داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف
28.2K subscribers
11 photos
4 videos
6 files
35 links
Download Telegram
سکس با غریبه

#مستی #تجاوز

من مریمم ۳۵ سالمه تازه طلاق گرفته بودم و کلا با کسی کاری نداشتم و بیرون نمیرفتم یه شب دختر خالم اومد گفت با من بیا بریم ی دور همی گفتم حوصله ندارم و کلی اصرار کرد بهش گفتم موهام اتو بزن اماده بشم ، بعد نیم ساعت ی ارایش جزئی کردم و اماده شدم و راه افتادیم سمت جایی دعوت بودیم ، آدرس داد و خلاصه ماشینو توی پارکینگ پارک کردیم و توی مسیر من اصلا نپرسیدم مهمونی چجوریه و مال کیه رفتیم تا پشت در ،در زدیم ی پسر قد بلند در رو باز کرد رفتیم داخل تا کلا دو تا پسرن خوشم نیومد انگار خورد توی ذوقم ، ب دختر خالم گفتم با دوست پسرت قرار داشتی منو چرا آوردی ؟گفت خیلی وقته از خونه بیرون نرفتی با هیشکی هم ارتباط نداری گفتم دور هم باشیم یکم مشروب بخوریم. قبول کردم و نشستیم و باهاشون آشنا شدم اسم یکیش رضا بود ک دوس پسر رها دختر خالم بود و اسم یکی دیگش سعید ک صاحب خونه بود و پسر خونگرمی بود ، شروع کردیم ب خوردن مشروب و اینم بگم من کلا بد مستی ندارم فقط ساکت تر میشم یا میخوابم بدنم بی حس میشه اما ادا و اطوار و چس بازی اصلا ندارم ، بعد ۴ و ۵ پیک رها و رضا بلند شدن رفتن توی اتاق من موندم و سعید ، هی پیک میریخت و میگفت چقدر چشمات خمار شده ، نگاش نمیکردم ، دوباره گفت خیلی خوشگلی اما اخمویی نگاش کردم و گفتم خز شده . پرسید چی گفتم لاس زدنت پس دیگه لاس نزن باهام ، مشروبو گرفتم و خودم ریختم برا خودم یکم ساکت موند و باز شروع کرد حرف زدن ک چند سالته و بیشتر آشنا بشیم گفتم نمیخوام دیگه حرف نزد منم اونقد خورده بودم ک بدنم سِر شد و پای سفره دراز کشیدم و چشامو بستم ، یهو دیدم اومد کنارم دراز کشید و منو کشوند توی بغلش تقلا کردم ک گفت کارت ندارم لول نخور گوش ندادم و یهو اومد روم و لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد ب خوردن و منم بی حال میگفتم ولم کن اما اون گوش نمیداد و حشری شده بود، من پیشش جوجه بودم یهو بلندم کرد بردم توی ی اتاق روی تخت و اومد شروع کرد لخت کردنم متوجه بودم مبخواد سکس کنه اما توان نداشتم جلوشو بگیرم و لختم کرد و شروع کرد کل تنمو خوردن و هی مالیدن و میگفت اووف فک نمیکردم رها همچین خوشگلی برام بیاره و من توان جواب دادن نداشتم بالاخره از خوردن و لیسیدن دل کند و اومد براش ساک بزنم تا اونقد کیرش کلفته نمیره دهنم و تفی کرد و با زور کیرش رو توی کوسم کرد توی اون مستی خیلی از تنش و سکسش و قربون صدقه رفتناش لذت میبردم و اونقد غرق سکس بود باهام ک ۴۰ دقیقه تلمبه زد و اخرش آبشو توی کوسم خالی کرد بعد اومد بغلم و دماغشو گذاشت روی موهام و گفت اه چیکار کردی موهات بو روغن سوخته میده انگار کل مستیم پرید و بلند شدم لباس پوشیدم از اتاق زدم بیرون،همزمان با من دختر خالم هم اومد و بهش گفتم تو منو اوردی برا رفیق دوس پسرت دمت گرم و کیفمو برداشتم زدم بیرون ، سعید شمارم رو از رها گرفت و کلی التماس کرد دوست بشیم ولی قبول نکردم گفتم از مستیم استفاده کردی و بدون رضایتم باهام سکس کردی بعد آبتم ریختی داخل ، تا یک ماه پیگیرم بود که یوقت حامله نشم و دید محل نمیدم رفت برای همیشه اما هیچوقت یادم نرفت بهترین سکس عمرم رو با غریبه ای داشتم ک فقط برای ی شب بود… نوشته: دختر خسته
12👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥شرط بندی با سایت بین المللی وی پاری تجربه کنید🔥

