Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
عضویت محدود رفقا کانال vip هست عضو شین و کسب درامد دلاری شروع کنید👌💵
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
مال اون شدم
#بیغیرتی
من یاسمنم.
شوهردار. متأهل. اما دیگه هیچکدوم از اینا معنی نداره.
اون شب که برای اولین بار زیر کیر آرین رفتم، فهمیدم زندگی قبلیم تموم شده. آرین همون پسر ۱۸ سالهای بود که از بچگی میشناختمش. یهو بزرگ شد، هیکل ورزشکاری درآورد، کیر کلفت و رگدار، و نگاهش دیگه نگاه یه دوست نبود. نگاه یه مردی بود که میدونست میتونه منو صاحب بشه.
اولش فقط سکس بود.
آروم با انگشت آمادهم کرد، بعد کیرش رو گذاشت سر کسم و سانتیمتر سانتیمتر فرو کرد. کسم براش تنگ بود. جیغ زدم. ناله کردم. قربون صدقش رفتم. دو بار روش اومد… رو سینه و کمرم. و وقتی برگشتم خونه، شوهرم زانو زد و همهی منی آرین رو از تنم لیسید. بدون اینکه چیزی بگه. فقط لیسید.
از اون شب به بعد، من دیگه زن اون نبودم.
من جندهی آرین شدم.
حالا آرین با ما زندگی میکنه.
شوهرم هزینههاش رو میده. بهترین اتاق، بهترین لباس، بهترین غذا. همه چیز.
و هر شب، آرین میآد تو اتاق خواب ما.
لباسهامو درمیاره. تن لختم رو بغل میکنه. کیر کلفتش رو میکنه تو کسم و تا صبح هر جوری که بخواد ازم استفاده میکنه.
شوهرم کجاست؟
روی زمین، کنار تخت.
نگاه میکنه.
گاهی آرین بهش دستور میده که بیاد نزدیکتر.
گاهی مجبورش میکنه زبونش رو بذاره رو کس من وقتی هنوز کیر آرین داخلمه.
گاهی هم… آرین بعد از اینکه منو کرد، شوهرم رو برمیگردونه و کیرش رو که هنوز خیس از کس منه، میکنه تو کون شوهرم.
و شوهرم ناله میکنه. مثل جندهها.
و من نگاه میکنم و بیشتر خیس میشم.
امشب از همهی شبها کثیفتر بود.
آرین منو روی تخت به چهار دست و پا کرده بود.
از پشت محکم میکوبید.
هر ضربهش شکممو به تخت میکوبید.
دستش موهامو گرفته بود و سرم رو عقب میکشید.
من فقط ناله میکردم و میگفتم «بیشتر… سختتر… مال توام».
بعد به شوهرم که روی زمین زانو زده بود گفت:
«بیا اینجا. زیرش دراز بکش.»
شوهرم اطاعت کرد.
اومد زیرم دراز کشید. صورتش دقیقاً زیر کس من و کیر آرین بود.
آرین کیرش رو از کسم بیرون کشید و مستقیم کرد تو دهن شوهرم.
بعد دوباره کرد تو کسم.
بعد دوباره تو دهن شوهرم.
چند بار این کار رو تکرار کرد.
من از شدت لذت میلرزیدم.
حس میکردم دارم دیوونه میشم.
آخرش آرین منو برگردوند، پاهامو گذاشت رو شونههاش و تا ته فرو کرد.
محکم، عمیق، بیرحمانه.
من فریاد میزدم.
کسم دور کیرش میتپید.
و درست وقتی که من اومدم، آرین هم اومد.
داخلم.
پر. داغ. زیاد.
بعد کیرش رو بیرون کشید و به شوهرم گفت:
«تمیزش کن.»
شوهرم اومد جلو، زبونش رو گذاشت رو کس من که هنوز منی آرین ازش میاومد بیرون، و شروع کرد به لیسیدن.
آرین نشست رو صندلی و نگاه کرد.
سیگار روشن کرد.
و با لحن آروم گفت:
«از فردا دیگه این خونه مال منه.
تو فقط پول دربیار و تمیز کن.
یاسمن مال منه.»
من همانطور که شوهرم منی آرین رو از کسم میلیسید، به آرین نگاه کردم و لبخند زدم.
بالاخره به چیزی که میخواستم رسیدم.
هر شب زیر کیر اون.
بدون دغدغة.
بدون محدودیت.
و شوهرم…
فقط یه توله حقیر که وظیفهش لیسیدن و پول دادنه.
من یاسمنم.
و دیگه هیچوقت مال کس دیگهای نیستم.
نوشته: Yasaman
#بیغیرتی
من یاسمنم.
شوهردار. متأهل. اما دیگه هیچکدوم از اینا معنی نداره.
اون شب که برای اولین بار زیر کیر آرین رفتم، فهمیدم زندگی قبلیم تموم شده. آرین همون پسر ۱۸ سالهای بود که از بچگی میشناختمش. یهو بزرگ شد، هیکل ورزشکاری درآورد، کیر کلفت و رگدار، و نگاهش دیگه نگاه یه دوست نبود. نگاه یه مردی بود که میدونست میتونه منو صاحب بشه.
اولش فقط سکس بود.
آروم با انگشت آمادهم کرد، بعد کیرش رو گذاشت سر کسم و سانتیمتر سانتیمتر فرو کرد. کسم براش تنگ بود. جیغ زدم. ناله کردم. قربون صدقش رفتم. دو بار روش اومد… رو سینه و کمرم. و وقتی برگشتم خونه، شوهرم زانو زد و همهی منی آرین رو از تنم لیسید. بدون اینکه چیزی بگه. فقط لیسید.
از اون شب به بعد، من دیگه زن اون نبودم.
من جندهی آرین شدم.
حالا آرین با ما زندگی میکنه.
شوهرم هزینههاش رو میده. بهترین اتاق، بهترین لباس، بهترین غذا. همه چیز.
و هر شب، آرین میآد تو اتاق خواب ما.
لباسهامو درمیاره. تن لختم رو بغل میکنه. کیر کلفتش رو میکنه تو کسم و تا صبح هر جوری که بخواد ازم استفاده میکنه.
شوهرم کجاست؟
روی زمین، کنار تخت.
نگاه میکنه.
گاهی آرین بهش دستور میده که بیاد نزدیکتر.
گاهی مجبورش میکنه زبونش رو بذاره رو کس من وقتی هنوز کیر آرین داخلمه.
گاهی هم… آرین بعد از اینکه منو کرد، شوهرم رو برمیگردونه و کیرش رو که هنوز خیس از کس منه، میکنه تو کون شوهرم.
و شوهرم ناله میکنه. مثل جندهها.
و من نگاه میکنم و بیشتر خیس میشم.
امشب از همهی شبها کثیفتر بود.
آرین منو روی تخت به چهار دست و پا کرده بود.
از پشت محکم میکوبید.
هر ضربهش شکممو به تخت میکوبید.
دستش موهامو گرفته بود و سرم رو عقب میکشید.
من فقط ناله میکردم و میگفتم «بیشتر… سختتر… مال توام».
بعد به شوهرم که روی زمین زانو زده بود گفت:
«بیا اینجا. زیرش دراز بکش.»
شوهرم اطاعت کرد.
اومد زیرم دراز کشید. صورتش دقیقاً زیر کس من و کیر آرین بود.
آرین کیرش رو از کسم بیرون کشید و مستقیم کرد تو دهن شوهرم.
بعد دوباره کرد تو کسم.
بعد دوباره تو دهن شوهرم.
چند بار این کار رو تکرار کرد.
من از شدت لذت میلرزیدم.
حس میکردم دارم دیوونه میشم.
آخرش آرین منو برگردوند، پاهامو گذاشت رو شونههاش و تا ته فرو کرد.
محکم، عمیق، بیرحمانه.
من فریاد میزدم.
کسم دور کیرش میتپید.
و درست وقتی که من اومدم، آرین هم اومد.
داخلم.
پر. داغ. زیاد.
بعد کیرش رو بیرون کشید و به شوهرم گفت:
«تمیزش کن.»
شوهرم اومد جلو، زبونش رو گذاشت رو کس من که هنوز منی آرین ازش میاومد بیرون، و شروع کرد به لیسیدن.
آرین نشست رو صندلی و نگاه کرد.
سیگار روشن کرد.
و با لحن آروم گفت:
«از فردا دیگه این خونه مال منه.
تو فقط پول دربیار و تمیز کن.
یاسمن مال منه.»
من همانطور که شوهرم منی آرین رو از کسم میلیسید، به آرین نگاه کردم و لبخند زدم.
بالاخره به چیزی که میخواستم رسیدم.
هر شب زیر کیر اون.
بدون دغدغة.
بدون محدودیت.
و شوهرم…
فقط یه توله حقیر که وظیفهش لیسیدن و پول دادنه.
من یاسمنم.
و دیگه هیچوقت مال کس دیگهای نیستم.
نوشته: Yasaman
❤12👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریبا حشری
#دوست_دختر
سلام دوستان، داستان سکس با دوس دختر قبلیم رو باهاتون ب اشتراک میزارم،
من نیما۳۶ ساله،۱۸۸ وزنم ۸۶
اما فریبای داستان
داستان مربوط میشه به چند سال پیش
فریبا فک کنم متولد ۷۵ بود
ولی باسن تزریقی بزرگ ، سینها ۷۰ قد ۱۶۵ وزنم حدود ۶۵، دماغ عملی فانتزی و واقعا واقعا ک زن به تمام معنا
خلاصه میکنم
باهم ک اشنا شدیم و چند باری بیرون رفتیم تا اینکه یک بار اومدیم خونه به بهونه دسشویی ک دیدم فریبا هم گفت میخواد بیاد دستشویی
اومدن بالا همینو....
کنار هم یکم دراز کشیدیم
هوا یکمی تاریک ک شد
ناخودآگاه بغلش کردم و اونم کم کم همراهی کرد تا اینکه لب رو لب
شروع کردن سینه اش خوردن
واقعا باور نکردنی بود، وقتی میدیدمش آبم میخواست بیاد حالا کنارت داره لب میده
خلاصه لگشو دراوردم
، اشاره کرد واسم بخور، راستش کس خوردن من از فریبا شروع شد
تا اون موقع نخورده بودم، گفتم نه
ولی اخم کرد و گفت بخور
منم اولش بدم میومد ولی بعدش دیگ عادت کردم
شروع کردم ب خوردن کصش
اه و ناله های ریزی میکرد، دست میکشید رو سرم
طولی نکشید ک وای خدا
این حرکتو خیلی خوشم میاد، الان ب دوس دختر جدیدم ک واقعا مث ی پورن داره بهم سرویس میده میگم ابت اومد این حرکتو بزن
سرمو محکم فشار داد بین پاهاش ، پاهاش چسبوند ب سرم و ابش اومد، یکم دیگ واسش خوردم، اومدم روش و لب گرفتم
واقعا نفهمیدم چی شد، یکم کیرمو در کصش مالیدم ک ابم بیاد و توش نکنم، اخه دختر بود
دیدم چیزی نمیگه، یواش کردم توش،باز دیدم داره حال میکنه
گفتم خب شاید پرده نداره یا ارتجاعی هس
خیلی حشری بودم، شروع کردم ب تلمبه زدن و فریبای داستان هم حال میکرد،
دلم داگی میخواد، الان دوس دخترم خودش داگی میشه واسم وای،بدن سفید سفید ولی فریبا سبزه بود، خوزستانی بود،داگی نمیشد اون موقع، ولی چون باسن قشنگی داشت و عملی بود خوابید به شکم و کردم توش ، ایقد باسنش بهم حال داد ک ریختم رو کمر و باسنش
ابمو با دستمال پاک کردم، چراغو که روشن کردیم دیدیم پتوی زیرمون قرمزه، من ک توی شوک بودم ک دیدم بله تازه خانم متوجه شده ک چی شده
پردش زده شده بود، میگفت باید بگیریم ولی خب قسمت نشد
هیچی دیگ یکم دلداریش دادم،گفت اشکال نداره فدا سرت ، باید زده میشد
بعد ی هفته واژنش میگفت زخم شده و اینا، دارو خورد پماد زد تا خوب شد
کار ما همین بود ،فریبا میومد ، ی سرویس اساسی میداد و میرفت
خلاصش کردم بچها
امیدوارم هرجا هس بیاد بخونه،
ازش تشکر میکنم، خیلی هم دوسش دارم
اگ دوس داشتین ، بگین تا سکسم با دوست دختر جدیدم ک ی حوری بهشتیه، بدن سفید ،ست مشکی میزنه واسم، و مث ی پورن واقعی حال میکنیم
چیزی واس هم کم نمیزاریم اونم بنویسم واستون
مرسی
نوشته: نیما
#دوست_دختر
سلام دوستان، داستان سکس با دوس دختر قبلیم رو باهاتون ب اشتراک میزارم،
من نیما۳۶ ساله،۱۸۸ وزنم ۸۶
اما فریبای داستان
داستان مربوط میشه به چند سال پیش
فریبا فک کنم متولد ۷۵ بود
ولی باسن تزریقی بزرگ ، سینها ۷۰ قد ۱۶۵ وزنم حدود ۶۵، دماغ عملی فانتزی و واقعا واقعا ک زن به تمام معنا
خلاصه میکنم
باهم ک اشنا شدیم و چند باری بیرون رفتیم تا اینکه یک بار اومدیم خونه به بهونه دسشویی ک دیدم فریبا هم گفت میخواد بیاد دستشویی
اومدن بالا همینو....
کنار هم یکم دراز کشیدیم
هوا یکمی تاریک ک شد
ناخودآگاه بغلش کردم و اونم کم کم همراهی کرد تا اینکه لب رو لب
شروع کردن سینه اش خوردن
واقعا باور نکردنی بود، وقتی میدیدمش آبم میخواست بیاد حالا کنارت داره لب میده
خلاصه لگشو دراوردم
، اشاره کرد واسم بخور، راستش کس خوردن من از فریبا شروع شد
تا اون موقع نخورده بودم، گفتم نه
ولی اخم کرد و گفت بخور
منم اولش بدم میومد ولی بعدش دیگ عادت کردم
شروع کردم ب خوردن کصش
اه و ناله های ریزی میکرد، دست میکشید رو سرم
طولی نکشید ک وای خدا
این حرکتو خیلی خوشم میاد، الان ب دوس دختر جدیدم ک واقعا مث ی پورن داره بهم سرویس میده میگم ابت اومد این حرکتو بزن
سرمو محکم فشار داد بین پاهاش ، پاهاش چسبوند ب سرم و ابش اومد، یکم دیگ واسش خوردم، اومدم روش و لب گرفتم
واقعا نفهمیدم چی شد، یکم کیرمو در کصش مالیدم ک ابم بیاد و توش نکنم، اخه دختر بود
دیدم چیزی نمیگه، یواش کردم توش،باز دیدم داره حال میکنه
گفتم خب شاید پرده نداره یا ارتجاعی هس
خیلی حشری بودم، شروع کردم ب تلمبه زدن و فریبای داستان هم حال میکرد،
دلم داگی میخواد، الان دوس دخترم خودش داگی میشه واسم وای،بدن سفید سفید ولی فریبا سبزه بود، خوزستانی بود،داگی نمیشد اون موقع، ولی چون باسن قشنگی داشت و عملی بود خوابید به شکم و کردم توش ، ایقد باسنش بهم حال داد ک ریختم رو کمر و باسنش
ابمو با دستمال پاک کردم، چراغو که روشن کردیم دیدیم پتوی زیرمون قرمزه، من ک توی شوک بودم ک دیدم بله تازه خانم متوجه شده ک چی شده
پردش زده شده بود، میگفت باید بگیریم ولی خب قسمت نشد
هیچی دیگ یکم دلداریش دادم،گفت اشکال نداره فدا سرت ، باید زده میشد
بعد ی هفته واژنش میگفت زخم شده و اینا، دارو خورد پماد زد تا خوب شد
کار ما همین بود ،فریبا میومد ، ی سرویس اساسی میداد و میرفت
خلاصش کردم بچها
امیدوارم هرجا هس بیاد بخونه،
ازش تشکر میکنم، خیلی هم دوسش دارم
اگ دوس داشتین ، بگین تا سکسم با دوست دختر جدیدم ک ی حوری بهشتیه، بدن سفید ،ست مشکی میزنه واسم، و مث ی پورن واقعی حال میکنیم
چیزی واس هم کم نمیزاریم اونم بنویسم واستون
مرسی
نوشته: نیما
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکس سفید برفیتون تو پارک آبی
#گی #استخر
سلام عزیزان دل امیدوارم حالتون خوب باشه
میخوام یک سری از خاطرات سکسمو از زمانی که شروع شده برامو براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بیاد.
