این عشق پدرسوخته بحران جدیدیست
دردی که خودش نسخه درمان جدیدیست
ترکیب گز و مسقطی و شیره و سوهان
لب های تو سوغاتی استان جدیدیست
واکاوی زیبایی تو شعر شناسیست
لبخند تو اما هنرستان جدیدیست
صحبت سر خیام و حزین و اخوان نیست
چشمان تو امید جوانان جدیدیست
آغوش تو نمرودترین آتش دنیاست
آتش بکشانم که گلستان جدیدیست
از کوچه سرهای شکسته خبری نیست
این کوچه به لطف تو خیابان جدیدیست
هم با نمکی ، هم شکری ، ما چه بگوییم؟!
این ظرف شکر پاش، نمکدان جدیدیست
قاجاریه ات هستم و تسلیم ترینم
زیبایی تو نقل رضاخان جدیدیست
با عشق سپردیم فقط سر به بیابان
این عشق به دنبال بیابان جدیدیست
ای غنچه تن غنچه دهان، ظرف گلابی
آغوش تو یادآور کاشان جدیدیست
دست تو به سمت چمدان رفت و از آن روز
این شهر گرفتار زمستان جدیدیست
دردی که خودش نسخه درمان جدیدیست
ترکیب گز و مسقطی و شیره و سوهان
لب های تو سوغاتی استان جدیدیست
واکاوی زیبایی تو شعر شناسیست
لبخند تو اما هنرستان جدیدیست
صحبت سر خیام و حزین و اخوان نیست
چشمان تو امید جوانان جدیدیست
آغوش تو نمرودترین آتش دنیاست
آتش بکشانم که گلستان جدیدیست
از کوچه سرهای شکسته خبری نیست
این کوچه به لطف تو خیابان جدیدیست
هم با نمکی ، هم شکری ، ما چه بگوییم؟!
این ظرف شکر پاش، نمکدان جدیدیست
قاجاریه ات هستم و تسلیم ترینم
زیبایی تو نقل رضاخان جدیدیست
با عشق سپردیم فقط سر به بیابان
این عشق به دنبال بیابان جدیدیست
ای غنچه تن غنچه دهان، ظرف گلابی
آغوش تو یادآور کاشان جدیدیست
دست تو به سمت چمدان رفت و از آن روز
این شهر گرفتار زمستان جدیدیست
ازم پرسید: جای مورد علاقت کجاست؟
گفتم: جای مورد علاقه ندارم. آدم مورد علاقمو دارم،
هرجا که با اون باشم اونجا میشه جای موردعلاقم و من الان جای مورد علاقه ام هستم
گفتم: جای مورد علاقه ندارم. آدم مورد علاقمو دارم،
هرجا که با اون باشم اونجا میشه جای موردعلاقم و من الان جای مورد علاقه ام هستم
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصۀ تنهایی نیست؟!
بیسبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره میآیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
#فاضل_نظری
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصۀ تنهایی نیست؟!
بیسبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره میآیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
#فاضل_نظری
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
روبهروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود:
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی تو می میرم" گذشتی خوب من
من به این یک جملهی خود سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم
#کاظم_بهمنی
روبهروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود:
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی تو می میرم" گذشتی خوب من
من به این یک جملهی خود سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد مرگم همچنان جان داشتم
#کاظم_بهمنی
در ازل پرتوِ حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد.
حافظ
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد.
حافظ
قربان دو چشم عسلت دلبر طناز
من عشق صدایت کنم و هی تو بکن ناز
چشمان تو زیباست چنان برفِ سپیدان
چون کافه ی دنجی در آن سویِ خیابان
جانی و دلی و غزلی هم نفس من
خود را برسان و بشو فریاد رس من
چشمت عسل و لب چو انار همچو دَوایی
کُفر است ولی در دلِ بشکسته خدایی
عشقِ تو امید است برای دلِ خسته
جُز بَدرِ رُخت دیده به رویِ همه بسته
#آرمان_طاهری
من عشق صدایت کنم و هی تو بکن ناز
چشمان تو زیباست چنان برفِ سپیدان
چون کافه ی دنجی در آن سویِ خیابان
جانی و دلی و غزلی هم نفس من
خود را برسان و بشو فریاد رس من
چشمت عسل و لب چو انار همچو دَوایی
کُفر است ولی در دلِ بشکسته خدایی
عشقِ تو امید است برای دلِ خسته
جُز بَدرِ رُخت دیده به رویِ همه بسته
#آرمان_طاهری
❤1
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
بس که در خُمّارِ رویَت جامِ جانم شد تهی
از سبوی غم دگر پُر میکنم ساغر کنم
ما را به تُرکِ لطف تو قسم است اگر وفا کنی
ور نه به ترک جان خود اولی که ترکِ دوست را
حافظ
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
بس که در خُمّارِ رویَت جامِ جانم شد تهی
از سبوی غم دگر پُر میکنم ساغر کنم
ما را به تُرکِ لطف تو قسم است اگر وفا کنی
ور نه به ترک جان خود اولی که ترکِ دوست را
حافظ
❤1
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندی آشنایی
نداری دام و صیادی، چه باشد
اگر گیری برایم آشنایی؟
حافظ
مرا با توست چندی آشنایی
نداری دام و صیادی، چه باشد
اگر گیری برایم آشنایی؟
حافظ
❤2
❤2
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشانِ از قامتِ رعنا ته وینم
باباطاهر
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشانِ از قامتِ رعنا ته وینم
باباطاهر
❤4
آنکه میگفت دلش وسعت دریا دارد
گوشهای دنج برای منِ تنها دارد ؟
بیجهت در پی توجیه گناهش هستید
یوسف اینبار خودش میل زلیخا دارد
چشمهایت به خدا حرف ندارند، ولی
هر نگاهت سیو دو حرفِ الفبا دارد
آنکه امروز به دست آوَرَد احساس تو را
چه نیازی به غمِ روز مبادا دارد ؟
عاقبت در تب آغوش تو گم خواهم شد
دل به دریا زدنِ رود، تماشا دارد
گوشهای دنج برای منِ تنها دارد ؟
بیجهت در پی توجیه گناهش هستید
یوسف اینبار خودش میل زلیخا دارد
چشمهایت به خدا حرف ندارند، ولی
هر نگاهت سیو دو حرفِ الفبا دارد
آنکه امروز به دست آوَرَد احساس تو را
چه نیازی به غمِ روز مبادا دارد ؟
عاقبت در تب آغوش تو گم خواهم شد
دل به دریا زدنِ رود، تماشا دارد
❤3
زندگی چیست؟
•داستایفسکی: جهنم است
•سقراط: امتحان است
•ارسطو: ذهن است
•نیچه: قدرت است
•فروید: مرگ است
•مارکس: ایده است
•پیکاسو: هنر است
•گاندی: عشق است
•شوپنهاور: رنج است
•راسل: رقابت است
•استیو جابز: ایمان است
•اینشتین: دانش است
•هاوکینگ: امید است
•کافکا: آغاز است 🫠🩵
•داستایفسکی: جهنم است
•سقراط: امتحان است
•ارسطو: ذهن است
•نیچه: قدرت است
•فروید: مرگ است
•مارکس: ایده است
•پیکاسو: هنر است
•گاندی: عشق است
•شوپنهاور: رنج است
•راسل: رقابت است
•استیو جابز: ایمان است
•اینشتین: دانش است
•هاوکینگ: امید است
•کافکا: آغاز است 🫠🩵
❤3
لطفا مرا پس نده
می خواهم درون تو زندگی کنم
دل را لابه لای زلفت پنهان کنم
تا تو هستی هستم
خودم را بی تو نمیخواهم
دستم را بی هوا بگیر
دلت را آویز بر چشمم کن
بیا بعد از باران
دل ، آویزان کنیم بر رنگین کمان
رقصی بزنیم و آسمان شاد کنیم
نمی دانی بی تو بودن
یعنی مرگ من
امتحان کن و ببین
_حسین_لطیفی
می خواهم درون تو زندگی کنم
دل را لابه لای زلفت پنهان کنم
تا تو هستی هستم
خودم را بی تو نمیخواهم
دستم را بی هوا بگیر
دلت را آویز بر چشمم کن
بیا بعد از باران
دل ، آویزان کنیم بر رنگین کمان
رقصی بزنیم و آسمان شاد کنیم
نمی دانی بی تو بودن
یعنی مرگ من
امتحان کن و ببین
_حسین_لطیفی
❤2