🥇سایت شماره یک اروپا🥇
😀😃😄😁

🎁واریز اول💖100% بونوس هدیه(2برابر شارژ می شوید)
🎁واریز دوم💖100% بونوس هدیه(2برابر شارژ می شوید)
🎁واریز سوم💖75% بونوس هدیه
🎁واریز چهارم💖50% بونوس هدیه

💌کد هدیه ثبت نام: GG007

ادرس سایت وی پاری:
🤔http://til.ac/z5jcpGT
💎کانال اطلاع رسانی ایران:
R23✉️https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
داداش جنده کونیم

#گی

سلام این داستان واقعیه تا حدی که برادرم الانم که متاهله با من باهم جندگی میکنیم ۱۰ سال پیش من چهارده سالم بود داداشم بیست یک اسمش ابراهیمه یه رفیق داش میلاد خیلی باهم فاب بودن میرفتن فوتبال یه روز حول حوش ساعت یک نیم از خواب بیدار شدم خونه ساکت بود! بلند شدم رفتم دستشویی که صورتمو بشورم مادرم نبود خلاصه متوجه بودن داداشم شدم صداش کردم تو اتاقش بود ،یهو گفت چیه؟ منم ویندوزم بالا نبود رفتم در اتاق باز کردم دیدم با میلاد نشستن جی تی آی بازی میکنن میلاد با حالت ترس استرس سلام علیک کرد یه چیزایی حالیم شد ولی مهم نگرفتم بعد رفتن میلاد دیدم شلوار داداشم از پشت خیسه فهمیدم که باهم حال کردن ، اومد نشست سر میز ناهار خوری بهش گفتم شلوارت از پشت خیسه با یه حالت ترس نگاه کرد توچشام بعد گفت شاید آب ریخته منم در حال که نون پنیر میخوردم ساکت شدم چیزی نگفتم! گذشت یه روز تو حموم جق زدم حمومم که تموم شد همه جارو شستم اومدم بیرون داداشم بعد نیم ساعت اومد با خنده بهم گفت جق زدی آبتو کامل نشستی 😬منم خجالت کشیدم پاشدم برم گفت من شستم از اون بعد روش بهم باز شد هی باهام شوخی دستی میکرد یه روز میلاد دوباره اومد خونمون شروع کردن به جی تی ای ۵ بازی کردن داداشم هی میرفت تو اون کاباره زنا لخت بودن بعد ده دقیقه دیدم جفتشون شق کردن هی دارن شوخی میکنن کم کم دارن منم وارد جریان میکنن بعد زدن تو گوگل فیلم پورن اول زن مرد بود بعدش شد پورن گی داداشم دست انداخت با خنده به میلاد گفت ببین کیر سهیل چقدر بزرگه شروع کرد به مالیدن کیرم منم خوشم اومد چیزی نگفتم یهو شلوارمو در آورد میلاد شروع کرد به مالیدن پاهام جفتشون پاشدن لخت شدن به من گفتن میخوایم حال کردن به تو یاد بدیم منم کامل لخت کردن سه تایی رو صندلی نشسته بودیم میلاد گفت بلند شو پاشدم زانو زد جلوم شروع کرد ساک زدن بهترین حس بود داداشم دست انداخت به کونم داشت میمالید کم کم دستش رفت رو سوراخم صدام در نیومد میلاد پاشد با داداشم شروع کرد لب گرفتن با یه دستشم کیرمو میمالید بلند شدن رفتن رو تخت میلاد داگی داشت داداشمو میکرد منم رفتم نشستم جلوش داداشم میون دوتا کیر داشت حسابی جندگی میکرد بعد پنج دقیقه میلاد گفت سهیل بیا بخواب گفتم دردم میگیره گفتم نمیخوام بکنمت که لاپایی میزنم ، خوابیدم داداش جندم که میدید منم جنده دارم میشم خرکیف بود میلاد تف زد خوابید روم وای بهترین حس بود کیرشو عقب جلو میکرد گرم داغ بود داشتم جندگیمو شروع میکردم بوسم میکرد داداشم گفت میلاد سرشو بکن تو گفتم نه! گفت هیچی نمیشه اولین بار که کیر رفت تو سوراخم درد میکشیدم داداش خم شد لبمو خورد گفتم عشقم توهم مثل خودم جنده شدی بعدا از دادن لذت می بری قربونت بشم یهو میلاد آب کیرشو ریخت تو سوراخم با انگشت کرد رفت تو گفت هر چقدر آب کیر بره تو سوراخت اوبت بیشتر میشه میلاد رفت کنار داداشم خوابید روم کیرشو گذاشت رو سوراخم سایزش کوچیک بود تلمبه میزد یهو به خودم اومدم دیدم میون دو نفر دارن جندگی میکنم بعد این همه سال هنوزم با جندگی کردن لذت میبرم بعد اون منو داداشم شدیم جنده میلاد عاشق کیرش بودیم دوتایی واسش ساک میزدیم بعدا دیگه ادمای جدید کیرای جدید عکسام تو تایپکام هست در خدمتتونم (Konii jendeh)آیدی شهوانی نوشته: جنده کونی
3👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
فانتزی مامان

