هر یه ایده‌ی من رو محکم و درجا شات‌داون می‌کنه، حتی وقتی دقیقاً عین همون حرف رو دو ثانیه قبلش هم‌کلاسی وایت کانادایی‌م زده و پذیرفته، هیچکدوم از اینا خوشحال‌کننده نیست.
ولی آرامش‌بخشه. این که آدم‌ها بگن بله ما هم متوجه شدیم. بله مشخصه زاویه داره. نه مشکل از تو نیست. نه، چیزایی که بهش فکر کردی به ما کمک کرد، برای ما مهم بود، ما بهش توجه کردیم و توی فیدبکمون نوشتیم، همه‌ی اینا کمی... نمی‌دونم. برای برگشتن به خونه با مگان اوبر گرفتیم و توی ماشین گفت من فکر می‌کنم واقعاً باید دوره‌ت رو ارائه بدی به رئیس دانشکده، خیلیا می‌خوان فانتزی و علمی‌تخیلی بنویسن و جای همچین دوره‌ای خالیه و من فکر می‌کنم عالی در میاد. نه این که منتظر تأیید کسی باشه آدم، ولی وقتی چهار ماه پشت‌سر هم باهات مثل آدم‌فضایی‌ها برخورد می‌شه، فکر می‌کنی... نمی‌دونم. فقط از لحاظ ذهنی خسته می‌شی از این که دنبال ایرادت بگردی. مشکلی رو رفع کنی که وجود نداره. شایدم وجود داره و رفع نمی‌شه: لهجه‌ت، محل تولدت، آدمی که هستی. بعد این رو می‌شنوی.
در نتیجه... مرسی، مگان. مدی. جونی. شما هیچوقت این رو نمی‌خونید، ولی شبی که قرار بود فیلم مزخرف کریسمسی ببینیم، شراب و پیتزا و هات‌چاکلت و بینگو داشته باشیم، شماها من رو نجات دادید.
الان دیگه می‌دونم اگر یه روزی استاد دانشگاه شدم باید از کیا تشکر کنم.
❤‍🔥61
خورشید و سایه‌ش
من یه عمر هرچی نوشتم برای این بود که فضا رو برای آدم‌های مثل خودم باز کنم. داستان‌های خودمون رو بگم. برای خودمون خونه بسازم، شاید از کلمات، شاید توی خیال، ولی به‌هرحال خونه. جایی که امن باشی، جایی که بتونی خودت باشی.
و انگار جنگ بعدی که قراره توش بجنگم، کلاس درسه. کلاسی که برای آدم‌های مثل خودم امن باشه، کلاسی که برای ما باشه. که صدای ما توش شنیده شه. شاید ارزش زیادی هم نداشته باشه؛ به‌هرحال توی زمینه‌ای که من هستم آدم‌های مثل ما زیاد نمیان.
It's a privilege, and I fight anyone who says it isn't. Art, being an artist, IS a privilege. You can't fight for your survival and give birth at the same time. You can't be systematically shut down and shut out, and raise your voice. That's just a fact. So, yes. Privilege. And people like me are not privileged in many ways. So, it might not mean much.
ولی من این کارو می‌کنم. من صدام رو بلند می‌کنم. چون اگر کلماتم رو به آرمینای هجده‌ساله بدهکار بودم که جنگید تا دووم بیاره، خودش رو پیدا کنه و برای این خودش یه خونه بسازه، صدام رو به آرمینای سی‌ساله بدهکار بودم که جنگید تا مسیرش رو به کلاس درس باز کنه.
So, see you on the other side of the war, I guess.
‌‌‌
🔥40🕊2🍓1🍾1