𝗳𝗮𝗿𝗳𝗮𝗹𝗹𝗮🦋
1.1K subscribers
69 photos
20 videos
3 links
شعری ست کوتاه
نشسته بر گل های پیراهن زنی...
پروانه!
Download Telegram
Sobhet Bekheyr Azizam
Moein
اونجـا کـه بـهت میگـن
«شـما بـرای هـم سـاختـه نشـدیـد»
چـرا ازش جـدا نمیشـی؟

در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم...
خدا هیچ وقت
در جايى كه نميخواد
توش بمونی
و بهش تعلق ندارى
بهت آرامش نميده.
باشد که با فردی وارد رابطه شوید که به زبان روح شما سخن بگوید و مجبور نباشید عمری را صرف ترجمه خود برای او کنید.

وَ تاریکی‌ به‌کام
همه آنچه بر تو گذشت، فقط
خاطره نشد؛ نگاهت را عوض کرد،
فهمت را عمیق تر کرد و از تو
انسان کامل تری ساخت.
او رفیق واقعی من است، هنگامی که برای همه ناپیدا و نامرئی بودم او‌ تنها کسی بود که مرا دید و در آغوش گرفت.
قلبِ من🫂🫀
بعد از مرگم، اگر نسیمی گونه‌ات را بوسید، بدان منم.
برای من هیچ‌کس دو بار عزیز و محترم نمی‌شود،
هر چه بود همان یک‌بار بود.
Maro Baash
Habib
تو رو باش مست غرور
شکستی قلب عاشق رو
رفتی و تنها گذاشتی
گل های شقایق رو....
ازم پرسید چی حالتو خوب می‌کنه؟
گفتم وقتی پاییز میاد
شبا بلندتر میشن، هوا کم‌کم سرد
میشه، برگا زرد و نارنجیه
و من با یه هودی و یه لیوان چایی، دارم
از بوی بارون لذت می‌برم
این فصل عجیب منو می‌بره تو یه عالم
دیگه. یکم توضیحش سخته اما روح من
تماما متعلق به این فضاست.
زنان قوی نه تنها طوفان را تحمل می‌کنند بلکه در آن می‌رقصند و این قدرت زن است!
آدمایی که می‌رن هیچ‌وقت دلتنگ ما نمی‌شن،
اگه قرار بود دلتنگ بشن، از اول نمی‌رفتن.
اگه یه روز برگشتن،دلشون برای خودشون تنگ شده،
برای اون حال خوبی که وقتی کنار ما بودن داشتن.
«ماذا إنْ سَألكَ اللهُ عن حزني؟»


اگر خداوند در مورد اندوه من از تو سؤال کرد، چه؟
گفت از حالت بگو؟
گفتم : دلی ویران، سَری حیران، غمی پنهان، تنی بی‌جان.

«احساس می‌کنم پشتِ دری بسته هستم که طرفِ دیگرش تو زندگی می‌کنی و هیچ‌گاه باز نخواهد شد.»

از نامه‌های فرانتس کافکا به فلیسه
عشق اینطوریه که دوست داری بری تو بغل خودش از دست خودش گریه کنی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روح هاى زيبا،
روح‌ها و شخصیت هاى زيبا را
به خوبی تشخيص مى دهند.
به اصيل بودن ادامه بده،
آدم هاى درست
تو را پیدا خواهند كرد.
«این نامه را به این خاطر برایت می‌نویسم که خبر بدهم دارم رهایت می‌کنم، تو را از خودم جدا می‌کنم. خوشحال باش و دیگر هرگز به دنبالم نگرد.»

از نامه‌های فریدا کالو به دیه‌گو ریورا
+: اون برگشته؛
به نظرت میتونه مرهم زخم هام بشه؟
-: آه ویلیام. قاتل همیشه به محل جرم بر میگرده. تا اگه مقتول زنده مونده بود اینبار کارو تموم کنه.