Discourse
23.9K subscribers
628 photos
8.03K videos
140 files
2.8K links
تبلیغات :
@MB137bot
Download Telegram
اگر هیچ چیزی در جهان تغییر نمی‌کرد، آیا چیزی به نام زمان باقی می‌ماند؟

ما معمولاً زمان را مثل چیزی تصور می‌کنیم که مستقل از جهان در حال حرکت است؛ انگار یک رودخانه نامرئی وجود دارد که گذشته را پشت سر می‌گذارد، از حال عبور می‌کند و به سمت آینده می‌رود. اما یک پرسش بنیادی‌تر این است: اگر هیچ تغییری در جهان رخ نمی‌داد، اصلاً چیزی به نام گذر زمان قابل تشخیص بود؟

فرض کنید من در همدان هستم و بعد از مدتی به تهران می‌روم. در نگاه اول می‌گوییم (زمان گذشته و من از همدان به تهران منتقل شدم)، اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، اتفاقی که واقعاً در جهان رخ داده مجموعه عظیمی از تغییرات فیزیکی است.

موقعیت مکانی بدن من نسبت به زمین تغییر کرده، اما همزمان در بدنم میلیاردها فرایند در حال وقوع بوده؛ نورون‌ها پیام‌های الکتریکی و شیمیایی ردوبدل کرده‌اند، ATP مصرف شده، مولکول‌ها جابه‌جا شده‌اند، واکنش‌های متابولیک انجام شده‌اند، ضربان قلب ادامه داشته، سلول‌ها وضعیت خودشان را تغییر داده‌اند و حتی خود مغز من در هر لحظه در وضعیت متفاوتی قرار گرفته است.

از طرف دیگر، فقط من حرکت نکرده‌ام. زمین در حال چرخش به دور خودش بوده، همزمان به دور خورشید حرکت کرده، خورشید همراه منظومه شمسی در کهکشان در حال حرکت بوده و خود کهکشان نیز در مقیاس کیهانی در حال تحول است. در مقیاس‌های کوچک‌تر هم ماده ساکن و بی‌حرکت نیست؛ اتم‌ها، مولکول‌ها و میدان‌های فیزیکی دائماً در حال برهم‌کنش و تغییر وضعیت‌اند.

پس وقتی می‌گوییم (سه ساعت گذشت)، در واقع داریم چه چیزی را بیان می‌کنیم؟

ما مجموعه‌ای از تغییرات را با یک کمیت مشترک توصیف می‌کنیم که به آن زمان می‌گوییم. ساعت هم چیزی جز یک فرایند فیزیکی منظم نیست. نوسان اتم، حرکت عقربه، ارتعاش بلور کوارتز یا نوسان یک سامانه اتمی، همگی تغییراتی فیزیکی‌اند که می‌توان از آن‌ها برای اندازه‌گیری زمان استفاده کرد.

از این زاویه، شاید چیزی که ما به صورت (جریان زمان) تجربه می‌کنیم، در واقع تجربه مغز از تغییر و ترتیب رویدادها باشد. مغز ما دائماً وضعیت قبلی را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کند، تغییرات محیط و بدن را ثبت می‌کند و از توالی این تغییرات، چیزی را می‌سازد که ما به صورت گذشته، حال و آینده تجربه می‌کنیم.

اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد: این حرف به معنی این نیست که (زمان وجود ندارد) یا زمان صرفاً یک توهم ذهنی است. فیزیک مدرن چنین نتیجه‌ای نمی‌دهد. در نسبیت اینشتین، زمان بخشی از ساختار فضا-زمان است و چیزی نیست که برای همه ناظران با یک نرخ یکسان بگذرد. سرعت و گرانش می‌توانند بر اندازه‌گیری زمان اثر بگذارند و ساعت‌های مختلف، بسته به مسیر و شرایط فیزیکی‌شان، زمان ویژه متفاوتی را ثبت کنند.

بنابراین شاید پرسش دقیق‌تر این نباشد که (آیا زمان وجود دارد؟)، بلکه این باشد که زمان دقیقاً چیست و چه نسبتی با تغییر دارد؟

ممکن است آن چیزی که ما در زندگی روزمره به شکل یک جریان مستقل و پیوسته به نام (زمان) احساس می‌کنیم، در سطح بنیادی‌تر چیزی بسیار متفاوت باشد؛ چیزی که از روابط میان رویدادها، تغییر حالت‌های فیزیکی و ساختار فضا-زمان قابل توصیف است.

در نهایت، وقتی می‌گوییم (من از همدان به تهران رفتم و سه ساعت گذشت)، جهان در این سه ساعت واقعاً تغییر کرده است؛ اما اینکه آیا (زمان) چیزی مستقل از تمام این تغییرات است یا نه، هنوز یکی از عمیق‌ترین پرسش‌های فیزیک و فلسفه فیزیک است.

نظر شما چیست؟

@Discourseees
چالش:

عکس این جعبه رو بدید به هوش مصنوعی براش بنویسید

Fill the bag with things that resemble me

تصویرش رو کامنت کنید.
با توجه به اینکه فردا جمعه‌ست، بیاید درباره موسیقی‌هایی که گوش دادید صحبت کنیم و تجربه‌تون رو با بقیه به اشتراک بذارید.

چه آهنگ یا آلبومی گوش دادید که به نظرتون واقعاً ارزش شنیدن داشت؟ چرا؟ چه چیزی توی اون آهنگ یا آلبوم براتون جذاب بود؟ متن، ملودی، تنظیم، صدای خواننده یا حال‌وهوایی که بهتون منتقل می‌کرد؟

برعکس، چه آهنگ یا آلبومی گوش دادید که به نظرتون ارزش وقت گذاشتن نداشت؟ چه چیزی باعث شد ازش خوشتون نیاد یا حتی وسطش خاموشش کنید؟

اسم آهنگ‌ها یا آلبوم‌ها رو بگید و در کنارش نظر مثبت یا منفی‌تون رو هم بنویسید؛ شاید چیزی که برای یکی جذاب نبوده، برای یکی دیگه تبدیل به یکی از بهترین موسیقی‌هایی بشه که شنیده.

میتونید آهنگ موردنظرتون رو هم ارسال کنید، امکان بارگذاری موزیک وجود داره 🎵
آیا پسرها واقعاً با دخترها فقط برای دوستی دوست می‌شوند؟

یه باور خیلی رایج وجود داره که اگر یه پسر با یه دختر رابطه دوستانه نزدیکی داره، احتمال اینکه در کنار دوستی، کشش جنسی یا رمانتیک هم داشته باشه بیشتر از چیزیه که از بیرون به نظر میاد. اما علم ماجرا رو کمی پیچیده‌تر از جمله معروف (پسرها فقط منتظر یه فرصت هستن) نشون میده.

در مطالعات مربوط به دوستی‌های زن و مرد، مشخص شده که کشش جنسی و رمانتیک در این نوع دوستی‌ها کاملاً شایع هست و این کشش در مردان و زنان دقیقاً به یک شکل دیده نمیشه. برای مثال، در پژوهشی که روی افرادی انجام شد که هم در یک رابطه متعهدانه بودند و هم یک دوست جنس مخالف داشتند، جذابیت ظاهری دوست جنس مخالف با میزان علاقه جنسی ارتباط داشت و این ارتباط در مردان قوی‌تر از زنان بود. یعنی در این نمونه، هرچه مرد دوست زن خودش رو از نظر ظاهری جذاب‌تر ارزیابی می‌کرد، علاقه جنسی بیشتری نسبت به اون گزارش می‌کرد (1).

اما نکته جالب‌تر اینجاست که وجود کشش الزاماً به معنی قصد خیانت یا تلاش آگاهانه برای رابطه نیست. در یک مطالعه دیگه، پژوهشگران دریافتند افرادی که نسبت به دوست جنس مخالف خودشون میل رمانتیک یا جنسی بیشتری داشتند، تمایل داشتند این میل رو در طرف مقابل هم بیشتر از واقعیت تصور کنند. این برداشت می‌تونست باعث بشه فرد رفتارهایی برای نزدیک‌تر شدن به دوستش انجام بده و همین رفتارها روی رابطه دو نفر اثر بذاره (2).

از طرف دیگه، پژوهش‌ها نشون میدن که دوستی واقعاً می‌تونه کاملاً دوستانه باقی بمونه. وجود جذابیت یا حتی کشش جنسی به این معنی نیست که رابطه الزاماً باید به رابطه عاشقانه تبدیل بشه. در پژوهش‌هایی که منشأ روابط عاشقانه بررسی شده، دوستی قبلی فقط یکی از مسیرهای ممکن برای شکل‌گیری رابطه بوده و خیلی از دوستی‌های جنس مخالف اصلاً به رابطه عاشقانه تبدیل نمیشن (3).

پس جمله دقیق‌تر این نیست که (اکثر پسرها با دوست دخترشون منتظر یه فرصت برای نزدیک شدن هستن). داده‌ها بیشتر از این حرف حمایت میکنن که در دوستی‌های زن و مرد، احتمال شکل‌گیری کشش جنسی یا رمانتیک وجود داره و در بعضی مطالعات، مردها به طور متوسط کشش بیشتری نسبت به دوست زن خودشون گزارش کردن؛ اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که هر مردی که با یه زن دوست هست، در انتظار فرصت جنسی یا رابطه عاطفی قرار داره.

حتی جالب‌تر اینکه برداشت افراد از همین موضوع هم میتونه تحت تأثیر کلیشه‌های جنسیتی باشه. یعنی ما گاهی تصور میکنیم مردها در دوستی با زنان حتماً دنبال رابطه جنسی هستن، در حالی که وقتی رفتار واقعی افراد بررسی میشه، ماجرا پیچیده‌تر از این کلیشه است (4).

در نهایت، واقعیت احتمالاً جایی بین دو تصور افراطی قرار داره: نه هر دوستی زن و مرد پنهانی یک رابطه عاشقانه است، نه کشش جنسی در این روابط یه اتفاق نادره. دوستی و جذابیت جنسی میتونن همزمان وجود داشته باشن و اینکه این کشش در نهایت به رفتار رمانتیک یا جنسی تبدیل بشه، به عوامل مختلفی مثل جذابیت، وضعیت رابطه، کیفیت دوستی و برداشت فرد از علاقه طرف مقابل بستگی داره (5).

رفرنس‌ها

(1) Weidmann et al. (2022) — Moderators of Sexual Interest in Opposite-sex Friends
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/35072522/

(2) Lemay & Wolf (2016) — Projection of Romantic and Sexual Desire in Opposite-Sex Friendships
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/27189004/

(3) Johnson et al. (2016) — Friends First? The Peer Network Origins of Adolescent Dating
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/27134511/

(4) Hart, Adams & Tullett (2016) — It's Complicated — Sex Differences in Perceptions of Cross-Sex Friendships
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/26213800/

(5) Afifi et al. (2015) — Predicting Responses to Bids for Sexual and Romantic Escalation in Cross-Sex Friendships
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/26133674/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• سو تفاهم در مورد دما
@Discourseees
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از پایان(مرگ)

از دیدگاه راجر پنروز، ریاضیدان و فیزیکدان نظری

@Discourseees
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• هوشِ سرشار یا کنجکاویِ بی وقفه؟

• این ویدیو به بررسی زندگی و دستاوردهای علمی ریچارد فاینمن، فیزیکدان برجسته و برنده جایزه نوبل می‌پردازد. فاینمن که علیرغم داشتن ضریب هوشی متوسط (۱۲۵)، با کنجکاوی بی‌پایان و پشتکار به یکی از بزرگترین دانشمندان زمان خود تبدیل شد، نقشی کلیدی در وقایع علمی مهم ایفا کرد.

@Discourseees
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
• افسانه های بدنسازی

• خیلی از چیزهایی که سال‌ها توی باشگاه شنیدیم، امروز توسط تحقیقات جدید رد شدن. از سوزش عضله گرفته تا پنجره آنابولیک و ترس از هوازی؛ علم دیدگاه متفاوتی داره. این ویدیو رو ذخیره کن و برای کسی بفرست که هنوز این باورها رو قبول داره. به نظرت بزرگ‌ترین افسانه بدنسازی چیه؟

@Discourseees
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
• چقدر با قوی ترین انسان های کره زمین فاصله داری؟

@Discourseees
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• تکامل مغز، چگونه تکامل باعث ایجاد خودآگاهی در مغز ما شد؟ آخرین قدم تکامل مغز؟ (→)

خودآگاهی دقیقاً چیست و چرا ما می‌توانیم درباره‌ی خودمان فکر کنیم؟

آیا توانایی شناختن «خود» ویژگی منحصربه‌فرد انسان است یا ریشه‌های آن را می‌توان در سایر حیوانات هم پیدا کرد؟

در این ویدیو به سراغ یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌های زیست‌شناسی، فلسفه و علوم اعصاب می‌رویم: خودآگاهی چگونه در فرایند تکامل شکل گرفته است؟

بررسی می‌کنیم که مغز چگونه به موجودی تبدیل شد که نه‌تنها محیط اطراف خود، بلکه خودش را نیز می‌تواند موضوع شناخت قرار دهد.

آیا خودآگاهی یک ویژگی ناگهانی و منحصربه‌فرد در انسان است یا حاصل انباشته‌شدن تدریجی توانایی‌های شناختی مختلف؟

برای پاسخ به این سؤال، شواهد مربوط به رفتار و شناخت حیوانات را بررسی می‌کنیم.

از توانایی تشخیص خود و پردازش اطلاعات اجتماعی گرفته تا حافظه، پیش‌بینی آینده و درک ذهن دیگران.

همچنین بررسی می‌کنیم که تکامل مغز انسان چه نقشی در ظهور شکل پیچیده‌تری از خودآگاهی داشته است.

در بخش فلسفی ویدیو، با مفهوم «خود» و مسئله‌ی تجربه‌ی اول‌شخص مواجه می‌شویم.

• صوتی
@Discourseees
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• مناظره علمی ꞉ آیا روایت تکامل و خلقت انسان هم‌زمان می‌توانند درست باشد؟ (→)

فایل صوتی
@Discourseees
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
• ماشین گرفتگی، علت، پیشگیری و درمان (→)

• سرفصل‌های ویدیو:

00:00 - مقدمه و آشنایی با بیماری حرکت
01:04 - ماشین‌گرفتگی در چه شرایطی رخ می‌دهد؟
01:44 - علت علمی بیماری حرکت (مغز، چشم و گوش داخلی)
02:53 - مهم‌ترین علائم موشن سیکنِس
03:33 - ۵ نکته طلایی برای پیشگیری از ماشین‌زدگی
04:50 - راهکارهای دارویی (دیمن هیدرینات و دیفن هیدرامین)
05:37 - اقدامات فوری در صورت بروز تهوع در سفر

• صوتی

@Discourseees
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
• استفاده از آزمایشات چکاپ برای، تخمین سکته مغزی و قلبی(→)

• در این ویدیو یاد می‌گیرید که چطور با استفاده از اعداد و فاکتورهای موجود در برگه آزمایش چکاپ دوره‌ای (مثل کلسترول، فشار خون، eGFR، قند و شاخص BMI)، درصد احتمال و ریسک ابتلا به بیماری‌های قلبی-عروقی و سکته قلبی یا مغزی را در ۱۰ تا ۳۰ سال آینده محاسبه کنید.

• تایم‌بندی (فصل‌های ویدیو):

00:00 - مقدمه و پیش‌بینی ریسک سکته با آزمایش
00:32 - متغیرهای لازم در برگه آزمایش و محاسبه BMI
01:10 - نحوه ورود به محاسبه‌گر انجمن قلب آمریکا
01:46 - وارد کردن اطلاعات و شاخص‌های سلامت
03:30 - تحلیل درصد ریسک سکته قلبی و مغزی
03:55 - راهکارهای کاهش و کنترل خطر ابتلا

• نکته مهم: این محاسبات برای افزایش آگاهی و غربالگری است و جایگزین تشخیص و دستورات پزشک متخصص نمی‌باشد.

@Discourseees
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• چرا سینه‌های زنان تا این حد بزرگ است؟ تکامل عجیب عمل کرده (→)

@Discourseees
مقاله جدید و جالبی در Frontiers in Human Neuroscience یک مدل برای توضیح تجربه اراده آزاد تحت فرض جبر علّی پیشنهاد میکند. تز اصلی این هست که تجربه «من این عمل را آزادانه انتخاب کردم» ممکن است حاصل یک خطای نسبت دادن علیت و نوعی شرطی‌سازی خرافی (superstitious conditioning) در حلقه حسی‌ـ‌حرکتی باشد که یعنی مقاله بیشتر دنبال توضیح منشا تجربه اراده آزاد است تا اینکه فقط بگوید اراده آزاد وجود ندارد.

دقت شود که این مقاله یک مدل نوروروان‌شناختی پیشنهادی است و شواهد تجربی جدیدی ارائه نمیکند. خود عنوان هم مشخص میکند که نویسنده‌ ها تصمیمات را تحت جبر علّی فرض میکنند>> یعنی از یک فرض فلسفی شروع میکنند و بعد سعی میکنند تجربه اراده آزاد را در آن چارچوب توضیح دهند.

برای عزیزانی که به نوروساینس اراده، agency و self-attribution و رابطه تجربه آگاهانه با کنترل عمل علاقه دارند، سوال و مدل قابل بحثی ایجاد میکند. مخصوصا از این جهت که سوال را از آیا اراده آزاد داریم؟ میبرد سمت اینکه اگر تصمیمات تعیین‌شده باشند، تجربه agency و free will چطور شکل میگیرد؟

درکل مقاله به نظرم ارزش خواندن انتقادی دارد.

Kansala C, Cicek E, Nkansah-Okoree VB, Golding AW, Murugan NJ and Rouleau N (2026) Superstitious conditioning shapes the illusory experience of free will under causal determinism. Front. Hum. Neurosci. 20:1832135. doi: 10.3389/fnhum.2026.1832135
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
• ارادهٔ آزاد در جهان علت و معلول (→)

• در این ویدیو به سراغ دیدگاه دنیل دنت دربارهٔ ارادهٔ آزاد می‌رویم. اگر رفتار ما نتیجهٔ علت‌های پیشین است، آیا هنوز می‌توانیم آزاد باشیم؟ دنت در کتاب Freedom Evolves نشان می‌دهد که آزادی لزوماً در تضاد با جهان علت و معلول نیست و می‌توان آن را پدیده‌ای طبیعی و فرگشت‌یافته دانست.
@Discourseees
چرا یک پادذره وقتی به ماده برسد، هر دو ناپدید می‌شوند؟

فرض کن یک ذره داری که از نظر جرم دقیقاً شبیه الکترون است، اما بار الکتریکی‌اش برعکس است. به این ذره می‌گوییم پوزیترون؛ پادذره الکترون.

حالا اگر این پوزیترون به یک الکترون برسد، اتفاقی رخ می‌دهد که اسمش به اندازه خودش عجیب است:

هر دو می‌توانند نابود شوند و انرژی آزاد کنند.

اما اینجا یک سوءتفاهم خیلی رایج وجود دارد.

نابودی به این معنی نیست که ماده (هیچ) می‌شود.

در فیزیک چیزی از هیچ به وجود نمی‌آید و ماده هم به معنای مطلق کلمه به هیچ تبدیل نمی‌شود. آنچه اتفاق می‌افتد تبدیل شکل انرژی و تکانه از یک حالت به حالت دیگر است.

الکترون و پوزیترون هر دو جرم دارند. وقتی با شرایط مناسب با هم برخورد می‌کنند، می‌توانند به فوتون‌های پرانرژی، معمولاً پرتو گاما، تبدیل شوند.

یعنی چیزی که زمانی به شکل دو ذره مادی وجود داشت، بعداً به شکل میدان الکترومغناطیسی و فوتون ظاهر می‌شود.

جرم از بین نرفته؛ شکل فیزیکی سیستم عوض شده است.

این همان چیزی است که رابطه معروف اینشتین، E=mc²، در یکی از واقعی‌ترین شکل‌هایش نشان می‌دهد.

جرم و انرژی دو چیز کاملاً بی‌ارتباط نیستند.

جرم سکون یک سیستم می‌تواند به انرژی تبدیل شود و انرژی هم می‌تواند تحت شرایط مناسب به تولید ذرات دارای جرم منجر شود.

اما داستان پادذرات از این هم عجیب‌تر است.

تقریباً برای بسیاری از ذرات بنیادی شناخته‌شده، پادذره‌ای با ویژگی‌های مشابه اما برخی اعداد کوانتومی با علامت مخالف وجود دارد.

پوزیترون پادذره الکترون است.

آنتی‌پروتون پادذره پروتون است.

حتی می‌توان آنتی‌اتم ساخت؛ یعنی به جای الکترون از پوزیترون و به جای پروتون از آنتی‌پروتون استفاده کرد.

پس از نظر اصول فیزیکی، چیزی به نام (پادماده) کاملاً واقعی است.

اما یک سؤال بزرگ‌تر وجود دارد:

اگر ماده و پادماده تقریباً به صورت جفت تولید می‌شوند، چرا جهان امروزی تقریباً تماماً از ماده ساخته شده است؟

این یکی از بزرگ‌ترین معماهای فیزیک بنیادی است.

در ابتدای جهان، طبق مدل‌های فعلی، شرایط بسیار پرانرژی می‌توانستند به تولید جفت‌های ماده و پادماده منجر شوند.

اگر مقدار ماده و پادماده دقیقاً برابر بود و همه‌چیز کاملاً متقارن پیش می‌رفت، انتظار می‌رفت بیشتر آنها با برخورد به یکدیگر نابود شوند و در نهایت جهان عمدتاً از تابش باقی بماند.

اما این اتفاق نیفتاده.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که ستاره‌ها، سیاره‌ها، گاز، بدن خودمان و تقریباً تمام ماده معمولی آن از ماده ساخته شده است.

پس ظاهراً در مراحل بسیار ابتدایی کیهان، یک عدم تقارن بسیار کوچک میان ماده و پادماده ایجاد شده یا به وجود آمده است.

حتی اگر در ابتدا به ازای هر میلیارد پادذره، فقط کمی بیشتر از یک میلیارد ذره ماده وجود داشته باشد، پس از نابودی تقریباً کامل جفت‌ها، همان مقدار ناچیز اضافی ماده می‌تواند تبدیل به تمام ماده معمولی شود که امروز می‌بینیم.

یعنی ممکن است چیزی که کل جهان مادی امروز از آن ساخته شده، حاصل یک اختلاف بسیار کوچک در یک تقارن بسیار بنیادی باشد.

و اینجا مسئله‌ای به نام (عدم تقارن ماده و پادماده) مطرح می‌شود.

فیزیک‌دان‌ها می‌دانند که طبیعت در بعضی فرایندها بین ماده و پادماده کاملاً متقارن رفتار نمی‌کند. پدیده‌هایی مثل نقض CP در برخی فرایندهای ذرات بنیادی مشاهده شده‌اند.

اما مقدار عدم تقارن شناخته‌شده در چارچوب فیزیک ذرات فعلی برای توضیح کامل مقدار ماده موجود در جهان کافی به نظر نمی‌رسد.

یعنی هنوز نمی‌دانیم چرا جهان به جای اینکه تقریباً فقط تابش باشد، سرشار از ماده است.

این مسئله فقط یک کنجکاوی نظری نیست.

چون اگر ماده و پادماده دقیقاً به شکل کاملاً متقارن رفتار می‌کردند، احتمالاً جهان امروزی اصلاً به شکل فعلی وجود نداشت.

نه ستاره‌ای.

نه زمین.

نه سلولی.

نه انسانی که این سؤال را بپرسد.

یک تفاوت بسیار کوچک در رفتار بنیادی ذرات، در مقیاس کیهانی می‌تواند به تفاوتی تبدیل شود که تمام ساختارهای پیچیده بعدی به آن وابسته باشند.

حتی عجیب‌تر اینکه پادماده چیزی نیست که فقط در آزمایشگاه ساخته شود.

پوزیترون‌ها در بعضی فرایندهای طبیعی هم تولید می‌شوند و در پزشکی از پوزیترون‌ها در تصویربرداری PET استفاده می‌شود. در آنجا یک ماده پرتوزا پوزیترون منتشر می‌کند و پوزیترون پس از برخورد با الکترون، نابودی ذره‌ای ایجاد می‌کند که محصولات آن برای ساخت تصویر از فعالیت بافت‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

یعنی همان پدیده‌ای که در نگاه اول شبیه یک اتفاق عجیب در فیزیک بنیادی است، در یک فناوری پزشکی واقعی هم کاربرد دارد.

اما هنوز بزرگ‌ترین سؤال سر جایش مانده:

چرا اصلاً ماده برنده شد؟


ادامه ی مطلب
@Discourseees