Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
😍11🍓4🔥1
🤝8🤣4
💔7
I don't know what it's like to be fighting for my life
But if you do, I'll be fighting too
When you're feeling weak, I'll be the words if you can't speak
And if you lose, I'll be losing too
And I can't lose you...
🍓89😭12❤‍🔥10😍2
Flare and Fire
I don't know what it's like to be fighting for my life But if you do, I'll be fighting too When you're feeling weak, I'll be the words if you can't speak And if you lose, I'll be losing too And I can't lose you...
روزهای سختی رو داریم پشت‌سر می‌ذاریم. هیچکدوممون شغل نداریم، پس‌اندازمون برای گذشتن از تابستون و رسیدن به سپتامبر کافی نیست و صادقانه بخوام بگم، هر دو مستأصلیم که چی‌کار کنیم. شغلی رو که براش اپلای کرده بودم و امید داشتم که بگیرمش، نگرفتم. انقدر فکر می‌کردم اون شغل رو خواهم گرفت که برنامه‌ی دیگه‌ای نداشتم، که تقصیر خودمه. ولی خب، دونستن این که تقصیر خودته تأثیری توی آشفتگی و اضطرابت نمی‌ذاره. روزی که ایمیل ریجکتی اون موقعیت شغلی اومد، مهسا هم سرماخورده توی اتاق خوابیده بود و نمی‌خواستم بیدارش کنم، نشستم تنهایی توی سالن گریه کردم، غرق این استیصال که چی‌کار کنم. چه کاری بکنم که بتونم اجاره‌خونه و قسط ماشین رو برای جون و جولای گیر بیارم. دیگه مسئله‌م این نبود که دلم می‌خواد فلان مسافرت رو برم، دلم می‌خواد برای عروسی دوست‌هامون لباس بخرم، دلم می‌خواد برم موهام رو رنگ کنم. مسئله این بود که چطوری زندگی کنم. و نمی‌دونستم.

روز سختی بود. تا وقتی برم سر کار داشتم گریه می‌کردم. رفتم و بچه‌ها رو دیدم، حتی در حد مصاحبه، و حالم بهتر شد. برگشتنی ماست خریدم. فکر کردم به کارهایی که می‌شه کرد؛ از کی می‌شه قرض گرفت تا آگست بتونم وام دانشجویی بگیرم. تا سپتامبر بتونیم پس‌انداز لاک‌شده‌مون رو در بیاریم از حساب. تا هزار تا چیز دیگه که واقعاً درست می‌شه.می‌دونم که می‌شه. فقط باید تا سپتامبر خودمون رو برسونیم، همین. اوضاع درست می‌شه. فقط باید همین چند ماه رو یه جوری دووم بیاریم.

و امروز که رفته بودم اینستا پست بذارم، این رو دیدم. این... این که چقدر خوشبختم کنارش. چقدر روشنم، آرومم، خوشحالم. چقدر زندگی راحت‌تره، با همه‌ی این که سخت‌تره. یه عالمه دیگه بعد از این جملات نوشتم و پاک کردم، چون حس کردم این عکس همینه. احساسم همینه. که زندگی قشنگ‌تره. خیلی سخته و نمی‌خوام بگم همیشه همه‌چی گل و بلبله؛ اصلاً همین رو اومدم گفتم که چقدر روزهای سختی رو داریم پشت‌سر می‌ذاریم. ولی... این عکس. این آرامش. این رنگ. این دنیای روشن جدید.
زندگی سخته، ولی تو قشنگ‌تری.
و همین از کافی هم بیشتره. :)
❤‍🔥87🕊8🍓4🦄21
در مطلبی نسبتاً بی‌ارتباط، چون می‌دونم این اصطلاح به کار عده‌ی زیادی در این جمع میاد.💁🏻
🫡21🍓8🤣3🤝2
در جنگ با فصل آخر و اساساً ساختار بخش آخر، مسلح به رژ سرخ و سایه‌ی اکلیلی. یا مرگ، یا درآوردن این فصل کذایی!
(دارم می‌رم بخوابم و از اونجا که خواب یه جور مرگ موقته، به نظر می‌رسه حداقل جواب این رو گرفته‌م.)

#سنگرهای‌رؤیا
❤‍🔥28🍓5
Forwarded from Penumbra (Solmaz)
Okay this one has the little dots on, imma delete the other one and keep this hot boy here :))

#درامر
🔥11
یک. سازمان بالاخره به دست نویسنده‌شم رسید، همراه با یکی از این عروسک‌ها که ما بچه بودیم بهش می‌گفتیم عروسک زشت. بسیار نژادپرستانه. بعد یه نخ آبی به موهاش هست اگر توجه کنید چون من تصمیم گرفته بودم کریپی‌ترین اتاق دنیا رو داشتم باشم و به دورتادور تختم (که طبقه‌ی بالا بود، زیرش میزتحریرم بود) عروسک آویزون کنم.
No wonder I didn’t have a single fucking friend.

دو. شمام از اینا داشتید؟

سه. من الان سه تا کارت آرشیتکت دارم، یکی از دو جلد کتابم، یکی هم از ست کامل کارت‌های خودم. واقعاً نمی‌شد یکی‌شون طلایی می‌بود؟🚶🏻

چهار. من یه فکری داشتم!
حالا که سازمان طراحی رسیده دستم، نظرتون چیه هفته‌ا‌ی حدوداً ۱۵۰ صفحه بخونیم و توی لایو اینستا (یا اینجا؟) با اسپویل درباره‌ش حرف بزنیم؟ برنامه‌ای هم براش ریختم که در نتیجه‌ش چهار هفته‌ای در خدمتتون هستیم.😉
نظرتون؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🫡35🔥14🥰2🗿1
ساعت شش صبح بیدار شدم و الان هفته. خوابم نبرد. خونه‌ی ما خیلی کوچولوئه، آفتاب از سر صبح میاد تا وسط خونه. کتری گذاشتم. کلکسیون سبزی‌های خشکمون رو که مادرانمون با ایمانی نابه‌جا به توانایی‌های ما برامون گذاشتن گشتم دنبال شیوید که به مهسا قول داده بودم امروز نیمروی شمالی براش درست کنم (اساساً هر غذای شمالی‌ای نسخه‌ی غیرشمالی‌شه با یه عالمه سبزی💁🏻) و پیداش نکردم. به نظر می‌رسه برنامه املت قهوه‌خونه‌ای باشه. دلم می‌خواست بیدار شم براش یه کاری کنم. شاید برم پرتقال بگیرم برای آب پرتقال صبحونه. شاید شیر برای پن‌کیک.
دوست دارید یه ناشناس بذارم کمی گپ بزنیم تا من دارم فکر می‌کنم چطوری خوشحالش کنم؟ :)

+ منتقل شدن به بایگانی ناشناس‌ها. مرسی که بودید.🐚
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓30🦄5❤‍🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓13😭5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM