Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥12🥰2
چه دوازده هزار چه بیست هزار چه سی هزار...
ما آنلاین شدیم اما اونا هیچوقت دیگه نمیتونن آنلاین شن :)
ما آنلاین شدیم اما اونا هیچوقت دیگه نمیتونن آنلاین شن :)
💔18🌚1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9💔8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"برگشتن پهلوی وحشت هر اجنبی"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥10❤1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5😁3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان نگران نباشید تیم مذاکره کننده تو راهه
🔥6😁4
Iranian Minds
دقیقا یک ماه پیش
تو همین ساعت
خیلیا به خیابون ها اومدن
و دیگه خونه برنگشتن
به یاد همشون 🖤
تو همین ساعت
خیلیا به خیابون ها اومدن
و دیگه خونه برنگشتن
به یاد همشون 🖤
یک ماه از جنایت وحشتناک خامنهای خون خوار گذشت💔🖤
💔16😢4
چیزنیوز
تایملپس گردهمایی باشکوه مونیخ ۱۴ فوریه @ChizNewz
جمعیت واقعی اینه خرزشی
۲۵۰ هزار نفر اینطوری جمع میشن توی یه مکان کنارهم
نه اینکه با ai بیای بگی بالای سی میلیون نفر اومدن ۲۲ بهمن🧸
۲۵۰ هزار نفر اینطوری جمع میشن توی یه مکان کنارهم
نه اینکه با ai بیای بگی بالای سی میلیون نفر اومدن ۲۲ بهمن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10🔥3
بخشی از هنرنمایی هم میهن های قشنگمون👑
پ.ن: توی ویدیو دوم وقتی دیدم نمیزارن پایین پرچممون رو زمین بمونه دیدم که ما چقدر میهن پرست داریم :)
پ.ن: توی ویدیو دوم وقتی دیدم نمیزارن پایین پرچممون رو زمین بمونه دیدم که ما چقدر میهن پرست داریم :)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥8❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۸ و ۲۹ بهمن
چهلم جوانانیست که
زودتر از رویاهایشان خاموش شدند...
یاد این جاوید نامها همیشه در دل هایمان زنده خواهد ماند و قلبمان با یادشان پر از غم باقی میماند.🖤
چهلم جوانانیست که
زودتر از رویاهایشان خاموش شدند...
یاد این جاوید نامها همیشه در دل هایمان زنده خواهد ماند و قلبمان با یادشان پر از غم باقی میماند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔13😢3
«من دیگر در این دنیا جایی ندارم.
همه چیز را از دست دادم؛ تاج و تخت، وطن، خانواده، دوستان.
تنها چیزی که برایم مانده، خاطره ایران است؛ ایران زیبا، ایران بزرگ، ایران آزاد که روزی برایش زندگی کردم و حالا برایش میمیرم.
ای کاش میتوانستم یک بار دیگر به خاک وطنم برگردم، حتی اگر فقط برای لحظهای پایم را بر زمینش بگذارم و بگویم: من برگشتم، ایران جان، من برگشتم...
اما میدانم که دیگر هرگز چنین روزی نخواهد آمد.
خداحافظ ایران، خداحافظ مردمم، خداحافظ رویاهایم.»
سخنان محمدرضا شاه پهلوی در بخش پایانی کتاب پاسخ به تاریخ ...
همه چیز را از دست دادم؛ تاج و تخت، وطن، خانواده، دوستان.
تنها چیزی که برایم مانده، خاطره ایران است؛ ایران زیبا، ایران بزرگ، ایران آزاد که روزی برایش زندگی کردم و حالا برایش میمیرم.
ای کاش میتوانستم یک بار دیگر به خاک وطنم برگردم، حتی اگر فقط برای لحظهای پایم را بر زمینش بگذارم و بگویم: من برگشتم، ایران جان، من برگشتم...
اما میدانم که دیگر هرگز چنین روزی نخواهد آمد.
خداحافظ ایران، خداحافظ مردمم، خداحافظ رویاهایم.»
سخنان محمدرضا شاه پهلوی در بخش پایانی کتاب پاسخ به تاریخ ...
💔11❤2
جامعه در بیخردی دست و پا میزد، امان از بیخردانی که توهم دانا بودن دارند.....
نفس فریب روباه پیر در دل جامعه آشیانه کرد و در نهایت، از دل ناآگاهی، اهریمنی زاده شد.
اهریمن از بدو تولد خونریز بود، خون میریخت و از آن تغذیه میکرد، گویی فرزند ضحاک بود، اما چنان پلید بود که برخی میگفتند ضحاک فرزند او بود، نمیدانم.
خون ریخته شد، بار اول جامعه بیدار نشد.
بار دوم نشد.
بار سوم هم نشد....
هشتاد و هشتمین خون که ریخته شد، چشمان جامعه باز شد؛ گویی بوی خون را تازه داشت احساس میکرد!
از جای برخاست تا به جنگ اهریمن برود، اهریمنی که آن موقع ۳۱ ساله بود....
اما دید شمشیر ندارد، پس چوب در دست گرفت و به میدان نبرد رفت، جنگید، شکست خورد، برگشت، و سرجایش نشست؛ اما دیگر چشمانش بسته نشد، دیگر نخوابید.
نود و ششمین خون ریخته شد، جامعه برخاست، جنگید، شکست خورد، نشست.
نود و هشتمین خون ریخته شد، برخاست، جنگید، شکست خورد، نشست.
چهارصد و یکمین خون ریخته شد، برخاست جنگید، شکست خورد، نشست.
چهارصد و چهارمین خون ریخته شد، اهریمن ۴۷ ساله بود، جامعه برخاست، جنگید، اما این دفعه چیزی فرق میکرد، در دستان جامعه این بار تنها چوب نبود، بلکه پرچم بود، شیر بود، خورشید بود، هویت بود، ایران بود....
نبردی خونین آغاز شد، جامعه زخمی شد، خیلی زخمی.... از زخمهایش لاله دمید، و همین به او انگیزه میداد، انگیزهی انتقام....
جامعه جنگید و جنگید و جنگید، دستی به کمکش آمد، جامعه صاحب آن دست را به خاطر آورد، کسی بود که هزاران سال پیش جامعه او را از بند اسارت رهایی بخشیده بود.
جنگ به اوج خود رسید و در نهایت، نور بر تاریکی غلبه کرد؛ جامعه پیروز شد.
جامعه به چند ماه پیش از آخرین نبرد فکر کرد، به همای سعادتی که پس از مدتها سر و کلهاش پیدا شده بود، جامعه لبخند زد، گویی تمام آن نشانهها حقیقی بودند و بشارت پیروزی را میدادند.
درنهایت، جامعه درحالی که طلوع خورشید را تماشا میکرد، لاله های روی بدنش را لمس کرد و زمزمه کرد:
"پایان شب سیه، سپید است."
"شادن✍🏻☀️"
نفس فریب روباه پیر در دل جامعه آشیانه کرد و در نهایت، از دل ناآگاهی، اهریمنی زاده شد.
اهریمن از بدو تولد خونریز بود، خون میریخت و از آن تغذیه میکرد، گویی فرزند ضحاک بود، اما چنان پلید بود که برخی میگفتند ضحاک فرزند او بود، نمیدانم.
خون ریخته شد، بار اول جامعه بیدار نشد.
بار دوم نشد.
بار سوم هم نشد....
هشتاد و هشتمین خون که ریخته شد، چشمان جامعه باز شد؛ گویی بوی خون را تازه داشت احساس میکرد!
از جای برخاست تا به جنگ اهریمن برود، اهریمنی که آن موقع ۳۱ ساله بود....
اما دید شمشیر ندارد، پس چوب در دست گرفت و به میدان نبرد رفت، جنگید، شکست خورد، برگشت، و سرجایش نشست؛ اما دیگر چشمانش بسته نشد، دیگر نخوابید.
نود و ششمین خون ریخته شد، جامعه برخاست، جنگید، شکست خورد، نشست.
نود و هشتمین خون ریخته شد، برخاست، جنگید، شکست خورد، نشست.
چهارصد و یکمین خون ریخته شد، برخاست جنگید، شکست خورد، نشست.
چهارصد و چهارمین خون ریخته شد، اهریمن ۴۷ ساله بود، جامعه برخاست، جنگید، اما این دفعه چیزی فرق میکرد، در دستان جامعه این بار تنها چوب نبود، بلکه پرچم بود، شیر بود، خورشید بود، هویت بود، ایران بود....
نبردی خونین آغاز شد، جامعه زخمی شد، خیلی زخمی.... از زخمهایش لاله دمید، و همین به او انگیزه میداد، انگیزهی انتقام....
جامعه جنگید و جنگید و جنگید، دستی به کمکش آمد، جامعه صاحب آن دست را به خاطر آورد، کسی بود که هزاران سال پیش جامعه او را از بند اسارت رهایی بخشیده بود.
جنگ به اوج خود رسید و در نهایت، نور بر تاریکی غلبه کرد؛ جامعه پیروز شد.
جامعه به چند ماه پیش از آخرین نبرد فکر کرد، به همای سعادتی که پس از مدتها سر و کلهاش پیدا شده بود، جامعه لبخند زد، گویی تمام آن نشانهها حقیقی بودند و بشارت پیروزی را میدادند.
درنهایت، جامعه درحالی که طلوع خورشید را تماشا میکرد، لاله های روی بدنش را لمس کرد و زمزمه کرد:
"پایان شب سیه، سپید است."
"شادن✍🏻☀️"
❤10🕊2
آلبر کامو:
از میان آزادی و نان، آزادی را انتخاب میکنم
تا اگر گرسنه ماندم، بتوانم فریاد بزنم گرسنهام.
از میان آزادی و نان، آزادی را انتخاب میکنم
تا اگر گرسنه ماندم، بتوانم فریاد بزنم گرسنهام.
❤9🥰4
در کتابها بنویسید اگر آگاهی ملتی بر پروپاگاندای حاکمان آن غلبه کند، آن ملت پیروز است.
❤🔥12🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 خدایا شکرت؛ خارجیا یه عروسکِ موش با عمامه ساختن به اسم «موشعلی» تا گربه ها باهاش بازی کنن.
این عروسک به شدت تو دنیا محبوب شده و فروش بالایی داشته.
🤣5👍2
بالاخره زدن
هوشیار و مراقب خودتون باشید
کم کم وقتش رسید دیگه :)
هوشیار و مراقب خودتون باشید
کم کم وقتش رسید دیگه :)
❤4🔥1