تراژدی آزادگی
#A 428
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - از میان اندیشمندان پرشماری که در چیستی و اجزای تراژدی سخن گفتهاند، آرای هگل، از جالبترین و کارآمدترین الگوها است. در تفسیر خاص هگل از تراژدی، هر یک از قهرمانان تراژیک باید نماد و تجسمی از یک ارزش ناب و مطلق قلمداد شوند. او حتی از تعبیر «مجسمه» برای قهرمانانش استفاده میکند که هم آنها را بازتاب تام و تمام ارزشی که نمایندگی میکنند نشان میدهد، و هم حاکی از «ثابت بودن شخصیت» حول این ارزش بنیادین دارد. یعنی بر خلاف پیچیدگیهای کاراکتر مدرن، شخصیت تراژیک در مورد ارزشی که نمایندگیاش میکند مشمول عنصر «تحول» نخواهد شد. ناگفته نماند که هرچند جنس قهرمان تراژیک باید مثل یک الاهه در مورد ارزشی که نمایندگی میکند ناب و خالص باشد، اما در باقی زمینهها او کاملا میتواند موجودی ناقص باشد. (درست به مانند الاهههایی که هیچ کدام به تنهایی تمامی ویژگی یک خدای کامل را ندارند)
به باور هگل، «ذات اصلی تراژدی» بر این واقعیت مبتنی است که در هنگامهی تعارض میان ارزشهای ناب، هر کدام از طرفین توجیه خاص خودش را دارد که در جای خودش قابل تایید است. نتیجه آنکه هر دو طرف تراژدی در حیات اخلاقی خود محق هستند، اما دست تقدیر یا طبیعت امکان تحقق یا بقای همزمان طرفین را رد کرده است. در این مورد خاص البته عنصر «هامارتیا»، یا خطا یا قصور قهرمان تراژیک هم دخیل است که موضوع یادداشت بعدی است. در این یادداشت، همین بخش از ایدهی هگل کافی است که در نهایت، تراژدی، از تصادم میان دو ارزش ناب و مطلق، به شکل تقابل «تز و آنتیتز» حاصل میشود آنچه او «راه حل تراژیک» میخواند، صرفا نوعی سنتز یا همان نتیجهگیری نهایی است که بیرون از صحنهی نمایش (منظومهی حماسی) و در ذهن و قلب مخاطب امکان تحقق دارد. در واقع، خواننده، در برابر جدالی قرار میگیرد که هر دو طرف آن را به نوعی محق میداند، پس باید در خود بیندیشد که چرا کار به این فاجعه ختم شد؟ و اینکه احتمالا برای پرهیز از این تراژدی چه تدبیری باید در مورد ارزشهای مطلق خود به کار ببندیم؟
با این مقدمهی مختصر، اگر بخواهیم الگوی هگلی تراژدی را در تحلیل «نبرد رستم و اسفندیار» به کار ببندیم، اسفندیار را باید نمادی از تمامی ارزشهای دستگاه حاکمه قلمداد کنیم: او شاهزادهی ایرانزمین است و بنابر وعدهای که دریافت کرده، در صورت موفقیت در ماموریت بازداشت رستم به مقام شاهی خواهد رسید.
برای خواندن ادامهی یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 428
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - از میان اندیشمندان پرشماری که در چیستی و اجزای تراژدی سخن گفتهاند، آرای هگل، از جالبترین و کارآمدترین الگوها است. در تفسیر خاص هگل از تراژدی، هر یک از قهرمانان تراژیک باید نماد و تجسمی از یک ارزش ناب و مطلق قلمداد شوند. او حتی از تعبیر «مجسمه» برای قهرمانانش استفاده میکند که هم آنها را بازتاب تام و تمام ارزشی که نمایندگی میکنند نشان میدهد، و هم حاکی از «ثابت بودن شخصیت» حول این ارزش بنیادین دارد. یعنی بر خلاف پیچیدگیهای کاراکتر مدرن، شخصیت تراژیک در مورد ارزشی که نمایندگیاش میکند مشمول عنصر «تحول» نخواهد شد. ناگفته نماند که هرچند جنس قهرمان تراژیک باید مثل یک الاهه در مورد ارزشی که نمایندگی میکند ناب و خالص باشد، اما در باقی زمینهها او کاملا میتواند موجودی ناقص باشد. (درست به مانند الاهههایی که هیچ کدام به تنهایی تمامی ویژگی یک خدای کامل را ندارند)
به باور هگل، «ذات اصلی تراژدی» بر این واقعیت مبتنی است که در هنگامهی تعارض میان ارزشهای ناب، هر کدام از طرفین توجیه خاص خودش را دارد که در جای خودش قابل تایید است. نتیجه آنکه هر دو طرف تراژدی در حیات اخلاقی خود محق هستند، اما دست تقدیر یا طبیعت امکان تحقق یا بقای همزمان طرفین را رد کرده است. در این مورد خاص البته عنصر «هامارتیا»، یا خطا یا قصور قهرمان تراژیک هم دخیل است که موضوع یادداشت بعدی است. در این یادداشت، همین بخش از ایدهی هگل کافی است که در نهایت، تراژدی، از تصادم میان دو ارزش ناب و مطلق، به شکل تقابل «تز و آنتیتز» حاصل میشود آنچه او «راه حل تراژیک» میخواند، صرفا نوعی سنتز یا همان نتیجهگیری نهایی است که بیرون از صحنهی نمایش (منظومهی حماسی) و در ذهن و قلب مخاطب امکان تحقق دارد. در واقع، خواننده، در برابر جدالی قرار میگیرد که هر دو طرف آن را به نوعی محق میداند، پس باید در خود بیندیشد که چرا کار به این فاجعه ختم شد؟ و اینکه احتمالا برای پرهیز از این تراژدی چه تدبیری باید در مورد ارزشهای مطلق خود به کار ببندیم؟
با این مقدمهی مختصر، اگر بخواهیم الگوی هگلی تراژدی را در تحلیل «نبرد رستم و اسفندیار» به کار ببندیم، اسفندیار را باید نمادی از تمامی ارزشهای دستگاه حاکمه قلمداد کنیم: او شاهزادهی ایرانزمین است و بنابر وعدهای که دریافت کرده، در صورت موفقیت در ماموریت بازداشت رستم به مقام شاهی خواهد رسید.
برای خواندن ادامهی یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
A28
همچنین او پهلوان مقدس دین رسمی است. کمربستهی زرتشت است و بنابر لطف الاهی/آسمانی اوست که رویینتن شده و مقام مروج و مدافع مذهب رسمی را به دست آورده است. علاوهبر آن، اسفندیار، حامل فرمان پادشاهی است، یعنی در نقش مجری قانون ظاهر شده است. آن هم نه قانون، در…
👍21
تراژدی میهندوستی
#A 429
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - ابراهیم گلستان، در بخشی از نامهی معروفش به سیمین دانشور، گریزهای جسته و گریختهای هم به فردوسی میزند. ابتدا و به اختصار اشارهای به داستان ضحاک میکند. روایتی که پیشتر احمد شاملو هم ارائه داده بود و سپس انتقادی به اینکه چرا «کاوه» حکومت خلقی و تودهای تشکیل نداد! اما موضوع این یادداشت و انتقاد اصلی من به گلستان، شیوهی مواجههی تقلیلگرایانهی او با داستان رستم و سهراب است. جایی که مینویسد:
« ...قصهی رستم و سهراب هم که معروف حضورمان است که چگونه این جهانپهلوان سر پسرک هفدهساله را کلاه گذاشت و وقتی از دست او به زمین خورد او را فریفت اما هنگامی که خودش جوان ا پشت به خاک کرد بیدرنگ جگر بدبخت را سوراخ کرد...»
توضیح دادن جزییات دراماتیک یک اثر برای نویسندهای برجسته در ابعاد گلستان شاید کمی عجیب به نظر برسد. به همان میزان عجیب که از خود بپرسیم استاد، با آن همه تسلطی که به اساطیر یونان داشت و مدام چوبشان را بر سر شاهنامه میکوبید، کدام قهرمان اسطورهای را عاری از چنین عیب و نقصهای ظاهری میدید؟ و آیا چندوجهی بودن یک قهرمان و وجود ضعفهای انسانی او نشانهی ضعف اثر هنری است یا پختگی آن؟
در یادداشت قبلی اشاره کردم که به تاکید هگل، قهرمان تراژیک باید تجسم ناب یک ارزش مورد توافق باشد، به سطحی که در مورد این ارزش مثل یک «مجسمه» ثابت و تحولناپذیر به شمار آید؛ اما این بدان معنا نیست که همین شخصیت در باقی زمینهها هم همینقدر ناب باشد. هر شخصیتی، احتمالا فقط تجسم یک یا نهایتا چند ارزش قلمداد میشود و هیچ شخصیتی نمیتواند تمامی ارزشها را تا بدین سطح ناب و خالص در خود جمع کند. از تناقض ذاتی برخی ارزشها هم که چشمپوشی کنیم، چنین موجودی احتمالا باید خود خدا باشد، نه یک قهرمان داستانی!
برای خواندن ادامهی یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 429
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - ابراهیم گلستان، در بخشی از نامهی معروفش به سیمین دانشور، گریزهای جسته و گریختهای هم به فردوسی میزند. ابتدا و به اختصار اشارهای به داستان ضحاک میکند. روایتی که پیشتر احمد شاملو هم ارائه داده بود و سپس انتقادی به اینکه چرا «کاوه» حکومت خلقی و تودهای تشکیل نداد! اما موضوع این یادداشت و انتقاد اصلی من به گلستان، شیوهی مواجههی تقلیلگرایانهی او با داستان رستم و سهراب است. جایی که مینویسد:
« ...قصهی رستم و سهراب هم که معروف حضورمان است که چگونه این جهانپهلوان سر پسرک هفدهساله را کلاه گذاشت و وقتی از دست او به زمین خورد او را فریفت اما هنگامی که خودش جوان ا پشت به خاک کرد بیدرنگ جگر بدبخت را سوراخ کرد...»
توضیح دادن جزییات دراماتیک یک اثر برای نویسندهای برجسته در ابعاد گلستان شاید کمی عجیب به نظر برسد. به همان میزان عجیب که از خود بپرسیم استاد، با آن همه تسلطی که به اساطیر یونان داشت و مدام چوبشان را بر سر شاهنامه میکوبید، کدام قهرمان اسطورهای را عاری از چنین عیب و نقصهای ظاهری میدید؟ و آیا چندوجهی بودن یک قهرمان و وجود ضعفهای انسانی او نشانهی ضعف اثر هنری است یا پختگی آن؟
در یادداشت قبلی اشاره کردم که به تاکید هگل، قهرمان تراژیک باید تجسم ناب یک ارزش مورد توافق باشد، به سطحی که در مورد این ارزش مثل یک «مجسمه» ثابت و تحولناپذیر به شمار آید؛ اما این بدان معنا نیست که همین شخصیت در باقی زمینهها هم همینقدر ناب باشد. هر شخصیتی، احتمالا فقط تجسم یک یا نهایتا چند ارزش قلمداد میشود و هیچ شخصیتی نمیتواند تمامی ارزشها را تا بدین سطح ناب و خالص در خود جمع کند. از تناقض ذاتی برخی ارزشها هم که چشمپوشی کنیم، چنین موجودی احتمالا باید خود خدا باشد، نه یک قهرمان داستانی!
برای خواندن ادامهی یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
A429
در مورد مشخص رستم، همانطور که در یادداشت پیشین اشاره شد، او هرچند تجسم ناب آزادی و آزادگی است، اما در بسیاری دیگر از زمینهها حتی یک شخصیت برجسته یا متوسط هم نیست، چه برسد به قهرمان تراژیک. رستم بسیار «بدخوی» است. زودخشم و کلهشق، اهل افراط در شادنوشی و…
👍54
«حجاب شرعی در عصر پیامبر»، پژوهشی است به کوشش «امیرحسین ترکاشوند» که تلاش کرده وجوه مختلف این مسالهی چالشبرانگیز را در بستر سنت تاریخی دین اسلام مورد واکاوی قرار دهد. نتیجهی نهایی این پژوهش به رغم استنادات دقیق و گستردهی تاریخی، به دلایلی که میدانیم موفق به دریافت مجوز انتشار نشد و کتاب از سال ۱۳۹۰ (تا جایی که ما میدانیم، با رضایت نویسنده) در رسانههای مجازی منتشر شد.
اکنون یک گروه از فعالین، همت کرده و نسخهای صوتی و رایگان از کتاب تهیه کردهاند که اجرا و تدوین مناسبی دارد و میتواند مورد توجه علاقمندان به کتاب صوتی قرار گیرد. به درخواست خود این دوستان، این پیام را در کانال منتشر کردیم تا علاقمندان بتوانند به فایلهای این مجموعه دسترسی پیدا کنند. برای اینکار، کافی است به این کانال تلگرامی «@goyaast» مراجعه کرده و یا روی این لینک کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
اکنون یک گروه از فعالین، همت کرده و نسخهای صوتی و رایگان از کتاب تهیه کردهاند که اجرا و تدوین مناسبی دارد و میتواند مورد توجه علاقمندان به کتاب صوتی قرار گیرد. به درخواست خود این دوستان، این پیام را در کانال منتشر کردیم تا علاقمندان بتوانند به فایلهای این مجموعه دسترسی پیدا کنند. برای اینکار، کافی است به این کانال تلگرامی «@goyaast» مراجعه کرده و یا روی این لینک کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍69
جعل ملتی به نام «فلسطین» و پیامدهای آن
#A 430
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 430
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍8
جعل ملتی به نام «فلسطین» و پیامدهای آن
#A 430
آرمان امیری @armanparian
✍️ اگر با رویکردی تاریخی به سراغ منطقه برویم، اکثر قریب به اتفاق کشورهای منطقه (بجز ایران و مصر) جعلی هستند و اغلب از متلاشی شدن امپراطوری عثمانی حاصل شدهاند که عمر آن به پایان جنگ جهانی اول باز میگردد. در چنین رویکردی اسرائیل نسبت به باقی کشورهای منطقه مورد متفاوتی به حساب نمیآید و البته فلسطینیها هم میتوانند به همان اندازهی باقی مردم منطقه امیدوار به تشکیل یک دولت مستقل باشند: وقتی هر روز یک کشور جدیدی ساخته میشود، چرا ما یکی نسازیم؟!
✍️ اما اگر بخواهیم با رویکرد حقوقی و با استناد به نظام رسمی حقوق بینالملل به سراغ مساله برویم، آنگاه نتایجی که به دست میآید، اصلا با پروپاگاندای «جعلی» خواندن اسرائیل سازگار نخواهد بود. پیشینهی معاصر اسرائیل هم به مانند باقی کشورهای حوزهی امپراطوری عثمانی، به حدود سال ۱۹۲۰ باز میگردد که تا زمان استقلال کامل، یک دوران «تحت قیمومیت» را سپری کرد. در نهایت، با خروج انگلیسیها، استقلال کامل اسرائیل در ۱۹۴۸ محقق شد و در ۱۹۴۹ نیز این کشور به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.
✍️ بر خلاف تمامی این کشورها که همگی با یک تاریخچهی نسبتا مشابه از عثمانی جدا شدند و تقریبا در یک بازهی زمانی مشابه با کسب استقلال کامل به عضویت سازمان ملل درآمدند، کشور، یا دولت، یا حتی مفهومی به نام «ملت فلسطین»، ابدا در آن بازهی زمانی نه تنها رسمیت نداشت بلکه اصلا مطرح هم نبود!
✍️ سالها پیش یک مقالهی پژوهشی کامل با عنوان «یاسر عرفات، مخترع مفهوم ملت فلسطین» نوشتم. جزییات مقاله مفصل است و برای مطالعهی بیشتر میتوانید به همان مراجعه کنید. اینجا به اختصار به نتیجهگیری و موضوع اصلی مقاله اشاره میکنم که اساسا طرح عنوان مفهومی به نام «ملت فلسطین»، تنها در دههی ۸۰میلادی بود که به اصرار یاسر عرفات به ادبیات بینالمللی راه پیدا کرد.
برای خواندن متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 430
آرمان امیری @armanparian
✍️ اگر با رویکردی تاریخی به سراغ منطقه برویم، اکثر قریب به اتفاق کشورهای منطقه (بجز ایران و مصر) جعلی هستند و اغلب از متلاشی شدن امپراطوری عثمانی حاصل شدهاند که عمر آن به پایان جنگ جهانی اول باز میگردد. در چنین رویکردی اسرائیل نسبت به باقی کشورهای منطقه مورد متفاوتی به حساب نمیآید و البته فلسطینیها هم میتوانند به همان اندازهی باقی مردم منطقه امیدوار به تشکیل یک دولت مستقل باشند: وقتی هر روز یک کشور جدیدی ساخته میشود، چرا ما یکی نسازیم؟!
✍️ اما اگر بخواهیم با رویکرد حقوقی و با استناد به نظام رسمی حقوق بینالملل به سراغ مساله برویم، آنگاه نتایجی که به دست میآید، اصلا با پروپاگاندای «جعلی» خواندن اسرائیل سازگار نخواهد بود. پیشینهی معاصر اسرائیل هم به مانند باقی کشورهای حوزهی امپراطوری عثمانی، به حدود سال ۱۹۲۰ باز میگردد که تا زمان استقلال کامل، یک دوران «تحت قیمومیت» را سپری کرد. در نهایت، با خروج انگلیسیها، استقلال کامل اسرائیل در ۱۹۴۸ محقق شد و در ۱۹۴۹ نیز این کشور به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.
✍️ بر خلاف تمامی این کشورها که همگی با یک تاریخچهی نسبتا مشابه از عثمانی جدا شدند و تقریبا در یک بازهی زمانی مشابه با کسب استقلال کامل به عضویت سازمان ملل درآمدند، کشور، یا دولت، یا حتی مفهومی به نام «ملت فلسطین»، ابدا در آن بازهی زمانی نه تنها رسمیت نداشت بلکه اصلا مطرح هم نبود!
✍️ سالها پیش یک مقالهی پژوهشی کامل با عنوان «یاسر عرفات، مخترع مفهوم ملت فلسطین» نوشتم. جزییات مقاله مفصل است و برای مطالعهی بیشتر میتوانید به همان مراجعه کنید. اینجا به اختصار به نتیجهگیری و موضوع اصلی مقاله اشاره میکنم که اساسا طرح عنوان مفهومی به نام «ملت فلسطین»، تنها در دههی ۸۰میلادی بود که به اصرار یاسر عرفات به ادبیات بینالمللی راه پیدا کرد.
برای خواندن متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
جعل ملتی به نام فلسطین و پیامدهای آن!
* * *
👍105
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 بخشهایی از یک گفتگوی قدیمی با «گلدا مایر»، اولین نخستوزیر اسرائیل که در آن خانم مایر توضیح میدهد هرگز ملت یا دولتی به نام فلسطین وجود نداشته، اما این صراحت کلام ایشان از جانب بخشی از پروپاگاندای حکومتی، در معنای وارونه و به عنوان سندی برای اثبات وجود دولت فلسطین به کار گرفته شده است.
برای مطالعهی بیشتر به یادداشت: «دیگر ملتی وجود نداشت!» مراجعه کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
برای مطالعهی بیشتر به یادداشت: «دیگر ملتی وجود نداشت!» مراجعه کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍24
دیگر ملتی وجود نداشت!
#A 431
آرمان امیری @armanparian - این یادداشت، بیشتر کارکرد تکملهای بر یادداشت قبلی و طرح ادعای «جعلی بودن ملت فلسطین» را دارد. در واقع، در پاسخ به برخی تصاویر و کلیپهایی است که این مدت در فضای مجازی منتشر شده تا ادعا کند نه تنها ملت، بلکه حتی دولتی به نام فلسطین در تاریخ وجود داشته که اشغال شده. در این یادداشت، ضمن پاسخ دادن به برخی از این اسناد، شواهد و ارجاعات تاریخی دیگری نیز ارائه میشود که نشان میدهد جعلی بودن عنوان «ملت فلسطین» را نه تنها کشورهای عربی/اسلامی باور داشتند، بلکه حتی خود یاسر عرفات نیز به صراحت بدان تاکید کرده بود.
بخشهایی از متن یادداشت:
✍️ اینکه دیپلمات ارشدی در سطح «حسین موسویان» هم ادعای مشابهی را به استناد به چنین تصاویری مطرح کند، دیگر نمیتواند محصول یک شایعهی غیرموثق باشد. اگر نخواهیم اینقدر سادهنگر باشیم که یکی از کهنهکارترین دیپلماتهای کشور را به کل ناآشنا با تاریخچه روابط بینالملل قلمداد کنیم، ناچاریم بپذیریم که با یک شارلاتانیسم سازمانیافته مواجهیم که همچنان تلاش میکند نیم قرن پروپاگاندای دروغین رژیم حاکم را برای گمراه کردن ذهن ایرانیان در مورد واقعیت مسالهی فلسطین ادامه دهد.
✍️ فراتر از جناب موسویان که یک سیاستمدار است، جناب «مجید تفرشی»، که در چند سال اخیر و به پشتوانهی رسانههای حکومتی به سرعت برق و باد تا جایگاه «تاریخپژوه رسمی» ارتقای درجه یافتهاند نیز با انتشار یک کلیپ قدیمی از مصاحبهی «گلدا مایر»، دروغی مشابه را تکرار کرده است. (از توییتر ایشان بخوانید) اینبار هم مسالهی مهم این است که کسی دارد از یک «کلیپ برش خورده»، تفسیری «کاملا وارونه» ارائه میدهد، که سمت رسمی و رسانهای خودش را «تاریخپژوه» معرفی میکند! جناب «تاریخپژوه»، سندی را دستمایهی ادعای خودش قرار داده، که اتفاقا گلدامایر در جریان آن میخواست اثبات کند که اصلا دولت فلسطینی وجود نداشته!
✍️ همهی اینها یعنی، اگر عرفات و سازمان او نبودند، امروز احتمالا شاهد یک کشور اسرائیلی بودیم، در مرزهایی حدودا معادل همان مرزهای ۱۹۶۸. در کنار آن هم سرزمینهای اردن، مصر، لبنان و سوریه را داشتیم که شامل کرانه باختری هم میشدند. نه خبری از «ملت فلسطین» بود، نه آوارگان، نه جدالهای خونین تمامی این سالها و نه این مشکلی که به مرحلهای غامض و ای بسا لاینحل رسیده! اشعار درویش را هم میشد همچنان خواند، البته در رثای سرزمینی به نام فلسطین، که بخشی از خاک اردن شده بود، همانطور که پیشتر بخشی از خاک عثمانی بود.
برای خواندن متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 431
آرمان امیری @armanparian - این یادداشت، بیشتر کارکرد تکملهای بر یادداشت قبلی و طرح ادعای «جعلی بودن ملت فلسطین» را دارد. در واقع، در پاسخ به برخی تصاویر و کلیپهایی است که این مدت در فضای مجازی منتشر شده تا ادعا کند نه تنها ملت، بلکه حتی دولتی به نام فلسطین در تاریخ وجود داشته که اشغال شده. در این یادداشت، ضمن پاسخ دادن به برخی از این اسناد، شواهد و ارجاعات تاریخی دیگری نیز ارائه میشود که نشان میدهد جعلی بودن عنوان «ملت فلسطین» را نه تنها کشورهای عربی/اسلامی باور داشتند، بلکه حتی خود یاسر عرفات نیز به صراحت بدان تاکید کرده بود.
بخشهایی از متن یادداشت:
✍️ اینکه دیپلمات ارشدی در سطح «حسین موسویان» هم ادعای مشابهی را به استناد به چنین تصاویری مطرح کند، دیگر نمیتواند محصول یک شایعهی غیرموثق باشد. اگر نخواهیم اینقدر سادهنگر باشیم که یکی از کهنهکارترین دیپلماتهای کشور را به کل ناآشنا با تاریخچه روابط بینالملل قلمداد کنیم، ناچاریم بپذیریم که با یک شارلاتانیسم سازمانیافته مواجهیم که همچنان تلاش میکند نیم قرن پروپاگاندای دروغین رژیم حاکم را برای گمراه کردن ذهن ایرانیان در مورد واقعیت مسالهی فلسطین ادامه دهد.
✍️ فراتر از جناب موسویان که یک سیاستمدار است، جناب «مجید تفرشی»، که در چند سال اخیر و به پشتوانهی رسانههای حکومتی به سرعت برق و باد تا جایگاه «تاریخپژوه رسمی» ارتقای درجه یافتهاند نیز با انتشار یک کلیپ قدیمی از مصاحبهی «گلدا مایر»، دروغی مشابه را تکرار کرده است. (از توییتر ایشان بخوانید) اینبار هم مسالهی مهم این است که کسی دارد از یک «کلیپ برش خورده»، تفسیری «کاملا وارونه» ارائه میدهد، که سمت رسمی و رسانهای خودش را «تاریخپژوه» معرفی میکند! جناب «تاریخپژوه»، سندی را دستمایهی ادعای خودش قرار داده، که اتفاقا گلدامایر در جریان آن میخواست اثبات کند که اصلا دولت فلسطینی وجود نداشته!
✍️ همهی اینها یعنی، اگر عرفات و سازمان او نبودند، امروز احتمالا شاهد یک کشور اسرائیلی بودیم، در مرزهایی حدودا معادل همان مرزهای ۱۹۶۸. در کنار آن هم سرزمینهای اردن، مصر، لبنان و سوریه را داشتیم که شامل کرانه باختری هم میشدند. نه خبری از «ملت فلسطین» بود، نه آوارگان، نه جدالهای خونین تمامی این سالها و نه این مشکلی که به مرحلهای غامض و ای بسا لاینحل رسیده! اشعار درویش را هم میشد همچنان خواند، البته در رثای سرزمینی به نام فلسطین، که بخشی از خاک اردن شده بود، همانطور که پیشتر بخشی از خاک عثمانی بود.
برای خواندن متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کنید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
دیگر ملتی وجود نداشت!
منطقهی جغرافیایی وسیعی که به صورت تاریخی فلسطین خوانده میشد، در تاریخ ۱۰ ژانویه ی ۱۹۱۹، و در جریان کنفرانس سانرمو، با این «شرط» به قیمومیت انگلستان درآمد که پس از پایان دوران قیمومیت، انگلستان ملزم به اجرای شرایط اعلامیهی «بالفور» باشد. شرط اجرای اعلامیهی…
👍66
زمانی برای جبران اشتباهات تجزیهطلبی
#A 432
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 432
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍2
زمانی برای جبران اشتباهات تجزیهطلبی
#A 432
آرمان امیری @armanparian - سپتامبر سیاه ۱۹۷۰ در واقع یک جنگ داخلی بود میان دو گروه از نیروهای فلسطینی. تلاشی برای در دست گرفتن قدرت حاکم در کشوری که انگلستان آن را «فلسطین شرقی» میخواند. بخش بزرگی از «قیمومیت بریتانیا در فلسطین» که در شرق رود اردن قرار داشت و پس از آنکه توانست در سال ۱۹۴۶ استقلال خود را در سازمان ملل تصویب کند، نام همان رود، یعنی «اردن» را برای خود انتخاب کرد. این تغییر نام البته، هرگز مانع از آن نشد که اهالی فلسطین شرقی، خودشان را مالک و میراثدار بر حق فلسطین غربی بدانند. در نتیجه تا سال ۱۹۶۷، دستکم دو جنگ بزرگ برای بازپس گرفتن آنچه «باقیماندهی» سرزمین خود میدانستند به راه انداختند که البته هر دو را باختند.
در جریان جنگ داخلی ۱۹۷۰، یاسر عرفات و گروههای چریکی تحت امرش با ملکحسین، پادشاه فلسطین شرقی/اردن وارد نبردی خشن شدند که نتیجهی کار کشتاری گسترده از طرفین بود و به «سپتامبر سیاه» شهرت یافت. طبیعتا هر دو طرف جنگ و قربانیان را اهالی عرب/مسلمان سرزمینی که پیشتر فلسطین خوانده میشد تشکیل دادند، و البته هرقدر هم طرفین در جدال برای کسب قدرت در کرانهی شرقی اختلاف نظر داشتند، در رویای الحاق سرزمینهای دو طرف رود اردن مشترک بودند.
پس از جنگ داخلی، عرفات و هوادارانش مجبور شدند اردن را ترک کنند و بیشترشان به خاک سوریه پناه بردند. پس از آنکه ملک حسین از بحران داخلی آسوده شد، مجددا طرحی را به سازمان ملل ارائه داد تا بر مبنای آن کرانهی غربی رود اردن را هم به این کشور تحویل بدهند. او پس از شکست در جنگ ۱۹۶۸، ناچار شده بود که رسمیت اسرائیل را در مرزهای ۱۹۶۷ قبول کند و حالا امیدوار بود که اگر نتوانسته با جنگ کل اسرائیل را نابود کند و تمامی سرزمینهای غرب رودخانه را اشغال کند، دستکم از طریق دیپلماسی بخشهایی را که جزو مرز رسمی اسرائیل نبود به خاک خودش اضافه کند.
پیشنهاد ملک حسین، گسترش پادشاهی اردن به دو سوی رودخانه، با عنوان «پادشاهی متحدهی عربی» بود. پیشنهادی که باقی گروههای فلسطینی (که اغلب چپگرا بودند) هم با آن موافقت کردند، با این شرط که در این کشور جدید نظام پادشاهی به جمهوری تغییر کند! اما پیش از آنکه سازمان ملل بخواهد به این پیشنهاد واکنشی نشان دهد، عرفات بازی اتحاد را بر هم زد و با طرح ادغام فلسطین شرقی و غربی مخالفت کرد!
ادامهی یادداشت را از این لینک بخوانید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 432
آرمان امیری @armanparian - سپتامبر سیاه ۱۹۷۰ در واقع یک جنگ داخلی بود میان دو گروه از نیروهای فلسطینی. تلاشی برای در دست گرفتن قدرت حاکم در کشوری که انگلستان آن را «فلسطین شرقی» میخواند. بخش بزرگی از «قیمومیت بریتانیا در فلسطین» که در شرق رود اردن قرار داشت و پس از آنکه توانست در سال ۱۹۴۶ استقلال خود را در سازمان ملل تصویب کند، نام همان رود، یعنی «اردن» را برای خود انتخاب کرد. این تغییر نام البته، هرگز مانع از آن نشد که اهالی فلسطین شرقی، خودشان را مالک و میراثدار بر حق فلسطین غربی بدانند. در نتیجه تا سال ۱۹۶۷، دستکم دو جنگ بزرگ برای بازپس گرفتن آنچه «باقیماندهی» سرزمین خود میدانستند به راه انداختند که البته هر دو را باختند.
در جریان جنگ داخلی ۱۹۷۰، یاسر عرفات و گروههای چریکی تحت امرش با ملکحسین، پادشاه فلسطین شرقی/اردن وارد نبردی خشن شدند که نتیجهی کار کشتاری گسترده از طرفین بود و به «سپتامبر سیاه» شهرت یافت. طبیعتا هر دو طرف جنگ و قربانیان را اهالی عرب/مسلمان سرزمینی که پیشتر فلسطین خوانده میشد تشکیل دادند، و البته هرقدر هم طرفین در جدال برای کسب قدرت در کرانهی شرقی اختلاف نظر داشتند، در رویای الحاق سرزمینهای دو طرف رود اردن مشترک بودند.
پس از جنگ داخلی، عرفات و هوادارانش مجبور شدند اردن را ترک کنند و بیشترشان به خاک سوریه پناه بردند. پس از آنکه ملک حسین از بحران داخلی آسوده شد، مجددا طرحی را به سازمان ملل ارائه داد تا بر مبنای آن کرانهی غربی رود اردن را هم به این کشور تحویل بدهند. او پس از شکست در جنگ ۱۹۶۸، ناچار شده بود که رسمیت اسرائیل را در مرزهای ۱۹۶۷ قبول کند و حالا امیدوار بود که اگر نتوانسته با جنگ کل اسرائیل را نابود کند و تمامی سرزمینهای غرب رودخانه را اشغال کند، دستکم از طریق دیپلماسی بخشهایی را که جزو مرز رسمی اسرائیل نبود به خاک خودش اضافه کند.
پیشنهاد ملک حسین، گسترش پادشاهی اردن به دو سوی رودخانه، با عنوان «پادشاهی متحدهی عربی» بود. پیشنهادی که باقی گروههای فلسطینی (که اغلب چپگرا بودند) هم با آن موافقت کردند، با این شرط که در این کشور جدید نظام پادشاهی به جمهوری تغییر کند! اما پیش از آنکه سازمان ملل بخواهد به این پیشنهاد واکنشی نشان دهد، عرفات بازی اتحاد را بر هم زد و با طرح ادغام فلسطین شرقی و غربی مخالفت کرد!
ادامهی یادداشت را از این لینک بخوانید و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
A432
عرفات موفق شده بود تا با دستمایه قرار دادن مصوبهی سازمان ملل در سال ۱۹۴۸، انتقام خودش را از ملک حسین بگیرد؛ که البته معنایش به نوعی گروگان گرفتن سرزمینهای فلسطین غربی بود. تمامی سران کشورهای عربی، این ادعای عرفات را یک رویکرد «تجزیهطلبانه» قلمداد و به…
👍49
Rahnavard.pdf
257 KB
آرمان امیری @armanparian - متن پیوست، جستاری است که در مراسم گرامیداشت سومین سال درگذشت «رهنورد زریاب» قرائت کردم. فرضیهای که اینجا طرح شده هنوز خام است، اما گمان میکنم در همین حد نیز ارزش طرح داشته باشد تا بتواند مورد نقد قرار گرفته و پختهتر شود.
فرضیهی جستار آن است که از منظر روایتشناسی، یک گونهی خاص از داستان قاب (Frame Story) وجود دارد که الگوی غالب در داستاننویسی مشرقزمین بوده و با همتایان غربی خودش به کل متفاوت است. هرچند این الگو در قرن چهارده میلادی از داستان هزار و یک شب به مغرب زمین هم راه پیدا کرد، اما در نهایت تمام مسیر تحول و بلوغ خودش را در مشرق (ایران) طی کرد و چنان به سنت روایی غالب بدل شد که از مرزهای ادبیات هم فراتر رفت و به حوزههایی همچون عرفان، اندیشه و تاریخنگاری نیز راه پیدا کرد.
بخش پایانی جستار، تلاشی است برای سنجش این مدل در یکی از رمانهای رهنورد زریاب، با این فرض ثانویه که اساسا نویسندگان مدرن افغانستان، برخلاف همتایان ایرانی، همچنان پیوندهای خود با این الگوی کلاسیک قصهگویی ایرانی را حفظ کردهاند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
فرضیهی جستار آن است که از منظر روایتشناسی، یک گونهی خاص از داستان قاب (Frame Story) وجود دارد که الگوی غالب در داستاننویسی مشرقزمین بوده و با همتایان غربی خودش به کل متفاوت است. هرچند این الگو در قرن چهارده میلادی از داستان هزار و یک شب به مغرب زمین هم راه پیدا کرد، اما در نهایت تمام مسیر تحول و بلوغ خودش را در مشرق (ایران) طی کرد و چنان به سنت روایی غالب بدل شد که از مرزهای ادبیات هم فراتر رفت و به حوزههایی همچون عرفان، اندیشه و تاریخنگاری نیز راه پیدا کرد.
بخش پایانی جستار، تلاشی است برای سنجش این مدل در یکی از رمانهای رهنورد زریاب، با این فرض ثانویه که اساسا نویسندگان مدرن افغانستان، برخلاف همتایان ایرانی، همچنان پیوندهای خود با این الگوی کلاسیک قصهگویی ایرانی را حفظ کردهاند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍16
Audio
آرمان امیری @armanparian - این فایل صوتی، قرائتی است از همان جستار در باب الگوی داستاننویسی کلاسیک ایران که متن کاملش را میتوانید از طریق این لینک بخوانید. از آنجا که ممکن است شنیدن نسخهی صوتی راحتتر و مقدورتر باشد این فایل را هم منتشر میکنم، اما باید یادآوری کنم به دلیل محدودیتهای زمانی جلسه، ناچار شدم از برخی بندهای جستار اصلی صرفنظر کنم و این احتمال وجود دارد که در این چشمپوشیها بخشی از ایده از بین رفته باشد. در نتیجه اگر علاقمند هستید میتوانید متن کاملتر را از طریق همان فایل پیدیاف دریافت کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍22
شاهنامه و سکولاریسم
#A 433
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 433
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍9
شاهنامه و سکولاریسم
#A 433
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ چرا فردوسی چنین تصمیمی میگیرد؟ او در اکثر داستانهای خودش، به منابعی که مورد استفاده قرار داده وفادار باقی مانده است، و حتی اگر آنها را گسترش داده یا خلاصه کرده، اما به صورت معمول با رویکرد کلی آنها موافق باقی مانده است، ولی در مورد گشتاسپ تصمیم گرفته تا از او تصویری بسازد که (همانگونه که جلوتر اشاره خواهم کرد) اگر بگوییم نخستین سنگ بنای نابودی ایرانزمین را گذاشته، بیراهه نرفتهایم؟
✍️ با روی کار آمدن گشتاسپ و رسمیت دین زرتشت اما، بحرانهای بزرگی آغاز میشود. نخست، از جانب کشورهای خارجی که گشتاسپ قصد دارد مذهب جدید را به آنجا هم صادر کند. جنگهای ویرانگر بین ایران و توران و سپس چین کمترین پیامدهای خارجی این دین رسمی هستند. پس از آن، نوبت به تفرقه و جدال در داخل کشور میرسد. جایی که گشتاسپ به فرزندش اسفندیار دستور میدهد به سیستان رفته و رستم را «دستبسته» به پایتخت بیاورد، تنها به این بهانه که رستم حاضر نیست دین رسمی را بپذیرد!
✍️ بیشک همچنان هستند اندیشمندانی که اصرار دارند عناصر مذهبی را به عنوان بخشی از ارکان «هویت ایرانی» معرفی کنند؛ یا آنانکه در بازخوانی سنتهای ایرانشهری، (اغلب با تفاسیری تنگنظرانه از مفهوم «فره ایزدی») تجانس نهاد شهریاری و نهاد مذهب را یکی از ویژگیهای سنت ایرانشهری قلمداد کنند، اما به گمان من، برای چنین ادعا و روایتی، هر شاهد و مثال تاریخی هم که بتوان عرضه کرد، بدون شک نمیتوان به شاهنامه استناد کرد؛ الگوی سیاسی خردنامهی فردوسی به کل در تضاد با هرگونه مداخلهی دوجانبهی مذهب و سیاست در حریم یکدیگر قرار دارد.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 433
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ چرا فردوسی چنین تصمیمی میگیرد؟ او در اکثر داستانهای خودش، به منابعی که مورد استفاده قرار داده وفادار باقی مانده است، و حتی اگر آنها را گسترش داده یا خلاصه کرده، اما به صورت معمول با رویکرد کلی آنها موافق باقی مانده است، ولی در مورد گشتاسپ تصمیم گرفته تا از او تصویری بسازد که (همانگونه که جلوتر اشاره خواهم کرد) اگر بگوییم نخستین سنگ بنای نابودی ایرانزمین را گذاشته، بیراهه نرفتهایم؟
✍️ با روی کار آمدن گشتاسپ و رسمیت دین زرتشت اما، بحرانهای بزرگی آغاز میشود. نخست، از جانب کشورهای خارجی که گشتاسپ قصد دارد مذهب جدید را به آنجا هم صادر کند. جنگهای ویرانگر بین ایران و توران و سپس چین کمترین پیامدهای خارجی این دین رسمی هستند. پس از آن، نوبت به تفرقه و جدال در داخل کشور میرسد. جایی که گشتاسپ به فرزندش اسفندیار دستور میدهد به سیستان رفته و رستم را «دستبسته» به پایتخت بیاورد، تنها به این بهانه که رستم حاضر نیست دین رسمی را بپذیرد!
