Forwarded from ꜰ ᴀ ᴛ ᴇ ʜ |`فاتِح
سلام علیکم
بزرگواران به کانال فاتح در ایتا بپیوندید
https://eitaa.com/FATEH_72
ادامه ی فعالیت در آنجا صورت خواهد گرفت
بزرگواران به کانال فاتح در ایتا بپیوندید
https://eitaa.com/FATEH_72
ادامه ی فعالیت در آنجا صورت خواهد گرفت
ꜰ ᴀ ᴛ ᴇ ʜ |`فاتِح
ناشناخته – إنَّ الإنسانَ لَفِي خُسرٍ
-
مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته
از بختِ بد، درب شهادت گشته بسته
مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته
از بختِ بد، درب شهادت گشته بسته
ꜰ ᴀ ᴛ ᴇ ʜ |`فاتِح
ناشناخته – فاذكروني
شيعتي مهما شربتم عذب ماء فاذكروني
_شیعیان من! هرگاه آبی گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید..
أوسمعتم بغریبٍ او شهيد فاندبــوني
_واگر از غریبی یا شهیدی شنیدید، برحال من گریه کنید
فأنـا السبط الذي من غـير جـرم قـتلوني
_من نوه پیامبرم که بی هیچ گناهی مرا کشتند
و بجرد الخيل بعد القتل عمداً سَحقوني
_و پس از شهادت با اسب ها بدنم را عمدا لگد مال کردند
ينور العين
_ای نور چشمم
عمت عيوني لو نسيت الخيل
_کور باد چشمانم اگر اسب ها را فراموش کنم
و ركضة عيالك بسواد الليل
_و دویدن فرزندانت را در تاریکی شب به یاد نیاورم
و كسرة گلب بنتك رقية
_و دل شکسته ی دخترت رقیه را از یاد ببرم
يبو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
شلون انسى زينب تدخل الديوان
_چگونه فراموش کنم زینب را که وارد کاخ شد
وحيدة وانت موسد التربان
_تنها، در حالی که تو زیر خاک خفته بودی؟
شلون انسى چلمة يا سبية
_چگونه فراموش کنم کلمه ای که گفت: ای اسیـر
ليتكم في يومَ عاشورا جمیعاً تنظروني
_ای کاش در روز عاشورا همه تان آنجا بودید و می دیدید
کيف أستسقي لطفلي فأَبْوا أن يَرحموني
_چگونه برای فرزند شیرخوارم آب خواستم و رحم نکردند
و سَقوه سهم بغيٍ عِوضَ ماء المعينِ
_و به جای آب تیری به گلوی او زدند
صَوبُوهُ بِالوَریدِ ظامیاً أمامَ عَيني
_او را در برابر چشمانم با لب تشنه، از رگ زدند
يا بعد الروح
_ای که جانم فدایت!
يا ريته ابني لصوبو نحره
_ای کاش به جای او پسرم را میزدند
و نار العطش تتلاهب بصدره
_در حالی که آتش تشنگی در سینه اش شعله ور بود
و يسلم علي الاصغر بداله
_و علی اصغر به جای او زنده میماند
يابو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
ريته العمد صوبني على الراس
_ای کاش تیر به جای سر من می آمد
و سالم يظل عضيدك العباس
_ و عباس، یارت، زنده می ماند
و لا ينخسف بدره و جماله
_و ماه چهره اش پژمرده نمیشد
يا بعد الروح
_ای که جانم فدایت!
يا ريته ابني لصوبو نحره
_ای کاش به جای او پسرم را میزدند
و نار العطش تتلاهب بصدره
_در حالی که آتش تشنگی در سینه اش شعله ور بود
و يسلم علي الاصغر بداله
_و علی اصغر به جای او زنده میماند
يابو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
ريته العمد صوبني على الراس
_ای کاش تیر به جای سر من می آمد
و سالم يظل عضيدك العباس
_ و عباس، یارت، زنده می ماند
و لا ينخسف بدره و جماله
_و ماه چهره اش پژمرده نمیشد
شيعتي لو شفتو طفلة تنادي والدها بغيابه
_ ای شیعیان من! اگر دختری را دیدید که پدرش را صدا میزند در غیاب او
و تنتظر جيته بألم تحظنه و تشم بثيابه
_و با درد منتظر آمدنش است تا او را در آغوش گیرد و لباسش را ببوسد
لو سمعتوها تنادي بالالم وينك يا بـابـا
_اگر شنیدید که با سوز میگوید: بابا کجایی؟
ذكرو ابنيتي الحبيبة الماتت بوسط الخرابة
_یاد دختر عزیزم بیفتید که در خرابه جان داد
_رقیة
وينه القميص لتشمينه؟
_کجاست پیراهنی که بویش را حس کنی؟
وينه الصدر لي تضمينه؟
_کجاست سینه ای که به آن پناه ببری؟
يا وسفه ظل عالغبره عاري
_آه از این درد... بر خاک افتاده و عریان مانده
_رقية
راس الابوبيا حاله شفتينه؟
_سر پدرت را در چه حالی دیدی؟
طابع اثر حجر على جبينه
_اگر سنگی بر پیشانی اش بود
و دمه على الوجنات جاري
_و خون بر گونه هایش جاری بود
@FATEH_72
_شیعیان من! هرگاه آبی گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید..
أوسمعتم بغریبٍ او شهيد فاندبــوني
_واگر از غریبی یا شهیدی شنیدید، برحال من گریه کنید
فأنـا السبط الذي من غـير جـرم قـتلوني
_من نوه پیامبرم که بی هیچ گناهی مرا کشتند
و بجرد الخيل بعد القتل عمداً سَحقوني
_و پس از شهادت با اسب ها بدنم را عمدا لگد مال کردند
ينور العين
_ای نور چشمم
عمت عيوني لو نسيت الخيل
_کور باد چشمانم اگر اسب ها را فراموش کنم
و ركضة عيالك بسواد الليل
_و دویدن فرزندانت را در تاریکی شب به یاد نیاورم
و كسرة گلب بنتك رقية
_و دل شکسته ی دخترت رقیه را از یاد ببرم
يبو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
شلون انسى زينب تدخل الديوان
_چگونه فراموش کنم زینب را که وارد کاخ شد
وحيدة وانت موسد التربان
_تنها، در حالی که تو زیر خاک خفته بودی؟
شلون انسى چلمة يا سبية
_چگونه فراموش کنم کلمه ای که گفت: ای اسیـر
ليتكم في يومَ عاشورا جمیعاً تنظروني
_ای کاش در روز عاشورا همه تان آنجا بودید و می دیدید
کيف أستسقي لطفلي فأَبْوا أن يَرحموني
_چگونه برای فرزند شیرخوارم آب خواستم و رحم نکردند
و سَقوه سهم بغيٍ عِوضَ ماء المعينِ
_و به جای آب تیری به گلوی او زدند
صَوبُوهُ بِالوَریدِ ظامیاً أمامَ عَيني
_او را در برابر چشمانم با لب تشنه، از رگ زدند
يا بعد الروح
_ای که جانم فدایت!
يا ريته ابني لصوبو نحره
_ای کاش به جای او پسرم را میزدند
و نار العطش تتلاهب بصدره
_در حالی که آتش تشنگی در سینه اش شعله ور بود
و يسلم علي الاصغر بداله
_و علی اصغر به جای او زنده میماند
يابو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
ريته العمد صوبني على الراس
_ای کاش تیر به جای سر من می آمد
و سالم يظل عضيدك العباس
_ و عباس، یارت، زنده می ماند
و لا ينخسف بدره و جماله
_و ماه چهره اش پژمرده نمیشد
يا بعد الروح
_ای که جانم فدایت!
يا ريته ابني لصوبو نحره
_ای کاش به جای او پسرم را میزدند
و نار العطش تتلاهب بصدره
_در حالی که آتش تشنگی در سینه اش شعله ور بود
و يسلم علي الاصغر بداله
_و علی اصغر به جای او زنده میماند
يابو الاكبر
_ای پدر علی اکبر
ريته العمد صوبني على الراس
_ای کاش تیر به جای سر من می آمد
و سالم يظل عضيدك العباس
_ و عباس، یارت، زنده می ماند
و لا ينخسف بدره و جماله
_و ماه چهره اش پژمرده نمیشد
شيعتي لو شفتو طفلة تنادي والدها بغيابه
_ ای شیعیان من! اگر دختری را دیدید که پدرش را صدا میزند در غیاب او
و تنتظر جيته بألم تحظنه و تشم بثيابه
_و با درد منتظر آمدنش است تا او را در آغوش گیرد و لباسش را ببوسد
لو سمعتوها تنادي بالالم وينك يا بـابـا
_اگر شنیدید که با سوز میگوید: بابا کجایی؟
ذكرو ابنيتي الحبيبة الماتت بوسط الخرابة
_یاد دختر عزیزم بیفتید که در خرابه جان داد
_رقیة
وينه القميص لتشمينه؟
_کجاست پیراهنی که بویش را حس کنی؟
وينه الصدر لي تضمينه؟
_کجاست سینه ای که به آن پناه ببری؟
يا وسفه ظل عالغبره عاري
_آه از این درد... بر خاک افتاده و عریان مانده
_رقية
راس الابوبيا حاله شفتينه؟
_سر پدرت را در چه حالی دیدی؟
طابع اثر حجر على جبينه
_اگر سنگی بر پیشانی اش بود
و دمه على الوجنات جاري
_و خون بر گونه هایش جاری بود
@FATEH_72
إن زوال إسرائيل حتمي، وهذا ليس مجرد شعار، بل هو وعد إلهي.”
-زوال اسرائیل حتمی است و این فقط یک شعار نیست، بلکه وعدهای الهی است.
[سید حسن نصرالله]قسماً بالدمع الحارق على الخدود
قسماً بالأحمر القاني
قسماً بالآه والانين تحت الركام
قسماً بالأوصال المقطّعة والوجوه المحروقة
.. سنثأر. #إنا_على_العهد، #ثارنا_الاكبر
به اشک سوزانی که بر گونهها جاریست قسم، به سرخی خونین قسم، به آه و ناله زیر آوار قسم، به اعضای بریده و چهرههای سوخته قسم… انتقام خواهیم گرفت.
قسماً بالأحمر القاني
قسماً بالآه والانين تحت الركام
قسماً بالأوصال المقطّعة والوجوه المحروقة
.. سنثأر. #إنا_على_العهد، #ثارنا_الاكبر
به اشک سوزانی که بر گونهها جاریست قسم، به سرخی خونین قسم، به آه و ناله زیر آوار قسم، به اعضای بریده و چهرههای سوخته قسم… انتقام خواهیم گرفت.
ꜰ ᴀ ᴛ ᴇ ʜ |`فاتِح
ناشناخته – نحتاج إليك
كلُّ يومٍ.. لستَ فيهِ فهْو مِن وجعي
_هر روزی که بی تو میگذرد، برایم دردناک است..
ليسَ يحلو.. أيُّ يـــومٍ لستَ فيهِ معي
_هیچ روزی شیرین نیست، اگر در کنارم نباشی.
أنتَ تعلَمْ أنّنا كَمْ سيديْ اشتَقناكْ
_می دانی ای آقای من، چقدر دلتنگت هستیم؟
مَن لنا.. مَن؟قلبُنا حَـنّ عُد لكي نلقاكْ
_به چه کسی دل ببندیم ؟! دل هایمان برایت می تپد..
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنی چشمانت،
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
يا أبا هادي .. متى فالعيونُ ابيضّتـا
_ای ابا هادی.. از بس چشم به راهت ماندیم، چشمانمان سفید شده اند.
ليت دمعي مرة لو يعيد الميت
_کاش اشک هایمان می توانستند جان رفته را باز گردانند..
سيدي بعد الفراق
_آقای من ! پس از این فراق،
كلُّ عيشٍ لا يُطاقْ
_دیگر نمی توان زندگی را تحمل کرد.
ضاق فينا الكونُ ضاقْ
_جهان بر ما تنگ آمده است.
وكوانا الاشتياقْ
_و آتش شوق دیدارت جانمان را می سوزاند..
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنی چشمانت ؛
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
سيّدي إنّا فداك
_مولای من جانمان به فدایت.
عُد حبيبي كي نراكْ
_برگرد، ای محبوب، تا رویت را ببینیم..
يا أنيسَ العاشقينْ
_ای همدم عاشقان!
لا تلُمنا فی هواكْ
_اگر بی قراری می کنیم، ما را سرزنش نکن.
أينَ إشراقُ الجبين ؟!
_کجاست آن فروغ پیشانی ات ؟!
أين تلويحُ اليمين ؟!
_کجاست آن اشاره ی دست راستت ؟!
لو تَرى كيف الحنين
_ببین که شوق دیدارت،
قد أماتَ العاشقين
_چگونه عاشقان را از پا انداخته است.
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنایی چشمانت،
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
_هر روزی که بی تو میگذرد، برایم دردناک است..
ليسَ يحلو.. أيُّ يـــومٍ لستَ فيهِ معي
_هیچ روزی شیرین نیست، اگر در کنارم نباشی.
أنتَ تعلَمْ أنّنا كَمْ سيديْ اشتَقناكْ
_می دانی ای آقای من، چقدر دلتنگت هستیم؟
مَن لنا.. مَن؟قلبُنا حَـنّ عُد لكي نلقاكْ
_به چه کسی دل ببندیم ؟! دل هایمان برایت می تپد..
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنی چشمانت،
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
يا أبا هادي .. متى فالعيونُ ابيضّتـا
_ای ابا هادی.. از بس چشم به راهت ماندیم، چشمانمان سفید شده اند.
ليت دمعي مرة لو يعيد الميت
_کاش اشک هایمان می توانستند جان رفته را باز گردانند..
سيدي بعد الفراق
_آقای من ! پس از این فراق،
كلُّ عيشٍ لا يُطاقْ
_دیگر نمی توان زندگی را تحمل کرد.
ضاق فينا الكونُ ضاقْ
_جهان بر ما تنگ آمده است.
وكوانا الاشتياقْ
_و آتش شوق دیدارت جانمان را می سوزاند..
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنی چشمانت ؛
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
سيّدي إنّا فداك
_مولای من جانمان به فدایت.
عُد حبيبي كي نراكْ
_برگرد، ای محبوب، تا رویت را ببینیم..
يا أنيسَ العاشقينْ
_ای همدم عاشقان!
لا تلُمنا فی هواكْ
_اگر بی قراری می کنیم، ما را سرزنش نکن.
أينَ إشراقُ الجبين ؟!
_کجاست آن فروغ پیشانی ات ؟!
أين تلويحُ اليمين ؟!
_کجاست آن اشاره ی دست راستت ؟!
لو تَرى كيف الحنين
_ببین که شوق دیدارت،
قد أماتَ العاشقين
_چگونه عاشقان را از پا انداخته است.
عنّـا أ تروح ؟! ياْ عزيزَ الروح
_از میان ما می روی ؟! ای عزیز جان!
ها نحنُ "جُروحْ" ويديكَ نُـريد
_سرتاپایمان زخمی است و تنها دستان تو را می طلبیم.
نحتاجُ إليكْ لضيا عينيكْ
_به نگاهت نیاز داریم، به روشنایی چشمانت،
نصرخُ لبّيك يا نصر الله
_و فریاد میزنیم لبیك یا نصرالله!
Forwarded from توجه👇
میخوایم چله ترک گناه داشته باشیم کسایی
که چله شرکت میکنید کانال زیر عضو بشید👇
https://t.me/addlist/KIzZJtBl7jhmOTVk
https://t.me/addlist/KIzZJtBl7jhmOTVk
میخوای ترک گناه کنی از گناه خسته شدید
حتما بیایید کمکتون میکنم به خدا نزدیک
بشید👆
که چله شرکت میکنید کانال زیر عضو بشید👇
https://t.me/addlist/KIzZJtBl7jhmOTVk
https://t.me/addlist/KIzZJtBl7jhmOTVk
میخوای ترک گناه کنی از گناه خسته شدید
حتما بیایید کمکتون میکنم به خدا نزدیک
بشید👆