Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥12😍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😍8❤‍🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥10😍4😭1
صبح پاشدم برای یوگا، مربی‌م کنسلش کرد. از انرژی‌های تاریک خبری نبود، ولی تو همون ده دقیقه‌ی اول حداقل جای 🧘🏻جریانی از آرامش🧘🏻 تمام مدت داشتم به لزبین‌های نکرومنسر و محافظانشون فکر می‌کردم. شاید این مشمول اون جریان انرژی‌های تاریک بشه؟ هموسکشوالیتی.
حالا به‌هرحال صبحونه درست کردم، چای دم کردم، شیرموز خوشحال‌کننده‌ی صبحم رو خوردم و اگرچه مقدمه‌ی بخش بعدی کتابم داره سرم جیغ می‌کشه (همون‌طور اون سکوت آوکوردی که توی جلسه پیش اومد وقتی بچه‌های نشر پرسیدن: «شما جلد سه رو تحویل ما... ندادین؟!») ولی می‌خوام برم بشینم کتاب عزیزم رو بخونم. قبلش فقط می‌خواستم یه سؤالی بپرسم.
شمایانی که می‌نویسید، تا حالا شده intimidate بشید با حجم نویسندگانی که در جهان وجود دارند، و درصد اونایی‌شون که واقعاً خوبن؟ لایک، می‌دونن دارن چه غلطی می‌کنن؟ تا حدی که البته نویسنده‌ها ممکنه بدونن دارن چه غلطی می‌کنن، چون تا اینجا که من فهمیدم، تقریباً نود درصدمون نمی‌دونیم داریم چه غلطی می‌کنیم. یعنی مثلاً من اون کتاب بابل رو باز کردم، عاشق داستانش نشدم حقیقت، ولی جداً... معادل فارسی‌ش چیه مترجم‌های جمع؟ چیز شدم از این که نویسنده‌ای وجود داره با این سطح از دانش و مطالعه و تسلط بر هنرش. واقعاً مضطرب شدم که اگه این نویسنده‌ست، پس من چه کوفتی‌ام؟ حس می‌کنم باقی ما فقط داریم فضا رو پر می‌کنیم. در پس‌زمینه. مطلقاً فاقد اهمیت.
کسی هنوز شفاف‌سازی نکرده کِی ما به این نتیجه می‌رسیم که نویسنده‌ی واقعی‌ایم؟
‌‌
😭20🔥4
برنامه‌های مهم امروز:
یک. کتابم رو تموم می‌کنم، فکر کنم صد صفحه کمتر مونده و مثل سگ می‌ترسم.🙏
دو. مقدمه‌ی بخش بعدی‌م رو می‌نویسم.
سه. به مارک ایمیل می‌دم ازش می‌پرسم چیا ببینم و بخونم.
چهار. می‌رم جلد دو رو از کتابخونه می‌گیرم!🥳
(مشخصاً این که مثل سگ می‌ترسم مانع از این نشده که وسط‌های جلد یک بگم جلد دو رو بیارن کتابخونه‌ی دم خونه‌مون برم بگیرم.)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🐳11
داشتم به مهسا می‌گفتم دو-سه روز پیش که اینا نمی‌ذارن جنگ بشه هر باجی بشه می‌دن، و بعد گفتم خیلی عجیبه برای اتفاق نیفتادن یه چیز بد روی رذالت آخوند حساب کنی.
الان غریب‌تره حتی، که آخوند جایی که می‌تونست کسی رو نجات بده، تصمیم گرفت رذل‌تر باشه و رذل نباشه.
💔62
یعنی آخرین جایی که آدمی در چنین شرایطی می‌خواد باشه، نه ایران و نه تهران و نه حتی خونه به خونه‌ی حرومزاده‌های سپاه، که توی کامنت‌های بعضی چنل‌هاست. آخرین کاری هم که می‌خوای بکنی خوندن ماله‌کشی خون‌شورهای جمهوری اسلامیه. یعنی نمی‌دونم، رنج خاورمیانه‌ای و ایرانی بودن کافی نبود، این شرف‌مالیاتی‌ها رو هم باید به چشم ببینیم.
😭38🤝15🗿5🤨3🤣1🫡1
Forwarded from Fantastic Mr Fox
💔23🔥3
والدین شما رو نمی‌دونم، ولی این والدین من واقعاً توی یه لیگ دیگه‌ای دارن چیل می‌کنن. پادشاهم که جنگ رفته، مادر هم که موشک‌باران رو دیده. الان بالاخره زنگ زدم که نزدیک خونه‌تون رو زدن خوبید کجایید؟ دیدم مادر نشسته داره بادوم‌زمینی می‌خوره (قبلشم داشت چرت می‌زد که پیام‌هام رو ندیدن)، پادشاهمم اون‌ور داره سریال ترکی‌هاش رو می‌بینه.😐

+ بعد بابا آخه جنگ رو‌ می‌گیم دیده‌ن، سر زلزله‌ی تهران من هی اینطوری بودم که بچه‌ها بریم بیرون از خونه، پادشاهم: «بذار این چایی‌مون رو بخوریم حالا.» و مادر هم جاروبرقی رو برداشت اگه رفتیم بیرون بریم خونه‌ی قبلی رو جاروبرقی بکشیم قبل از تحویل…
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭55🤝3😍2
حس می‌کنم پادشاهم یه سری Dad Joke توی این سال‌ها ذخیره کرده بود مختص شرایط جنگی که به لطف آخوند ایرانی و غیرایرانی اون هم قفلش شکست.
😭77🤣21💔1