این خاطرم مربوط به خیلی سال پیشه برای زمانی که اولین پارک آبی تو تهران راه افتاد من همیشه با پدرم میرفتم اون پارک.
یکبار که با دوستام خواستیم بریم ۳ نفر بودیم همکلاسی همیشه هم باهم بودیم باشگاه خیابون گردی استخر کلا همیشه باهم بودیم برنامه گذاشتیم بریم این پارک آبی خلاصه راه افتادیم بسمت پارک آبی خب منم تو تاپیکم ببینید تپلم و سفید دیگه حالا فکر کن یه پسری که ۱۴ ۱۵ ساله با این بدن سفید بره با دوستاش استخر چه شود.
این پارکم اینجوری بود که میرفتی لباس عوض کنی یه سالن خیلی بزرگ داشت با قفسه ولی برای پوشیدن مایو حالت اتاق اتاقک بود که از بالا و پایین باز بود بعد میومدی ورود کنی به استخر دوشهای سراسری بود که از زیرشون باید رد میشدی بعد اولین جاییم که این پارک شروع میشد رودخونش بود خلاصه ما رفتیم مایو پوشیدیم با دوستام رفتیم توی رودخونه همینجوری میرفتیم تا برسیم دریا مصنوعیش که موج میزد رسیدیم اونجا ی ذره رفتیم دریا بعد رفتیم سرسره هاشم سوار شدیم رفتیم بوفش یه چیزی بخریم بخوریم.
بچه ها که نشستن من رفتم سمت استخر سادش که معمولا خیلی خلوته و زیر سرسره گردابش قرار داشت رفتم اونجا تو اب بودم که دیدم ۴ نفر از من بزرگتر تقریبا ۴ الی ۵ سال بزرگتر دارن میان منم تو اب همینجوری ایستاده داشتم برای خودم راه میرفتم که اوناهم رسیدن پریدن تو اب خیلیم ساکت بودن نه خز بازی در اوردن نه الکی سرو صدا کردن همینجوری عادی اومدن تو اب شیرجه زدن شنا کردن ۳ نفرشون رفت یکیشون موند اومد بقل من سلام اینا کردیم صحبت عادی چیزه خاصیم نگفتیم بهم بعد من بهش گفتم سرسره سوار شدید گفت نه تازه اولین باره اومدم اینجا گفتم خب بیاید باهم بریم و رفتیم گردابشو سوار شدیم اول اون سوار شد بعد من ولی اولین برخورد بدنم با بدنش اینجا اتفاق افتاد که اون پایین منتظر بود من بیام منکه اومدم پایین مایوم از پشت بخاطر سرسره اومده پایین تو اب افتادم اومد بلندم کنه دستش ناخواسته اومد روی کونم منو بلند کرد بعد پهلومو گرفت با خنده گفت مایوتو بده بالا الان همه حوس میکنن منم خندم گرفت گفتم اشکال نداره بزار ببینن لذت ببرن گفته عه اگر اینجوریه که منم دوست دارم لذت ببرم گفتم خب ببر کی جلوتو گرفته خندیدیم گفت پس بریم همون استخر رفتیم تو اب نزدیک بهم بودیم اروم با دستش رونمو داشت ناز میکرد و میگفت تو با این بدن سفیدت تنها میای اینجا نمیترسی گفتم با دوستام اومدم همیشه هم با پدرم میام گفت کار خوبی میکنی همزمان همینجوری داشت بدنمو زیر اب میمالید ولی نه خیلی تابلو که کسی متوجه بشه بعد از چند دقیقه گفتم داری لذت میبری حالا با خنده اونم گفت خیلی کم گفتم چرا گفت اخه دستم بستس نمیتونم بیشتر لذت ببرم خندم گرفت گفتم خب بیا بریم یجایی دستت بسته نباشه گفت کجا گفتم دستشویی داره اینجا ولی خیلی خیلی کم میان چون همه تو اب کارشونو میکنن گفت پس بریم دیگه گفتم بریم واقعا دستشوییشم هم جاش پرت بود هم اصلا کسی نمیومد رفتیم داخل اول من رفتم بعد از چند لحظه اومدم تو دستشویی شروع کرد مالیدن ممه هام و لیس زدنشون گردنمو میخورد لبمو میخورد منم از روی مایو کیرشو گرفته بودم میمالیدم بعد بنده مایومو باز کرد کشید پایین مایو منو برگردوند شروع کرد مالیدن کونم و سوراخم یزره که مالید برگشت مایوشو کشید پایین منم براش شروع کردم خوردن کیرش چند دقیقه که براش خوردم بلندم کرد از پشت چسبوند بهم توف زد به کیرش گذاشت دمه سوراخم منم میگفتم نکنی توشا میگفت نه حواسم هست اینقدر دیگه توف زده بود لیزه لیز بود سر کیرش میرفت تو سوراخم منم هی سفت میکردم خودمو یجا منو سفت چسبوند به دیوار شروع کرد عقب جلو کردن به اندازه ۳۰ ۴۰ ثانیه یهو آبشو ریخت رو سوراخم هی اروم میگفت اووف اووف بعد از اینکه کارش تموم شد نشستم اب کشیدم خودمو اونم کیرشو شست مرتب کردیم اول اون رفت بیرون بعد من دیدم دمه دستشویی وایساده تشکر اینا کرد ازم منم گفتم دیگه نهایت لذتو بردیا با هم خندیدیم رفتیم دمه استخر دوستاش اومدن با همشون دست دادم تا اخرش که اونجا بودیم همه با هم بودیم خیلی خوش گذشت اونروز ولی متاسفانه اون موقع مثله الان همه گوشی موبایل نداشتن که بتونن در ارتباط باشن باهمدیگه خلاصه که جدا شدیم بیرون از هم برگشتیم خونه.
اینم اولین خاطره من بود گفتم براتون تعریف کنم دوستون دارم سفید برفیتون 😘😘❤️❤️
نوشته: sefid.gilan
#گی #استخر
سلام عزیزان دل امیدوارم حالتون خوب باشه
میخوام یک سری از خاطرات سکسمو از زمانی که شروع شده برامو براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بیاد.
این خاطرم مربوط به خیلی سال پیشه برای زمانی که اولین پارک آبی تو تهران راه افتاد من همیشه با پدرم میرفتم اون پارک.
یکبار که با دوستام خواستیم بریم ۳ نفر بودیم همکلاسی همیشه هم باهم بودیم باشگاه خیابون گردی استخر کلا همیشه باهم بودیم برنامه گذاشتیم بریم این پارک آبی خلاصه راه افتادیم بسمت پارک آبی خب منم تو تاپیکم ببینید تپلم و سفید دیگه حالا فکر کن یه پسری که ۱۴ ۱۵ ساله با این بدن سفید بره با دوستاش استخر چه شود.
این پارکم اینجوری بود که میرفتی لباس عوض کنی یه سالن خیلی بزرگ داشت با قفسه ولی برای پوشیدن مایو حالت اتاق اتاقک بود که از بالا و پایین باز بود بعد میومدی ورود کنی به استخر دوشهای سراسری بود که از زیرشون باید رد میشدی بعد اولین جاییم که این پارک شروع میشد رودخونش بود خلاصه ما رفتیم مایو پوشیدیم با دوستام رفتیم توی رودخونه همینجوری میرفتیم تا برسیم دریا مصنوعیش که موج میزد رسیدیم اونجا ی ذره رفتیم دریا بعد رفتیم سرسره هاشم سوار شدیم رفتیم بوفش یه چیزی بخریم بخوریم.
بچه ها که نشستن من رفتم سمت استخر سادش که معمولا خیلی خلوته و زیر سرسره گردابش قرار داشت رفتم اونجا تو اب بودم که دیدم ۴ نفر از من بزرگتر تقریبا ۴ الی ۵ سال بزرگتر دارن میان منم تو اب همینجوری ایستاده داشتم برای خودم راه میرفتم که اوناهم رسیدن پریدن تو اب خیلیم ساکت بودن نه خز بازی در اوردن نه الکی سرو صدا کردن همینجوری عادی اومدن تو اب شیرجه زدن شنا کردن ۳ نفرشون رفت یکیشون موند اومد بقل من سلام اینا کردیم صحبت عادی چیزه خاصیم نگفتیم بهم بعد من بهش گفتم سرسره سوار شدید گفت نه تازه اولین باره اومدم اینجا گفتم خب بیاید باهم بریم و رفتیم گردابشو سوار شدیم اول اون سوار شد بعد من ولی اولین برخورد بدنم با بدنش اینجا اتفاق افتاد که اون پایین منتظر بود من بیام منکه اومدم پایین مایوم از پشت بخاطر سرسره اومده پایین تو اب افتادم اومد بلندم کنه دستش ناخواسته اومد روی کونم منو بلند کرد بعد پهلومو گرفت با خنده گفت مایوتو بده بالا الان همه حوس میکنن منم خندم گرفت گفتم اشکال نداره بزار ببینن لذت ببرن گفته عه اگر اینجوریه که منم دوست دارم لذت ببرم گفتم خب ببر کی جلوتو گرفته خندیدیم گفت پس بریم همون استخر رفتیم تو اب نزدیک بهم بودیم اروم با دستش رونمو داشت ناز میکرد و میگفت تو با این بدن سفیدت تنها میای اینجا نمیترسی گفتم با دوستام اومدم همیشه هم با پدرم میام گفت کار خوبی میکنی همزمان همینجوری داشت بدنمو زیر اب میمالید ولی نه خیلی تابلو که کسی متوجه بشه بعد از چند دقیقه گفتم داری لذت میبری حالا با خنده اونم گفت خیلی کم گفتم چرا گفت اخه دستم بستس نمیتونم بیشتر لذت ببرم خندم گرفت گفتم خب بیا بریم یجایی دستت بسته نباشه گفت کجا گفتم دستشویی داره اینجا ولی خیلی خیلی کم میان چون همه تو اب کارشونو میکنن گفت پس بریم دیگه گفتم بریم واقعا دستشوییشم هم جاش پرت بود هم اصلا کسی نمیومد رفتیم داخل اول من رفتم بعد از چند لحظه اومدم تو دستشویی شروع کرد مالیدن ممه هام و لیس زدنشون گردنمو میخورد لبمو میخورد منم از روی مایو کیرشو گرفته بودم میمالیدم بعد بنده مایومو باز کرد کشید پایین مایو منو برگردوند شروع کرد مالیدن کونم و سوراخم یزره که مالید برگشت مایوشو کشید پایین منم براش شروع کردم خوردن کیرش چند دقیقه که براش خوردم بلندم کرد از پشت چسبوند بهم توف زد به کیرش گذاشت دمه سوراخم منم میگفتم نکنی توشا میگفت نه حواسم هست اینقدر دیگه توف زده بود لیزه لیز بود سر کیرش میرفت تو سوراخم منم هی سفت میکردم خودمو یجا منو سفت چسبوند به دیوار شروع کرد عقب جلو کردن به اندازه ۳۰ ۴۰ ثانیه یهو آبشو ریخت رو سوراخم هی اروم میگفت اووف اووف بعد از اینکه کارش تموم شد نشستم اب کشیدم خودمو اونم کیرشو شست مرتب کردیم اول اون رفت بیرون بعد من دیدم دمه دستشویی وایساده تشکر اینا کرد ازم منم گفتم دیگه نهایت لذتو بردیا با هم خندیدیم رفتیم دمه استخر دوستاش اومدن با همشون دست دادم تا اخرش که اونجا بودیم همه با هم بودیم خیلی خوش گذشت اونروز ولی متاسفانه اون موقع مثله الان همه گوشی موبایل نداشتن که بتونن در ارتباط باشن باهمدیگه خلاصه که جدا شدیم بیرون از هم برگشتیم خونه.
اینم اولین خاطره من بود گفتم براتون تعریف کنم دوستون دارم سفید برفیتون 😘😘❤️❤️
نوشته: sefid.gilan
❤7👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاطرات من با زوج نروژی
#دوجنسگرا
من در نروژ زندگی میکنم و سالهای طولانی هست اینجام.دیدم بیان یه سری از خاطره ها میتونه هم برای شما و هم برای خودم جالب باشه.
ببینم اگه براتون جالب بود ، خاطرات دیگه را هم تعریف میکنم.
یک روز اتفاقی در یک مهمانی سال نو با آقایی نروژی که مسن آشنا شدم. صحبتهای معمولی کم کم رسید به اینکه شرایط برای همجنسگرایان چگونه هست در ایران. منم گفتم سخت اما زندگی در گذران هست.
بیپرده بهش گفتم شما همجنسگرا هستید، گفت نه من با هر دو جنسیت لذت می برم و از من پرسید که من چگونه هستم گفتم منم همینطور.
گفت من متاهل هستم و اگه مایلی بریم خونه ما. منم از خدا خواسته گفتم اوکی بریم.
فکر میکردم که الان منو میبره خونش تنها هستیم ولی وقتی رسیدیم به ویلای زیبا و لوکس اون و وارد شدیم دیدم خانمش در را باز کرد.
کمی خجالت زده شدم و وارد خانه شدیم.
خانمه گفت قهوه میخوریم و ما مشتاقانه گفتم بله.
رفت و برامون قهوه آورد و آقاهه که اسمش آندرش بود گفت حالا وقت معرفی به همدیگر هست.
سپس به خانمش گفت ایشون رو من در مهمونی دیدم و ازش خوشم اومده و دعوتش کردم خونه برای سکس!
منو میگی همینطور وارد موندم...
چقدر راحت گفت موضوع را ..
بعد گفت که خودش پروفسور روانشناس هست و خانمش مدیر یک شرکت بزرگ خصوصی. آندرش حدود ۶۸ ساله بود و آنیتا حدود ۵۷ و من ۳۳ ساله. منم گفتم که یه دانشجو هستم و تنها زندگی میکنم.
آندرش گفت من و خانمم دوست داریم سکس سه نفره ولی بزار آنیتا(خانمش) خودش بگه اون چی دوست داره.
آنیتا به ما نگاهی کرد و گفت، من دوست دارم که سکس دو مرد رو ببینم و خودمم به اونا ملحق بشم و دوست دارم با دیلدو شما رو بکنم...
من دیگه واقعا گیج اما خوشحال شده بودم.
سپس پرسید موافقید ؟
آندرش گفت من که میدونی موافقم و به من نگاه کردن . منم با کمی خجالت گفتم بعله..
سپس آندرش گفت پسر خجالت نکش بیا بشین رو پاهایم.
من راستش سکس با مرد مسن رو بیشتر دوست دارم البته مردهای اروپایی واقعا مسن هایشان هنوز هیکل قشنگ و قوی دارن و آنیتا که دیگه نگو.
یک خانم ۱۷۸ سانتی با سینه های ۸۵ درشت و سفت و بدنی سفید و نرم .
خود آندرش هم ۱۸۲ سانتی با بدنی قوی مثل ۴۰ ساله ها بود.
منم با کمی خجالت رفتن و رو پاهای آندرش نشستم و آنیتا لیوان قهوه به دست ما رو تماشا میکرد.
آندرش شروع کرد به نوازش کردن بازوهای من و دست میکشید رو بدنم منم از خجالت جهت حضور آنیتا کمی خجالت زده بودم.
آندرش کم کم دستش رو آورد روی کیر من و گفتم ببینیم چی داری اون تو..
قسمت دوم اگه مایل بودید براتون مینویسم، فقط کامنت بزارید تا بدونم. مهمتر اینکه ضرورتی به الکی نوشتن ندارم و خاطراتم واقعی هست.
نوشته: نسیم
#دوجنسگرا
من در نروژ زندگی میکنم و سالهای طولانی هست اینجام.دیدم بیان یه سری از خاطره ها میتونه هم برای شما و هم برای خودم جالب باشه.
ببینم اگه براتون جالب بود ، خاطرات دیگه را هم تعریف میکنم.
یک روز اتفاقی در یک مهمانی سال نو با آقایی نروژی که مسن آشنا شدم. صحبتهای معمولی کم کم رسید به اینکه شرایط برای همجنسگرایان چگونه هست در ایران. منم گفتم سخت اما زندگی در گذران هست.
بیپرده بهش گفتم شما همجنسگرا هستید، گفت نه من با هر دو جنسیت لذت می برم و از من پرسید که من چگونه هستم گفتم منم همینطور.
گفت من متاهل هستم و اگه مایلی بریم خونه ما. منم از خدا خواسته گفتم اوکی بریم.
فکر میکردم که الان منو میبره خونش تنها هستیم ولی وقتی رسیدیم به ویلای زیبا و لوکس اون و وارد شدیم دیدم خانمش در را باز کرد.
کمی خجالت زده شدم و وارد خانه شدیم.
خانمه گفت قهوه میخوریم و ما مشتاقانه گفتم بله.
رفت و برامون قهوه آورد و آقاهه که اسمش آندرش بود گفت حالا وقت معرفی به همدیگر هست.
سپس به خانمش گفت ایشون رو من در مهمونی دیدم و ازش خوشم اومده و دعوتش کردم خونه برای سکس!
منو میگی همینطور وارد موندم...
چقدر راحت گفت موضوع را ..
بعد گفت که خودش پروفسور روانشناس هست و خانمش مدیر یک شرکت بزرگ خصوصی. آندرش حدود ۶۸ ساله بود و آنیتا حدود ۵۷ و من ۳۳ ساله. منم گفتم که یه دانشجو هستم و تنها زندگی میکنم.
آندرش گفت من و خانمم دوست داریم سکس سه نفره ولی بزار آنیتا(خانمش) خودش بگه اون چی دوست داره.
آنیتا به ما نگاهی کرد و گفت، من دوست دارم که سکس دو مرد رو ببینم و خودمم به اونا ملحق بشم و دوست دارم با دیلدو شما رو بکنم...
من دیگه واقعا گیج اما خوشحال شده بودم.
سپس پرسید موافقید ؟
آندرش گفت من که میدونی موافقم و به من نگاه کردن . منم با کمی خجالت گفتم بعله..
سپس آندرش گفت پسر خجالت نکش بیا بشین رو پاهایم.
من راستش سکس با مرد مسن رو بیشتر دوست دارم البته مردهای اروپایی واقعا مسن هایشان هنوز هیکل قشنگ و قوی دارن و آنیتا که دیگه نگو.
یک خانم ۱۷۸ سانتی با سینه های ۸۵ درشت و سفت و بدنی سفید و نرم .
خود آندرش هم ۱۸۲ سانتی با بدنی قوی مثل ۴۰ ساله ها بود.
منم با کمی خجالت رفتن و رو پاهای آندرش نشستم و آنیتا لیوان قهوه به دست ما رو تماشا میکرد.
آندرش شروع کرد به نوازش کردن بازوهای من و دست میکشید رو بدنم منم از خجالت جهت حضور آنیتا کمی خجالت زده بودم.
آندرش کم کم دستش رو آورد روی کیر من و گفتم ببینیم چی داری اون تو..
قسمت دوم اگه مایل بودید براتون مینویسم، فقط کامنت بزارید تا بدونم. مهمتر اینکه ضرورتی به الکی نوشتن ندارم و خاطراتم واقعی هست.
نوشته: نسیم
❤16👍6👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانلود اپلیکیشن اندروید
G24
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
اگه اهل بازی های کازینویی هستی مثل انفجار و ... وقتشه توی سایت جهانی فعالیت کنی و خیالت راحت باشه✅
شوهر خواهرم منو میخاست
#شوهر_خواهر
سلام به همه
امروز تصمیم گرفتم داستان خودمو بنویسم طرز فکر هرکس به خودش مربوطه
من اسمم مهنازه ۳۵ سالمه قدم ۱۶۰ سانته و بدن تپل دارم البته ژنتیکی هستش
خب ماجرا رو بگم من بچه اول خانواده مون هستم مامانم خیلی وقت پیش فوت شده بابام هستش و داداشمو یه آبجی کوچیکم که ۷ سال از من کوچیکتره
بابام ازون مردای قدیمیه زورگو دیکتاتور و زن ستیز که مخالف هر کاریه که متعلق به زن باشه
خب بگذریم . آبجی کوچیکم اسمش میناست و حدود ۴ سال پیش با یه خواستگاری که داشت عقد کرد البته اینو بگم من ازدواج نکردم واسه بهونه گیری بابام و همینطور واسه این که آبجی و داداشم کوچیک بودن
شوهر خواهرم یه پسر خوشتیپ و سر به زیر مهندس عمران بود خیلی مؤدب است اوایل عقد شون که خیلی خونمون نمیومد واسه بابام خیلی وقتا هم روزا که بابام سر کار بود میومد
ماجرا از زمانی شروع شد که یکی از اقوام شوهر خواهرم خواستگار من شده بود و شوهر خواهرمو این وسط وسیله آشنايی قرار داده بودن اونم طفلکی خیلی زحمت کشید با بابام صحبت کرد ولی بابام راضی نشد و میگفت همون یه دونه که شوهر دادم واسه هفت پشتم کافیه خواستگارا که کشیدن عقب و رفتن پی کارشون ولی همین بهونه شد که منو شوهرخواهرم وارد چت و اینا بشیم
اوایل خیلی خودشو میگرفت و سرد رفتار می کرد ولی یکم که گذشت صمیمی تر شدیم اینم بگم که ابجیم با شوهر خواهرم که اسمش آرشه سکسی نداشتن چون تو خونه من بودم داداشم بود ممکن نبود مینا چند بار گفتش که آرش میخواد باهم باشیم ولی من بهش گفتم نمیشه تو خونه منم حرفشو تایید کردم
خب از عقد ابجیم اینا ۲ سالی گذشت که یه شب بابام دعوام کرده بود خیلی حالم بد بود آرشم که اینو میدونست جوک میفرستند که حالم عوض شه بعد ۲ یا ۳ تا جوک هاش فاز سکسی گرفت من گفتم داری یه سمت دیگه میری
اونم گفت خب مشکلش چیه ؟
من گفتم باشه ولی شیطنتت گل کرده اونم گفت کجاشو دیدی
همینجوری گذشت تا اینکه بحث رو برد رو این که خیلی دلش میخواد با مینا سکس کنه ولی نمیتونه منم واسه این که کاری واسشون کرده باشم گفتم یه روز هماهنگ میکنم ما بیرون میریم شما باهم باشید
خب این حرف هیچ وقت عملی نشد اونم دیگه درگیر پروژه کاراش بود بعد چند ماهی قرار شد بابام بابت فروش زمین پدریش بره شهرستان اینو مینا به آرش گفته بود اونم همون روز ساعت ۷ خودشو رسوند
بعد شام و اینا کلی حرف زدیمو اینا همه خوابیدیم البته آرش تو اتاق داداشم خوابیده بود اتاق منو مینا جدا بود نمیدونم ساعت ۱ بود یا ۲ دیدم گوشیم زنگ میخوره خیره شدم دیدم آرشه تا بیام جواب بدم رد داد توی پی ام گفت بیدارت کردم گفتم آره مثلا خواب بودم نصف شبه ها
گفت منو خواب نمیبره بیام اتاق پیشت گفتم اینجا بیای چیکار؟
گفت هیچی یکم حرف بزنیم منم گفتم باشه فردا هم روز خداست گفت نه الان
گفتم باشه بیا اومد تو اتاق در رو بست گفتم درو چرا میبندی گفت هیچی
اومد نشست کنار تختم حرفو میپیچوند اینور اونور
منم گفتم تورو خدا من خوابم میاد حاشیه نرو حرفتو بگو من بخوابم اونم یه راست خودشو نزدیک کرد و لبمو بوسید یه دفعه یه جرقه خورد تو بدنم مات موندم گفتم ای بابا ای چی کاریه پاشو برو بیرون خودشو بیشتر نزدیک کرد گفت مهناز من جدی ازت خوشم میاد خیلی وقته تو کفتم همینجوری می گفت لبامو میخورد منم تقلا میکردم خودمو عقب بکشم یهو دستشو یه راست برد سمت کصم منم دستشو زدم گفتم بیشعور چیکار میکنی دوباره لبامو میخورد منو محکم گرفته بود و هی کصمو میمالوند منم یکم حالم بد شد و دیگه مقاومت نمی کردم منو هل داد به تختم سینه هامو میمالوند یه دستش به کصم بود منم شرتم یه نمی خیس شده بود همینجوری شلوارمو درآورد شرتمو درآورد انگشتشو گذاشت تو سوراخ کونم میمالوند میخواست بکنه تو دوتا انگشتشو که نمیرفت تو با اب دهنش خیس کرد دوتاشو کرد تو سوراخ کونم همینجوری سوراخمو باز میکرد در گوشم گفت مهناز حال میده منم هیچی نگفتم بعدش شلوارشو داد پایین یه کیر کوتاه ولی کلفتی داشت گذاشت تو سوراخم تو گوشم گفت واسم میخوری سرمو تکون دادم که نه
بعدش کیرشو خیس کرد اروم اروم کرد تو کونم آروم آروم تلمبه میزد منم با دستم پسش میزدم که دربیاره همینجوری تلمبه میزد آبش اومد و همشو ریخت تو کونم بلند شد گفت الان نوبت توئه گفتم نه نمیخواد برو بیرون
منم رفتم حموم خودمو تمیز کردم بعدش خوابیدم فردا صبح بهش پیام دادم گفتم دیشب هرچی بود رو فراموش کن اونم قبول کرد
ازون به بعد دیگه سکسی نداشتیم و ابجیم هم ازدواج کرد رفت یه شهر دیگه
ببخشید که طولانی شد
نوشته: مهناز
#شوهر_خواهر
سلام به همه
امروز تصمیم گرفتم داستان خودمو بنویسم طرز فکر هرکس به خودش مربوطه
من اسمم مهنازه ۳۵ سالمه قدم ۱۶۰ سانته و بدن تپل دارم البته ژنتیکی هستش
خب ماجرا رو بگم من بچه اول خانواده مون هستم مامانم خیلی وقت پیش فوت شده بابام هستش و داداشمو یه آبجی کوچیکم که ۷ سال از من کوچیکتره
بابام ازون مردای قدیمیه زورگو دیکتاتور و زن ستیز که مخالف هر کاریه که متعلق به زن باشه
خب بگذریم . آبجی کوچیکم اسمش میناست و حدود ۴ سال پیش با یه خواستگاری که داشت عقد کرد البته اینو بگم من ازدواج نکردم واسه بهونه گیری بابام و همینطور واسه این که آبجی و داداشم کوچیک بودن
شوهر خواهرم یه پسر خوشتیپ و سر به زیر مهندس عمران بود خیلی مؤدب است اوایل عقد شون که خیلی خونمون نمیومد واسه بابام خیلی وقتا هم روزا که بابام سر کار بود میومد
ماجرا از زمانی شروع شد که یکی از اقوام شوهر خواهرم خواستگار من شده بود و شوهر خواهرمو این وسط وسیله آشنايی قرار داده بودن اونم طفلکی خیلی زحمت کشید با بابام صحبت کرد ولی بابام راضی نشد و میگفت همون یه دونه که شوهر دادم واسه هفت پشتم کافیه خواستگارا که کشیدن عقب و رفتن پی کارشون ولی همین بهونه شد که منو شوهرخواهرم وارد چت و اینا بشیم
اوایل خیلی خودشو میگرفت و سرد رفتار می کرد ولی یکم که گذشت صمیمی تر شدیم اینم بگم که ابجیم با شوهر خواهرم که اسمش آرشه سکسی نداشتن چون تو خونه من بودم داداشم بود ممکن نبود مینا چند بار گفتش که آرش میخواد باهم باشیم ولی من بهش گفتم نمیشه تو خونه منم حرفشو تایید کردم
خب از عقد ابجیم اینا ۲ سالی گذشت که یه شب بابام دعوام کرده بود خیلی حالم بد بود آرشم که اینو میدونست جوک میفرستند که حالم عوض شه بعد ۲ یا ۳ تا جوک هاش فاز سکسی گرفت من گفتم داری یه سمت دیگه میری
اونم گفت خب مشکلش چیه ؟
من گفتم باشه ولی شیطنتت گل کرده اونم گفت کجاشو دیدی
همینجوری گذشت تا اینکه بحث رو برد رو این که خیلی دلش میخواد با مینا سکس کنه ولی نمیتونه منم واسه این که کاری واسشون کرده باشم گفتم یه روز هماهنگ میکنم ما بیرون میریم شما باهم باشید
خب این حرف هیچ وقت عملی نشد اونم دیگه درگیر پروژه کاراش بود بعد چند ماهی قرار شد بابام بابت فروش زمین پدریش بره شهرستان اینو مینا به آرش گفته بود اونم همون روز ساعت ۷ خودشو رسوند
بعد شام و اینا کلی حرف زدیمو اینا همه خوابیدیم البته آرش تو اتاق داداشم خوابیده بود اتاق منو مینا جدا بود نمیدونم ساعت ۱ بود یا ۲ دیدم گوشیم زنگ میخوره خیره شدم دیدم آرشه تا بیام جواب بدم رد داد توی پی ام گفت بیدارت کردم گفتم آره مثلا خواب بودم نصف شبه ها
گفت منو خواب نمیبره بیام اتاق پیشت گفتم اینجا بیای چیکار؟
گفت هیچی یکم حرف بزنیم منم گفتم باشه فردا هم روز خداست گفت نه الان
گفتم باشه بیا اومد تو اتاق در رو بست گفتم درو چرا میبندی گفت هیچی
اومد نشست کنار تختم حرفو میپیچوند اینور اونور
منم گفتم تورو خدا من خوابم میاد حاشیه نرو حرفتو بگو من بخوابم اونم یه راست خودشو نزدیک کرد و لبمو بوسید یه دفعه یه جرقه خورد تو بدنم مات موندم گفتم ای بابا ای چی کاریه پاشو برو بیرون خودشو بیشتر نزدیک کرد گفت مهناز من جدی ازت خوشم میاد خیلی وقته تو کفتم همینجوری می گفت لبامو میخورد منم تقلا میکردم خودمو عقب بکشم یهو دستشو یه راست برد سمت کصم منم دستشو زدم گفتم بیشعور چیکار میکنی دوباره لبامو میخورد منو محکم گرفته بود و هی کصمو میمالوند منم یکم حالم بد شد و دیگه مقاومت نمی کردم منو هل داد به تختم سینه هامو میمالوند یه دستش به کصم بود منم شرتم یه نمی خیس شده بود همینجوری شلوارمو درآورد شرتمو درآورد انگشتشو گذاشت تو سوراخ کونم میمالوند میخواست بکنه تو دوتا انگشتشو که نمیرفت تو با اب دهنش خیس کرد دوتاشو کرد تو سوراخ کونم همینجوری سوراخمو باز میکرد در گوشم گفت مهناز حال میده منم هیچی نگفتم بعدش شلوارشو داد پایین یه کیر کوتاه ولی کلفتی داشت گذاشت تو سوراخم تو گوشم گفت واسم میخوری سرمو تکون دادم که نه
بعدش کیرشو خیس کرد اروم اروم کرد تو کونم آروم آروم تلمبه میزد منم با دستم پسش میزدم که دربیاره همینجوری تلمبه میزد آبش اومد و همشو ریخت تو کونم بلند شد گفت الان نوبت توئه گفتم نه نمیخواد برو بیرون
منم رفتم حموم خودمو تمیز کردم بعدش خوابیدم فردا صبح بهش پیام دادم گفتم دیشب هرچی بود رو فراموش کن اونم قبول کرد
ازون به بعد دیگه سکسی نداشتیم و ابجیم هم ازدواج کرد رفت یه شهر دیگه
ببخشید که طولانی شد
نوشته: مهناز
❤5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریسام باشیمیل
#شیمیل
سلام من یوسف ام داستان من کاملا واقعی و برده شدن برای دوتا شیمیل تو تلگرام پیام دادم به یکی از شیمیل ها که اسمشو میزارن اینجا شهناز باهاش برنامه رو فیکس کردم فیس خوبی داشت هم سایزش بزرگ بود بعد بهش گفتم گروپ هم داری گفت آره منم گفتم پس میام واسه گروپ رفتم لوکیشنی که داده بود رفتم جلوی واحد یه خانوم زیبا قد بلند خوشگل جلوم خوش آمدگویی کرد و رفتیم داخل دیدم دوستاش هم هستن هر سه تاشون شیمیل بودن ولی من با دوتاشون رفتم داخل اتاق قیمتاشون چون بالا بود هم نمیتونستم سه تا شیمیل هندل کنم با شهناز و آتوسا رفتیم داخل شهناز گفت لخت شو من لخت شدم قبلاً بهش گفته بودم پوزم برده و مفعول من لخت شدم شهناز و آتوسا هم لخت شدن منو مثل جنده ها انداختن وسطشون شروع کردن شهناز بیشتر میسترسی عمل میکرد گفت از پاهامون شروع کن لیس زدن منم گفتم چشمو پاهاشنو لیسیدم اومدم بالا دیدم دوتا کیر نیمه خوابیده منتظرم هستن داشتم نگاه میکردم که شهناز یه سیلی زد بهم گفت منتظر چی هستی توله سگ یالا شروع کن واسه اربابات ساک بزن من شروع کردم اول واسه شهناز آنقدر خوردم کیرش راست راست شد واقعا بزرگ کلفت ۲۰ سانت میشد دید راست شده پاشد منو خوابوند رو تخت بعد شروع کرد کونمو چرب کردن منم داشتم واسه آتوسا ساک میزدم یه انگشت دو انگشت منو آماده کرد کاندومو کشید رو کیرش کیرش هم چرب کرد گذاشت دم سوراخم منم همزمان داشتم واسه آتوسا ساک میزدم اونم آروم آروم کیرشو داشت میکرد تو تا نصف خوب رفت و دیگ نمیتونستم تحمل کنم گفتم بسه شهناز گفت خفشو یا من کسیو نمیکنم یا بکنم تا ته میکنم هیچی دیگه همون لحظه به آتوسا نگاه میکنه آتوسا کیرشو از دهنم درمیاره منو سفت میگیره شهناز هم نامردی نمیکنه و تا دسته جا میکنه کیرشو تو ما منم از شدت درد زیرش زوزه کشیدم که یه چند دقیقه کیرشو نگه داشت تا جا باز کنه بعد چند دقیقه شروع کرد آروم تلمبه زدن منم دیگ عادت کردمو دوباره کیر آتوسا رو داشتم ساک میزدم نزدیک ۲۰ دقیقه شهناز تو من تلمبه زدبعد آتوسا بلند جاشونو عوض کردن آتوسا هم سایز بزرگ بود ولی برخورده کلفت تر از شهناز اونم اومد یکجا کرد تو کونم حالا نکن کی بکن یه بیست دقیقه هم آتوسا منو گایید همزمانم هم داشتم واسه شهناز ساک میزدم شهناز گفت حالا دوباره نوبت منه گفتم پس کی آبتون میاد گفت عجله نکنه حالا حالا ها جنده مایی شهناز این سری اومد داگی کرد کیرشو کرد تو پاشو گذاشت رو سرم واقعا پوزیشن سختی بود داشتم پاره میشدم دیگ گفت آبم داره آتوسا پاتو بیار جلو یه عالمه آب پاشید رو پای آتوسا گفت بلند شو توله سگ پاشو پاشو پای آتوسارو لیس بزن منم هرچی آب شهناز بودو از پای آتوسا لیس زدمو خوردم بعدش گفت یالا توله سگ بیا کیر اربابتو تمیز کن دوباره کیرش هم تمیز کردم حسابی آتوسا اومد پشتم گفت دوستدارم دوبلش کنم برات حیف که شهناز جون آبش اومد گفتم به اون دوستتون بگید بیاد که دیدم الی هم اومد از اینا بزرگ تر کیر الی بود بالا ۲۲ سانت کلفت دیگ هیچی واسه الی ساک زدم راست شد چشمتون روز بد نبینه آتوسا و الی دوبل کیرشونو کردن تو من یعنی جر خوردم دیگ انقد بهشون دادم جفتشون همزمان با هم ارضا شدن و درآوردن آبشونو ریختن رو پای شهناز منم آب جفتشونو از رو پای شهناز خوردم چقدرم آب داشتن بعد کیر جفتشونو لیس زدم تا تمیز بشه
امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه اگه بخواهید دستان های بعدی با شیمیل های دیگه رو بذارم
نوشته: یوسف
#شیمیل
سلام من یوسف ام داستان من کاملا واقعی و برده شدن برای دوتا شیمیل تو تلگرام پیام دادم به یکی از شیمیل ها که اسمشو میزارن اینجا شهناز باهاش برنامه رو فیکس کردم فیس خوبی داشت هم سایزش بزرگ بود بعد بهش گفتم گروپ هم داری گفت آره منم گفتم پس میام واسه گروپ رفتم لوکیشنی که داده بود رفتم جلوی واحد یه خانوم زیبا قد بلند خوشگل جلوم خوش آمدگویی کرد و رفتیم داخل دیدم دوستاش هم هستن هر سه تاشون شیمیل بودن ولی من با دوتاشون رفتم داخل اتاق قیمتاشون چون بالا بود هم نمیتونستم سه تا شیمیل هندل کنم با شهناز و آتوسا رفتیم داخل شهناز گفت لخت شو من لخت شدم قبلاً بهش گفته بودم پوزم برده و مفعول من لخت شدم شهناز و آتوسا هم لخت شدن منو مثل جنده ها انداختن وسطشون شروع کردن شهناز بیشتر میسترسی عمل میکرد گفت از پاهامون شروع کن لیس زدن منم گفتم چشمو پاهاشنو لیسیدم اومدم بالا دیدم دوتا کیر نیمه خوابیده منتظرم هستن داشتم نگاه میکردم که شهناز یه سیلی زد بهم گفت منتظر چی هستی توله سگ یالا شروع کن واسه اربابات ساک بزن من شروع کردم اول واسه شهناز آنقدر خوردم کیرش راست راست شد واقعا بزرگ کلفت ۲۰ سانت میشد دید راست شده پاشد منو خوابوند رو تخت بعد شروع کرد کونمو چرب کردن منم داشتم واسه آتوسا ساک میزدم یه انگشت