#مامان

مهمونی فامیل بود خونه ما شلوغ شلوغ همه فامیل اومده بودن عمه عمو دایی خاله بچه ها مامانم حمیده تو آشپزخونه بود داشت ظرف میچید یه مانتوی سبز خوشگل پوشیده بود با یه روسری که همیشه یه کم عقب میرفت من تو حال با بچه ها بودم ولی چشمم یه جای دیگه بود چشمم دنبال مامانم بود مهمونا یکی یکی میرفتن تو آشپزخونه یه چیزی برمیداشتن یه تعریفی میکردن ولی یه نفر بیشتر از همه رفت و اومد عمو رضا عمو رضا شوهر عمه بود مرد قد بلند و پهن شونه ای که همیشه بوی سیگار میداد هر بار که میرفت تو آشپزخونه یه کم بیشتر می موند یه بار دیدم دستش رو گذاشت روی کمر مامانم مامانم یه خورده عقب رفت ولی نخندید عمو رضا یه چیزی تو گوشش گفت مامانم سرش رو انداخت پایین و لبش رو گاز گرفت من از تو حال نگاه میکردم یکی از بچه ها صدام زد ولی جواب ندادم رفتم نزدیکتر پشت دیوار آشپزخونه قایم شدم قلبم تند تند میزد عمو رضا حالا نزدیک تر شده بود مامانم رو چسبونده بود به کابینت دستش رفته بود زیر مانتوش مامانم نفسش تند شده بود میگفت رضا اینجا همه هستن عمو رضا میخندید همه هم مشغولن کسی نمیبینه من پشت دیوار بودم میدیدم میدیدم که دست عمو رضا رفته بالاتر میدیدم که مامانم چطور مقاومت میکنه و مقاومتش کم میشه میدیدم که عمو رضا خم شد و گردن مامانم رو بوسید مامانم چشماش رو بست همون لحظه عمه صدام زد حمیده چایی تموم شد مامانم خودش رو جمع کرد عمو رضا یه قدم عقب رفت هر دو نفس نفس میزدن مامانم سریع روسریش رو مرتب کرد و رفت تو حال عمو رضا هم چند ثانیه بعد اومد بیرون یه سیگار روشن کرد و رفت تو حیاط من هنوز پشت دیوار بودم نفسم بند اومده بود ولی نه از ترس از یه چیز دیگه یه حسی که اون موقع اسمش رو نمیدونستم ولی حالا میدونم لذت بیغیرتی اون شب تا دیروقت بیدار موندم تو تختم دراز کشیدم و تصور کردم تصور کردم که عمو رضا با مامانم تو آشپزخونه چی کار میکرد تصور کردم که من نیستم کسی نمیبینه و عمو رضا مامانم رو میکنه روی همون کابینت تصور کردم که مامانم جلوی دهنش رو میگیره که صدا ازش در میاد تصور کردم که عمو رضا جای گاز روی گردن مامانم میذاره و من تو تختم با چشمای بسته یه حس عجیبی تو دلم بود یه حسی که انگار یه چیزی رو گم کردم ولی یه چیز بهتری پیدا کردم شاید اولین تجربه بیغیرتیم این بود نوشته: پسر بی‌غیرت
6👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمدرضا و خواهرش محدثه

#تابو #خواهر #برادر

ساعت ۲:۱۵ نیمه شب بود که صدایِ قدمهایِ پا برهنه، در راهرویِ تاریک، من را از خوابِ سطحیام بیرون کشید. میدانستم که محدثه است. این روزها، هر شب، همینطور می آید. بدون اینکه در را بزند، بدون اینکه کلمه ای بگوید. فقط می آمد، کنارِ من، روی لبهیِ تخت می نشست، و سکوت میکرد. من، محمدرضا حدودا ۳۰ ساله و خواهرم محدثه ۲۵ساله، معلمِ نقاشی، با چشمانی که همیشه چیزی را پنهان میکنند—چیزی که من، سالهاست، از دیدنش طفره میروم. محدثه اینبار، نزدیکتر نشست. انگار که مرزی را که خودش کشیده بود، با تنش جابجا کرد. نفسم را حبس کردم، اما هیچ نگفتم. انگار که با سکوت، داشت به من میگفت: «اینبار، اگر میخواهی، حرکت کن…» دستم را، آرام، اما با لرزی که کنترلش نمیکردم، روی دستش گذاشتم. او نه پس کشید، نه جلو آمد. فقط نگاهش را از پنجره، به صورتم چرخاند. در آن نگاه، سوالی بود که هیچ کداممان جرأتِ پرسیدنش را نداشتیم. با دستِ دیگر، چانه اش را گرفتم و به آرامی، به سمتِ خودم چرخوندمش. نه حرفی زدم، نه اجازهای خواستم—چون میدانستم که هر کلمه ای، این فضا را خراب میکند. لبهایم را روی لب هایش گذاشتم. نه بوسه ای که عاشقانه باشد، نه بوسه ای که خشن. بوسهای که میگفت: «من میدانم، تو هم میدانی… و هیچ کداممان، قرار نیست درباره اش حرف بزنیم.» محدثه، با چشمانی بسته، نفسش را در آن بوسه، رها کرد. انگار که سالها، منتظرِ همین لحظه بوده—لحظهای که در آن، کلمات، کشته شوند تا بدنها، حرف بزنند. دستم را به آرامی، زیرِ لباسِ خوابِ نازکش بردم. پوستش، سرد بود، اما با هر لمس، گرمتر می شد—انگار که بدنش، منتظرِ همین بوده. هیچ نگفت، هیچ نگاهِ معناداری نکرد، فقط با چشمانی بسته، نفسهایش را عمیق تر کرد. انگشتانم، مسیرِ گردنش تا سینه هایش را، با احتیاطِ یک غریبه، و با صمیمیتِ یک برادر، دنبال کرد. محدثه، با همان سکوت، دستش را روی دستِ من گذاشت—نه برای متوقف کردن، که برای هدایت کردن. انگار که میگفت: «همینجا… اما آرام…» او را به آرامی، به سمتِ خودم کشیدم. بدنش، لرزان بود، اما نه از ترس—از سنگینیِ لحظه ای که سالها، از آن فرار کرده بودیم. با احتیاطِ کامل، لباسِ خوابش را کنار زدم، و او، با همان سکوت، پاهایش را باز کرد—نه با جسارت، نه با شرم، فقط با پذیرشی که نمی خواست با کلمات، آلوده کند. کیرم را، با تمامِ احتیاطی که داشتم، به آرامی، به درونِ او هدایت کردم. محدثه، با یک نفسِ عمیق، سرش را به عقب خم کرد—نه ناله، نه کلمه ای، فقط یک نفس که میگفت «همین است». با هر حرکتِ آرام، با هر رانشِ بیصدا، من و او، در سکوتِ اتاق، با هم حرف میزدیم—زبانی که هیچکداممان، تا به حال، به آن تکلم نکرده بودیم. وقتی که کار تمام شد، محدثه، بدون اینکه کلمه ای بگوید، از تخت بلند شد، لباسِ خوابش را مرتب کرد، و با همان قدمهایِ پابرهنه، از اتاق خارج شد. نه نگاهِ عقب، نه لبخندی، نه حتی یک زمزمه. فقط صدایِ در، که به آرامی بسته شد. و من، با بویِ بدنش که هنوز روی ملحفه ها بود، در تاریکیِ اتاق، تنها ماندم. همان تنها چیزی که میانِ ما بود، نه کلمات، نه عشق—فقط سکوتِ شبی که هیچ کداممان، هرگز، درباره او حرف نخواهم زد. نوشته: کامیار
👎63
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙋بازی جذاب شکار مرغ در سایت جهانی وی پاری بازی کن🙋

☠️توی بازی chicken shot مرغ هارو شکار کن  و خیلی راحت پولت چند برابر کن💵💖

              💎سایت شماره یک اروپا💎

👽امکانات سایت بین المللی وی پاری:
⬅️واریز اول دو برابر شارژ می شوید
⬅️شارژ از طریق کارت بانکی،ارز،ووچر
⬅️تسویه حساب زیر 60 ثانیه بدون احراز
⬅️دارای اپلیکیشن اختصاصی
⬅️اسپانسر سوپر لیگ ترکیه
🔊پخش زنده مسابقات ورزشی
😀😃😄😁
🎁کد هدیه ثبت نام: GG007

دانلود اپلیکیشن اندروید😬
G23
💌کانال اطلاع رسانی سایت:👇
https://t.me/+TBpjNbqt1ANkOGY0
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
موازی یا ضربدری؟

