Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
544 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دارم ویدیوهای قدیمی لپ‌تاپم رو خالی می‌کنم چون به نقطه‌ی قرمز رسیده و دیگه جا نداره، این رو پیدا کردم از #آناتولی_شربینا با کمی اغماض.🥺

#سازمان_طراحی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍5🦄2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزهای غم‌انگیزی که شمایان از #کوارتت_نهایی ساختید، وگرنه کوارتت کتابی صورتی و روشن و خوشحاله.🙂‍↕️
🦄3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یکی از بامزه‌ترین چیزهایی که شمایان درباره‌ی #کوارتت_نهایی ساختید و lives in my head rent-free.🙏
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🎃2
Forwarded from سایه‌ی ماه (Lunar)
❤‍🔥6
Forwarded from سایه‌ی ماه (Lunar)
5
برنامه این بود که برگردم خونه درس بخونم، فصل بعدی نامقدس رو که فردا باید بفرستم برای استادم بنویسم و تکالیف بچه‌ها رو تصحیح کنم. ولی متأسفانه عقل ایرانی من رو سوق داد به سمت این که ناهار فسنجون بخورم و برنامه‌ی بعد از فسنجون فقط خواب می‌تونه باشه.😴
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭17🐳2🤨2
صبح پاشدم صبحونه‌ی مهسا رو درست کردم، چای و تست نیمرو پنیری، و براش یادداشت نوشتم انداختم توی بسته‌ی خوراکی‌هاش که ببره سر کار. وایساده بود جلوی کمد لباس انتخاب می‌کرد، رفتم پیشش کمکش کنم نگاهم کرد که: «ببخشید ساعت شیش صبح بیدارت می‌کنم.» واقعاً نمی‌دونستم چطوری باید جواب درستی به این بدم. بهترین بخش روز من اینه که ساعت شیش صبح بیدار شم و روی پاکت صبحونه‌ش یادداشت بنویسم: «با عشق، از خونه.» چرا یه نفر باید بابت بهترین بخش روز یه نفر دیگه عذرخواهی کنه؟
خلاصه که ساعت هفت‌ونیمه الان و مهسا رفته سر کار. منم بعد از چایی صبحگاهی و فهمیدن این که برای شانار (به قول متی) چی درست کنم، می‌خوام بشینم کارهام رو مرتب کنم. پایینی تمام دفتر کتاب‌هاییه که از ویکتوریا آوردم این آخر هفته درسام رو بخونم و کارام رو بکنم، بالایی هم میز ناهارخوری خونه‌ی ویکتوریاست که جدای درس‌هام، تحقیقات میدانی من رو از هم‌خونه‌ی ژاپنی‌م برای فکت‌چک کردن اصطلاحات سازمان می‌بینید. مکالمه‌ای داشتیم که بعد از اون به مهسا گفتم: «من هرگز نمی‌دونستم این که کسی با لهجه‌ی غلیظ ژاپنی به من بگه آرمینا سان می‌تونه من رو انقدر به وجد بیاره، خوشحالم که فهمیدم.»
به سلامتی شوق‌هایی که هنوز می‌شه توی زندگی کشفشون کرد.🍺

#سنگرهای‌رؤیا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓36😭5🦄2🔥1
کارهای این آخر هفته:
. آماده‌سازی برای کلاس دوشنبه که قراره درباره‌ی کتاب‌هام و Queer Coding و Queer Resistance در داستان‌ها حرف بزنم.
. تصحیح تکالیف دانشجوها: مارول + وجود خلاق
سه. مقاله‌های ماریتا رو بخونم و گزارشم رو بنویسم.
چهار. کتاب ماریتا رو بخونم و Craft Exerciseم رو طراحی کنم.
پنج. برای درس پنج‌دقیقه‌ای هفته‌ی دیگه آماده شم.
. نمونه‌های اپلیکیشن‌های موفق سال‌های قبل رو بخونم و ایده‌م رو مرتب کنم براش.
فکر کنم این آخر هفته فقط به همین‌ها برسم. بریم ببینیم چی می‌شه. ضمناً اگر برای مورد شماره یک منابع یا نمونه‌های خوبی سراغ دارید، خوشحال می‌شم معرفی کنید!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥12
خب، تمرینم رو کمابیش طراحی کردم. چند تا از کارهای مهمم رو کردم و ایمیل‌هام رو سامون دادم و برای جاهای رندم رزومه‌م رو فرستادم و لینکدین کسل‌کننده‌م رو کمی جالب‌تر کردم. حالا یه فیلم گذاشتم، مشغول آشپزی شم و تمیزکاری‌های خونه رو انجام بدم تا ببینیم چقدر وقت می‌مونه برای چه کارایی.👋
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥11
Flare and Fire
کارهای این آخر هفته
آرمینا و انجام کارهاش روز جمعه که مهسا خونه نیست
آرمینا و مریض شدن و افتادن توی تخت تا ساعت دوازده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔11
برای رها
Photo
آن‌چه برای ملت در میاد:💕💓💘
vs.
آن‌چه برای ما در میاد:🤪🤡👻

+ حتی پینترستم فهمید من و تو عقل درست‌حسابی نداریم عشق من. :))
🤣22😍13🔥8🗿1
Forwarded from .: هیچستان :.
کی فکرشو می‌کرد که من! تبدیل به موجودی بشم که کونش در خونه بند نشه.
😭11
Forwarded from Шалампос (Deniz)
🤝13
Writing is an act of intention. It’s not about what you’re allowed to create, but about what you choose to stand for through your creation. If our reality is broken, which it is, then genre writers are the ones who get to build something better.


Reading Report 3
#TripleAs
❤‍🔥3
من اومدم از شبمون براتون تایم لپس بگیرم: من نشستم لگوی ماشین‌تحریرم رو درست کنم، مهسا نشست سر نقاشی‌های هالووینی‌ش، که اشتباهاً جای تایم‌لپس زدیم روی ویدیو و الان سه ساعت ویدیو داریم که جدای این که برای هیچ بنی‌بشری لود نمی‌شه، در پس‌زمینه‌ش پرونده‌ی جنایی نفرت‌انگیزی داره پخش می‌شه و بعضاً ما که داریم کهیر می‌زنیم از تلفظ‌های یوتیوبر کذایی. 💀
حالا خلاصه بیاید این رو داشته باشید از شنبه شب ما، و بدونید جایی در آی‌پد من سه ساعت فیلم بیهوده از ما وجود داره در حال رنگ کردن میز و همدیگه و بعضاً این گربه‌ی هالووینی.🎨🐱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥29❤‍🔥10🦄3
نظریه‌ی نامحبوب: این که دختری به من بگه دوست‌های نزدیکش همگی پسرن و کلاً دوست صمیمی دختر نداره، برای من نشونه‌ی بسیار منفی‌ایه، به‌خصوص توی جامعه‌ی ما که شما اساساً تا جای خوبی از زندگی‌ت با جنس موافق احاطه شدی. اگر نتونستی طی سال‌های طولانی تعامل با جنس موافقت رابطه‌ی عمیق و معناداری با حتی یک نفر از این انبوه گزینه‌ها شکل بدی، و در عوض بین گزینه‌های محدودترت از جنس مخالف دوست صمیمی پیدا کردی که معمولاً تو ساختار اجتماعی ما، تعاملتون خیلی محدودتره، این به‌نظرم چیز خوبی درباره‌ت نمی‌گه.🤷‍♀

