دیشب قبل از خواب، بعد از این که سه تا اپیزود مافیا رو پشت سر هم دیدیم و روزهای قبلی هم حتی تو اتوبوس داشتیم میرفتیم جایی با هم نشستیم تو گوشی مافیا دیدیم و خیلی رندم آخر شب کامنت میشنید ازم دربارهی بازیکنها و بازی و غیره، رفتم تو اتاق، یه ذره نگاهش کردم، پرسیدم: «دوستم داری؟» خندید، گفت چرا انقدر افسرده پرسیدی حالا؟ و گفتم من فکر نکنم این هیچوقت درست بشه؛ پرسید: «افسردگی؟ :))». گفتم نه، این که من توی بازههای زمانی مختلف با چیزهای مختلف آبسسد میشم و انگار وصل میشم بهشون. مثلاً الان خیلی ناراحتم که تد لسو رو نتونستم دو بار ببینم، و این که میگی چند وقته مدام از این سریال به اون سریال میپریم، بهخاطر اینه که اون تو زندگیم نبود و من نیاز دارم با یه چیز دیگه جایگزینش کنم. اگر میشد آرکین رو دوباره ببینم، قطعاً دنبال آبسشن بعدی نمیگشتم. برای همین پرسیدم دوستم داری. میخوام بدونم من اینم، تو میتونی با من زندگی کنی؟ تو که میخوای چیزها رو آهسته و پیوسته داشته باشی توی زندگیت، هیچ سریالی رو دو بار نمیبینی، هیچ کتابی رو دو بار نمیخونی؟
یه ذره فکر کرد، پرسید سؤال من اینه که میخوای عوض شه؟ به این دلیل و اون دلیل؟ گفتم نه. و گفتم کلاً میخوام بدونم تو میخوای این رو توی زندگیت داشته باشی؟ چون من خیلی... آشفتهم. تو... خیلی جمعی. تو دستخطت کوچولو و ظریفه، توی پانسیون پشت میز خودت رو جمع میکردی مینوشتی، کلماتت، زندگیت، روحیهت مینیمالیستیه. من دستخطم فانتزیه و درشت، من کتابهای هفتصدصفحهای مینویسم، من آشفتهم. انگار طوفانم، آشوب میارم توی زندگی. زندگی رو با آشوبش میخوام.
عجیبه. نیست؟ عجیب نه، سخته. این که مردی باشی دوربین بهدست، آدمی که زندگی رو میذاری توی کادرها، و عاشق طوفان بشی. این قسمت سختشه. عجیبش این که هیچوقت سعی نکنی اون طوفان رو بکنی توی کادر. فقط در رو باز کنی. بهش لبخند بزنی. و آخر شب بگی: «بله. دوستت دارم.»
اینطوریه که طوفان عاشقت میشه.
یه ذره فکر کرد، پرسید سؤال من اینه که میخوای عوض شه؟ به این دلیل و اون دلیل؟ گفتم نه. و گفتم کلاً میخوام بدونم تو میخوای این رو توی زندگیت داشته باشی؟ چون من خیلی... آشفتهم. تو... خیلی جمعی. تو دستخطت کوچولو و ظریفه، توی پانسیون پشت میز خودت رو جمع میکردی مینوشتی، کلماتت، زندگیت، روحیهت مینیمالیستیه. من دستخطم فانتزیه و درشت، من کتابهای هفتصدصفحهای مینویسم، من آشفتهم. انگار طوفانم، آشوب میارم توی زندگی. زندگی رو با آشوبش میخوام.
عجیبه. نیست؟ عجیب نه، سخته. این که مردی باشی دوربین بهدست، آدمی که زندگی رو میذاری توی کادرها، و عاشق طوفان بشی. این قسمت سختشه. عجیبش این که هیچوقت سعی نکنی اون طوفان رو بکنی توی کادر. فقط در رو باز کنی. بهش لبخند بزنی. و آخر شب بگی: «بله. دوستت دارم.»
اینطوریه که طوفان عاشقت میشه.
❤🔥36👍9😭7❤5🔥2🐳1🍾1
Forwarded from درباره تنهایی، تهنشینی و موز
تو میگی من آدم سیاسیای نیستم و خودتو کنار کشیدی و به قول خودت داری کارتو میکنی، و میخوای مطمئن شی من آدم سیاسیای هستم یا نه؟
باید بهت یادآوری میکردم که من زنم، تو میتونی یه مرد باشی و به قول خودت از سیاست بکشی کنار و اینقدر محافظه کار بمونی که هیچکس دردسر برات ایجاد نکنه، از هیچ سمت.
ولی مگه من خواستم که اکتیویست بشم؟ سیاسی بشم؟ اخراج بشم؟ من اگر زندگی عادی و رفت و آمد معمولی جوری که دوست دارم تو خیابون رو هم بخوام، میره تو حوزه سیاست. مثلا همین قانون حجاب.
تو میترسی ولی. کنار میکشی. ممکنه اگر بخوای باهام کار کنی خیلی بیش از حد روم کنترل داشته باشی. بگی که باید چارچوبها رو رعایت کنم. اگر هم بخوام رو مواضعم پافشاری کنم، پس به اندازه کافی روی کارم عشق ندارم که به خاطرش همه چیو رعایت کنم و فکرامو برای خودمم نگه دارم.
باید بهت یادآوری میکردم که من زنم، تو میتونی یه مرد باشی و به قول خودت از سیاست بکشی کنار و اینقدر محافظه کار بمونی که هیچکس دردسر برات ایجاد نکنه، از هیچ سمت.
ولی مگه من خواستم که اکتیویست بشم؟ سیاسی بشم؟ اخراج بشم؟ من اگر زندگی عادی و رفت و آمد معمولی جوری که دوست دارم تو خیابون رو هم بخوام، میره تو حوزه سیاست. مثلا همین قانون حجاب.
تو میترسی ولی. کنار میکشی. ممکنه اگر بخوای باهام کار کنی خیلی بیش از حد روم کنترل داشته باشی. بگی که باید چارچوبها رو رعایت کنم. اگر هم بخوام رو مواضعم پافشاری کنم، پس به اندازه کافی روی کارم عشق ندارم که به خاطرش همه چیو رعایت کنم و فکرامو برای خودمم نگه دارم.
🔥23❤5👍4🗿1
وقتهایی که قبل از دوازده میرم تو تخت و دیگه دوازده اینها خوابم میبره، انگار بدنم با چهار-پنج ساعت خواب سیر میشه. ساعت پنج صبح پاشدم و هرچی غلت زدم خوابم نبرد. دیگه تسلیم شدم، اومدم کتری گذاشتم و چایی دم کردم، گفتم بشینم پای کارهایی که هوپا امروز پیام داد و خواست: یه «آنچه در جلد دو میخوانید»، یه معرفی نویسنده و غیره. هوا داره کمکم روشن میشه. چایی دم میکشه. و یه روز دیگه توی خونهی ما شروع میشه.
الانم که نشسته بودم، مهسا خوابالو از توی اتاق صدام کرد: «آرمینا؟ کجا رفتی؟ خوبی؟» و من حس میکنم این گرمترین شروع برای روزه، که یکی از توی اتاق با صدای گرفتهی خوابآلود صدات بزنه و بپرسه کجا رفتی، و حالت خوبه یا نه. امیدوارم یه روزی روزهای شما هم اینطوری شروع شه، چون راستش رو بخواید، بقیهش دیگه واقعاً بیاهمیته. :)
الانم که نشسته بودم، مهسا خوابالو از توی اتاق صدام کرد: «آرمینا؟ کجا رفتی؟ خوبی؟» و من حس میکنم این گرمترین شروع برای روزه، که یکی از توی اتاق با صدای گرفتهی خوابآلود صدات بزنه و بپرسه کجا رفتی، و حالت خوبه یا نه. امیدوارم یه روزی روزهای شما هم اینطوری شروع شه، چون راستش رو بخواید، بقیهش دیگه واقعاً بیاهمیته. :)
❤58😭9💘4😢2🤝1
الان که فایل ورد جدید باز کردم برای این که «آنچه در جلد دوم میخوانید» بنویسم، متوجه شدم چندوقته فایل ورد جدید باز نکردم. یادم رفته بود فونتی که باهاش مینویسم میتراست یا نازنین. دقیقاً مطمئن نبودم چه سایزیه، یا چطوری indentation رو تنظیم میکنم. حس میکنم سالهاست دارم جلد سه رو مینویسم. مدام هم دارم تو ذهنم تکرار میکنم جلد سه تموم شد استراحت ها؛ اینطوری که دست به هیچی نزن، نه پلات جدید، نه ایدهپردازی، نه حتی دوباره خوندن چیزی که ده سال زندگیت پاش رفته! ولی خب.
خودمم میدونم که I always write like I'm running out of time.
خودمم میدونم که I always write like I'm running out of time.
❤21👍2🔥1
خب، فهرست کارهای امروز، اونهایی رو هم که انجام دادم تیک میزنم:
✅. انتخاب از متن کتاب برای جلد یک.
✅. یه متن بنویسم، در باب آنچه در جلد دو میخوانید، با یاد و خاطرهی پرنیان که اگر الان بود قطعاً مسخرهم میکرد.☺️
✅. معرفی نویسنده بفرستم.
✅. شروع جلد دو رو بفرستم.
✅. جزوهی الکترونیک رو برای بچهها پرینت بگیرم.
✅. فرم خودمون رو پرینت بگیرم.
نصفه✅. ببینم میتونم اسکچ نقشه رو بزنم و برسونم به آرتیست یا نه.
و بعید میدونم، ولی شاید بشه یه خط به اون جلد سهی فلکزده اضافه کنم با شخصیتهایی که وسط دعوا خشکشون زده.🚶🏻♀️یعنی مثلاً دو فصل از این بخش مونده و یه بخش خیلی کوتاه دیگه + مؤخره، و صد ساله توی این صحنه موندم. خدایان عادل داستانها همهمون رو نجات بدن.🤦🏻
✅. انتخاب از متن کتاب برای جلد یک.
✅. یه متن بنویسم، در باب آنچه در جلد دو میخوانید، با یاد و خاطرهی پرنیان که اگر الان بود قطعاً مسخرهم میکرد.☺️
✅. معرفی نویسنده بفرستم.
✅. شروع جلد دو رو بفرستم.
✅. جزوهی الکترونیک رو برای بچهها پرینت بگیرم.
✅. فرم خودمون رو پرینت بگیرم.
نصفه✅. ببینم میتونم اسکچ نقشه رو بزنم و برسونم به آرتیست یا نه.
و بعید میدونم، ولی شاید بشه یه خط به اون جلد سهی فلکزده اضافه کنم با شخصیتهایی که وسط دعوا خشکشون زده.🚶🏻♀️یعنی مثلاً دو فصل از این بخش مونده و یه بخش خیلی کوتاه دیگه + مؤخره، و صد ساله توی این صحنه موندم. خدایان عادل داستانها همهمون رو نجات بدن.🤦🏻
Forwarded from جایی منتظرم باش
تو رفته ای. و به کسی که رفته چه میتوان گفت؟ جز خداحافظ. که به دردت هم نمیخورَد. چرا که خداحافظ را به کسی میگویند که بشنود. کسی که رفته، رفته که نشنَود. تو رفته ای و این یک رفتنِ معمولی نیست. دیده ای وقتی ناخواسته روی دستت خوابت میبَرَد، طرح سر آستینت یا متکا یا هر کوفتی که رویش خوابیده ای عکس برگردان میشود روی سر و صورتت؟ تو شبیه جای سرآستین لباسم روی صورتم، صبح روزی که یه قرار مهم دارم، رفتی. خودت رفتی، خاطره هات جا مونده. پس خداحافظ. که به دردَت هم نمیخورَد. چرا که تو رفتهای. و با کسی که رفته حرف نمیزنند.
@manonasrin
@manonasrin
💔21⚡1😢1
Flare and Fire
طوری که هر سال قشنگ میتونی تم کتابهام رو توی آهنگهای تاپم ببینی.🫴🏼
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فقط اشاره کنم که سال رو با ساوندترک آرکین شروع کرده و به پایان میرسونیم.🙂↕️
(بعد اون Llunr که جزو تاپ آرتیستهامه، من فقط یه آهنگ ازش شنیدم و دارم. دیگه خودتون حدیث مفصل و اینا.👐🏼)
(بعد اون Llunr که جزو تاپ آرتیستهامه، من فقط یه آهنگ ازش شنیدم و دارم. دیگه خودتون حدیث مفصل و اینا.👐🏼)
🔥9👍1
اهم. چیز. بچهها جون.
در مسئلهای بیربط، مادر بنده بالاخره پیج شیرینیپزیش رو با یکی از دوستاش راه انداخته، و بچهی خوبی که من باشم (💁🏻) گفتم اینجا هم بگم برای آن گروهی از شمایان که تهرانید، چون شیرینیهاش هم هیجانانگیزن، هم مطابق سلیقهی من حداقل خوشمزهن.✨
خلاصه که… این شما و این هم پیج نان و شیرینی مذکور، دیگه اداهای اینستاگرام رو من بلد نیستم که چی مهمه، لایک و فالو گمونم؟ از این چیزا. بوس به کلههای رنگیپنگی همهتون.🫶🏼
در مسئلهای بیربط، مادر بنده بالاخره پیج شیرینیپزیش رو با یکی از دوستاش راه انداخته، و بچهی خوبی که من باشم (💁🏻) گفتم اینجا هم بگم برای آن گروهی از شمایان که تهرانید، چون شیرینیهاش هم هیجانانگیزن، هم مطابق سلیقهی من حداقل خوشمزهن.✨
خلاصه که… این شما و این هم پیج نان و شیرینی مذکور، دیگه اداهای اینستاگرام رو من بلد نیستم که چی مهمه، لایک و فالو گمونم؟ از این چیزا. بوس به کلههای رنگیپنگی همهتون.🫶🏼
❤13🐳1
من که دلم میخواست فردا بمونم خونه، استراحت کنم و کتاب جدید بکمن رو بخونم:
لید لعنتی پروگرم که سرجمع دو ماه از اول سال حاضر بوده سر کار و دوباره فردا هم نمیره سر کلاسش، پس من باید برم با پنجاه تا بچهی اونم سروکله بزنم:
بعد دیروز هم که رفتم سر کلاس، تیای نداشتیم، اون منیجر خر نبودش، کلاسمون جاش عوض شده بود و همون صبح بهم گفت راستی! ما امروز کلاسمون فلان جاست ها! و توی کلاس جدید پروژکتور و فاکین پیسی و حتی موس کار نمیکرد. جداً داشتم روانی میشدم من. تنها چیزی که بود این بود که بچههای کلاسم رو خیلی دوست دارم؛ ولی در مجموع واقعاً صحیح نیست این وضعیت دوستان. نه مینویسم. نه میخونم. پدرخوانده الان تنها مانع بین من و فروپاشی روانی + دویدن وسط خیابون با جیغ و مویه و نالهست.
+ تازه اونم که سیدجواد هاشمی داره. *کندن موها*
یعنی من از کل این دو فصل یه جمله خیلی خوب یادم مونده، که فکر کنم بهاره افشاری؟ یکی از خانوما بعد از این که بازی تموم شد داشت به یکی دیگه میگفت: «سید داره دیوونهمون میکنه.» بس که یارو تبره، بعد قشنگ پشت بهترین بازیکن بلند میشه، عین همون پیشنهاد اونو یه جوری تکرار میکنه انگار ببینید من به این نبوغ رسیدم که همچین پیشنهاد منحصربهفرد و اصیلی دارم! بابا تو خفه شو تبر نزن، نمیخواد اسکی بری! اه!
کمک.😃
لید لعنتی پروگرم که سرجمع دو ماه از اول سال حاضر بوده سر کار و دوباره فردا هم نمیره سر کلاسش، پس من باید برم با پنجاه تا بچهی اونم سروکله بزنم:
بعد دیروز هم که رفتم سر کلاس، تیای نداشتیم، اون منیجر خر نبودش، کلاسمون جاش عوض شده بود و همون صبح بهم گفت راستی! ما امروز کلاسمون فلان جاست ها! و توی کلاس جدید پروژکتور و فاکین پیسی و حتی موس کار نمیکرد. جداً داشتم روانی میشدم من. تنها چیزی که بود این بود که بچههای کلاسم رو خیلی دوست دارم؛ ولی در مجموع واقعاً صحیح نیست این وضعیت دوستان. نه مینویسم. نه میخونم. پدرخوانده الان تنها مانع بین من و فروپاشی روانی + دویدن وسط خیابون با جیغ و مویه و نالهست.
+ تازه اونم که سیدجواد هاشمی داره. *کندن موها*
یعنی من از کل این دو فصل یه جمله خیلی خوب یادم مونده، که فکر کنم بهاره افشاری؟ یکی از خانوما بعد از این که بازی تموم شد داشت به یکی دیگه میگفت: «سید داره دیوونهمون میکنه.» بس که یارو تبره، بعد قشنگ پشت بهترین بازیکن بلند میشه، عین همون پیشنهاد اونو یه جوری تکرار میکنه انگار ببینید من به این نبوغ رسیدم که همچین پیشنهاد منحصربهفرد و اصیلی دارم! بابا تو خفه شو تبر نزن، نمیخواد اسکی بری! اه!
کمک.😃
💔9🕊3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
I'm not over Arcane (duh), so here we go with my Arcane-related video dumps.🔥
🔥12
Flare and Fire
I'm not over Arcane (duh), so here we go with my Arcane-related video dumps.🔥
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این هم اصل Heavy is the Crown. *چشمهای آتشین*
🔥4⚡2
آره خلاصه آقا مجید، از سودوکوهای معمولی و عجیبغریب رسیدیم به شب قبل از خواب معادلهی چندمجهولی حل کردن…
#home
#home
😍16❤2👍1🤣1💘1
بتنینوشت
چون ارمینا خوابه و کانالو میوت نکرده و با هر مسیجی که بیاد گوشیش و ساعتش و حتی ایپدش صدا میده. واقعا نمیتونم انقدر ستمگر باشم. خوابش خراب میشه
مردی یه جوری میگه انگار در جریان نیست پارتنرش طوری میخوابه مگر صور اسرافیل بیدارش کنه.💁🏻
🔥17❤1💘1
باید مینشستم سر جلد دو برای این که نقطهی دقیق اردوگاهها و دشت رو در بیارم روی نقشه مشخص کنم بفرستم برای طرّاح جلد دو؛ رفتم سراغ نقشهی جهانی که از روز اول روش مرز بلوکها و غیره رو مشخص میکردم. این نقشهی بدبخت از حدود ده سال پیش داره هی روش خطخطی میشه، قشنگ تاهاش پوسیده. امشب هم پهنش کرده بودم روی زمین خم شدم استیکر اردوگاه رو بزنم روش، خرررررچ. به معنای دقیق کلمه جر رفت. منم یه طوری متأثر شدم بلافاصله رفتم سراغ آقای هوپا با این حال که: «داداش این نقشه به انضمام عدهای منجمله نویسنده جر رفت، اون کتاب کوفتی چاپ نشد؟»
گفتن رفته برای چاپ دو-سه هفته دیگه میاد.☺️
(🧘🏻😇🤗)
میشه لینک ناشناس بذارم کمی حرف بزنیم؟
گفتن رفته برای چاپ دو-سه هفته دیگه میاد.☺️
(🧘🏻😇🤗)
میشه لینک ناشناس بذارم کمی حرف بزنیم؟
👍17💘11
Forwarded from Hidden Chat
الان یعنی جدی جدی دو سه هفته دیگه سازمان داریم؟!
نبنثنثمث من ذوق من خوشحال وای...
نبنثنثمث من ذوق من خوشحال وای...
Flare and Fire
الان یعنی جدی جدی دو سه هفته دیگه سازمان داریم؟! نبنثنثمث من ذوق من خوشحال وای...
والا من که همه امیدم رو از دست دادم، شما مشعل رو روشن نگه دارید. :))
تازه این وسط قول دادن واسهش پیج گودریدز بزنن و من باید برم آلفاریدرهام رو خفت کنم ریویو بنویسن.✨
تازه این وسط قول دادن واسهش پیج گودریدز بزنن و من باید برم آلفاریدرهام رو خفت کنم ریویو بنویسن.✨
🔥2
Forwarded from Hidden Chat
به یک آدم burn out شده توی مسیر مهاجرت تحصیلی چه نصیحتی میکنی؟