#موازی #گروهی #ضربدری

رضا بطری رو چرخوند . بطری چرخید و چرخید و رو به روی نرگس قرار گرفت . حس کردم یه تشت آب یخ روم خالی کردن . به من نگاهی انداخت و پاشو روی میز گذاشت ، پوست کف پاش به برخورد با میز چروک شده بود و رنگش به قرمزی میزد . رضا به جلو خم شد و کف پای نرگس رو دوتا لیس محکم زد . ماهی همونطور که من به نرگس خیره شده بودم به رضا نگاه میکرد . حس نا آشنایی بود که اولی برخورد پوستی نرگس و رضا ، برخورد زبون و کف پای اون باشه . شاید با خودتون فکر کنین چی شد که من تو این موقعیت قرار گرفتم ، پس بزارین کامل تعریف کنم . من سامم ، ۲۶ سالمه و دو ساله که با نرگس ازدواج کردم و سرخونه زندگیمونیم ، شخصیت من پر از فتیش های متفاوت و عجیب غریبه و نرگس هم در مسیر لذت بردن از این فتیشا همیشه همراهیم کرده ، هرچند از یکسری فتیش های دارک من بی خبر بود . نرگس یه دختر خوب و سالمه که قبل از ازدواج ۴ سال دوست دخترم بود و ما همون زمان هم با هم سکس داشتیم . نرگس ۲۴ سالشه ، با قد ۱۶۰ و ۴۵ کیلو وزن که کوچولو موچولو و بغلی به نظر میاد تا موقعی که هنوز لباسشو در نیاورده باشه ، ترکیب سینه سایز ۷۰، پوست گندمی و در کنارش شکم عضلانی و ورزشکاری هر مردی میتونه تحت تاثیر قرار بده ، من هم با قد ۱۸۰ و ۸۰ کیلو وزن با یه بدن نیمه ورزشکاری کم جذبه نیستم . داستان از اونجایی شروع شد که ذهن من چند سال درگیر روابط باز و اپن شد . من حتی تو سکسامون افراد دیگه ای رو کنار خودمون تصور میکردم و دوست داشتم با ادمای دیگ رابطمون رو شیر کنیم و لذت ببریم . تصور این که نرگس در حالی ببینم که روی کیر یکی دیگست دیوونم میکرد و بارها تو سکسمون با این تصورات ارضا شدم . این مسئله چند سال طول کشید تا این که وارد یه گروه تلگرامی شدم که در باب همین موضوع بود و همه به دنبال زوج مناسبشون بودن . کم کم داشت تو ذهنم کلید می خورد که مسئله رو با نرگس در میون بزارن . این که میدیدم چقدر عجیب زوج ها با هم دوست میشن و راحت با هم سکس میکنن دیوونم میکرد . یه شب عزمم رو جزم کردم و شب توی تخت موضوع رو مطرح کردم . نرگس لباس خواب بلندی پوشیده بود و موهاش گوجه ای بالای سرش جمع شده بود . اول گفتم بیا این فیلمو ببین ، فیلم راجب دو مرد و دوزن بود که در کنار هم سکس میکردن و وسطش زنا جا به جا میشدن . نرگس دست رو کیرم گزاشت و گفت تو مودشی؟(حس سکس رو داری؟) گفتم نه ببین این فیلما باحال نیستن ؟ ینی این سبک باحال نیست؟ تو میدونی که من به باورای دینی اعتقادی ندارم و تو پوشش هم ایرادی نمیگیرم هیچ وقت ، محدودیتا تو ذهنمونه ، دوست ندای کنار هم یه چیز جدید تجربه کنیم ؟ . حالت چشماش عوض شد و کمی اخم کرد . منظورت با کیه؟ به کسی نظر داری؟ . فهمیدم موضوع رو بد متوجه شده و فکر میکنه دارم راه رو باز میکنم که خودم برم با کسی سکس کنم . گفتم نه . من چهارچوب های رابطمونو میدونم و خودت هم میدونی که اهل خیانت نیستم . این مورد هم چیزیه که دوست دارم با یه زوج عین خودمون تجربه کنیم ، هم تو تنها سکست با من بوده هم من ، واقعا دوست نداری یه کار دیگه در کنار هم با رضایت هم انجام بدیم ؟ نرگس دیگه اون شب چیزی نگفت و خوابیدیم . چند روز گذشت و ما راجب این موضوع هیچ صحبتی نکردیم . بچه ها من اینجا نوشتم ، اگ خوشتون اومد ادامشم بنویسم ، نمیخواستم مثل یه داستان پورنهابی بشه که یهو برسیم به سکس واسه همین جزییات داستان زیاده و طولانی ، اگه علاقه دارین بگین ادامشم بزارم نوشته: سام
13👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیوار همیشه تیر اخر بوده!

#دیوار #مطلقه

سلام دوستان تمامی اتفاقات مو به مو بر اساس واقعیته سن و سایز و قد و وزن من قطعا براتون مهم نیست پس منم نمیگم اگر توجه کرده باشین توی سایت دیوار آگهی لباس زیر زیاد هست و قطعا همشون پسرن!منم یکی مثل اونا بودم که آگهی گذاشتم و چتو باز گذاشتم که پیام بدن ۹۰درصد که پسر بودن یه پیام اومد که نوشته بود:واقعا هدف فروش لباس زیره یا دوستی و رابطه! منم گفتم لباس بهونست اگ دوست داشته باشی باهم آشنا شیم ۲۶سالش بود!دانشجو پزشکی!خوابگاه زندگی میکرد و مطلقه! ینی کاملا با کون افتاده بودم تو ظرف عسل!چی بهتر از این خلاصه با هم صحبت کردیم عکس فرستادم براش اوکی داد اونم ویس فرستاد که مطمئن بشم خانومه!که فردا همو ببینیم فقط یه آشنایی اولیه بود از دید اون.نه سکس ولی من خودمو اماده کردم حموم رفتم کامل صاف کردم همه جارو فرداش دیدم یه اس اومد.ساعت چند همو ببینیم! زنگ بهش زدمو ساعت ۳همو دیدیم خیلی توپ بود واقعا!اندام ردیف.مو بلوند.توپر.خلاصه عالی بود از همه نظر.گفت من دیشب فقط حوصلم سر رفته بود که پیام دادم و شماره گرفتم وگرنه فکر نمیکردم واقعا به قرار گذاشتن برسه(کس میگفت کلا)گفتم عب نداره عزیزم ولی ماشالله خیلی خوردنی و خوبی ها.یکم توی ماشین لب گرفتیم و سینه هاشو مالیدم.گفتم تا کی وقت داری که بریم خونه.گف یکم زود نیست احیانا!گفتم نه بابا میریم یکم استراحت کنیم کاری که نمیکنیم از دیوار به سویت دیدم نزدیک بود سریع اجاره کردمو رفتیم اونجا رفتیم خونه به محض ورود از پشت بغلش کردم و یکم گردنشو بو کردم و نشستیم رو مبل و گفتم راحت باش مطمئنه لباساتو در بیار.لباساشو در اورد و با یه تاب نشست منم فقط شورت پام بود.یکم بغلش کردم و لب بازی کردیم و بغلش کردم رفتیم رو تخت.گفت فقط یه چی بهت بگم من چند وقته کلا سکس نداشتم باید با آرامش شروع کنیم گفتم چشم حسابی لب بازی کردیم و سینه هاشو فشار دادم و مالیدم و سوتینشو در اوردم افتادم به جون سینه هاش.اروم اروم با زبون نوکشو میخوردم و دوباره لب میگرفتم دیدم دست برد تو شورتم و کیرمو گرفت.یکم مالید گفتم بلند شو بیا روم 69 بشیم.اخ این لامصب لیزر هم کرده بود.یک تار مو روی کس و کونش قاچاق بود.هیچی نداشت.صاف صاف.اول سوراخ کونشو زبون زدم و کلی حال کرد بهش گفتم کامل کصتو بزار روی دهنم.همین کارو کرد و محکم میلیسیدم و میخوردمش اونم خدایی حسابی برام ساک میزد و تخمامو می خورد.خیلی حرفه ای بود بیشرف بعد که براش خوردم دیدم اماده شده کصش دیگ.گفتم دراز بکش پاهاتو بده بارا.آروم کیرمو گذاشتم رو کصش و اروم اروم میکردم تو خیلی خیلی تنگ بود کصش.واقعا به زور تا کلاهک کیرم میرفت تو.بعد در اوردم کیرمو دوباره کردم توش نگه داشتم اونم فقط به خودش میپیچید دیگ در اوردم کیرمو دوباره کردم توش تا آخر نگه داشتم که عادت کنه.همزمان هم لباشو میخوردم و سینه هاشو فشار میدادم.دیدم خودش گف الان شروع کن منم واقعا کمرم سفته اصلا هم قرص و اسپری و اینا استفاده نمیکنم.در اوردم کیرمو دوباره کردم توش و اخ حالا نکن کی بکن.راحت ۱۰دقیقه توی اون حالت کردمش گفتم بلند شو داگی وایسا.داگی وایساد و از پشت گذاشت توش.محکم میکردمش دیگ راحت جا باز کرده بود و کیف میکرد.کلا علاقه ای به انال ندارم.سمت کونش اصلا نرفتم.محکم میکردمش دیدم گف محکم بکن داره میاد منم تلمبه سنگین میزدم روش ک دیدم ارضا شد و پهن شد رو تخت.یکم نازش کردم و لباشو خوردم که به خودش اومد باز.دوباره به پشت خوابید و باهاشو وا کرد یکم با کیرم مالیدم روی چوچولش و کردم توش تا ته.انقدر کردم که دیگ واقعا خسته شده بودم‌ بخدا.بهترین حالت بود.کیرم تو کصش و پاهاشو میخوردمو لیس میزدم یکم دیگ کردم و گفتم داره میاد گف بیا بریز روی سینه هام.در اوردم و همه ابمو خالی کردم رو سینه هاش و کامل خودش با زبون ابمو از کیرم پاک کرد و تف کرد رو سینه هاش و مالیدشون.یکم تک بغل هم دراز کشیدیم و بعد بلند شدیم خودمون تمیز کردیم و زدیم بیرون دیگ دفعه های بعد هم سکس کردیم با یه زوج اگ دوست داشتین و لایکا زیاد بود ادامشو براتون چند شب دیگه میزارم ارادت نوشته: پریود مغز
23
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎖️اگ اهل شرط بندی و زیاد باختی عضو کانال عمو بت باز شو✔️

چون تنها کانالی ک تبانی و نتیجه دقیق قرار میده و میتونی هر روز سود کنی😍

💖بهترین کانال شرط بندی ایران از دست نده چون انالیزاش حرف نداره💖

با متخصص این کار همراه شو و‌ هر روز درامد دلاری داشته باش💖

امار سود دهی روزانش چک کن پشمات میریزه🙋
A23
ادرس عضویت کانالشون:👇
https://t.me/+KrIU63-01hk2ZWY8
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👎1
مال اون شدم

#بیغیرتی

من یاسمنم.
شوهردار. متأهل. اما دیگه هیچ‌کدوم از اینا معنی نداره.
اون شب که برای اولین بار زیر کیر آرین رفتم، فهمیدم زندگی قبلیم تموم شده. آرین همون پسر ۱۸ ساله‌ای بود که از بچگی می‌شناختمش. یهو بزرگ شد، هیکل ورزشکاری درآورد، کیر کلفت و رگ‌دار، و نگاهش دیگه نگاه یه دوست نبود. نگاه یه مردی بود که می‌دونست می‌تونه منو صاحب بشه.
اولش فقط سکس بود.
آروم با انگشت آماده‌م کرد، بعد کیرش رو گذاشت سر کسم و سانتی‌متر سانتی‌متر فرو کرد. کس‌م براش تنگ بود. جیغ زدم. ناله کردم. قربون صدقش رفتم. دو بار روش اومد… رو سینه و کمرم. و وقتی برگشتم خونه، شوهرم زانو زد و همه‌ی منی آرین رو از تنم لیسید. بدون اینکه چیزی بگه. فقط لیسید.
از اون شب به بعد، من دیگه زن اون نبودم.
من جنده‌ی آرین شدم.
حالا آرین با ما زندگی می‌کنه.
شوهرم هزینه‌هاش رو می‌ده. بهترین اتاق، بهترین لباس، بهترین غذا. همه چیز.
و هر شب، آرین می‌آد تو اتاق خواب ما.
لباس‌هامو درمیاره. تن لختم رو بغل می‌کنه. کیر کلفتش رو می‌کنه تو کسم و تا صبح هر جوری که بخواد ازم استفاده می‌کنه.
شوهرم کجاست؟
روی زمین، کنار تخت.
نگاه می‌کنه.
گاهی آرین بهش دستور می‌ده که بیاد نزدیک‌تر.
گاهی مجبورش می‌کنه زبونش رو بذاره رو کس من وقتی هنوز کیر آرین داخلمه.
گاهی هم… آرین بعد از اینکه منو کرد، شوهرم رو برمی‌گردونه و کیرش رو که هنوز خیس از کس منه، می‌کنه تو کون شوهرم.
و شوهرم ناله می‌کنه. مثل جنده‌ها.
و من نگاه می‌کنم و بیشتر خیس می‌شم.
امشب از همه‌ی شب‌ها کثیف‌تر بود.
آرین منو روی تخت به چهار دست و پا کرده بود.
از پشت محکم می‌کوبید.
هر ضربه‌ش شکممو به تخت می‌کوبید.
دستش موهامو گرفته بود و سرم رو عقب می‌کشید.
من فقط ناله می‌کردم و می‌گفتم «بیشتر… سخت‌تر… مال توام».
بعد به شوهرم که روی زمین زانو زده بود گفت:
«بیا اینجا. زیرش دراز بکش.»
شوهرم اطاعت کرد.
اومد زیرم دراز کشید. صورتش دقیقاً زیر کس من و کیر آرین بود.
آرین کیرش رو از کسم بیرون کشید و مستقیم کرد تو دهن شوهرم.
بعد دوباره کرد تو کسم.
بعد دوباره تو دهن شوهرم.
چند بار این کار رو تکرار کرد.
من از شدت لذت می‌لرزیدم.
حس می‌کردم دارم دیوونه می‌شم.
آخرش آرین منو برگردوند، پاهامو گذاشت رو شونه‌هاش و تا ته فرو کرد.
محکم، عمیق، بی‌رحمانه.
من فریاد می‌زدم.
کس‌م دور کیرش می‌تپید.
و درست وقتی که من اومدم، آرین هم اومد.
داخلم.
پر. داغ. زیاد.
بعد کیرش رو بیرون کشید و به شوهرم گفت:
«تمیزش کن.»
شوهرم اومد جلو، زبونش رو گذاشت رو کس من که هنوز منی آرین ازش می‌اومد بیرون، و شروع کرد به لیسیدن.
آرین نشست رو صندلی و نگاه کرد.
سیگار روشن کرد.
و با لحن آروم گفت:
«از فردا دیگه این خونه مال منه.
تو فقط پول دربیار و تمیز کن.
یاسمن مال منه.»
من همان‌طور که شوهرم منی آرین رو از کسم می‌لیسید، به آرین نگاه کردم و لبخند زدم.
بالاخره به چیزی که می‌خواستم رسیدم.
هر شب زیر کیر اون.
بدون دغدغة.
بدون محدودیت.
و شوهرم…
فقط یه توله حقیر که وظیفه‌ش لیسیدن و پول دادنه.
من یاسمنم.
و دیگه هیچ‌وقت مال کس دیگه‌ای نیستم.

نوشته: Yasaman
8👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریبا حشری

#دوست_دختر

سلام دوستان، داستان سکس با دوس دختر قبلیم رو باهاتون ب اشتراک میزارم،
من نیما۳۶ ساله،۱۸۸ وزنم ۸۶
اما فریبای داستان
داستان مربوط میشه به چند سال پیش
فریبا فک کنم متولد ۷۵ بود
ولی باسن تزریقی بزرگ ، سینها ۷۰ قد ۱۶۵ وزنم حدود ۶۵، دماغ عملی فانتزی و واقعا واقعا ک زن به تمام معنا
خلاصه میکنم
باهم ک اشنا شدیم و چند باری بیرون رفتیم تا اینکه یک بار اومدیم خونه به بهونه دسشویی ک دیدم فریبا هم گفت میخواد بیاد دستشویی
اومدن بالا همینو....
کنار هم یکم دراز کشیدیم
هوا یکمی تاریک ک شد
ناخودآگاه بغلش کردم و اونم کم کم همراهی کرد تا اینکه لب رو لب
شروع کردن سینه اش خوردن
واقعا باور نکردنی بود، وقتی میدیدمش آبم میخواست بیاد حالا کنارت داره لب میده
خلاصه لگشو دراوردم
، اشاره کرد واسم بخور، راستش کس خوردن من از فریبا شروع شد
تا اون موقع نخورده بودم، گفتم نه
ولی اخم کرد و گفت بخور
منم اولش بدم میومد ولی بعدش دیگ عادت کردم
شروع کردم ب خوردن کصش
اه و ناله های ریزی میکرد، دست میکشید رو سرم
طولی نکشید ک وای خدا
این حرکتو خیلی خوشم میاد، الان ب دوس دختر جدیدم ک واقعا مث ی پورن داره بهم سرویس میده میگم ابت اومد این حرکتو بزن
سرمو محکم فشار داد بین پاهاش ، پاهاش چسبوند ب سرم و ابش اومد، یکم دیگ واسش خوردم، اومدم روش و لب گرفتم
واقعا نفهمیدم چی شد، یکم کیرمو در کصش مالیدم ک ابم بیاد و توش نکنم، اخه دختر بود
دیدم چیزی نمیگه، یواش کردم توش،باز دیدم داره حال میکنه
گفتم خب شاید پرده نداره یا ارتجاعی هس
خیلی حشری بودم، شروع کردم ب تلمبه زدن و فریبای داستان هم حال میکرد،
دلم داگی میخواد، الان دوس دخترم خودش داگی میشه واسم وای،بدن سفید سفید ولی فریبا سبزه بود، خوزستانی بود،داگی نمیشد اون موقع، ولی چون باسن قشنگی داشت و عملی بود خوابید به شکم و کردم توش ، ایقد باسنش بهم حال داد ک ریختم رو کمر و باسنش
ابمو با دستمال پاک کردم، چراغو که روشن کردیم دیدیم پتوی زیرمون قرمزه، من ک توی شوک بودم ک دیدم بله تازه خانم متوجه شده ک چی شده
پردش زده شده بود، میگفت باید بگیریم ولی خب قسمت نشد
هیچی دیگ یکم دلداریش دادم،گفت اشکال نداره فدا سرت ، باید زده میشد
بعد ی هفته واژنش میگفت زخم شده و اینا، دارو خورد پماد زد تا خوب شد
کار ما همین بود ،فریبا میومد ، ی سرویس اساسی میداد و میرفت
خلاصش کردم بچها
امیدوارم هرجا هس بیاد بخونه،
ازش تشکر میکنم، خیلی هم دوسش دارم
اگ دوس داشتین ، بگین تا سکسم با دوست دختر جدیدم ک ی حوری بهشتیه، بدن سفید ،ست مشکی میزنه واسم، و مث ی پورن واقعی حال میکنیم
چیزی واس هم کم نمیزاریم اونم بنویسم واستون
مرسی

نوشته: نیما
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM