Flare and Fire
2.07K subscribers
2.51K photos
543 videos
4 files
470 links
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚
آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.
Download Telegram
Hidden Chat
سلام خیلی تبریک می‌گم 🥹🫶 اگه زندگی خودتون یه کتاب بود این فصل [اومدن او] رو چه جور می‌نوشتین؟ (و یه سوال دیگه 😅... چه طور خودتون رو به نوشتن مقید می‌کنید؟ اونم وقتی کلی کار دیگه هم انجام می‌دید یا ادامه دادن داستان سخت می‌شه 🥲)
سلام به روی ماهت جانم.🩵
من فکر کنم قبلاً اشاره کرده بودم که به خودم می‌گم پادشاه قاصدک‌ها و اسم "او" رو توی یه داستانی گذاشتم شاهزاده‌ی نرگس‌ها. برای همین احتمالاً اسم این فصل رو بذارم: قاصدک‌ها و نرگس‌ها.
توی ذهن من، قاصدک نماد رؤیا و آرزوئه، و نرگس نماد عشق و تعهد. :)

+ ببین الان وقت بدیه برای پرسیدنش چون مدتیه که ننوشتم. :)) از طرفی هم های‌تر از اونم که بتونی مکالمه‌ی آدمیزادی با من داشته باشی الان.🚶🏻‍♀️امّا کلاً بخوام بگم، داستانی رو بنویس که خودت عاشق خوندنشی. خودت براش هیجان داری. شخصیت‌هایی رو بساز که خودت می‌خوای ببینی‌شون، باهاشون حرف بزنی، دلت براشون تنگ می‌شه.
اینطوری مجبوری داستانت رو بنویسی تا بتونی پیش دوستات باشی.
19
Forwarded from Hidden Chat
خیلی خوشحال شدم براتون
تبریک میگم
من و پارتنرم از چند سال پیش فهمیده بودیم و هر دفعه اوضاع برامون سخت میشد با خودمون می‌گفتیم اگر اونا بتونن ما هم میتونیم
خوشحالم که تونستین❤️
🔥10👍2
Hidden Chat
خیلی خوشحال شدم براتون تبریک میگم من و پارتنرم از چند سال پیش فهمیده بودیم و هر دفعه اوضاع برامون سخت میشد با خودمون می‌گفتیم اگر اونا بتونن ما هم میتونیم خوشحالم که تونستین❤️
خیلی سال پیش‌ها، فکر کنم اوایل اومدنم به کانادا بود و ما خیلی... خب. می‌دونید چطوریه دیگه. یکی از دوست‌های "او" براش یه پست اینستایی رو فرستاده بود درباره‌ی زوج دیگه‌ای که لانگ دیستنس بودن و داشتن می‌گفتن تو پنج سال دو بار همدیگه رو دیدن. "او" برام فرستاد و گفت: «ببین؟ ما هم می‌تونیم.»
خیلی وقت‌ها توی این سال‌ها وقتی فکر می‌کردم امکان نداره، نمی‌تونیم، نمی‌شه، یاد اون پست میفتادم. که «ببین؟ ما هم می‌تونیم.» امیدوارم وقتی اوضاع سخت می‌شه، چون می‌شه و کسی هیچوقت نگفته زندگی آسونه، شما هم به هم بگید: «ببین؟ ما هم می‌تونیم.»
❤‍🔥26👍4
از گزارش‌هایی که زودتر نشد توی کانال بدم و اسکرین‌شات گرفتم بهتون بگم که ما دو نفر انسان شکموییم.🤝🏼
😍30🔥9🤣4
Flare and Fire
از گزارش‌هایی که زودتر نشد توی کانال بدم و اسکرین‌شات گرفتم بهتون بگم که ما دو نفر انسان شکموییم.🤝🏼
در باب شکمو بودن تا اینجاییم یه چیزی بگم که باز فکر کنم گروهی از شمایان می‌دونید، گروهی احتمالاً نه.
ما یکی از اولین دیت‌هامون رفتیم یه کافه‌ای سمت تیراژه؟ تو اشرفی اصفهانی که دیگه هرگز نتونستیم پیداش کنیم و برگردیم به اون کافه. بعد ببینید، من تو حالت عادی خیلی انسان شکمویی‌ام. یعنی کلاً از خودِ «غذا خوردن» لذت می‌برم. برام خوشحال‌کننده‌ست. یه قر ریز/رقص مخصوص هم دارم وقتی غذا خوشمزه‌ست و خوشحالم ازش که تا دو سالی هم‌سنگر سابق مبهوت نگاهم می‌کرد wtf is this.😶 گیفش رو می‌ندازم زیر این پست که ببینید منظورم از قر ریز چیه. :))
در ادامه این رو هم بگم که خیلی انسان... بی‌کلاسی هم هستم؟ :)) همون که به "او" درباره‌ی لباساش گفتم، I literally don't care. خیلی... بی‌کلاس. همین.

بعددد! ما رفته بودیم این کافه‌هه، اولش یه اسنک ژامبون کوچولو (هشت تا ساندویچ🥰) سفارش دادم و همه‌شو خوردم. بعد یه کاسه‌ی گنده‌ی چیپس و پنیر گفتم بیارن و وحشیانه بهش حمله کردم و قشنگ اون صحنه رو یادمه که سرم رو آوردم بالا از روی چیپس و پنیرم، یادمه دور لب و دهنم همه‌ش سسی بود و "او" با چشم‌های گرد داشت نگاهم می‌کرد. تقریباً مطمئنم وحشت کرده بود که «بعدی منم.😨»
و باهام به هم نزد!

اونجا بود که من فهمیدم آدمی که من رو در حال حمله به خوراکی دیده باشه و جونش برنداشته باشه در بره، مطمئناً چهارده سال بالا و پایین و شیش سال لانگ دیستنس رو هم دووم میاره.💁🏻‍♀️
45👍3
Jump.
I catch you.
‌‌
🍓24❤‍🔥9🔥72
Flare and Fire
خب، اینم پرید. :) ‌
اینم دومی. :)
🔥34
Forwarded from ~𝘈𝘭𝘪
30❤‍🔥2
یه جوری‌ام که حالا جدا از این که نمی‌تونم برم حموم یا ظرف‌ها رو جمع کنم بشورم یا پاشم یه چیزی بخورم شاید یه کم از این فشاری که افتاده برگرده بالا، دارم فکر می‌کنم چطوری قراره تا فرودگاه رانندگی کنم اصلاً. حالم جدی... آشوبه. به شکل مسخره‌ای دلم براش تنگ شده. بهش می‌گم معنی می‌ده؟ همیشه بهش می‌گفتم دلم برای خونه‌مون تنگ شده و اون تنها کسی بود که معنی‌ش رو می‌فهمید. معنی این که دلت برای چیزی تنگ شده که هرگز نداشتی‌ش. هرگز وجود نداشته. الان دلتنگی‌م اون جنسیه. دلم برای بودنش تو این خونه و کنارم تنگ شده، انگار رفته یه مسافرت طولانی. انگار از اول که دنیا اومدیم، جفتمون رفته بودیم یه مسافرت طولانی.
دلم تنگ شده که برگردیم خونه‌مون، پیشِ هم.
❤‍🔥446
❤‍🔥119🎉14🔥54🍾41🏆1
Long Live This Love
Isak Danielson
And... [0].

The future will know,
The stories will show,
That you and I stood the test of time.

The magic we made,
will be a legend someday,
No goodbye can put out the light. :)

@FlareAndFire
🔥17❤‍🔥21😍1
عزیزان من، همه‌ی اون قشنگ‌هایی که بغل کردید و لبخند شدید و گریه شدید، بغل‌های محکم بهتون. بوسه‌های زیاد نصیبتون و قاصدک‌هایی که آرزوهاتون رو به مقصد برسونن و نرگس‌هایی که قلبتون رو گرم و روشن کنن. :)

من هم به محض این که بفهمم این همه جوراب و لباس رو کجا جا بدم، میام و بیشتر براتون صحبت می‌کنم.🥰

+ جوراب. مگه آدم چند جفت جوراب لازم داره تو زندگیش؟ من جوراب لازم داشتم، رفتم یه دونه از این پک‌های ده‌تاییِ جوراب سفیدا از والمارت گرفتم تموم شد رفت. حالا داداشمون اومده یه چمدونش فقط جورابه. رنگ‌ها و طرح‌های مختلف.
آخه کی اصلاً جوراب رو می‌بینه؟!
53🤣11
#home :)
❤‍🔥81😍82🦄21💅1
❤‍🔥44🔥2
Flare and Fire
#home :) ‌
و شب به‌خیر. :)

#home
❤‍🔥63😍8
Forwarded from فیلسوف مرده
مأموریت: ایجاد موازنه بین دو عشق زندگی، چای و "او".
آخرین وضعیت: نسبتاً ناموفق، در آستانه‌ی قطع همکاری با یکی از دو عزیز [چای نه]. امروز صبح مکالمه‌ی حساسی به وقوع پیوست که در طی آن نگارنده با در دست گرفتن فنجان چای اظهار داشت: «من می‌تونم با چایی ازدواج کنم.» و "او" پس از چند لحظه سکوت [به‌دلیلی مبهم، در دستِ بررسی] پاسخ داد: «من نوزده ساعت نشستم تو هواپیما!»
پس از برآورد کوتاهی از شرایط، مأمور صلاح دانست که از ادامه‌ی بحث خودداری به عمل آورد. وی فردا صبح مجدداً به تلاش خود در این راستا ادامه خواهد داد. پایان.

ویرایش:
اینایی که خیلی جدی لایک دادن مشخصه خودشون اهل باشگاه حمایت از چایی‌ان. اونایی که ماه زدن به‌نظرم در تلاشن بفهمن که wtf is wrong with you؟!
خنده‌ها هم مشخصاً کافی‌دوست‌هان. They're in for the fun of it.
‌‌
👍40🤣31🌚184🤯3💅2
Flare and Fire
مأموریت: ایجاد موازنه بین دو عشق زندگی، چای و "او". آخرین وضعیت: نسبتاً ناموفق، در آستانه‌ی قطع همکاری با یکی از دو عزیز [چای نه]. امروز صبح مکالمه‌ی حساسی به وقوع پیوست که در طی آن نگارنده با در دست گرفتن فنجان چای اظهار داشت: «من می‌تونم با چایی ازدواج کنم.»…
در این لحظه این که می‌بینید انقدر پررو شدم هم مشخصاً نشونه‌ی اینه که یکی از دو عزیز (چای نه) جت‌لگه و خوابه و نمی‌تونه بیاد بزنه تو سرم.💁🏻‍♀️ منم گفتم بیام به این مورد اشاره کنم، به اینم اشاره کنم که ما امروز رفته بودیم چند جا کار انجام بدیم و توی مال مطمئنیم همه فهمیدن ما با همیم جز مادرِ ایرانی، و برم چایی بریزم بشینم سازمان بنویسم! *پرتاب مشت‌ها در هوا*

+ یادم اومد یه خروار ایمیل کاری دارم که جواب بدم.🚶🏻‍♀️ با ما باشید.🚶🏻‍♀️
🔥23🍓3🎃2💘1
Flare and Fire
توی مال مطمئنیم همه فهمیدن ما با همیم جز مادرِ ایرانی
آقا در این راستا حتی این رو بگم که امروز ما توی مال، توی هر مغازه، توی ماشین، در راه، هرجا که فکرش رو بکنید اونطوری که از آرمینا و جری‌ش انتظار می‌ره داشتیم جروبحث می‌کردیم و عمه‌ی بنده یه جایی اون وسط گفت: «مثل این زن و شوهرا همه‌ش دارن با هم بحث می‌کنن.🤣»
ولی ما هنوز دو تا دوست خوبیم.🥰
‌‌
🥰46🤣2🍓2🌚1
🔥19❤‍🔥112😭2