Flare and Fire
2.06K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
کارتون ویوو رو دیدیم امروز. داشتم فکر می‌کردم چقدر شبیه زندگیه. یا نمی‌دونم. زندگی شبیه یه نوازنده‌ی خیابونیه که یه گوشه‌ای وایساده و داره قشنگ‌ترین آهنگش رو می‌زنه و می‌خونه. یه سریا می‌رن وسط شروع می‌کنن تنهایی رقصیدن، یه سریا رو یکی دیگه باید بکشونه وسط و فقط دونفره بلدن برقصن. یه سریا وایمیسن اونا رو تماشا می‌کنن و لبخند می‌زنن و لذت می‌برن. یه سریا با عجله که رد می‌شن، یه پولی می‌ندازن و فکر می‌کنن اینطوری از اون هنر قدردانی کرده‌ن، حتی اگر وقتش رو نداشته‌ن که بهش گوش بدن. بعضیا هم شروع می‌کنن باهاش خوندن، یه چیزی بهش اضافه می‌کنن. یه عده هم که از سمت دیگه‌ی خیابون رد می‌شن. شایدم اون سمت چهارراهن. صدای آهنگ رو می‌شنون. اونایی رو که دارن می‌رقصن و می‌خونن یا ایستادن به تماشا رو می‌بینن. بعضیاشون راهشون رو کج می‌کنن میان این‌ور. بعضیا همون‌ور وایمیسن، دوبه‌شک این که ارزشش رو داره به‌خاطرش از خیابون رد شن و دیر برسن؟ بعضیا هم سر تکون می‌دن: حیف. امروز نشد. شاید فردا. حق دارن، شانسشون با اونی یکی نیست که پنجره‌ی اتاقش درست رو به این اجرای خیابونی باز می‌شه. زندگی هم که حداقل جوان خاورمیانه‌ای می‌دونه شانسه. ولی آهنگ قشنگی می‌زنه. شاید آدم بتونه از اون‌ور چهارراه هم زیرلب باهاش بخونه. شاید فردا. شاید یه روزی.

و تو از خودت می‌پرسی: «یعنی من کدومم؟»
‌‌
💔26💘2👍1
اولش نشسته بودم داشتم فایل جلد دو رو که بالاخره از ارشاد با «اخطار نهایی» مجوز گرفته بود تندتند نگاه می‌کردم ببینم سر بچه‌م چی اومده (خبر خوب! تقریباً هیچ صحنه‌ی مهمی دست نخورده! *پرتاب مشت‌ها در هوا*) و خب این وسط‌ها بعضاً گذری چشمم به یه جمله‌ای می‌خورد. سرم رو یهو آوردم بالا به مهسا گفتم: «آقا این جلد دو چه چیز پر انگستیه! هر جمله‌ی رندمی به چشمم می‌خوره جیگرم در میاد. :/» وسط جمله‌م پرید با نیش‌وکنایه‌ای که قرار گذاشته بودیم قلمرو من باشه گفت: «چقدر جالب! نه؟! خیلی جالبه!»😒

من تصمیم گرفتم بزرگوارانه نادیده‌ش بگیرم و ادامه بدم به کارم. اساساً اومده بودم بخش آخر جلد سه رو براش پی‌دی‌اف کنم بفرستم. گفتم حالا تا اینجا اومدم فصل آخرم تا جایی که نوشتم اضافه کنم به فایل کلی جلد سه (هر بخش رو توی فایل جدا می‌نویسم که سنگین نشه). اضافه کردم و از اونجا که امروز داشت می‌گفت فلان کارو نکن مسئله‌ی حجم کتابته و من می‌گفتم نه بابا جلد سه حجمش کمه، رفتم ببینم چند کلمه شده. جمله‌م اینطوری شروع شد: «خب نه ببین این الان صدوهفتادهزار کلمه... هولی فاک صدوهفتاد هزار کلمه خیلیه ها!» دادش درومد که: «ما می‌دونیم! تو هم می‌دونی؟!» من جدی توضیح دادم: «جلد دو کوارتت آخه صدونودهزار کلمه بود مثلاً!» و اون مصرانه تکرار کرد: «ما می‌دونیم!»

خلاصه که... این پست رو می‌ذارم اول جهت این که بگم جلد دو مجوز گرفته، یوهو، و بعد برای آن گروهی از شمایان که مدت‌هاست دمپایی پرت نکرده‌ید سمتم و دوست دارید از پشت جری دمپایی‌هاتون رو پرت کنید.🚶🏻‍♀️
🍾364👍2😱2🕊1💘1
Flare and Fire
Photo
🤣14😈2
یه وقتایی هم اینطوری.
‌‌
😍14
And one day you start listening to those songs again. They used to kill you back then, but you are not that person anymore. That person doesn't exist.
Alongside so many others.
‌‌
💔135
Forwarded from Penumbra (Solmaz)
Drummer’s study references make me sad 🥲
🐳5
Penumbra
Drummer’s study references make me sad 🥲
یه نفر داره اسکچ‌های جلد سه رو می‌زنه.🤭
‌‌
🤩10🔥5😭2🐳1
Forwarded from Penumbra (Solmaz)
Imma go do my hand studies now💃🏻
🔥18🤯2
Penumbra
Imma go do my hand studies now💃🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Penumbra
Imma go do my hand studies now💃🏻
Btw, he IS hot. You’re on the right track.🤝🏼
👍7🐳2
💘16🤝2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو تنها شامل واگویه‌های شخصی من، نمایش انواع چای عجیب‌وغریب که از David's Tea خریداری شده، و کمی افکت دود از سمت مهساست و هیچ ارزش مادی یا معنوی دیگری ندارد.🤝🏼
صبح جمعه‌تون به‌خیر.

+ اگر می‌خواید اسم چای‌ها رو ببینید، تو همین تلگرامتون ویدیو رو سروته کنید. من فکر کردم وقتی برای خودم تغییر دادم کلاً تغییر کرد، نگو فقط برای من عوض شده.👹
‌‌
14
باید دو تا ایمیل مهم بزنم که چیزهایی نیاز دارن و اون چیزها رو باید بشینم آماده کنم. یه متن مهم‌تر باید بنویسم، و کامنت‌های بهنام روی یه متن دیگه‌ای باید چک کنم. همه کارهای خیلی مهم. ولی دلم می‌خواد اول بنویسم. پس بیاید، این لینک جم اسپاتیفای‌ام. من این صحنه رو می‌نویسم تموم می‌کنم، و می‌رم سر کارهای جدی‌ترم.
بذار اول یادمون بیاد عاشق چی بودیم که حاضر شدیم این مسیر سخت رو بریم. :)
‌‌
👍2
Flare and Fire
مثل آن که وقتی در حال سقوطی، ناگهان دست‌آویزی بیابی و به آن چنگ بیندازی. ارتشی وحشی از امید بی‌رحمانه هجوم بیاورد و قوم غاصب وحشت را بتاراند. قلبت هنوز سرزمینی‌ست جنگ‌زده در آن سپیده‌دم پس از آخرین نبرد، ولی خورشید به سرزمین‌های آزاد طور دیگری می‌تابد. #سازمان_طراحی…
Audio
امروز داشتم به مهسا می‌گفتم ما طور دیگه‌ای می‌نویسیم. ما طور دیگه‌ای می‌خونیم. کلمات، جملات برای ما معناهای دیگه‌ای دارن. من فکر نمی‌کنم هرکسی بتونه این جمله رو بخونه، که «خورشید به سرزمین‌های آزاد طور دیگری می‌تابد.» و همون چیزی رو احساس کنه که من. که ما.

خلاصه که... یکی از شمایان این تیکه از کتاب رو با صدای شگفت‌انگیز و زیباش خوند، دلم خواست بذارم اینجا. برای همه‌ی ماهایی که اون سپیده‌دم بعد از آخرین نبرد رو تصور می‌کنیم. :)

#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
18🔥2🤓2👍1👌1🕊1