دو انگشت منو آماده کرد کاندومو کشید رو کیرش کیرش هم چرب کرد گذاشت دم سوراخم منم همزمان داشتم واسه آتوسا ساک میزدم اونم آروم آروم کیرشو داشت میکرد تو تا نصف خوب رفت و دیگ نمیتونستم تحمل کنم گفتم بسه شهناز گفت خفشو یا من کسیو نمیکنم یا بکنم تا ته میکنم هیچی دیگه همون لحظه به آتوسا نگاه میکنه آتوسا کیرشو از دهنم درمیاره منو سفت میگیره شهناز هم نامردی نمیکنه و تا دسته جا میکنه کیرشو تو ما منم از شدت درد زیرش زوزه کشیدم که یه چند دقیقه کیرشو نگه داشت تا جا باز کنه بعد چند دقیقه شروع کرد آروم تلمبه زدن منم دیگ عادت کردمو دوباره کیر آتوسا رو داشتم ساک میزدم نزدیک ۲۰ دقیقه شهناز تو من تلمبه زدبعد آتوسا بلند جاشونو عوض کردن آتوسا هم سایز بزرگ بود ولی برخورده کلفت تر از شهناز اونم اومد یکجا کرد تو کونم حالا نکن کی بکن یه بیست دقیقه هم آتوسا منو گایید همزمانم هم داشتم واسه شهناز ساک میزدم شهناز گفت حالا دوباره نوبت منه گفتم پس کی آبتون میاد گفت عجله نکنه حالا حالا ها جنده مایی شهناز این سری اومد داگی کرد کیرشو کرد تو پاشو گذاشت رو سرم واقعا پوزیشن سختی بود داشتم پاره میشدم دیگ گفت آبم داره آتوسا پاتو بیار جلو یه عالمه آب پاشید رو پای آتوسا گفت بلند شو توله سگ پاشو پاشو پای آتوسارو لیس بزن منم هرچی آب شهناز بودو از پای آتوسا لیس زدمو خوردم بعدش گفت یالا توله سگ بیا کیر اربابتو تمیز کن دوباره کیرش هم تمیز کردم حسابی آتوسا اومد پشتم گفت دوستدارم دوبلش کنم برات حیف که شهناز جون آبش اومد گفتم به اون دوستتون بگید بیاد که دیدم الی هم اومد از اینا بزرگ تر کیر الی بود بالا ۲۲ سانت کلفت دیگ هیچی واسه الی ساک زدم راست شد چشمتون روز بد نبینه آتوسا و الی دوبل کیرشونو کردن تو من یعنی جر خوردم دیگ انقد بهشون دادم جفتشون همزمان با هم ارضا شدن و درآوردن آبشونو ریختن رو پای شهناز منم آب جفتشونو از رو پای شهناز خوردم چقدرم آب داشتن بعد کیر جفتشونو لیس زدم تا تمیز بشه
امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه اگه بخواهید دستان های بعدی با شیمیل های دیگه رو بذارم
نوشته: یوسف
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امار سود دهی روزانش چک کن پشمات میریزه
A24
ادرس عضویت کانالشون:
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
عضویت محدود رفقا کانال vip هست عضو شین و کسب درامد دلاری شروع کنید👌💵
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
http://til.ac/z5jcpGT
R25
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
𝗖𝗵𝗔𝗹𝗲𝗦𝗵 𝗘𝘁𝗮𝗥𝗮𝗙𝗶 | چالش اعترافی
🥇معتبرترین سایت بین المللی شرط بندی که به ایرانیا خدمات میده✅
وقتش رسیده قید سایتا ایرانی بزنی و توی سایت بین المللی فعالیت کنی⚠️
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
وقتش رسیده قید سایتا ایرانی بزنی و توی سایت بین المللی فعالیت کنی⚠️
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
علاقه من به فانتزی بی.دی.اس.ام
#Bdsm
روایت سارا (my pet) گاهی فقط کافی است اخم کنی؛ همان لحظه انگار تمام وجودم میلرزد. نه از ترس، از حسی که فقط خودت در من بیدار میکنی. دلم میخواهد نگاهم کنی، آرام نزدیکم شوی و بگذاری بفهمم که تمام این بازی، از دل اعتمادی میآید که بین ما ساخته شده است. هر بار تصور میکنم روبهرویت نشستهام، قلبم تندتر میزند. نگاهم از نگاهت فرار میکند، اما دلم میخواهد همانجا بمانم؛ جایی که فقط صدای تو را میشنوم و همه دنیا محو میشود. گاهی با خودم فکر میکنم اگر روبهرویم بنشینی و فقط با همان نگاه جدی نگاهم کنی، دیگر هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم. انگار تمام وجودم فقط منتظر شنیدن صدای توست. شاید برای خیلیها عجیب باشد، اما چیزی که مرا جذب تو کرده، خشونت نیست؛ اطمینانی است که پشت رفتارت پنهان شده. این که میدانم هیچوقت حال مرا فراموش نمیکنی و هر قدمی که برمیداری، از روی اعتماد و رضایت است. هر بار که درباره خیالهایمان حرف میزنیم، بیشتر از قبل مطمئن میشوم که رابطه ما فقط یک فانتزی نیست؛ دنیایی است که با هم ساختهایم، دنیایی که کلیدش احترام، اعتماد و انتخاب دو نفره است. و شاید به همین دلیل، هر بار که اسمت روی صفحه گوشی ظاهر میشود، لبخندی روی صورتم مینشیند و با خودم میگویم: «باز هم قرار است وارد دنیایی شویم که فقط من و تو زبانش را بلدیم.» نوشته: Sara
#Bdsm
روایت سارا (my pet) گاهی فقط کافی است اخم کنی؛ همان لحظه انگار تمام وجودم میلرزد. نه از ترس، از حسی که فقط خودت در من بیدار میکنی. دلم میخواهد نگاهم کنی، آرام نزدیکم شوی و بگذاری بفهمم که تمام این بازی، از دل اعتمادی میآید که بین ما ساخته شده است. هر بار تصور میکنم روبهرویت نشستهام، قلبم تندتر میزند. نگاهم از نگاهت فرار میکند، اما دلم میخواهد همانجا بمانم؛ جایی که فقط صدای تو را میشنوم و همه دنیا محو میشود. گاهی با خودم فکر میکنم اگر روبهرویم بنشینی و فقط با همان نگاه جدی نگاهم کنی، دیگر هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشم. انگار تمام وجودم فقط منتظر شنیدن صدای توست. شاید برای خیلیها عجیب باشد، اما چیزی که مرا جذب تو کرده، خشونت نیست؛ اطمینانی است که پشت رفتارت پنهان شده. این که میدانم هیچوقت حال مرا فراموش نمیکنی و هر قدمی که برمیداری، از روی اعتماد و رضایت است. هر بار که درباره خیالهایمان حرف میزنیم، بیشتر از قبل مطمئن میشوم که رابطه ما فقط یک فانتزی نیست؛ دنیایی است که با هم ساختهایم، دنیایی که کلیدش احترام، اعتماد و انتخاب دو نفره است. و شاید به همین دلیل، هر بار که اسمت روی صفحه گوشی ظاهر میشود، لبخندی روی صورتم مینشیند و با خودم میگویم: «باز هم قرار است وارد دنیایی شویم که فقط من و تو زبانش را بلدیم.» نوشته: Sara
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM