زیبای چادری
#زن_شوهردار
در خیالم هم نمی تونستم باور کنم که حتی بهم نگاه کنه قد بلند بود و بسیار زیبا لبای نازش با رژی قرمزی که می زد زیباتر هم می شد. با اون عبای عربی جذابیتش بیشتر بود عینک های فتوش به صورتش زیبایی بیشتری می داد. هر روز در زیر سایه درخت حیاط مدرسه به انتظار رفتن پسرش به کلاس همراه دیگر مادرها می ایستاد و من شاهد کسی بودم که از بین همه واقعا زیباترین و جذاب ترین بود. آرزو داشتم یک بار هم که شده بهم سلام کنه ولی بخاطر موقعیتم بشدت ترس داشتم نمی تونستم ابراز کنم و کارم شده بوده نگاه کردن و فقط نگاه کردن از این قضیه تقریبا دو ماه گذشت تا اینکه یک روز بعد از رفتن بچه ها به کلاس اومد پیشم و سلام کرد گفت آقای محمدی امروز حسین حالش خوب نیست اگه دیدی حالش بد شد با این شماره ، که روی یک تکه کاغذ نوشته بود زنگ بزن انگار داشتم خواب می دیدم برگه را گرفتم و گذاشتم توی جیبم رفتم کلاس هنوز درس را شروع نکرده برگه را باز کردم چه خط زیبایی داشت گوشی را گرفتم و پیام دادم پسرت حالش خوبه و اینکه چه خط زیبایی داری ، راستی این شماره خودته اونم گفت آره، گفتم میتونم ذخیره داشته باشم که گفت با کمال میل وای تو خواب هم نمی دیدم زینب مال من بشه ولی داشت به واقعیت تبدیل می شد. این شد باب آشنایی و پیام دادن های منو و زینب که بعدا فهمیدم پسرش اصلا مشکلی نداشته و فقط خواسته شمارشو به من بده . دوستی منو عشقم شروع شد واقعا عاشقانه همو دوست داشتیم . اما من می خواستم اوتو توی بغلم داشته باشم بوش کنم، نوازشش کنم و اون لبای نازش رو بخورم. بهش گفتم اگه یه روزی خونه خالی گیرم بیاد باهام میایی که گفت اگه صبح باشه و بچه هام مدرسه و شوهرم سر کار باشه میام. یک روز با یکی از دوستان هماهنگ کردم و کلید خونشو گرفتم به زینب گفتم برای فردا صبح هستی که گفت باشه فردا صبح پیامش دادم که برو فلان جا وایسا تا میام با کلی ترس و دلهره رفتم سوارش کردم نزدیک خونه دوستم که شدیم گفتم تو پیدا شو بعد من بیا تو این ساختمون، گفتم نکنه کسی ببینه برای اون دوستم زشت بشه، رفتم داخل در رو نیمه باز گذاشتم بعد چند دقیقه زینب هم اومد تو وای باورم نمی شد کسی رو که انتظار نداشتم بهم نگاه کنه الان با هم تو یه خونه تنهاییم. بدون فوت وقت لب تو لب شدیم وای نفس های گرم و داغش بدتر حشریم می کرد کیرم سیخ شده بود دست برد از رو شلوار کیرم رو گرفت، گفتم تو حال ممکنه صدا بره بیرون بریم اتاق خواب ، بردمش پتویی پهن کردم و زینب دراز کشید چقدر خوردنی بود سینه هاشو از سوتین دادم بیرون و زبونم رو آروم می کشیدم روی نوک سینه هاش داشت حشری می شد و می گفت بخور برام منم با هرس و ولع فقط می خوردم بعد رفتم سراغ شلوارش، شلوارش رو که از پاش کشیدم چی می دیدم یه کس ناز و خوردنی زبونم رو گذاشتم رو کسش و فقط لیس می زدم داغ داغ شد سرمو محکم چسبونده به کسش و می گفت بخور بعد کلی خوردن دیگه تحمل نداشتم کیرمو درآوردم گفت بذار برات بخورم وای چه خوشگل می خورد کیرم تا ته میذاشت دهنش گفت دیگه طاقت ندارم بکن، کیرتو بذار تو کسم علی ، منم سر کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار فرو کردم تو ،چقدر گرم و سکسی بود حدود دو سه دقیقه تلمبه زدم اونم محکم و بشدت چه حالی داشتیم می کردیم و زینب فقط التماس کیر می کرد گفتم داگی شو حالت داگی شد از پشت کردم توی کسش و محکم با دست می زدم رو لمپرهای کونش صدای زدنهام بلند شد و اون فقط آه و ناله می کرد. یه دفعه لرزید و ارضا شد و منم آبم رو با فشار خالی کردم توی کسش دوتامون خسته شده بودیم ولی اون باز می خواست چند دقیقه ای استراحت کردیم و این بار گفتم می خوام کونتو بگام می گفت تا الان حتی به شوهرم از کون ندادم ولی بلاخره قبول کرد با کسش بازی کردم همین که خیسش شد از آب کسش زدن به سوراخ کونش عجب کون نرم و نازی داشت سر کیرمو گذاشتم و یواش یواش فشار می دادم زینب می گفت آروم درد داره علی جون منم آرام آرام فرد کردم تا آخر وای بعد اینکه تا ته رفت خودش عقب جلو می کرد و بیشتر لذت می برد بعد کلی تلمبه زدن همه آبمو خالی کردم تو کونش بلند شدیم خودمونو شستیم و برگشتیم. تا چند سال ما با هم عالی ترین سکسها رو داشتم و خاطرات زیبایی رقم زدیم. امیدوارم که خوشتون اومده باشه
نوشته: علی
#زن_شوهردار
در خیالم هم نمی تونستم باور کنم که حتی بهم نگاه کنه قد بلند بود و بسیار زیبا لبای نازش با رژی قرمزی که می زد زیباتر هم می شد. با اون عبای عربی جذابیتش بیشتر بود عینک های فتوش به صورتش زیبایی بیشتری می داد. هر روز در زیر سایه درخت حیاط مدرسه به انتظار رفتن پسرش به کلاس همراه دیگر مادرها می ایستاد و من شاهد کسی بودم که از بین همه واقعا زیباترین و جذاب ترین بود. آرزو داشتم یک بار هم که شده بهم سلام کنه ولی بخاطر موقعیتم بشدت ترس داشتم نمی تونستم ابراز کنم و کارم شده بوده نگاه کردن و فقط نگاه کردن از این قضیه تقریبا دو ماه گذشت تا اینکه یک روز بعد از رفتن بچه ها به کلاس اومد پیشم و سلام کرد گفت آقای محمدی امروز حسین حالش خوب نیست اگه دیدی حالش بد شد با این شماره ، که روی یک تکه کاغذ نوشته بود زنگ بزن انگار داشتم خواب می دیدم برگه را گرفتم و گذاشتم توی جیبم رفتم کلاس هنوز درس را شروع نکرده برگه را باز کردم چه خط زیبایی داشت گوشی را گرفتم و پیام دادم پسرت حالش خوبه و اینکه چه خط زیبایی داری ، راستی این شماره خودته اونم گفت آره، گفتم میتونم ذخیره داشته باشم که گفت با کمال میل وای تو خواب هم نمی دیدم زینب مال من بشه ولی داشت به واقعیت تبدیل می شد. این شد باب آشنایی و پیام دادن های منو و زینب که بعدا فهمیدم پسرش اصلا مشکلی نداشته و فقط خواسته شمارشو به من بده . دوستی منو عشقم شروع شد واقعا عاشقانه همو دوست داشتیم . اما من می خواستم اوتو توی بغلم داشته باشم بوش کنم، نوازشش کنم و اون لبای نازش رو بخورم. بهش گفتم اگه یه روزی خونه خالی گیرم بیاد باهام میایی که گفت اگه صبح باشه و بچه هام مدرسه و شوهرم سر کار باشه میام. یک روز با یکی از دوستان هماهنگ کردم و کلید خونشو گرفتم به زینب گفتم برای فردا صبح هستی که گفت باشه فردا صبح پیامش دادم که برو فلان جا وایسا تا میام با کلی ترس و دلهره رفتم سوارش کردم نزدیک خونه دوستم که شدیم گفتم تو پیدا شو بعد من بیا تو این ساختمون، گفتم نکنه کسی ببینه برای اون دوستم زشت بشه، رفتم داخل در رو نیمه باز گذاشتم بعد چند دقیقه زینب هم اومد تو وای باورم نمی شد کسی رو که انتظار نداشتم بهم نگاه کنه الان با هم تو یه خونه تنهاییم. بدون فوت وقت لب تو لب شدیم وای نفس های گرم و داغش بدتر حشریم می کرد کیرم سیخ شده بود دست برد از رو شلوار کیرم رو گرفت، گفتم تو حال ممکنه صدا بره بیرون بریم اتاق خواب ، بردمش پتویی پهن کردم و زینب دراز کشید چقدر خوردنی بود سینه هاشو از سوتین دادم بیرون و زبونم رو آروم می کشیدم روی نوک سینه هاش داشت حشری می شد و می گفت بخور برام منم با هرس و ولع فقط می خوردم بعد رفتم سراغ شلوارش، شلوارش رو که از پاش کشیدم چی می دیدم یه کس ناز و خوردنی زبونم رو گذاشتم رو کسش و فقط لیس می زدم داغ داغ شد سرمو محکم چسبونده به کسش و می گفت بخور بعد کلی خوردن دیگه تحمل نداشتم کیرمو درآوردم گفت بذار برات بخورم وای چه خوشگل می خورد کیرم تا ته میذاشت دهنش گفت دیگه طاقت ندارم بکن، کیرتو بذار تو کسم علی ، منم سر کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار فرو کردم تو ،چقدر گرم و سکسی بود حدود دو سه دقیقه تلمبه زدم اونم محکم و بشدت چه حالی داشتیم می کردیم و زینب فقط التماس کیر می کرد گفتم داگی شو حالت داگی شد از پشت کردم توی کسش و محکم با دست می زدم رو لمپرهای کونش صدای زدنهام بلند شد و اون فقط آه و ناله می کرد. یه دفعه لرزید و ارضا شد و منم آبم رو با فشار خالی کردم توی کسش دوتامون خسته شده بودیم ولی اون باز می خواست چند دقیقه ای استراحت کردیم و این بار گفتم می خوام کونتو بگام می گفت تا الان حتی به شوهرم از کون ندادم ولی بلاخره قبول کرد با کسش بازی کردم همین که خیسش شد از آب کسش زدن به سوراخ کونش عجب کون نرم و نازی داشت سر کیرمو گذاشتم و یواش یواش فشار می دادم زینب می گفت آروم درد داره علی جون منم آرام آرام فرد کردم تا آخر وای بعد اینکه تا ته رفت خودش عقب جلو می کرد و بیشتر لذت می برد بعد کلی تلمبه زدن همه آبمو خالی کردم تو کونش بلند شدیم خودمونو شستیم و برگشتیم. تا چند سال ما با هم عالی ترین سکسها رو داشتم و خاطرات زیبایی رقم زدیم. امیدوارم که خوشتون اومده باشه
نوشته: علی
❤11👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن من و کاکولد شدنم
#کاکولدی
من فرید هستم ۴۲ ساله و خانمم فرشته ۴۱ ساله، از خانمم بگم سفید سفید و خوشگل و داغ و سکسی .چند سالی می شد که با داستانهای سکسی آشنا شده بودم و خوندنشون برام جذابیت داشت بعد از اون با سایت شهوانی آشنا شدم تنوع داستان زیاد بود ولی کم کم داستانهای کاکولدی برایم جذابیت بیشتری پیدا کرد خانمم از اونایی بود که اصلا تو این وادی ها نبود و به طور مخفیانه فیلم می دیدم یا داستان میخوندم یه بار گفت که چیکار میکنی بیداری منم گفتم دارم داستان میخونم که گفت چه جور داستانی با ترس و دلهره بهش نشون دادم دیدم براش جذابیت داشت از اون به بعد کار ما قبل سکس شده بوده فیلم دیدن و داستان خوندن یه شب که یه داستان کاکولدی خونده بودیم موقع سکس بهش گفتم دوست داشتی جای اون خانمه تو داستان باشی که گفت آره چرا که نه، جراتم بیشتر شد گفتم می خوای منم یکی بیارم دوتایی بکنیمت گفت اره بیار ولی اینا در حد فانتزی و موقع سکس بود و بعدش دیگه خبری نبود تا سکس بعدی، ولی کلا عوض شده بود دیگه از اون حالت خشک و غیرتی شدن دوتامون دراومده بودیم. یه شب بهش گفتم جدی جدی میخوام یکی برات بیارم که گفت دیوونه شدی ، گفتم جدی میگم اونم باور نکرد تا اینکه توی یکی از این سایت ها با پسری به اسم رضا آشنا شدیم تو تلگرام بهش پیام میدادم و عکس رد و بدل می کردیم و کلی داغ می شدیم . رضا گفت میخوام ببینمتون ولی فرشته قبول نمی کرد و می گفت اینا در همین حد بمونه جلوتر نرو تا اینکه به اصرار من قبول کرد بریم ببینمش رفتیم رضا رو دیدیم و فرشته ازش خوشش اومد چند دقیقه ای صحبت کردیم که من گفتم بریم با ماشین دوری بزنیم، من شدم راننده و رضا و فرشته رفتن عقب ، ماشین دودی بود و داخل ماشین مشخص نبود گفتم برید با هم صحبت کنید و حالی ببرید. رفتم جاده خلوتی و با سرعت کم می روندم دیدم رضا دستشو گذاشته روی رونای نرم فرشته و داره باهاش ور میره فرشته خیلی داغ و حشریه همین که باهاش حال کنی حشری میشه دیدم داره ازش لب میگیره منم کیرم سیخ شده بود و داشتم لذت می بردم . از تو آینه که نگاه کردم سینه های سفید فرشته یکی تو دستش بود و اون یکی رو داشت لیس میزد صدای نفس های فرشته رو می شنیدم ولی خیلی ترسیده بود چون تا اون موقع اصلا دست کسی بهش نخورده بود دوتاشون حشری شده بودن به پایان اون مسیر رسیدم دوباره دور زدم و مسیر را برگشتم تا بیشتر لذت ببرن رضا شلوار فرشته را کشید پایین سرشو برد سمت کس فرشته و کس سفید و تپل فرشته را لیس میزد ولی فرشته داشت دیونه میشد شلوارش رو رضا آورد پایین و همون جوری بغلش کرد کون نرم و سفید فرشته الان تو بغل رضا بود و داشت لذت می برد فرشته هم کیر رضا تو دستش بود و داشت براش ماساژ می داد. رضا می خواست کیرش رو بذاره تو کس فرشته ولی راضی نمی شد چون می گفت تو ماشین اذیت میشم. رضا دستشو گذاشته بود تو کس فرشته و داشت باهاش ور می رفت دوتاشون در اوج لذت و شهوت بودن رضا گفت بزار لاپایی بزنم فرشته قبول کرد و اونم کیرش که خیلی داغ شدا بود رو رو رون و وسط پاهای فرشته میزد تا اینکه آبش اومد. ولی فرشته هنوز آبش نیومده بود زدم کنار رضا اومد نشست پشت فرمون و من رفتم عقب پیش فرشته وای چه حالی داشت قرمز قرمز شده بود همین که نشستم کیرمو گرفت گفت عجله نکن میریم خونه خودم آبتو میارم دست کردم تو شلوارش خیس خیس و داغ بود. رضا ما را رسوند خونه و اولین تجربه و لذت رو دوتامون بردیم. آخر شب آنچنان سکسی کردیم که انگار تو عمرمون سکس نداشتیم از رضا و کیرش حرف زدیم و لذت بردیم. حالا قراره بریم خونه روز که با فرشته سکس کنه . اگه لذت بردید کامنت بذارید
نوشته: فرید
#کاکولدی
من فرید هستم ۴۲ ساله و خانمم فرشته ۴۱ ساله، از خانمم بگم سفید سفید و خوشگل و داغ و سکسی .چند سالی می شد که با داستانهای سکسی آشنا شده بودم و خوندنشون برام جذابیت داشت بعد از اون با سایت شهوانی آشنا شدم تنوع داستان زیاد بود ولی کم کم داستانهای کاکولدی برایم جذابیت بیشتری پیدا کرد خانمم از اونایی بود که اصلا تو این وادی ها نبود و به طور مخفیانه فیلم می دیدم یا داستان میخوندم یه بار گفت که چیکار میکنی بیداری منم گفتم دارم داستان میخونم که گفت چه جور داستانی با ترس و دلهره بهش نشون دادم دیدم براش جذابیت داشت از اون به بعد کار ما قبل سکس شده بوده فیلم دیدن و داستان خوندن یه شب که یه داستان کاکولدی خونده بودیم موقع سکس بهش گفتم دوست داشتی جای اون خانمه تو داستان باشی که گفت آره چرا که نه، جراتم بیشتر شد گفتم می خوای منم یکی بیارم دوتایی بکنیمت گفت اره بیار ولی اینا در حد فانتزی و موقع سکس بود و بعدش دیگه خبری نبود تا سکس بعدی، ولی کلا عوض شده بود دیگه از اون حالت خشک و غیرتی شدن دوتامون دراومده بودیم. یه شب بهش گفتم جدی جدی میخوام یکی برات بیارم که گفت دیوونه شدی ، گفتم جدی میگم اونم باور نکرد تا اینکه توی یکی از این سایت ها با پسری به اسم رضا آشنا شدیم تو تلگرام بهش پیام میدادم و عکس رد و بدل می کردیم و کلی داغ می شدیم . رضا گفت میخوام ببینمتون ولی فرشته قبول نمی کرد و می گفت اینا در همین حد بمونه جلوتر نرو تا اینکه به اصرار من قبول کرد بریم ببینمش رفتیم رضا رو دیدیم و فرشته ازش خوشش اومد چند دقیقه ای صحبت کردیم که من گفتم بریم با ماشین دوری بزنیم، من شدم راننده و رضا و فرشته رفتن عقب ، ماشین دودی بود و داخل ماشین مشخص نبود گفتم برید با هم صحبت کنید و حالی ببرید. رفتم جاده خلوتی و با سرعت کم می روندم دیدم رضا دستشو گذاشته روی رونای نرم فرشته و داره باهاش ور میره فرشته خیلی داغ و حشریه همین که باهاش حال کنی حشری میشه دیدم داره ازش لب میگیره منم کیرم سیخ شده بود و داشتم لذت می بردم . از تو آینه که نگاه کردم سینه های سفید فرشته یکی تو دستش بود و اون یکی رو داشت لیس میزد صدای نفس های فرشته رو می شنیدم ولی خیلی ترسیده بود چون تا اون موقع اصلا دست کسی بهش نخورده بود دوتاشون حشری شده بودن به پایان اون مسیر رسیدم دوباره دور زدم و مسیر را برگشتم تا بیشتر لذت ببرن رضا شلوار فرشته را کشید پایین سرشو برد سمت کس فرشته و کس سفید و تپل فرشته را لیس میزد ولی فرشته داشت دیونه میشد شلوارش رو رضا آورد پایین و همون جوری بغلش کرد کون نرم و سفید فرشته الان تو بغل رضا بود و داشت لذت می برد فرشته هم کیر رضا تو دستش بود و داشت براش ماساژ می داد. رضا می خواست کیرش رو بذاره تو کس فرشته ولی راضی نمی شد چون می گفت تو ماشین اذیت میشم. رضا دستشو گذاشته بود تو کس فرشته و داشت باهاش ور می رفت دوتاشون در اوج لذت و شهوت بودن رضا گفت بزار لاپایی بزنم فرشته قبول کرد و اونم کیرش که خیلی داغ شدا بود رو رو رون و وسط پاهای فرشته میزد تا اینکه آبش اومد. ولی فرشته هنوز آبش نیومده بود زدم کنار رضا اومد نشست پشت فرمون و من رفتم عقب پیش فرشته وای چه حالی داشت قرمز قرمز شده بود همین که نشستم کیرمو گرفت گفت عجله نکن میریم خونه خودم آبتو میارم دست کردم تو شلوارش خیس خیس و داغ بود. رضا ما را رسوند خونه و اولین تجربه و لذت رو دوتامون بردیم. آخر شب آنچنان سکسی کردیم که انگار تو عمرمون سکس نداشتیم از رضا و کیرش حرف زدیم و لذت بردیم. حالا قراره بریم خونه روز که با فرشته سکس کنه . اگه لذت بردید کامنت بذارید
نوشته: فرید
❤7👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنج شعر طنز سکسی
#شعر #طنز
«مارال» تن مارال عجب مالی بود انگ تمرین نمدمالی بود تن خیس از عرقش انگاری شبنمی روی گل قالی بود از می ناب جوانی سرمست مثل یک جام کریستالی بود عرق ارمنی و ماست خیار حس مستی سبک و عالی بود سینی نقره و قلیان دوسیب در هوا خلسۀ سیالی بود شب مهتابی زیبایی بود حس بی حالی باحالی بود بازی وسوسه در جریان بود چه جدالی و چه فینالی بود فال حافظ زدم و این بدجنس چه پدرسوخته رمالی بود «نیت خیر مگردان» آمد طبق معمول عجب فالی بود من و مارال، دو تا لخت و پتی جای یک مرد فقط خالی بود «یافتم» بنده بدون حرفی اضافی دارم برایت یک اعترافی یک شب که سرمست لم داده بودم زیر پتویی، روی لحافی الحمدلله، بعد از چهل سال من نیز دیدم پستان و نافی من کشف کردم چیز شگفتی الله اکبر، چه اکتشافی فهمیدم آن شب در غایت بهت زن جای دودول دارد شکافی کافر مبیناد چیزی که دیدم در فیلم های پورنوگرافی «النکاح سنتی» خواهر خانم دماغی پای منبر رفته بود دیدن او کار دست شیخک کس لیس داد شیخ از آن بالای منبر با دو چشم برزخی سایز ساق و ران و کون و سینه را تشخیص داد النکاح سنتی و حاج خانم صیغه شد تا اذان ظهر پس فردا به او سرویس داد بانگ هل من ناصری، لبیک هل من فاکری پرسش لب تشنه ای را یک جواب خیس داد خواهر بیچاره اهل کوفه هم اصلاً نبود شیخ ما هم دست او باتوم پرساندیس داد ظاهراً باید به ملای محل در علم سکس توی دانشگاه سوربن کرسی تدریس داد هرچه را دانستنش در حرفۀ او شرط بود این دهن سرویس یاد حضرت ابلیس داد «کاهدان از توست اگر کاه از من است» بار اول گفت: می سوزه، یواش بار دوم گفت: می میرم براش بار سوم گفت: یالا، تندتر بار چارم گفت: انقد شل نباش بار پنجم، بعد راند هشتمین گفت: من می خوام، بازم بود کاش بار آخر هم که… روحش شاد باد شد به طرز دلخراشی آش و لاش کون گونی را طمع جر می دهد کون کونی را دل خوش اشتهاش «ماه در تشت آب» ماهِ در تشت که کون پسر است معنی ناب تصوف باشد وقت گیر است که کس پف بکند کون ولی خلقتش از پف باشد در حریم حرم کون رفیق دوست مشتاق تشرف باشد هدفی را که به این نزدیکی است نزنی، جای تأسف باشد هر رفیقی که تعارف بزند گر بگویم نه، تعارف باشد دوست آن است که هنگام نیاز یار بی شرم و تکلف باشد فعل ترکیبی یاری دادن محتمل نیست تصادف باشد در همین فعل رفاقت کردن جای یک عمر توقف باشد باسنی کعبۀ مقصود من است که فقط منتظر تف باشد پرچم کشور عشق آن شرتی است که چو پیراهن یوسف باشد
نوشته: فرهاد
#شعر #طنز
«مارال» تن مارال عجب مالی بود انگ تمرین نمدمالی بود تن خیس از عرقش انگاری شبنمی روی گل قالی بود از می ناب جوانی سرمست مثل یک جام کریستالی بود عرق ارمنی و ماست خیار حس مستی سبک و عالی بود سینی نقره و قلیان دوسیب در هوا خلسۀ سیالی بود شب مهتابی زیبایی بود حس بی حالی باحالی بود بازی وسوسه در جریان بود چه جدالی و چه فینالی بود فال حافظ زدم و این بدجنس چه پدرسوخته رمالی بود «نیت خیر مگردان» آمد طبق معمول عجب فالی بود من و مارال، دو تا لخت و پتی جای یک مرد فقط خالی بود «یافتم» بنده بدون حرفی اضافی دارم برایت یک اعترافی یک شب که سرمست لم داده بودم زیر پتویی، روی لحافی الحمدلله، بعد از چهل سال من نیز دیدم پستان و نافی من کشف کردم چیز شگفتی الله اکبر، چه اکتشافی فهمیدم آن شب در غایت بهت زن جای دودول دارد شکافی کافر مبیناد چیزی که دیدم در فیلم های پورنوگرافی «النکاح سنتی» خواهر خانم دماغی پای منبر رفته بود دیدن او کار دست شیخک کس لیس داد شیخ از آن بالای منبر با دو چشم برزخی سایز ساق و ران و کون و سینه را تشخیص داد النکاح سنتی و حاج خانم صیغه شد تا اذان ظهر پس فردا به او سرویس داد بانگ هل من ناصری، لبیک هل من فاکری پرسش لب تشنه ای را یک جواب خیس داد خواهر بیچاره اهل کوفه هم اصلاً نبود شیخ ما هم دست او باتوم پرساندیس داد ظاهراً باید به ملای محل در علم سکس توی دانشگاه سوربن کرسی تدریس داد هرچه را دانستنش در حرفۀ او شرط بود این دهن سرویس یاد حضرت ابلیس داد «کاهدان از توست اگر کاه از من است» بار اول گفت: می سوزه، یواش بار دوم گفت: می میرم براش بار سوم گفت: یالا، تندتر بار چارم گفت: انقد شل نباش بار پنجم، بعد راند هشتمین گفت: من می خوام، بازم بود کاش بار آخر هم که… روحش شاد باد شد به طرز دلخراشی آش و لاش کون گونی را طمع جر می دهد کون کونی را دل خوش اشتهاش «ماه در تشت آب» ماهِ در تشت که کون پسر است معنی ناب تصوف باشد وقت گیر است که کس پف بکند کون ولی خلقتش از پف باشد در حریم حرم کون رفیق دوست مشتاق تشرف باشد هدفی را که به این نزدیکی است نزنی، جای تأسف باشد هر رفیقی که تعارف بزند گر بگویم نه، تعارف باشد دوست آن است که هنگام نیاز یار بی شرم و تکلف باشد فعل ترکیبی یاری دادن محتمل نیست تصادف باشد در همین فعل رفاقت کردن جای یک عمر توقف باشد باسنی کعبۀ مقصود من است که فقط منتظر تف باشد پرچم کشور عشق آن شرتی است که چو پیراهن یوسف باشد
نوشته: فرهاد
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکس من و زنم با دوستم تو شمال
#بیغیرتی
باعرض سلام و خسته نباشید به خواننده های عزیز داستان از اینجا شروع شد من اسمم علی هس وزنم مریم ما پنج سال پیش ازدواج کردیم مریم بدنی سکسی خوشگل هس منم قد بلند اندامی هستم ما با هم رابطه خیلی خوبی داشتیم وسکس های مختلفی با هم میکردیم تا اینکه من با سایت داستان سکسی آشنا شدم انقد این داستان را میخواندم که بروز بازنم سکس میکردم تو تصورم فک میکردم با زن دیگه ای سکس میکنم انقد تحریک میشدم نمیتونستم به زنم بگم خلاصه بمدت گذشت رفتم واس کار تو ویلا تو شمال که دوستم توش کار میکرد اون با زنو بچه هایش هم سرایه دار اونجا بودن چند روز کار کردم به دوستم گفتم تو از این داستان های سکسی خوندی تا حالا گف اره چند باری خواندم خیلی هم حشری شدم اومدم یکیشون باز کردم از اون ضربدری ها باهم خوندیم خیلی حشری شدیم من کیرم شق کرده بود نمیدونستم چکار کنم خلاصه به دوستم گفتم ماهم میتونیم از این داستان ها تو واقعیت ببینیم دوستم اسمش میلاد هس گف والا منم دلم میخواد از کجا زن گیر بیاریم یلحضه سکوت کردم گفتم بیا با زن هامون بازی کنیم میلاد آب دهنمو قورت داد گف چجوری آخه مگه میشه گفتم تو زنتو راضی کن منم زنمو راضی میکنم گف علی ابرومون نره گفتم خیالت راحت داداش آقا من چند روز هم کار کردم اومدم خونه شب شد رفتم اتاق پیش زنم گفتم خیلی هوس کوس تو رو کردم مریم هم گف جون بیا بخورش عشقم منم لختش کردم و رفتم سراغ کوشش خوردم خیلی حشری میشد وقتی میخوردم موقع حشری شدنش بهش گفتم مخای یکی دیگه کوستو بخوره چون خیلی حشری بود میگف اره عزیزم مخام دونفری بخوریم و بزارین تو کسم وای دیوونه میشدم واقعا تو کوشش تلمبه میزدم به فکر دوستم میلاد که تو کس زنم تلمبه میزنه چه حالی میداد خلاصه تموم شدیم رفتیم دوش گرفتیم اومدیم تو تخت خواب سر داستان و باز کردم گفتم مریم موقع سکس چی میگفتی عشقم مخای دونفری کوستو بخوریم گف اره مگه اشکالی داره تو که تنهایی چطور دونفری بخوری من تو خیالم میبینم دونفری کسمو میخوری حشری شدم گفتم علی جون گفتم باش عشقم بیا این داستان و باهم بخونیم آقا اون داستان سکسی ضربدری رو باز کردم تا آخر خواندیم دستمو کردم تو شورت مریم دیدم خیس خیس خیس گفتم عشقم چی شده گف دلم مخاد دو نفری سکس کنیم گفتم با کی آخه عزیزم گف نمیدونم خودت درستش کن گفتم باش عزیزم آقا صبح به دوستم میلاد زنگ زدم گفتم منو زنم مخاییم بیاییم شمال من زنمو راضی کردم تو چکار کردی اونم گفت تا جایی راضی شده گفتم باشه منم مشروب اینارو میگیرم میام گف باشه ما هم که تو کرج زندگی میکردیم خودمونه آماده کردیم به مریم هم گفتم مخاییم بریم شمال خونه دوستم اونم خیلی خوشحال شد ی لباس سکسی باز پوشید راه افتادیم نزدیکی شب بود رسیدیم ویلا میلاد هم مارو خیلی تحویل گرفت با زنش که اسمش فریبا بود خلاصه نشستیم حال احوال پرسی آخ فریبا رو نگم براتون که تپل و سکسی با کون صندوقی آقا شام خوردیم بعد شام بساط مشروب چیدیم مشروب میخوردیم مست شده بودیم گفتم بیا برقصیم اینا هم پایه بودن رقصیدیم من با فریبا میلاد با مریم میرقصید دست میلاد رو دیدم که رفته روی کون زنم داره ماساژ میده منم این صحنه رو دیدم کیرم شق شد لبای فریبا رو کردم تو دهنم خوردم دیگه فضا سکسی شد گفتم هوا گرمه بیا لخت شیم همه لخت مادر زاد شدن وای قربون فریبا برم عجب کونی داره داشتم فریبا رو ماس مالی میگردم دیدم میلاد هم مریمو ماس مالی میکنه یهو دیدم زنم داره واس میلاد ساک میزنم منم کیرمو کردم تو دهن فریبا داشت ساک میزد مریم منو صدا کرد گف بیا دوتایی کوسمو بخورید منم از خدا خواسته رفتم دوتایی کوس زنمو خوردیم مال فریبا رو هم خوردیم فریبا که میلاد گف مخای علی منو بکنه میلاد هم گف باشه منم مریمو میکنم میلاد شروع کرد توکیو زنم تلمبه زدن زنم داشت جیغ میزد کیرن چقدر کلفته باره شدم منم کیرم چون از گیر میلاد یکم کوچیکتر بود زنم عادت کیر منو کرده بود منم کیرمو کردم کوس فریبا وای چه کوسی بخدا داشتم میکردم از حشریت گفتم مخایین دو تا کیر تو کستون باشه گفتن امتحانش پس خودتونه به میلاد گفتم بیا کیرمونو با هم تو کس مریم بکنیم آمدیم یه فنی روش انجام دادیم دوتایی کیرمونو رفت تو کس مریم انقد خوشش اومد نگو تلمبه میزدم میگف جون شما دوتا عشق منی منو پارره کنین جون رفتیم سراغ فریبا اونو هم دوتایی کردیم خیلی خوش گذشت اون شب خلاصه از این داستان یک سال میگذره گاهی وقتا فریبا میاد خونه ما منم مریمو میفرستم پیش میلاد خیلی حال میده بخدا هر چهارتا مون راضی هستیم الآنم زنم بارداره چن وقته نرفتیم ****
نوشته: علی
#بیغیرتی
باعرض سلام و خسته نباشید به خواننده های عزیز داستان از اینجا شروع شد من اسمم علی هس وزنم مریم ما پنج سال پیش ازدواج کردیم مریم بدنی سکسی خوشگل هس منم قد بلند اندامی هستم ما با هم رابطه خیلی خوبی داشتیم وسکس های مختلفی با هم میکردیم تا اینکه من با سایت داستان سکسی آشنا شدم انقد این داستان را میخواندم که بروز بازنم سکس میکردم تو تصورم فک میکردم با زن دیگه ای سکس میکنم انقد تحریک میشدم نمیتونستم به زنم بگم خلاصه بمدت گذشت رفتم واس کار تو ویلا تو شمال که دوستم توش کار میکرد اون با زنو بچه هایش هم سرایه دار اونجا بودن چند روز کار کردم به دوستم گفتم تو از این داستان های سکسی خوندی تا حالا گف اره چند باری خواندم خیلی هم حشری شدم اومدم یکیشون باز کردم از اون ضربدری ها باهم خوندیم خیلی حشری شدیم من کیرم شق کرده بود نمیدونستم چکار کنم خلاصه به دوستم گفتم ماهم میتونیم از این داستان ها تو واقعیت ببینیم دوستم اسمش میلاد هس گف والا منم دلم میخواد از کجا زن گیر بیاریم یلحضه سکوت کردم گفتم بیا با زن هامون بازی کنیم میلاد آب دهنمو قورت داد گف چجوری آخه مگه میشه گفتم تو زنتو راضی کن منم زنمو راضی میکنم گف علی ابرومون نره گفتم خیالت راحت داداش آقا من چند روز هم کار کردم اومدم خونه شب شد رفتم اتاق پیش زنم گفتم خیلی هوس کوس تو رو کردم مریم هم گف جون بیا بخورش عشقم منم لختش کردم و رفتم سراغ کوشش خوردم خیلی حشری میشد وقتی میخوردم موقع حشری شدنش بهش گفتم مخای یکی دیگه کوستو بخوره چون خیلی حشری بود میگف اره عزیزم مخام دونفری بخوریم و بزارین تو کسم وای دیوونه میشدم واقعا تو کوشش تلمبه میزدم به فکر دوستم میلاد که تو کس زنم تلمبه میزنه چه حالی میداد خلاصه تموم شدیم رفتیم دوش گرفتیم اومدیم تو تخت خواب سر داستان و باز کردم گفتم مریم موقع سکس چی میگفتی عشقم مخای دونفری کوستو بخوریم گف اره مگه اشکالی داره تو که تنهایی چطور دونفری بخوری من تو خیالم میبینم دونفری کسمو میخوری حشری شدم گفتم علی جون گفتم باش عشقم بیا این داستان و باهم بخونیم آقا اون داستان سکسی ضربدری رو باز کردم تا آخر خواندیم دستمو کردم تو شورت مریم دیدم خیس خیس خیس گفتم عشقم چی شده گف دلم مخاد دو نفری سکس کنیم گفتم با کی آخه عزیزم گف نمیدونم خودت درستش کن گفتم باش عزیزم آقا صبح به دوستم میلاد زنگ زدم گفتم منو زنم مخاییم بیاییم شمال من زنمو راضی کردم تو چکار کردی اونم گفت تا جایی راضی شده گفتم باشه منم مشروب اینارو میگیرم میام گف باشه ما هم که تو کرج زندگی میکردیم خودمونه آماده کردیم به مریم هم گفتم مخاییم بریم شمال خونه دوستم اونم خیلی خوشحال شد ی لباس سکسی باز پوشید راه افتادیم نزدیکی شب بود رسیدیم ویلا میلاد هم مارو خیلی تحویل گرفت با زنش که اسمش فریبا بود خلاصه نشستیم حال احوال پرسی آخ فریبا رو نگم براتون که تپل و سکسی با کون صندوقی آقا شام خوردیم بعد شام بساط مشروب چیدیم مشروب میخوردیم مست شده بودیم گفتم بیا برقصیم اینا هم پایه بودن رقصیدیم من با فریبا میلاد با مریم میرقصید دست میلاد رو دیدم که رفته روی کون زنم داره ماساژ میده منم این صحنه رو دیدم کیرم شق شد لبای فریبا رو کردم تو دهنم خوردم دیگه فضا سکسی شد گفتم هوا گرمه بیا لخت شیم همه لخت مادر زاد شدن وای قربون فریبا برم عجب کونی داره داشتم فریبا رو ماس مالی میگردم دیدم میلاد هم مریمو ماس مالی میکنه یهو دیدم زنم داره واس میلاد ساک میزنم منم کیرمو کردم تو دهن فریبا داشت ساک میزد مریم منو صدا کرد گف بیا دوتایی کوسمو بخورید منم از خدا خواسته رفتم دوتایی کوس زنمو خوردیم مال فریبا رو هم خوردیم فریبا که میلاد گف مخای علی منو بکنه میلاد هم گف باشه منم مریمو میکنم میلاد شروع کرد توکیو زنم تلمبه زدن زنم داشت جیغ میزد کیرن چقدر کلفته باره شدم منم کیرم چون از گیر میلاد یکم کوچیکتر بود زنم عادت کیر منو کرده بود منم کیرمو کردم کوس فریبا وای چه کوسی بخدا داشتم میکردم از حشریت گفتم مخایین دو تا کیر تو کستون باشه گفتن امتحانش پس خودتونه به میلاد گفتم بیا کیرمونو با هم تو کس مریم بکنیم آمدیم یه فنی روش انجام دادیم دوتایی کیرمونو رفت تو کس مریم انقد خوشش اومد نگو تلمبه میزدم میگف جون شما دوتا عشق منی منو پارره کنین جون رفتیم سراغ فریبا اونو هم دوتایی کردیم خیلی خوش گذشت اون شب خلاصه از این داستان یک سال میگذره گاهی وقتا فریبا میاد خونه ما منم مریمو میفرستم پیش میلاد خیلی حال میده بخدا هر چهارتا مون راضی هستیم الآنم زنم بارداره چن وقته نرفتیم ****
نوشته: علی
❤7👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آنال
سلام من امیدم ۲۷سالمه قدم۱۸۰ ورزشکارم و وضع مالیم خوبه کیرم۱۸سانت و کلفته ، سه ساله با نادیا ازدواج کردم ، خانومم ۲۳سالشه قد۱۶۴ و صورت و اندام زیبایی داره ترکهایه و به خاطر سولار یکم برنزهس ، اصالتا مال یکی از روستاهای گیلانن ، از فامیلای روستاشون یه خانومه به اسم پری حدودا ۳۴ساله با قد۱۷۶ اندامی ساعت شنی و پوست سفید برفی و صورتی زیبا و لبای بوسیدنی بود که نمیدونستی این چرا زن یه کشاورز۵۵ساله شده دوتا بچه داشتن اما هنوز با اینکه سینه و کون و رون درشتی داشت ولی شکم نداشت۔
شوهر کیریش عبدالله مریض میشه برای عمل میاد شهر خونه ما میمونن بچه هاش خار مغزمونو گاییده بودن اما کیرم نبود هر روز تو بردن اوردنش باهاش لاس میزدم حالا بعد یکی دو هفته پری کامل عوض شده
خانومم بی تاثیر نبود لباسایی که براش گرفته بود و ۔۔۔ یه روز از قصد با مترو بردمش از پشت چسبوندم بهش متوجه شد هیچی نمی گفت در گوشش حرف زدم و یکم گونه ش گل انداخته بود هیچی نگفت بعد اینکه شوهرش دید بهش گفتم بریم؟دستمو سمتش دراز کردم دستمو گرفت میدونستم کجا باید برم خونه دوستم اماده بود
رسیدیم نشستم کنارش کلی قربون صدقش رفتم نازش میکردم ازش لب گرفتم تو چشماش شرم دیده می شد لباساشو در اوردم گردن و سینهش میبوسیدم انگار پرنسس دیزنی بود رد انگشتام رو پوستش میموند و رفتم پایین یه شلوار سفید پاش بود در اوردم از مچ پاش تا رونش بوسیدم از روز شورت توری قرمزش کصش بوسیدم یه آه ریزی کشید و شورتش کنار زدم با زبونم حسابی کصش لیسیدم تو حال خودش نبود مثل مار به خودش میپیچید کصش رنگ توت فرنگی بود بهش گفتم توت فرنگیمی خندید کیرم در آوردم گفتم نوبت توئه با زحمت یکی دو دقیقه ساک زد تماشای اون چشمای سبزش با لب قلوهایش که دور کیرم حلقه شده دیوونم کرده بود
کیرم هی رو کصش میمالیدم توش میکردم در میوردم انقدر اینکار تکرار کردم که آب کصش راه افتاده بود با پاهاش سعی میکرد سرعتم بگیره ناچار گذاشتم رو شونم شروع کردم شلاقی تلمبه زدن یبار کیرمو کشیدم بیرون شروع به لرزیدن کرد گفتم برگرد سگی شد قمبل حقی داشت توش میکردم یهو سوراخ کونش بهم چشمک زد نه صبحانه خوردیم ۔۔۔میدونستم تمیزه رفتم هیچی تو خونه نبود از یخچال کره اوردم مالیدم رو سوراخش تا جا باز شد موهای فر ریزش رو کمر باریک و کون گندش ریخته بود دوتا اسپنک محکم زدم عملیات حفاری آغاز کردم از درد ناله میکرد دمر شده بود داشتم ارضا میشدم که تو کونش خالی کردم ۔۔۔۔ دوش گرفتیم و راه افتادیم
موقع رسیدن همسرم گفت چرا اینقدر دیر و گفتم متروعه دیگه پری حرف نمیزد خانومم یکم شک کرد که به خیر گذشت
نوشته: امید
سلام من امیدم ۲۷سالمه قدم۱۸۰ ورزشکارم و وضع مالیم خوبه کیرم۱۸سانت و کلفته ، سه ساله با نادیا ازدواج کردم ، خانومم ۲۳سالشه قد۱۶۴ و صورت و اندام زیبایی داره ترکهایه و به خاطر سولار یکم برنزهس ، اصالتا مال یکی از روستاهای گیلانن ، از فامیلای روستاشون یه خانومه به اسم پری حدودا ۳۴ساله با قد۱۷۶ اندامی ساعت شنی و پوست سفید برفی و صورتی زیبا و لبای بوسیدنی بود که نمیدونستی این چرا زن یه کشاورز۵۵ساله شده دوتا بچه داشتن اما هنوز با اینکه سینه و کون و رون درشتی داشت ولی شکم نداشت۔
شوهر کیریش عبدالله مریض میشه برای عمل میاد شهر خونه ما میمونن بچه هاش خار مغزمونو گاییده بودن اما کیرم نبود هر روز تو بردن اوردنش باهاش لاس میزدم حالا بعد یکی دو هفته پری کامل عوض شده
خانومم بی تاثیر نبود لباسایی که براش گرفته بود و ۔۔۔ یه روز از قصد با مترو بردمش از پشت چسبوندم بهش متوجه شد هیچی نمی گفت در گوشش حرف زدم و یکم گونه ش گل انداخته بود هیچی نگفت بعد اینکه شوهرش دید بهش گفتم بریم؟دستمو سمتش دراز کردم دستمو گرفت میدونستم کجا باید برم خونه دوستم اماده بود
رسیدیم نشستم کنارش کلی قربون صدقش رفتم نازش میکردم ازش لب گرفتم تو چشماش شرم دیده می شد لباساشو در اوردم گردن و سینهش میبوسیدم انگار پرنسس دیزنی بود رد انگشتام رو پوستش میموند و رفتم پایین یه شلوار سفید پاش بود در اوردم از مچ پاش تا رونش بوسیدم از روز شورت توری قرمزش کصش بوسیدم یه آه ریزی کشید و شورتش کنار زدم با زبونم حسابی کصش لیسیدم تو حال خودش نبود مثل مار به خودش میپیچید کصش رنگ توت فرنگی بود بهش گفتم توت فرنگیمی خندید کیرم در آوردم گفتم نوبت توئه با زحمت یکی دو دقیقه ساک زد تماشای اون چشمای سبزش با لب قلوهایش که دور کیرم حلقه شده دیوونم کرده بود
کیرم هی رو کصش میمالیدم توش میکردم در میوردم انقدر اینکار تکرار کردم که آب کصش راه افتاده بود با پاهاش سعی میکرد سرعتم بگیره ناچار گذاشتم رو شونم شروع کردم شلاقی تلمبه زدن یبار کیرمو کشیدم بیرون شروع به لرزیدن کرد گفتم برگرد سگی شد قمبل حقی داشت توش میکردم یهو سوراخ کونش بهم چشمک زد نه صبحانه خوردیم ۔۔۔میدونستم تمیزه رفتم هیچی تو خونه نبود از یخچال کره اوردم مالیدم رو سوراخش تا جا باز شد موهای فر ریزش رو کمر باریک و کون گندش ریخته بود دوتا اسپنک محکم زدم عملیات حفاری آغاز کردم از درد ناله میکرد دمر شده بود داشتم ارضا میشدم که تو کونش خالی کردم ۔۔۔۔ دوش گرفتیم و راه افتادیم
موقع رسیدن همسرم گفت چرا اینقدر دیر و گفتم متروعه دیگه پری حرف نمیزد خانومم یکم شک کرد که به خیر گذشت
نوشته: امید
❤5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکس با پسرخالم
#پسرخاله
درود من مریم دختری سفید پوست بازوهای بلند وقتی 175 وزن 60 کیلو سن من 20 سالمه بسیار حشری خیلی هات هات هستم کون دارم تپل جنیفر ی بیا ممه های 75 عاشق لباس تنگ وسکوت بدن نما هستم خلاصه خیلی آزادم ولی بااین همه هنوز سکس ندارم ترسی ازش دارم نمیتونم حرکت بزنم تا زمانی پسر خاله دارم متاهل زنش بسیار خوشکل وزیبا به گمونم شک نکن زنه تک پر هسته با این وان میره پسرخاله ام 40 ساله خوشتیپ وخوش هیکل عاشق سیستک هایش ولی چهره شکسته وزحمتکشی داره تا ک تابستان برای دانشگاه قبول شدم رفتم شهر خونه پسرخاله یک ماهی به سفارش مادرم انجا موندم تا اتاق کرایه کنم من طبق روال لباس سکسی وراحت در خونه میپوشید گه گاهی زنش غر غر میکرد ونق زیاد میزد گاهی شبها بحث ودعوا به خاطر پوشیدن لباس بود که پسرخاله آنچنان طرف منو میگرفت از خوشحال ولذت میبردم در ضمن بعضی اوقات حمید شوخی های سکسی میکرد تا از کنارش رد میشدم بادست میزد روی باسن محکم یا کمی اب میریخت روی خط سینه هایم بماند منم با این کارش لذت میبرد م گذشت وگذشت تا یک روز تنها کسی نبود خونه رفتم حموم تا تنی به اب بزنم حموم رفتن خانمها اصولا باادب وطولانی هست در این موقع بگم بدشانسی یاخوش شانسی حمید بیاد خونه ببینه من رفتم حموم دوش بگیرم زنش طبق روال منزل نیست به قول خودش یتیمان وسوسه کردو داخل اتاق لخت شد وبا شورت یواش وارد حموم شد منم در زیر دوش شامپو زدم داشتم دست به سر وزیر سینه میکشیدم تا تمیز بشه متوجه ورود حمید به حموم نشدم در همین لحظه حمید لخت یواش امد واز پشت بهم چسبد در همون لحظه از ترس قبض روح شدم جیغ زدم حمید محکم دست انداختم دور کمرم گفت نترس منم از بس میلرزید متوجه هیچ نشدم تا حمید اب سرد ریختم روی بدنم تا بحال امدم دیدم محکم تو بغلش حمید چسبیده ام وکیر داغ یلند شده روی کونم حس کردم تکون خوردم تا جدا بشم منو حول داد تا به دیوار حموم چسبد وتا تکون نخوردم کمی حرف وصحبت کردتا راضی بشم سینه ام میمالند منم که آرزوی چنین کاری داشتم ولذت میبردم نمیتونستم بگم اره نه بگم نه در حین سینهام دستش بود ومنم حشری کونم عقب میدادم کیرش لای پایم گذاشت ودست کرد روی کوس ام درآن موقع تمام وجودم دراختیار ش از شهوتی داشتم بود نگاهم به دستش افتاد داشت بادست مردونه لای خط کوس میکشید منم تکون شدید میداد کله کیر سرخ از جلو لای پایم قد نشون داد بیشتر حشری شدم کمی باکی عقب جلو کرد با حرکتش بدنم داغ شد چرخیدم تو که به دیوار اونم چسبید بهم وکیوم لای پایم وسط خط کوس ام داد از من لب گرفت تو دلم گفتم خداروشکر هرچه باداباد لب گرفت و مادر روی سینهام فشار داد طبق فیلم ها کمی با من خوش وبش و حرف زد دستم رفت کیرش گرفتم کیر کلفت چاق بود حدود 18 سانت بهم گفت بخور گفتم متنفرم واقعا متنفرم بخورم نتونستم گفتم بیخیال کارت بکن الان زنت میاد کف حموم خوابیدم کون ثپل چند باری باز بست کرد وبا آخرش لای پا ودر سوراخ کونم ولای کوس ام کشید اول سرکار کونم گذاشت تا فرو کنه غیر قابل تحمل هر کاری میکرد از درد نمیگذاشتم. اخخخخ درد داره نمیشه. حمید توروخدا لاپا بزن. التماسم فایده نداشت جند باری با انگشت سوراخ کونم کرد تا باز بشه بعد سر کیرش گذاشت تا فشار بده اخخخخخخخخ واییییییییییی درد دارم تا یک لحظه سر کیر رفت تو سوراخ جیغ زدم واییییییییییی بکش درد دارم مم افتاد روم تکون نخوردم نامرد تا درد آروم نگرفت تا نصف کیرش کرد داخل و گردن با دست بالا گرفت و لب بگیره نمیدونم درد تحمل کنم یا شهوتی کم کم با تلمبه زدن شهوتی جای درد گرفت. اوووف واییییییییییی جوووون دستها حمید روی سینه منم محکم از شوت دستاش فشار مدادم صدای شلپ شلپ تو حموم غوغا میکرد و منم ایییییی واییی به صدا حال میدادم اره تمامی کیر کیرش وداخل کونم حس میکردم داغ داغ لذت داشت وقتی شلپ شلپ میکرد جنان فشاری به سوراخ کونم داد اخخخخخخخخ متوجه شدم دل دل زدن کیرش و نفس تند و گردن مک زدن تو دهن و فشار سینهام زیر دسته اره ابش اومد کیرش دل دل کرد اب داغ تو کونم حس کردم تا تموم شد وقتی بیرون کشد یلند شدم از گشادی کونم آب داخل قد پایم می رفت…این اولین تجربه کون دادنم شد هر هفته دوست دخترش باهم بهترین حال میکردیم
نوشته: کون دادن
#پسرخاله
درود من مریم دختری سفید پوست بازوهای بلند وقتی 175 وزن 60 کیلو سن من 20 سالمه بسیار حشری خیلی هات هات هستم کون دارم تپل جنیفر ی بیا ممه های 75 عاشق لباس تنگ وسکوت بدن نما هستم خلاصه خیلی آزادم ولی بااین همه هنوز سکس ندارم ترسی ازش دارم نمیتونم حرکت بزنم تا زمانی پسر خاله دارم متاهل زنش بسیار خوشکل وزیبا به گمونم شک نکن زنه تک پر هسته با این وان میره پسرخاله ام 40 ساله خوشتیپ وخوش هیکل عاشق سیستک هایش ولی چهره شکسته وزحمتکشی داره تا ک تابستان برای دانشگاه قبول شدم رفتم شهر خونه پسرخاله یک ماهی به سفارش مادرم انجا موندم تا اتاق کرایه کنم من طبق روال لباس سکسی وراحت در خونه میپوشید گه گاهی زنش غر غر میکرد ونق زیاد میزد گاهی شبها بحث ودعوا به خاطر پوشیدن لباس بود که پسرخاله آنچنان طرف منو میگرفت از خوشحال ولذت میبردم در ضمن بعضی اوقات حمید شوخی های سکسی میکرد تا از کنارش رد میشدم بادست میزد روی باسن محکم یا کمی اب میریخت روی خط سینه هایم بماند منم با این کارش لذت میبرد م گذشت وگذشت تا یک روز تنها کسی نبود خونه رفتم حموم تا تنی به اب بزنم حموم رفتن خانمها اصولا باادب وطولانی هست در این موقع بگم بدشانسی یاخوش شانسی حمید بیاد خونه ببینه من رفتم حموم دوش بگیرم زنش طبق روال منزل نیست به قول خودش یتیمان وسوسه کردو داخل اتاق لخت شد وبا شورت یواش وارد حموم شد منم در زیر دوش شامپو زدم داشتم دست به سر وزیر سینه میکشیدم تا تمیز بشه متوجه ورود حمید به حموم نشدم در همین لحظه حمید لخت یواش امد واز پشت بهم چسبد در همون لحظه از ترس قبض روح شدم جیغ زدم حمید محکم دست انداختم دور کمرم گفت نترس منم از بس میلرزید متوجه هیچ نشدم تا حمید اب سرد ریختم روی بدنم تا بحال امدم دیدم محکم تو بغلش حمید چسبیده ام وکیر داغ یلند شده روی کونم حس کردم تکون خوردم تا جدا بشم منو حول داد تا به دیوار حموم چسبد وتا تکون نخوردم کمی حرف وصحبت کردتا راضی بشم سینه ام میمالند منم که آرزوی چنین کاری داشتم ولذت میبردم نمیتونستم بگم اره نه بگم نه در حین سینهام دستش بود ومنم حشری کونم عقب میدادم کیرش لای پایم گذاشت ودست کرد روی کوس ام درآن موقع تمام وجودم دراختیار ش از شهوتی داشتم بود نگاهم به دستش افتاد داشت بادست مردونه لای خط کوس میکشید منم تکون شدید میداد کله کیر سرخ از جلو لای پایم قد نشون داد بیشتر حشری شدم کمی باکی عقب جلو کرد با حرکتش بدنم داغ شد چرخیدم تو که به دیوار اونم چسبید بهم وکیوم لای پایم وسط خط کوس ام داد از من لب گرفت تو دلم گفتم خداروشکر هرچه باداباد لب گرفت و مادر روی سینهام فشار داد طبق فیلم ها کمی با من خوش وبش و حرف زد دستم رفت کیرش گرفتم کیر کلفت چاق بود حدود 18 سانت بهم گفت بخور گفتم متنفرم واقعا متنفرم بخورم نتونستم گفتم بیخیال کارت بکن الان زنت میاد کف حموم خوابیدم کون ثپل چند باری باز بست کرد وبا آخرش لای پا ودر سوراخ کونم ولای کوس ام کشید اول سرکار کونم گذاشت تا فرو کنه غیر قابل تحمل هر کاری میکرد از درد نمیگذاشتم. اخخخخ درد داره نمیشه. حمید توروخدا لاپا بزن. التماسم فایده نداشت جند باری با انگشت سوراخ کونم کرد تا باز بشه بعد سر کیرش گذاشت تا فشار بده اخخخخخخخخ واییییییییییی درد دارم تا یک لحظه سر کیر رفت تو سوراخ جیغ زدم واییییییییییی بکش درد دارم مم افتاد روم تکون نخوردم نامرد تا درد آروم نگرفت تا نصف کیرش کرد داخل و گردن با دست بالا گرفت و لب بگیره نمیدونم درد تحمل کنم یا شهوتی کم کم با تلمبه زدن شهوتی جای درد گرفت. اوووف واییییییییییی جوووون دستها حمید روی سینه منم محکم از شوت دستاش فشار مدادم صدای شلپ شلپ تو حموم غوغا میکرد و منم ایییییی واییی به صدا حال میدادم اره تمامی کیر کیرش وداخل کونم حس میکردم داغ داغ لذت داشت وقتی شلپ شلپ میکرد جنان فشاری به سوراخ کونم داد اخخخخخخخخ متوجه شدم دل دل زدن کیرش و نفس تند و گردن مک زدن تو دهن و فشار سینهام زیر دسته اره ابش اومد کیرش دل دل کرد اب داغ تو کونم حس کردم تا تموم شد وقتی بیرون کشد یلند شدم از گشادی کونم آب داخل قد پایم می رفت…این اولین تجربه کون دادنم شد هر هفته دوست دخترش باهم بهترین حال میکردیم
نوشته: کون دادن
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازی دبیرستانیا
#خجالتی #دبیرستانی
آرایشگاه کوچک بود و درست روبهروی پیادهروی شلوغ خیابان اصلی قرار داشت. شیشهی بزرگ جلو، صندلیهای مشکی، بوی همیشگی افترشیو و تونیک مو. امیر ۲۲ ساله بود، قد ۱۷۵، وزن ۷۵. هیکلش معمولی اما مرتب بود. موهای سرش کوتاه و تمیز، صورت تراشیده، و بهخاطر باشگاه و وسواس نظافت، تمام موهای پا، ران و باسنش را هفتهای یکبار کامل میزد. پوست بدنش صاف و روشن بود. باسنش کمی گردتر و نرمتر از حد معمول پسرها بود و خودش هم این را میدانست، هرچند هیچوقت به زبان نمیآورد. هر روز ساعت حدود چهار و نیم، چهار دختر از جلوی آرایشگاه رد میشدند. سال آخر دبیرستان بودند و هر چهارتاشون ۱۸ یا ۱۹ ساله. نازنین، هستی، یلدا و سارا. نازنین موهای بلند قهوهای داشت و همیشه یک لبخند کج و نیمهمسخرهکننده گوشهی لبش بود. هستی کوتاهقدتر و پرانرژی، یلدا آرومتر اما با نگاههای تیز، و سارا بلندقدتر و کمی ساکتتر از بقیه. اول فقط نگاه بود. امیر گاهی از پشت شیشه میدیدشان که میخندند و سرشان را نزدیک هم میکردند. یکبار نازنین مستقیم تو چشمهای او نگاه کرد و بعد آرام سرش را برگرداند. هستی یکبار دست تکان داد. امیر فقط سرش را کمی خم کرد. کمکم ایستادنهایشان جلوی مغازه بیشتر شد. گاهی یکیشان میآمد داخل به بهانهی آب یا شارژ موبایل. حرفها کوتاه بود، اما نگاهها ماندگارتر میشد. روز اول بازی وقتی شروع شد که نازنین تنها آمد داخل و گفت موهایش را کمی کوتاه کند. روی صندلی نشست و از تو آینه به امیر نگاه کرد. • دستات خیلی نرمه… امیر چیزی نگفت و فقط کارش را کرد. وقتی تمام شد، نازنین پول را گذاشت و قبل از رفتن گفت: • رفیقام میگن تو خیلی تمیزی. درسته همهی بدنت رو میزنی؟ امیر فقط شانه بالا انداخت. نازنین خندید و رفت. فردای آن روز هر چهار نفر با هم آمدند. مشتری نبود. نازنین آمد جلو پیشخوان و مستقیم گفت: • یه شرط میبندیم؟ امیر اخم کرد. • چه شرطی؟ هستی جواب داد: • ما هر روز از اینجا رد میشیم. اگه بتونی یک هفته کامل بدون اینکه سرخ بشی با ما حرف بزنی، دیگه اذیتت نمیکنیم. اگه سرخ بشی… یه کار کوچیک باید بکنی. امیر خندید. فکر کرد شوخی است. قبول کرد. روز اول فقط سلام و چند جملهی معمولی رد و بدل شد. امیر سرخ نشد. روز دوم نازنین آمد نزدیکتر و با صدای آرام گفت: • پوست پات خیلی صافه. از نزدیک دیده بودم؟ امیر کمی مکث کرد. حس کرد گوشهایش داغ شده. سعی کرد عادی جواب بدهد: • باشگاه میرم… نظافت. نازنین لبخند زد. هستی از پشت شیشه چیزی به بقیه گفت و هر سه خندیدند. امیر اینبار واضحتر سرخ شد. نازنین آروم گفت: • باختی روز دوم. بعد بدون حرف دیگری رفت بیرون پیش بقیه. از آن روز رفتارشان عوض شد. دیگر فقط رد نمیشدند. هر روز یکیشان بهانهای پیدا میکرد تا بیاید داخل. گاهی فقط مینشستند روی صندلی انتظار و نگاه میکردند. امیر هر بار که مستقیم نگاهشان میکرد، حس میکرد چیزی از کنترلش خارج شده. بازی هفتروزه تازه شروع شده بود. ادامه دارد…
نوشته: قلم شرم
#خجالتی #دبیرستانی
آرایشگاه کوچک بود و درست روبهروی پیادهروی شلوغ خیابان اصلی قرار داشت. شیشهی بزرگ جلو، صندلیهای مشکی، بوی همیشگی افترشیو و تونیک مو. امیر ۲۲ ساله بود، قد ۱۷۵، وزن ۷۵. هیکلش معمولی اما مرتب بود. موهای سرش کوتاه و تمیز، صورت تراشیده، و بهخاطر باشگاه و وسواس نظافت، تمام موهای پا، ران و باسنش را هفتهای یکبار کامل میزد. پوست بدنش صاف و روشن بود. باسنش کمی گردتر و نرمتر از حد معمول پسرها بود و خودش هم این را میدانست، هرچند هیچوقت به زبان نمیآورد. هر روز ساعت حدود چهار و نیم، چهار دختر از جلوی آرایشگاه رد میشدند. سال آخر دبیرستان بودند و هر چهارتاشون ۱۸ یا ۱۹ ساله. نازنین، هستی، یلدا و سارا. نازنین موهای بلند قهوهای داشت و همیشه یک لبخند کج و نیمهمسخرهکننده گوشهی لبش بود. هستی کوتاهقدتر و پرانرژی، یلدا آرومتر اما با نگاههای تیز، و سارا بلندقدتر و کمی ساکتتر از بقیه. اول فقط نگاه بود. امیر گاهی از پشت شیشه میدیدشان که میخندند و سرشان را نزدیک هم میکردند. یکبار نازنین مستقیم تو چشمهای او نگاه کرد و بعد آرام سرش را برگرداند. هستی یکبار دست تکان داد. امیر فقط سرش را کمی خم کرد. کمکم ایستادنهایشان جلوی مغازه بیشتر شد. گاهی یکیشان میآمد داخل به بهانهی آب یا شارژ موبایل. حرفها کوتاه بود، اما نگاهها ماندگارتر میشد. روز اول بازی وقتی شروع شد که نازنین تنها آمد داخل و گفت موهایش را کمی کوتاه کند. روی صندلی نشست و از تو آینه به امیر نگاه کرد. • دستات خیلی نرمه… امیر چیزی نگفت و فقط کارش را کرد. وقتی تمام شد، نازنین پول را گذاشت و قبل از رفتن گفت: • رفیقام میگن تو خیلی تمیزی. درسته همهی بدنت رو میزنی؟ امیر فقط شانه بالا انداخت. نازنین خندید و رفت. فردای آن روز هر چهار نفر با هم آمدند. مشتری نبود. نازنین آمد جلو پیشخوان و مستقیم گفت: • یه شرط میبندیم؟ امیر اخم کرد. • چه شرطی؟ هستی جواب داد: • ما هر روز از اینجا رد میشیم. اگه بتونی یک هفته کامل بدون اینکه سرخ بشی با ما حرف بزنی، دیگه اذیتت نمیکنیم. اگه سرخ بشی… یه کار کوچیک باید بکنی. امیر خندید. فکر کرد شوخی است. قبول کرد. روز اول فقط سلام و چند جملهی معمولی رد و بدل شد. امیر سرخ نشد. روز دوم نازنین آمد نزدیکتر و با صدای آرام گفت: • پوست پات خیلی صافه. از نزدیک دیده بودم؟ امیر کمی مکث کرد. حس کرد گوشهایش داغ شده. سعی کرد عادی جواب بدهد: • باشگاه میرم… نظافت. نازنین لبخند زد. هستی از پشت شیشه چیزی به بقیه گفت و هر سه خندیدند. امیر اینبار واضحتر سرخ شد. نازنین آروم گفت: • باختی روز دوم. بعد بدون حرف دیگری رفت بیرون پیش بقیه. از آن روز رفتارشان عوض شد. دیگر فقط رد نمیشدند. هر روز یکیشان بهانهای پیدا میکرد تا بیاید داخل. گاهی فقط مینشستند روی صندلی انتظار و نگاه میکردند. امیر هر بار که مستقیم نگاهشان میکرد، حس میکرد چیزی از کنترلش خارج شده. بازی هفتروزه تازه شروع شده بود. ادامه دارد…
نوشته: قلم شرم
❤2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین تجربه تجاوز
#تجاوز
سلام این داستان که براتون میخوام تعریف کنم برای۷سال پیش هم خاطره تلخه هم شیرین که باعث شد من تغییر کنم اسم مانی ولی دوستام مانلی صدام میکنم گرایش من به دختر بودنم از ۱۲ سالگی شروع شد وقتی سینه باسنم کمر باریکم پوست سفیدم برای یه پسر زیادی بزرگ غیر طبیعی بود و تو هر جمعی درباره این موضوع حرف میزدن و همه رو حشری میکردم از نگاهشان میفهمیدم واسه بیرون رفتن چون ممه هام معلوم نشه سوتین پارچه تنگ دخترانه میپوشید شورتم که دیگه عادت داشتم همیشه یا صورتی یا سفید دخترونه از یه مدت به بعد پوشیدن اینا عادی شد چون پدرم جدا شده بود من همراه دو تا خواهر و مامانم آزادانه میگشتیم چون هم خودم هم ابجیم خیلی بی حیا هستیم مامانم بعضی وقتا لخت لخت میگشت بذار برگردیم از اونجایی که من با سینا آشنا شدم یه پسر سفید چشمای سبز و اندام صورتی که چون شبیه هم بودیم باهم ارتباط گرفتیم دوست جون جونی شدیم اون یک سال از من بزرگتر بود به داداش داشت ۵سال بزرگتر بیشتر شبا پیش هم بودیم ولی کلی لخت هم میمالیدیم فیلم میگرفتیم از لز کردنمون داداششم تو کف من بود ولی سینا میگفت کیر خیلی بزرگی داره یکمم خلاف بود ازش میترسیدم یک سالی از آشنایی ما میگذشت تا خونه سینا خالی بود بهم گفت بیا تا آب هم بیاریم با سوسیس که من حسابی حشری داغ بودم آنقدری که دوست داشتم چند نفر من بکنن رسیدم سریع لخت شدیم لب بازی بعدم من خوابوند سوراخم حسابی لیس زد آخه سوراخ من صورتی و خیلی بهش میرسم یه جوری لیس میزد که داشتم میشدم بعدم سوسیس آورده به زور کرم روغن یکمش رفت تو دیگه به نفس نفس افتاده بودم که صدا در اومد نمیدونی چه جور خودم پشت در قایم کردم قلبم هزارتا میزد داشش سهیل با دوتا از دوستاش معین طاها اومدن تو ماهم لخت لخت اول یه چک به سینا زد انداخته تو حموم درم بست روش بعدش من میخواستم شلوارم بپوشم نذاشت دستم گرفت پرتم کرد رو مبل اون دوتا دیگه داشتن لخت میشد بعد سینا بهشون گفتم سریع تمومش کنید تا کسی نیومده منم از ترس افتادم به التماس دست پا زدن که برم بیرون محکم من گرفتن گفت تمام فیلم های که لخت بودی دارم همه جا پخش میکنم ولی اگه کیر مارو بخوری آبمون بیاد میذارم بری منم راه دیگه نداشتم دوتاشون نشستن لب تخت یکیشونم پشتم سوراخم لیس میزد کیرشون واقعا بزرگ بود دودستی به زور جق میزدم یه چندقیقه گذشت دستم خسته شد ولی ابشون نیومد طاهاگفت بخواب لاپایی بزنم تا آبمون زودتر بیاد کیر اون قلمی ولی درازمثل سوسیس من تسلیم اونا بودم هرکاری میگفتن میکردم داشت خوشم میومد از ساک زدن برای سه نفر سینا همش میزدتو صورتم میگفت جنده کوچولو باید ابم قورت بدی رو شکم خوابیدم اومد روم بعد چند ثانیه دیدم با دست داره کیرش تنظیم میکنه رو سوراخم با یه حرکت نصف کیرش رفت توم به جیقی زدم که دهنم گرفت هرچی دست پا میزدم بیشتر فرو میکرد حس کردم سوراخم داره خون میاد دیگه نفسم بالا نمیومد تمام توان گذاشتم که کیرشون در بیاره ولی نمیشد از حال رفتم که دیدم نبض کیرش داره میزنم تو کونم ارضا شد سوراخم داغ شد وقتی کشید بیرون دوباره سوزش شروع شد بعد نفر بعد آخرم سهیل با اون کیر بزرگش جرم داداون تایم بیشتری تلمبه زدن دیگه التماسش میکردم تمومش کن مردم از درد ولی اون وحشی حالیش نبود تا بعد از یک ربع آبش اومد از روم بلند شد گفت تو دیگه جنده خودمی حتی رمق نداشتم بلند شم اونا رفتن در حموم باز کرد سینا اومد من تو وضعیت دید خیلی خجالت کشید آب کیرشون همه جای بدنم بود به زور شلوارپام کرد زدم بیرون به زور راه میرفتم وقتی ابشون از کونم میریخت بیرون سوزشم با شروع میشد رسیدم خداروشکر فقط آبجی کوچیکم خونه بود من تو اون وضعیت دید ادامه دارد… ****
نوشته: مانی
#تجاوز
سلام این داستان که براتون میخوام تعریف کنم برای۷سال پیش هم خاطره تلخه هم شیرین که باعث شد من تغییر کنم اسم مانی ولی دوستام مانلی صدام میکنم گرایش من به دختر بودنم از ۱۲ سالگی شروع شد وقتی سینه باسنم کمر باریکم پوست سفیدم برای یه پسر زیادی بزرگ غیر طبیعی بود و تو هر جمعی درباره این موضوع حرف میزدن و همه رو حشری میکردم از نگاهشان میفهمیدم واسه بیرون رفتن چون ممه هام معلوم نشه سوتین پارچه تنگ دخترانه میپوشید شورتم که دیگه عادت داشتم همیشه یا صورتی یا سفید دخترونه از یه مدت به بعد پوشیدن اینا عادی شد چون پدرم جدا شده بود من همراه دو تا خواهر و مامانم آزادانه میگشتیم چون هم خودم هم ابجیم خیلی بی حیا هستیم مامانم بعضی وقتا لخت لخت میگشت بذار برگردیم از اونجایی که من با سینا آشنا شدم یه پسر سفید چشمای سبز و اندام صورتی که چون شبیه هم بودیم باهم ارتباط گرفتیم دوست جون جونی شدیم اون یک سال از من بزرگتر بود به داداش داشت ۵سال بزرگتر بیشتر شبا پیش هم بودیم ولی کلی لخت هم میمالیدیم فیلم میگرفتیم از لز کردنمون داداششم تو کف من بود ولی سینا میگفت کیر خیلی بزرگی داره یکمم خلاف بود ازش میترسیدم یک سالی از آشنایی ما میگذشت تا خونه سینا خالی بود بهم گفت بیا تا آب هم بیاریم با سوسیس که من حسابی حشری داغ بودم آنقدری که دوست داشتم چند نفر من بکنن رسیدم سریع لخت شدیم لب بازی بعدم من خوابوند سوراخم حسابی لیس زد آخه سوراخ من صورتی و خیلی بهش میرسم یه جوری لیس میزد که داشتم میشدم بعدم سوسیس آورده به زور کرم روغن یکمش رفت تو دیگه به نفس نفس افتاده بودم که صدا در اومد نمیدونی چه جور خودم پشت در قایم کردم قلبم هزارتا میزد داشش سهیل با دوتا از دوستاش معین طاها اومدن تو ماهم لخت لخت اول یه چک به سینا زد انداخته تو حموم درم بست روش بعدش من میخواستم شلوارم بپوشم نذاشت دستم گرفت پرتم کرد رو مبل اون دوتا دیگه داشتن لخت میشد بعد سینا بهشون گفتم سریع تمومش کنید تا کسی نیومده منم از ترس افتادم به التماس دست پا زدن که برم بیرون محکم من گرفتن گفت تمام فیلم های که لخت بودی دارم همه جا پخش میکنم ولی اگه کیر مارو بخوری آبمون بیاد میذارم بری منم راه دیگه نداشتم دوتاشون نشستن لب تخت یکیشونم پشتم سوراخم لیس میزد کیرشون واقعا بزرگ بود دودستی به زور جق میزدم یه چندقیقه گذشت دستم خسته شد ولی ابشون نیومد طاهاگفت بخواب لاپایی بزنم تا آبمون زودتر بیاد کیر اون قلمی ولی درازمثل سوسیس من تسلیم اونا بودم هرکاری میگفتن میکردم داشت خوشم میومد از ساک زدن برای سه نفر سینا همش میزدتو صورتم میگفت جنده کوچولو باید ابم قورت بدی رو شکم خوابیدم اومد روم بعد چند ثانیه دیدم با دست داره کیرش تنظیم میکنه رو سوراخم با یه حرکت نصف کیرش رفت توم به جیقی زدم که دهنم گرفت هرچی دست پا میزدم بیشتر فرو میکرد حس کردم سوراخم داره خون میاد دیگه نفسم بالا نمیومد تمام توان گذاشتم که کیرشون در بیاره ولی نمیشد از حال رفتم که دیدم نبض کیرش داره میزنم تو کونم ارضا شد سوراخم داغ شد وقتی کشید بیرون دوباره سوزش شروع شد بعد نفر بعد آخرم سهیل با اون کیر بزرگش جرم داداون تایم بیشتری تلمبه زدن دیگه التماسش میکردم تمومش کن مردم از درد ولی اون وحشی حالیش نبود تا بعد از یک ربع آبش اومد از روم بلند شد گفت تو دیگه جنده خودمی حتی رمق نداشتم بلند شم اونا رفتن در حموم باز کرد سینا اومد من تو وضعیت دید خیلی خجالت کشید آب کیرشون همه جای بدنم بود به زور شلوارپام کرد زدم بیرون به زور راه میرفتم وقتی ابشون از کونم میریخت بیرون سوزشم با شروع میشد رسیدم خداروشکر فقط آبجی کوچیکم خونه بود من تو اون وضعیت دید ادامه دارد… ****
نوشته: مانی
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیمیل خوشگل منو جر داد
#شیمیل #کون
سلام میلاد هستم ۲۵سالمه و یکی از شهرهای نزدیک مشهد زندگی می کنم این خاطره مربوط به۷سال پیشه که ۱۸سالم بود اون موقع قدم۱۶۰ و وزنم ۶۵کیلو بود ولی یکم باسن داشتم و پوست بدنم نرم و سفید بود نزدیک خونمون یک سوپر مارکت بود که یک خانم ۳۰ساله به اسم مینا تنهایی اونجا رو میچرخوند و قدش حدودا ۱۸۰بود و خیلی خوشگل و جذاب بود چون حرفه ای فیتنس هم کار میکرد من واقعا عاشقش بودم ولی جرات نمی کردم چیزی بگم البته اون آدم خوش برخوردی بود و همیشه لبخند می زد یک روز که رفتم ازش خرید کنم کسی داخل مغازش نبود داشتم وسیله انتخاب می کردم که یک دفعه از پشت صدام کرد تا برگشتم سریع منو بوسید و بغلم کرد منو میگی هنگ کردم چند دقیقه قفل بودم مینا گفت میلاد جان خیلی دوست دارم من دلمو زدم به دریا گفتم من عاشقتماون هم لبخند زد گفت پس بیا خونمون الان کسی نیست منم با خوشحالی قبول کردم وقتی رسیدیم رفت لباساشو عوض کرد و یکتاپ و شلوارک تنش کرد که سینه های۸۵ش قشنگ معلوم بود من خیره به سینه هایش مونده بودم که اومد جلوتر سریع لباسش رو داد بالا گفت بیا سینه ها برای تو منم سریع شروع به خوردنشون کردم تا این که گفت لخت شو ببینم وقتی کیر ۱۴سانتی منو دید خندید و گفت همش همینه بچه خوشگل؟من از خجالت قرمز شدم که مینا سریع شلوارش رو درآورد و من خشکم زد باورم نمیشد یک کیر که خوابیده ولی با کیر شق من برابر بود تقریبا خواستم فرار کنم که دیدم در قفله مینا هم سریع یک چاقو گذاشت دم گلوم و گفت بدون حال دادن به من زنده بیرون نمیری من بدجوری ترسیده بودم سرم رو برد پایین و مجبورم کرد براش ساک بزنم وقتی کیرش شق شد به۲۱سانتی متر رسید که به زور تو دهنم جا میشد حدودا ۱۵دقیقه ساک زدم که ارضا شد و آبش رو تو دهنم خالی کرد بعدش خواستم برم که نذاشت و شروع کرد مالیدن باسنم و گفت هنوز اصل کاری مونده هرچی التماس کردم که برات ساک میزنم ولی از کون نه به خرجش نرفت که نرفت من رو رو پاک استایل کردو به کونم وازلین زد یکم کیرش رو کرد تو کونم دادم رفت هوا که یدونه محکم زد به کونم گفت. تحمل کن تازه سرش رفته کم کم هی میکرد تو و منم کونم میسوخت وقتی تا نصف کیرش رفت یک دفعه همه کیرش رو کرد تو کونم که من دیگه داشتم مثل زن جنده جیغ میزدم اونم هی قربون صدقم میرفت تا اینکه یکم دردش کم شد شروع کرد آروم تلمبه زدن نزدیک ۴۵دقیقه زیر کیرش جر خوردم که ارضا شد و همه رو تو کونم خالی کرد
نوشته: میلاد
#شیمیل #کون
سلام میلاد هستم ۲۵سالمه و یکی از شهرهای نزدیک مشهد زندگی می کنم این خاطره مربوط به۷سال پیشه که ۱۸سالم بود اون موقع قدم۱۶۰ و وزنم ۶۵کیلو بود ولی یکم باسن داشتم و پوست بدنم نرم و سفید بود نزدیک خونمون یک سوپر مارکت بود که یک خانم ۳۰ساله به اسم مینا تنهایی اونجا رو میچرخوند و قدش حدودا ۱۸۰بود و خیلی خوشگل و جذاب بود چون حرفه ای فیتنس هم کار میکرد من واقعا عاشقش بودم ولی جرات نمی کردم چیزی بگم البته اون آدم خوش برخوردی بود و همیشه لبخند می زد یک روز که رفتم ازش خرید کنم کسی داخل مغازش نبود داشتم وسیله انتخاب می کردم که یک دفعه از پشت صدام کرد تا برگشتم سریع منو بوسید و بغلم کرد منو میگی هنگ کردم چند دقیقه قفل بودم مینا گفت میلاد جان خیلی دوست دارم من دلمو زدم به دریا گفتم من عاشقتماون هم لبخند زد گفت پس بیا خونمون الان کسی نیست منم با خوشحالی قبول کردم وقتی رسیدیم رفت لباساشو عوض کرد و یکتاپ و شلوارک تنش کرد که سینه های۸۵ش قشنگ معلوم بود من خیره به سینه هایش مونده بودم که اومد جلوتر سریع لباسش رو داد بالا گفت بیا سینه ها برای تو منم سریع شروع به خوردنشون کردم تا این که گفت لخت شو ببینم وقتی کیر ۱۴سانتی منو دید خندید و گفت همش همینه بچه خوشگل؟من از خجالت قرمز شدم که مینا سریع شلوارش رو درآورد و من خشکم زد باورم نمیشد یک کیر که خوابیده ولی با کیر شق من برابر بود تقریبا خواستم فرار کنم که دیدم در قفله مینا هم سریع یک چاقو گذاشت دم گلوم و گفت بدون حال دادن به من زنده بیرون نمیری من بدجوری ترسیده بودم سرم رو برد پایین و مجبورم کرد براش ساک بزنم وقتی کیرش شق شد به۲۱سانتی متر رسید که به زور تو دهنم جا میشد حدودا ۱۵دقیقه ساک زدم که ارضا شد و آبش رو تو دهنم خالی کرد بعدش خواستم برم که نذاشت و شروع کرد مالیدن باسنم و گفت هنوز اصل کاری مونده هرچی التماس کردم که برات ساک میزنم ولی از کون نه به خرجش نرفت که نرفت من رو رو پاک استایل کردو به کونم وازلین زد یکم کیرش رو کرد تو کونم دادم رفت هوا که یدونه محکم زد به کونم گفت. تحمل کن تازه سرش رفته کم کم هی میکرد تو و منم کونم میسوخت وقتی تا نصف کیرش رفت یک دفعه همه کیرش رو کرد تو کونم که من دیگه داشتم مثل زن جنده جیغ میزدم اونم هی قربون صدقم میرفت تا اینکه یکم دردش کم شد شروع کرد آروم تلمبه زدن نزدیک ۴۵دقیقه زیر کیرش جر خوردم که ارضا شد و همه رو تو کونم خالی کرد
نوشته: میلاد
❤9👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنال رویایی من با ترامادول
#انال
اسمم امیره 34 سال.دوس دخترم 26 الان خاطه مال سال1402 یه دوس دختر داشتم قرار شد که بهم کون بده اولین بارش بود منم کیرم کلفت هرکاری کردیم تو نمیرفت حتی با انگشتم اذیت میشد اون شب گذشت و ما فقط از جلو کردیم شنیده بودم که قرص ترامادول باعث حس تاخیری و ضد درد داره یه شب که قرار بود باز انال رو امتحان کنیم خودم نصف قرصو خوردم و نصفشو هم به اسم قرص شل کننده عضله به اون دادم دیدم یه جورای حس تمرکز دارم جز پارتنرم و حال کردن باهاش هیچی تو ذهنم نبود اونم طوری بود که گیر داده بود به لبام همش لب می گرفت و زبونشو میچرخوند تو دهنم میگفت لبات امشب خوشمزن همش کیرمو از رو شلوارک با انگشتاش ور میرفت و رفت سراغ کیرم نزدیک 20 دقیقه با لبش و زبونش با کیرم ور رفت بزاقش زیاد بود و انگار امشب تنها شبیه که کیر گیرش اومده اب دهنشو می ریخت رو کیرم و دوباره با لباش جم میکرد میخوردش دوساعتی عشق بازی کردیم یادمه فقط دو سه بار رژ لب و گونه زد تا این که بعد کلی نوازش شروع کردم ب خوردن کسش همزمان اومدم با یه وسیله پلاستیکی لیز که جلد کرم آرایشی بود و نصف حجم کیرم بود اروم اروم فرو کردم توکونش وگذاشتم بمونه وقتی درآوردم دوباره خواستم فرو کنم دیدم راحت رفت و اصلا خودشو جمع کرد فهمیدم قرصه تاثیرشو داشته چشماش خمار خمار انگشتامو وازلین زدم رو ب پایین درازش کردم و همزمان لاله گوش و گردنشو خوردم با یک انگشتم شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش و یه بند و دخل میکردم و دوباره خارج هیچی نمیگفت یک انگشتش کردم دوتا چیزی نگفت انقدر گوشش حساس بود که میگفت توروخدا گوشمو نخور منم انگشتامو گذاشته بودم دم سوراخ کونش میگفتم اگ میخوای نخورم انگشتام ببر داخل اونم تا ته فشار. میداد و دوتا انگشتم تا بیخ تو کونش بودن می گفتم فشار بده دستم ثابت بود اونم فقط باسنو به انگشتام فشار میداد یه انگشت دیگه بهش اضافه کردم و باز گوششو خوردم سه انگشت براش سخت بود میگفت دردم میاد منم میگفتم یا گوشت یا انگشتم رو فشار بده انقدر حشری شد که سه انگشتش کردم چهار تا اون فقط باسنشو ب بالا فشار میداد دیدم یه حلقه نازک و سفت داره انگشتم رو فشار میده منم انگشتم رو از هم باز میکردم حس کردم حلقه کونش کمتر انگشتم رو فشار میده .گوششو ک ول میکردم میگفت دستتو در بیار نگو خوشش اومده منم می مکیدم گوششو و اونم همش فشار میداد و با یه دستش کیرمو گرفته بود و با آب غلیظ دنش کیرمو میمالوند.اروم در گوشش گفتم کونت باز شده اونم تو اوج خماری گفت کیرتو میخوام بزار توش. گفتم خودت کنترلش کن من کاری ندارم کن فک کن یه دختر 65 کیلویی 22 ساله با باسن گرد و سفیدش زیرم بی حس شده بود جز کیر هیچی نمیخواست کمه خودمو ازش فاصله دادم ته کیرمو گرفت و سر کیرکلفتمو مالید به کس خیسش کمه مالوند و اورد بالاتر گذاشت جلو سوراخ کونش. چرب و لیز و داغ بود .من اون لحظه باز لاله گوششو با لبام لمس کردم و شروع کردم به مکیدن لاله گوشش و اونم کیرمو گذاشته بود جلو سوراخ کونش گفت کمه نخور گوشمو من بی توجه بود گفتم اگ میخای نخورمش کیرمو بکن تو کونت اونم سر کیرمو گذاشت دم سوراخ کونش و اروم اروم فشار میداد یه لحظه گرمای عجیبی رو سر کیرم حس کردم هر بار که گوششو میک میزدم اون محکم تر فشار میداد تا این دیدم کیرم تا ته تو کونشه…حس عجیبی بود دیدم کمه درد داره . باز ادامه دادم گوش وسینه هاش لمس میکردم دیدم کم کم حلقه کونش سست شد و اروم سرشو بالا آورد و گفت امیرجان بزن منم رفتو برگشت هامو بیشتر کردم تا دیدم رفت حالت بغل و دستمو گذاشت رو نوک سینه هاش وگفت نوکشونو بمال …منم همزمان ک میمالیدم کیرمو کامل از سوراخش خارج میکردم و داخل طوری که سوراخش بسته و باز میشد هر بار که کیرمو در میاوردم اون خودش میکرد تو کونش انگار دوست داشت سوراخش پر باشه بعد چند تا رفتو برگشت ازم خواست که عمیق بزنم اما اروم دیدم خودشو چسبوند به بدنم و از نبض سوراخ کونش رو کیرم فهمیدم خانومی ارضا شده بعد منم ابمو خالی کردم تو کونش …روز بعدش اومد پیشم و گفت که خیلی بعدش اذیت شده و دیگه نذاشت باهاش انال کنم هنوزم خاطره اون از ذهنم پاک نمیشه.
نوشته: Amir 72ilam
#انال
اسمم امیره 34 سال.دوس دخترم 26 الان خاطه مال سال1402 یه دوس دختر داشتم قرار شد که بهم کون بده اولین بارش بود منم کیرم کلفت هرکاری کردیم تو نمیرفت حتی با انگشتم اذیت میشد اون شب گذشت و ما فقط از جلو کردیم شنیده بودم که قرص ترامادول باعث حس تاخیری و ضد درد داره یه شب که قرار بود باز انال رو امتحان کنیم خودم نصف قرصو خوردم و نصفشو هم به اسم قرص شل کننده عضله به اون دادم دیدم یه جورای حس تمرکز دارم جز پارتنرم و حال کردن باهاش هیچی تو ذهنم نبود اونم طوری بود که گیر داده بود به لبام همش لب می گرفت و زبونشو میچرخوند تو دهنم میگفت لبات امشب خوشمزن همش کیرمو از رو شلوارک با انگشتاش ور میرفت و رفت سراغ کیرم نزدیک 20 دقیقه با لبش و زبونش با کیرم ور رفت بزاقش زیاد بود و انگار امشب تنها شبیه که کیر گیرش اومده اب دهنشو می ریخت رو کیرم و دوباره با لباش جم میکرد میخوردش دوساعتی عشق بازی کردیم یادمه فقط دو سه بار رژ لب و گونه زد تا این که بعد کلی نوازش شروع کردم ب خوردن کسش همزمان اومدم با یه وسیله پلاستیکی لیز که جلد کرم آرایشی بود و نصف حجم کیرم بود اروم اروم فرو کردم توکونش وگذاشتم بمونه وقتی درآوردم دوباره خواستم فرو کنم دیدم راحت رفت و اصلا خودشو جمع کرد فهمیدم قرصه تاثیرشو داشته چشماش خمار خمار انگشتامو وازلین زدم رو ب پایین درازش کردم و همزمان لاله گوش و گردنشو خوردم با یک انگشتم شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش و یه بند و دخل میکردم و دوباره خارج هیچی نمیگفت یک انگشتش کردم دوتا چیزی نگفت انقدر گوشش حساس بود که میگفت توروخدا گوشمو نخور منم انگشتامو گذاشته بودم دم سوراخ کونش میگفتم اگ میخوای نخورم انگشتام ببر داخل اونم تا ته فشار. میداد و دوتا انگشتم تا بیخ تو کونش بودن می گفتم فشار بده دستم ثابت بود اونم فقط باسنو به انگشتام فشار میداد یه انگشت دیگه بهش اضافه کردم و باز گوششو خوردم سه انگشت براش سخت بود میگفت دردم میاد منم میگفتم یا گوشت یا انگشتم رو فشار بده انقدر حشری شد که سه انگشتش کردم چهار تا اون فقط باسنشو ب بالا فشار میداد دیدم یه حلقه نازک و سفت داره انگشتم رو فشار میده منم انگشتم رو از هم باز میکردم حس کردم حلقه کونش کمتر انگشتم رو فشار میده .گوششو ک ول میکردم میگفت دستتو در بیار نگو خوشش اومده منم می مکیدم گوششو و اونم همش فشار میداد و با یه دستش کیرمو گرفته بود و با آب غلیظ دنش کیرمو میمالوند.اروم در گوشش گفتم کونت باز شده اونم تو اوج خماری گفت کیرتو میخوام بزار توش. گفتم خودت کنترلش کن من کاری ندارم کن فک کن یه دختر 65 کیلویی 22 ساله با باسن گرد و سفیدش زیرم بی حس شده بود جز کیر هیچی نمیخواست کمه خودمو ازش فاصله دادم ته کیرمو گرفت و سر کیرکلفتمو مالید به کس خیسش کمه مالوند و اورد بالاتر گذاشت جلو سوراخ کونش. چرب و لیز و داغ بود .من اون لحظه باز لاله گوششو با لبام لمس کردم و شروع کردم به مکیدن لاله گوشش و اونم کیرمو گذاشته بود جلو سوراخ کونش گفت کمه نخور گوشمو من بی توجه بود گفتم اگ میخای نخورمش کیرمو بکن تو کونت اونم سر کیرمو گذاشت دم سوراخ کونش و اروم اروم فشار میداد یه لحظه گرمای عجیبی رو سر کیرم حس کردم هر بار که گوششو میک میزدم اون محکم تر فشار میداد تا این دیدم کیرم تا ته تو کونشه…حس عجیبی بود دیدم کمه درد داره . باز ادامه دادم گوش وسینه هاش لمس میکردم دیدم کم کم حلقه کونش سست شد و اروم سرشو بالا آورد و گفت امیرجان بزن منم رفتو برگشت هامو بیشتر کردم تا دیدم رفت حالت بغل و دستمو گذاشت رو نوک سینه هاش وگفت نوکشونو بمال …منم همزمان ک میمالیدم کیرمو کامل از سوراخش خارج میکردم و داخل طوری که سوراخش بسته و باز میشد هر بار که کیرمو در میاوردم اون خودش میکرد تو کونش انگار دوست داشت سوراخش پر باشه بعد چند تا رفتو برگشت ازم خواست که عمیق بزنم اما اروم دیدم خودشو چسبوند به بدنم و از نبض سوراخ کونش رو کیرم فهمیدم خانومی ارضا شده بعد منم ابمو خالی کردم تو کونش …روز بعدش اومد پیشم و گفت که خیلی بعدش اذیت شده و دیگه نذاشت باهاش انال کنم هنوزم خاطره اون از ذهنم پاک نمیشه.
نوشته: Amir 72ilam
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر هفتاد پند
#طنز #شعر
دختری دلبر و بلا بکنید پسری تکپر و اوا بکنید چیز زنگارخورده تان عشق است کم به این طفلکی جفا بکنید مثل کبریتِ بی خطر شده است تن لش ها، از او حیا بکنید هوس جنگ تن به تن دارید؟ بیرق عشق را هوا بکنید عقل یک مرد توی شرت وی است عقل خود را عملگرا بکنید شیخ گوید که چیز ما شر است تا توانید شر به پا بکنید در نماز دراز انسان ساز به امام تن اقتدا بکنید چیز آدم همیشه پیروز است جنگ بی فایده چرا بکنید قصه های فشار قبر الکی است کم خیالات نابجا بکنید تا به کی در هوای باغ بهشت مثل خل ها خداخدا بکنید عرعر خر به آسمان نرسد پس چرا این همه دعا بکنید سوی ریش و سبیل هر آخوند گوز جانانه ای رها بکنید پای خود را درست تا زانو توی حلقوم شیخنا بکنید بوی حلوای شیخ می آید فکر یک آش پشت پا بکنید بر سر گور جن غار حرا کلبۀ عشق را بنا بکنید حوری نسیۀ بهشتی را پای نقدینه ای فدا بکنید داف زیبای باوفایی را توی یک جای باصفا بکنید هرکجا جعبۀ هلو دیدید بهترین را شما سوا بکنید دختران را یکی یکی بکنید بیوه ها را دو تا دو تا بکنید بیوه ها و زنان شوهردار هر دو خوب اند، هر دو را بکنید با دو خواهر اگر رفیق شدید هر یکی را جدا جدا بکنید دوست، همسایه، عابر گذری هم غریبه، هم آشنا بکنید دوست دختر به دوست قرض دهید یار را کاروانسرا بکنید خواجۀ لامکان اگر هستید یار را توی سینما بکنید با خرید هزارها کاندوم خویشتن را به کل گدا بکنید جیبتان چون سر لنین خالی است؟ فکر یک یار بورژوا بکنید کمر بیل خورده تان ریده؟ با دوپینگ ویاگرا بکنید عسل خامه دار باکره را اول صبح و ناشتا بکنید در کاخ هوس پلمب شده؟ یا علی، با کلنگ وا بکنید هر طرف بنگرید وجه خداست از جلو یا که از قفا بکنید دل دلدارتان همین که گرفت توی آن دول دلگشا بکنید هات داگ تنوری خود را نذر دافی خوش اشتها بکنید کودک ماهروی کنعان را توی یک چاه کله پا بکنید سوی سوراخ مار ول بدهید توی تونل تراموا بکنید مثل آخوندهای عصر اتم عنتری راهی فضا بکنید گنج نابرده رنج می خواهید؟ فکر عمامه و عبا بکنید صیغۀ جفت و تاق می خواهید؟ شیخ و ملا شوید تا بکنید جنده یک خواهر مکرمه است دو سه تا اَل که توش جا بکنید خواهران نماز شب خوان را سر هر سجده سجده گا بکنید زن نگیرید یا همان اول فکر یک معدن طلا بکنید ادعا کون بچه را جر داد پس شما کم تر ادعا بکنید آی زن ها، دِ یالا بدهید آی مردان، دِ یالا بکنید عاشقی از دو حال بیرون نیست حال را یا دهید یا بکنید زندگی یک دم است، این دم را صرف فعل بگابگا بکنید از دم صبح ابتدای بلوغ تا ته شام انتها بکنید آبرو را به باد معده دهید آشکارا و در خفا بکنید کان کون اند کوچه های شما همه را دست بر قضا بکنید با پسرها لواط مثل نبات با زنان چون عسل زنا بکنید بره ای رام می شود هر ببر اگرش چار دست و پا بکنید بهتر از شاملو شدن خواهید؟ فکر یک گله آیدا بکنید دختران سپیدگو را با دختران غزلسرا بکنید غسل در جام عشق می خواهید؟ توی آب زنی شنا بکنید خویشتن را به ایدز، درد یلان مردومردانه مبتلا بکنید عاشق از حکم عقل مستثناست کم دو دو تا چهار تا بکنید به فقط یک زن اکتفا نکنید خانه تان را حرمسرا بکنید همۀ تخم مرغ هاتان را داخل یک سبد چرا بکنید؟ خواهر دوست خواهر ما نیست صبر دارید، ای بسا بکنید شوق یعقوب و صبر ایوب است که بدان باید اتکا بکنید کردنی را نکرده ول کردید؟ هرچه ناکرده را قضا بکنید داف ترشیدۀ حریصی را بعد تاریخ انقضا بکنید درد عشقی کشیده او که مپرس درد بدبخت را دوا بکنید پیرزن ها به لطف محتاج اند عمل خیر بی ریا بکنید کار و تفریح را یکی کرده زن همکار خویش را بکنید هم بتول و سکینه و صغری هم پریسا و پانته آ بکنید ساختار است اسم و رسم زنان کله را توی محتوا بکنید به همه قول ازدواج دهید و به این قول خود وفا بکنید فمینیست دوآتشه بشوید تا به این حقه کارها بکنید جلق را از قلم نیندازید اندکی هم تکی صفا بکنید گرچه یک دست بی صداست، ولی کار را به که بی صدا بکنید پند آخر: هنوز یک پسرم من نکردم، ولی شما بکنید نوشته: فرهاد
#طنز #شعر
دختری دلبر و بلا بکنید پسری تکپر و اوا بکنید چیز زنگارخورده تان عشق است کم به این طفلکی جفا بکنید مثل کبریتِ بی خطر شده است تن لش ها، از او حیا بکنید هوس جنگ تن به تن دارید؟ بیرق عشق را هوا بکنید عقل یک مرد توی شرت وی است عقل خود را عملگرا بکنید شیخ گوید که چیز ما شر است تا توانید شر به پا بکنید در نماز دراز انسان ساز به امام تن اقتدا بکنید چیز آدم همیشه پیروز است جنگ بی فایده چرا بکنید قصه های فشار قبر الکی است کم خیالات نابجا بکنید تا به کی در هوای باغ بهشت مثل خل ها خداخدا بکنید عرعر خر به آسمان نرسد پس چرا این همه دعا بکنید سوی ریش و سبیل هر آخوند گوز جانانه ای رها بکنید پای خود را درست تا زانو توی حلقوم شیخنا بکنید بوی حلوای شیخ می آید فکر یک آش پشت پا بکنید بر سر گور جن غار حرا کلبۀ عشق را بنا بکنید حوری نسیۀ بهشتی را پای نقدینه ای فدا بکنید داف زیبای باوفایی را توی یک جای باصفا بکنید هرکجا جعبۀ هلو دیدید بهترین را شما سوا بکنید دختران را یکی یکی بکنید بیوه ها را دو تا دو تا بکنید بیوه ها و زنان شوهردار هر دو خوب اند، هر دو را بکنید با دو خواهر اگر رفیق شدید هر یکی را جدا جدا بکنید دوست، همسایه، عابر گذری هم غریبه، هم آشنا بکنید دوست دختر به دوست قرض دهید یار را کاروانسرا بکنید خواجۀ لامکان اگر هستید یار را توی سینما بکنید با خرید هزارها کاندوم خویشتن را به کل گدا بکنید جیبتان چون سر لنین خالی است؟ فکر یک یار بورژوا بکنید کمر بیل خورده تان ریده؟ با دوپینگ ویاگرا بکنید عسل خامه دار باکره را اول صبح و ناشتا بکنید در کاخ هوس پلمب شده؟ یا علی، با کلنگ وا بکنید هر طرف بنگرید وجه خداست از جلو یا که از قفا بکنید دل دلدارتان همین که گرفت توی آن دول دلگشا بکنید هات داگ تنوری خود را نذر دافی خوش اشتها بکنید کودک ماهروی کنعان را توی یک چاه کله پا بکنید سوی سوراخ مار ول بدهید توی تونل تراموا بکنید مثل آخوندهای عصر اتم عنتری راهی فضا بکنید گنج نابرده رنج می خواهید؟ فکر عمامه و عبا بکنید صیغۀ جفت و تاق می خواهید؟ شیخ و ملا شوید تا بکنید جنده یک خواهر مکرمه است دو سه تا اَل که توش جا بکنید خواهران نماز شب خوان را سر هر سجده سجده گا بکنید زن نگیرید یا همان اول فکر یک معدن طلا بکنید ادعا کون بچه را جر داد پس شما کم تر ادعا بکنید آی زن ها، دِ یالا بدهید آی مردان، دِ یالا بکنید عاشقی از دو حال بیرون نیست حال را یا دهید یا بکنید زندگی یک دم است، این دم را صرف فعل بگابگا بکنید از دم صبح ابتدای بلوغ تا ته شام انتها بکنید آبرو را به باد معده دهید آشکارا و در خفا بکنید کان کون اند کوچه های شما همه را دست بر قضا بکنید با پسرها لواط مثل نبات با زنان چون عسل زنا بکنید بره ای رام می شود هر ببر اگرش چار دست و پا بکنید بهتر از شاملو شدن خواهید؟ فکر یک گله آیدا بکنید دختران سپیدگو را با دختران غزلسرا بکنید غسل در جام عشق می خواهید؟ توی آب زنی شنا بکنید خویشتن را به ایدز، درد یلان مردومردانه مبتلا بکنید عاشق از حکم عقل مستثناست کم دو دو تا چهار تا بکنید به فقط یک زن اکتفا نکنید خانه تان را حرمسرا بکنید همۀ تخم مرغ هاتان را داخل یک سبد چرا بکنید؟ خواهر دوست خواهر ما نیست صبر دارید، ای بسا بکنید شوق یعقوب و صبر ایوب است که بدان باید اتکا بکنید کردنی را نکرده ول کردید؟ هرچه ناکرده را قضا بکنید داف ترشیدۀ حریصی را بعد تاریخ انقضا بکنید درد عشقی کشیده او که مپرس درد بدبخت را دوا بکنید پیرزن ها به لطف محتاج اند عمل خیر بی ریا بکنید کار و تفریح را یکی کرده زن همکار خویش را بکنید هم بتول و سکینه و صغری هم پریسا و پانته آ بکنید ساختار است اسم و رسم زنان کله را توی محتوا بکنید به همه قول ازدواج دهید و به این قول خود وفا بکنید فمینیست دوآتشه بشوید تا به این حقه کارها بکنید جلق را از قلم نیندازید اندکی هم تکی صفا بکنید گرچه یک دست بی صداست، ولی کار را به که بی صدا بکنید پند آخر: هنوز یک پسرم من نکردم، ولی شما بکنید نوشته: فرهاد
❤5