منی که تمام می‌شود.
677 subscribers
24 photos
18 links
نوشته‌های یک افکارِ متغیر و درحال تکامل.
کپی نکن، فوروارد بزن.
"نویسنده‌ی نوشته‌های داخل « » من نیستم."
Download Telegram
به‌نظرم عشق فقط دوست داشتنِ یک آدم نیست؛ عشق همون چیزیه که به بودنِ ما معنا می‌ده. زندگی بدون عشق، شبیه به یک نقاشیه که رنگ‌هاش رو ازش گرفته باشن؛ قاب هنوز سرِ جاشه، خطوط هنوز باقی‌ان، اما دیگه چیزی درونش نیست که قلبت رو به تماشا وادار کنه و سرِ ذوق بیاره. شاید آدم بتونه بدونِ عشق زنده بمونه، اما بعید می‌دونم بتونه واقعاً زندگی کنه.
آقای عارف توی یکی از آهنگ‌هاش چندبار می‌گه "هر عشقی می‌میرد، خاموشی می‌گیرد، عشقِ تو نمی‌میرد"؛ و من بارها و بارها این جمله رو با تمامِ وجودم حس کردم و زندگیش کردم. بعضی عشق‌ها واقعاً از جنسِ رفتن و خاموش شدن نیستن؛ جایی عمیق در آدم ریشه می‌دونن و حتی با گذشتِ سال‌ها، هنوز زنده می‌مونن.
1
اقتصاد ایران به درجه‌ای از فلاکت رسیده که دیگه کسی از گفتنِ "بی‌پولم" خجالت نمی‌کشه؛ انگار بی‌پولی، از یک شرمِ شخصی، به دردِ مشترکِ یک جامعه تبدیل شده.
رو مخ‌ترین موضوع این روزها اینه‌که مردم دارن به "نداشتن" عادت می‌کنن و حتی خواسته‌هاشون رو سرزنش می‌کنن. طرف میگه "رژگونه اندازه یک بند انگشتم شده ۸ میلیون"، یکی جواب میده "خب نخر!" نه عزیزم، نخر نشد جواب؛ سوال اصلی اینه‌که چرا باید به جایی برسیم که مجبور باشیم هر چیزی رو که می‌خوایم، نخریم؟. اعتراض کنیم؟ هزینه داره. سازش کنیم؟ کم‌کم دیگه چیزی ازم ما نمی‌مونه. این روزها همش دارم به این فکر می‌کنم که زنده موندن به هر قیمتی، واقعاً اسمش زندگیه؟
یکی هم نوشته بود "مجبوریم راضی باشیم، راضی نباشیم اعدامِ‌مون می‌کنن." و من هر بار که این جمله‌ها رو می‌خونم، بیشتر می‌فهمم چرا از هر نوع اجبار، از هر دیکتاتوری و از هر سیستمی که آدم‌ها رو به "راضی بودن" مجبور می‌کنه، متنفرم. وقتی حتی حقِ ناراضی بودن هم از آدم گرفته می‌شه، دیگه اسمش زندگی نیست؛ اسمش اجباره.
همیشه بدبیاری نیست؛ گاهی نمی‌شه چون محافظته.
طفلکی تراپیست‌ها؛ توی این وضعیت خودشون پیش کی می‌رن؟ کی رو دارن بهشون گوش بده و درکِ‌شون کنه.
باور کن این همه خستگی فقط از کار کردن و دنبالِ زندگی دویدن نیست؛ از اینه‌که تو هر روز بیشتر از دیروز می‌دوی، بیشتر تلاش می‌کنی، بیشتر جون می‌کَنی، اما آخرش باز می‌بینی هیچ‌چیزی برات نمونده؛ چون تا تو یک قدم جلو می‌ری، قیمت‌ها ده قدم از تو جلوتر رفتن.
Forwarded from ساقی (Saqhi)
معلومه، بهم بر می‌خوره، وقتی می‌بینم بودن و نبودنم فرقی نداره، وقتی می‌بینم تمام احوال پرسیا و پیگیر شدنا و حرف زدنای بی بهونه از طرف منه، وقتی می‌بینم قدردان نیستی، و وقتی می‌بینم ارزش حضورم رو نمی‌دونی. قرار نیست چون دوست دارم با هر رفتاری ازت کنار بیام.
به قولِ دوستم، "این روزها هیچ‌کارم و همه‌کاره!"، با وجود این‌که هم‌زمان دارم چند کار رو پیش می‌برم، اما باز هم احساس می‌کنم کاری انجام ندادم و این‌ها کافی نیست.
همه بلدن از هر آنچه که قابل مشاهده هستش حرف بزنن. تو بیا با من راجع به چیز‌هایی حرف بزن که بقیه قادر به دیدن و شنیدنش نیستن.
درسته سخت گذشت، خیلی هم سخت گذشت؛ اما من ازش یاد گرفتم.
دیوانه بودن، اون‌هم درست در اوجِ آگاهی، خودش یک سبکِ زندگی‌ئه؛ این‌که همه‌چیز رو بفهمی و با این حال، هنوز بلد باشی زندگی کنی.
آسمون و اَبر، جریانِ زندگی.
سیب و سبز بودن.
1
تا ابد از نظر من، حلقه‌ی ازدواج قشنگ‌ترین اکسسوری برای یه مرده؛ و عمیقاً دلم می‌گیره وقتی می‌بینم کسی ازدواج کرده، اما حلقه به دست نداره.
کاش می‌شد یه‌سری احساساتم رو با یه جرعه آب قورت بدم، و دیگه هیچ‌وقت بر نگردن بالا.
Forwarded from خطِ فاج
عزیزم، بدون هر لبخندی نشونه‌ی مهر واقعی نیست، هر حرف قشنگی از نیت درست و پاک ریشه نمی‌گیره و هرکسی نباید وارد دنیای تو بشه و عزت‌نفست رو به بازی بگیره.