من متوجه شدم كه بشدت ادم ناسارگاري هستم در برابر ديگران و نميتونم هيچ چيز و كسي كه طبق اخلاقيات و استانداردهام نيست رو قبول و يا حتي تحمل كنم.
به محيط راحت عادت ميكنم اتفاقا كنار ميام سريع و لونه خودم رو ميسازم. هر اتفاقي بيفته شب ميتونم در جاي جديدي بخوابم و فرداش روز خوبيو شروع كنم.
ولي اكثر ادمها رو نميتونم تحمل كنم. خيلي ناراحت كننده ست كه اينقدر ازم انرژي ميگيره. در اكثر جمع ها نميتونم گه هايي كه ادما ميخورن رو تحمل كنم.
و جديداً هر چقدر زندگي پوچ تر و سخت تر شده ادمها توهمي تر شدن و بيشتر چرت و پرت ميگن.
هوش تعاريف مشخصي داره و يكي از جالبترين بخش هاش اينه كه تو اونقدر راجب همه چيز يه كوچولو خوندي و ميدوني كه بتوني راجع به همشون با هر شخصي حرفي بزني و ارتباط برقرار كني.
ساعت رو نمیدونم. تاریخ رو نمیدونم. راست و چپ رو نمیدونم. فقط جلو رو میبینم. گمم. گم.
fucking
عزیزم تو نمیتونی ناراحتم کنی، من به خود تخریبگری دچارم.
عزیزم تو نمیتونی ناراحتم کنی خدا قبلا با قراردادنم تو خاورمیانه اینکارو کرده.