Flare and Fire
2.06K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
And one day you start listening to those songs again. They used to kill you back then, but you are not that person anymore. That person doesn't exist.
Alongside so many others.
‌‌
💔135
Forwarded from Penumbra (Solmaz)
Drummer’s study references make me sad 🥲
🐳5
Penumbra
Drummer’s study references make me sad 🥲
یه نفر داره اسکچ‌های جلد سه رو می‌زنه.🤭
‌‌
🤩10🔥5😭2🐳1
Forwarded from Penumbra (Solmaz)
Imma go do my hand studies now💃🏻
🔥18🤯2
Penumbra
Imma go do my hand studies now💃🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Penumbra
Imma go do my hand studies now💃🏻
Btw, he IS hot. You’re on the right track.🤝🏼
👍7🐳2
💘16🤝2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو تنها شامل واگویه‌های شخصی من، نمایش انواع چای عجیب‌وغریب که از David's Tea خریداری شده، و کمی افکت دود از سمت مهساست و هیچ ارزش مادی یا معنوی دیگری ندارد.🤝🏼
صبح جمعه‌تون به‌خیر.

+ اگر می‌خواید اسم چای‌ها رو ببینید، تو همین تلگرامتون ویدیو رو سروته کنید. من فکر کردم وقتی برای خودم تغییر دادم کلاً تغییر کرد، نگو فقط برای من عوض شده.👹
‌‌
14
باید دو تا ایمیل مهم بزنم که چیزهایی نیاز دارن و اون چیزها رو باید بشینم آماده کنم. یه متن مهم‌تر باید بنویسم، و کامنت‌های بهنام روی یه متن دیگه‌ای باید چک کنم. همه کارهای خیلی مهم. ولی دلم می‌خواد اول بنویسم. پس بیاید، این لینک جم اسپاتیفای‌ام. من این صحنه رو می‌نویسم تموم می‌کنم، و می‌رم سر کارهای جدی‌ترم.
بذار اول یادمون بیاد عاشق چی بودیم که حاضر شدیم این مسیر سخت رو بریم. :)
‌‌
👍2
Flare and Fire
مثل آن که وقتی در حال سقوطی، ناگهان دست‌آویزی بیابی و به آن چنگ بیندازی. ارتشی وحشی از امید بی‌رحمانه هجوم بیاورد و قوم غاصب وحشت را بتاراند. قلبت هنوز سرزمینی‌ست جنگ‌زده در آن سپیده‌دم پس از آخرین نبرد، ولی خورشید به سرزمین‌های آزاد طور دیگری می‌تابد. #سازمان_طراحی…
Audio
امروز داشتم به مهسا می‌گفتم ما طور دیگه‌ای می‌نویسیم. ما طور دیگه‌ای می‌خونیم. کلمات، جملات برای ما معناهای دیگه‌ای دارن. من فکر نمی‌کنم هرکسی بتونه این جمله رو بخونه، که «خورشید به سرزمین‌های آزاد طور دیگری می‌تابد.» و همون چیزی رو احساس کنه که من. که ما.

خلاصه که... یکی از شمایان این تیکه از کتاب رو با صدای شگفت‌انگیز و زیباش خوند، دلم خواست بذارم اینجا. برای همه‌ی ماهایی که اون سپیده‌دم بعد از آخرین نبرد رو تصور می‌کنیم. :)

#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
18🔥2🤓2👍1👌1🕊1
[مکالمه‌ی آخر شب. مکان: خونه. وضعیت: "او" سرما خورده و دارم براش بخور پونه و آویشن آماده می‌کنم. پونه‌ی خشک و رزماری و آویشن ریختم توی قابلمه‌ی کوچیک توی آب منتظرم جوش بیاد که ببرم براش زیر پتو.]
من *بالای سر قابلمه، درحالی‌که دارم متفکرانه به پونه‌های خشک روی آب نگاه می‌کنم*: قاشق بیارم همشون بزنی؟
مهسا از توی اتاق: نه.
من همچنان خیره به پونه‌های خشک: خودم نباید همش بزنم؟
مهسا: نه.
من: پونه‌ها رو غرق نکنم توی آب؟
مهسا: نه بابا ول کن!
...
دو دقیقه‌ی بعد، من از توی آشپزخونه با صدای بلند: به حرفت گوش ندادم!🤸🏻‍♂️
مهسا: مرسی.😐
من پای گاز مشغول غرق کردن پونه‌ها با جدیت تمام، زیرلبی: زن زیبا بود در این زمونه بلا...💃🏻 خونه‌ای بی‌بلا هرگز نمونه خدا...🕺🏻

#قصه‌های_ما 🤭
‌‌
39🤣18🍓3🦄2🐳1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز صبح یکی از دوستامون دو تا شهر اون‌ورتر می‌خواست دفاع تمرینی داشته باشه. مهسا از دیشب حال‌ندار بود و امروزم نتونست بیاد، پس تنهایی رفتم و تو راه برگشت رفتم خرید، شلغم و پرتقال و هویج که سوپ درست کنم و آب‌پرتقال بگیرم براش. از سوپرمارکت که درومدم، اسپاتیفای یهو این آهنگ رو آورد و خب... نمی‌شد فیلم نگیرم. برگشتم خونه، داشتم فیلم رو نگاه می‌کردم، یهو گفت: «نیست که.» گفتم چی؟ گفت Ocean between us. لبخند زدم. «برای همین فیلم گرفتم.»
برای امروز. روزی که سرما خورده، دیگه یه اقیانوس بینمون فاصله نیست و من می‌تونم تو راه برگشت مسیرم رو کج کنم و برم براش پرتقال و شلغم بخرم. :)
#home
‌‌
😭28💘93❤‍🔥2👍2😱1🤗1
منم از اینا. :)
17💘4😢3
بهش گفتم یه تصویر از زندگی رؤیایی آینده‌م بهم بده، این رو داد. :)
💘31🔥3😍2🗿21
31💘3
💘8😭4
Flare and Fire
#home
بی‌حال بودم و مریض، بچه مجبور شد سرعتی یه چیزی سرهم کنه. بهش خندیدم که white people food عه. ولی خب ضمناً داشتیم فیلم غیرجالبی می‌دیدیم که بهترین قسمت اون فیلم برای من ترکیب این غذا با ماست اسفناجش بود، بنابراین اونقدری در جایگاه گله و شکایت نیستم گمونم.

#home
😍268💘31🍓1💅1
بتنی‌نوشت
ولی هر دفعه مهمون داریم از دست‌پخت من خیلی تعریف میشه و من خوشوم میاد.
این اشتباه استراتژیک رو مرتکب شد مجدداً (از سر ناچاری) که من رو تنها فرستاد خرید دنبال لازانیا و Heavy Cream. من رفتم اونجا دربه‌در این Heavy Cream، اولش سؤالم این بود که Heavy Cream یا Heavy Cheese. از یه کارمندی پرسیدم اونجا که کدوم رو داره، رفت یکی دیگه رو بیاره کمکم کنه. پسره که اومد من پای تلفن با مهسا بودم: «این یا اون؟» و قطع کردم، طرف منو برد جلوی خامه‌های مختلف و خامه‌ی زده‌شده‌ی سی‌وسه درصد نشونم داد. پرسیدم با این می‌شه سس درست کرد؟ گفت you might need to make another call. زنگ زدم پرسیدم چند درصد و اینا انقدر درصد دارن. بعد که قطع کردم، به پسره گفتم sorry my partner does all the cooking and everything...
پسره گفت Oh you're just the muscle.
من: Yeah... I'm just the muscle.🚶🏻‍♀️

بعد برگشتم خونه مفتخرانه در یه شیشه رو که خودم قبلاً محکم بسته بودم باز کردم توش اسموثی بریزم و احساس مفید بودن کردم.😎
‌‌
🤣44😭32👍2💘2
فیلسوف مرده
چه حسی داری فصل اول رو با دوست‌هات دیدی که الآن دیگه ایران نیستن؟
عوضش دوستت اومده اینجا، با پارتنرش آرکین دیده و پارتنرش (Being very gay) بسیار به وای علاقه‌مند بوده، تو هر سکانس از هر زاویه بررسی کرده شخصیت رو، و به دوستت یه جور دیگه‌ای خوش گذشته.🥰
‌‌
🌚5🍓2💘2👍1
Flare and Fire
من: Yeah... I'm just the muscle.🚶🏻‍♀️
بعد اون سری تو Girls Night خیلی جدی داشتم می‌پرسیدم از دوستامون که مردهای شما تو خونه موقع مهمونی‌ها چی‌کار می‌کنن؟ خب تو چی‌کار می‌کنی آرمینا جون؟ همون. جاروبرقی می‌کشن و وسیله جابه‌جا می‌کنن و در شیشه‌ها رو باز می‌کنن.💀
🗿16😭5💘2🐳1
اتفاق غم‌انگیز این بود که هندزفری‌م رو جا گذاشتم و نشد آهنگ گوش کنم سازمان بنویسم. ولی اتفاق خوشحال‌کننده این بود که مانگا همراهم بود، پس تا رسیدن به محل کارم کف نمی‌کنم.🤝🏼
(چون آدم باید پیروزی‌های کوچک رو توی زندگی‌ش جشن بگیره.)
🍾22💘2