+ درباره‌ی پسرها کمتر این نظر رو دارم، چون باز در همین ساختار اجتماعی، ارتباط عمیق و معنادار مفهومی زنانه محسوب می‌شه که متأسفانه مردها رو تشویق به ایزوله‌ی احساسی خودشون می‌کنه، در نتیجه به‌نظرم کمی منطقی‌تره که پسرهای سالم‌تر و به دور از مردانگی مسموم، بیشتر دوست‌های جنس مخالف داشته باشن تا موافق.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤝51🤨12🍓5🔥1
قبل از این که دانشگاه شروع شه یه کیف ناهار گرفته بودم که فکر کنم از شروع دانشگاه تا الان یک بار استفاده کردمش. امروز صبح زود مهسا می‌رفت سر کار من رو گذاشت اسکای‌ترین، نسبتاً زود رسیدم ویکتوریا. قرار بود ظهر برم استادم رو ببینم درباره‌ی تکلیف هفته‌ی دیگه باهاش صحبت کنم، و عصر هم کلاسی دارم که قراره نیم ساعت اولش رو من درباره‌ی اهمیت ادبیات کوییر و اهمیت Representation حرف بزنم. برای همین مدت طولانی دانشگاهم و باید خوراکی و شام و این‌ها برمی‌داشتم. دوباره این کیف رو برداشتم خوراکی‌هام رو چیدم. فکر کردم می‌رم داستان‌های ورک‌شاپ این هفته رو پرینت می‌گیرم، می‌شینم تو اتاق دانشجوهای ارشد درس می‌خونم و کتاب What If رو برداشتم که بخونم و… یهو خیلی هیجان‌زده بودم. ذوق داشتم برم دانشگاه، ذوق داشتم برای همه‌چی. اون روز برای کلاسم خواب موندم و می‌دونم در زندگی قبلی‌م یه ایمیل عذرخواهی می‌دادم به استادم (اگر تازه اونم!) و کلاس رو می‌پیچوندم. ولی توی این زندگی‌م جمع کردم و خودم رو به نیمه‌ی دوم کلاسم رسوندم نه به‌خاطر نمره، یا امتحان، یا هرچی شبیه این، چون می‌خواستم اونجا باشم. برام مهم بود که سر کلاس باشم. بهم خوش می‌گذشت که سر کلاس باشم.
نمی‌دونید چه حس جدید و عجیبیه بچه‌ها. توی دلم شکل این عکس دومیه‌ست، سرخ و رنگی و زنده و پر از شوق. :)
🍓26❤‍🔥8😍8
ساعت شش و نیم کلاس دارم که ترجیحم اینه که زودتر راه بیفتم، مثلاً دو ساعت دیگه. با استادم هی جلسه داشتم و هنوز تمرینی که باید برای هفته‌ی دیگه طراحی کنم درنیومده، ولی خیلی هیجان‌زده‌م که کارگاه جدیدم (برای آدمیان در ایران) رو حول محور شخصیت‌پردازی طراحی کنم و همه‌ی این تمرین‌هایی که توی وقت محدود این کلاس جا نمی‌شه، اونجا بیارم. فردا قراره برم ست وی‌آرم رو بگیرم و امیدوارم وقت بشه کمک بگیرم برای ست‌آپش، دو هفته دیگه شروع کنفرانس مهم وی‌آریه که قراره توش شرکت کنم. پنج‌شنبه شب هم یه کمپانی گیم اینجا هست که دورهمی گذاشته برای این که بریم بازی کمپانی‌ها یا ایندی‌های مختلف رو امتحان کنیم و آشنا شیم. چهارشنبه هم که کارگاه دارم.
الان این وسط به‌نظرتون تمرین‌های این کتابه رو بخونم (🔥)، کارهایی که قراره چهارشنبه ورک‌شاپ بشن رو بخونم (😍)، یا روی ایده‌ی گیم خودم کار کنم برای اپلیکیشن بورسیه‌م (👻
👻38😍4🔥3
Flare and Fire
عصر هم کلاسی دارم که قراره نیم ساعت اولش رو من درباره‌ی اهمیت ادبیات کوییر و اهمیت Representation حرف بزنم.
رفتم نیم ساعت درباره‌ی گی‌ها و داستان‌ها حرف زدم و اومدم.🤭
‌‌
🔥27🦄3