Flare and Fire
2.06K subscribers
2.49K photos
542 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
😍122👍1
Forwarded from Hidden Chat
😍121
Forwarded from Hidden Chat
😍91👍1😭1
Forwarded from Hidden Chat
😍121😭1
Forwarded from Hidden Chat
😍12😭21
Forwarded from Hidden Chat
سلام آرمینا. حالت چطوره؟
چند وقت پیش یه متنی نوشته بودی راجع‌به اینکه الان خود قبلیت خیلی بهت افتخار میکنه. و واقعا هم همینطوره.
اما بنظرت نسبت به خود ۱۲ سال پیشت خیلی مضطرب تر و یجورایی نسبتا ناامید تر نشدی؟

یادمه آرمینایی که وبلاگ می‌نوشت زیادی شاد و سرخوش نشون میداد خودشو حتی اگه مشکلات بزرگی داشت. یجورایی انگار نمیخواست کم بیاره. ولی الان حتی تو چنلت نوشتی که مضطرب تمام وقت هستی.
بنظرت چقدر نسبت به گذشته تغییر کردی؟
Flare and Fire
سلام آرمینا. حالت چطوره؟ چند وقت پیش یه متنی نوشته بودی راجع‌به اینکه الان خود قبلیت خیلی بهت افتخار میکنه. و واقعا هم همینطوره. اما بنظرت نسبت به خود ۱۲ سال پیشت خیلی مضطرب تر و یجورایی نسبتا ناامید تر نشدی؟ یادمه آرمینایی که وبلاگ می‌نوشت زیادی شاد و…
سلام به روی ماهت جانم.
هوم. فکر می‌کنم مضطرب هستم. ناامیدم هستم. ولی ناشی از بزرگ‌شدنه فکر می‌کنم؟ و ناشی از این که... بیشتر خودمم. صادق‌ترم. حس می‌کنم درسته، آدما لازم دارن امید و شادی رو ببینن، ولی لازمه لحظه‌های ناامیدی رو هم ببینن. بدونن که اینا هم هست خب، و عیبی نداره. زندگیه. قرار نیست همه‌ش یه شکل باشه.
درست می‌گی. زیادی خودم رو شاد و سرخوش نشون می‌دادم، چون دوستی داشتم که یه بار بهم گفت توام که فقط ناراحتیات رو میاری برای ما. و آرمینای کوچک فکر کرد اگر ناراحت باشه، دوست داشته نمی‌شه. پذیرفته نمی‌شه. دوستی نخواهد داشت. بعد یکی اومد که ازم خواست تاریکی‌هام رو نشونش بدم، و فکر کنم اون موقع... فهمیدم نیازی نیست خودم رو آتیش بزنم تا دنیای دیگران رو روشن کنم.
خودم همینطوری‌ش روشنم. :)
❤‍🔥95😍1
چند وقت پیش که "او" ناشناس گذاشته بود، یکی پرسیده بود: «تاپ یا باتم؟» که مشخصاً "او" که جری باشه (if you know, you know) جواب نداده بود؛ به‌نظر من حالا عیبی نداشت. سؤاله دیگه، نخواستی جواب نده. بعداً پانیذ توی کانالش اشاره کرد من هیچوقت ندیدم یکی از کاپل سیس‌هت (یا استریت؟ مطمئن نیستم) بپرسه مثلاً پوزیشن محبوبتون چیه. من همین که بهش فکر کردم، به این که چرا همیشه از کاپل‌های غیرسنتی می‌پرسن تاپی یا باتم، متوجه فرقشون شدم: پاور داینامیک.

این سؤال که به‌نظرم به نوعی زن‌ستیزی درونی‌شده برمی‌گرده، مطلقاً ناخودآگاه و مطمئنم عاری از سوءنیت، از این واقعیت میاد که شما از روی ظاهر زوج کوییر خیلی سخته بتونی پاور داینامیک بینشون رو تشخیص بدی. به یکی نقش سنتی مرد بدی، که یعنی لزوماً توی رابطه باید تاپ باشه، منطقش اینه، و به یکی نقش زن بدی، که یعنی لزوماً توی رابطه باید باتم باشه. یادمه چند سال پیش که با یه جمع اکثریت کوییر داشتیم Never have I ever بازی می‌کردیم، یکی از پسرهای استریت حاضر برگشت گفت Never have I ever bottomed و همه پسرها + نان‌باینری‌های amab یه پیک خوردن، و نیم ساعت داشتیم برای یارو توضیح می‌دادیم یعنی چی یارو پسره، توی رابطه‌ی ظاهراً استریته، و باتمه. :))
یعنی حداقل ظاهر قضیه همیشه اینه که... می‌دونید؟ پاور داینامیک مشخصه وقتی یه طرف رابطه مرده، یه طرف رابطه زنه. ولی مغز سنتی در مواجهه با کاپل کوییر سردرگم می‌شه. به صورت خاص، مغز سنتیِ استریت نمی‌تونه پاور داینامیک رو تشخیص بده. این می‌شه که آدما می‌پرسن. از سر کنجکاوی. چون سؤالی که واقعاً می‌خوان بپرسن اینه که قدرت دست کیه؟ و ما هم اگر بخوایم صادقانه به این سؤال جواب بدیم، خودمونم سردرگم می‌شیم. «خب... راستش... پیچیده‌ست.»

چون پیچیده‌ست. ما پیچیده‌ایم. جامعه برای ما نقش تعریف نکرد. ما هیچوقت الگوی از پیش تعریف‌شده نداشتیم. خودمون قدم به قدم ساختیمش و کشفش کردیم و نوشتیمش و پرورشش دادیم. به هرکدوممون یه بوم دادن، سفید سفید، بدون هیچ پیش‌فرضی. گفتن نقاشی کنید.
معلومه که جواب هیچکس شبیه اون یکی از آب در نمیاد.
67👍25💘4🦄3🤝2😢1👌1
آقای هوپا گفته بود آهنگ‌های جلد یک رو بذاریم توی یه پلی‌لیست که کیو آر کدش رو بذارن اول کتاب، منم رفتم توی هشتگ‌های اولیه‌ی سازمان اون‌قدر رفتم عقب که رسیدم به نقطه‌ای که نوشتنش رو شروع کردم؛ فان فکت، تازه از روسیه برگشته بودم. حالا خلاصه اون عقب یه آهنگی رو پیدا کردم که اسپاتیفای به دلیلی دیگه نمی‌ذاره پلی شه. قشنگ پرت شدم به اولین باری که جلد یک رو نوشتم.
خلاصه که… بیاید. این یکی از اولین آهنگ‌های سازمانیه. باشه اینجا. :)
‌‌
17👀3🔥1💔1
Iron Sky
Sunrise Avenue
You're a danger to yourself
And to me and all my friends
If you underestimate them

Cause they're savage to the bone
And they'll never leave you alone
Until they have taken your head

So war is on us, it's time to begin
We're the bravest ones we'll never give in
No promises, I don't know how this will end
But the Iron Sky comes crumbling down tonight

#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
🍾8😍1
Flare and Fire
اون‌قدر رفتم عقب که رسیدم به نقطه‌ای که نوشتنش رو شروع کردم
27 نوامبر 2016 این رو از کانال خصوصی سابقم فوروارد کردم کانال جدیدم؛ اون مسافرت، عکسی که جلوی کیوسک فروش اسلحه تو روسیه دارم، مال جولای همون ساله. دقیقش رو بخوام بگم، 2015 شروع کردم ایده‌پردازی‌ش رو. و تابستون 2016 بالاخره رسیدم به این نقطه:
«اینطوری نیست که بخوای و بخوای و بخوای. اینطوریه که فکر می‌کنی. روزای طولانی. توی اتوبوس. توی هواپیما. توی مسیر رفتن و برگشتن. موقع حرف زدن با آدما. موقع نگاه کردن به تفنگای یه مغازه توی مسافرت. فکر می‌کنی. فکر می‌کنی. فکر می‌کنی.

تا یهو بالاخره یه شب که برمی‌گردی اتاق هتل، حس می‌کنی دیگه نمی‌تونی نگهشون داری. کلمه‌های لعنتیو می‌گم.

و بی‌قرار فایل وُردو دوباره باز می‌کنی..

#سازمان_طراحی»

سال 2025 می‌شه ده سال که این داستان با منه. ببینیم کی باهاش خداحافظی می‌کنم...
‌‌‌
26👍2❤‍🔥1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دو تا برادر نیستن، ولی می‌خوام بذارم اینجا برای برادرهای #سازمان_طراحی، چون داشتم فکر می‌کردم چی می‌شد اگر که با هم بزرگ می‌شدن...

[منبع]
‌‌‌
🔥131
Forwarded from Dear Lost World
🤣151🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داریم با مهسا پدرخوانده می‌بینیم؛ من، هردفعه که فرزاد حسنی دهنش رو باز می‌کنه:
‌‌
🤣16💘2
دوستان عزیز، من قصد دارم چندین کلاس آلمانی در سطح‌های مختلف برگزار کنم: A2 ،A1 و B1. برای هرکدوم ظرفیت محدودی هست؛ زمان برگزاری هم شنبه-سه‌شنبه برای A1، یکشنبه-چهارشنبه برای A2 و دوشنبه-پنج‌شنبه برای B1 هست، ساعت هرکدوم هم از هفت تا هشت‌ونیم شب.
اگر مایل هستید توی کلاس‌ها شرکت کنید، یا سوال‌های بیشتری دارید، به آیدی زیر پیام بدید:
@LDehbozorgi
کاش این آقای نبویان به ما هم می‌گفت این «ذهن برنده» چیه که انقدرم پشت بزرگوار بهش گرم بود؛ والا ما هم گناه داریم، یه شهروند ساده‌ایم زندگی داره تارگت‌کش‌مون می‌کنه.
👍13
Flare and Fire
داریم با مهسا پدرخوانده می‌بینیم؛ من، هردفعه که فرزاد حسنی دهنش رو باز می‌کنه: ‌‌
#گزارش‌های_پراکنده از «پدرخوانده» دیدنمون:

یک.
کی فکرش رو می‌کرد یکی بیاد حتی از اینم بدتر، که نبویان و اکتور بودنش هم نتونه حریف کرینج یارو بشه. چطور ممکنه یعنی. کاش منفجر شی مرد.

دو.
این رامین راستاد رو خیلی دوست دارم، که خیلی جالبه. چون بازی‌ش واقعاً خوب نیست. باهوش هم نیست. خونسرد هم نیست. بامزه هم نیست. ولی خیلی صاف و ساده‌ی قشنگیه که ازش خوشم میاد.

سه.
داشتیم سر یه چیزی جروبحث می‌کردیم، یعنی "او" یه چیزی گفت و من همینطوری بحث که ثابت کنه حرفش رو. آخرش گفت: «همینه ما هیچوقت تو مافیا با هم بازی‌مون نمی‌شه.» و من دقت کردم دیدم دیدین این زوج‌ها توی مافیا چه اعتماد الکی به همدیگه دارن؟ من و مهسا با هم مافیا بازی می‌کردیم اولین نفر می‌نداختیم رو اون یکی.
آره دیگه خلاصه... بعضیام اینطوری‌ان.

چهار.
بهش می‌گم به فلانی فلان چیز رو بگو، از تو خوشش میاد کلاً. خندید که به نظر تو که همه از من خوششون میاد. گفتم آقا من با فکت حرف می‌زنم، فکت‌های من روش می‌شینه! گفت کدوم فکت؟ گفتم: «فلانی شیش ساله من رو می‌شناسه، یک بار نیومده بگه آرمینا حالت چطوره. شیش ماهه تو رو می‌شناسه، زارت پیام داده بیایم ببینیمتون معاشرت کنیم!🥰» سکوت اختیار کرد.
با یه فکت به چهار سیخ کشیدمش.💅🏼

پنج.
فکر می‌کنم کلاً بازیکن‌های آروم و موقر و خونسرد رو دوست دارم. بعد برای این که بازیکن‌های محبوبم بازیکن خوبی هم باشن، لازمه کاریزمای لیدری داشته باشن که متأسفانه زیاد با اون خونسردی و آرامشی که من می‌پسندم جور در نمیاد.
زندگی کلاً سخت.

شش.
آقا، نظر نامحبوب: امیرعلی نبویان شهر بی‌اندازه مزخرفیه. نقطه. یعنی یک بازی من ندیدم این بشر شهر باشه، بمب نندازه وسط شهر همه رو به خاک و خون نکشه. در عوض قبول دارم، مافیا/جک عوضی و خوبیه.🤝🏼

+ هرچند نهایتاً، با عرض پوزش، جاکش بازی می‌خواید فقط ژوله.👌🏼

هفت.
از تیپ بازی باربد بابایی؟ خیلی بدم میاد. خیلی قلدری می‌کنه برای این و اون، و با بی‌احترامی قلدری می‌کنه، و بازی‌ش اونقدری خوب نیست که محقش کنه برای قلدری کردن تو این سطح.

هشت.
داشتم به مهسا می‌گفتم بعضی‌ها غریزه‌ی خیلی تیزی دارن، یعنی اینطوری که درجا تشخیص می‌دن فلانی یه مشکلی داره، ولی نمی‌تونن خوب استدلال کنن. مثلاً بهنام تشکر خیلی غریزه‌ی تیزی داره (بازی‌شم خوبه به‌نظرم) ولی استدلالش اون‌قدر قوی نیست. از اون‌ور، تا جایی که من دیدم، نبویان خیلی غریزه‌ی داغونی داره، بهتره بگم اصلاً نداره، ولی استدلال و بازی قوی‌ای داره. برای همین می‌گم نبویان مافیای خوبیه. خوب نقشه می‌کشه و خوب استدلال می‌کنه و استدلال بقیه رو می‌پیچونه/جواب می‌ده. ولی شهروند خوبی نیست، دقیقاً چون غریزه‌ش تو دیواره.
خلاصه که... این نظریات منه. مهسا ولی همچنان معتقده نبویان عالیه.🚶🏻‍♀️لابد دیگه.🚶🏻‍♀️

نُه.
مهسا الان روشن کرد چرا نبویان انقدر رفت تو چشم، چون اولین بار اون «خودزنی» و بازی کثیف مافیایی رو آورد تو بازی. منطقی شد و قانع شدم، نبویان همچنان شهروند جالبی نیست ولی. و روی نظرم درباره‌ی بهنام تشکر هستم؛ این که نبویان و واشقانی با هم اینطوری بودم که تشکر گرفته بود ول نمی‌کرد ما رو و مستأصل بودن خودش says a lot.🦦

ده.
از بازیکن‌های خیلی آندرریتد به‌نظرم یکی بهنام تشکره، یکی اون بچه پوربخش، یکی این یکی بچه علی صبوری. هم خوب بازی می‌کنن، هم بااخلاقن، هم گوگولی‌ان. :)) خلاصه که... نظرات من.💁🏻‍♀️

یازده.
در این لحظه که داشتم سرچ می‌کردم برای اپیزودهای دیگه‌ای که واشقانی بازی کرده، اسمش رو کپی کرده بودم. هم‌زمان با مافیا دیدن هم دارم تکالیف بچه‌ها رو تصحیح می‌کنم. بعد از اونجا ته فیدبکم به تکلیف بچه‌ها جای این که لینک خرید از آمازون رو کپی کنم بذارم، ته فیدبک چنین چیزی بود: Well done! Please submit your list of supplised in this lin: مجید واشقانی.
مطمئنم شاگردهام می‌فهمن.

دوازده.
[فصل یک - قسمت آخر]
‌‌‌‌امیرعلی نبویان: بابا نقش مجید واشقانی داره این وسط راه می‌ره!
مجید واشقانی که نقشش شهروند ساده‌ست: داره می‌ره...؟🧐😶

سیزده.
واقعاً این نبویان بامزه‌ست. :)) علی صبوری یه چیز خیلی پرت و مزخرفی گفت، بعد استعلام گرفتن خورد تو پوزش، نبویان برگشت سمت علی صبوری: «حالا این *خویشتن‌داری کظم غیظ* ... چیزی که گفتی رو برای من توضیح بده.😒» :)) بعد یه جا اعصابش خورد شد از دری‌وری‌های ملت دستش رو زد زیر لپ‌هاش، جداً خنده‌دار بود. :))

چهارده.
باشه. نبویان‌تون خوب بازی می‌کنه. شهر بود شهر داشت می‌برد، بعد تغییر چهره مافیا شد، یه‌نفره مافیا رو برد. احسنت واقعاً.
+ واشقانی داره خودش رو می‌زنه. :))
‌‌‌
❤‍🔥182🤯2👍1🔥1
اینجا من نشستم زیر رگبار گلوله، برادرم پای چوبه‌ی دار، خواهرم سینه قبرستون، بعد عمو میاد دست می‌ذاره روی شونه‌م که «چرخه‌ی خشونت باید متوقف شه.🧐» من باید متوقفش کنم؟ من که دارم پاره می‌شم؟ خیر آقا. بنده از جام بلند شم می‌زنم، خوبم می‌زنم. یه جوری می‌زنم این بی‌شرف‌ها رو که نوه نتیجه‌شون به جد کبیره‌شون بگه های ددی. تو هم اگه توپ‌هاش رو داری، برو به اونی بگو که به خاک و خون کشیده مردم من رو، و نفس بکشی خود تو رو هم می‌گیره آسفالت اتوبانی به جهنم می‌کنه.
‌‌‌
👏43
"I did love my father, but I think he was loved by many people. His eternal soul doesn't need my love. You, on the other hand, your soul is love-deprived. So I'll love you, and I forgive you for what you did to him."
He froze. "You love me out of pity?"
"No." He shook his head. "Didn't you listen? I love you out of love." He smiled. "And I believe there's no one more deserving to be loved than you are."

#کلمات‌پراکنده
#سازمان_طراحی
💔7💘4🗿2🐳1😭1