Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
یه جوری‌ام که حالا جدا از این که نمی‌تونم برم حموم یا ظرف‌ها رو جمع کنم بشورم یا پاشم یه چیزی بخورم شاید یه کم از این فشاری که افتاده برگرده بالا، دارم فکر می‌کنم چطوری قراره تا فرودگاه رانندگی کنم اصلاً. حالم جدی... آشوبه. به شکل مسخره‌ای دلم براش تنگ شده. بهش می‌گم معنی می‌ده؟ همیشه بهش می‌گفتم دلم برای خونه‌مون تنگ شده و اون تنها کسی بود که معنی‌ش رو می‌فهمید. معنی این که دلت برای چیزی تنگ شده که هرگز نداشتی‌ش. هرگز وجود نداشته. الان دلتنگی‌م اون جنسیه. دلم برای بودنش تو این خونه و کنارم تنگ شده، انگار رفته یه مسافرت طولانی. انگار از اول که دنیا اومدیم، جفتمون رفته بودیم یه مسافرت طولانی.
دلم تنگ شده که برگردیم خونه‌مون، پیشِ هم.
❤‍🔥446
❤‍🔥119🎉14🔥54🍾41🏆1
Long Live This Love
Isak Danielson
And... [0].

The future will know,
The stories will show,
That you and I stood the test of time.

The magic we made,
will be a legend someday,
No goodbye can put out the light. :)

@FlareAndFire
🔥17❤‍🔥21😍1
عزیزان من، همه‌ی اون قشنگ‌هایی که بغل کردید و لبخند شدید و گریه شدید، بغل‌های محکم بهتون. بوسه‌های زیاد نصیبتون و قاصدک‌هایی که آرزوهاتون رو به مقصد برسونن و نرگس‌هایی که قلبتون رو گرم و روشن کنن. :)

من هم به محض این که بفهمم این همه جوراب و لباس رو کجا جا بدم، میام و بیشتر براتون صحبت می‌کنم.🥰

+ جوراب. مگه آدم چند جفت جوراب لازم داره تو زندگیش؟ من جوراب لازم داشتم، رفتم یه دونه از این پک‌های ده‌تاییِ جوراب سفیدا از والمارت گرفتم تموم شد رفت. حالا داداشمون اومده یه چمدونش فقط جورابه. رنگ‌ها و طرح‌های مختلف.
آخه کی اصلاً جوراب رو می‌بینه؟!
53🤣11
#home :)
❤‍🔥81😍82🦄21💅1
❤‍🔥44🔥2
Flare and Fire
#home :) ‌
و شب به‌خیر. :)

#home
❤‍🔥63😍8
Forwarded from فیلسوف مرده
مأموریت: ایجاد موازنه بین دو عشق زندگی، چای و "او".
آخرین وضعیت: نسبتاً ناموفق، در آستانه‌ی قطع همکاری با یکی از دو عزیز [چای نه]. امروز صبح مکالمه‌ی حساسی به وقوع پیوست که در طی آن نگارنده با در دست گرفتن فنجان چای اظهار داشت: «من می‌تونم با چایی ازدواج کنم.» و "او" پس از چند لحظه سکوت [به‌دلیلی مبهم، در دستِ بررسی] پاسخ داد: «من نوزده ساعت نشستم تو هواپیما!»
پس از برآورد کوتاهی از شرایط، مأمور صلاح دانست که از ادامه‌ی بحث خودداری به عمل آورد. وی فردا صبح مجدداً به تلاش خود در این راستا ادامه خواهد داد. پایان.

ویرایش:
اینایی که خیلی جدی لایک دادن مشخصه خودشون اهل باشگاه حمایت از چایی‌ان. اونایی که ماه زدن به‌نظرم در تلاشن بفهمن که wtf is wrong with you؟!
خنده‌ها هم مشخصاً کافی‌دوست‌هان. They're in for the fun of it.
‌‌
👍40🤣31🌚184🤯3💅2
Flare and Fire
مأموریت: ایجاد موازنه بین دو عشق زندگی، چای و "او". آخرین وضعیت: نسبتاً ناموفق، در آستانه‌ی قطع همکاری با یکی از دو عزیز [چای نه]. امروز صبح مکالمه‌ی حساسی به وقوع پیوست که در طی آن نگارنده با در دست گرفتن فنجان چای اظهار داشت: «من می‌تونم با چایی ازدواج کنم.»…
در این لحظه این که می‌بینید انقدر پررو شدم هم مشخصاً نشونه‌ی اینه که یکی از دو عزیز (چای نه) جت‌لگه و خوابه و نمی‌تونه بیاد بزنه تو سرم.💁🏻‍♀️ منم گفتم بیام به این مورد اشاره کنم، به اینم اشاره کنم که ما امروز رفته بودیم چند جا کار انجام بدیم و توی مال مطمئنیم همه فهمیدن ما با همیم جز مادرِ ایرانی، و برم چایی بریزم بشینم سازمان بنویسم! *پرتاب مشت‌ها در هوا*

+ یادم اومد یه خروار ایمیل کاری دارم که جواب بدم.🚶🏻‍♀️ با ما باشید.🚶🏻‍♀️
🔥23🍓3🎃2💘1
Flare and Fire
توی مال مطمئنیم همه فهمیدن ما با همیم جز مادرِ ایرانی
آقا در این راستا حتی این رو بگم که امروز ما توی مال، توی هر مغازه، توی ماشین، در راه، هرجا که فکرش رو بکنید اونطوری که از آرمینا و جری‌ش انتظار می‌ره داشتیم جروبحث می‌کردیم و عمه‌ی بنده یه جایی اون وسط گفت: «مثل این زن و شوهرا همه‌ش دارن با هم بحث می‌کنن.🤣»
ولی ما هنوز دو تا دوست خوبیم.🥰
‌‌
🥰46🤣2🍓2🌚1
🔥19❤‍🔥112😭2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونجاییش که می‌گه اگه یکی خودش رو ببینه چی؟ اگه به یکی کمک کنه چی؟ اگه یکی رو تسکین بده چی؟ «اگه نویسنده‌ی محبوب یکی بشی چی؟» فقط نویسنده نشیم، نویسنده‌ی محبوب کسی باشیم. تو دنیایی که پره از نویسنده، پر از خدایان بزرگ و کوچک، تو خالق محبوب کسی باشی. کسی منتظر کتاب بعدی تو باشه. تو دنیای کسی رو روشن کرده باشی و کسی با کلمات تو گمشده‌ای رو پیدا کرده باشه. گمشده‌ای که فقط دوباره و دوباره لای کلمات تو پیدا می‌شه. می‌دونید چقدر بزرگه؟ این همه کلمه. این همه داستان. این همه دنیا. و تو اون گمشده رو به صاحبش برگردوندی.
«اگه نویسنده‌ی محبوب یکی بشی، چی؟»
برای هرکس که امروز نیاز داره به این رؤیا فکر کنه.

+ من هیچوقت دلم نخواست نویسنده‌ی بزرگی بشم. یا معروف باشم. یا برنده‌ی جایزه‌ای مسابقه‌ای چیزی باشم. من همیشه دلم می‌خواست یکی بیاد بگه تو نویسنده‌ی محبوب منی. یکی بیاد بگه من تاریک بودم، من یه چیزی رو گم کرده بودم، تو برام پیداش کردی. من زخمی بودم، لابه‌لای صفحات کتاب تو خونه پیدا کردم و ساکن شدم و ترمیم شدم. تو. هیچکس دیگه‌ای نه. تو یه روزی منو نجات دادی.
این چیزیه که من از نوشتنم می‌خوام...
‌‌‌
14🕊3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#درامر و #طلایی، هردو دقیقاً با همین میمیک چهره: Can I explode now؟

#سازمان_طراحی
🤣91🗿1
‏أتىٰ و گأنه روحاً لروحي

آمد و انگار نفسی برای روحم

#دیوارنوشته
@esghazkhavarmiane
8
𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆.
I'm in charge of making things up. She's in charge of everything else. - Fredrik Backman
کمد لباس‌های خودش رو مرتب کرده، بعد ازم پرسید تو توی دراورت چی داری؟ و داشت فکر می‌کرد خب اینطوری می‌شه مرتبشون کنیم شلوارا رو بذاریم یه جا، لباسا رو یه جا، اون باکسه که داری کیف‌ها رو می‌چینیم توش که من گفتم: «خب کیف‌ها همینطوری کف کمد هستن دیگه.» یه لحظه مکث کرد، یه نفس عمیق کشید، گفت: «تو فقط بگو باشه.» و ادامه داد به توضیح برنامه‌هاش برای مرتب‌کردن خونه. تهش پرسید توی اون یکی باکسه چی داری؟ گفتم همه کلاه شال‌گردن‌هام رو ریختم رو هم. مجدد چند ثانیه بهم خیره شد، قبل از این که چیزی بگه خودم گفتم: «ببین من فقط بلدم بنویسم، قشنگم، و تو دوستم داری. هیچ استعداد دیگه‌ای ندارم. مسئول همه چیزای دیگه تویی.»

خواستم فقط بگم بله آقای بکمن، منم همین‌طور. فقط امیدوارم شما هم بدونید همسرانمون چندان خوشحال نیستن از این مسئله.🚶🏻‍♀️
‌‌‌
😭36💘13😍41🥰1🍾1🦄1
Flare and Fire
کمد لباس‌های خودش رو مرتب کرده، بعد ازم پرسید تو توی دراورت چی داری؟ و داشت فکر می‌کرد خب اینطوری می‌شه مرتبشون کنیم شلوارا رو بذاریم یه جا، لباسا رو یه جا، اون باکسه که داری کیف‌ها رو می‌چینیم توش که من گفتم: «خب کیف‌ها همینطوری کف کمد هستن دیگه.» یه لحظه…
ولی ببینید دوستان، امروز صبح خواب بودیم. یعنی من خواب بودم، "او" داشت تو گوشی‌ش سریال می‌دید و منم بغل کرده بود. برگشتم یه نگاه خیلی ازخودراضیِ 😏طوری بهش کردم، دوباره خوابیدم. گفت چیه؟ گفتم چهارده سال پیش فکرشو می‌کردی چهارده سال دیگه با من اینجا باشی؟
عرضم اینه که زدنِ مخِ بچه باحاله‌ی کلاس کم استعدادی نیست، به‌خصوص اگر یارو اولش ازت منزجر بوده باشه.💁🏻‍♀️
‌‌
🔥62❤‍🔥9
آخر شب از دورهمی برگشتیم، من اومدم اسم فصل‌های «مردی به نام اُوه» رو برای لیام دربیارم یهو نشستم وسط هال به خوندنش. “او” اومد یه لیوان آب برداره بره آماده‌ی خواب شه. موقع رد شدنش خم شد سرمو بوسید و رفت.
و نمی‌دونم. من از زندگیم چیز بیشتری نمی‌خوام، جز این که وسط خونه بشینم، حواسم پرتِ کتابم، و “او” وقتی داره رد می‌شه بره تو اتاق خم شه سرمو ببوسه.
83🥰7💘4❤‍🔥3
از مکالمات
من درحالی‌که کلّ کمد رو ریختیم بیرون دنبال یه چیزی: «یعنی stability جمهوری اسلامی از stability کمد من بیشتره.»
مهسا: «اونجا حداقل با آدمکشی سیستم حفظ می‌شه، اینجا با آدمکشی هم سیستم حفظ نمی‌شه.»
🤣48🍾1
In the UpsideDown, you don't fall in love. You fly to love. It's not something that natural forces do for you, something that just happens. It's intentional. It's a constant effort. It takes time and energy and willpower. Yeah. I guess this is it. It takes willpower. In the UpsideDown, you don't fall in love passively. You'd fly to it, actively.
And look at us. We are upside down baby.

#قصه‌های_ما

❤‍🔥467😭2🦄1