Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
زندگی همین شکلیه، نیست؟ بالا و پایین با خوشحالی و غم و خشم و نفرت و عشق. نکته‌ش اینه که نذاری یکی‌شون اون یکی رو از خاطرت ببره. زندگی همینه و خب، ما فقط همدیگه رو داریم و گاهی، آدم‌های روشن و مبارز و جنگنده رو که کنارمون قدم برمی‌دارن.
زنده یاد و زنده باد تمام هم‌رزم‌هایی اگرچه دردناک بود، نه عشق رو رها کردند، نه امید رو.
‌‌
💔17
من امروز داشتم می‌نوشتم و مهسا کلاً کارهای خونه رو کرد. غذای خوشمزه درست کرد، سالاد درست کرد، تنهایی پادکست گوش داد، به مویه‌های من گوش داد که گستره‌ی وسیعی از «این چه اسماییه من دارم!» تا «این چه کتابیه من نوشتم!» رو در بر می‌گرفت. به‌صورت موردی با بوسه و نوازش مشکلات رو برطرف می‌کرد تا من شخصیت رندمی رو نکشته‌م. الان هم که دارم بازخوانی می‌کنم نوشته‌هام رو، نشسته بود داشت رنگ‌آمیزی می‌کرد.

حالا این عکس خیلی شلخته‌ست، فرشمون چین خورده و احتمالاً از نظر "او"یی که عکاسه ارزش هنری‌ش نزدیک به صفره (شایدم منفی)، ولی من خیلی دوستش دارم و لازم داشتم این عکس از امروز بمونه.
چون این آدم #سنگرهای‌رؤیا های منه. :)
‌‌
😭3922💘7🔥3🦄2🐳1
Blood Sweat & Tears (from the series Arcane League of Legends)
Sheryl Lee Ralph
I can use who I want
And I taste what I please
In this world I get all my fantasies
There’s a hand on my throat
And a child at my feet
But the weight of the world won’t bend my knees.

No war, no peace
’Till I lead them all
Leave me with my demons
Hear my voice call...

#خورشید
#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر طبل شادانه بکوب!

+ واقعاً جونم رو بالا آوردن. از نشیمنگاه تا گردنم همه‌جام درد می‌کنه انقدر متمرکز و منقبض نشستم این تیکه رو تموم کنم. خواهشمندم گیف‌های جشن و پایکوبی خود رو بندازید این زیر، تقدیمی درگاه خدایان عادل داستان‌ها که یاری رسوندند بالاخره این صحنه‌ی کوفتی جمع شه.😭
‌‌
🍾22🤣2
خب، حالا که نوشتنم تموم شد، بیام اینجا هم یه چیزی بگم و برم.

من توی چنل یکی دو تا آرتیست هستم که کارهاشون رو می‌ذارن گاهی و درباره‌ش حرف می‌زنن و اینا. قبلاً هم برای کوارتت یا کلاً کارای من آرت زده بودن. آی‌دی‌هاشون رو دارم و هرازگاهی می‌رم بهشون می‌گم چقدر از کاراشون خوشم میاد، یا چقدر خوشحالم کرده فلان یا بهمان کاری که زدن. خواستم بگم که... این مهمه. به‌عنوان آدمی که خودش خیلی انرژی می‌گیره از این که آدما بیان نه این که اصلاً از کارم تعریف کنن، بیان برای ابراز هیجان و علاقه، می‌خوام بگم یه چیز ساده‌ی اینطوری، یه یادآوری این که «ببین من از آرتت خیلی خوشم میاد!» یا «فلان کاری که کردی به‌نظرم خیلی باحال بود!» واقعاً انرژی مضاعفی به آدم می‌ده. یه روزایی بوده که دقیقاً همون لحظه که داشتم فکر می‌کردم اصلاً چرا دارم می‌نویسم، یا چقدر این شخصیت مزخرف و زباله‌ست، یکی یه حرفی زده که کل روز :) شکلی بودم، هی می‌رفتم میومدم به مهسا می‌گفتم: «فلانی گفت اینطور!» و با خودم می‌خندیدم. :)) در این حد می‌خوام بگم.

از اون‌ور هم، باز به‌عنوان آدمی که خیلی تو موقعیتی بوده که سرد برخورد شده، یا بی‌اعتنایی شده به هیجانی که داشته برای اشتراک هنرش، این رو هم می‌دونم که آدم یهو به خودش و کارش و کل زندگی‌ش شک می‌کنه. حتی وقتی می‌دونی توی یه زمینه‌ی به‌خصوصی خوبی. مثلاً من نود درصد موارد می‌دونم شخصیت‌های زنده و جذابی دارم، ولی باز یه رفتاری می‌بینم که... می‌دونید؟ آدم دلسرد می‌شه.

بخوام خلاصه کنم دوستان، هنرمندها (من نویسنده‌ها رو هم در این دسته می‌چپونم👹) منتال درستی ندارن.💁🏻‍♀️ لطفاً با هنرمندهای اطرافتون با مهربونی برخورد کنید و گاهی راهتون رو کج کنید تا به هنرمند محبوبتون که یه چنل سی‌نفره داره و برای دل خودش و شما آرت می‌ذاره، بگید چقدر کارهاش ذوق‌زده‌تون می‌کنه. چون مهمه.
راستش رو بخواید، تهش، اینه که برای آدم مهمه.
‌‌
🍾2012❤‍🔥1👍1
💯11🤣11🌚8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«یعنی زوج محبوبمون کاستوم هالووین کاپلی نمی‌پوشن؟🥺»
یه طرف زوج محبوبشون که تا وقتی ایران بود آیرن‌من و فلان می‌شد:
🤣33😍193🍾2💅2🐳1😭1💘1
بله بله، ونزدی و دایناسورش.😈
😭58🤣10💘7🎃5🐳2🔥1
Forwarded from What I See
دوست دارم برای خودم یه "خونه" داشته باشم، کتابخونه داشته باشم، پادکست گوش بدم، سفر برم، برای اخر هفته‌هام برنامه ریزی کنم، سوار ماشینم بشیم و برم اون جاده خلوت و جذابی که نزدیکیای شهر پیدا کردم یه دوری بزنم و موزیک گوش بدم؛ فیلم خوب ببینم، احساس تعلق کنم، پول خوب دربیارم و نگران اینکه یهو دندونم درد بگیره نباشم، دلم میخواد زورم برسه به این زندگی؛ حداقل بتونم دوتا مشت هم توی این رینگ کوفتی پرتاب کنم. دلم میخواد دلم برای برگشتن به کار تنگ بشه. وقتی سرکارم دلم برای خونه تنگ بشه. دلم میخواد سگ و گربه داشته باشم و "تا جوونم" بچه‌دار بشم. میفهمی؟ تا دیر نشده.
👍213💔1
💘11💔54🐳1
Forwarded from بلو ماری 🌊
قرار بود مثل آدم زندگیمون رو بکنیم، جبر و ظلم باعث شد زنان جنگجو و شجاعی باشیم.
💔28😭4
چی بگم آقای قاضی، ما فقط می‌خواستیم صبح شنبه ساعت شیش که داریم می‌ریم سر کار، قبلش پارتنرمون رو که خوابه ببوسیم بهش بگیم عاشقشیم، اونم انقدر خوابالو باشه که هیچی نفهمه. این بود که مهم بود. همین که قبل از این که بری سر کار پارتنرت رو ببوسی برای ما مهم بود. برای دنیا مهم بود. می‌گیرید چی می‌گم؟
دنیا با بوسه‌های خوابالوده‌ی قبل از رفتن وقتی امید برگشتن هست، جای بهتری می‌شد آقای قاضی.
💔47💘6👍3
WE GOT A NEW BOOK!
🎉27🗿2🆒1
خلاصه که دوستان، از سال دیگه گریم تعطیله. واقعاً مناسب نیست که بعد از هشت ساعت از سر کار برگردی نتونی عشق زندگی‌ت رو ببوسی که هیچی، حتی بغلش کنی، یا فاکینگ دستش رو‌ بگیری.
سال دیگه “او” قراره کاستوم هات‌داگ بپوشه.🤝🏼

+ بله. رنگ موها بله. تو یه سطح دیگه‌ای جذاب شده بود اصلاً.🚶🏻‍♀️
🔥41😍5🤩2🐳2🎃2💘2
کارتون ویوو رو دیدیم امروز. داشتم فکر می‌کردم چقدر شبیه زندگیه. یا نمی‌دونم. زندگی شبیه یه نوازنده‌ی خیابونیه که یه گوشه‌ای وایساده و داره قشنگ‌ترین آهنگش رو می‌زنه و می‌خونه. یه سریا می‌رن وسط شروع می‌کنن تنهایی رقصیدن، یه سریا رو یکی دیگه باید بکشونه وسط و فقط دونفره بلدن برقصن. یه سریا وایمیسن اونا رو تماشا می‌کنن و لبخند می‌زنن و لذت می‌برن. یه سریا با عجله که رد می‌شن، یه پولی می‌ندازن و فکر می‌کنن اینطوری از اون هنر قدردانی کرده‌ن، حتی اگر وقتش رو نداشته‌ن که بهش گوش بدن. بعضیا هم شروع می‌کنن باهاش خوندن، یه چیزی بهش اضافه می‌کنن. یه عده هم که از سمت دیگه‌ی خیابون رد می‌شن. شایدم اون سمت چهارراهن. صدای آهنگ رو می‌شنون. اونایی رو که دارن می‌رقصن و می‌خونن یا ایستادن به تماشا رو می‌بینن. بعضیاشون راهشون رو کج می‌کنن میان این‌ور. بعضیا همون‌ور وایمیسن، دوبه‌شک این که ارزشش رو داره به‌خاطرش از خیابون رد شن و دیر برسن؟ بعضیا هم سر تکون می‌دن: حیف. امروز نشد. شاید فردا. حق دارن، شانسشون با اونی یکی نیست که پنجره‌ی اتاقش درست رو به این اجرای خیابونی باز می‌شه. زندگی هم که حداقل جوان خاورمیانه‌ای می‌دونه شانسه. ولی آهنگ قشنگی می‌زنه. شاید آدم بتونه از اون‌ور چهارراه هم زیرلب باهاش بخونه. شاید فردا. شاید یه روزی.

و تو از خودت می‌پرسی: «یعنی من کدومم؟»
‌‌
💔26💘2👍1
اولش نشسته بودم داشتم فایل جلد دو رو که بالاخره از ارشاد با «اخطار نهایی» مجوز گرفته بود تندتند نگاه می‌کردم ببینم سر بچه‌م چی اومده (خبر خوب! تقریباً هیچ صحنه‌ی مهمی دست نخورده! *پرتاب مشت‌ها در هوا*) و خب این وسط‌ها بعضاً گذری چشمم به یه جمله‌ای می‌خورد. سرم رو یهو آوردم بالا به مهسا گفتم: «آقا این جلد دو چه چیز پر انگستیه! هر جمله‌ی رندمی به چشمم می‌خوره جیگرم در میاد. :/» وسط جمله‌م پرید با نیش‌وکنایه‌ای که قرار گذاشته بودیم قلمرو من باشه گفت: «چقدر جالب! نه؟! خیلی جالبه!»😒

من تصمیم گرفتم بزرگوارانه نادیده‌ش بگیرم و ادامه بدم به کارم. اساساً اومده بودم بخش آخر جلد سه رو براش پی‌دی‌اف کنم بفرستم. گفتم حالا تا اینجا اومدم فصل آخرم تا جایی که نوشتم اضافه کنم به فایل کلی جلد سه (هر بخش رو توی فایل جدا می‌نویسم که سنگین نشه). اضافه کردم و از اونجا که امروز داشت می‌گفت فلان کارو نکن مسئله‌ی حجم کتابته و من می‌گفتم نه بابا جلد سه حجمش کمه، رفتم ببینم چند کلمه شده. جمله‌م اینطوری شروع شد: «خب نه ببین این الان صدوهفتادهزار کلمه... هولی فاک صدوهفتاد هزار کلمه خیلیه ها!» دادش درومد که: «ما می‌دونیم! تو هم می‌دونی؟!» من جدی توضیح دادم: «جلد دو کوارتت آخه صدونودهزار کلمه بود مثلاً!» و اون مصرانه تکرار کرد: «ما می‌دونیم!»

خلاصه که... این پست رو می‌ذارم اول جهت این که بگم جلد دو مجوز گرفته، یوهو، و بعد برای آن گروهی از شمایان که مدت‌هاست دمپایی پرت نکرده‌ید سمتم و دوست دارید از پشت جری دمپایی‌هاتون رو پرت کنید.🚶🏻‍♀️
🍾364👍2😱2🕊1💘1
Flare and Fire
Photo
🤣14😈2