Flare and Fire
2.06K subscribers
2.51K photos
542 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
Flare and Fire
کتاب ها و فیلم های مورد علاقه ات رو بگو 🫠
آی. سؤال سخت.
توی جلسه‌م با هوپا که پرسیدن سازمان شبیه کدوم مجموعه‌هاست، گفتم هانگر گیمز. فکر کنم یکی از علمی‌تخیلی‌های محبوبمه. فیلم محبوب... نمی‌دونم. کلاً خیلی فیلمی نیستم. اگر یادم بیاد می‌گم. :)
8
Forwarded from Hidden Chat
بر اساس حرفات میفهمیم،
که تو هم هر لحظه و هر روز با مهسا حرف نمیزنی(یعنی منظورم همون فاصله دادن است)
و میدونی که آدمای جدیدی داره که خیلیم دوستشون داره ولی لازم‌نیست خودتو بکشی
چون خب تویی
و تو جای خودتو میدونی و محکم نشستی سرجات
Flare and Fire
بر اساس حرفات میفهمیم، که تو هم هر لحظه و هر روز با مهسا حرف نمیزنی(یعنی منظورم همون فاصله دادن است) و میدونی که آدمای جدیدی داره که خیلیم دوستشون داره ولی لازم‌نیست خودتو بکشی چون خب تویی و تو جای خودتو میدونی و محکم نشستی سرجات
یه مسئله‌ی خیلی بی‌ربط شاید اینه که دوست‌های من... یا آدمایی که من اول باهاشون آشنا شدم همیشه مهسا رو خیلی بیشتر دوست دارن و بیشتر باهاش دوست می‌شن؟ :)) یعنی مثلاً من با یه زوجی شیش سال اینجا آشنا بودم، قبل از این که مهسا بیاد تقریباً اصلاً نمی‌دیدمشون جز دورهمی‌های دوستای مشترک، بعد مهسا اومد و دختره به مهسا گفت آره ما هیچی با هم وقت نگذروندیم و اومدن خونه‌ی ما یه آخر هفته رو که وقت بگذرونیم. بعدم من سرکار بودم مهسا رفت خونه‌شون همینطوری. یعنی نمی‌دونم، واقعاً عجیبن مردم با این پارتنر من. :))

حالا خلاصه. بله. معلومه که کسی جای منو نمی‌گیره. من عشق زندگی‌شم، و امروز بدون این که بهم یادآوری کنه یا حتی خودش یادش باشه، یادم مونده بود فلفل بخرم که می‌خواست خیارشور بذاره.😎 کی می‌خواد جای منو بگیره؟!
💘15
Forwarded from Hidden Chat
سلام آرمینا🩵🩵
امیدوارم حالت خوب باشه
چندتا سوال دارم!

نامقدس رو داری به انگلیسی ترجمه می‌کنی؟ قراره اونور چاپ شه؟ برنامه چیه؟
بعد از سازمان برنامه چیه؟؟ (که قرار باشه به فارسی بنویسی)
شده وسط نوشتن احساس کنی کل داستانت کرینج و لوس و مسخره‌ست؟ چیکار می‌کنی این مواقع؟
و اینکه سرگرم‌کننده‌ ترین بخش نوشتن برات چیه؟ چجوری بخش‌های ناسرگرم کننده رو تحمل می‌کنی؟😂
و آیا هیچ برنامه‌ای برای داستانی داری که حس کنی خیلی انرژی متفاوتی نسبت به باقی کارات داره؟
Flare and Fire
سلام آرمینا🩵🩵 امیدوارم حالت خوب باشه چندتا سوال دارم! نامقدس رو داری به انگلیسی ترجمه می‌کنی؟ قراره اونور چاپ شه؟ برنامه چیه؟ بعد از سازمان برنامه چیه؟؟ (که قرار باشه به فارسی بنویسی) شده وسط نوشتن احساس کنی کل داستانت کرینج و لوس و مسخره‌ست؟ چیکار می‌کنی…
سلام به روی ماهت زیبا. من همیشه خوشحال می‌شم سؤال‌های کتابی رو جواب بدم.🥹

نامقدس رو دارم (و می‌خوام) ترجمه می‌کنم چون حس می‌کنم ایران هیچوقت مجوز نمی‌گیره و نمی‌شه که چاپ شه. ولی خودم می‌خوام فارسی بنویسمش. بعد از سازمان... خیلی سنگینه برام فکر بعد از سازمان. فکر کنم یه فاز گذار داشته باشم. احتیاج به یه دوره‌ی زمانی‌ای دارم که کم‌کم بتونم ازشون جدا شم. شاید سرم با بازنویسی کوارتت گرم شه. شاید اون اسپین‌آفی که می‌خواستم برای کوارتت بنویسم رو بنویسم. شاید بالاخره سایتم رو بیارم بالا. شاید دو سه تا داستان حداقل به مجموعه داستان کوتاهم اضافه کنم که اتفاقاً دوستش هم دارم. شاید آرتیست پیدا کنم برای کمیک‌های کوتاهم. کی می‌دونه.
نهایتاً اما پروژه‌ی سنگین و اصلی بعدی، نامقدسه. خیلی وقته توی نوبت مونده. باید کتاب بعدی‌م اون باشه.

بله شده. واقعاً باورت نمی‌شه چقدر وسط سازمان حس کردم این چه مزخرفیه. ولی می‌گذره.
(معمولاً به مهسا می‌گم. بعد مهسا یه طوری نگاهم می‌کنه که بهتره بگذره، وگرنه بد می‌شه.🥰)

سرگرم‌کننده‌ترین بخش نوشتن... بیشترش خوشحالم می‌کنه. شاید این واقعیت که تو همیشه می‌تونی برگردی به اول داستان و مطمئن باشی من یه چیزی اونجا گذاشتم که همون موقع متوجهش نشدی، ولی حالا که کتاب تموم شده می‌فهمی؟ شخصیت‌ها برام خیلی هیجان‌انگیزن. داستان‌هاشون. واقعیت‌هاشون. من خیلی روشون وقت می‌ذارم. خیلی... تلاش می‌کنم تک‌تکشون هویت داشته باشن. اینش خیلی خوش می‌گذره بهم.
بخش‌های ناسرگرم‌کننده... خب. اون‌موقع فقط از نویسنده‌بودنم لذت می‌برم. :))

فکر کنم گفته بودم قبلاً که یه داستان کودک دارم، پسرکوچولو و پادشاه قاصدک‌ها. اون تو ذهنم خیلی نرم و درخشان و لطیفه. و خیلی ایرانیه؟ اسم ندارن هیچکدوم، ولی سبک و سیاقش، اصطلاحاش خیلی ایرانی‌ان؛ یه جایی پسربچه‌هه قیافه‌ی باباش رو که ناراحته اینطوری توصیف می‌کنه: «انگار همه آلبالوپلوهای عالم رو گذاشته بودن جلوش که بخوره.» منظورم اینطوری ایرانیه. :))
فکر می‌کنم این با باقی کارام خیلی فرق داشته باشه، اگر بتونم درش بیارم.
👍41
Forwarded from Hidden Chat
😍122👍1
Forwarded from Hidden Chat
😍121
Forwarded from Hidden Chat
😍91👍1😭1
Forwarded from Hidden Chat
😍121😭1
Forwarded from Hidden Chat
😍12😭21
Forwarded from Hidden Chat
سلام آرمینا. حالت چطوره؟
چند وقت پیش یه متنی نوشته بودی راجع‌به اینکه الان خود قبلیت خیلی بهت افتخار میکنه. و واقعا هم همینطوره.
اما بنظرت نسبت به خود ۱۲ سال پیشت خیلی مضطرب تر و یجورایی نسبتا ناامید تر نشدی؟

یادمه آرمینایی که وبلاگ می‌نوشت زیادی شاد و سرخوش نشون میداد خودشو حتی اگه مشکلات بزرگی داشت. یجورایی انگار نمیخواست کم بیاره. ولی الان حتی تو چنلت نوشتی که مضطرب تمام وقت هستی.
بنظرت چقدر نسبت به گذشته تغییر کردی؟
Flare and Fire
سلام آرمینا. حالت چطوره؟ چند وقت پیش یه متنی نوشته بودی راجع‌به اینکه الان خود قبلیت خیلی بهت افتخار میکنه. و واقعا هم همینطوره. اما بنظرت نسبت به خود ۱۲ سال پیشت خیلی مضطرب تر و یجورایی نسبتا ناامید تر نشدی؟ یادمه آرمینایی که وبلاگ می‌نوشت زیادی شاد و…
سلام به روی ماهت جانم.
هوم. فکر می‌کنم مضطرب هستم. ناامیدم هستم. ولی ناشی از بزرگ‌شدنه فکر می‌کنم؟ و ناشی از این که... بیشتر خودمم. صادق‌ترم. حس می‌کنم درسته، آدما لازم دارن امید و شادی رو ببینن، ولی لازمه لحظه‌های ناامیدی رو هم ببینن. بدونن که اینا هم هست خب، و عیبی نداره. زندگیه. قرار نیست همه‌ش یه شکل باشه.
درست می‌گی. زیادی خودم رو شاد و سرخوش نشون می‌دادم، چون دوستی داشتم که یه بار بهم گفت توام که فقط ناراحتیات رو میاری برای ما. و آرمینای کوچک فکر کرد اگر ناراحت باشه، دوست داشته نمی‌شه. پذیرفته نمی‌شه. دوستی نخواهد داشت. بعد یکی اومد که ازم خواست تاریکی‌هام رو نشونش بدم، و فکر کنم اون موقع... فهمیدم نیازی نیست خودم رو آتیش بزنم تا دنیای دیگران رو روشن کنم.
خودم همینطوری‌ش روشنم. :)
❤‍🔥95😍1
چند وقت پیش که "او" ناشناس گذاشته بود، یکی پرسیده بود: «تاپ یا باتم؟» که مشخصاً "او" که جری باشه (if you know, you know) جواب نداده بود؛ به‌نظر من حالا عیبی نداشت. سؤاله دیگه، نخواستی جواب نده. بعداً پانیذ توی کانالش اشاره کرد من هیچوقت ندیدم یکی از کاپل سیس‌هت (یا استریت؟ مطمئن نیستم) بپرسه مثلاً پوزیشن محبوبتون چیه. من همین که بهش فکر کردم، به این که چرا همیشه از کاپل‌های غیرسنتی می‌پرسن تاپی یا باتم، متوجه فرقشون شدم: پاور داینامیک.

این سؤال که به‌نظرم به نوعی زن‌ستیزی درونی‌شده برمی‌گرده، مطلقاً ناخودآگاه و مطمئنم عاری از سوءنیت، از این واقعیت میاد که شما از روی ظاهر زوج کوییر خیلی سخته بتونی پاور داینامیک بینشون رو تشخیص بدی. به یکی نقش سنتی مرد بدی، که یعنی لزوماً توی رابطه باید تاپ باشه، منطقش اینه، و به یکی نقش زن بدی، که یعنی لزوماً توی رابطه باید باتم باشه. یادمه چند سال پیش که با یه جمع اکثریت کوییر داشتیم Never have I ever بازی می‌کردیم، یکی از پسرهای استریت حاضر برگشت گفت Never have I ever bottomed و همه پسرها + نان‌باینری‌های amab یه پیک خوردن، و نیم ساعت داشتیم برای یارو توضیح می‌دادیم یعنی چی یارو پسره، توی رابطه‌ی ظاهراً استریته، و باتمه. :))
یعنی حداقل ظاهر قضیه همیشه اینه که... می‌دونید؟ پاور داینامیک مشخصه وقتی یه طرف رابطه مرده، یه طرف رابطه زنه. ولی مغز سنتی در مواجهه با کاپل کوییر سردرگم می‌شه. به صورت خاص، مغز سنتیِ استریت نمی‌تونه پاور داینامیک رو تشخیص بده. این می‌شه که آدما می‌پرسن. از سر کنجکاوی. چون سؤالی که واقعاً می‌خوان بپرسن اینه که قدرت دست کیه؟ و ما هم اگر بخوایم صادقانه به این سؤال جواب بدیم، خودمونم سردرگم می‌شیم. «خب... راستش... پیچیده‌ست.»

چون پیچیده‌ست. ما پیچیده‌ایم. جامعه برای ما نقش تعریف نکرد. ما هیچوقت الگوی از پیش تعریف‌شده نداشتیم. خودمون قدم به قدم ساختیمش و کشفش کردیم و نوشتیمش و پرورشش دادیم. به هرکدوممون یه بوم دادن، سفید سفید، بدون هیچ پیش‌فرضی. گفتن نقاشی کنید.
معلومه که جواب هیچکس شبیه اون یکی از آب در نمیاد.
67👍25💘4🦄3🤝2😢1👌1
آقای هوپا گفته بود آهنگ‌های جلد یک رو بذاریم توی یه پلی‌لیست که کیو آر کدش رو بذارن اول کتاب، منم رفتم توی هشتگ‌های اولیه‌ی سازمان اون‌قدر رفتم عقب که رسیدم به نقطه‌ای که نوشتنش رو شروع کردم؛ فان فکت، تازه از روسیه برگشته بودم. حالا خلاصه اون عقب یه آهنگی رو پیدا کردم که اسپاتیفای به دلیلی دیگه نمی‌ذاره پلی شه. قشنگ پرت شدم به اولین باری که جلد یک رو نوشتم.
خلاصه که… بیاید. این یکی از اولین آهنگ‌های سازمانیه. باشه اینجا. :)
‌‌
17👀3🔥1💔1
Iron Sky
Sunrise Avenue
You're a danger to yourself
And to me and all my friends
If you underestimate them

Cause they're savage to the bone
And they'll never leave you alone
Until they have taken your head

So war is on us, it's time to begin
We're the bravest ones we'll never give in
No promises, I don't know how this will end
But the Iron Sky comes crumbling down tonight

#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
🍾8😍1
Flare and Fire
اون‌قدر رفتم عقب که رسیدم به نقطه‌ای که نوشتنش رو شروع کردم
27 نوامبر 2016 این رو از کانال خصوصی سابقم فوروارد کردم کانال جدیدم؛ اون مسافرت، عکسی که جلوی کیوسک فروش اسلحه تو روسیه دارم، مال جولای همون ساله. دقیقش رو بخوام بگم، 2015 شروع کردم ایده‌پردازی‌ش رو. و تابستون 2016 بالاخره رسیدم به این نقطه:
«اینطوری نیست که بخوای و بخوای و بخوای. اینطوریه که فکر می‌کنی. روزای طولانی. توی اتوبوس. توی هواپیما. توی مسیر رفتن و برگشتن. موقع حرف زدن با آدما. موقع نگاه کردن به تفنگای یه مغازه توی مسافرت. فکر می‌کنی. فکر می‌کنی. فکر می‌کنی.

تا یهو بالاخره یه شب که برمی‌گردی اتاق هتل، حس می‌کنی دیگه نمی‌تونی نگهشون داری. کلمه‌های لعنتیو می‌گم.

و بی‌قرار فایل وُردو دوباره باز می‌کنی..

#سازمان_طراحی»

سال 2025 می‌شه ده سال که این داستان با منه. ببینیم کی باهاش خداحافظی می‌کنم...
‌‌‌
26👍2❤‍🔥1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دو تا برادر نیستن، ولی می‌خوام بذارم اینجا برای برادرهای #سازمان_طراحی، چون داشتم فکر می‌کردم چی می‌شد اگر که با هم بزرگ می‌شدن...

[منبع]
‌‌‌
🔥131
Forwarded from Dear Lost World
🤣151🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داریم با مهسا پدرخوانده می‌بینیم؛ من، هردفعه که فرزاد حسنی دهنش رو باز می‌کنه:
‌‌
🤣16💘2