𝓔𝓬𝓱𝓸𝓮𝓼 𝓸𝓯 𝓔𝓷𝓸𝓬𝓱𝓲𝓪𝓷
تایپم مایل به دختر خوشگله؟
تایپم گلی با عکس سیاه سفید 🤌🏻
Forwarded from 𝕹𝖔𝖈𝖙𝖚𝖗𝖓𝖊 (𝐄𝐫𝐢𝐤𝐨"ᶜᵃˢᵗⁱᵉˡ'ˢ ᵈᵃᵘᵍʰᵗᵉʳ")
𝖡𝖾 𝗌𝗎𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝖻𝖾 𝗃𝗈𝗂𝗇 𝗁𝖾𝗋𝖾~
𝖫𝗂𝗆𝗂𝗍: 𝖳𝗂𝗅𝗅 𝖨 𝖼𝗋𝗈𝗌𝗌..:*:・'°☆
Forwarded from Losers' Downtown (~R~(Idgaf user)✁)
پارتی برای اومفیا برقراره🧚🏻♀
من تمام چالشارو تازه میبینم خواستار پارتی بازی از دوستامم😔💕
𝓔𝓬𝓱𝓸𝓮𝓼 𝓸𝓯 𝓔𝓷𝓸𝓬𝓱𝓲𝓪𝓷
نیخواستم ریپلی کنم جوابشو بزارم دستم خورد پاک کردمش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬
𝐊𝐥𝐚𝐮𝐬 𝐯𝐬 𝐃𝐞𝐚𝐧
سوگل یه شکارچی بود؛ یکی از معدود آدمایی که کلاوس با وجود تمام غرورش، واقعا بهش علاقه پیدا کرده بود.
کلاوس هیچوقت چیزی بهش نگفته بود. فقط از دور مراقبش بود و هر بار که سوگل تو خطر میافتاد، بیسروصدا کمکش میکرد.
اما کلاوس نمیدونست سوگل مدت هاست با دین رابطه داره.
یه شب دین بدون اینکه سوگل چیزی بدونه، برای شکار کلاوس رفت.
همهچیز خیلی بد پیش رفت.
دین روی زمین افتاده بود و کلاوس گلویش رو گرفته بود.
-آخرین حرفی داری، شکارچی؟
دین به سختی نفس کشید.
-آره... برو به جهنم.
کلاوس با عصبانیت دستش رو محکم تر کرد.
اما قبل از اینکه کار رو تموم کنه، صدای سوگل از پشت سرش اومد.
+دین!
کلاوس خشکش زد.
سوگل با دیدن دین روی زمین، فورا به سمتش رفت.
کلاوس آروم دستش رو پایین آورد.
چشماش بین سوگل و دین میچرخید.
سوگل با عصبانیت بهش نگاه کرد.
+بهش دست نزن!
کلاوس چند لحظه ساکت موند.
بعد نگاهش روی دست سوگل افتاد؛ همون دستی که دور دست دین حلقه شده بود.
ناگهان همه چی براش روشن شد.
Forwarded from 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬
Photo
-تو... دوستش داری.
سوگل چیزی نگفت.
کلاوس تلخ خندید.
-تمام این مدت فکر میکردم قلبت با منه.
سوگل آروم گفت:
-کلاوس...
کلاوس سرش رو تکون داد.
-نه.
نگاهش رو برای آخرین بار به سوگل دوخت.
-حالا میفهمم چرا هیچوقت نتونستی منو دوست داشته باشی.
بعد بدون هیچ حرف دیگهای ناپدید شد...
@red_stary
𝓔𝓬𝓱𝓸𝓮𝓼 𝓸𝓯 𝓔𝓷𝓸𝓬𝓱𝓲𝓪𝓷
کلاوس عاشقمه دوستان😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM