Discourse
22.3K subscribers
626 photos
7.98K videos
136 files
2.78K links
چت ناشناس:
@MB137bot
Download Telegram
Discourse
نشست ترکیه نیز باید در همین چارچوب خوانده شود. این نشست بیش از آن‌که تلاشی برای توافق باشد، نوعی جابه‌جایی مسئولیت است. ترامپ، همان‌طور که در پرونده‌ی غزه عمل کرد، توپ را به زمین کشورهای منطقه می‌اندازد تا هم هزینه‌ها را توزیع کند و هم اجماع عملی بسازد. تجربه‌ی غزه نشان داد که در نهایت، گروهی مثل حماس ــ فارغ از روایت‌ها ــ از معادله حذف خواهد شد. منطق همان منطق است، فقط مقیاس بزرگ‌تر شده.
آکسیوس گزارش داده که ایران خواستار تغییر مکان و ساز و کار مذاکرات با آمریکا شده است. ایران خواسته مذاکرات از ترکیه به عمان منتقل شود و وزاری خارجه کشورهای منطقه هم حضور نداشته باشند.

پ.ن: جمهوری اسلامی به خوبی فهمیده که هدف از موافقت آمریکا با حضور وزرای کشورهای منطقه، اتمام حجت با ایران و ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران است و با این فرمت، هیچ فضایی برای چانه‌زنی‌ وجود ندارد. دقیقاً همونی که گفته بودم.
👏257👍6
🟣همیشه از این این طرف و اونطرف از رسانه ها و جامعه شناسان حکومتی و... شنیده‌ بودم که بخشی از ثروتمندان ساکن شمال تهران در سال‌های اخیر مجتمع‌های مسکونی خود را به شیشه‌های ضدگلوله، درهای چندلایه‌ی امنیتی و سامانه‌های حفاظتی پیچیده مجهز کرده‌اند؛ نه از سر تجمل، بلکه از ترسی عمیق و خاموش. ترس از روزی که گمان می‌کنند جامعه‌ی فروافتاده به فقر مطلق، خشم خود را نه به سمت منشأ واقعی، بلکه به سمت خانه‌ها و خودروهای آنان روانه خواهد کرد.

اما مشاهده‌ی واقعیت اجتماعی ایران، دقیقاً خلاف این پیش‌فرض را نشان می‌دهد. در این کشور، خشم انباشته‌ی ناشی از دهه‌ها فقر، سرکوب، تبعیض و تحقیر، کور و بی‌هدف نشده است. جامعه، برخلاف آن‌چه نظریه‌های فروپاشی اجتماعی پیش‌بینی می‌کنند، دچار جنگ همه علیه همه نشده؛ بلکه انگشت اتهام را با دقتی قابل‌تأمل روی ریشه‌ی مسئله گذاشته است: حکومتِ اشغالگرِ منافع عمومی.

در روزهایی که فراخوانی ملی شکل می‌گیرد، شکاف‌های طبقاتی به‌طرز معناداری تعلیق می‌شوند. همان ثروتمندی که تصور می‌شد هدف خشم توده‌هاست، در کنار کارگر، معلم، بازنشسته و بیکار، در خیابان حضور دارد. این هم‌زمانی تصادفی نیست؛ نشانه‌ی بلوغ سیاسی جامعه‌ای است که هنوز می‌تواند میان «طبقه» و «علت» تمایز قائل شود.

از سوی دیگر، وقتی مردم خشم و اعتراض خود را متوجه دارایی‌هایی می‌کنند که عنوان «عمومی» دارند، این نه از سر ویران‌گری، بلکه از یک منطق سیاسی روشن ناشی می‌شود: دارایی عمومی‌ای که در اختیار حکومتی نامشروع قرار گرفته، دیگر بی‌طرف نیست. این دارایی‌ها در عمل از مردم مصادره شده‌اند و به ابزار بازتولید سلطه بدل شده‌اند. اعتراض به آن‌ها، اعتراض به کارکرد سیاسی‌شان است، نه نفی مفهوم امر عمومی.

حتی نهادهای رسمی مذهبی، هنگامی که برای دهه‌ها به‌طور انحصاری به زیرساخت ایدئولوژیک یک قدرت سیاسی بدل شده‌اند، دیگر نمی‌توانند از این منازعه کنار کشیده تلقی شوند. مسئله، دین یا باور نیست؛ مسئله، استفاده‌ی سیستماتیک از نمادها برای تثبیت سلطه است.

آنچه بیش از همه امیدبخش است، این مشاهده‌ی عینی است که با وجود سقوط شتابان معیشتی، جامعه به فروپاشی اخلاقی نرسیده است. مردم می‌دانند دشمن کجاست. این دانستن، مهم‌ترین سرمایه‌ی یک گذار موفق است. جامعه‌ای که علت را درست تشخیص می‌دهد، ظرفیت بازسازی سریع را هم دارد.

از این منظر، ایران امروز ــ با همه‌ی زخم‌ها و رنج‌هایش ــ نشانه‌های یک جامعه‌ی مدرن را بروز می‌دهد: جامعه‌ای که هنوز می‌تواند خشم را به آگاهی بدل کند و اعتراض را از انتقام تفکیک نماید. همین ویژگی است که به ناظر دقیق این اطمینان را می‌دهد که اگر مانع اصلی از سر راه برداشته شود، ایران می‌تواند به یکی از نمونه‌های شاخص گذار سیاسی در جهان معاصر تبدیل شود؛ گذاری که کشوری را نه تدریجی، بلکه جهشی، از حضیض به مسیر پیشرفت بازمی‌گرداند.

👑 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3519👏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💬 وحدتی نسب - ژنتیک و باستان شناسی

🟣TELSI_Academy

💬 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
11👍6👏4
با احترام به همه‌ی مخاطبان گرامی: تصمیم گرفته‌ام فعالیت را به شکلی سبک‌تر و بدون فشارِ زمان‌ بندی منظم، تنها هنگامی که مطلبِ درخور و انرژیِ کافی داشته باشم، از سر بگیرم.
امیدوارم این مطالب موردی سودمند باشند.
56🙏12🔥4
درود بر همراهان گرامی، امیدوارم سلامت باشید.

بذارید مقاله‌ای رو با هم مرور کنیم(مقاله‌ای که تقریبا ساعت ۵:۳۰ صبح توجه‌ام رو جلب کرد). این مقاله که در ژورنال Molecular Psychiatry چاپ شده یک سؤال جدی را دنبال می‌کند:

آیا آسیب به مسیرهای مشخصی از ماده سفید مغز می‌تواند واقعاً باعث بروز رفتار مجرمانه شود؟

مسئله از اینجا شروع می‌شود که امروزه تصویربرداری ساختاری مغز، بیشتر و بیشتر به عنوان مدرک در دادگاه‌ های جنایی مطرح می‌شود.
دفاعیه‌ها اغلب استناد می‌کنند به وجود ضایعاتی در مغز موکلشان که ممکنه رفتارشان را تغییر داده باشد.

اما یک مشکل بزرگ وجود دارد و آن این است که بیشتر مطالعات قبلی صرفا یک همبستگی را نشان داده‌اند. یعنی مثلا در جمعیت مجرمان، تغییراتی در یک مسیر عصبی خاص به نام دسته چنگکی راست(Right Uncinate Fasciculus) دیده شده.

اما آیا این تغییرات واقعا علت رفتار مجرمانه‌ست یا فقط یک همراه تصادفی؟ این مقاله سعی کرده با یک روش هوشمندانه به این سوال جواب بدهد.

راه‌ حلشان این بوده که به جای بررسی مجرمانی که از قبل مشکل داشته‌اند، بر روی افرادی تمرکز کنند که پس از یک آسیب مغزی کانونی و مشخص، برای اولین بار مرتکب جرم شده‌اند. این موارد خیلی نادرند، اما چون رابطع زمانیِ علت و معلولی در آنها واضح‌تر است، می‌توانند نشان بدهند که آسیب به کدام نقطه از مغز، احتمال ایجاد چنین رفتاری را افزایش می‌دهد.

اینجا ۱۷ مورد از این بیماران را از گزارش‌ های پزشکی جمع‌ آوری کردند. شرطش این بوده که فرد سابقه جرم قبلی نداشته و پس از آن آسیب مغزی (مثلا سکته، تومور یا ضربه)، شروع به رفتار مجرمانه کرده.

اینها را با یک گروه کنترل بزرگ شامل ۷۰۶ بیمار که ضایعه مغزی داشتند اما منجر به ۲۱ علامت روانپزشکیِ دیگر (مانند افسردگی، وسواس، توهم) شده مقایسه کردند.

در ادامه یا بهتره بگیم حالا، سه تحلیل مجزا انجام دادند:

۱- تحلیل فرضیه‌ محور: آیا ضایعات مرتبط با جرم، بیشتر از ضایعات گروه کنترل، با مسیر فاسیکولوس چنگکی راست تقاطع دارند؟ جوابش مثبت بود با یک p-value بسیار قوی.

۲- تحلیل مسیرمحور: از بین ۶۸ مسیر ماده سفید، کدامها بیشتر با ضایعات منجر به جرم ارتباط دارند؟ باز هم دسته چنگکی راست در صدر جدول بود. بعد از آن، مسیرهای دیگری مثل فورسپس مینور راست و مسیرهای قشری-جسم مخططی قرار گرفتند.

۳- تحلیل اتصال‌ محور(کانکتوم): اینجا بدون هیچ فرض اولیه‌ای، کل نقشه اتصالات ساختاری مغز را بررسی کردند. باز هم منطقه‌ای که بیشترین ارتباط را داشت، همان مسیر فاسیکولوس چنگکی راست بود.

جالب‌ تر اینکه وقتی تحلیل را فقط روی افرادی که جرایم خشن (مانند ضرب و شتم یا قتل ) مرتکب شده‌ بودند محدود کردند، ارتباط با دسته چنگکی راست حتی قویتر هم شد!

پس نتیجه اصلی این شد که آسیب به مسیر دسته چنگکی راست که نقش کلیدی در تنظیم هیجان، تصمیم‌ گیری اجتماعی و همدلی دارد، می‌تواند یک عامل علّی در ظهور رفتار مجرمانه اکتسابی، به ویژه جرایم خشونت‌ آمیز باشد.

اما نویسندگان با احتیاط زیادی این نتایج را تفسیر می‌کنند. آنها تاکید می‌کنند که این آسیب، نه حساسیت کامل دارد(یعنی همه ضایعات این ناحیه منجر به جرم نمی‌شن) و نه اختصاصی کامل (یعنی ضایعات این ناحیه می‌تونن باعث علائم دیگه‌ای مثل اختلالات شخصیتی یا مشکلات شناختی هم بشن).

به عبارت ساده‌ تر، آسیب به این ناحیه مثل یک عامل خطر عمل می‌کند(و نه یک عامل جبری). عوامل دیگری مثل ژنتیک، محیط، فرهنگ و ... قطعاً نقش مهمی بازی می‌کنند.

بحث اخلاقی و حقوقی مقاله هم بسیار مهم است. این یافته‌ ها سوالات پیچیده‌ای را ایجاد می‌کند: آیا فردی که به خاطر یک تومور در این ناحیه مرتکب قتل شده، مسئولیت اخلاقی کامل دارد؟ آیا باید مجازاتش متفاوت باشد؟ آیا امکان درمان یا بازتوانی عصبی وجود دارد؟
نویسندگان اشاره می‌کنند که در دو مورد از بیماران مطالعه، با برداشتن تومور، رفتار مجرمانه هم متوقف شده، که نشان می‌دهد در برخی موارد، تغییر آناتومیک مغز می‌تواند برگشت‌ پذیر باشد.

در کل، این مقاله یک گام مهم به جلوست برای فهمیدن اینکه چطور اختلال در شبکه‌های خاص مغزی می‌تواند رفتارهای پبچیده انسانی مثل پیروی از قانون را دچار اشکال کند.

پی‌‌نوشت: این‌ها اطلاعات باارزشی برای قضات، وکلا و روان‌پزشکان پزشکی قانونی فراهم می‌کند اما قاعدتا به معنای ساده‌انگاری و تقلیل یک پدیده اجتماعی-زیستی پیچیده به صرفا یک اتصال قطع شده در مغز نیست.