✍️ بیشک همچنان هستند اندیشمندانی که اصرار دارند عناصر مذهبی را به عنوان بخشی از ارکان «هویت ایرانی» معرفی کنند؛ یا آنانکه در بازخوانی سنتهای ایرانشهری، (اغلب با تفاسیری تنگنظرانه از مفهوم «فره ایزدی») تجانس نهاد شهریاری و نهاد مذهب را یکی از ویژگیهای سنت ایرانشهری قلمداد کنند، اما به گمان من، برای چنین ادعا و روایتی، هر شاهد و مثال تاریخی هم که بتوان عرضه کرد، بدون شک نمیتوان به شاهنامه استناد کرد؛ الگوی سیاسی خردنامهی فردوسی به کل در تضاد با هرگونه مداخلهی دوجانبهی مذهب و سیاست در حریم یکدیگر قرار دارد.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
فردوسی و سکولاریسم
بحث را از تفاوتی آغاز میکنم که میان تصویر گشتاسپ در شاهنامه، با شخصیت او در منابع پیشین وجود دارد. به ویژه در منابع زرتشتی، گشتاسپ یکی از پادشاهان بسیار مورد ستایش است چرا که او را حامی و البته گسترش دهندهی دین زرتشت قلمداد میکنند؛ اما این تصویر نیکو و…
👍46
#A 434
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍3
فردوسی و مشروطیت شهریاری
#A 434
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
پرهام برای نهاد جهانپهلوانی مورد نظر خودش، کارکردها و ویژگیهای مفصلی بر میشمارد که مشروح آن را باید در مقالهی خودش خواند. چند موردش را من اگر به اختصار و در نسبت با نهاد شهریاری مرور کنم چنین است:
الف) پایگاه جهانپهلوانی از پایگاه شهریاری جداست و به همین علت است که جهانپهلوان هرگز خود را نامزد پادشاهی نمیبیند.
ب) جهانپهلوان مدافع کشور در برابر تجاوز بیگانه و آزمندان داخلی است.
ج) جهان پهلوان حافظ نهاد شهریاری به عنوان رمز وحدت ملی است و نه مدافع شخص پادشاه! او ممکن است حتی جان خود را برای نجات جان شاه به خطر اندازد (مثل ماجرای نجات کاووس) اما در برابر شخص او پرخاش و تندی و انتقاد کند.
د) جهان پهلوان مراقب اجرای حقوق و موازین شهریاری است و نظارت و مواظبت میکند که این موازین به جای آورده شوند.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 434
از مجموعهی #نظریه_تجدد_ایرانی
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
پرهام برای نهاد جهانپهلوانی مورد نظر خودش، کارکردها و ویژگیهای مفصلی بر میشمارد که مشروح آن را باید در مقالهی خودش خواند. چند موردش را من اگر به اختصار و در نسبت با نهاد شهریاری مرور کنم چنین است:
الف) پایگاه جهانپهلوانی از پایگاه شهریاری جداست و به همین علت است که جهانپهلوان هرگز خود را نامزد پادشاهی نمیبیند.
ب) جهانپهلوان مدافع کشور در برابر تجاوز بیگانه و آزمندان داخلی است.
ج) جهان پهلوان حافظ نهاد شهریاری به عنوان رمز وحدت ملی است و نه مدافع شخص پادشاه! او ممکن است حتی جان خود را برای نجات جان شاه به خطر اندازد (مثل ماجرای نجات کاووس) اما در برابر شخص او پرخاش و تندی و انتقاد کند.
د) جهان پهلوان مراقب اجرای حقوق و موازین شهریاری است و نظارت و مواظبت میکند که این موازین به جای آورده شوند.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
فردوسی و مشروطیت شهریاری
بحث ایدهی وجود و استقلال نهادی با عنوان «جهانپهلوانی» در شاهنامه را من یکسر وامدار مقالهای از «باقر پرهام*» هستم. پرهام در مقالهاش تلاش میکند تا عامل فساد و انحطاط دولت از نگاه فردوسی را بازخوانی کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که از نگاه فردوسی،…
👍34
احیاگران یک اسطوره
#A 435
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ مقایسهی شعر کسرایی با نمایشنامهی پوریا، نشان میدهد که کسرایی آشکارا از آن نمایشنامه وام گرفته و حتی در ساختار روایی شعرش نیز تحت تاثیر اثر پوریا قرار داشته است. برای مثال، پوریا، در مقدمهی نمایشنامهی خود، قصیدهای در ستایش زندگی سروده که در بخشی از آن میخوانیم: «آتشی باید روانها را برافروزد چو مهر». چطور میتوان چنین بیتی را خواند و به یاد بخش آغازین شعر کسرایی نیفتاد که: «زندگی را شعله باید برفروزنده».
✍️ اگر پوریا ناچار شد در قصیدهی آغازین خودش، با صراحت و به صورتی مستقیم بر ضرورت احیای روح میهندوستی ایرانیان تاکید کند، سیاوش کسرایی، با هنرمندی تمام، پیام این مقدمه را به درون اثر خودش کشاند.
✍️ پیام این لایهی بیرونی شعر آرش، ای بسا به مراتب مهمتر و صریحتر از خود شعر است. اگر شعر آرش، شاهکاری تکاندهنده از یک حماسهی مدرن است، قاب بیرونی آن، مانیفستی سیاسی است که به مخاطبش هشدار میدهد: «هر زمان در مسیر مجادلات سیاسی راه خودت را گم کردی و دچار تردید شدی، به ایران فکر کن! و مصلحت و دغدغهی ایران را چراغ راه خودت قرار ده».
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 435
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ مقایسهی شعر کسرایی با نمایشنامهی پوریا، نشان میدهد که کسرایی آشکارا از آن نمایشنامه وام گرفته و حتی در ساختار روایی شعرش نیز تحت تاثیر اثر پوریا قرار داشته است. برای مثال، پوریا، در مقدمهی نمایشنامهی خود، قصیدهای در ستایش زندگی سروده که در بخشی از آن میخوانیم: «آتشی باید روانها را برافروزد چو مهر». چطور میتوان چنین بیتی را خواند و به یاد بخش آغازین شعر کسرایی نیفتاد که: «زندگی را شعله باید برفروزنده».
✍️ اگر پوریا ناچار شد در قصیدهی آغازین خودش، با صراحت و به صورتی مستقیم بر ضرورت احیای روح میهندوستی ایرانیان تاکید کند، سیاوش کسرایی، با هنرمندی تمام، پیام این مقدمه را به درون اثر خودش کشاند.
✍️ پیام این لایهی بیرونی شعر آرش، ای بسا به مراتب مهمتر و صریحتر از خود شعر است. اگر شعر آرش، شاهکاری تکاندهنده از یک حماسهی مدرن است، قاب بیرونی آن، مانیفستی سیاسی است که به مخاطبش هشدار میدهد: «هر زمان در مسیر مجادلات سیاسی راه خودت را گم کردی و دچار تردید شدی، به ایران فکر کن! و مصلحت و دغدغهی ایران را چراغ راه خودت قرار ده».
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
احیاگران یک اسطوره
از بین اساطیر پرشمار ایرانی، شاید هیچ کدام در تبلور روح میهنپرستی با اسطورهی «آرش» برابری نکنند. شاید از این باب که اغلب چهرههای اسطورهای در حماسههای ایرانی، هرچند برای ارزشهای ملی و انسانی خود فداکاری میکردند، اما در نهایت قربانی مکر (مثل رستم) و…
👍38
دوگانهی کاذب شرق و غرب
#A 436
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ «یک جوان ایرانی به اسم جلال آلاحمد مقالهای در مجلهی تازهای دارد به عنوان «غربزدگی»، با نظریات عجیب و خواندنی. میفرستم که ملاحظه فرمایید و برایم پس بفرستید. تشنّج فکری در میان جوانان ما زیاد شده است و علامت خوبی است ولی متاسفانه بیشتر همان تشنّج است تا حرکت به طرف مقصد و مقصودی».
بخشی از نامهی محمدعلی جمالزاده به امیرمهدی بدیع،۲۸تیرماه ۱۳۴۱
✍️ «بعد از ۲۵۰۰ سال که ایرانی به جانب مغرب مینگرد وقت آن نیست که قطارش را به قافلهی چین و هند ببندیم. غربزدگی را شرقزدگی، آن هم شرقزدگی عوامفریبانی چون «Malraux» دارو و مرهم نیست و نیز با بتشکستن، خواه بتِ نادرشاه افشار باشد خواه آقای فروزانفر رفع بلا نمیشود کرد. چه سلطان محمود هم در سومناب بت زیاد شکست. وقت آن است که از برای آخرین بار مردگان را در گور کنیم و بدانیم که هرچند ماه یک بار نعش این مردگان را به میدان کشیدن تلف وقت است و تفرقهی فکر. وقت آن است که تمدّن را ارث پدری اروپائیانی که در تشنّج فترت و زوال افتاده و اصول اصلی تمدّن را فراموش کرده یا اصلا یاد نگرفتهاند ندانیم».
از پاسخ امیرمهدی بدیع ۳۱تیرماه۱۳۴۱
✍️ رویکردی که مهدی بدیع در دههی چهل در پیش گرفته بود (به ویژه در آن کتاب معروف «یونانیان و بربرها»)، درست به مانند مقدمهی توکلی طرقی، برای من یادآوری هستند از دیوارنگارهی معروف «مکتب آتن» که رافائل در قرن ۱۶ بر بخشی از اقامتگاه پاپ در واتیکان کشید. (تصویری که در اسلاید نخست دیده میشود)
رافائل در این دیوارنگاره، شماری از سرشناسترین متفکران تاریخ را در کنار یکدیگر قرار داده است، از سقراط و افلاطون و ارسطو و فیثاغورث، تا ابنرشد، ابنسینا و حتی زرتشت. نشانهای آشکار که دستکم اروپاییان نیز در بخشی از تاریخ خود، سیر اندیشه را محصولی جهانی و مشترک قلمداد میکردند که شرقی و غربی نداشت و هربخشی از جهان به اندازهی خود سهمی در تکامل تاریخچه و دستاوردهای بشری ایفا کرده بود.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 436
آرمان امیری @armanparian - بخشهایی از متن:
✍️ «یک جوان ایرانی به اسم جلال آلاحمد مقالهای در مجلهی تازهای دارد به عنوان «غربزدگی»، با نظریات عجیب و خواندنی. میفرستم که ملاحظه فرمایید و برایم پس بفرستید. تشنّج فکری در میان جوانان ما زیاد شده است و علامت خوبی است ولی متاسفانه بیشتر همان تشنّج است تا حرکت به طرف مقصد و مقصودی».
بخشی از نامهی محمدعلی جمالزاده به امیرمهدی بدیع،۲۸تیرماه ۱۳۴۱
✍️ «بعد از ۲۵۰۰ سال که ایرانی به جانب مغرب مینگرد وقت آن نیست که قطارش را به قافلهی چین و هند ببندیم. غربزدگی را شرقزدگی، آن هم شرقزدگی عوامفریبانی چون «Malraux» دارو و مرهم نیست و نیز با بتشکستن، خواه بتِ نادرشاه افشار باشد خواه آقای فروزانفر رفع بلا نمیشود کرد. چه سلطان محمود هم در سومناب بت زیاد شکست. وقت آن است که از برای آخرین بار مردگان را در گور کنیم و بدانیم که هرچند ماه یک بار نعش این مردگان را به میدان کشیدن تلف وقت است و تفرقهی فکر. وقت آن است که تمدّن را ارث پدری اروپائیانی که در تشنّج فترت و زوال افتاده و اصول اصلی تمدّن را فراموش کرده یا اصلا یاد نگرفتهاند ندانیم».
از پاسخ امیرمهدی بدیع ۳۱تیرماه۱۳۴۱
✍️ رویکردی که مهدی بدیع در دههی چهل در پیش گرفته بود (به ویژه در آن کتاب معروف «یونانیان و بربرها»)، درست به مانند مقدمهی توکلی طرقی، برای من یادآوری هستند از دیوارنگارهی معروف «مکتب آتن» که رافائل در قرن ۱۶ بر بخشی از اقامتگاه پاپ در واتیکان کشید. (تصویری که در اسلاید نخست دیده میشود)
رافائل در این دیوارنگاره، شماری از سرشناسترین متفکران تاریخ را در کنار یکدیگر قرار داده است، از سقراط و افلاطون و ارسطو و فیثاغورث، تا ابنرشد، ابنسینا و حتی زرتشت. نشانهای آشکار که دستکم اروپاییان نیز در بخشی از تاریخ خود، سیر اندیشه را محصولی جهانی و مشترک قلمداد میکردند که شرقی و غربی نداشت و هربخشی از جهان به اندازهی خود سهمی در تکامل تاریخچه و دستاوردهای بشری ایفا کرده بود.
برای مطالعهی متن کامل یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
دوگانهی کاذب غرب و شرق
بخشی از نامهی محمدعلی جمالزاده به امیرمهدی بدیع،۲۸تیرماه ۱۳۴۱
👍40