Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از فیزیک کوانتوم تا ناپدید شدن زمان | کتاب «هفت درس کوتاه دربارهی فیزیک» نوشتهی «کارلو روولی»(→)
منبع: ketabify
• صوتی
@Discourseees
منبع: ketabify
• صوتی
@Discourseees
❤6👍2👏1🙏1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
غشای سلولی: راز دروازه حیات
این ویدیو ساختار و عملکرد غشای سلولی را به زبانی ساده توضیح میدهد.
میآموزیم که غشا چگونه حیات سلول را با کنترل تردد مواد و حفظ نظم درونی، مدیریت میکند.
مفاهیم کلیدی مانند مدل موزائیک سیال و نفوذپذیری انتخابی را به کمک تصاویر گویا مرور میکنیم.
@Discourseees
این ویدیو ساختار و عملکرد غشای سلولی را به زبانی ساده توضیح میدهد.
میآموزیم که غشا چگونه حیات سلول را با کنترل تردد مواد و حفظ نظم درونی، مدیریت میکند.
مفاهیم کلیدی مانند مدل موزائیک سیال و نفوذپذیری انتخابی را به کمک تصاویر گویا مرور میکنیم.
@Discourseees
❤3❤🔥1😍1💋1💘1
📘 کتاب Seeing the Mind از Stanislas Dehaene که از سرشناسترین نوروساینتیستهای شناختی جهان است.
این کتاب یک درسنامهی مقدماتی نیست. درواقع اثری بصری است که در قالب دهها موضوع کوتاه و با تکیه بر نمودارها و تصاویر علمی بهعنوان بار اصلی محتوا، نشان میدهد ذهن چگونه در مغز مطالعه میشود: ادراک، توجه، زبان، خواندن و آگاهی.
برای دانشجو یا علاقهمند نوروساینس، علوم شناختی، روانشناسی یا پزشکی که پایهای اولیه دارد و قبل از ورود جدی به مقالات، یک نقشهی ذهنی تصویری از منطق کلی حوزه میخواهد مناسب است.
توجه شود که بعضی موضوعات مفاهیم نظری سنگینی دارند که فشرده ارائه شدهاند. این کتاب برای ساختن دید کلی عالی است اما جایگزین کتاب درسی یا منابع تخصصی روشهای تصویربرداری و تحلیل داده نمیشود.
@Discourseees
این کتاب یک درسنامهی مقدماتی نیست. درواقع اثری بصری است که در قالب دهها موضوع کوتاه و با تکیه بر نمودارها و تصاویر علمی بهعنوان بار اصلی محتوا، نشان میدهد ذهن چگونه در مغز مطالعه میشود: ادراک، توجه، زبان، خواندن و آگاهی.
برای دانشجو یا علاقهمند نوروساینس، علوم شناختی، روانشناسی یا پزشکی که پایهای اولیه دارد و قبل از ورود جدی به مقالات، یک نقشهی ذهنی تصویری از منطق کلی حوزه میخواهد مناسب است.
توجه شود که بعضی موضوعات مفاهیم نظری سنگینی دارند که فشرده ارائه شدهاند. این کتاب برای ساختن دید کلی عالی است اما جایگزین کتاب درسی یا منابع تخصصی روشهای تصویربرداری و تحلیل داده نمیشود.
@Discourseees
❤10❤🔥1🔥1👌1
01_What_is_Neurophilosophy_and_How_Did_Neurophilosophy_Get_Started.pdf
618.1 KB
نوروفلسفه چیست و چگونه آغاز شد؟
در این مقاله پاتریشیا چرچلند( بنیانگذار رشته نوروفلسفه) خاستگاه و منطق نوروفلسفه را شرح میدهد و استدلالهای فلسفی مبنی بر اصولا توضیح ناپذیربودن آگاهی از راه عصبشناسی را نقد میکند.
@Discourseees
در این مقاله پاتریشیا چرچلند( بنیانگذار رشته نوروفلسفه) خاستگاه و منطق نوروفلسفه را شرح میدهد و استدلالهای فلسفی مبنی بر اصولا توضیح ناپذیربودن آگاهی از راه عصبشناسی را نقد میکند.
@Discourseees
❤8👏2🔥1😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤3👏2👍1😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فرگشت و شواهد آن در 5 دقیقه
در این ویدیوی کوتاه، مبانی نظریه تکامل و شش مورد از قویترین شواهد آن توضیح داده میشود.
@Discourseees
در این ویدیوی کوتاه، مبانی نظریه تکامل و شش مورد از قویترین شواهد آن توضیح داده میشود.
@Discourseees
👏4❤3👍1💋1💘1
آیا واقعاً من تصمیم میگیرم آب بخورم؟
پارت(۱)
فرض کن یک لیوان آب روبهرویت گذاشتهاند.
هنوز تشنه نیستی. به لیوان نگاه میکنی و با خودت میگویی: آب بخورم یا نه؟
چند ثانیه بعد تصمیم میگیری لیوان را برداری.
در نگاه اول، ماجرا کاملاً ساده به نظر میرسد: من دو انتخاب داشتم، آزادانه فکر کردم و یکی را انتخاب کردم.
اما اگر بخواهیم همین اتفاق به ظاهر ساده را از داخل مغز بازسازی کنیم، مسئله خیلی عجیبتر میشود.
تصمیم تو برای آب خوردن از هیچجا ظاهر نشده است. مغزت پیش از اینکه دستت حرکت کند، باید مجموعهای از اطلاعات را پردازش کرده باشد: وضعیت آب بدن، غلظت خون، اسمولاریته، فعالیت نورونهای حساس به وضعیت مایعات بدن، میزان تشنگی، تجربههای قبلی، دمای محیط، طعم آب، اینکه الان مشغول چه کاری هستی، اینکه آب خوردن برایت چقدر پاداشدهنده است، و حتی اینکه چه چیزی همین چند لحظه قبل توجهت را به لیوان جلب کرده است.
بخش بزرگی از این پردازشها حتی وارد آگاهی تو نمیشوند.
مثلاً وقتی بدن آب از دست میدهد، افزایش اسمولاریته پلاسما و کاهش حجم مایع بدن توسط سامانههای مختلف حس میشود. این اطلاعات به مدارهای عصبی مرتبط با تشنگی میرسند و فعالیت شبکههایی در هیپوتالاموس و اندامهای پیرامون آن را تغییر میدهند. نتیجه میتواند ایجاد احساس تشنگی و افزایش انگیزه برای نوشیدن باشد.
یعنی قبل از اینکه جملهی من تشنهام را در ذهن داشته باشی، بدنت از وضعیت خودش اطلاعاتی تولید کرده و مغزت بر اساس آن تغییر کرده است.
حالا فرض کنیم اصلاً تشنه نیستی.
لیوان آب را میبینی.
اطلاعات بصری وارد شبکیه میشود، به مسیرهای بینایی میرود و در شبکههای مغزی پردازش میشود. مغز تشخیص میدهد که این یک لیوان آب است. سپس ارزش احتمالی آن را با وضعیت فعلی بدن و هدفهای فعلیات مقایسه میکند.
اگر قرار باشد لیوان را برداری، فرمان حرکتی باید از شبکههای تصمیمگیری و حرکتی عبور کند، فعالیت نورونهای حرکتی تغییر کند و در نهایت عضلات دستت منقبض شوند.
و اینجا یک سؤال بسیار ناخوشایند مطرح میشود:
در کدام نقطه دقیقاً تو وارد این زنجیره شدی و تصمیم را گرفتی؟
اگر بگویی:
همان لحظهای که آگاهانه تصمیم گرفتم آب بخورم.
مشکل اینجاست که آن تصمیم آگاهانه خودش یک رویداد مغزی است.
یعنی تصمیم من چیزی خارج از مغز نیست که بعداً به مغز دستور بدهد چه کار کند. خودِ تصمیم، بخشی از فعالیت مغز است.
نورونهای مغز باید در یک وضعیت فیزیکی مشخص قرار داشته باشند تا یک تصمیم خاص شکل بگیرد. این وضعیت از ژنها، رشد مغز، تجربههای قبلی، یادگیری، هورمونها، وضعیت متابولیکی بدن، خواب، استرس، محیط، محرکهای حسی و فعالیت قبلی شبکههای عصبی تأثیر میگیرد.
بنابراین اگر در یک لحظه خاص تصمیم بگیری آب بخوری، تصمیم تو حاصل وضعیتی است که مغز و بدن تو در همان لحظه دارند.
حالا یک آزمایش ذهنی انجام بده.
همان صحنه را دقیقاً به عقب برگردان.
همان لیوان.
همان بدن.
همان مغز.
همان سطح آب بدن.
همان خاطرات.
همان محیط.
همان نور.
همان صداها.
همان وضعیت شبکههای عصبی.
همهچیز دقیقاً یکسان باشد.
حالا دوباره از تو میپرسم:
آب بخوری یا نخوری؟
اگر تمام شرایط واقعاً کاملاً یکسان باشند، اگر تصمیم تو نتیجهی همان وضعیت فیزیکی مغز باشد، چه چیزی باید باعث شود این بار برخلاف بار قبل انتخاب کنی؟
@Discourseees
پارت(۱)
فرض کن یک لیوان آب روبهرویت گذاشتهاند.
هنوز تشنه نیستی. به لیوان نگاه میکنی و با خودت میگویی: آب بخورم یا نه؟
چند ثانیه بعد تصمیم میگیری لیوان را برداری.
در نگاه اول، ماجرا کاملاً ساده به نظر میرسد: من دو انتخاب داشتم، آزادانه فکر کردم و یکی را انتخاب کردم.
اما اگر بخواهیم همین اتفاق به ظاهر ساده را از داخل مغز بازسازی کنیم، مسئله خیلی عجیبتر میشود.
تصمیم تو برای آب خوردن از هیچجا ظاهر نشده است. مغزت پیش از اینکه دستت حرکت کند، باید مجموعهای از اطلاعات را پردازش کرده باشد: وضعیت آب بدن، غلظت خون، اسمولاریته، فعالیت نورونهای حساس به وضعیت مایعات بدن، میزان تشنگی، تجربههای قبلی، دمای محیط، طعم آب، اینکه الان مشغول چه کاری هستی، اینکه آب خوردن برایت چقدر پاداشدهنده است، و حتی اینکه چه چیزی همین چند لحظه قبل توجهت را به لیوان جلب کرده است.
بخش بزرگی از این پردازشها حتی وارد آگاهی تو نمیشوند.
مثلاً وقتی بدن آب از دست میدهد، افزایش اسمولاریته پلاسما و کاهش حجم مایع بدن توسط سامانههای مختلف حس میشود. این اطلاعات به مدارهای عصبی مرتبط با تشنگی میرسند و فعالیت شبکههایی در هیپوتالاموس و اندامهای پیرامون آن را تغییر میدهند. نتیجه میتواند ایجاد احساس تشنگی و افزایش انگیزه برای نوشیدن باشد.
یعنی قبل از اینکه جملهی من تشنهام را در ذهن داشته باشی، بدنت از وضعیت خودش اطلاعاتی تولید کرده و مغزت بر اساس آن تغییر کرده است.
حالا فرض کنیم اصلاً تشنه نیستی.
لیوان آب را میبینی.
اطلاعات بصری وارد شبکیه میشود، به مسیرهای بینایی میرود و در شبکههای مغزی پردازش میشود. مغز تشخیص میدهد که این یک لیوان آب است. سپس ارزش احتمالی آن را با وضعیت فعلی بدن و هدفهای فعلیات مقایسه میکند.
اگر قرار باشد لیوان را برداری، فرمان حرکتی باید از شبکههای تصمیمگیری و حرکتی عبور کند، فعالیت نورونهای حرکتی تغییر کند و در نهایت عضلات دستت منقبض شوند.
و اینجا یک سؤال بسیار ناخوشایند مطرح میشود:
در کدام نقطه دقیقاً تو وارد این زنجیره شدی و تصمیم را گرفتی؟
اگر بگویی:
همان لحظهای که آگاهانه تصمیم گرفتم آب بخورم.
مشکل اینجاست که آن تصمیم آگاهانه خودش یک رویداد مغزی است.
یعنی تصمیم من چیزی خارج از مغز نیست که بعداً به مغز دستور بدهد چه کار کند. خودِ تصمیم، بخشی از فعالیت مغز است.
نورونهای مغز باید در یک وضعیت فیزیکی مشخص قرار داشته باشند تا یک تصمیم خاص شکل بگیرد. این وضعیت از ژنها، رشد مغز، تجربههای قبلی، یادگیری، هورمونها، وضعیت متابولیکی بدن، خواب، استرس، محیط، محرکهای حسی و فعالیت قبلی شبکههای عصبی تأثیر میگیرد.
بنابراین اگر در یک لحظه خاص تصمیم بگیری آب بخوری، تصمیم تو حاصل وضعیتی است که مغز و بدن تو در همان لحظه دارند.
حالا یک آزمایش ذهنی انجام بده.
همان صحنه را دقیقاً به عقب برگردان.
همان لیوان.
همان بدن.
همان مغز.
همان سطح آب بدن.
همان خاطرات.
همان محیط.
همان نور.
همان صداها.
همان وضعیت شبکههای عصبی.
همهچیز دقیقاً یکسان باشد.
حالا دوباره از تو میپرسم:
آب بخوری یا نخوری؟
اگر تمام شرایط واقعاً کاملاً یکسان باشند، اگر تصمیم تو نتیجهی همان وضعیت فیزیکی مغز باشد، چه چیزی باید باعث شود این بار برخلاف بار قبل انتخاب کنی؟
@Discourseees
❤10👌3❤🔥2😍1💋1
پارت دوم:
اگر بگویی خودم میتوانستم جور دیگری انتخاب کنم، باید توضیح بدهی این خودم دقیقاً چیست و چگونه بدون اینکه تحت تأثیر هیچیک از شرایط قبلی باشد، یک انتخاب متفاوت تولید میکند.
اگر انتخاب متفاوتی تولید کند، خودش باید علتی داشته باشد.
و اگر آن علت هم به وضعیت قبلی مغز و بدن مربوط باشد، دوباره به همان زنجیره برمیگردیم.
اینجاست که مفهوم اختیار شروع میکند به فرو ریختن.
البته این حرف به این معنی نیست که مغز قبل از آگاهی همیشه تصمیم را گرفته و آگاهی صرفاً یک تماشاگر بیخاصیت است. آزمایشهای معروف لیبت و پژوهشهای بعدی درباره فعالیتهای عصبی پیش از تصمیمگیری نشان دادهاند که برخی تغییرات عصبی میتوانند پیش از گزارش آگاهانهی تصمیم ظاهر شوند، اما تفسیر این یافتهها بهعنوان تایید قطعی نبود اراده آزاد بیش از حد سادهانگارانه است. درباره اینکه این فعالیتهای اولیه دقیقاً چه چیزی را نشان میدهند، هنوز بحث علمی و فلسفی جدی وجود دارد.
مسئله عمیقتر از آزمایش لیبت است.
حتی اگر هیچ آزمایشی هم وجود نداشت، یک سؤال فلسفی همچنان باقی میماند:
اگر مغز تو بخشی از جهان فیزیکی است و وضعیت آن در هر لحظه از وضعیت قبلی خودش، بدن و محیط تأثیر میگیرد، تصمیمهای تو از کجا میآیند؟
اگر پاسخ این باشد که از خودم، سؤال بعدی این است:
خودم یعنی چه؟
تو نمیتوانی ویژگیهای ژنتیکیات را انتخاب کنی.
نمیتوانی انتخاب کنی در چه خانوادهای متولد شوی.
نمیتوانی انتخاب کنی چه مغزی در دوران کودکی برایت ساخته شود.
نمیتوانی بسیاری از تجربههایی را که شخصیتت را شکل دادهاند، از قبل انتخاب کنی.
حتی بسیاری از ترجیحاتت را هم انتخاب نکردهای.
تو یک روز ناگهان تصمیم نگرفتی که از یک غذای خاص خوشت بیاید. مغزت در طول زندگی یاد گرفت که آن غذا برایت خوشایند است.
تو تصمیم نگرفتی چه چیزی برایت جذاب باشد.
تصمیم نگرفتی چه چیزی بترساندت.
تصمیم نگرفتی چه خاطرهای در چه شرایطی فعال شود.
و حتی وقتی بین دو گزینه فکر میکنی، خودِ دلایل موافق و مخالفی که در ذهنت ظاهر میشوند، چیزهایی هستند که انتخاب نکردهای.
اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد.
از نبود اختیار مطلق نباید نتیجه گرفت که انتخابهای ما توهماند یا هیچ تفاوتی میان تصمیم گرفتن و مجبور شدن وجود ندارد.
اگر تشنه باشی و آب بخوری، این رفتار واقعاً نتیجهی وضعیت مغز و بدن توست.
اگر کسی را مجبور کنند آب بخوری، باز هم مغز و بدن تو درگیر اجرای آن رفتار هستند، اما ساختار علّی رفتار متفاوت است.
در یک حالت، میل به نوشیدن، ارزیابی پیامدها، خاطرات، اهداف و تصمیمگیری درون خود سامانه شکل گرفته است.
در حالت دیگر، تهدید بیرونی مستقیماً رفتار را تحمیل کرده است.
بنابراین شاید چیزی که باید کنار بگذاریم نه مفهوم انتخاب، بلکه تصویر سنتی ما از انتخاب بهعنوان یک علت بیعلت باشد.
تو واقعاً انتخاب میکنی.
اما این انتخاب لزوماً از یک خودِ مستقل از علل سرچشمه نمیگیرد.
انتخاب تو خودش یکی از رویدادهای علّی جهان است.
و وقتی دستت را به سمت لیوان آب میبری، لازم نیست یک منِ غیرمادی پشت پرده وجود داشته باشد که به مغز فرمان بدهد.
همان مغز، همان بدن، همان تاریخچه، همان وضعیت فیزیولوژیک و همان فرایندهای عصبی، چیزی را تولید میکنند که تو از درون آن را من تصمیم گرفتم تجربه میکنی.
تو تصمیم را تجربه میکنی؛
اما خودِ تصمیم هم بخشی از طبیعت است.
و من انتخاب کردم نه نقطهای خارج از زنجیرهی علّی جهان، بلکه نامی است که مغز به یکی از پیچیدهترین فرایندهای درون خودش میدهد.
@Discourseees
اگر بگویی خودم میتوانستم جور دیگری انتخاب کنم، باید توضیح بدهی این خودم دقیقاً چیست و چگونه بدون اینکه تحت تأثیر هیچیک از شرایط قبلی باشد، یک انتخاب متفاوت تولید میکند.
اگر انتخاب متفاوتی تولید کند، خودش باید علتی داشته باشد.
و اگر آن علت هم به وضعیت قبلی مغز و بدن مربوط باشد، دوباره به همان زنجیره برمیگردیم.
اینجاست که مفهوم اختیار شروع میکند به فرو ریختن.
البته این حرف به این معنی نیست که مغز قبل از آگاهی همیشه تصمیم را گرفته و آگاهی صرفاً یک تماشاگر بیخاصیت است. آزمایشهای معروف لیبت و پژوهشهای بعدی درباره فعالیتهای عصبی پیش از تصمیمگیری نشان دادهاند که برخی تغییرات عصبی میتوانند پیش از گزارش آگاهانهی تصمیم ظاهر شوند، اما تفسیر این یافتهها بهعنوان تایید قطعی نبود اراده آزاد بیش از حد سادهانگارانه است. درباره اینکه این فعالیتهای اولیه دقیقاً چه چیزی را نشان میدهند، هنوز بحث علمی و فلسفی جدی وجود دارد.
مسئله عمیقتر از آزمایش لیبت است.
حتی اگر هیچ آزمایشی هم وجود نداشت، یک سؤال فلسفی همچنان باقی میماند:
اگر مغز تو بخشی از جهان فیزیکی است و وضعیت آن در هر لحظه از وضعیت قبلی خودش، بدن و محیط تأثیر میگیرد، تصمیمهای تو از کجا میآیند؟
اگر پاسخ این باشد که از خودم، سؤال بعدی این است:
خودم یعنی چه؟
تو نمیتوانی ویژگیهای ژنتیکیات را انتخاب کنی.
نمیتوانی انتخاب کنی در چه خانوادهای متولد شوی.
نمیتوانی انتخاب کنی چه مغزی در دوران کودکی برایت ساخته شود.
نمیتوانی بسیاری از تجربههایی را که شخصیتت را شکل دادهاند، از قبل انتخاب کنی.
حتی بسیاری از ترجیحاتت را هم انتخاب نکردهای.
تو یک روز ناگهان تصمیم نگرفتی که از یک غذای خاص خوشت بیاید. مغزت در طول زندگی یاد گرفت که آن غذا برایت خوشایند است.
تو تصمیم نگرفتی چه چیزی برایت جذاب باشد.
تصمیم نگرفتی چه چیزی بترساندت.
تصمیم نگرفتی چه خاطرهای در چه شرایطی فعال شود.
و حتی وقتی بین دو گزینه فکر میکنی، خودِ دلایل موافق و مخالفی که در ذهنت ظاهر میشوند، چیزهایی هستند که انتخاب نکردهای.
اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد.
از نبود اختیار مطلق نباید نتیجه گرفت که انتخابهای ما توهماند یا هیچ تفاوتی میان تصمیم گرفتن و مجبور شدن وجود ندارد.
اگر تشنه باشی و آب بخوری، این رفتار واقعاً نتیجهی وضعیت مغز و بدن توست.
اگر کسی را مجبور کنند آب بخوری، باز هم مغز و بدن تو درگیر اجرای آن رفتار هستند، اما ساختار علّی رفتار متفاوت است.
در یک حالت، میل به نوشیدن، ارزیابی پیامدها، خاطرات، اهداف و تصمیمگیری درون خود سامانه شکل گرفته است.
در حالت دیگر، تهدید بیرونی مستقیماً رفتار را تحمیل کرده است.
بنابراین شاید چیزی که باید کنار بگذاریم نه مفهوم انتخاب، بلکه تصویر سنتی ما از انتخاب بهعنوان یک علت بیعلت باشد.
تو واقعاً انتخاب میکنی.
اما این انتخاب لزوماً از یک خودِ مستقل از علل سرچشمه نمیگیرد.
انتخاب تو خودش یکی از رویدادهای علّی جهان است.
و وقتی دستت را به سمت لیوان آب میبری، لازم نیست یک منِ غیرمادی پشت پرده وجود داشته باشد که به مغز فرمان بدهد.
همان مغز، همان بدن، همان تاریخچه، همان وضعیت فیزیولوژیک و همان فرایندهای عصبی، چیزی را تولید میکنند که تو از درون آن را من تصمیم گرفتم تجربه میکنی.
تو تصمیم را تجربه میکنی؛
اما خودِ تصمیم هم بخشی از طبیعت است.
و من انتخاب کردم نه نقطهای خارج از زنجیرهی علّی جهان، بلکه نامی است که مغز به یکی از پیچیدهترین فرایندهای درون خودش میدهد.
@Discourseees
❤12👌5❤🔥4👍1😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤2❤🔥1👍1💘1
Forwarded from Vip
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM