ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی
221 subscribers
80 photos
2 videos
6 files
25 links
«ایکانیستوری» ترکیب خودساخته‌ی ایکانومیکس (Economics) و هیستوری (History) است؛
جایی برای به اشتراک‌ گذاشتن محتواهایی در زمینه‌ی تاریخ اقتصادی توسط محمدرضا گیاه‌پور؛
دانشجوی ارشد اقتصاد و علاقمند به تاریخ.
@MRGiahpour
Download Telegram
یک سال پیش برای مؤسسه‌ی حامی علوم انسانی یک پروپوزال نوشتم که مبتنی بر ایده‌ی خام کتابم (بازی‌سازی تاریخ) یک «پایگاه بازی‌های علوم اجتماعی» تأسیس کنم.

به لطف خدا و ا‌ولیاء او، این پروپوزال مورد حسن نظر واقع شد و حالا می‌توانید شروع کار «خانه‌ی بازی‌های علوم اجتماعی وازیگ» را نظاره کنید.

حمایت و توجه شما نسبت به این طرح باعث دلگرمی خواهد بود.
4
Forwarded from وازیگ | Wazig
به نام خدا

سلام! ما #وازیگ هستیم. ما برای #بازی اینجاییم. بازی با #علوم_اجتماعی.

خانه‌ی بازی‌های علوم اجتماعی وازیگ با حمایت مؤسسه‌ی حامی علوم انسانی اینجاست که آموزش علوم اجتماعی به نوجوان‌های ایرانی رو با استفاده از بازی‌وارسازی، ارتقا بده.

با ما همراه باشید...
7
امروز داشتم به یکی از اساتیدم در مدرسه‌ی علوی توضیح می‌دادم که یک کار کوچک در برنامه‌ی بزرگ و دامنه‌دار «پویش» در مدرسه‌ی ما (که مجموعه‌ای از کلاس‌های فوق‌برنامه است و گستره‌ی بزرگی از هنر و علوم انسانی تا کلاس‌های فنی و آزمایشگاهی را در بر می‌گیرد) به یک کتاب و بعدتر به وازیگ تبدیل شده‌.

الحمدلله
10👍2
خب خلاصه‌ی خبر این است که من در مقطع ارشد رشته‌ی اقتصاد، گرایش محیط زیست قبول شده‌ام.

۵ سال پیش وقتی در کارشناسی اقتصاد وارد شدم، از چند جا می‌شنیدم که معلمین و اساتیدم گفته‌اند: «فلانی مگه تاریخ نمی‌خواست بره.» یا «فلانی چرا تاریخ نرفت.»

پربیراه هم نمی‌گفتند آن عزیزان. من تقریباً ۲-۳ سال دبیرستان را با یک شیپور گذراندم که در آن فریاد می‌زدم تاریخ را دوست دارم و از آن لذت می‌برم و در پژوهش تاریخی دغدغه‌هایی دارم.

وقتی به طور عجیبی (واقعا اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی و با مشورت‌هایی کوتاه و ناقص در جریان پاندمی کرونا) اقتصاد را بالاتر از تاریخ زدم و قبول شدم، فکر نمی‌کردم چقدر بر بینش‌هایم اثر خواهد داشت.

واقعیت این است که آن شیپور را در ۵ سال گذشته کنار نگذاشتم. در پایان سال چهارم (از روی کنجکاوی) برای کنکور ارشد تاریخ ثبت نام کردم و بدون مطالعه، نتیجه‌ی عجیبی گرفتم. اگر درسم تمام شده بود، هر گرایشی از تاریخ را در هر دانشگاهی که می‌خواستم قبول می‌شدم...

خلاصه اینکه دست روزگار مرا دوباره در مسیری گذاشته که نسبت به آینده‌ی آن و ربطش با شرایط امروزم اطلاعی ندارم. ان شاء الله که خیر است. مثل سری‌(های) قبل.
17
شاید من اشتباه کرده‌ام. شاید باید همان موقع در ۱۸ سالگی می‌رفتم تاریخ. شاید دوباره اشتباه کرده‌ام. شاید زود تسلیم شده‌ام و برای دنبال کردن علاقه‌ی واقعی‌ام به اندازه‌ی کافی جرئت از خودم نشان نداده‌ام. شاید علاقه‌ام به اقتصاد برخاسته از همین ترس و ناتوانی از برگشت به واقعیت بود.

این‌ها شایدهای دردناکی هستند که من را دنبال می‌کنند. نمکی که هرازچندگاهی به زخم‌های ذهنم می‌خورند.

اما من به آینده خوشبینم. آن کسی که مرا تا اینجا هدایت کرده و سینه‌ام را گشوده، بقیه‌ی راه را هم بلد است.

من باید نیتم برای ادامه‌ی مسیر را پاکیزه کنم. شاید تنها چیزی که بر آن کنترل دارم حالت درونی قلبم باشد. بقیه‌اش سرتاسر ابهام و تاریکی است. چراغی در دستم نیست ولی دوست دارم در مسیر باشم.
15👍4
اینجا میدان حر است. اینجا میدان حر نیست. اینجا ایستگاه متروی میدان حر است. میدان حر با اینجا فاصله دارد اما به آن نزدیک است. من آخر هفته‌های حدود هجده سال از عمرم را اینجا گذرانده‌ام. اینجا که نه، در واقع در جایی نزدیک به اینجا.

خانه‌ی او نزدیک اینجا بود؛ خانه‌ی او از میدان حر به اینجا نزدیک‌تر بود. آن موقع دوست نداشتم سوار مترو شوم، دوست داشتم با آژانس به اینجا بیاییم. الان اما دیدن ایستگاه میدان حر برایم خاطره‌انگیز است.

وقتی او را می‌دیدم مرا می‌بوسید، رطوبت جای بوسه‌ی او روی گونه‌ام می‌ماند. رطوبتش خشک می‌شد. اصلاً چرا بوسه‌ی فردی باید مرطوب باشد؟ الان که فکر می‌‌‌کنم، تقصیر خودش نبوده... بالاخره آدمی حق دارد نوه‌اش را محکم ببوسد.

پنجره‌های این قطار مترو که امروز سوارش شدم جای قطرات خشک‌شده‌ی آب دارند. مگر قطارهای مترو باران می‌بینند؟ مهم نیست. جای رطوبت آخرین بوسه‌ی او خشک شده است. آخرین بوسه‌ی او چند هفته پیش شش ساله شد.

حالا خانه‌ی او با میدان حر فاصله دارد. حالا که این متن را نوشتم جای بوسه‌هایش را باران اشکم خیس کرد. خانه‌ی او با من فاصله دارد اما او به من نزدیک است.
20
سواد اقتصادی در اردوی کلاس هفتم

با دانش‌آموزان پایه‌ی هفتم اومدم اردو. دارن تصمیم می‌گیرن با بودجه‌ی محدودشون، چه مجموعه‌ای از کالاها رو برای صبحانه و میان‌وعده‌هاشون بگیرن.

یکیشون پیشنهاد داد که به جای اینکه برای هر کسی یک پنیر کوچیک بگیریم، یه پنیر بزرگ بگیریم. به این مناسبت بهشون مفهوم «صرفه‌های مقیاس» Economies of Scale در علم اقتصاد رو توضیح دادم. گفتم به خاطر سرشکن‌شدن هزینه‌های ثابت، پنیر داخل بسته‌بندی بزرگ [احتمالاً] از پنیر داخل بسته‌بندی کوچیک براشون ارزون‌تر درمیاد. به نظرم خوب متوجه شدن.

الان که دارم این متن رو می‌نویسم، با مدل گفتگوی بازی مافیا و گرفتن چالش و... دارن نظر گروه ۱۰ نفره‌شون رو جمع‌بندی می‌کنن ولی ابهام هم دارن: بودجه‌ی محدود رو چطوری بین چند وعده تخصیص بدن؟ چقدر سهم بودجه برای صبحانه بذارن؟ سلیقه‌های متفا‌وت رو چطوری مدیریت کنن: «شاید یکی شکلات صبحانه دوست نداشته باشه!؟» و...

پدیده‌های اقتصادی در تار و پود زندگی تنیده شدن، می‌شه از فرصت‌های کوچیک برای نهادینه کردن فهم اقتصادی استفاده کرد. خیلی خوشحالم که مدرسه این فرصت رو در فضای اردو (که به خودی خود آموزنده هست) فراهم کرده.
13
«ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند،
امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش.

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات؟
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش!»
7
سلام

برای درس «اقتصاد منابع طبیعی» مقاله‌ی زیر درباره‌ی قنات‌ها را انتخاب و ارائه کردم. این اولین ارائه‌ی من در مقطع ارشد بود.
4
سکونتگاه‌های انسانی در طول تاریخ از سمت راست تصویری که می‌بینید به سمت چپ (جنوب ورامین امروزی) توسعه پیدا کردند و این به کمک تکنولوژی قنات ممکن شد.

چنین پدیده‌ای برای من یادآور نظریه‌ی رانت ریکاردویی بود: زمین‌هایی که زندگی در آن‌ها به خاطر سخت‌تر بودنِ آبیاری نیاز به سرمایه‌گذاری برای قنات داشتند، دیرتر توسعه پیدا کردند.

شهود ابتدایی و ساده ولی برای من لذت‌بخش بود.
2
Channel name was changed to «ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی»
با سلام و آرزوی سلامتی و عافیت برای همه‌ی عزیزان

از این به بعد کانال «ایکانیستوری» به صورت تخصصی برای به اشتراک گذاشتن محتوا در زمینه‌ی مطالعات «تاریخ اقتصادی» (بحث‌ها و مبادلات نظری در رشته‌های اقتصاد و تاریخ و پژوهش‌های مربوط در حوزه‌ی کلی علوم اجتماعی) فعالیت خواهد کرد.

آدرس کانال شخصی من، که در آن ممکن است مطالب عمومی‌‌تری مورد صحبت قرار بگیرند این است:

@foliumrg

از همراهی شما با کانال ایکانیستوری تا اینجا سپاسگزارم. حضورتان مایه‌ی افتخار است و خواهد بود. اگر مایل بودید کانال شخصی من را نیز دنبال کنید.

محمدرضا گیاه‌پور
۳۱ فروردین ۱۴۰۵
4
ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی pinned «با سلام و آرزوی سلامتی و عافیت برای همه‌ی عزیزان از این به بعد کانال «ایکانیستوری» به صورت تخصصی برای به اشتراک گذاشتن محتوا در زمینه‌ی مطالعات «تاریخ اقتصادی» (بحث‌ها و مبادلات نظری در رشته‌های اقتصاد و تاریخ و پژوهش‌های مربوط در حوزه‌ی کلی علوم اجتماعی)…»
«دنیای اقتصاد و تاریخ»

۳۱ فروردین‌ماه برای دبیرستان علوم انسانی فائزون یک ارائه با عنوان «دنیای اقتصاد و تاریخ» دادم. توضیح دادم که بین علم اقتصاد (با موضوعات خاص و روش‌شناسی کمّی و سنت مدل‌سازی‌ای که دارد) و علم تاریخ می‌توان ۳ رابطه شناسایی کرد. برای هرکدام از این ۳ رابطه یک مثال از پژوهش‌های منتشرشده در زمینه‌ی تاریخ اقتصادی زدم.

رابطه‌ی نخست اینکه می‌توان *اقتصاد را پیشران تاریخ و زمینه‌ساز آن دانست* و تاریخ را با استفاده از تغییرات اقتصادی تحلیل کرد. مثالی که زدم از مقاله‌ی «طاعون‌ها، دستمزدها و تغییرات اقتصادی» از آقای شوکت پاموک بود که استاد مطرحی در زمینه‌ی تاریخ اقتصادی در ترکیه است. این مقاله توضیح می‌دهد که «دوران طلایی اسلامی» را می‌توان معلول افزایش سطح دستمزد در خاورمیانه در طول چند قرن دانست که به خاطر کاهش عرضه‌ی نیروی کار در اثر طاعون‌ها صورت گرفته.

رابطه‌ی دوم اینکه اساساً *باید تاریخ را زمینه‌ی شکل‌گیری اقتصادها دانست.* تاریخ هر جامعه، نهادها و قواعد جمعی آن را تشکیل می‌دهد و نهادها هم بر اقتصاد اثرگذارند. مثالی که زدم از مقاله‌ی پرارجاع و مشهور آقای دارون عجم‌اوغلو، استاد اقتصاد MIT و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۲۴ بود با نام «ریشه‌های استعماری توسعه‌ی مقایسه‌ای» در این پژوهش که در سال ۲۰۰۱ چاپ شده آقای عجم‌اوغلو نشان می‌دهد که اروپایی‌ها در مناطق مختلفی که استعمار کردند، نهادهای متفاوت (بعضاً غارت‌گرانه‌ای) را به وجود آوردند و این نهادها بر پیکر آن جوامع مستعمره تا امروز باقی مانده و باعث عقب‌ماندگی آن‌ها شده. در دوران معاصر، کشورهایی که به شدت ریسک غصب و مصادره‌ی اموال در آن‌ها بالاتر است، همان کشورهایی هستند که روزی اروپایی‌ها به خاطر اینکه مرگ‌ و میرشان در آن‌جا زیاد بود، سریع آن‌ها را غارت کردند.

رابطه‌ی سوم اینکه می‌شود از *سنت علمی اقتصاد (روش کمّی و مدل‌سازی و آماری) برای مطالعه‌ی تاریخ استفاده کرد.* در واقع دو مقاله‌ی قبل هم چنین روش‌هایی را استفاده کرده بودند. جعبه‌ی ابزار اقتصاد (اقتصادسنجی و بینش اقتصادی) می‌تواند برای مطالعه‌ی داده‌های تاریخی استفاده شود. حوزه‌ی «تاریخ‌سنجی» یا (Cliometrics) هم به همین ترتیب استفاده می‌شود. مثالی که زدم، از مقاله‌ی «دستمزدها و روابط نیروی کار در قرون وسطی» از آقای جردن کلریج، استاد LSE بود. آقای کلریج با استفاده از داده‌های نسخ خطی انگلیسی قرون وسطایی که آمار اقتصادی واحدهای تولیدی را در چند قرن نشان می‌دهند، توضیح داده که چگونه در طول زمان نیروی کار در انگلیس از دستمزدهای کالایی برای بیمه‌کردن خودشان نسبت به شوک‌ها استفاده کردند و چگونه با گذر زمان کم‌کم سهم نقدی این دستمزدها بیشتر شده است و نقش طاعون مرگ سیاه در این بازه چه بوده است.

چند نمودار نیز از این مقاله‌ها در اسلایدهای ارائه آوردم که در حین توضیح سریع، ارائه بدهم.

از این ارائه برای دانش‌آموزان نتیجه‌گیری کردم که پدیده‌های انسانی و اجتماعی به شدت درهم‌پیوسته هستند و یک فارغ‌التحصیل رشته‌ی علوم انسانی می‌تواند در علم اقتصاد مشارکت جدی داشته باشد، به شرط اینکه از نظر ریاضی خودش را برای سنت دانشگاهی اقتصاد که ریاضی و آمار در آن به شدت پررنگ هستند، آماده بکند.

۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

ایکانیستوری | مطالعات تاریخ اقتصادی | م. ر. گیاه‌پور
@Econistory
1
Forwarded from چُراز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا انسان‌ها هزاران سال فقیر ماندند، اما در دو قرن اخیر ناگهان ثروتمند شدند؟

این نمودار یکی از مهم‌ترین داستان‌های تاریخ اقتصاد را نشان می‌دهد: جهش درآمد و جمعیت انگلستان بعد از انقلاب صنعتی.

محور افقی، جمعیت انگلستان را نشان می‌دهد و محور عمودی، درآمد سرانه واقعی را. نکته عجیب اینجاست که برای چند قرن، تقریباً هیچ اتفاق بزرگی نمی‌افتد. از قرون وسطی تا حوالی سال ۱۶۰۰، جمعیت و درآمد سرانه انگلستان تقریباً در یک محدوده پایین گیر کرده بود. مردم بیشتر کار می‌کردند، اما زندگی‌شان به شکل جدی بهتر نمی‌شد.

از حدود ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰، آرام‌آرام تغییر شروع شد. جمعیت بیشتر شد، تجارت گسترده‌تر شد، بازارها بزرگ‌تر شدند و درآمد سرانه هم رشد کرد. اما جهش اصلی بعد از ۱۸۰۰ اتفاق افتاد؛ جایی که انقلاب صنعتی، ماشین‌آلات، انرژی ارزان، تقسیم کار، تجارت جهانی و اقتصاد آزاد، مسیر تاریخ را عوض کردند.

نتیجه شگفت‌انگیز بود: انگلستان توانست هم جمعیت بسیار بیشتری را تغذیه و اداره کند، هم درآمد سرانه مردم را چندین برابر افزایش دهد. چیزی که برای هزاران سال تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید، در چند نسل اتفاق افتاد.

این همان معجزه رشد اقتصادی است. قبل از انقلاب صنعتی، بیشتر جوامع در تله فقر مالتوسی گیر کرده بودند؛ یعنی هر وقت تولید بیشتر می‌شد، جمعیت هم بالا می‌رفت و دوباره درآمد سرانه پایین می‌ماند. اما انقلاب صنعتی این چرخه را شکست. برای اولین بار، تولید، بهره‌وری و تکنولوژی آن‌قدر سریع رشد کردند که درآمد مردم از رشد جمعیت جلو زد.

به همین دلیل است که انسان متوسط امروز، در بسیاری از جنبه‌های زندگی، رفاه بیشتری از پادشاهان چند قرن پیش دارد؛ از غذا و بهداشت گرفته تا حمل‌ونقل، آموزش، ارتباطات، انرژی و دسترسی به کالاها.

@choraz
👍2