This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«یعنی زوج محبوبمون کاستوم هالووین کاپلی نمیپوشن؟🥺»
یه طرف زوج محبوبشون که تا وقتی ایران بود آیرنمن و فلان میشد:
یه طرف زوج محبوبشون که تا وقتی ایران بود آیرنمن و فلان میشد:
🤣33😍19❤3🍾2💅2🐳1😭1💘1
Forwarded from What I See
دوست دارم برای خودم یه "خونه" داشته باشم، کتابخونه داشته باشم، پادکست گوش بدم، سفر برم، برای اخر هفتههام برنامه ریزی کنم، سوار ماشینم بشیم و برم اون جاده خلوت و جذابی که نزدیکیای شهر پیدا کردم یه دوری بزنم و موزیک گوش بدم؛ فیلم خوب ببینم، احساس تعلق کنم، پول خوب دربیارم و نگران اینکه یهو دندونم درد بگیره نباشم، دلم میخواد زورم برسه به این زندگی؛ حداقل بتونم دوتا مشت هم توی این رینگ کوفتی پرتاب کنم. دلم میخواد دلم برای برگشتن به کار تنگ بشه. وقتی سرکارم دلم برای خونه تنگ بشه. دلم میخواد سگ و گربه داشته باشم و "تا جوونم" بچهدار بشم. میفهمی؟ تا دیر نشده.
👍21❤3💔1
Forwarded from بلو ماری 🌊
قرار بود مثل آدم زندگیمون رو بکنیم، جبر و ظلم باعث شد زنان جنگجو و شجاعی باشیم.
💔28😭4
چی بگم آقای قاضی، ما فقط میخواستیم صبح شنبه ساعت شیش که داریم میریم سر کار، قبلش پارتنرمون رو که خوابه ببوسیم بهش بگیم عاشقشیم، اونم انقدر خوابالو باشه که هیچی نفهمه. این بود که مهم بود. همین که قبل از این که بری سر کار پارتنرت رو ببوسی برای ما مهم بود. برای دنیا مهم بود. میگیرید چی میگم؟
دنیا با بوسههای خوابالودهی قبل از رفتن وقتی امید برگشتن هست، جای بهتری میشد آقای قاضی.
دنیا با بوسههای خوابالودهی قبل از رفتن وقتی امید برگشتن هست، جای بهتری میشد آقای قاضی.
💔47💘6👍3
کارتون ویوو رو دیدیم امروز. داشتم فکر میکردم چقدر شبیه زندگیه. یا نمیدونم. زندگی شبیه یه نوازندهی خیابونیه که یه گوشهای وایساده و داره قشنگترین آهنگش رو میزنه و میخونه. یه سریا میرن وسط شروع میکنن تنهایی رقصیدن، یه سریا رو یکی دیگه باید بکشونه وسط و فقط دونفره بلدن برقصن. یه سریا وایمیسن اونا رو تماشا میکنن و لبخند میزنن و لذت میبرن. یه سریا با عجله که رد میشن، یه پولی میندازن و فکر میکنن اینطوری از اون هنر قدردانی کردهن، حتی اگر وقتش رو نداشتهن که بهش گوش بدن. بعضیا هم شروع میکنن باهاش خوندن، یه چیزی بهش اضافه میکنن. یه عده هم که از سمت دیگهی خیابون رد میشن. شایدم اون سمت چهارراهن. صدای آهنگ رو میشنون. اونایی رو که دارن میرقصن و میخونن یا ایستادن به تماشا رو میبینن. بعضیاشون راهشون رو کج میکنن میان اینور. بعضیا همونور وایمیسن، دوبهشک این که ارزشش رو داره بهخاطرش از خیابون رد شن و دیر برسن؟ بعضیا هم سر تکون میدن: حیف. امروز نشد. شاید فردا. حق دارن، شانسشون با اونی یکی نیست که پنجرهی اتاقش درست رو به این اجرای خیابونی باز میشه. زندگی هم که حداقل جوان خاورمیانهای میدونه شانسه. ولی آهنگ قشنگی میزنه. شاید آدم بتونه از اونور چهارراه هم زیرلب باهاش بخونه. شاید فردا. شاید یه روزی.
و تو از خودت میپرسی: «یعنی من کدومم؟»
و تو از خودت میپرسی: «یعنی من کدومم؟»
💔26💘2👍1
اولش نشسته بودم داشتم فایل جلد دو رو که بالاخره از ارشاد با «اخطار نهایی» مجوز گرفته بود تندتند نگاه میکردم ببینم سر بچهم چی اومده (خبر خوب! تقریباً هیچ صحنهی مهمی دست نخورده! *پرتاب مشتها در هوا*) و خب این وسطها بعضاً گذری چشمم به یه جملهای میخورد. سرم رو یهو آوردم بالا به مهسا گفتم: «آقا این جلد دو چه چیز پر انگستیه! هر جملهی رندمی به چشمم میخوره جیگرم در میاد. :/» وسط جملهم پرید با نیشوکنایهای که قرار گذاشته بودیم قلمرو من باشه گفت: «چقدر جالب! نه؟! خیلی جالبه!»😒
من تصمیم گرفتم بزرگوارانه نادیدهش بگیرم و ادامه بدم به کارم. اساساً اومده بودم بخش آخر جلد سه رو براش پیدیاف کنم بفرستم. گفتم حالا تا اینجا اومدم فصل آخرم تا جایی که نوشتم اضافه کنم به فایل کلی جلد سه (هر بخش رو توی فایل جدا مینویسم که سنگین نشه). اضافه کردم و از اونجا که امروز داشت میگفت فلان کارو نکن مسئلهی حجم کتابته و من میگفتم نه بابا جلد سه حجمش کمه، رفتم ببینم چند کلمه شده. جملهم اینطوری شروع شد: «خب نه ببین این الان صدوهفتادهزار کلمه... هولی فاک صدوهفتاد هزار کلمه خیلیه ها!» دادش درومد که: «ما میدونیم! تو هم میدونی؟!» من جدی توضیح دادم: «جلد دو کوارتت آخه صدونودهزار کلمه بود مثلاً!» و اون مصرانه تکرار کرد: «ما میدونیم!»
خلاصه که... این پست رو میذارم اول جهت این که بگم جلد دو مجوز گرفته، یوهو، و بعد برای آن گروهی از شمایان که مدتهاست دمپایی پرت نکردهید سمتم و دوست دارید از پشت جری دمپاییهاتون رو پرت کنید.🚶🏻♀️
من تصمیم گرفتم بزرگوارانه نادیدهش بگیرم و ادامه بدم به کارم. اساساً اومده بودم بخش آخر جلد سه رو براش پیدیاف کنم بفرستم. گفتم حالا تا اینجا اومدم فصل آخرم تا جایی که نوشتم اضافه کنم به فایل کلی جلد سه (هر بخش رو توی فایل جدا مینویسم که سنگین نشه). اضافه کردم و از اونجا که امروز داشت میگفت فلان کارو نکن مسئلهی حجم کتابته و من میگفتم نه بابا جلد سه حجمش کمه، رفتم ببینم چند کلمه شده. جملهم اینطوری شروع شد: «خب نه ببین این الان صدوهفتادهزار کلمه... هولی فاک صدوهفتاد هزار کلمه خیلیه ها!» دادش درومد که: «ما میدونیم! تو هم میدونی؟!» من جدی توضیح دادم: «جلد دو کوارتت آخه صدونودهزار کلمه بود مثلاً!» و اون مصرانه تکرار کرد: «ما میدونیم!»
خلاصه که... این پست رو میذارم اول جهت این که بگم جلد دو مجوز گرفته، یوهو، و بعد برای آن گروهی از شمایان که مدتهاست دمپایی پرت نکردهید سمتم و دوست دارید از پشت جری دمپاییهاتون رو پرت کنید.🚶🏻♀️
🍾36❤4👍2😱2🕊1💘1