Reference:

Kletenik, I., Filley, C.M., Cohen, A.L. et al. White matter disconnection in acquired criminality. Mol Psychiatry 30, 4815–4823 (2025). https://doi.org/10.1038/s41380-025-03076-z
25👍7👏3
🔘مسئله این نیست که ترامپ چه می‌گوید یا عراقچی چگونه لبخند می‌زند. این‌ها اصلاً داده نیستند؛ نویزند.


وقتی یک پرونده وارد فاز اجرا می‌شود، گفتارها دیگر حامل معنا نیستند، فقط برای اشباع فضا و مدیریت ادراک به کار می‌روند. در این مرحله، هر جمله‌ای که شنیده می‌شود دقیقاً برای این است که جدی گرفته نشود.

مذاکره زمانی معنا دارد که هنوز دامنه‌ای از انتخاب وجود داشته باشد. وقتی هدف از پیش تعیین شده باشد، گفت‌وگو دیگر ابزار تصمیم‌سازی نیست؛ ابزار زمان‌کشی است.

جمهوری اسلامی و ایالات متحده نه بر سر حل مسئله، بلکه بر سر مدیریت گذار حرف می‌زنند. و این دو زمینِ کاملاً متفاوت‌اند.

این‌که هر دو طرف هم‌زمان از مذاکرات خوب حرف می‌زنند، دقیقاً نشانه بن‌بست است، نه پیشرفت.

در تاریخ سیاست، هیچ توافق واقعی‌ای با این حجم از تحریم هم‌زمان، هشدار امنیتی بی‌سابقه، و چینش آشکار نظامی آغاز نشده است. این‌ها زبان توافق نیست؛ زبان آماده‌سازی است.

آنچه در حال رخ دادن است، نه واکنش به رفتار ایران، بلکه اجرای یک طرح ایجابی است؛ طرحی که بدون تغییر بنیادین در ساخت قدرت ایران، اصولاً قابل تحقق نیست. خاورمیانه جدید شعار نیست، صورت‌بندی جدید منافع است؛ و در این صورت‌بندی، جمهوری اسلامی یک متغیر ناسازگار است، نه یک شریک قابل اصلاح. نرمال‌سازی امتحان شده، شکست خورده، و از دستور کار خارج شده است.

رفتار کشورهای منطقه را نباید از روی ژست‌های رسانه‌ای خواند. سیاست واقعی همیشه در سطحی پایین‌تر از تیترها جریان دارد. وقتی کشورهای عربی، ترکیه، حتی بازیگران شرقی مثل چین و روسیه، به‌طور هم‌زمان مسیرهای خود را از تهران جدا می‌کنند، مسئله اختلاف نیست؛ مسئله محاسبه است. هیچ‌کدام از این بازیگران آینده‌ای برای این ساختار در معادله منطقه‌ای قائل نیستند. بستن قرارداد، گرفتن امتیاز، سکوت حساب‌شده یا حتی حمایت لفظی، همه بخشی از تسویه‌حساب پیشینی است.

جنگ، در این معنا، الزاماً یک انتخاب احساسی یا ناگهانی نیست؛ آخرین ابزار برای بستن پرونده‌ای است که از نظر راهبردی بسته شده، اما از نظر اجرایی هنوز نه. وقتی همه مسیرهای غیرقهرآمیز طی شده و بی‌نتیجه مانده، قهر دیگر ریسک محسوب نمی‌شود؛ هزینه‌ای محاسبه‌شده است.

جمهوری اسلامی نه به این دلیل می‌رود که ضعیف شده، بلکه به این دلیل که زائد شده است. ساختاری که نه می‌تواند خود را با نظم جدید وفق دهد، نه اجازه می‌دهد نظم جدید بدون حذف او شکل بگیرد، همیشه به یک شکل از صحنه خارج می‌شود.

برای همین است که نباید حرف‌ها را جدی گرفت، بلکه باید چینش‌ها را دید. حرف‌ها برای امروزند؛ چینش‌ها برای فردا. و چینش‌ها مدت‌هاست انجام شده‌اند.

💬@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6021👏5
تحقیقات بیشتری لازم است - ما به داده‌های بیشتری نیاز داریم تا بفهمیم دقیقا چه اتفاقی دارد می‌افتد
معنی واقعی در بسیاری از موارد >>> نتایج ما مبهم، متناقض یا احتمالا بی‌‌ معناست.

یا مطالعه‌ی ما آنقدر نقص طراحی داشته که نمی‌توانیم نتیجه‌ی مشخصی بگیریم. اما به جای گفتن صریح این موضوع، این جمله‌‌ی کلیشه‌ای و بی‌خطر را می‌نویسیم تا صورت مسئله را پاک کنیم و بتوانیم مقاله را در یک ژورنال منتشر کنیم.

این یک دوپهلوگویی یا Doublespeak هست چون زبانی ابهام‌ آمیز و غیرصادقانهست که یک ضعف یا کمبود علمی را در پوششی از جدیت و عینیت علمی پنهان می‌کند.

به جای گفتن این مطالعه نمی‌تواند پاسخی قاطع یا قابل قبول دهد، می‌گویند تحقیقات آتی روشن خواهد کرد که در عمل یعنی: ما کارمان را انجام دادیم (و احتمالا تامین بودجه گرفتیم)، حالا مشکل را به دوش دیگران می‌اندازیم.

چه وقت این جمله مشروع است؟ فقط در یک مورد: وقتی مطالعه‌ی حاضر یک ارتباط یا مکانیسم جدید و معتبر را کشف کرده، اما به‌دلیل ماهیت اکتشافی، نیاز به تایید در مطالعات بعدی دارد.
مثلا در یک مطالعه‌ ‌ی ژنتیکی گسترده که چندین جایگاه ژنی جدید برای یک بیماری پیدا شده.

چه وقت این جمله یک فرار رو به جلو است؟
در مواردی مانند:

وقتی یک مطالعه‌ی مشاهده‌ای با هزاران مخدوش‌کننده، یک همبستگی ضعیف پیدا کرده.

وقتی یک کارآزمایی بالینی کوچک و با قدرت آماری ناکافی، نتیجه‌ی منفی داده اما محققان نمی‌خواهند بپذیرند که درمان بی‌اثر است.

وقتی داده‌ها پراکنده و غیرقابل تفسیرند، اما محققان نمی‌خواهند بگویند هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم.

در بسیاری از موارد‌ گفتن تحقیقات بیشتری لازم است یعنی: ما خودمان هم نمی‌دانیم چه شده، یا می‌دانیم که مطالعه‌مان ناقص است اما جرات گفتنش را نداریم. حالا شما بخوان و حدس بزن.

پس توجه فرمایید:

اگر در پایان یک مطالعه‌ی قوی و شفاف آمده، نشانه‌ی عقلانیت علمی است.

اگر در پایان یک مطالعه‌ ضعیف و پرادعا آمده، نشانه‌ی توجیه‌گری، فرار از مسئولیت و نوعی فریب آکادمیک است.

پی‌نوشت۱: شاید بگویید زبان مبهم صرفا مشکل اخلاق فردی پژوهشگر نیست که درواقع بنده هم تا حدی با شما هم نظر هستم، چراکه ‌میتواند محصول ساختار نشر علمی، فشار برای چاپ و نظام پاداش آکادمیک هم باشد.

پی‌نوشت ۲: وقتی در پایان یک مرور سیستماتیک روی طب سوزنی یا حجامت و ... می‌خوانید تحقیقات بیشتری لازم است، در بسیاری از موارد می‌توانید آن را اینگونه تفسیر کنید: ما پس از ده‌ها سال تحقیق و صدها مطالعه، هنوز نتوانسته‌‌ایم اثربخشی قانع‌ کننده‌‌ای نشان دهیم اما به جای پذیرش این واقعیت، ترجیح می‌دهیم به بازی بی‌پایان تحقیقات بیشتر ادامه دهیم.
26👌7🔥1
💬 امروز شنیدم که جی دی ونس رفت ایروان و امریکا با ارمنستان، قرارداد نیروگاه هسته ای امضا کرد، به نظرم این اتفاق نیاز به تحلیل داشت:

این رفت‌وآمدها و قراردادها را اگر کسی نشانه‌ی بازگشت آمریکا به خاورمیانه بداند، دارد اشتباه جهت رو می‌خواند. این‌ها علامت حضور نیست؛ علامت بستن پرونده است. آمریکا نیامده بماند، آمده آخرین خطوط را بکشد، نقش‌ها را تثبیت کند و صحنه را ترک کند. این توافق‌ها نه سرمایه‌گذاری برای آینده، که تسویه‌حساب با گذشته‌اند.

منطق حاکم دیگر منطق دیپلماسی نیست؛ منطق معماری است. معماری نظم. آمریکا به این نتیجه رسیده که حضور مستقیم، فرساینده و پرهزینه است، اما اگر ژاندارم‌ها را درست بچیند، بدون حضور هم می‌تواند کنترل داشته باشد. از این زاویه، منطقه دارد دوباره تقسیم کار می‌شود: یک ایرانِ بازتعریف‌شده برای شرق، اسرائیل برای محور غربی، و عربستان برای جنوب خلیج فارس. نه از سر اعتماد، بلکه از سر اجبار.

در این چینش جدید، بعضی بازیگران اساساً جا نمی‌شوند. ترکیه یکی از آن‌هاست. نه اینکه حذف شود، بلکه بلاتکلیف می‌شود؛ و بلاتکلیفی در سیاست یعنی اضطراب دائمی. اردوغان این را زودتر از بقیه حس کرده. ترکیه‌ای که سودای نقش محوری داشت، حالا می‌بیند نقشه بدون او هم بسته می‌شود. برای همین است که واکنش‌ها عصبی‌اند، نه حساب‌شده.

اگر فردا ناتو از هم بپاشد، نباید تعجب کرد. آمریکا مدت‌هاست نشان داده برایش اتحادهای ایدئولوژیک اولویت ندارند؛ دارایی‌های سخت و ژئوپلیتیک مهم‌ترند. گرینلند برای واشنگتن ملموس‌تر از تعهدات فرسوده‌ی آتلانتیکی است. در چنین نظمی، ترکیه و قطر و شبکه‌های وابسته به اخوان‌المسلمین ناگهان خود را بدون چتر می‌بینند؛ میان سه بلوک سخت که اهل تعارف نیستند: ایران، عربستان، اسرائیل. اینجاست که «مانور سیاسی» جایش را به «دغدغه بقا» می‌دهد.

این تحولات لزوماً به معنای جنگ فوری نیست، اما به‌وضوح به معنای پایان چانه‌زنی است. وقتی مرزبندی‌ها شروع می‌شود، یعنی تصمیم‌ها گرفته شده‌اند. دیگر سؤال این نیست که چه می‌شود؛ سؤال این است که چه کسی با چه هزینه‌ای وارد نظم بعدی می‌شود.

این تصویری است که از کنار هم گذاشتن داده‌ها بیرون می‌آید؛ سرد، بی‌احساس و کاملاً عمل‌گرایانه. اینکه چقدر دقیق اجرا شود، همیشه وابسته به متغیرهای غیرقابل پیش‌بینی است. اما یک چیز قطعی است: بعضی بازیگران این روزها از جنگ نمی‌ترسند؛ از بی‌نقش شدن می‌ترسند. و در سیاست، بی‌نقش شدن یعنی آغاز سقوط.

👑 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4617👏5
این کانال چارچوب اصلیش علم و فلسفه است، اگر با گذاشتن تحلیل سیاسی موافق یا مخالف هستید، با دادن لایک«موافق» و دیسلایک«مخالف» نشون بدید.
👍354👎2337
Discourse
این کانال چارچوب اصلیش علم و فلسفه است، اگر با گذاشتن تحلیل سیاسی موافق یا مخالف هستید، با دادن لایک«موافق» و دیسلایک«مخالف» نشون بدید.
دیسلایک‌ها جهادی است.
من پست رو زیر نظر داشتم.
ناگهانی تعداد دیسلایک‌ها بالا رفت.

۹۹ درصد واکنش‌ها لایک بود در چند ساعت.
اینکه ناگهان از ۹۹ درصد به ۴۹ درصد برسد یعنی گروهی یا فردی به صورت نظام‌مند دیسلایک کرده؛ درواقع دیسلایک خریده.

نتایج این پست قابل اجرا نیست.

در کل قضیه لایک و دیسلایک در فضای تلگرام دیگه اعتباری نداره و در کانال‌های دیگه هم بهش توجه نکنید و بر این اساس تصمیم نگیرید.
یک نفر میتونه هزاران واکنش دلخواه رو بخره با پول.

اما این موضوع یک چیزی را روشن کرد : یک یا چند نفر نمیخواهند این کانال بحث سیاسی بکند.

پس از نظر من تحلیل سیاسی بذارید. هم با هدف روشنگری هم اینکه پروژه اون شخص شکست بخوره و جونش بالا بیاد و بدونه جماعت اهل علم رو نمیشه فریب داد.

سیاست یا Political Science زیرمجموعه Social Sciences است و پس در دایره ساینس یا علم است و در استنفورد آکسفورد و هاروارد در کنار اقتصاد، جامعه شناسی و انسان شناسی قرار میگیره و تدریس میشه.

سام
👍520🔥391108
سناتور لیندسی گراهام:

من بسیار خوشحالم که رئیس‌جمهور ترامپ و نخست‌وزیر نتانیاهو از اسرائیل، قوی‌ترین متحد آمریکا، جلسه‌ای سازنده درباره مسیر پیش رو در خاورمیانه، به ویژه تهدید ایران، داشتند.

اطمینان داشته باشید که این دو مرد رهبران قوی‌ای هستند که به دنبال صلح و ثبات‌اند، اما به شکلی واقعی نه جعلی.


اگر بخوام با همون چارچوب تحلیلی که قبلاً گفتم جلو برم، اول باید روی همین جمله لیندسی گراهام مکث کرد. وقتی یکی از اثرگذارترین سناتورهای جریان جنگ‌طلب آمریکا، از یک دیدار فوق‌محرمانه این‌طور علنی ابراز رضایت می‌کند، معنایش فقط یک تعارف دیپلماتیک نیست. این یعنی خروجی جلسه مطابق خواست طیفی بوده که سال‌هاست پروژه مهار یا تقابل سخت با ایران را پیگیری می‌کند. گراهام آدمی نیست که از جلسه سازنده حرف بزند و منظورش صرفاً گفت‌وگوی معمولی باشد. او بارها نشان داده که دنبال مدیریت تنش نیست، دنبال تعیین تکلیف است.

اینکه او شخصاً به اسرائیل رفت و مستقیماً از نتانیاهو پرسید چرا در همکاری با آمریکا برای ضربه زدن به ایران تعلل می‌شود، خودش نشانه وزن این موضوع در ذهن بخشی از حاکمیت آمریکاست. این‌ها دنبال صلح واقعی به تعبیر خودشان هستند؛ اما صلحی که از مسیر برتری قاطع و بازتعریف موازنه منطقه‌ای می‌گذرد، نه از مسیر سازش کلاسیک.

حالا این را بگذارید کنار همان تحلیلی که قبلاً ارائه دادم. من هنوز هم معتقدم آمریکا در حال طراحی یک آرایش بلندمدت در خاورمیانه است، نه در حال بازگشت تمام‌عیار. واشنگتن دیگر نمی‌خواهد هزینه ژاندارمی مستقیم بدهد؛ می‌خواهد چارچوب بسازد، مرز نفوذها را تثبیت کند و مسئولیت اجرا را به بازیگران منطقه‌ای واگذار کند. به بیان دقیق‌تر، آمریکا به‌جای حضور پرهزینه، به‌دنبال مهندسی توازن است.

در این چارچوب، دیدار نتانیاهو و ترامپ را نباید یک ملاقات معمولی دید. این بخشی از همان بازچینی است. اسرائیل در این نظم جدید، نقش بازوی سخت امنیتی را دارد؛ عربستان محور اقتصادی-انرژی را؛ و ایران، چه بخواهند چه نخواهند، بازیگر تثبیت‌شده جغرافیای بین فرات تا فلات ایران است. آمریکا به‌جای حذف مطلق بازیگران، دنبال مهار و کانالیزه کردن قدرت آن‌هاست.

نگرانی ترکیه هم از همین‌جاست. اگر نظم آینده بر پایه تثبیت سه‌قطبی ایران–اسرائیل–عربستان شکل بگیرد، آنکارا که سال‌ها روی پیوند با ناتو، اخوان و عمق نفوذ منطقه‌ای حساب باز کرده بود، خودش را بیرون از دایره تصمیم‌سازی می‌بیند. برای همین است که تحرکاتش عصبی‌تر شده. قطر هم به‌عنوان بازوی رسانه‌ای و مالی جریان‌های خاص، اگر حمایت ساختاری آمریکا کم‌رنگ شود، در موقعیت دشوارتری قرار می‌گیرد.

در مجموع، من تغییری در برآوردم نمی‌بینم. آمریکا در حال بستن پرونده‌های باز و تبدیل‌شان به معادلات پایدار است؛ نه از سر صلح‌طلبی اخلاقی، بلکه برای کاهش هزینه و تمرکز بر اولویت‌های بزرگ‌ترش. دیدارهای این سطح، مخصوصاً وقتی چهره‌هایی مثل گراهام با آن لحن از آن استقبال می‌کنند، معمولاً خبر از یک تصمیم نرم نمی‌دهد.

این‌که این سناریو تا کجا عملی شود، وابسته به متغیرهای زیادی است؛ از داخل آمریکا گرفته تا واکنش بازیگران منطقه‌ای. اما تا این لحظه، نشانه‌ها با همان چارچوب تحلیلی قبلی هم‌راستاست.

🇮🇷@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4210👏3
مطالعه‌ای با ۹۱۳۲ نوجوان نشان میدهد مصرف اینترنت و رفتار، یک حلقه‌ی دوسویه‌اند: اینترنت رفتار را تخریب می‌کند و رفتار تخریب‌شده پناه بردن به اینترنت را افزایش می‌دهد. اثر واقعیه منتها کوچک.

مشکل اصلی که وجود دارد این است که داده ها متعلق به ۲۰۱۳ است (اینترنتِ قبل از تیک‌تاک، قبل از همه‌گیری، قبل از این که الگوریتمها نوجوان را بهتر از مادرش بشناسند). به‌علاوه، اینترنت را فقط بر حسب ساعت سنجیده‌ اند، بی‌ آنکه بپرسند نوجوان با این ساعتها چه میکند.
مطالعه کامل نیست اما یک پیام مهم دارد و آن این است که به جای جنگ با اینترنت، رفتار بسازید. رفتار خوب.

پی‌نوشت: مطالعه‌ی این مقاله به روانشناسان بالینی کودک و نوجوان، مشاوران مدارس، والدین و علاقه‌مندان توصیه میشود(برای کاهش مصرف آسیب‌ زا، رفتار جایگزین طراحی کنید، همچنین اینترنت را نمی‌شود تنها مقصر دانست).

https://doi.org/10.3389/fnbeh.2025.1654194
20👏6👌5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرنگار: آقای رئیس جمهور، آیا برای تحت فشار قرار دادن ایران برای رسیدن به توافق، یک حمله نظامی محدود را در نظر دارید؟

ترامپ: بیشترین چیزی که می توانم بگویم - در حال بررسی آن هستم. آیا به حمله نظامی فکر می کنید؟ من حدس می زنم.‌‌


نظر من اینه که مفهوم حملهٔ محدود به ساختار نظامیِ یک کشور بزرگ مثل ایران با حکومتی ایدئولوژیک از نظر عملیاتی بیشتر یک بازی یا فریب سیاسی‌ـ‌رسانه‌ایه تا یک واقعیت نظامیِ پایدار. چون در دکترین جنگ مدرن، هیچ حملهٔ مؤثری بدون فلج‌سازی آفند، پدافند، فرماندهی و ارتباطات ممکن نیست، و همین مرحلهٔ اول عملاً سقفِ «محدود بودن» رو می‌شکنه.

اول، برای زدن حتی چند هدف خاص، باید چتر پدافندی باز بشه. یعنی رادارها، سامانه‌های موشکی، پایگاه‌های هوایی، مراکز فرماندهی و شبکه ارتباطی از کار بیفته. این کار ذاتاً سراسریه نه نقطه‌ای. شما نمی‌تونی فقط یک نقطه رو بزنی ولی سیستم دفاعیِ کل کشور سالم بمونه؛ چون همان سیستم بلافاصله پاسخ میده.

دوم، فلج کردن آفند هم اجتناب‌ناپذیره. اگر توان موشکی، پهپادی یا نیابتی دست‌نخورده بمونه، هر حملهٔ محدود فوراً به جنگ نامحدود تبدیل میشه( یا حداقل احتمالش وجود دارد). بنابراین مهاجم مجبور میشه لانچرها، پایگاه‌ها، انبارها و زیرساخت‌های پرتاب رو هم بزنه که باز هم محدود نیست.

سوم، بعد از شکستن این سد، انگیزه برای توقف از بین میره. وقتی ایالات متحده آمریکا یا هر قدرت دیگری هزینهٔ سیاسی و نظامیِ عبور از آستانه جنگ رو پرداخت کرده، منطقی نیست دستاورد حداقلی بگیره و ریسک بازسازی سریع طرف مقابل رو بپذیره.

در ادبیات نظامی به این میگن window of dominance پنجرهٔ برتری کوتاه‌مدت که معمولاً تلاش میشه حداکثر بهره ازش گرفته بشه.

چهارم، خطر پاسخ نامتقارن باعث میشه محدود ماندن تقریباً غیرممکن باشه. حتی اگر مهاجم قصد محدود داشته باشه، طرف مقابل با حملات منطقه‌ای، بستن مسیرهای انرژی، یا ضربه به نیروهای متحد، جنگ رو گسترش میده(یا حداقل احتمالش وجود دارد، پس نمیشه ریسک کرد). در نتیجه کنترل دامنه از دست مهاجم خارج میشه.

پنجم، از نظر روانی و بازدارندگی هم حملهٔ نیمه‌کاره بدترین سناریوست. چون نه دشمن رو ناتوان کرده، نه اعتبار قدرت مهاجم رو حفظ می‌کنه. بنابراین دکترین‌های بزرگ معمولاً یا ضربهٔ قاطع رو ترجیح میدن یا اصلاً وارد نمی‌شن.

حملهٔ محدود به یک دولت تروریستی و ایدئولوژیک با توان موشکی و شبکه دفاعی گسترده بیشتر یک مفهوم دیپلماتیکه تا نظامی. در عمل، برای رسیدن به همان هدف محدود هم باید زیرساخت دفاعی و تهاجمی به‌طور گسترده فلج بشه، و پس از آن دیگر محدود نگه داشتن عملیات نه منطقیه، نه پایدار، نه قابل کنترل.

🇮🇷 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍336🔥4
این چند روز که تحولات داخلی ایالات متحده آمریکا را دقیق‌تر دنبال کردم، چیزی که به چشم می‌آید یک همگرایی کم‌سابقه در سطح نخبگان سیاسی و امنیتی علیه ایران است. اختلاف‌های حزبی در آمریکا همیشه وجود دارد، اما وقتی پای ایران به میان می‌آید، فاصله‌ها به‌طرز محسوسی کم می‌شود. این سطح از اجماع معمولاً پیش‌نیاز اقدامات پرریسک است. به همین دلیل، احتمال سناریوی صرفاً مذاکره‌محور کاهش یافته و باید احتمال گزینه سخت را جدی گرفت( البته من از اولم نظرم بر جنگ بود).

اگر درگیری رخ دهد(به نظرم کاملا محتمل است و حتی قطعی)، جنگی کلاسیک شبیه دهه‌های گذشته نخواهد بود. آغاز آن به‌احتمال زیاد با عملیات سایبری، اختلال الکترونیکی، حمله به شبکه‌های فرماندهی و زیرساخت‌های کنترلی خواهد بود؛ یعنی جنگی در لبه فناوری، نه صرفاً تبادل آتش. در چنین شرایطی حتی بدون تخریب گسترده فیزیکی، امکان اختلال در برق، ارتباطات یا سوخت وجود دارد. بنابراین آماده بودن برای سناریوهای سخت، عقلانی‌تر از امید بستن به سناریوهای خوش‌بینانه است.

اما مهم‌تر از بعد خارجی، معادله داخلی است. این گزاره که «رهبر جمهوری اسلامی بیش از جنگ از شکستن ترس در جامعه می‌ترسد» اگرچه ساده به‌نظر می‌رسد، اما منطق قدرت را توضیح می‌دهد. جنگ الزاماً به سقوط منجر نمی‌شود؛ تاریخ نشان داده حکومت‌ها در شرایط جنگی حتی می‌توانند انسجام درونی خود را تقویت کنند. آنچه برای یک ساختار اقتدارگرا خطرناک‌تر است، ترک خوردن ماشین سرکوب و فروپاشی ترس عمومی است، نه بمباران مراکز نظامی.

علی خامنه‌ای جنگ هشت‌ساله با عراق را در حافظه سیاسی خود دارد و می‌داند بحران خارجی می‌تواند به بازتولید گفتمان «مقاومت» کمک کند. مسئله اصلی برای او بقای فیزیکی نظام در میدان خارجی نیست؛ حفظ انسجام نیروهای وفادار و صیانت از میراث ۵۷ است. توافقی که شالوده ایدئولوژیک نظام را متزلزل کند، ممکن است از نگاه او پرهزینه‌تر از یک درگیری محدود باشد. زیرا مشروعیت ایدئولوژیک اگر فروریزد، دیگر چه نیرویی برای ایستادن مقابل موج بعدی اعتراضات باقی می‌ماند؟

در این چارچوب، جنگ می‌تواند کارکردی دوگانه داشته باشد: تهدیدی واقعی از بیرون، و هم‌زمان فرصتی برای بازتعریف هویت درونی و تحکیم حلقه وفاداران. بنابراین تحلیل ذهنیت او با برچسب‌هایی مثل «جنون» یا «بی‌محاسبه بودن» خطاست. این نوع رهبری معمولاً بر اساس محاسبه بقا تصمیم می‌گیرد؛ بقایی که بیش از هر چیز به انسجام دستگاه قدرت وابسته است.

اگر جنگی رخ دهد، که می دهد.

تعیین‌کننده نهایی نه شدت بمباران، بلکه وضعیت جامعه و میزان انسجام یا فرسایش درون ساختار قدرت خواهد بود. آینده را صرفاً در میدان نظامی نمی‌نویسند؛ در میدان مشروعیت و ترس هم نوشته می‌شود.

پس مهم ترین عامل که البته با توجه به اعتراضات دانشجویی، دانش آموزی، مراسم جاوید نامان؛ افق پیشرو را برای منم بسیار امیدوارانه ترسیم کرده، و از این بابت بسیار خوشبین هستم، انسجام و اتحاد داخلی است.

جنگ خواهد شد، گسترده و با شدت بالا، ولی مرحله نهایی وابسته به اتحاد و انسجام ما دارد.‌

💬@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4211👎7
چیزی جدیدی برای گفتن نیست، جز اینکه مراقب خودتون باشید.

همینطور که گفته بودم، جنگ شروع شد.

سرنوشت ایران در دستان ماست، قطعا جمهوری اسلامی بعد از پایان جنگ بسیار ضعیف خواهد شد.

ولی پایان جمهوری اسلامی در دستان ماست.

به امید ایران آباد و آزاد.

آترین
🔥2421👏14
سلام دوستان عزیزم، امیدوارم حال همتون خوب باشه؛ تقریبا تمام مطالبی که گفته بود، رخ داد ولی هنوز به مرحله پایانی نرسیدیم، البته خیلی دیر نیست.

امکان توافق بین آمریکا و جمهوری اسلامی به نظرم زیر صفر است(هرچند چنین احتمالی نداریم)، پس اکنون با سناریو محاصره طرفیم.
محاصره دریایی بسیار فلج کننده است ولی زمانبر است، و باوجود بسته بودن تنگه هرمز به هیچ وجه مطلوب نیست؛

حداقل سناریو مطلوب، باز و امن بودن تنگه هرمز و محاصره دریایی جمهوری اسلامی است. پس حمله نظامی اجتناب ناپذیر است از ظن من؛ البته سیاست واقعا پیچیده است، ولی نظر من این است که جنگ اجتناب‌ناپذیر است.

فکر میکنم آمریکا قطعا از رفتار جمهوری اسلامی باخبر بود برای همین گزینه ای جز برندازی برای آمریکا وجود ندارد، چون هرچه محاصره و سران روحذف کنند لایه بعدی رادیکال تر است و توافق ناممکن تراست.

پس این نبرد به یک پیروز و یک شکست خورده نیازمند است.

محاصره دریایی احتمالا مسیر منتهی به نقش آفرینی مردم است، اعتراضات مردمی به زودی آغاز خواهد شد، و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل.

پس سه ضلع آمریکا و اسرائیل و مردم درحال شکل گرفتند است.


نکته؛ فراموش کردم ذکر کنم، باز کردن تنگه هرمز هم موضوعی اجتناب ناپذیر است، قیمت های جهانی و محاصره شدن کشورهای حاشیه خلیج فارس مسئله ای است، که باید زود تر حل شود.

@Discourseees
8👎5👌4
Ba Man Beraghs‌
Koorosh & Saaren
به نظرم داریم به مواردی که گفتم نزدیک میشیم!

کسانی که تحلیل قبلی منو خونده باشند، حتما الان اعتماد کافی رو دارند.
اگر مطالعه نکردید کافیه فقط به تاریخ کامنت ها نگاه کنید و توضیحات.

این موزیک رو گوش کنید، عالیه.

@Discourseees
5
برسی یک خبر مزخرف یا شایعه سازی؛

همینو کم داشتیم فقط
شیوع ویروس جدید هانتا (از منشا موش) در جهان شروع شده و تا کنون به اسرائیل، سوئیس، آرژانتین و هلند رسیده و نکته ترسناک این ویروس، طبق گزارشات درصد مرگ ۴۰ درصدیشه که از هر ۱۰۰ نفر ۴۰ نفرو میکشه

این ویروس هم از کشور چین شروع شده



پاسخ:
هانتاویروس یه ویروس جدید نیست که یهو تازه کشف شده باشه، سال‌هاست شناخته شده و انواع مختلفش توی آمریکا، اروپا، آسیا و آمریکای جنوبی وجود داشته. منبع اصلیش هم جوندگانه، مخصوصاً موش‌ها، و انتقالش بیشتر از طریق تماس با ادرار، مدفوع یا بزاق خشک‌شده این حیوانات اتفاق میفته؛ یعنی مثلا تمیز کردن انبار، کلبه، زیرزمین، محیط آلوده یا نفس کشیدن توی گرد و خاک جایی که موش بوده.

اون چیزی که الان بعضیا دارن پخشش میکنن جوریه انگار قراره «کرونای جدید» باشه درحالی‌که از نظر علمی اصلاً چنین چیزی نیست. هانتاویروس برخلاف کرونا یا آنفلوآنزا ویروس فوق‌مسری محسوب نمیشه و انتقال آدم به آدمش در حالت عادی تقریباً وجود نداره.

فقط یه سویه خاص به اسم Andes hantavirus توی آمریکای جنوبی گزارش‌هایی از انتقال محدود انسان به انسان داشته، اونم نه مثل کرونا؛ یعنی معمولاً باید تماس خیلی نزدیک، طولانی و مداوم وجود داشته باشه، مثلا زندگی توی یه خونه، مراقبت مستقیم از بیمار، تماس با ترشحات تنفسی و موندن طولانی توی فضای بسته. حتی همون انتقال هم نادره و بخش اصلی انتقال همچنان از موش به انسانه.

اون عدد مرگ‌ومیر ۴۰ درصد هم مربوط به شدیدترین فرم بعضی سویه‌هاست، نه اینکه هر کسی هانتا بگیره ۴۰ درصد احتمال مرگ داشته باشه. خیلی از گونه‌ها مرگ‌ومیر پایین‌تری دارن و تعداد کل مبتلایان هم معمولاً محدود میمونه چون ویروس قدرت پخش سریع بین انسان‌ها رو نداره.

در مورد کشتی کروز هم چون افراد مدت طولانی توی فضای بسته کنار هم بودن احتمال انتقال بیشتر شده، ولی باز هم تعداد مبتلاها محدود بوده. اگر ویروسی با قدرت انتقال بالا مثل کرونا بود، توی همون شرایط تعداد بسیار بیشتری مبتلا میشدن.

در کل هانتاویروس بیماری جدی‌ای هست و نباید دست‌کم گرفته بشه، ولی از نظر اپیدمیولوژی اصلاً در سطح یه پاندمی جهانی مثل کووید نیست و بیشتر باید روی کنترل جوندگان، تهویه محیط‌های بسته و رعایت بهداشت تمرکز کرد تا ترس رسانه‌ای.

@Discourseees
12👌3👍1
بررسی یک موضوع گمراه کننده ی دیگر:

پرونده‌های یوفو منتشر شده توسط وزارت دفاع - تاریخ ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶.

یک خلبان آمریکایی ادعا می‌کند که در طول عملیات خود، یک جسم دایره‌ای را دیده است که با سرعت ۱۲۸ کیلومتر در ساعت بالای دریای اژه پرواز می‌کرد و چرخش‌های غیرطبیعی ۹۰ درجه انجام می‌داد، سپس از تصویر ناپدید شد.



باید بگم؛ این خارج شدن پرونده‌های یوفو از حالت محرمانه، اصلاً به معنی تأیید موجودات فضایی یا سفینه‌های بیگانه نیست. اصطلاح UAP یا UFO صرفاً یعنی «پدیده یا شیء ناشناس مشاهده‌شده»؛ یعنی چیزی دیده شده که در لحظه منشأش مشخص نبوده، نه اینکه الزاماً منشأ فرازمینی داشته باشد.

بخش زیادی از این گزارش‌ها بعداً با خطای دید، خطای راداری، پدیده‌های جوی، خطای پردازش سنسورها، پهپادها، پروژه‌های نظامی محرمانه یا حتی خطای ادراک خلبان توضیح داده می‌شوند. مغز انسان هم مخصوصاً در شرایط پرتنش، سرعت بالا، نور کم و داده‌های ناقص، به‌شدت مستعد خطای تفسیر است.

اینکه جسمی «حرکت عجیب» داشته یا «ناپدید شده» هم لزوماً نقض فیزیک نیست؛ محدودیت دوربین، زاویه دید، پرسپکتیو، پارالاکس، اختلال سنسورها و حتی مانورهای ناشناخته پهپادها می‌توانند چنین برداشت‌هایی ایجاد کنند.

پس صرف ناشناس بودن یک پدیده، دلیل بر فرازمینی بودنش نیست. علم با «نمی‌دانیم» شروع می‌کند، نه با پریدن مستقیم به خرافات و داستان موجودات فضایی.

@Discourseees
14👍1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آزمایش میلگرام و دلیل اطاعت از دیکتاتور

با دستگیری نازی‌های جنایتکار و تشکیل دادگاه، بیشترشون معتقد بودن که هیچ گناهی نکردن و فقط اجرا کننده‌ی دستورات بالاسری‌ها بودن. بنابراین یه سوال خیلی مهم ایجاد شد: چی میشه که انسان از یه دیکتاتور ظالم اطاعت می‌کنه؟ استنلی میلگرام، روان‌شناس آمریکایی، برای پاسخ به این پرسش یه آزمایش خیلی جالب طراحی کرد، که در این ویدئو می تونید، ببینید.
@Discourseees
29🔥1
زندگی پنهان ذهن

The Secret Life of the Mind


نوشته: ماریانو سیگمان
ترجمه: ماندانا فرهادیان
فرهنگ نشر نو - 1399

«فایل صوتی»

@Discourseees
3👍1