خواهر شکسپیر
5.81K members
1 file
105 links
Download Telegram
to view and join the conversation
بهترین و بدترین کشورها برای زنان

«نشنال جئوگرافیک» با همکاری موسسه‌ی «زنان، صلح و امنیت» دانشگاه جورج‌تاون آمریکا و «انستیتو مطالعات صلح اسلو» تحقیق مفصلی را درباره‌ی وضعیت زنان، امنیت و صلح انجام دادند. در این تحقیقات وضعیت زنان در ۱۶۷ کشور جهان در ۳ حوزه‌ی حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی، احساس امنیت زنان و حق دسترسی آن‌ها به عدالت(اجتماعی، سیاسی، جنسیتی و …) بررسی شده است. هر یک از این ۳ حوزه اصلی، خود به زیرشاخه‌های متعددی تقسیم‌ شده است؛ زیرشاخه‌هایی مثل این‌که آیا زنان از قدم زدن در خیابان‌های شهر خود احساس امنیت می‌کنند یا نه، آیا به تلفن همراه و اینترنت دسترسی دارند یا خیر، آیا اجازه‌ی کار کردن و درآمد مستقل دارند یا نه و … این بررسی مفصل نشان می‌دهد که تقریبا تمام کشورها، وضعیت پیچیده‌ای دارند و مطلقا این‌طور نیست که کشوری در همه‌ی حوزه‌ها برای زنان نامناسب و بد باشد یا مناسب و حامی و پیشرو. برای مثال مکزیک در جمع‌بندی در رتبه‌ی ۱۰۳ قرار گرفته که رتبه‌ی مناسبی نیست، اما همین کشور وضعیت خوبی در زمینه حضور زنان در سمت‌های سیاسی دارد. افغانستان هم با این‌که در بسیاری از حوزه‌ها یکی از بدترین کشورها برای زنان است، در سهم زنان از قدرت سیاسی، وضعیت بدی ندارد.

ملانی ورفیر، معاون موسسه‌ی «زنان، صلح و امنیت» توضیح می‌دهد که بررسی مفصل داده‌ها به آن‌ها بار دیگر نشان داد که خشونت فراگیر جنسیتی، می‌تواند منجر به ناامنی بیشتر در جامعه و همین‌طور درگیری جدی در داخل کشورها و جوامع شود و بین گسترش خشونت جنسیتی و درگیری فراگیر در جامعه، رابطه‌ی روشنی وجود دارد.

🔸در جمع‌بندی نهایی، نروژ بهترین کشور برای زنان است. سوئیس، فنلاند، دانمارک و ایسلند در رتبه‌های بعدی جدول قرار گرفتند. ایالات متحده‌ی آمریکا در رده‌ی ۱۹ جدول قرار دارد و جمهوری اسلامی ایران در رده‌ی ۱۱۸ جدول جا دارد. بدترین کشور در جمع‌بندی نهایی، یمن است و قبل از آن افغانستان، سوریه، پاکستان و سودان جنوبی. در خاورمیانه، وضع ترکیه، کویت، قطر و اسرائیل در جمع‌بندی کلی از ایران بهتر است.
🔸وقتی صحبت از تحصیلات در میان باشد، یکی از بهترین کشورها استونی است. زنان در استونی به‌طور متوسط دست‌کم ۱۴ سال تحصیل می‌کنند که تقریبا دو برابر میانگین جهانی است.
🔸گزارش تاکید می‌کند که زنان ایران در حوزه‌ی حق دسترسی به خدمات مالی در زمره‌ی بهترین کشورها هستند و بیش از ۹۰٪ زنان ایرانی، حساب بانکی دارند. ایران در بررسی حق دسترسی زنان به تلفن همراه هم وضعیت بسیار خوبی دارد.
🔸گزارش می‌گوید ۹۰٪ کشورهای جهان در نظام قضائی خود وقتی پای تبعیض قضائی در میان است، دست کم یک ماده قانونی دارند که رویه‌ای تبعیض‌آمیز علیه زنان دارد. با این‌حال در همین ۲ سال گذشته، ۱۱۸ کشور جهان گام‌هایی را برای اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان برداشتند. در این زمینه بهترین وضعیت را زنان بریتانیا دارند و بدترین وضعیت را زنان عربستان سعودی. در منطقه‌ی جنوب آسیا، بدترین وضعیت در نابرابری و تبعیض قانونی سهم زنان جمهوری اسلامی ایران است.
🔸وقتی پای عرف‌های رایج تبعیض آمیز درباره‌ی اشتغال زنان وسط است، زنان در پاکستان وضعیت بسیار بدی دارند. نزدیک به ۷۵٪ مردان پاکستان هنوز فکر می‌کنند زن نباید شاغل باشد و پول درآوردن و درآمد مستقل برای زن را ننگ می‌دانند. بیش از ۵۰٪ مردان در کشورهای افغانستان، عراق، بنگلادش، یمن و لیبی نیز دیدگاه مشابه‌ای دارند. در این حوزه، بهترین وضعیت را ایالات متحده آمریکا دارد.
🔸آیا زنان شب‌ها از راه رفتن تنها در خیابان‌ احساس امنیت می‌کنند؟ کمتر از ۲۵٪ زنان افغانستان، ونزوئلا، سوریه و بوتسوانا به این سوال پاسخ مثبت دادند و حس این نوع ناامنی در میان زنان این کشور سر به فلک می‌زند. در خاورمیانه و شمال آفریقا در این زمینه، امارات متحده‌ی عربی بهترین وضعیت را دارد و در مجموع بیشترین حس امنیت از راه رفتن تنها در خیابان‌ها را زنان سنگاپور دارند. کشورهایی مثل نیوزیلند، بلژیک، ایتالیا، یونان و لهستان هم در این حوزه، وضعیت نامناسب و بدی دارند و شمار کثیری از زنان این کشور در خیابان‌ها احساس امنیت نمی‌کنند.
🔸در مجموع ۳۷۹ میلیون زن در این ۱۶۷ کشور در سال ۲۰۱۸ خشونت از سوی شریک زندگی خود را تجربه کردند. سوریه، بالاترین آمار خشونت خانگی علیه زنان در این سال را دارد، وضع افغانستان و عراق هم بسیار بد است.
🔸ایران در ۲ حوزه‌ی دیگر نیز رتبه‌ی بسیار بدی دارد: سهم زنان از قدرت سیاسی در کشور و اشتغال زنان. هم‌زمان وقتی پای سقط جنین به دلیل جنسیت و ترجیح فرزند پسر به دختر در میان باشد، در زمره‌ی کشورهایی است که وضعیت مناسبی دارد و آمار ترجیح جنین پسر به دختر در کشور، در مقایسه با میانگین جهانی اندک است.

می‌توانید رتبه‌بندی‌های دقیق‌تر این گزارش را در لینک زیر مطالعه کنید.
@FarnazSeifi
مردم لبنان، روزهاست که در شهرهای مختلف کشور در خیابان‌ها حضور دارند، شعار می‌دهند و علیه فساد دولتی و دولت ناکارآمد و نابرابری اقتصادی و اجتماعی اعتراض می‌کنند. مردمی که بعد سال‌ها، به دور از اختلاف‌های مذهبی یک‌صدا و متحد، دوشادوش هم معترض‌اند و یک خواسته را فریاد می‌کنند. برخی رسانه‌ها اما طبق معمول فراموش نکردند که در این جشن باشکوه اتحاد مردمی، جنسیت‌زدگی خود را عیان کنند و به زنان معترض به چشم کالا و ابژه‌ی جنسی نگاه کنند. اتفاقی که تازه نیست. هنوز هم در برخی از پربازدیدترین سایت‌های خبری می‌توانید گزارش تصویری‌ با تیترهای مزخرفی مثل «ده کشوری که سکسی‌ترین زنان سرباز را دارد» یا «زنان زیبا و جسور، سلاح در دست می‌گیرند» ببینید که زنان در سراسر کره زمین، از نیروهای کرد تا زنان نظامی در کره‌شمالی را به ابژه‌ی جنسی تقلیل می‌دهد.

روزنامه‌ی عکاظ چاپ عربستان سعودی، یکی از این دست رسانه‌ها است. این روزنامه در گزارش تصویری سراغ پوشش زنان معترض لبنانی رفت. اما چه تیتری برای این گزارش انتخاب کرد؟:«دلبرهای لبنانی: تمام زنان زیبا انقلابی‌اند»…گزارش مبتذلی که فراموش نمی‌کند تاکید کند این زنانی که آن‌ها تصویرشان را انتخاب و منتشر کردند، نه تنها «جذاب‌اند» بلکه «انقلابی» هم هستند و ترکیب این دو با هم است که «غایت» است!

عده‌ای از کاربران شبکه‌های اجتماعی در لبنان، منتقدان و اهالی رسانه در این کشور سریع به این گزارش مبتذل و جنسیت‌زدگی به اسم ژورنالیسم، واکنش نشان دادند. آن‌ها فراموش نکردند که ضمن تاکید بر این‌که این مطلب نماد بارز «ژورنالیسمی است که به درد سطل زباله هم نمی‌خورد»، به این نشریه‌ی سعودی یادآوری کنند که در حالی این گزارش را کار کرده که زنان عربستان سعودی دهه‌هاست مبارزه می‌کنند تا اجبار پوشیدن عبایا را لغو کنند، از کمترین حقوق برخوردارند و در حال حاضر زنان فمینیست و کنشگر سعودی که کوچک‌ترین اکت «انقلابی» داشتند، ماه‌هاست در زندان‌اند و بارها تحت شکنجه جسمی قرار گرفته و به بعضی از آن‌ها تجاوز شده است. این نشریه سعودی اما هیچ تقدیری از «انقلابی بودن» هیچ زن سعودی نمی‌کند!

از آن طرف علاء مبارک، پسر حسنی مبارک، نخست‌وزیر پیشین مصر، تصویری از زنان معترض لبنانی را در حساب توئیتر خود منتشر کرد که بر روی تصویری از زنان لبنانی این جمله نقش بسته بود:«اگر در ۲۵ ژانویه آدم‌هایی مثل این‌ها به خیابان آمده بودند، خود علاء و جمال هم به میدان تحریر رفته و علیه پدرشان شعار می‌دادند.»( اشاره توئیت به وقایع و تظاهرات مردم مصر در میدان تحریر علیه حسنی مبارک است.)

زنان در شبکه‌های اجتماعی سریع به این «خوشمزگی» پسر دیکتاتور پیشین، واکنش نشان دادند. دیکتاتوری که نیروهای تحت فرمان‌اش در انقلاب سال ۲۰۱۱ مصر، نه تنها بیش از ۸۰۰ نفر را کشته و هزاران نفر را بازداشت کرده و کتک زدند، بلکه به زنان معترض مصری در بازداشتگاه‌های مصر تجاوز شد. زنانی که از یک طرف با آزار جنسی و خشونت ماموران سرکوب مواجه بودند، از سوی دیگر در همان میدان تحریر از سوی برخی مردان معترض دستمالی شده و به آن‌ها تجاوز شد.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/لبنان-10-29
@FarnazSeifi
​​اولین حکم دادگاهی به نفع زن آزاردیده در چین

هفته‌ی گذشته در چین اتفاق مهمی رخ داد. برای اولین‌بار دادگاهی در کشور برای یکی از پرونده‌های آزار و اذیت جنسی در محیط کار، حکمی صادر کرد که هرچند نصفه و نیمه، اما به نفع زن شاکی است. بنا به حکم دادگاه، مرد متهم مجرم شناخته شد و باید به شکل رسمی و عمومی از زن عذرخواهی کند. این هنوز حکمی بسیار سبک است، مرد مجرم محکوم نشد که غرامت مالی بپردازد یا به زندان رود. اما همین هم یک گام بزرگ و مهم و امیدبخش در چین بود که در تمام سال‌های گذشته اغلب چیزی به اسم «آزار و اذیت جنسی» زنان در محیط کار را از بیخ‌وبن انکار می‌کرد.

لیو لی، (نام مستعار) زنی است که جرات کرد و قدم پیش گذاشت و علیه مرد آزارگر اقامه‌ی دعوی حقوقی کرد و تمام یک سال گذشته پله‌های دادگاه را بالا و پایین رفت و انگ‌ها را به جان خرید تا این موفقیت مهم و الهام‌بخش برای زنان چین را به دست آورد. لیو که تحت‌تاثیر جنبش جهانی «من هم» و اخبار آن قرار گرفته بود، روزی تصمیم گرفت که به سکوت و لیسیدن زخم خود در تنهایی پایان دهد. سراغ یکی از معدود نهادهای غیر دولتی مدافع حقوق زنان در چین رفت و با کمک آن‌ها وکیلی را پیدا کرد که برای باورهای فمینیستی و حق زنان، ارزش قائل بود و حاضر شد وکالت او را در این پرونده‌ی شکایت بپذیرد.

او از ابتدا با توصیه‌ی وکیل با نام مستعار در رسانه‌ها حاضر به صحبت شد تا کمتر از تیر و ترکش تهمت و تحقیر و انگ آسیب ببیند. بارها در این یک سال پیش آمد که در جمع دوستان خود بود و آن‌ها که نمی‌دانستند شاکی این پرونده لیو است، بدترین انگ‌ها و تهمت‌ها را به این «زن دروغگو و هرزه» نسبت دادند. وکیل مرد متهم، از یکی از پست‌های شبکه‌های اجتماعی لیو «ادله» آورد که ثابت کند این زن هرزه است. «ادله» چی بود؟ یادداشتی که لیو درباره‌ی نمایش‌نامه‌ی فمینیستی معروف «تک‌گویی‌های واژن» نوشته بود!

این پیروزی کوچک لیو از چند جهت در چین بسیار با اهمیت است. دولت تک‌حزبی و سرکوب‌گر چین، باوری به جامعه‌ی مدنی ندارد و در این سرزمین پهناور نه تنها شمار نهادهای غیردولتی جامعه‌ی مدنی اندک است، که بلکه اغلب آن‌ها در واقع به نوعی ادامه‌ی نهادهای دولتی محسوب می‌شوند و نه توان کار ترویج‌گری و کنشگری جدی دارند و نه تمایلی به انجام آن. معدود گروه‌های واقعی غیردولتی که در کار کنشگری‌اند و کنشگران چینی، با هراس و دست‌وپای بسته فعالیت می‌کنند، اغلب هیچ دستاورد ملموسی ندارند و کمترین توجه و اقبال عمومی را می‌بینند.

از سوی دیگر این موفقیت در شرایطی رخ داد که دولت چین در تمام یک‌سال گذشته با تمام قوا به مبارزه با جنبش «من هم» رفته است. دولت چین نه تنها کل هشتگ و واژه‌ی «من هم» را به انگلیسی و چینی فیلتر کرده، بلکه در رسانه‌های دولتی بارها در تقبیح و کوبیدن این جنبش و تلاش هر زنی که علیه آزارگر خود ایستاده، یادداشت و گزارش نوشتند. کاربران چینی بعد از فیلتر شدن واژه‌های «من هم» به چینی و انگلیسی، از واژه‌ی «Mi Tu» استفاده می‌کنند که در چینی به معنای «خرگوش برنجی» است و این خود واژه‌ای برای تمسخر این وضعیت مسخره‌ی فیلترینگ در کشور شده است.

هم‌زمان شرکت‌های بزرگ چینی و برخی نهادهای دولتی علیه معدود زنان دیگری که بعد از اعلام عمومی شکایت لیو، جرات کرده و علیه همکار یا رئیس آزارگر جنسی خود اقامه دعوی کردند، ایستادند. این زنان نه تنها از کار بیکار شدند، بلکه هم‌زمان مردان آزارگر با پشتوانه‌ی دولت و رسانه‌های دولتی و روسا علیه این زنان به اتهام «افترا زنی» به دادگاه شکایت کردند. هم‌زمان دولت چین چند تن از معدود کنشگران فمینیست شناخته‌شده چین را که از اقدام لیو حمایت کرده بودند، به اتهام‌های گوناگون دیگری در ماه‌های گذشته بازداشت کرد.

چند روز پیش از این‌که دادگاه شکایت لیو اعلام حکم کند، دادگاه دیگری در چین برای اولین‌بار حکمی در حمایت از شاکی داد که در فضای عمومی مورد آزار خیابانی قرار گرفته بود. در این دادگاه مردی که در متروی شانگهای، زنی را دست‌مالی کرده بود به ۶ ماه حبس محکوم شد. هر دو این پرونده‌ها زنان چین را امیدوار کرد که شاید بشود در عرصه‌ی عمومی، جدی‌تر درباره‌ی آزار جنسی در محیط کار و آزار خیابانی حرف زد و امیدوار بود که کم‌کم جامعه به صدای زن آزاردیده گوش دهد. یکی از اولین نتایج امیدبخش این دو دادگاه همین بود که وکلای بیشتری اعلام آمادگی کردند تا از زنان آزاردیده در دادگاه‌ دفاع کنند.
@FarnazSeifi
«ما زنانی هستیم که آسیب دیدیم و زجر کشیدیم. عوامل این زجر باید اعتراف کنند که چه زجری را به ما تحمیل کردند و تقاص پس دهند.» این جمله‌ای است که حالا ورد زبان عده‌ای از زنان بومی «مایا آچی» در گواتمالا است. زنانی که دور هم جمع شدند، جرات‌ و جسارت‌شان را جمع کردند و بالاخره شکایتی رسمی را علیه نیروهای نظامی و دولت گواتمالا ثبت کردند. نظامیانی که در طی ۳۶ سال جنگ داخلی ویران‌گر این کشور که تا سال ۱۹۹۶ ادامه داشت، نه تنها دست به جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی بومیان مایا آچی زدند، بلکه از تجاوز به مثابه‌ی سلاح جنگی علیه زنان بومی این منطقه استفاده کردند.

وقتی سازمان ملل متحد شروع به جمع‌آوری شواهد و ادله و شهادت‌ شاهدان جنایت کرد، تا سال‌ها کوچک‌ترین حرفی و ذکری از تجاوز گسترده به زنان در میان نبود. این‌جا هم مثل باقی نقاط جهان، تجاوز به زنان «آشغالی بود که باید زیر فرش پنهان می‌شد» و برای حفظ «آبروی قبیله و باهمستان» همه باید تظاهر می‌کردند که این ظلم هرگز رخ نداد.

تنها در سال ۲۰۱۰ بود که بالاخره چند تن از زنان مایا آچی، خسته و خشمگین از این سکوت دسته‌جمعی، تصمیم گرفتند سکوت را بشکنند، جرات کردند و سراغ ماموران سازمان ملل متحد رفتند و پرده از این تجاوزهای سیستماتیک برداشتند.

آئورا، یکی از این زنان جسور بود. وقتی ماموران نظامی به روستای آن‌ها حمله‌ور شدند، او ۲۰ ساله بود. ماموران او و دخترخاله‌ی ۱۲ ساله‌‌اش را ربودند و به زور به یک پایگاه نظامی خود در نزدیکی روستا بردند. ماموران هفته‌ها آن دو را در این پایگاه نگه داشتند و بارها و بارها به آن‌ها تجاوز کردند.

ماریا، زن دیگری از اهالی یکی از روستاهای بومیان مایا آچی، در جریان قتل‌عام دردناک سال ۱۹۸۲، در خانه‌ی خود به دست ماموران نظامی مورد تجاوز قرار گرفت. ماموران نه تنها به زنان و دختران روستا تجاوز کردند، بلکه آن‌ها را به زور به اردوگاهی در نزدیکی بردند، یکی از ده‌ها منطقه‌ای که دولت به اسم «روستای نمونه» راه انداخته بود. آن‌ها زنان و بچه‌ها و افراد پیر بومی گواتمالا را با زور و اسلحه و شکنجه و تجاوز به زور به این «روستاهای نمونه» می‌بردند و مجبورشان می‌کردند در این‌جا تحت بدترین شرایط و زیر زور و چکمه زندگی کنند. این بخشی از استراتژی دولت گواتمالا در سال‌های جنگ داخلی بود تا بومیان گواتمالا را به این شکل سرکوب کرده و مانع از هرگونه تلاش جمعی آن‌ها برای مقابله با خشونت دولت شود. اکثر این افراد تا سال‌ها این اجازه را پیدا نکردند تا به زمین آبا و اجدادی و خانه‌های خود بازگردند.

زنانی مثل آئورا و ماریا نه تنها با بدترین خشونت‌ها و تجاوزها مواجه شدند، بلکه از سوی باهمستان خود نیز مواخذه شده و با انگ‌زنی آن‌ها مواجه شدند. آن‌ها گاه حتا از سوی اهالی روستای خود طرد شدند و حتا به این متهم شدند که «هم‌دست» دشمن‌اند، چرا که کنار دشمن زندگی می‌کنند! انگار که آن‌ها هیچ حقی و انتخابی در این وحشت داشته باشند!

اما شاید آئورا و ماریا و دیگر زنان شجاع بومی گواتمالا که بالاخره علیه دولت و نظامیان به اتهام «تجاوز به مثابه سلام جنگی» شکایت رسمی کردند، کماکان در سکوت به لیسیدن زخم‌های خود مشغول بودند اگر پای زنی وکیل به وسط نمی‌آمد.
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/مایا-11-11
@FarnazSeifi
روزنامه‌نگاری که «دیوانه‌خانه» را برانداخت
تا پیش از آمارگیری جمعیتی سال ۱۸۸۰، دولت‌های پیشین ایالات متحده‌ی آمریکا در آمارگیری دو شاخه برای تعریف شهروندان مبتلا به بیماری سلامت روان تعریف کرده بودند: «احمق‌ها» و «روانی‌ها». در آمارگیری سال ۱۸۸۰ این دو شاخه به ۷ گروه تازه تقسیم شد:«شیدایی، مالیخولیا، مونومانیا، زوال عقل (آلزایمر)، صرع و جنون ناشی از مصرف الکل». دولت وقت آمریکا گمان می‌کرد این تقسیم‌بندی، خیلی دقیق و به‌روز است. تا آن زمان و حتا تا سال‌ها بعد کماکان اکثر پزشکان چه در آمریکا و چه در سایر کشورها کماکان به چیزی به اسم «دیوانگی» باور داشتند که یک نسخه‌ی کلی و مناسب برای هر کسی است که رفتارش مو به مو عین باورها و چارچوب تحمیلی جامعه نیست.

تقریبا هر چیزی می‌توانست باعث بشود که به هرکس برچسبی بچسبانند که به یکی از این بیماری‌ها مبتلا است و بعد او را با خشونت و زور به یکی از «دیوانه‌خانه‌های» وحشتناک پر از شکنجه و کثیفی و خشونت ببرند و گاه تا سال‌ها حبس کنند. بررسی اسناد باقی‌مانده از بیمارستان‌های آن دوران در آمریکا نشان می‌دهد هزاران نفر به دلایلی برچسب خورده و بستری شده بودند که برق از کله‌ی آدمی می‌پرد: مشکلات مالی و ورشکستگی، مشکلات گوارشی و ناتوانی در بلعیدن غذا، غم و اندوه طولانی بعد از مرگ دوست، اشتیاق مذهبی بسیار، ناتوانی از وقت‌گذرانی طولانی زیر آفتاب، مستی در جمع، مصرف زیاد توباکو، خودارضایی، ضربه به سر به دلیل از اسب افتادن به وقت سواری، فحش دادن به بالادستی‌ها، عادت ماهانه نشدن به‌رغم این‌که زن باردار نبود و….حتا بعضی به دلیل این‌که شکلات با طعم نعنا خورده بودند، «دیوانه» تشخیص داده شده و به زور بستری شدند، چرا که آدم «عاقل» ترکیب نعنا و شکلات را باهم نباید دوست داشته باشد!

در این میان وضعیت زنان از هر طبقه‌ی اجتماعی به‌مراتب بدتر از مردان بود. این مردان خانواده (پدر، شوهر، برادر، عمو و قیم مرد) بودند که مسئول همه‌چیز زندگی زن و از جمله وضعیت سلامت روان او بودند و کافی بود اراده کنند از «شر» زن «مزاحم» خلاص شوند. کافی بود ۲ پزشک صدا کنند (پزشکانی که اغلب دوست و رفیق و هم‌پیاله‌ی میگساری خودشان بودند) و به آن‌ها پولی بدهند تا برای زن، تشخیص «جنون و دیوانگی» دهند تا مرد به راحتی زن را روانه‌ی یکی از این آسایشگاه‌ها کند و از شر او خلاص شود. در کنار این‌ها دروغی به اسم «هیستریای زنانه» نیز با تمام قدرت در جریان بود تا زنان بیشتری را اسیر و بیچاره کند. برای بسیاری از زنان مبارز حق رای در بریتانیا و آمریکا «هیستریای زنانه» تشخیص داده می‌شد و آن‌ها با بدترین شکنجه‌ها و تحقیرها به اسم «درمان» مواجه می‌شدند.

حتا چارلز دیکنز، نویسنده‌ی معروف انگلیسی که برای خودش به‌عنوان «نویسنده‌ی به حاشیه‌راندگان ومحرومان» شهرت بهم زده، وقتی فیل‌اش یاد هندوستان کرد و عاشق زن دیگری شد، دنبال این افتاد که ۲ پزشک پیدا کند که گواهی کنند همسر او دیوانه و هیستریک است تا بتواند او را روانه‌ی دیوانه‌خانه کند و برود دنبال عشق و عاشقی‌اش! هرچند که خوشبختانه موفق نشد ۲ پزشک پیدا کند که حاضر باشند چنین دروغی درباره‌ی زن او بگویند. این در حالی است که چارلز دیکنز پیش از این در سال ۱۸۴۲ خود از یکی از این آسایشگاه‌ها بازدید کرده بود و در یادداشت‌های خود نوشته بود که چه جای ترسناک، تاریک و نمور، خفقان‌آوری است و بعد می‌خواست با دست خود و به خاطر هوس‌رانی خود، زن‌اش را روانه‌ی این‌جا کند!

در چنین وضعیت ترسناکی بود که نلی بلای، نخواست ساکت بماند و دست به یکی از شجاعانه‌ترین فعالیت‌های ژورنالیستی تاریخ زد. نلی بلای که نام اصلی او الیزابت جین کوکران بود. زن جوانی که از این‌که قصه‌ی زندگی زنان را مردان تخیل، روایت و به آن‌ها تحمیل کنند، خسته بود. نلی بلای اولین‌بار (در سال ۱۸۸۰) وقتی یادداشتی را در روزنامه خواند که طبق معمول مردی بالای منبر رفته بود و از «وظایف زنان» و «زنان به درد چه کاری به جز زاییدن می‌خورند» نوشته بود، دست به قلم برد و یادداشتی برای روزنامه نوشت و جواب این خزعبلات را داد. سردبیر روزنامه آن‌قدر از نوشته‌ی قوی و مستدل او خوشش آمد که به او پیشنهاد کار داد و چند ماه بعد او را تمام‌وقت استخدام کرد. در آن زمان زن‌ها برای برای کار در روزنامه باید نام مستعار استفاده می‌کردند. خود سردبیر اسم مستعار «نلی بلای» را پیشنهاد کرد.
ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/نلی-بلای-11-14
@FarnazSeifi
چهار نکته درباره‌ی اعتراضات خیابانی

روزهای گذشته، روزهای شوم و سیاهی در تاریخ معاصر خانه‌ی ما - ایران- بود. روزهایی که عده‌ای از هم میهنان ما از خانه بیرون رفتند و دیگر هرگز به خانه بازنگشتند، سهم خانواده‌های دیگر دربدری پشت در این زندان و آن دادگاه شد. زخم‌های کاری تازه‌ای بر جان و روان بسیاری نشست. اما اگر قرار باشد از خواندن، تماشا و درنگ کردن در سال‌ها و قرن‌ها جنبش‌های اجتماعی، تلاش‌ها، کنشگری و تن ندادن هزاران زن و مرد در سراسر گیتی یک درس را بیاموزیم‌، آن نکته همین است که نباید دست از تلاش برداشت. نباید هیچ شعله‌ی لرزان شمعی را خاموش کرد و باید تا می‌توان در تاریکی شمع روشن کرد. تجربه‌‌ی هزاران زن و مرد که به تبعیض، ظلم، نابرابری و استبداد تن ندادند نشان می‌دهد که در سیاه‌ترین دوران، حتا اگر ناامید بودند، دست از تلاش و انجام «آن‌چه بلدند و از پس آن برمی‌آیند» برنداشتند. سرمایه‌ی اجتماعی، خرد و تجربه‌ برای روزهای بهتر و هسته‌های مدنی از دل همین استمرار و پایداری به‌رغم همه‌چیز بیرون می‌آید و جوانه می‌زند. پس به یاد همه‌ی زنان و مردانی که پیش از ما ایستادند، مبارزه کردند، از برای تغییر تلاش کردند، کنار زنان و مردانی می‌ایستیم که این روزها از لبنان گرفته تا عراق، از هنگ‌کنگ تا بولیوی، از اکوادور تا آرژانتین، از غزه تا ایران به خیابان‌ها آمده و مطالبه‌گری می‌کنند.

در همان روزی که اینترنت در ایران قطع شد، شش متخصص و پژوهشگر جنبش‌های اجتماعی در مقاله‌ی تحلیلی مشترکی که در «واشنگتن پست» منتشر کردند، به شکل فشرده و خلاصه تاثیرات مختلف شبکه‌های اجتماعی بر این امواج سیل خروشان مردم در خیابان‌های کشورهای مختلف را بررسی کردند.

آن‌ها با ذکر این نکته که در حال حاضر ما احتمالا شاهد بزرگ‌ترین موج از تظاهرات‌های مسالمت‌آمیز در تاریخ بشریت‌ایم، می‌گویند که شبکه‌های اجتماعی هماهنگی برای تظاهرات را آسان‌تر کرده است. اما هم‌زمان تناقض این‌جاست که شبکه‌های اجتماعی، امکان راه‌حلی برای این منازعه‌ها را دشوارتر کردند. این وضعیت به ویژه وقتی که جنبش‌ها رهبر ندارند و پراکنده و بدون هماهنگی مشخص‌اند، بیشتر رخ می‌دهد. آن‌ها برای توضیح چرایی این مساله ۴ نکته را توضیح می‌دهند.

این نکته‌ها را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/اعتراضات-11-26
@FarnazSeifi
اگر گذرتان به شهر پاریس افتاده باشد، یا نه اگر حتا هیچ‌وقت پاریس را ندیده باشید، به احتمال زیاد اسم کتاب‌فروشی معروف «شکسپیر و شرکا» را شنیدید. کتاب‌فروشی که یکی از مهم‌ترین مکان‌های فرهنگی پاریس است و از معروف‌ترین پاتوق‌های اهالی ادبیات. کتاب‌فروشی که بخش انکارناپذیری از هویت فرهنگی یکی از شهرهای مهم فرهنگی دنیاست. اما کمتر از تاریخ فمینیستی این کتاب‌‌فروشی و زن فمینیستی که کتاب‌فروشی را راه انداخت صحبت می‌شود: سیلویا بیچ.

سیلویا بیچ که در سال ۱۸۸۷ در شهر بالتیمور در ایالت مریلند آمریکا به دنیا آمد، دختر یک کشیش آمریکایی بود که برای ماموریت به پاریس اعزام شد تا کشیش کلیسای آمریکایی‌ها در این شهر باشد. سیلویا عاشق پاریس شد، وقتی ماموریت پدرش به اتمام رسید و دوباره به آمریکا بازگشتند، به خودش قول داد که به پاریس برگردد و در این شهر کار فرهنگی کند. در آمریکا سیلویا جذب ایده‌های فمینیستی و زنان فعال حق رای در آمریکا شد. روزی به همراه مادر و دو خواهرش به دفتر محلی «اتحادیه‌ی زنان خواهان حق رای» که بعدها نام آن به «حزب ملی زنان» تغییر کرد رفته و همه‌ی آن‌ها به عضویت این سازمان درآمدند. سیلویا در نامه‌های این دوران به دوستان و اقوام‌اش می‌نوشت که چقدر غمگین و مستاصل می‌شود که اغلب زنان غایت هدف زندگی را ازدواج و مادر شدن می‌بینند، اصلا حتا روزگار دیگری را برای خود تصور نمی‌کنند. سیلویا اما خوب می‌دانست می‌خواهد چطور زندگی کند:« بنویسد، فعالیت ادبی کند، بخشی از جریان فرهنگی باشد.»

در سال ۱۹۱۷ سیلویا دوباره به پاریس بازگشت و این‌بار با جنبش زنان فرانسه ارتباط گرفت. در دوران جنگ جهانی اول با «صلیب سرخ» در بالکان همکاری کرد. در نامه‌هایی که در این دوران به مادر و خواهرهایش در آمریکا می‌نوشت، از تبعیض و تحقیر زنان در صلیب سرخ گلایه کرد و خشمگین بود که زنان کوچک‌ترین نقشی در فرآیند تصمیم‌گیری درباره‌ی هیچ چیز ندارند.

در سال ۱۹۱۸ سیلویا بیچ دوباره به پاریس بازگشت. یک اتفاق مهم زندگی‌اش در همین‌جا رخ داد: با هلن بریون، فمینیست صلح‌طلب و ضدجنگ آشنا شد. هیچ‌کس بیشتر از هلن بریون در قوام دادن به اندیشه‌ها و چارچوب فکری سیلویا نقش نداشت. هلن بریون برای روزگار خود آن‌قدر «رادیکال» محسوب می‌شد که او را بازداشت و به اتهام «تزریق یاس و ناامیدی» محاکمه کردند. اتهام او این بود که نه تنها برای جنگ و سربازان هورا نمی‌کشید، بلکه مدام در نقد جنگ و رویارویی نظامی می‌نوشت. هلن در دادگاه جسورانه ایستاد و رسا گفت:«به خاطر باورهای فمینیستی‌ام است که من مخالف جنگ‌ام و هرگز برای هیچ جنگی هورا سر نخواهم داد. فمینیست بودن، یعنی مخالفت و ایستادن علیه هرگونه خشونت، بی عدالتی، سرکوب و از جمله جنگ که از سهمگین‌ترین خشونت‌ها و سرکوب‌ها و بی عدالتی‌ها است.» دادگاه حکم داد که هلن بریون «مجرم است» و باید «تادیب» شود، اما در نهایت به او حکم حبس تعلیقی داد. حیرت‌انگیز است که در بسیاری از رسانه‌های فرانسه «مردان روشن‌فکر» دست به کار شدند تا علیه هلن بنویسند و صلح‌طلبی او و هورا سر ندادن او برای جنگ را مصداق «هیستریای زنانه» دانستند!

سیلویا که در تمام جلسات دادگاه هلن حضور داشت، در نامه‌هایش به دوستان و مادر و خواهرهایش نوشت که تماشای هلن، آن‌چنان جسور و سربلند و مطمئن در دادگاه چه تاثیر عمیقی بر او گذاشته است و راه پیش‌رو را برای او روشن‌تر کرده است. سیلویا به تلخی می‌دید که در یکی از «پایتخت‌های فرهنگی» مهم جهان هم چقدر فضا برای نوشتن زنان محدود است و چطور در دایره‌های ادبی برای زنان تره هم خرد نمی‌کنند. سیلویا در نامه‌هایش می‌نوشت که انگار از زمان چاپ رمان «مادام بوواری» در قرن ۱۹ چیزی تغییر نکرده و هنوز اکثر جامعه فکر می‌کنند کتاب خواندن «مناسب زنان» نیست و افکار زنان را «مسموم» می‌کند.

بیچ به عضویت کلوب کتاب‌خوانی درآمد که ادرین مونیه (یکی از معدود زنان فعال ادبی در فرانسه) به راه انداخته بود. با تشویق مونیه بود که بالاخره سیلویا بیچ تصمیم گرفت کتاب‌فروشی «شکسپیر و شرکا» را راه‌اندازی کند. کتاب‌فروشی که اصلا بی‌کمک زنان زندگی‌اش ممکن نمی‌شد. مادرش پس‌انداز خود را به او داد تا سرمایه‌ی اولیه‌ی راه‌اندازی کتاب‌فروشی باشد، مونیه به او کمک کرد تا مکانی را برای کتاب‌فروشی با قیمت مناسب پیدا کند و بعد با ارتباط‌های ادبی اش کتاب‌فروشی را به خوانندگان فرانسوی معرفی کرد.

ادامه مطلب در لینک زیر:
https://telegra.ph/سیلویا-بیچ-11-30
@FarnazSeifi
​​زنان میان‌سال فرانسه، «قربانیان فراموش‌شده‌ی زن‌کشی»

در سال جاری میلادی در فرانسه، تاکنون دست‌کم ۷۸ زن میان‌سال یا پیر در مواردی که مصداق «زن‌کشی» است، به قتل رسیدند. زنانی که به دست همسر، شریک زندگی یا همسر/شریک زندگی سابق خود به قتل می‌رسند. این عددی است که دولت اعلام می‌کند. اما سازمان غیردولتی «زن‌کشی به دست شریک زندگی» می‌گوید عدد واقعی از این بیشتر است و بررسی آن‌ها نشان می‌دهد که شمار زنان قربانی در سال ۲۰۱۹ تا حالا ۱۳۸ نفر است.

این نهاد غیردولتی می‌گوید یک چهارم زنانی که در موارد «زن‌کشی» به قتل می‌رسند، زنانی‌اند که بالای ۶۵ سال سن دارند. این سازمان و فعالان حقوق زنان فرانسه می‌گویند موارد قتل این گروه سنی از زنان اغلب با بی‌تفاوتی روبرو می‌شود. باور و کلیشه‌ی عمومی این است که قتل زنان پیر را «زن‌کشی» محسوب نمی‌کنند. خیلی‌ها خیال می‌کنند زن‌کشی چیزی است که فقط علیه زنان جوان از سوی شرکای زندگی جوان رخ می‌دهد. از سوی دیگر، کمتر زنی در این گروه سنی، زبان باز می‌کند و می‌گوید که خشونت را تجربه می‌کند. چیزی که شاید ناشی از تجربه‌ی زیسته‌ی نسل آن‌هاست که اغلب سال‌های عمر را در دورانی با مردسالاری بیشتر و رایج‌تر سپری کردند که کمتر کسی صدای اعتراض زنان از خشونت را می‌شنید یا به آن اهمیتی می‌داد.

آن گیلبرتو، رئیس نهاد «فدراسیون ملی مرکز اطلاعات زنان و حقوق خانواده»، نهادی که به آزاردیدگان از خشونت خانگی کمک می‌کند، می‌گوید:« این زنان اغلب در وضعیتی که شریک زندگی‌شان یا همسر سابق به آن‌ها خشونت می‌کند، فلج می‌شوند. اغلب به تلخی تجربه کردند که کسی حرف آن‌ها را باور نمی‌کند.»

یک معضل دیگر این‌جاست که پلیس فرانسه در برخی موارد، وقتی مرد بعد از قتل زن، خود را می‌کشد، فوری هر دو مرگ را به عنوان «خودکشی» دسته‌بندی می‌کند! فعالان حقوق زنان در فرانسه می‌گوید این یک گرفتاری بزرگ است که آن‌ها در این جبهه هم باید با پلیس یکی به دو کنند و آن‌ها را متوجه کنند که زن در این ماجرا به قتل رسیده، قتلی که مصداق «زن‌کشی» است. برخی فعالان حقوق زنان در فرانسه، زنان پیر در کشور را «قربانیان فراموش‌شده‌ی خشونت خانگی» می‌دانند.

آمار رسمی فرانسه می‌گوید بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۹ میلادی، ۲۱۹ هزار زن در کشور از خشونت خانگی آسیب دیدند. در ماه نوامبر سال جاری، دولت فرانسه اعلام کرد که ۳۹۶ میلیون دلار بودجه اضافه برای مبارزه با معضل ریشه‌دار خشونت خانگی در کشور اختصاص خواهد داد. دولت گفت که بالاخره یک خط تلفن اضطراری ۲۴ ساعته برای گزارش خشونت خانگی راه‌اندازی خواهد کرد و وعده داد که هزار خانه‌ی امن زنان تازه تاسیس خواهد کرد. اما برخی فعالان حقوق زنان در فرانسه این اقدام و تصمیم دولت را «ناچیز و دیرهنگام» می‌دانند. آن‌ها می‌گویند وضعیت خشونت علیه زنان در کشور بحرانی‌تر از این حرف‌هاست و می گویند دولت باید دست‌کم ۱‍ میلیارد دلار برای مبارزه‌ی جدی با خشونت خانگی و رسیدگی به وضعیت «قربانیان فراموش‌شده» تخصیص دهد.

«زن‌کشی» در فرانسه به معضل و دلهره‌ای جدی تبدیل شده است. امسال، شعار محوری «روز جهانی محو هرگونه خشونت علیه زنان» همین «زن‌کشی» بود و زنان در سراسر فرانسه به خیابان‌ها آمده و علیه زن‌کشی اعتراض کردند. تخمین زده می‌شود که تنها در پاریس ۴۹ هزار زن به خیابان آمدند. این بزرگ‌ترین تجمع اعتراضی فرانسه در اعتراض به خشونت علیه زنان تا امروز بود.
@FarnazSeifi
​​تا قبل از این‌که ماه‌ها تظاهرات پیگیر و مداوم معترضان هنگ‌کنگ شروع شود، سالیان سال بود که تصویر کلیشه و جنسیت‌زده از «زن جوان هنگ‌کنگی» ثابت بود: زنی که به او Kong Girl می‌گفتند و مشخصات او از این قرار بود: زنی که هیچی از سیاست نمی‌فهمد و گرایش سیاسی ندارد، به شدت مادی‌گرا است و مدام در حال خرید کردن است، مهم‌ترین دغدغه‌اش این است که ناهار امروز را در کدام رستوران و با کی بخورد، در حال برنامه‌ریزی برای سفر بعدی‌اش به ژاپن است و دمدمی مزاج. عده‌ای هم به این کلیشه اسم «سندروم پرنسس» دادند.

بعد تظاهرات‌ها شروع شد و ناگهان پوچی این کلیشه هم مثل باقی کلیشه‌های جنسیت‌زده عیان شد. بررسی ۳ استاد دانشگاه در هنگ‌کنگ نشان می‌دهد که دست‌کم ۴۶٪ معترضان ثابت در تظاهرات‌ها را زنان جوان زیر ۳۰ سال تشکیل می‌دهند و آن‌ها در صف اول هر گوشه‌ی تظاهرات‌اند: شعار می‌دهند، سپر دفاعی برای حمایت از دیگران می‌سازند، به کمک آسیب دیدگان می‌روند، بعد تظاهرات خیابان‌ها را تمیز می‌کنند، گاز اشک‌آور نصیب آن‌ها می‌شود و با چشم سوزان کماکان خیابان‌ها را ترک نمی‌کنند، مصاحبه می‌کنند و یادداشت می‌نویسند و …

زنانی که در مصاحبه‌ها می‌گویند که خود را «شجاع و جسور» نمی‌دانند. اما نگران سرنوشت کشورشان هستند و به‌رغم همه‌ی هراس‌ها، هر هفته ماسک را در جیب گذاشته و باز راهی تظاهرات می‌شوند.

زنان معترض در هنگ‌کنگ، بیش از مردان از هر سو هدف قرار گرفتند و هزینه‌های سنگین می‌دهند. صدها صفحه‌ در شبکه‌های اجتماعی برای مسخره کردن، انتشار تصاویر زنان معترض و انگ زدن به آن‌ها راه افتاده است. صفحه‌هایی که با انتشار تصاویر زنان معترض، اندام و چهره‌ی آن‌ها را مسخره می‌کنند، آن‌ها را شناسایی و شماره تلفن و نشانی محل کار آن‌ها را منتشر می‌کنند و امنیت روانی آن‌ها را برهم می‌زنند. از آن طرف هر روز گزارش‌های دردناک و نگران‌کننده‌ی بیشتری از آزار جنسی زنان در جریان تظاهرات بیرون می‌آید. مردانی که در لابلای شلوغی جمعیت به زنان دست‌درازی می‌کنند، در میانه‌ی غوغا لباس زنان را به تن آن‌ها می‌درند و گاه در همین حین فوری از این زنان عکسی هم می‌گیرند. مردان دیگری که خود معترض‌اند، آن وسط به زنان فحش‌های پایین‌تنه‌ای جنسیتی می‌دهند و می‌گویند شما چرا آمدی «لای دست و پا» و تو را چه به اعتراض!

زنان معترض هنگ‌کنگ با الهام از جنبش و هشتگ «من هم»، هشتگی به اسم ProtestToo راه انداختند و درباره‌ی انواع آزارهای پیچیده و گسترده‌ای که در جریان این جنبش چه از سوی مردان معترض، چه لشکر سایبری و چه پلیس تجربه می‌کنند می‌نویسند. بسیاری از شناسه‌های کاربری که در کار تحقیر ظاهر و اندام زنان و افشای هویت آن‌هاست، ترول‌هایی‌اند که از چین هدایت می‌شوند. توئیتر اعلام کرد که تاکنون بیش از ۲۰۰هزار شناسه‌ی کاربری این چنین را مسدود کرده است.

یک بررسی دانشگاهی در هنگ‌کنگ در میان زنان معترض نشان داد که از میان ۲۲۱ زن گروه تحقیق، ۴۶ تن از آن‌ها در جریان تظاهرات‌ها نوعی از آزار جنسی و آزار خیابانی را تجربه کردند. در این میان ۸ زن گفتند که هنگام بازداشت در بازداشت‌گاه‌های موقت پلیس، آزار دیدند و ۲۳ تن گفتند که از سوی پلیس هم آزار جنسی دیدند.

این فقط زنان معترض نیستند که از هر سو آماج حمله‌اند. زنان پلیس، همسران ماموران پلیس مرد و زنان خبرنگار نیز از این سفره‌ی جنسیت‌زدگی بی‌نصیب نماندند. برخی اکانت‌های طرفدار معترضان تصاویر همسران و دختران ماموران پلیس و اسم و شماره تلفن آن‌ها را منتشر یا چهره و اندام آن‌ها را مسخره می‌کنند. بعضی زنان خبرنگار که دارند کار مستقل و حرفه‌ای‌شان را انجام می‌دهند هدف این ترول‌ها از هر دو سو قرار می‌گیرند. برخی از این زنان خبرنگار می‌گویند در میانه‌ی اعتراض‌ها کسی آن‌ها را شناخته و جلو آمده و چون فلان گزارش او «باب میل» ایشان نبوده، به او دست درازی کرده یا او را «فاحشه» و «مادرقحبه» خطاب کرده است. ویکی شو، زن خبرنگاری که چینی-آمریکایی است می‌گوید در میانه‌ی اعتراض‌ها ملغمه‌ی عجیبی از فحش‌های ناسیونالیستی، جنسیت‌زده و نژادپرستانه را تجربه کرد که مردان معترض از هر طرف حواله‌ی او می‌‌کردند.

زنان هنگ‌کنگ اما به‌رغم همه‌چیز یک قدم هم از خیابان‌ها عقب نکشیدند. آن‌ها تمام این تصویر کلیشه و دروغین «Kong Girl» را روانه‌ی سطل آشغال کردند و با شجاعت و جسارت خود، شمایل امیدوارکننده‌ی تازه‌ای زن جوان و امروزی هنگ کنگ را تصویر کردند.
@FarnazSeifi
وعد الخطیب بیشتر سال‌های وحشت سوریه را در بطن ماجرا در شهر حلب زیست. وقتی که اعتراض‌های مردمی شهروندان سوری در ماه مارس ۲۰۱۱ آغاز شد، او زن جوانی بود که در دانشگاه حلب در رشته‌ی اقتصاد و مدیریت تحصیل می‌کرد. زنی از خانواده‌ای نسبتاً مرفه و سکولار. مثل بسیاری دیگر از دانشجویان و جوانان شهرش او نیز هیجان‌زده و امیدوار مشت‌های گره‌کرده‌ی خود را بالا برد و شروع به اعتراض علیه دولت بشار اسد کرد. اما او از همان روزهای اول تصمیم دیگری هم گرفت، یک دوربین کوچک را در لباس خود پنهان کرد و هر کجا که می‌رفت، شروع به فیلم‌برداری کرد: از تظاهرات‌ها، از دانشجویانی که کلاس‌ها را تعطیل کرده و بر روی دیوارهای دانشگاه شعار می‌نوشتند، از نگاه هراسان و متعجب شهروندی که از پشت پنجره‌ی خانه‌اش تظاهرات را می‌پایید، خیابان‌ها، کاسب‌های محل، بحث‌های سیاسی در دورهمی‌های دوستانه و … .

هرچه اوضاع در سوریه بدتر می‌شد و همه‌چیز بیشتر به یک جنگ تمام‌عیار داخلی شبیه می‌شد، سماجت و اشتیاق وعد برای ثبت روزمره‌ی خود، اطرافیان‌ و مردم شهرش بیشتر می‌شد. دیگر همه‌جا یا یک دوربین همراه‌اش بود یا تلفن همراه خود را بیرون می‌آورد و هراس و وحشت و تقلا و تلاش برای بقا را زیر شاتر دوربین گوشی خود ثبت می‌کرد. دوربین او انگار عضوی از بدن‌اش شده بود. وعد نمی‌دانست که این وحشت و گلوله و ویرانی، واقعیت روزمره می‌شود و در میانه‌ی همین «واقعیت روزمره» عاشق می‌شود، ازدواج می‌کند، بچه‌دار می‌شود و ... .

سال‌ها بعد که وعد و همسر و فرزندش مجبور شدند حلب را ترک کنند و پناهجو شوند، وقتی بالاخره در بریتانیا به عنوان پناهنده پذیرفته شدند، روزی وعد بیش از ۵۰۰ ساعت فیلم از سال‌های جنگ سوریه و زندگی در حلب شرقی را زیر بغل زد، به دفتر «شبکه‌ی ۴» بریتانیا رفت، فیلم‌ها را روی میز ادوارد واتس، مستندساز مطرح این شبکه‌ گذاشت و گفت «این سال‌های زندگی در جنگ و هراس سوریه است. قصه‌ی زندگی من و مردم شهر.» فیلم‌هایی که شبیه هیچ تصویر رسانه‌ای و بافاصله‌ای از این سال‌های تلخ سوریه نیست. این تصاویر شاید واقعی‌ترین و انسانی‌ترین تصاویری باشد که از ۸ سال جنگ خانمان‌برانداز سوریه دیدیم. مستند «برای سما» فیلمی نیست که تنها تصاویر جنازه‌های مردم را که از زیر آوار خمپاره و بمباران بیرون کشیده می‌شوند یا ساختمان‌هایی که به ویرانه تبدیل شدند، نشان دهد. قصه‌ی «زندگی به مثابه‌ی مقاومت» است؛ و مقاومت را روزمره زیستن. قصه‌ی همدلی و همیاری به وقتِ وحشت و هراس، قصه‌ی بقا.

🎥در مطلب زیر درباره مستند «برای سما» نوشته‌ام:
«برای سما»، روزانه‌های محاصره و بمباران حلب 🔻
@FarnazSeifi
چرا سرویس‌ بهداشتی مسئله‌ی روزمره‌ی فمینیستی است؟‌
دسامبر سال ۲۰۱۵، در یکی از مناظره‌های انتخاباتی حزب دموکرات آمریکا در ایالت نیوهمپشایر، بعد از این‌که پخش آگهی‌های میان‌برنامه تمام و اجرای زنده‌ی مناظره دوباره شروع شد، ناگهان میلیون‌ها نفر که بیننده‌ی این برنامه‌ی زنده بودند، با حیرت دیدند که یکی از نامزدهای انتخاباتی حزب بر روی صحنه نیست: هیلاری کلینتون، تنها زن و شانس اصلی انتخابات. کلینتون کمی بعدتر روی صحنه‌ی مناظره حاضر شد، در حالی که به سمت جایگاه‌ خود می‌رفت رو به دوربین کرد و فقط یک کلمه گفت «متأسفم» و توضیح بیشتری نداد. کاربران در شبکه‌های اجتماعی شروع کردند به ساختن جوک‌های گوناگون در باره‌ی این تأخیرِ کوتاه هیلاری کلینتون و بازار حدس و گمانه‌زنی و شایعه‌سازی بالا گرفت.

چند روز بعد معلوم شد که چرا هیلاری کلینتون با کمی تأخیر روی صحنه حاضر شد. او از مدت پخش آگهی‌ استفاده کرده بود تا به دستشویی برود. وقتی به تنها دستشویی زنانه‌ی پشت صحنه‌ی محل مناظره رسیده بود، لیز اسمیت، زنی که یکی از دستیاران کارزار انتخاباتی مارتین اومالی، رقیب انتخاباتی کلینتون بود در دستشویی بود و تا او از توالت بیرون آید و نوبت کلینتون شود و کار او تمام شود، برنامه دوباره شروع شده بود. تنها دستشویی زنانه‌ی سالن مذاکره، در دورترین نقطه‌ی ساختمان و در فاصله‌ای بسیار دور از سالن تعبیه شده بود.

وقتی دلیل تأخیر کلینتون معلوم شد، باز مردم بیکار ننشستند و هزاران جوک ساختند، طعنه زدند، کلینتون را به دلیل همین تأخیر «ناکارآمد و بی‌خاصیت و غیرقابل‌اطمینان» دانستند و اصلاً چطور «اداره مملکت را دست کسی بدهیم که حتی سر مناظره دیر حاضر می‌شود؟» بعضی هم بازار مبتذل اظهارات جنسیت‌زده را راه انداختند که «کلینتون تأخیر داشت چون لابد داشت آن پشت رژ لب می‌مالید و خط چشم می‌کشید.»

اما کسی به این موضوع مهم توجه نکرد که نکته اتفاقاً درست در همان بحث دستشویی است و بس. شاید شما هم در مراکز خرید، سالن کنسرت یا مسابقات ورزشی، دیده باشید که صف دستشویی‌های زنانه اغلب بسیار طولانی‌تر از صف مردان است. هیچ‌وقت با خودتان فکر کردید چرا در سمت دستشویی مردان، صف کوتاه‌تر است یا اصلاً صفی در کار نیست و هم‌زمان صف طویلی جلوی ورودی دستشویی زنانه شکل گرفته است؟ می‌دانید سالانه به صدها زن و دختر تجاوز می‌شود چون توالتی در خانه در کار نیست؟ می‌دانید از هر ۳ زن در جهان ۱نفر به توالت دسترسی ندارد؟

در مطلب زیر خلاصه در این باره نوشته‌ام:
چرا سرویس‌ بهداشتی مسئله‌ی روزمره‌ی فمینیستی است؟‌ 🔻
@FarnazSeifi
​​از هر ۵ زن شاغل در کشور اردن، ۲ نفر تجربه‌ی آزار و اذیت در محیط کار را داشته است. این یافته‌های تحقیق تازه‌ی سازمان «اکشن اید» است که بار دیگر نشان داد که وضعیت اشتغال و امنیت روانی و جسمی زنان در محیط‌های کاری اردن تا چه اندازه بحرانی است. با این‌که دولت اردن در سال‌های اخیر تلاش کرده وضعیت اشتغال زنان را بهبود ببخشد و حتا در مواردی تبعیض مثبت برای استخدام زنان معرفی کند، کماکان تنها کمی بیش از ۱۵ درصد نیروی کار اردن را زنان تشکیل می‌دهند. گزارش نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین دلایل که بسیاری از زنان هرگز وارد بازار کار نمی‌شوند، همین وضعیت نامناسب بازار کار برای امنیت زنان است و بسیاری از خانواده‌ها به همین دلیل نمی‌گذارند زنان جوان حتا وقتی تحصیلات دانشگاهی دارند، وارد بازار کار شوند.

زنان اردنی که برای تهیه‌ی این گزارش با آن‌ها گفتگو شده و به سوالات پاسخ دادند خشونت کلامی، آزار کلامی و به خصوص به کار بردن ادبیات پایین تنه‌ای و جنسی در محیط کار، لمس بدنی بدون رضایت آن‌ها از سوی مردان همکار، پیغام‌های شخصی جنسی از سوی همکاران مرد، نگاه‌های خیره‌ی معذب‌کننده‌ی مردان در محیط کار و گاه تعقیب شدن از سوی مردان همکار را به‌عنوان مهم‌ترین معضلاتی ذکر کردند که در محیط‌های کاری تجربه کردند.

گزارش می‌گوید هرچقدر محیط کاری کوچک‌تر و با شمار کارکنان و قوانین مدون مشخصی باشد، امکان این آزارها بیشتر می‌شود. زنان اردنی می‌گویند به‌خصوص اگر به عنوان نیروی کار روزمزد کار کنند، حجم این آزارها و نبود امنیت بیشتر و ترسناک‌تر می‌شود. این در حالی است که بنا به آمار کماکان عمده‌ی نیروی کار زن در اردن، در همین دست مشاغل کار می‌کنند و بیشتر آن‌ها از اقشار آسیب پذیر جامعه با منابع کمتر برای مقابله با آزارهای محیط کار هستند.

گزارش نشان می‌دهد که هرچقدر شرایط و قرارداد کاری زنان بهتر باشد - به ویژه وقتی با قرارداد ثابت و در شرکت‌های بزرگ‌تر کار کنند- آزارهای جسمی و روانی و جنسیتی در محیط کار کمتر می‌شود.

یکی دیگر از معضلات اشتغال زنان، نبود وسایل حمل و نقل عمومی کارا و کافی و امن است. بسیاری از زنان در اردن می‌گویند بخش مهمی از آزار و اذیت‌ها را در راه رفت‌وآمد به محیط کار تجربه می‌کنند. مردانی که در مینی‌بوس‌ها زنان را دستمالی می‌کنند، متلک می‌گویند یا وقتی زنی از مینی‌بوس پیاده می‌شود، دنبال او راه افتاده و زن را تعقیب می‌کنند.

این گزارش به تلخی تمام نشان می‌دهد که از هر ۳ زن، ۱ نفر نوعی از خشونت را در محل کار تجربه کرده است. بسیاری از جمعیت کشور اردن را پناهجویان فلسطینی تشکیل می‌دهند و گزارش تاکید می‌کند که زنان فلسطینی پناهجو، آسیب‌پذیرترین زنان در محیط‌های کاری هستند. کارفرمایان و همکاران مرد از وضعیت اقامتی نامطمئن و متزلزل این زنان و امکان دسترسی کمتر این زنان به منابع قانونی سوء‌استفاده کرده و این زنان «طعمه‌ی آسان» برای آزار و اذیت محسوب می‌شوند.

بنا به این گزارش ۲۹٪ زنانی که تجربه خشونت و آزار جنسی و جسمی را دارند، هرگز درباره‌ی این تجربه‌ی تلخ با کسی صحبت نمی‌کنند. بسیاری از زنانی که جرات می‌کنند و به کسی چیزی می‌گویند، از سوی خانواده و همکاران به سکوت تشویق می‌شوند تا برای «حفظ آبروی خود» سروصدا نکنند و به روی خود نیاورند که چه رخ داد. زنان همچنین می‌ترسند که مردان خانواده‌ی خودشان دمار از روزگار آن‌ها درآورند؛ اتفاق‌هایی که می‌تواند از منع کار کردن زن شروع شده و تا حبس زن در خانه و کتک زدن او گسترش پیدا کند.

گزارش تاکید می‌کند که حتا اگر زنی در اردن جرات کند و سراغ اقدام قانونی علیه خشونت و آزار در محیط کار برود، قانون در بسیاری موارد هیچ حمایت درست و کافی از زن نمی‌کند. یک زن وکیل به دست‌اندرکاران تهیه‌ی این گزارش می‌گوید که در بسیاری موارد وقتی زنی جرات می‌کند و سراغ بخش «منابع انسانی» یا وزارت کار می‌رود، از سوی کارمندان این نهادها تهدید می‌شود که اگر کوچک‌ترین چیزی در روایت او درست نباشد، خود او بازداشت و محاکمه خواهد شد! در چنین وضعیتی معلوم است که زنان احساس حداقل امنیت را هم نمی‌کنند که سراغ اقدام قانونی بروند.

اردن در برنامه‌ی توسعه‌ی خود تا سال ۲۰۲۵، این هدف را تعیین کرده که شمار نیروی کار زن را از ۱۵ درصد فعلی به ۲۵ درصد برساند. با این‌حال گزارش نشان می‌دهد که با این وضعیت فعلی و تا وقتی کار ساختاری جدی برای تامین امنیت زنان و تغییر فرهنگ نگاه به زن در محیط کار صورت نگیرد، این هدف محقق نشده و شاید شمار نیروی کار زنان در اردن کاهش هم پیدا کند.
@FarnazSeifi
​​زنان دوچرخه‌سوار مصر خیابان‌ها را تسخیر کردند

از دهه‌ی ۱۹۷۰ تا اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی در مصر، تصویر عادی و رایج بود که زنان سوار بر دوچرخه در خیابان‌ها به دنبال امور روزمره می‌رفتند. در کوچه‌ها دختربچه‌ها هم مثل پسربچه‌ها سوار دوچرخه بودند و بازی می‌کردند. بعد ناگهان این تصویر هر روز کمتر و کمتر شد و بعد به کل از خیابان‌های مصر رخت بربست. ترافیک در شهرهای بزرگ بیشتر شد، وسایل حمل‌ونقل عمومی بیشتر شد و از همه مهم‌تر موج اسلام‌گرایی در بسیاری از مناطق مصر بالا گرفت. موجی که همیشه با بیشترین محدودیت‌ها برای زنان همراه است.

حالا اما دوباره زنان مصر همت کردند و به دنبال پس گرفتن خیابان‌های شهرند. در یک سال گذشته دو استارتاپ تازه به همت زنان در قاهره راه افتاد که هر دو به زنان آموزش دوچرخه‌سواری و تعمیر دوچرخه می‌دهد. منا و نوران فاروق، دو خواهر جوان اهل قاهره‌اند که استارتاپ «دوسی» را راه انداختند. دو خواهری که می‌گویند خسته از ترافیک دیوانه‌کننده‌ی قاهره، آلودگی هوا و عرف بی‌دلیلی که دوچرخه‌سواری زنان را «زشت» می‌داند، تصمیم گرفتند این استارتاپ را راه انداخته و جلوه‌ی دیگری به شهر دهند. به دلیل این‌که سال‌هاست که بیشتر زنان مصر دوچرخه‌سواری نمی‌کنند، شمار زنانی که بتوانند مربی شوند، اندک است و تقاضا برای یادگیری فراوان. این دو خواهر در همان ماه اول با ۲۰۰ تقاضای ثبت‌نام از سوی زنان روبرو شدند، در حالی که به سختی توانستند ۵ مربی زن پیدا کنند. این وضعیت اما کم‌کم بهتر شد. استارتاپ آن‌ها ابزار دیجیتالی است که به زنان متقاضی یادگیری دوچرخه‌سواری را به زنان مربی وصل می‌کند. دو خواهر توانستند از اواخر تابستان، استارتاپ خود را در شهر اسکندریه نیز فعال کنند.

یک تفاوت مهم استارتاپ این دو خواهر در این است که تمام موارد ایمنی دوچرخه‌سواری را نیز آموزش داده و دوچرخه سواری با کلاه ایمنی را تبلیغ می‌کنند. بسیاری از افرادی که در مصر دوچرخه سوار می‌شوند، به این نکات ایمنی توجهی نمی‌کنند. این دو خواهر می‌گویند برای آن‌ها به غایت مهم است که زنان متقاضی از همان ابتدا یاد بگیرند توجه به نکات ایمنی دوچرخه‌سواری نه امر اضافه، که ضرورت اولیه است.

کمی قبل از «دوسی»، استارتاپ دیگری هم به نام «این زن می‌تواند براند» در مصر راه افتاد. استارتاپی که تاکنون به ۸۰۰ زن بین ۲۰ تا ۷۶ ساله آموزش دوچرخه‌رانی داده است و در سه شهر قاهره، اسکندریه و جیزه فعال است. این استارتاپ به زنان آموزش تعمیر دوچرخه هم می‌دهد. آموزش مفیدی که زنان را در رتق و فتق دوچرخه خودکفا کرده و امیدوار است باعث شود بعضی زنان از این مهارت، کسب و کاری برای خود دست‌وپا کنند. «این زن می‌تواند براند» به تازگی به زنان متقاضی آموزش دوچرخه سواری در مسیرهای طولانی ۴۰ تا ۶۰ کیلومتر هم ارائه می‌دهد و امیدوار است نسلی از زنان دوچرخه‌سوار حرفه‌ای را تربیت کند.

همه‌ی این زنان اما متفق‌القول می‌گویند که انگیزه‌ و اشتیاق اصلی را از مشاهده‌ی سالی الجندى گرفتند؛ زنی که به «بانوی آهنین» مصر معروف است. سالی که اهل اسکندریه است، گروه «موتورسواران اسکندریه » را راه انداخت. گروهی متشکل از زنان و مردان علاقه‌مند به موتورسواری حرفه‌ای و برگزاری مسابقات موتورسواری. سالی بعد در سال ۲۰۱۵ یک آکادمی مستقل برای آموزش موتورسواری به دختران و زنان جوان راه انداخت. حالا چندسالی است که این زنان جوان هر جمعه صبح، جلوی درب اصلی کتاب‌خانه‌ی اسکندریه جمع می‌شوند و دسته‌جمعی عازم موتورسواری در کناره‌های ساحلی اسکندریه می‌شوند. این تصویر در ابتدا، برای خیلی از مردم شهر شوکه‌کننده بود. عده‌ای زنان موتورسوار را هو کرده یا به سوی آن‌ها سنگ پرتاب می‌کردند. اما زنان دست از موتورسواری برنداشتند و کم کم مردم شهر عادت کردند که هر جمعه گروه زنان موتورسوار را در شهر ببینند.

وقتی «دوسی» به اسکندریه هم رسید، سالی خیلی زود به حمایت از این حرکت آمد و در تبلیغ این اپلیکیشن و هدف‌اش، ویدئویی ضبط کرد. هدف بعدی «دوسی» در این است که به زنان آموزش دهد با مهارت دوچرخه‌سواری دنبال کسب وکاری باشند. برای مثال به عنوان پیک موتوری کاری بگیرند و بتوانند برای خود درآمدی داشته باشند.

کماکان بزرگ‌ترین چالش و مشکل سر راه آن‌ها مردان اسلام‌گرای محافظه‌کارند که یا مستقیم به آن‌ها فحاشی کرده، سنگ پرتاب کرده و انگ می‌زنند یا سعی می‌کنند از منبر مساجد و زیر پای افراد بانفوذ محلی نشستن، دنبال راهی برای ممنوعیت دوچرخه‌سواری زنان باشند. خوشبختانه حتا بعضی زنان دانشجو در «الازهر» نیز مشتری اپلیکیشن آن‌ها شدند، زنانی که متحدان این حرکت در نقطه‌ی اصلی مذهب در مصر شدند.
@FarnazSeifi
​​بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد!

در سال ۱۸۹۷ میلادی، ویرجینیا او هنلن ۸ ساله از پدرش پرسید آیا بابانوئل واقعا وجود دارد؟ در مدرسه از بعضی هم‌کلاسی‌ها شنیده بود که «سنتا» وجود ندارد و دروغ است. پدرش - دکتر فیلیپ او هنلن- که نمی‌دانست جواب درست به دخترک ۸ ساله‌اش چیست، گفت بیا و برای روزنامه‌ی «سان» که روزنامه‌ی پرتیراژ آن روزهای نیویورک بود، نامه‌ای بنویس و از آن‌ها بپرس که بابانوئل وجود دارد یا نه؟ ویرجینیا کاغذ و قلم را برداشت و نامه‌ی ساده‌‌ای در چند خط نوشت و سوال‌اش را شفاف پرسید.

فرانسیس فارسلوس چرچ، یکی از سردبیران نشریه‌ی «سان» بود. چرچ، سال‌ها خبرنگار جنگ بود و جنگ داخلی آمریکا و همه‌ی خشونت، پلیدی، کشتار و وحشت‌اش را گزارش کرده بود. آتئیست بود، «واقعیت» و همه‌ی زشتی‌اش را با یک جفت چشم خود از نزدیک دیده بود. به خدا و مسیح و متعلقات باوری نداشت. فارسلوس چرچ، نامه‌ی ویرجینیا ۸ ساله را خواند، قلم را برداشت و معروف‌ترین، پرخواننده‌ترین و بی‌شک یکی از تاثیرگذارترین یادداشت‌های سردبیری تاریخ ژورنالیسم را نوشت که تیترش، اصطلاح ژورنالیستی شد:«بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد».

فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا نوشت ویرجینیا! دوستان‌ات اشتباه می‌کنند. آن‌ها هم از این جو ناامیدی و بدبینی روزگار تاثیر گرفتند. بابانوئل وجود دارد، تا وقتی که عشق، بخشندگی و ایثار وجود دارد و زیبایی و لذتی بالاتر از این‌ها در زندگی نیست. اگر بگوییم بابانوئل وجود ندارد، مثل این است که بگوییم ویرجینیاها وجود ندارد. بعد ایمان خدشه‌ناپذیر کودکی هم وجود ندارد، شعر وجود ندارد، عشقی وجود ندارد که این زندگی دشوار را تحمل‌پذیر کند....

به بابانوئل باور نداشته باشیم؟‌ پس لابد به قصه‌ها هم باور نداشته باشیم. شاید از بابایت بخوای کارگرانی را استخدام کند تا تمام سوراخ‌ و سنبه‌های لوله‌های دودکش را بگردند تا ببینند بابانوئل واقعا وجود دارد یا نه. حتا اگر همه‌ی آن‌ها با هم نتوانند بابانوئل را پیدا کنند که از لوله‌ی دودکش پایین میاد، چی ثابت شده؟ که بابانوئل وجود ندارد؟ واقعی‌ترین امورات این جهان، چیزهایی است که نه بچه‌ها می‌توانند آن را ببینند و نه آدم بزرگ‌ها. هیچ‌وقت دیدی جن و پری در حیاط خانه برقصند؟ معلومه که نه، ولی این اثبات نمی‌کند که جن و پری وجود ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند همه‌ی شگفتی‌های غیرقابل تصور و غیر قابل مشاهده‌ی این جهان را ببیند....

نامه چندخط دیگر ادامه دارد و بعد فرانسیس فارسلوس چرچ خطاب به ویرجینیا ۸ ساله می‌نویسد:«آه ویرجینیا! در این جهان هیچ چیز دیگری جز این واقعی و ماندگار نیست. بابانوئل تا ابد باقی می‌ماند. ویرجینیا، هزار سال دیگر، نه ده‌ها هزار سال بعد، بابانوئل دل ‌کودکان را شاد می‌کند.»

هیچ‌وقت اندازه‌ی امروز ارزش و اهمیت این مهم‌ترین، کلیدی‌ترین یادداشت سردبیری ژورنالیسم را درک نکرده بودم. یادداشتی که بیش از هر مطلب ژورنالیستی در جهان بازنشر شد، در دانشگاه‌های ژورنالیسم مراسم خوانش نامه و بزرگداشت‌اش برگزار می‌شود، وقت فارغ‌التحصیلی استادان پیشکسوت روزنامه‌نگاری یادمان می‌اوردند که در کنار پایبندی همیشه به واقعیت و باز هم واقعیت، یادت نرود که «بله ویرجینیا! بابانوئل وجود دارد...» ارزش‌های انسانی ما وجود دارد، عشق و ایثار و محبت و بخشندگی و ایستادن کنار هم به رغم همه‌چیز وجود دارد. باید وجود داشته باشد، همه‌ی ما میراییم، همه‌ی ما آخرالامر گل کوزه‌گران‌ایم، همه‌ی ما به یمن باور به چیزی عمیق‌تر از این نکبت روزگار، چیزی نادیدنی که در هیچ دودکشی پیدا نمی‌شود و روی هیچ چمنی با چشم قابل دیدن نیست، دوام میاریم و باید بیاوریم. کریسمس ۲۰۱۹، بیشتر از هروقت مصمم و قاطع باید گفت «بله ویرجینیا، بابانوئل وجود دارد.»
@FarnazSeifi
​​بنا به آمار سازمان ملل متحد، اتیوپی از نظر شمار ازدواج‌های دختربچه‌ها پنجمین کشور با بدترین کارنامه است. با این‌که اتیوپی نزدیک به ۲۰ سال پیش ازدواج دختربچه‌های زیر سن ۱۶ سال را ممنوع کرد، ( چند سال بعد این رقم را به ۱‍۸ سال تغییر دادند) آمار رسمی نشان می‌دهد که دست‌کم ۲ میلیون دختربچه در این کشور ناچار به ازدواج شدند و از هر ۵ دختربچه، ۱ نفر زیر ۱۵ سال ناچار به ازدواج می‌شود. جامعه‌ی مدنی اتیوپی حالا با همکاری وزارت زنان، کودکان و جوانان چند سالی است که برنامه‌های محلی دیگری را دنبال می‌کند که موفقیت‌‌آمیز بوده و بالاخره آمار ازدواج دختربچه‌ها در اتیوپی در حال کاهش است.

یکی از این برنامه‌های محلی که به همت نهادهای غیردولتی و همکاری ریش‌سفیدان و فعالان محلی در شهرهای کوچک و روستاها شروع شده، برنامه‌ی «Berhane Hewan» است. آنابل ارولکار که ۲۵ سال است در زمینه‌ی حقوق زنان و دختربچه‌ها در اتیوپی فعالیت می‌کند، یکی از زنانی است که در طراحی این برنامه همکاری داشت. بررسی نشان می‌داد اغلب دختربچه‌ها در مناطق روستایی صرفا به دلیل فقر خانواده است که شوهر داده می‌شوند. اغلب خانواده‌ها در قبال این‌که داماد، یک بز به آن‌ها به عنوان مهریه دهد، دختر را شوهر می‌دهند. در این برنامه وقتی به گوش فعالان این برنامه می‌رسید که خانواده‌ای در کار شوهر دادن دختربچه است، به سراغ خانواده می‌روند. وقتی می‌فهمند مساله نیاز مالی است، به خانواده یک بز می‌دهند و در مقابل تعهد کتبی می‌گیرند که خانواده دختر را قبل از ۱۸سالگی شوهر ندهد.

در بخش دیگری از برنامه، این کارزار به مدارس روستایی یا مدارس در محلات فقیر می‌رود و هزینه‌ی لوازم‌التحریر و اتوبوس‌سواری دخترها برای حضور در مدرسه را متقبل می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها صرفا به این دلیل مانع از تحصیل دختر می‌شوند که پول وسایل مدرسه و اتوبوس را ندارند. برنامه باز در قبال این تقبل مالی، از خانواده تعهد می‌گیرد که مانع تحصیل دختران نشوند. آن‌ها همیشه ابتدا اول سراغ کدخدا یا ریش‌سفیدان روستا می‌روند و از طریق آن‌ها با خانواده‌ها ارتباط می‌گیرند تا جلب اعتماد کنند.

حاصل چندین سال سیاست و تلاش این گروه این بود که بررسی‌ها نشان داد بعد یک دوره‌ی ۵ ساله، شمار دختربچه‌های ۱۰ تا ۱۴ ساله در این مناطق که در مدارس باقی ماندند و ازدواج نکردند تا ۹۰ درصد افزایش داشت.

یکی دیگر از برنامه‌های نهادهای مدنی اتیوپی بود که سراغ رهبران مذهبی و محلی می‌روند. با آن‌ها صحبت می‌کنند، سعی می‌کنند اعتماد آن‌ها را جلب کنند و آن‌ها را همراه کنند. کنشگران اتیوپی می‌گویند تجربه‌ی آن‌ها نشان می‌دهد که اصلاح قانون اگرچه ضروری است، اما هرگز کافی و راهگشا نیست و تا وقتی اعتماد بزرگان محلی را جلب نکرده و تا وقتی راه‌حل فوری برای حل موقت معضل مالی خانواده دختر نداشته باشند، چیزی مانع از شوهر دادن دختربچه‌ها نمی‌شود.

اما کنشگران محلی اتیوپی مشکل را ساده‌سازی نمی‌کنند و برای همه‌جا یک نسخه در پیش نگرفتند. اتیوپی کشوری با گوناگونی فرهنگی و مذهبی چشمگیر است و رسوم و آداب از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر گاه کاملا متفاوت است.

برای مثال بررسی‌ها نشان می‌دهد که در جنوب کشور، اتفاقا این خانواده‌های متمول‌اند که بیشتر از دیگران دختربچه‌ها را شوهر می‌دهند. بخشی از فرهنگ پولدارهای این منطقه‌ی کشور است که با برگزاری عروسی بسیار مجلل برای دختر و اهدای زمین به داماد، در اجتماع محلی حسابی پز دهند و برای خود مقام و موقعیت بهتر و احترام بیشتری کسب کنند. بنابراین دخترها را خیلی زود شوهر می‌دهند تا خیلی زود بتوانند چنین خودنمایی کرده و به موقعیت اجتماعی بالاتری در باهمستان خود برسند. در این مواقع است که کنشگران تمرکز خود را روی مصاحبت و همراه کردن بزرگان بانفوذ این باهمستان‌ها می‌گذارند. اگر آن‌ها تبلیغ کنند که بهتر است دخترها مدرسه بروند و به این زودی بساط خودنمایی و فخر فروشی برگزار نشود، افراد باهمستان خواه و ناخواه تن می‌دهند و همراه می‌شوند. اتیوپی یکی از معدود کشورهای آفریقایی است که ازدواج دختربچه‌ها در روند محسوسی در حال کاهش است و مقامات کشور آرزوی بزرگی دارند: تا سال ۲۰۳۰ به ازدواج دختربچه‌ها در سراسر کشور پایان دهند.
@FarnazSeifi
گفتگو با «نفرت»
وقتی هیلکه وگنر به سمت مدیریت موزه‌ی هنرهای مدرن «آلبرتینوم» در شهر درسدن آلمان را برعهده گرفت، تصمیم گرفت در اولین برنامه میزی در میدان اصلی شهر بگذارند، چند اثر تازه را در شهر نشان بدهند و با مردم علاقه‌مند هنر گفتگویی صمیمانه در شهر داشته باشند. هیلکه انتظار داشت اهالی مشتاق هنر، سراغ میزشان آمده و درباره‌ی هنر مدرن، هنرمندان محبوب، برنامه‌های فرهنگی پیش‌رو موزه و … گپ بزنند. اما هیچ‌چیز طبق انتظار او پیش نرفت. به جای مردم مشتاق هنر، ناگهان با سیلی از اعضای گروه‌های راست افراطی و طرفداران حزب افراطی «آلترناتیو برای آلمان» و «پگیدا» مواجه شد که خشمگین و عصبی به سمت آن‌ها آمده، حرف‌های نژادپرستانه و خارجی‌ستیز می‌زدند و هتاکی می‌کردند. هیلکه و همکاران‌اش مضطرب به موزه بازگشتند، دور هم نشستند و گریه کردند.

درسدن، شهری است که نازی‌ها، راست‌های افراطی و طرفداران باورهای سیاسی خطرناک خارجی‌ستیز و معتقدان به برتری نژادی، در هر گوشه به چشم می‌خورند. شهری که جنبش راست افراطی «پگیدا» اصلا از این‌جا شروع شد و بنیان نهاده شد. طرفداران راست افراطی، آدم‌هایی هستند که همکار/فامیل/همسایه‌ی روبرویی/معلم بچه‌ها و …. تو هستند. در ماه نوامبر سال گذشته، شورای شهر رسما اعلام «وضعیت اضطراری نازی» کرد!

هیلکه وگنر با این امید و تصمیم مدیریت موزه‌ی معروف هنرهای مدرن در درسدن را برعهده گرفت که این موزه را بیشتر از همیشه چندفرهنگی کند و جایی برای انعکاس آثار هنرمندانی از پیشینه‌های گوناگون. او در مصاحبه‌ای بعد از شروع کار خود گفته بود که قصد دارد نشان بدهد که فرهنگ، ترکیبی از هزار خرده‌فرهنگ و پیشینه‌ ریشه‌دار در فرهنگ‌های دیگر است و هرگز یک امر مجزا نیست که دور از تاثیر آداب و رسوم و فرهنگ‌های دیگر رشد کند. حالا اما هر روز با سیل ایمیل‌ها و تلفن‌های تهدیدآمیز و توهین‌آمیز مواجه بود که او را «خائن» و «هرزه» نامیده و امنیت روانی او را برهم زده بودند.

یکی از طرفداران «پگیدا» یادداشتی در روزنامه‌ی محلی شهر منتشر کرد و از هیلکه انتقاد کرد که او هم یکی دیگر از دماغ سربالاهایی است که در آلمان غربی بزرگ شده و نگاه‌ از بالا به آلمان شرقی، مردم و هنر آن دارد. هیلکه وگنر در یادداشتی به نویسنده نامه پاسخ داد، از او تشکر کرد که نکات مهمی را مطرح کرده است. در یادداشت‌اش به این واقعیت تلخ تاکید کرد که ۳۰ سال بعد از فروپاشی دیوار برلین و اتحاد دو آلمان، هنوز ۹۸٪ سمت‌های مدیریتی سراسر کشور در دست افرادی است که در آلمان غربی متولد شده و بزرگ شدند. نوشت منکر نمی‌شود که شاید او هم ناخواسته این سویه‌گیری را دارد و در انتخاب‌هایش ناخودآگاه آثار هنرمندان آلمان شرقی را گاه نادیده می‌گیرد.

دو روز بعد از انتشار یادداشت هیلکه، یکی از سیاست‌مداران حزب «آلترناتیو برای آلمان» در شهر، درخواستی را تحویل شورای شهر داد تا فهرست کامل آثار هنرمندان آلمان غربی و شرقی را که در آن زمان بر دیوارهای موزه‌ی هنرهای مدرن درسدن بود و همین‌طور فهرستی از برنامه‌های هیلکه وگنر برای موزه را در اختیار او قرار دهند. سیل ایمیل‌ها، توئیت‌ها، تلفن‌ها و یادداشت‌های تهدیدآمیز و پر از ناسزا علیه وگنر چند برابر شد. حالا دیگر مردم شهر چهره‌ی او را هم می‌شناختند، در خیابان ناگهان یک راست افراطی جلوی او را می‌گرفت، فحاشی و تهدید می‌کرد. آرامش و امنیتی برای وگنر باقی نمانده بود.

هیلکه وگنر اما قصد نداشت از برنامه‌اش برای چندفرهنگی کردن موزه عقب‌نشینی کند، قصد هم نداشت سیل طرفداران باورهای راست افراطی در شهر را نادیده بگیرد. باوری هم نداشت که همه‌ی این مخالفان لزوما برنامه‌ی سیاسی مشخص دارند و این یقه‌گیری در راستای آن برنامه است. اصلا هم نمی‌خواست رویه‌ی بعضی دیگر از موزه‌های معروف آلمان از جمله موزه‌ی هنرهای مدرن برلین را در پیش بگیرد که نمایش هرگونه آثار از هنرمندان طرفدار راست افراطی را ممنوع کردند. به دنبال راه دیگری رفت.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/گفتگو-با-نفرت-01-07
@FarnazSeifi
​​در همین حین، برای اولین‌بار یک زن مسلمان شهردار «کمبریج» شد.

شهر کمبریج در ایالت ماساچوست آمریکا، برای اولین‌بار در تاریخ خود یک زن مسلمان را به عنوان شهردار انتخاب کرد. سمبل صدیقی، زن جوان ۳۱ ساله‌ای است که خانواده‌ی او زمانی که وی ۲ ساله بود، برنده‌ی لاتاری مهاجرت به آمریکا شدند و از شهر کراچی پاکستان به آمریکا آمدند.

سمبل صدیقی لیسانس «سیاست عمومی» از دانشگاه «براون» دارد و همچنین در رشته‌ی حقوق در دانشگاه «نورث وسترن» تحصیل کرده است. او از ابتدای جوانی وارد فعالیت‌ در جامعه‌ی مدنی باهمستان خود شد و یکی از جوانانی است که نهادی غیردولتی برای توسعه و حمایت و تشویق جوانان کمبریج برای مشارکت در باهمستان خود راه راه‌اندازی کردند. این نهاد غیردولتی، چندسال بعد به «شورای جوانان کمبریج» تغییر و توسعه پیدا کرد و یکی از نهادهای مشورتی موثر در تصمیم‌های شهر برای جوانان است.

صدیقی هم‌زمان با تحصیل، شروع به همکاری با نهاد غیردولتی دیگری کرد که هدف آن‌ها توسعه‌ و بهبود امنیت اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی کودکان و جوانان در باهمستان‌های کوچک بود.

سمبل صدیقی برای دومین بار پیاپی بود که به عضویت شورای شهر کمبریج انتخاب شده بود. او در رای‌گیری اعضای شورای شهر، در همان دور اول رای‌گیری، اکثریت آرا را کسب کرد و به عنوان شهردار انتخاب شد.

صدیقی در گفت‌وگویی با نشریه‌ی «کمبریج کرانیکل» گفت:«برای من تماشای تلاش والدین‌ام برای ساختن یک زندگی تازه در کشوری تازه که همه‌چیز از زبان گرفته تا فرهنگ‌اش با خانه‌ی آن‌ها متفاوت بود، مثل یک عمل قهرمانانه هر روزه بود. قهرمانان خاموش مثل والدین من در این شهر و در این کشور فراوان‌اند. من این تلاش و پایداری را در میان خانواده‌های بسیاری در محله‌ی کودکی‌ و نوجوانی‌ام دیدم و این‌ها برای من انگیزه‌بخش بود که وارد سیاست شوم و تلاش کنم باهمستان خود را جای بهتری کنم.»

خانم صدیقی اعلام کرد که فراهم کردن خانه‌های مسکونی بیشتر با نرخ اجاره‌ی معقول و مناسب، اولویت اصلی او در اداره‌ی شهر کمبریج است. او همچنین تاکید کرد که یکی از سرفصل‌های برنامه‌های او این است که امکانات برابر تحصیلی در شهر را توسعه دهد و مدارس شهر را تشویق خواهد کرد که معلم‌های بیشتری از گروه‌های اقلیت استخدام کنند تا مربیان تحصیلی دانش‌آموزان شهر، از پیشینه‌های متنوع باشند. او می‌گوید برای او «دیگری، همیشه اولویت است.»

شهر کمبریج، شهری است که دانشگاه «هاروارد» و دانشگاه «ام‌ آی تی» که هر دو از معتبرترین دانشگاه‌های جهان‌اند، در آن‌جا واقع شدند.

در آمریکا از سال ۲۰۱۶ تاکنون، ۱۳۸ سیاست‌مدار مسلمان توانستند وارد شوراهای شهر، پارلمان و دیگر سمت‌های دولتی انتخاباتی شوند.
@FarnazSeifi
وقتی پای حقوق زنان و فرهنگ و عرف برابر میان زن و مرد در کشورهای توسعه‌یافته به میان آید، ژاپن هیچ وضعیت خوبی ندارد. در کشوری که هنوز زنان را مطیع و ساکت می‌خواهد، هنوز برای بسیاری از خانواده‌ها مو کوتاه کردن زنان، «امر رادیکال و ناپسند» است، هنوز در بسیاری از محیط‌های کاری زنان موظف‌اند کفش پاشنه‌بلند به پا کنند، تازه یکی دوسال است که جامعه بالاخره علنی درباره‌ی مساله‌ی مهم و فراگیر آزار جنسی زنان در محیط‌های کاری و سوء‌استفاده‌ی مردان از قدرت خود به میان آمده است و ….این فهرست را می‌توان همین‌طور ادامه داد.

اما زنان ژاپن، تاریخ فمینیستی پر فراز و نشیب و جالبی دارند و بخشی از تغییرات قانونی و عرفی به نفع خواسته‌ی زنان را مدیون یک گروه فمینیستی‌اند که بعد از جنگ جهانی اول در این کشور پا گرفت:«انجمن زنان نوین». هیراتسوکا رایچو، ایشیکاوا فوزا و اوکو مومئو، زنانی بودند که دورهم جمع شدند و این نهاد را تشکیل دادند.

هیراتسوکا، یکی از زنانی بود که مجله‌ی ادبی «Seitō» را با همراهی ۴ زن دیگر راه انداخته بود. مجله‌ای که در قالب تولید آثار ادبی، برابری زن و مرد را تبلیغ می‌کرد و کلیشه‌های جنسیتی فراگیر در ژاپن را زیر تیغ نقد می‌برد. مجله‌ای که پیشگام صحبت از «حقوق فردی زن» در ژاپن بود و برای اولین‌بار این بحث را پیش کشید که زنان به جز حقوق جمعی و خواسته‌های عمومی، حقوق فردی هم دارند و باید برای این حقوق نیز جنگید. هیراتسوکا بود که سراغ ۲ زن دیگر رفت و پیشنهاد تاسیس انجمنی برای پیگیری حقوق زنان با خواسته‌ی محوری حق رای زنان در ژاپن را مطرح کرد. «انجمن زنان نوین» در سال ۱۹۱۹ افتتاح شد. اوکو مومئو که به تازگی بچه‌دار شده بود، نوزاد پسر خود را به پشت می‌بست و در کوچه‌ها راه می‌افتاد و بیانیه‌های انجمن را پخش می‌کرد.

در ژانویه‌ی ۱۹۲۰ سه زن در خانه‌ی هیراتسوکا جمع شدند و اولین بیانیه‌ی اعتراضی و خواسته‌های خود خطاب به «دایت ملی» (مجموع ۲ مجلس قانون‌گذاری ژاپن) نوشتند. آن‌ها در یکی از این بیانیه‌ها از مجلسین خواستند تا به زنان نیز حق شهروندی عطا کرده و شرایط را برای مشارکت سیاسی زنان و از جمله حضور زنان در گردهمایی‌های سیاسی فراهم کنند. در بیانیه‌ی دوم آن‌ها خواسته بودند که مجلسین از سلامت زنان محافظت کند و قانونی را تصویب کند که مردان قبل از ازدواج موظف به آزمایش تشخیص سیفلیس شوند. در آن زمان مردان بسیاری به محله‌های مشخص شهر می‌رفتند که محل تن‌فروشی بود و بسیاری از آن‌ها به بیماری‌های واگیردار مقاربتی مبتلا می‌شدند و این بیماری را به همسران خود نیز منتقل می‌کردند. در همین بیانیه، «انجمن زنان نوین» خواستار حق طلاق برای زنان شد.

یک ماه بعد این انجمن، اعلام تجمع مسالمت‌آمیز در توکیو کرد. در اولین تجمع، نزدیک به ۵۰۰ نفر جمع شدند و در کمال حیرت اعضای انجمن، بسیاری از آن‌ها مرد بودند. «انجمن زنان نوین» در ماه‌های اول فعالیت، کار بسیار دشواری داشت. یک مشکل اصلی آن‌ها برای راضی کردن زنان به همراهی، آموزه‌های دین بودا بود که به شکل صریح، زنان را موجودات «پست‌تر» از مردان معرفی می‌کرد. بسیاری از زنان حتا با این‌که از وضعیت بی‌حقوقی زنان رنج می‌بردند، مذهبی بودند و نگران که که همراهی با این انجمن به معنای علم برداشتن علیه بودائیسم باشد. نظام فئودالی ژاپن نیز، این باور و آموزه را مستحکم‌تر کرده بود که «زن، از مرد پست‌تر است» و مخالفت با آن به معنای ایستادن علیه بنیان‌های خانواده نیز بود.

آکیکو توکوزا، پژوهشگری که سال‌هاست متمرکز درباره‌ی زنان و جنبش‌های اجتماعی و سیاسی آن‌ها در ژاپن تحقیق می‌کند، در کتاب «ظهور جنبش فمینیستی در ژاپن» توضیح می‌دهد که «انجمن زنان نوین» برای نخستین‌بار توانست رتوریک موثری را در جامعه شکل دهد که نه تنها شورانگیز بود و افراد را جذب می‌کرد، بلکه راه مخالفت مخالفین را سخت‌تر می‌کرد. این پژوهشگر می‌گوید در میان ۳ زن اصلی بنیان‌گذار انجمن، به ویژه اوکو مهارت ارتباطی کم‌نظیری داشت و در شکل دادن و بسط این رتوریک، نقشی کلیدی داشت. همین که نوزادش را به پشت خود می‌بست و در خیابان‌ها برای تبلیغ و پخش بیانیه راه می‌افتاد، یکی دیگر از شیوه‌های موثر ارتباط گیری او بود. زنان بسیاری برای اولین‌بار زنی را می‌دیدند شبیه خودشان، با گرفتاری‌های همسر بودن و مادر بودن شبیه خودشان و مویی که آشفته است و چشم‌های گود افتاده، اما این زن حرف تازه‌ی دیگری می‌زد و زنان مجذوب گفته‌های او می‌شدند. اوکو جمله‌ی معروفی داشت که به اصطلاحی فمینیستی در ژاپن تبدیل و ماندگار شد:« بین آشپزخانه و سیاست، ارتباط، مستقیم است و سرراست.»
ادامه مطلب را در زیر بخوانید:
https://telegra.ph/ژاپن-01-19
@FarnazSeifi
​​هفته‌ها است که شهروندان هند در بسیاری از نقاط کشور در خیابان‌ها حضور دارند و علیه قانون شهروندی نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز دولت ناسیونالیست و راست‌گرای نارندرا مودی، نخست‌وزیر این کشور اعتراض می‌کنند. قانونی که تبعیض علیه مسلمانان را رسمی و قانونی می‌کند و تلاش دیگری از سوی دولت ناسیونالیست است تا جامعه‌ی متکثر هند را «یک‌دست» و «هندو» کند. قانون هولناکی که می‌تواند حق شهروندی میلیون‌ها مسلمان هندی را نقض کرده و مسلمانان هند ناگهان و یک‌شبه در سرزمین خود تبدیل به «خارجی غیرقانونی» شوند. یک نکته‌ی چشمگیر این تظاهرات‌های پرجمعیت و مداوم، حضور چشمگیر زنان از هر مذهب و پیشینه است.

هر اعتراض و انقلاب، دست‌کم یک تصویر دارد که ماندگار می‌شود و بسان مهر نقش‌بسته بر آن اعتراض، در تاریخ باقی می‌ماند. در تظاهرات‌های پرشو هند، یکی از این تصاویر عکس دختر جوانی که در یک دست، پلاکارد اعتراضی گرفته، دست دیگر را جلو برده و شاخه گل سرخی را به سوی مامور سرکوب‌گر دراز کرده است. برخی این تصویر را با تصویر معروف تظاهرات ضد جنگ ویتنام در واشنگتن دی‌سی در سال ۱۹۶۷ مقایسه کردند که به یکی از تصاویر ماندگار جریان‌های صلح‌طلب تبدیل شد.

در برخی مناطق و محله‌های مسلمان‌نشین، برای اولین‌بار است که چنین جمعیت عظیمی از زنان به خیابان‌ها آمدند. برای مثال در منطقه‌‌ی شاهین باغ در دهلی که اکثر ساکنان مسلمان‌اند، زنان به شکل واضح از مردان بیشترند. گزارش‌ها از حضور هر روزه‌ی زنانی در دهه‌ی هشتم و نهم عمر می‌نویسند که برای اولین‌بار در عمر طولانی خود، به شکل فعال دست به کنشگری سیاسی زده‌اند و مصمم روزهاست که در خیابان ماندند. زنان فراوان دیگری برای اولین‌بار خانه‌داری و امورات رسیدن به بچه‌ها را رها کردند و در خیابان‌ها بست نشستند. آن‌ها اغلب تنها هر چند روز یک‌بار به خانه می‌روند، حمام کرده و لباس عوض می‌کنند، دستی به سروگوش بچه‌هایشان می‌کشند و دوباره به خیابان برمی‌گردند.

شمار زنان هندی که اوراق هویتی کامل ندارند، بسیار بیشتر از مردان هندی است و قربانیان مضاعف این قانون نژادپرستانه و اسلام‌هراس دولت هند، زنان‌اند و بس. زنان هند هم همچون زنان دیگر مناطق جهان، فقیرتر از مردان‌اند و بخشی از نتایج این فقر این بود که از ابتدای تولد، والدین و بعدتر همسران برخی زنان برای کاستن از هزینه‌ها، مراحل ثبت اداری تولد و جابجایی و ازدواج و زایمان و غیره زنان را درست و دقیق انجام ندادند و این قانون قبل از هرکس دمار از روزگار میلیون‌ها زن درمی‌آورد.

کارونا ناندی، زن وکیلی که به یکی از صداهای رسای زنان در این اعتراض‌ها تبدیل شده است، می‌گوید این قانون، تنها نژادپرستانه و اسلام‌ستیز نیست. او معتقد است قدرت گرفتن حزب راست‌گرا و ناسیونالیست مودی، ریشه در رشد فرهنگ ماچو در کشور، تبلیغ بیشتر «مردانگی مسموم» و زن‌ستیزی در اشکال پیچیده‌تر هم دارد. او می‌گوید حتا مخالفان زن هم رویه‌ی متفاوتی دارند. در تجمع‌هایی که بیشتر از هر چیز «مردانه» است و حضور زنان اندک، ماجرا فوری به خشونت کشیده می‌شود و فضا بسیار ملتهب و سرشار از ناسزا است. اما در تظاهراتی مثل محله‌ی شاهین باغ در دهلی که اکثریت جمعیت معترضان را زنان تشکیل می‌دهند، نوع اعتراض‌ها خلاقانه‌تر و پر از شور زندگی است و زنان بسیاری با خرد جمعیت را مدیریت می‌کنند که به سمت خشونت نروند و به هدف ماندن در خیابان و ادامه‌ی اعتراض فکر کنند. اتحاد این زنان از هر مذهب و پیشینه با یکدیگر نیز مثال‌زدنی است. ده‌ها تصویر از زنان هند منتشر شد که از هر مذهب و پیشینه دست‌ها را در دستان هم حلقه کرده و جلوی صف نیروهای امنیتی، صف موازی تشکیل دادند و ایستادند.

بعد از این‌که مودی در اظهارات اسلام‌ستیز دیگری با اشاره به حجاب زنان مسلمان گفت:«از لباس این معترضین معلوم بود مال چه قماشی‌اند»، ده‌ها هزار زن هندی غیرمسلمان، با همکاری زنان مسلمان فراخوان تجمع اعتراضی دادند و در تظاهرات‌ها برای همبستگی با خواهران مسلمان خود و رویه‌ی کثیفی که می‌خواهد شهروندان را برمبنای لباس ارزش‌گذاری کرده و تحقیر کند، روسری سر کردند.

زنان هند در این تظاهرات‌ها از روش های خلاقانه‌ی بسیاری بهره می‌برند. از ترسیم گرافیتی‌هایی اعتراضی با محوریت حضور زنان بر دیوارهای شهرها گرفته تا استفاده از اپلیکیشن جفت‌یابی معروف «تیندر» برای پخش فراخوان تجمع‌های اعتراضی و تشویق افراد به شرکت در تظاهرات. هوا کردن بادبادک‌های مزین به شعارهای اعتراضی در جریان فستیوال ماکار سانکرانتی در هند، از دیگر اقدام‌های زنان معترض هندی بود.
@FarnazSeifi
حدود سه سال پیش، فیلم «چهره‌های پنهان» در سینماهای آمریکا و اروپا و برخی کشورهای دیگر اکران شد. فیلمی درباره‌ی داستان واقعی زندگی ۳ زن سیاه‌پوست که در سال‌هایی که تبعیض نژادی علیه سیاهان بیداد می‌کرد، در اداره کل ملی هوانوردی و فضا(ناسا) به عنوان مهندس و سرپرست و «کامپیوتر» کار می‌کردند. فیلمی که تبعیض نژادی و جنسیتی علیه زنان در دهه‌ی ۱۹۶۰ در عرصه‌ی علوم و فنون را نشان می‌دهد و تاکیدی است که چطور نقش مهم و کلیدی آن‌ها نادیده گرفته شده، بی‌اهمیت تلقی شده و ثبت نشده است.

در این فیلم کاترین جانسون، یکی از زنان ریاضی‌دانی بود که در ناسا به عنوان «کامپیوتر» کار می‌کرد. کاترین جانسون، یکی از بیش از ۸۰ زنی بود که در طی چند دهه(از ۱۸۸۵ به‌بعد) در ناسا به‌عنوان «کامپیوتر» استخدام شده بودند و کار محاسباتی انجام می‌دادند.

چهل سال قبل از آن‌که زنان در آمریکا حق رای کسب کنند، اولین گروه زنان ریاضی‌دان ابتدا به استخدام «رصدخانه کالج هاروارد» درآمدند. کار اصلی این گروه از زنان این بود که تصاویر ابتدایی را که از ستاره‌ها و سیاره‌ها گرفته شده بود، مطالعه و بررسی کنند. بسیاری از اولین دانسته‌های بشر درباره سیاره‌های دیگر و ستاره‌ها، حاصل مطالعه و زحمت این زنان است که هیچ‌وقت بابت این کشف‌ها اعتباری ندیدند. برخلاف مردان ستاره‌شناس، نام هیچ یک از این زنان بر سیاره‌ها و ستاره‌ها گذاشته نشد. تا همین چند سال قبل، مجموع دانسته‌ها و اطلاعات درباره کار باارزش این زنان نیز بسیار اندک و مهجور بود.

اولین زنی که در رصدخانه به‌عنوان «کامپیوتر» استخدام شد، فلمینگ بود. فلمینگ در دهه ۱۸۷۰ میلادی از اسکاتلند به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده بود. وقتی که باردار بود، همسرش او را رها کرد. فلمینگ که محتاج یک لقمه نان بود، به عنوان مستخدم در خانه ادوارد پیکرینگ که در آن زمان رئیس رصدخانه کالج هاروارد بود، استخدام شد. پیکرینگ به شکلی اتفاقی متوجه هوش سرشار و استعداد منحصربفرد فملینگ در زمینه علوم نجوم و ریاضیات شد و چندی بعد او را در اقدامی که جسورانه و تابوشکن بود، در رصدخانه استخدام کرد. او اولین زنی بود که به‌عنوان متخصص در رصدخانه استخدام شد.

در سال ۱۸۸۱ فلمینگ «سحابی سراسب» را کشف کرد. این سحابی که ۱۵۰۰ سال نوری با زمین فاصله دارد، در شرقی‌ترین نقطه صورت فلکی شکارچی(ستاره نطاق) قرار گرفته است. وقتی سحابی سراسب کشف شد، مردان دیگری که در رصدخانه کار می‌کردند، کشف مهم فلمینگ را نادیده گرفتند. چندسال بعد، یکی از این مردان متخصص نجوم، سراغ کشف مهم و نادیده گرفته شده فملینگ رفت و این کشف را به اسم خود جا زد. حالا که یک مرد این کشف را اعلام می‌کرد، همه او را تشویق و تحسین کردند و تمام اعتبار کار به نام این مرد زده شد. سال‌ها گذشت تا محققان و مورخان فهمیدند که این کشف، کار فلمینگ بود و بس.

آنی جامپ کنون، یکی دیگر از زنان کلیدی بود که در سال ۱۸۹۶ به استخدام رصدخانه کالج هاروارد درآمد. او کسی است که سیستم طبقه‌بندی ستاره‌ها و اجرام آسمانی را طراحی و تدوین کرد. سیستم کارآمد و مهمی که تا امروز هم مورد استفاده است.

هنریتا سوآن لویت، از زنان دیگری بود که نقشی به‌غایت مهم داشت. او کسی است که «قانون لویت» را کشف کرد. کشف مهمی که برای اولین‌بار به نجوم‌شناسان این امکان را داد که فاصله در فضا را اندازه‌گیری کنند که گامی بسیار کلیدی و مهم در فهم بیشتر فضا بود. او خوش‌شانسی بیشتری داشت، دست‌کم کشف مهم‌اش به نام کس دیگری ثبت نشد و اسمش بر کشف کلیدی‌اش ثبت شد.

سال‌ها بعد از زنان«کامپیوتر» در رصدخانه کالج هاروارد و بعدتر ناسا، این روزها گروه دیگری از زنان در همان ساختمانی که روزی فلمینگ و جامپ در آن‌جا کار می‌کردند، در حال تحقیق و غباررویی از تاریخ مهم و ناگفته و پنهان زنان ریاضی‌دان، نجوم‌شناس و متخصصی‌اند که پیشرفت علوم فضایی بدون آن‌ها اصلا ممکن نبود.

لیندسی اسمیت زرول، زنی که سرپرستی تیم تحقیق درباره تاریخ پنهان این زنان را برعهده دارد، می‌گوید انقدر حجم داده‌ها درباره‌ی این زنان اندک بود که در ابتدای کار جز مشتی حروف اول اسم و فامیل چیز زیادی در چنته نداشتند. گزارش‌های کوتاهی که می‌گفا «آ.دال» در تحقیق به فلان نتیجه مهم رسید، «ب.م» توانست فلان نظریه را پیش ببرد.
ادامه مطلب:
https://telegra.ph/زنان-ناسا-01-25
@FarnazSeifi