چهارمین مشت بر دهان احساس بیکفایتی جوان خاورمیانهای: یادآوری این که به طور هفتگی حداقل پنجاه هزار کلمه دارم میخونم و نمره میدم، میانگین هفتهای حداقل هزار کلمه رو دارم یا مقاله یا تحلیل یا گزارش مینویسم، سه تا از شش تا درسی که باید کلاً برای تکمیل این دوره برداریم رو برداشتم و دارم سعی میکنم توی همهشون دانشجوی خوبی باشم، و همین الان برای کمیتهی دفاعم یه اکسترنال قطعی دارم از دپارتمان ادبیات انگلیسی، Critical Game Design و یه اینترنال احتمالی از دپارتمان خودمون در شاخهی Queer Media.
شاید عموماً تنبل باشم، ولی این چند ماه حداقل فکر نمیکنم تنبل بودم.
#FuckYouImposterSyndrome
شاید عموماً تنبل باشم، ولی این چند ماه حداقل فکر نمیکنم تنبل بودم.
#FuckYouImposterSyndrome
🍾33🔥3🏆2🎃2
⋆ Pole star area 🏳️🌈 ⋆
Photo
اگر من تیر خوردم، شما هم با من زخمی میشید!
آره خلاصه بچهها جون، من اگر از این آخر هفته و اسبابکشیها و دندونپزشکیها و امتحانها و تحویل پروژهها و هفتهی آخر ترم زنده بیرون بیام، میام ببینم دنیا دست کیه و من کیام و اون روزی هفتصد تا پیام توی گروه چنل چی میگه.
ولی راستش بعید میدونم.🙂
ولی راستش بعید میدونم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎃17🤣5😭1
شاید از من بپرسید این هفته برای شکنجهی روحی و روانی خوانندههات چه قدمی برداشتی آرمینا؟ که باید بگم پلیلیست جلد دوم #سازمان_طراحی رو با هشتگها و تکههای مشخص آهنگها درست کردم.😉
(حالا همچنان در دست تکمیله، ولی خب. هست.)
+ به اطلاع من رسوندهند که بچهها چنل و گروه دارند که کتاب رو میخونند و به روزی که با من و سازمان طراحی آشنا شدند نفرین و دشنام میفرستند. عزیزانم، بیاید خودمون رو سر کار نذاریم. هم من میدونم شما برای چی اینجایید، هم شما میدونید برای چی اینجایید.
YOU WANTED THIS, AND I'M NOT SORRY THAT I DELIVERED.
پس، بیاید از پلیلیست لذت ببریم.🙏
(حالا همچنان در دست تکمیله، ولی خب. هست.)
+ به اطلاع من رسوندهند که بچهها چنل و گروه دارند که کتاب رو میخونند و به روزی که با من و سازمان طراحی آشنا شدند نفرین و دشنام میفرستند. عزیزانم، بیاید خودمون رو سر کار نذاریم. هم من میدونم شما برای چی اینجایید، هم شما میدونید برای چی اینجایید.
YOU WANTED THIS, AND I'M NOT SORRY THAT I DELIVERED.
پس، بیاید از پلیلیست لذت ببریم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
The Blasphemer (Design Agency #2)
The playlist for Book #2 in the Design Agency trilogy🎶
💔6🤣2
آخرین باری که این تعداد تب (و بیشتر) باز داشتم، وقتی بود که داشتم تز ارشد قبلیم رو سابمیت میکردم؛ الآن دارم برای ارائهی Big Lectureم هفتهی دیگه دربارهی جهانسازی-جغرافیا آماده میشم.
هر روز بهتر از دیروز!👋
#TripleAs
هر روز بهتر از دیروز!
#TripleAs
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍21
زمانی میرسه که پارتنر شما بهصورت مداوم از یه دختری توی گروه مافیاتون تعریف میکنه که چقدر بازیش خوبه و باهوشه، چقدر خوشتیپه هربار که میاد، چقدر صداش جذابه و تیر آخر رو هم اینطور میزنه که «همهشم به من میخنده من خوشم میاد.😊 » و شما میفهمید مسئله هرگز این نبوده که «من حسود نیستم.😇 »، بلکه این بوده که پارتنرتون روی طیف دمی-ایس قرار میگیره و توجهش به جذابیتهای موجودات زندهی اطرافش که شامل گربهسانان نمیشن، به سمت منفی میل میکنه. این هم میشه ضربهای دیگر بر پیکر فرزندان رنگینکمان، بعد از چهاردهسالگی و احساس برتری بر همکلاسیهایی که روی جاستین بیبر و پوریا پورسرخ و کریس رونالدو کراش داشتند.
اعتراف میکنم، ضربهی سختی بود.
اعتراف میکنم، ضربهی سختی بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭44🌚2
پیانیست و کلاغ.pdf
39.7 KB
حالا شاید بپرسید امروز برای اعتلای وضعیت اعصاب و روان خوانندگانت چیکار کردی آرمینا؟ که باید بگم این فایل رو پیدا کردم و اومدم باهاشون به اشتراک بذارم.
دیگه نگید هیچوقت براتون کاری نکردما.🙏
#سازمان_طراحی
دیگه نگید هیچوقت براتون کاری نکردما.
#سازمان_طراحی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥13❤🔥3
Forwarded from شعرخواره
به جستوجوی تن روشنت، به کشف تنت
به احتمال حضورت، به دوستداشتنت
به زندگی، هر جایی که خانهمان جا شد
به دوستداشتنت، هر کجای دنیا شد
●●●
به راهرفتن در نقشهها، بدون لباس
به راهرفتن در جادهٔ پاریس-تگزاس
●●●
به هشتونیم نفس روی جادهٔ فلینی
به پلهٔ اودسا در غروب استالینی
●●●
به دوردستپریدن، به زندگی، به سفر
به دوستداشتنِ خاطراتِ یکدیگر
●●●
به زندگی را در چشمهات حلکردن
تو را ته همهٔ کوچهها بغلکردن
تو را بغلکردن بیهراس، بیکابوس
تو را بغلکردن، در قطار، در اتوبوس
●●●
به ببر و کوچهٔ بنبست فکر میکردم.
به چیزهایی از این دست فکر میکردم.
#حامد_ابراهیمپور، شعر «دو اپیزود زخم»
به احتمال حضورت، به دوستداشتنت
به زندگی، هر جایی که خانهمان جا شد
به دوستداشتنت، هر کجای دنیا شد
●●●
به راهرفتن در نقشهها، بدون لباس
به راهرفتن در جادهٔ پاریس-تگزاس
●●●
به هشتونیم نفس روی جادهٔ فلینی
به پلهٔ اودسا در غروب استالینی
●●●
به دوردستپریدن، به زندگی، به سفر
به دوستداشتنِ خاطراتِ یکدیگر
●●●
به زندگی را در چشمهات حلکردن
تو را ته همهٔ کوچهها بغلکردن
تو را بغلکردن بیهراس، بیکابوس
تو را بغلکردن، در قطار، در اتوبوس
●●●
به ببر و کوچهٔ بنبست فکر میکردم.
به چیزهایی از این دست فکر میکردم.
#حامد_ابراهیمپور، شعر «دو اپیزود زخم»
شعرخواره
تو را بغلکردن بیهراس، بیکابوس
تو را بغلکردن، در قطار، در اتوبوس
تو را بغلکردن، در قطار، در اتوبوس
برای این دو خط، و برای تمام رؤیاهای دور و درازی که واقعی شدن.🥂 :)
❤🔥19🗿1
این هفته، هفتهی آخر دانشگاهه. یه پروژهی مهم دارم که تحویل بدم، فردا ارائهی Big Lecture دارم که براش یه جلد از بازی تاج و تخت، یه جلد از قیام سرخ و یه جلد از نیکولای رو برداشتم آوردم ویکتوریا، و باید نمرههای آخرین تکالیف بچهها رو بدم. یه چیزی حدود صد تا تکلیف دارم برای نمرهدهی. و بعدش ترم تموم میشه! *پرتاب مشتها در هوا*
میخوام یه فهرست درست کنم از کارهایی که میخوام در یک ماه تعطیلات کریسمس و سال نو بین دو ترم انجام بدم برای این که همین که شروع شد، یادم نره چه کارایی داشتم.
یک. سه تا از کتابهایی که دیوید بهم داده رو بخونم: Unboxed, Make Your Own Board Game, Video Game Script. اگر شد چهارمی رو هم بخونم که عالی.
✅ . قوانین بردگیمم رو تنظیم کنم و کارتها رو طراحی کنم. Proposal رو بنویسم برای دیوید بفرستم.
✅ . دورهم رو مرتب کنم و برای رئیس دانشکده بفرستم ببینم میذارن درسش بدم یا نه.
چهار. بازنویسی مهم سازمان رو انجام بدم و جلد سه رو بدم به بتاریدرها.
فکر کنم خیلی هنر کنم به این چهار تا برسم. اگر زمان بیشتری داشتم، میام و این لیست رو آپدیت میکنم. دوست دارم بقیهی زمانم رو بذارم برای کتاب خوندن، کارهای گذری مربوط به جلد دو، فکر کردن به کتاب بعدیم شاید، وقت گذروندن با پارتنرم و جاهایی که دوست داریم دوتایی بریم و خلاصه استراحت دیگه. دلم نمیخواد سرم رو خیلی شلوغ کنم و زیادی کار کنم. فکر میکنم برای تعطیلات، همین کارا کافیان.
بالاخره تعطیلات باید تعطیلات باشه. :)
میخوام یه فهرست درست کنم از کارهایی که میخوام در یک ماه تعطیلات کریسمس و سال نو بین دو ترم انجام بدم برای این که همین که شروع شد، یادم نره چه کارایی داشتم.
یک. سه تا از کتابهایی که دیوید بهم داده رو بخونم: Unboxed, Make Your Own Board Game, Video Game Script. اگر شد چهارمی رو هم بخونم که عالی.
چهار. بازنویسی مهم سازمان رو انجام بدم و جلد سه رو بدم به بتاریدرها.
فکر کنم خیلی هنر کنم به این چهار تا برسم. اگر زمان بیشتری داشتم، میام و این لیست رو آپدیت میکنم. دوست دارم بقیهی زمانم رو بذارم برای کتاب خوندن، کارهای گذری مربوط به جلد دو، فکر کردن به کتاب بعدیم شاید، وقت گذروندن با پارتنرم و جاهایی که دوست داریم دوتایی بریم و خلاصه استراحت دیگه. دلم نمیخواد سرم رو خیلی شلوغ کنم و زیادی کار کنم. فکر میکنم برای تعطیلات، همین کارا کافیان.
بالاخره تعطیلات باید تعطیلات باشه. :)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥17
آه، بچههای قشنگم. ارائهی مهمم تموم شد، هیچ ازش خوشحال نیستم و خستهم. دوست دارید کمی صحبت کنیم؟ یه ساعت استراحت تا برم سراغ نمرهدهی؟
😭21🦄2🍓1🤝1
Forwarded from Hidden Chat
از اینکه مینویسی ممنونم. نمیدونم هیچ میدونی چقدر روی اینکه بخوام و بتونم بنویسم اثر گذاشتی. الان که نه، ولی خیلی دلم میخواد یه روز باهات دوست بشم و همهش رو بهت بگم
Oh fuck I sound like I'm 12.
In my defense I'm sleep deprived
Oh fuck I sound like I'm 12.
In my defense I'm sleep deprived
Forwarded from Hidden Chat
یه سوال اینکه میگن طرف تو کمده منظورشون چیه؟😭
😭11
یه اتفاقی توی مافیای هفتهی پیش افتاد که دلم خواست دربارهش حرف بزنم، چون خوشحالم کرد. خود اتفاق خوشحالکننده نبود، من گردانندهی بازی بودم و یه تصمیم گرفتم به کیک انضباطی یکی از بازیکنهای شهر (مَرد، فکر میکنم حدوداً پنجاهساله)؛ طرف شروع کرد دادوبیداد و هرکس که من رو میشناسه، میدونه من چه سریع با صدای بلند تریگر میشم و عقب کشیدم و گفتم به درک، ولش کن.
روز بعد که بازی شروع شد، مهسا توی تیم مافیا نوبتش که رسید، خیلی آروم ولی نمیدونم، حداقل من حس کردم که داره عصبانیتش رو کنترل میکنه، پاشد گفت که تیم مافیا اینجا داره زحمت میکشه، وقتی شما دادوبیداد میکنی بازی ما رو خراب میکنی؛ بگذریم از این که کلاً معنی نداره سر گاد بازی دادوبیداد کنی. مهسا همینطوری داشت آروم حرف میزد، اونطوری که خب مدلشه، که بازیکن دوباره صداش رو برد بالا و اینطوری که دیسکارد میکنم و غیره، که یکی دیگه از دوستامون (اون هم مَرد، توی تیم شهر) اومد تو بحث جلوش که فلانی اگر میخوای دادوبیداد کنی که هیچی، اگر میخوای صحبت کنیم آروم باش آروم صحبت کنیم و متقابلاً صداش رو برد بالا که صدای اون رو بپوشونه و وایساد به بحث باهاش. با صدایی همون اندازه بلند.
فکر میکنم گفتم قبلاً. من خیلی عادت ندارم کسی ازم دفاع کنه. درواقع مهسا گمونم اولین آدمی بود توی زندگیم که ازم دفاع کرد، فکر کنم داستانش رو گفتم؛ و خب تا مدتها تنها کسی هم بود که حاضر بود ازم دفاع کنه. :)) نمیدونم، شاید اخلاقمه؟ شاید مدلی که خودم همهش تو دعوام؟ شاید مدلی که به چشم بقیه خیلی سرد و بیتفاوت به نظر میام؟ هرچی که هست، فکر نکنم هیچوقت جز مهسا کسی توی جمعی دید من تحت فشارم و اذیتم، و بهخاطر من جلوی کسی وایساد.
فکر میکردم، تا مدتی طولانی یعنی، که آدم توی بزرگسالی دیگه دوستهای اینطوری پیدا نمیکنه. تو موقعیتهای اینطوری قرار نمیگیره. توی نوجوانی همهچی خیلی... سیاه یا سفید و درست یا غلطه. تو پای رفیقت وایمیسی، تو سمتت رو انتخاب میکنی و میمونی باهاشون. سیاست و روابط شخصی و اتیکت اجتماعی مطرح نیست. رفاقت خیلی در اولویت قرار میگیره. ولی خب بزرگسالی اینطوری نیست، که بهنظرم بدترین قسمت بزرگسالی و دوستهای بزرگسال داشتنه. یا حداقل بود بهنظرم.
بعد با یکی دوست میشی و توی موقعیتی قرار میگیری که اون آدم بلند میشه و پشتت میایسته، و تو میفهمی مشکل از بزرگسالی نیست.
مشکل از دوستات بودن، عزیزم.
روز بعد که بازی شروع شد، مهسا توی تیم مافیا نوبتش که رسید، خیلی آروم ولی نمیدونم، حداقل من حس کردم که داره عصبانیتش رو کنترل میکنه، پاشد گفت که تیم مافیا اینجا داره زحمت میکشه، وقتی شما دادوبیداد میکنی بازی ما رو خراب میکنی؛ بگذریم از این که کلاً معنی نداره سر گاد بازی دادوبیداد کنی. مهسا همینطوری داشت آروم حرف میزد، اونطوری که خب مدلشه، که بازیکن دوباره صداش رو برد بالا و اینطوری که دیسکارد میکنم و غیره، که یکی دیگه از دوستامون (اون هم مَرد، توی تیم شهر) اومد تو بحث جلوش که فلانی اگر میخوای دادوبیداد کنی که هیچی، اگر میخوای صحبت کنیم آروم باش آروم صحبت کنیم و متقابلاً صداش رو برد بالا که صدای اون رو بپوشونه و وایساد به بحث باهاش. با صدایی همون اندازه بلند.
فکر میکنم گفتم قبلاً. من خیلی عادت ندارم کسی ازم دفاع کنه. درواقع مهسا گمونم اولین آدمی بود توی زندگیم که ازم دفاع کرد، فکر کنم داستانش رو گفتم؛ و خب تا مدتها تنها کسی هم بود که حاضر بود ازم دفاع کنه. :)) نمیدونم، شاید اخلاقمه؟ شاید مدلی که خودم همهش تو دعوام؟ شاید مدلی که به چشم بقیه خیلی سرد و بیتفاوت به نظر میام؟ هرچی که هست، فکر نکنم هیچوقت جز مهسا کسی توی جمعی دید من تحت فشارم و اذیتم، و بهخاطر من جلوی کسی وایساد.
فکر میکردم، تا مدتی طولانی یعنی، که آدم توی بزرگسالی دیگه دوستهای اینطوری پیدا نمیکنه. تو موقعیتهای اینطوری قرار نمیگیره. توی نوجوانی همهچی خیلی... سیاه یا سفید و درست یا غلطه. تو پای رفیقت وایمیسی، تو سمتت رو انتخاب میکنی و میمونی باهاشون. سیاست و روابط شخصی و اتیکت اجتماعی مطرح نیست. رفاقت خیلی در اولویت قرار میگیره. ولی خب بزرگسالی اینطوری نیست، که بهنظرم بدترین قسمت بزرگسالی و دوستهای بزرگسال داشتنه. یا حداقل بود بهنظرم.
بعد با یکی دوست میشی و توی موقعیتی قرار میگیری که اون آدم بلند میشه و پشتت میایسته، و تو میفهمی مشکل از بزرگسالی نیست.
مشکل از دوستات بودن، عزیزم.
🍓41😭10🤝2
رپ اسپاتیفای اومده و من دارم کمکم متوجه میشم alternative rock (یا راک، واقعاً) هرگز قرار نیست از تاپ فایو ژانرهای محبوب من خارج شه.🤝🏼
🔥14