داستان مسجد و میخانه
مسجدى كنار مشروب فروشى قرار داشت و امام جماعت آن مسجد در خطبههايش هرروز دعا ميكرد كه: خداوندا زلزلهاى بفرست تا اين ميخانه
ويران شود.
روزى زلزله آمد و ديوار مسجد روى ميخانه فروريخت و ميخانه ويران شد.
صاحب ميخانه نزد امام جماعت رفت و گفت: تو دعا کردی میخانه من ویران شود پس باید خسارتش را بدهی.
امام جماعت گفت مگر دیوانه شدی مگر میشود با دعای من
زلزله بیاید و میخانهات خراب شود؟
پس به نزد قاضی رفتند قاضی با شنیدن ماجرا گفت: در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد ولی تو که امام جماعت هستی به خدای خود ایمان نداری!!
مسجدى كنار مشروب فروشى قرار داشت و امام جماعت آن مسجد در خطبههايش هرروز دعا ميكرد كه: خداوندا زلزلهاى بفرست تا اين ميخانه
ويران شود.
روزى زلزله آمد و ديوار مسجد روى ميخانه فروريخت و ميخانه ويران شد.
صاحب ميخانه نزد امام جماعت رفت و گفت: تو دعا کردی میخانه من ویران شود پس باید خسارتش را بدهی.
امام جماعت گفت مگر دیوانه شدی مگر میشود با دعای من
زلزله بیاید و میخانهات خراب شود؟
پس به نزد قاضی رفتند قاضی با شنیدن ماجرا گفت: در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد ولی تو که امام جماعت هستی به خدای خود ایمان نداری!!
صادق هدایت(احتمالا)
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای جانم. قند و نباتهای اهل جزیره لاوان.
💬AdelTalebi
💬AdelTalebi
❤2
به کدام مرز و بوم روی آورم؟ به کجا روم و از که پناه جویم؟
مرا از خویشاوندان و یاورانم دور میدارند. همکاران و فرمانروایان دروند (پیرو دروغ) سرزمین نیز، خشنودم نمیکنند.
ای مزدا اهوره!
چگونه ترا خشنود توانم کرد؟
مرا از خویشاوندان و یاورانم دور میدارند. همکاران و فرمانروایان دروند (پیرو دروغ) سرزمین نیز، خشنودم نمیکنند.
ای مزدا اهوره!
چگونه ترا خشنود توانم کرد؟
اوستا، گات ها
❤2
اگر آدمی را شادیای در دل میآید
جزای آن است که کسی را شاد کرده است.
جزای آن است که کسی را شاد کرده است.
فیهمافیه، مولوی
Singe die Gärten, mein Herz, die du nicht kennst;
wie in Glas eingegossene Gärten, klar, unerreichbar.
Wasser und Rosen von Ispahan oder Schiras,
singe sie selig, preise sie, keinem vergleichbar.
ترجمه از آلمانی به پارسی:
باغهایی را بسرای، ای دل من، که نمیشناسیشان؛
باغهایی گویی در شیشه ریخته شده، زلال و دستنیافتنی.
آبها و رزهای اصفهان یا شیراز را،
شادمانه بسرای، بستایشان، بیهمتا.
wie in Glas eingegossene Gärten, klar, unerreichbar.
Wasser und Rosen von Ispahan oder Schiras,
singe sie selig, preise sie, keinem vergleichbar.
ترجمه از آلمانی به پارسی:
باغهایی را بسرای، ای دل من، که نمیشناسیشان؛
باغهایی گویی در شیشه ریخته شده، زلال و دستنیافتنی.
آبها و رزهای اصفهان یا شیراز را،
شادمانه بسرای، بستایشان، بیهمتا.
ریلکه سراینده آلمانی
Die Sonette an Orpheus. II-XXI
❤1