Discourse
22.3K subscribers
626 photos
7.98K videos
136 files
2.78K links
چت ناشناس:
@MB137bot
Download Telegram
▫️یک دختر نوجوان دانش‌ آموز، طرحی کشیده که نشان می‌دهد درست قبل از شروع سردردهایی که با تهوع و استفراغ همراه‌ اند چه می‌بیند. این سردردها اغلب آنقدر شدیدند که مانع رفتن او به مدرسه می‌شوند.
محتمل‌ ترین تفسیر این تصاویر:

• نشانه‌ ای از کودک‌ آزاری؟ خیر

• مسمومیت غذایی یا صنعتی که باعث توهم بینایی، سردرد، تهوع و استفراغ شده است؟ خیر

• توهم بینایی به‌ عنوان اورای یک تشنج پارشیال؟ خیر

• میگرن همراه با اورا؟ بله

برخی از افراد مبتلا به میگرن، مخصوصا کودکان، تحریف‌ هایی از خود، دیگران یا محیط اطرافشان را به‌ عنوان هاله ی میگرنی تجربه می‌ کنند.

یک نمونه همان طور که در این شکل دیده می‌ شود، کوچک‌ شدن (میکروپسیا) یا بزرگ‌ شدن (ماکروپسیا) والدینه
برخی بیماران این حالت را مثل دیدن خود در آینه‌ های بامزه‌ی شهربازی می‌ دانند اما بدون آن حس سرگرمی و شوخی

نورولوژیست‌ ها این پدیده ی میکروپسیا-ماکروپسیا را به دلیل شباهتش به تجربه ی آلیس پس از نوشیدن معجون در رمان معروف، «سندرم آلیس در سرزمین عجایب» نامیده‌ اند.
میگرن شایع‌ ترین بیماری مرتبط با این سندرم است.
32🙏4👏2
Forwarded from Discourse (FactCheck Science)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درمان گاز اشک آور - خنثی کردن گاز اشک آور

منبع : Dr.Ayliin

درود به همه دوستان و هم‌وطنان عزیزم در ایران و سراسر جهان، من دکتر آیلین هستم. در این ویدیو قصد دارم درباره موضوعی ناخوشایند ولی بسیار مهم صحبت کنم: مواجهه با گاز اشک‌آور. رسالت پزشکان این است که تحت هر شرایطی به حفظ سلامت و جان افراد کمک کنند و این توصیه‌ها بخشی از کمک من به شماست.

افرادی که در تظاهرات، شرکت می‌کنند معمولاً انتظار مواجهه با خطر ندارند، اما ممکن است با کوچک‌ترین اختلال، در معرض ابر غلیظی از گاز اشک‌آور قرار بگیرند. گاز اشک‌آور در واقع پودر کریستالینی است که به شکل اسپری استفاده می‌شود و وقتی در هوا پخش شود، شما آن را به صورت گاز می‌بینید. ماده فعال این پودر گیرنده‌های درد در بدن را تحریک می‌کند و پیام درد را به مغز می‌فرستد. بیشتر افراد می‌توانند التهاب و درد ایجادشده را تحمل کنند، اما گروه‌هایی مانند کودکان (به‌خاطر حجم ریه کمتر)، سالمندان، زنان باردار و بیماران مبتلا به آسم یا بیماری‌های تنفسی، ممکن است عوارض جدی بگیرند.

وقتی گاز اشک‌آور پخش می‌شود، به هر سطح مرطوبی مثل اشک چشم، بزاق دهان، چربی روی موها، تعریق پوست و مخاط راه‌های تنفسی می‌چسبد. تماس با این گاز باعث سوزش شدید چشم‌ها، اشک‌ریزش غیرارادی، پلک‌زدن مکرر و سوزش پوست می‌شود. هر چه مدت مواجهه بیشتر باشد، علائم تشدید می‌شوند. بینایی ممکن است تار شده و فرد دچار گیجی و سردرگمی شود که استرس روانی ایجاد می‌کند و باعث می‌شود فرد نتواند به راحتی از منطقه گاز خارج شود.

در راه‌های تنفسی، این گاز باعث تنگی نفس، سرفه و ترشح زیاد بزاق و مخاط می‌شود. این واکنش، تلاش سیستم ایمنی برای دفع ماده خارجی است، اما اگر فرد از ابر گاز خارج نشود، ترشحات باعث جذب بیشتر پودر و تشدید علائم می‌شوند و این یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند.

برای پیشگیری از آسیب‌ها، هنگام شرکت در تظاهرات:

روی دهان و بینی‌تان را با پارچه ضخیم یا روسری بپوشانید. اگر پارچه مرطوب باشد، بهتر است چون پودر به آن می‌چسبد و وارد راه تنفسی نمی‌شود.

اگر این امکان نیست، یک پارچه آغشته به سرکه سیب یا آبلیمو همراه داشته باشید و هنگام پخش گاز روی دهان و بینی بگذارید تا اثر گاز خنثی شود.

موهایتان را با پارچه یا کلاه بپوشانید تا پودر به مو نچسبد و بعداً به صورت و چشم منتقل نشود.

عینک محافظ کامل، مثل عینک شنا، بهترین است. اگر دسترسی ندارید، حداقل عینک آفتابی بزنید تا پودر مستقیم به چشم‌ها نرسد.

لباس آستین‌بلند و جوراب ساق‌بلند بپوشید تا پوست بیشتری پوشیده باشد.

در هنگام تظاهرات از کرم، میکاپ و لنز تماسی استفاده نکنید چون باعث جذب بیشتر گاز می‌شوند.

همراه خود چند بطری آب داشته باشید تا بتوانید سریع صورت و چشم‌ها را بشویید.


بعد از مواجهه با گاز:

هرچه سریع‌تر از منطقه آلوده خارج شوید و به صورت و چشم‌ها دست نزنید تا پودر پخش نشود. اگر امکان خروج امن نیست، در جای خود بنشینید و منتظر بمانید.

در محیط با جریان هوای تازه قرار بگیرید تا پودر اضافی از بدن و لباس‌ها جدا شود.

چشم‌ها را با آب سرد از گوشه داخلی به خارجی به آرامی بشویید و مراقب باشید آبی که از چشم‌ها خارج می‌شود روی پوست و لباس‌ها نریزد.

صورت را از پایین به بالا بشویید تا پودرها به چشم منتقل نشوند.

لباس‌های آلوده را با دقت و بدون پخش شدن پودر درآورید.

بدن را با آب سرد به مدت ۱۰ تا ۲۰ دقیقه بشویید. از آب داغ و وان حمام استفاده نکنید چون گرما منافذ پوست را باز کرده و جذب مواد شیمیایی را افزایش می‌دهد و التهاب را تشدید می‌کند.


امیدوارم هیچ‌وقت نیاز به استفاده از این توصیه‌ها نداشته باشید و همیشه سالم و در امنیت باشید. اگر این ویدیو برای شما مفید بود، لطفاً با لایک، و به اشتراک‌گذاری به دیده شدن بیشتر این مطالب کمک کنید. شب و روزتان خوش.
╔═.🍃.══════╗
   🆔 @Discourseees
╚══════.🍃.═
🙏2415👎6🆒2😢1
🦁 درود به همراهان کانال دیسکورس؛

معمولاً نوشته‌های اینجا محدود به علم و فلسفه‌ی علم بوده است؛ اما شرایط امروز ایران به نقطه‌ای رسیده که سکوت، دیگر نه بی‌طرفی است و نه عقلانیت.

امروز با یک وضعیت عادی طرف نیستیم؛ با یک نقطه‌ی عطف تاریخی، یا دقیق‌تر بگویم یک وضعیت بحرانی تمام‌عیار روبه‌رو هستیم.

نقطه‌ای که کنش و واکنش فردی و جمعی ما می‌تواند مسیر آینده را روشن‌تر یا تاریک‌تر کند.

پس از ۴۷ سال تجربه‌ی مستقیم، دیگر تردیدی باقی نمانده که این سیستم ظرفیت اصلاح درونی ندارد. نه از سر بدبینی، بلکه بر اساس تجربه‌ی انباشته‌ی تاریخی.

هر نشانه‌ای که قرار بود به «بهبود» تعبیر شود، در عمل فقط مقدمه‌ای برای بدتر شدن بوده است. بنابراین مسئله امروز «آیا تغییر رخ می‌دهد یا نه» نیست؛ مسئله این است که این تغییر چگونه و با چه هزینه‌ای رقم خواهد خورد.

در چنین وضعیتی، مهم‌ترین سرمایه‌ی ما خودِ ما هستیم. مراقب خودتان باشید، اما فقط به معنای فردی نه؛ هوای هم‌محلی، هم‌شهری، هم‌استانی و در نهایت هم‌وطنیِ خودتان را داشته باشید. جامعه‌ای که پیوندهای افقی‌اش فروبپاشد، حتی اگر تغییر هم بکند، چیزی برای ساختن نخواهد داشت.

شجاعت امروز الزاماً به معنای هیجان یا بی‌محابا عمل کردن نیست؛ شجاعت یعنی دیدن واقعیت همان‌طور که هست، پذیرفتن مسئولیت انتخاب، و اتخاذ تصمیم‌هایی که از ترسِ فردا فلج نشده باشند. تاریخ معمولاً از کسانی که «می‌دانستند و کاری نکردند» با مهربانی یاد نمی‌کند. ما اکنون در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که دانستن کافی نیست؛ تصمیم لازم است.🦁


👑 آترین
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
50👍17👏6🙏1🆒1
Eternal Name, O Homeland
Mahoor Project
👑 گرچه صد پاره تنم لاله این گلشنم.

👑👑


💬@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
18👏5👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💬 دکتر علی نیری پژوهشگر و محقق علم
«فیزیکدان»


همراهی و همکاری خود با انقلاب مردم ایران و فراخوان پنجشنبه و جمعه اعلام کرد.

و همینطور سخنی با شما دارد؛ حتما ببینید.

💬@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3818👎14🙏3😁2
چند وقتی است شرایط کشور به شکلی پیش می‌رود که تمرکز، آرامش ذهنی و حتی حداقل ثبات لازم برای کار علمیِ منظم را از خیلی‌ ها گرفته است. من هم از این قاعده مستثنی نیستم.

کانالی که می‌بینید از اول قرار بود جایی باشد برای یاد گرفتن، فکر کردن و فاصله گرفتن کوتاه از هیاهوی روزمره.

اما واقعیت این است که در چنین وضعیتی، تولید محتوای علمیِ درست و مسئولانه نیاز به فضایی دارد که فعلاً برای من فراهم نیست.
به همین دلیل، تا زمانی که شرایط پایدارتر شود، فعالیت کانال متوقف خواهد بود.

پی‌نوشت۱: گاهی بهترین کاری که می‌شود کرد، ادامه ندادن عجولانه است؛ صبر کردن تا وقتی که بتوان دوباره با تمرکز و کیفیت برگشت.

پی‌نوشت ۲: در این روزها، فکر و همدلی ما با خانواده‌ هایی است که عزیزانشان را از دست داده‌اند؛ فقدانی که هیچ جمله‌ ای جبرانش نمی‌کند، اما فراموش هم نمی‌شود.

-A.RANJBAR
317👍69👏6👎3🆒1
💬 با درود خدمت همراهان کانال دیسکورس، به خانواده، دوستان و آشنایان جاویدنامان انقلاب ملی و یک ایران تسلیت می گویم. به امید روزهای بهتر و ایرانی آباد و آزاد؛

من تحلیل گر سیاسی نیستم، ولی نظرم رو باهاتون به اشتراک میزارم، مدت هاست فعالیتی نداشتم و اصلا حس و حالش هم نیست. دیدم خیلیا نگرانند چی رخ میده، آنچه آمریکا و اسرائیل در این مدت انجام دادند، تهدید واقعی برای حمله نبود؛ بلکه یک الگوی کلاسیک آماده‌سازی میدان نبرد از طریق جمع‌آوری اطلاعات رفتاری بود. یعنی ایجاد فضای حمله، نه برای زدن، بلکه برای وادار کردن طرف مقابل به فعال‌سازی سازوکارهای دفاعی‌اش.

جمهوری اسلامی برای سناریوی جنگ، شبکه‌ای چندلایه از پناهگاه‌ها، مسیرهای جابه‌جایی، زنجیره‌های فرماندهی جایگزین و دستورالعمل‌های پاسخ طراحی کرده. اما لحظه‌ای که سطح تهدید بالا می‌رود و این سازوکارها فعال می‌شوند، سیستم شروع به تولید نشانه می‌کند. نشانه‌هایی که از طریق رصد ماهواره‌ای، شنود ارتباطی، تحلیل جابه‌جایی‌ها، تغییر الگوهای ترافیکی، لجستیکی و حتی زمان‌بندی واکنش‌ها قابل استخراج‌اند.

نکته‌ی محوری اینجاست:
سیستم دفاعی در حالت فعال، شفاف‌تر از حالت پنهان است.
هر بار نزدیک شدن به آستانه‌ی جنگ، یعنی اجرای ناخواسته‌ی یک تمرین واقعی. تمرینی که در آن، اولویت‌ها، نقاط تمرکز، نقاط ضعف، سرعت واکنش و منطق تصمیم‌گیری آشکار می‌شود.

تکرار این وضعیت به معنای پر کردن یک فهرست ساده از اهداف نیست؛ بلکه به معنای تکمیل نقشه‌ی رفتاری کل سیستم است. سیستمی که اگر قرار باشد ضربه بخورد، نه با حمله‌ی گسترده و پرهزینه، بلکه با حذف دقیق گره‌های حیاتی از کار می‌افتد.

به همین دلیل است که آرام شدن فضا الزاماً نشانه‌ی دور شدن جنگ نیست. در منطق نظامی، کاهش نمایش قدرت می‌تواند نشانه‌ی عبور از مرحله‌ی جمع‌آوری اطلاعات به مرحله‌ی تصمیم‌گیری باشد. مخصوصاً وقتی دارایی‌های پرریسک مثل ناوگان‌ها از مناطق حساس فاصله می‌گیرند.

آمریکا نیازی ندارد ناوهایش را وارد خلیج فارس کند تا در معرض ضربه قرار بگیرند. این کار بیشتر مصرف رسانه‌ای دارد. جنگ واقعی جایی طراحی می‌شود که طرف مقابل دیگر چیز تازه‌ای برای لو دادن نداشته باشد.

در این چارچوب، القای حمله یک ابزار اطلاعاتی است، نه مقدمه‌ی مستقیم جنگ. و هرچه این وضعیت بیشتر تکرار شود، یعنی هنوز داده‌ها کامل نشده‌اند.

وقتی این بازی متوقف شود، آن‌وقت باید نگران شد.

🇮🇷 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
75👎63👍47👏4🤩2
Discourse
💬 با درود خدمت همراهان کانال دیسکورس، به خانواده، دوستان و آشنایان جاویدنامان انقلاب ملی و یک ایران تسلیت می گویم. به امید روزهای بهتر و ایرانی آباد و آزاد؛ من تحلیل گر سیاسی نیستم، ولی نظرم رو باهاتون به اشتراک میزارم، مدت هاست فعالیتی نداشتم و اصلا حس…
یهویی دیدم ۲۰ تا دیسلایک در یک ثانیه اضافه شد، ریکشن فیک هم بزنید برای من مهم نیست، به هرحال جهاد تبیینی هام باید کار کنند.

ولی خب برای درک بهتر کامنت قبلی برگردیم عقب؛ به جنگ دوازده‌ روزه که رخ داد.

اسرائیل در این بازه، بارها و بارها تا آستانه مرز ایران در خاک عراق پیش آمد. حتی برای طبیعی‌سازی این حضور و عادی‌کردن الگوی نفوذ، در برخی موارد چند حمله محدود به رادارها یا اهداف کم‌اهمیت انجام شد. این اقدامات نه با هدف تخریب راهبردی، بلکه برای فعال‌سازی سامانه‌ها و سنجش واکنش طرف مقابل بود.

در مقابل، برای جمهوری اسلامی، هزینه پاسخ واقعی یا حتی اعلام رسمی، به‌مراتب بیشتر از هزینه سکوت بود؛ چرا که سال‌ها بازدارندگی در سطح ادعا و تبلیغ تعریف شده، نه در سطح کنش عملی. نتیجه همان الگوی همیشگی ماست‌مالی و بی‌سروصدا عبورکردن از ماجرا بود. اما این سکوت، به‌هیچ‌وجه به‌معنای غیرفعال‌بودن سیستم نبود.

دقیقاً برعکس؛ هر بار که پروتکل‌های دفاعی و آفندی فعال می‌شدند، حجم بزرگی از داده در اختیار طرف مقابل قرار می‌گرفت. از طریق ماهواره، شنود، نفوذ انسانی و رصد الکترونیک، اطلاعاتی درباره ساختار واکنش، زمان‌بندی تصمیم، آرایش راداری، پناهگاه‌ها و سایر مؤلفه‌های حیاتی جمع‌آوری شد. حمله برق‌آسا بعدی، محصول یک تصمیم لحظه‌ای نبود؛ محصول انباشت تدریجی داده در بستر تحریک کنترل‌شده بود.

در کنار این، یک مؤلفه مهم دیگر هم وجود داشت: جنگ روانی. آن‌قدر سناریوی امشب می‌زند، فردا می‌زند تکرار شد که اقتصاد جهانی عملاً نسبت به آن بی‌حس شد. ریسک جنگ پیشاپیش در بازارها جذب شد و حساسیت از بین رفت. به همین دلیل، در لحظه وقوع حمله، اثر آن بر قیمت نفت و سایر شاخص‌های اقتصادی ناچیز بود؛ نه به‌دلیل کم‌اهمیت‌بودن حمله، بلکه به‌دلیل تخلیه قبلی شوک روانی. امروزم چک کردم قیمت نفت جالب بود!

🇮🇷 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍66👎3610👏3🙏1
Discourse
یهویی دیدم ۲۰ تا دیسلایک در یک ثانیه اضافه شد، ریکشن فیک هم بزنید برای من مهم نیست، به هرحال جهاد تبیینی هام باید کار کنند. ولی خب برای درک بهتر کامنت قبلی برگردیم عقب؛ به جنگ دوازده‌ روزه که رخ داد. اسرائیل در این بازه، بارها و بارها تا آستانه مرز ایران…
💬 مورد بعدی که می خوام نظرم رو در موردش باهاتون به اشتراک بزارم موضوع مذاکره است؛

این روزها دوباره بحث مذاکره راه افتاده؛ هر روز خبرهایی از این جنس می‌آید که قرار است مذاکره‌ای شکل بگیرد یا در آستانه آن هستیم. اما اگر از سطح خبر و هیجان فاصله بگیریم و مسئله را بنیادی نگاه کنیم، تصویر کاملاً متفاوت می‌شود.

جمهوری اسلامی صرفاً یک دولت یا یک رژیم سیاسی نیست؛ یک ایدئولوژی است. بقای آن نه به بهبود اقتصادی، نه به رفاه عمومی، و نه حتی به عقلانیت ژئوپلیتیک وابسته است، بلکه به حفظ همان چارچوب ایدئولوژیک گره خورده. هر توافقی که این چارچوب را مخدوش کند، به‌معنای تضعیف بنیاد بقاست؛ بنابراین از پیش مردود است.

مهم‌تر از ساختار، رأس این سیستم است. علی خامنه‌ای در سنی قرار دارد که مسیرهای عصبی، شبکه‌های شناختی و الگوهای تصمیم‌گیری او دهه‌هاست تثبیت شده‌اند. از منظر بیولوژی عصبی، انسان در این سن امکان بازآرایی معنادار در ساختار شناختی و ارزشی خود ندارد. ما سیستم‌های بیولوژیکی هستیم و کنش ما محدود به ساختار مغزی ماست. تصمیم، رفتار و اراده، همگی در چارچوب همین ساختار عمل می‌کنند.

بر این اساس، خامنه‌ای را باید نه با امید سیاسی، بلکه با ظرفیت واقعی ذهنی و شناختی‌اش تحلیل کرد. فردی با این پیشینه، این سن و این مسیر شکل‌گیری ذهنی، هرگز توافقی را که مستلزم تغییر ماهوی نسبت او با غرب و اسرائیل باشد نخواهد پذیرفت. غرب‌ستیزی و اسرائیل‌ستیزی برای او موضع تاکتیکی نیست؛ بخشی از هویت شناختی و ایدئولوژیک اوست.

همین خطا را در بخش‌هایی از جریان چپ هم می‌بینیم؛ چه در داخل، که به‌دلیل نفرت از پهلوی به جنایت‌زدایی از جمهوری اسلامی رسیدند، و چه در سطح جهانی، که به‌دلیل یهودستیزی یا خصومت ایدئولوژیک با اسرائیل، در برابر جنایات جمهوری اسلامی سکوت کردند.

از سوی دیگر، پروژه خاورمیانه جدید برای غرب، و به‌ویژه آمریکا، یک هدف‌گذاری راهبردی است. آمریکا از مذاکره به‌دنبال تنظیم مجدد نظم منطقه‌ای است؛ نظمی که با وجود جمهوری اسلامی، اساساً قابل تحقق نیست. بنابراین نباید فریب واژه مذاکره را خورد. احتمال رسیدن به توافق واقعی، نزدیک به صفر است.
حتی اگر به فرض محال، جمهوری اسلامی شروط آمریکا را بپذیرد، این پایان ماجرا نخواهد بود. بلافاصله شروط جدید مطرح می‌شود، چون مسئله، رفتار مقطعی نیست؛ مسئله خودِ ساختار است. ضمن آنکه توافق با آمریکا الزاماً به‌معنای توافق با اسرائیل نیست، و این شکاف به‌تنهایی برای بی‌اثر کردن هر توافقی کافی است.


پس خیالتون راحت باشه چون مذاکره در این چارچوب، نه ابزار حل مسئله، بلکه ابزاری برای مدیریت زمان، افکار عمومی و صحنه قدرت است. انتظار توافق واقعی، بدون تغییر ساختاری در ایدئولوژی و رأس تصمیم‌گیری، نه خوش‌بینی، بلکه نادیده‌گرفتن واقعیت‌های زیستی، سیاسی و ژئوپلیتیک است.

👑 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍58👎2422👏4🤩1
💬 روایت‌سازان حکومت، پیش از آن‌که وارد میدان شوند، عملاً خلع سلاح شده‌اند.

جمهوری اسلامی، به‌واسطه‌ی میراث منبری–تبلیغی خود، در بزنگاه‌های بحرانی همواره به تولید یک «روایت واحد» متوسل می‌شود؛ روایتی که از بالا به پایین تزریق می‌شود تا بدنه‌ی وفادار، مردم و حتی مخاطب خارجی آن را بازتولید کنند. تکرار مکانیکی این روایت‌ها، به‌تدریج آن‌ها را از سطح ابزار تبلیغاتی به سطح باور ارتقاء می‌دهد و نظام را در یک فانتزی جمعی حبس می‌کند؛ فانتزی‌ای که با نخستین برخورد جدی با واقعیت، یا فرو می‌پاشد یا بحران را چند برابر می‌کند.

در وضعیت کنونی نیز آخرین سنگر روایی حکومت، پیوند زدن فروپاشی جمهوری اسلامی با تجزیه‌ی ایران است؛ به‌ویژه اگر این فروپاشی با دخالت خارجی همراه شود. این روایت البته تازه نیست، اما برای نخستین‌بار به تنها برگ باقی‌مانده در دست حاکمیت بدل شده است. از همین‌رو، هم خود حکومت و هم سایر نیروهای ذی‌نفع در افول ایران، با سماجتی بی‌ثمر بر آن می‌دمند.

اخبار بزرگ‌نمایی‌شده‌ای مانند سناریوی دیوار مرزی ترکیه، صف‌کشی «کارشناسان» حکومتی در جریان جنگ دوازده‌روزه، یا خبرسازی‌های مکرر درباره‌ی تحرکات گروهک‌ها در مناطق مرزی، همگی اجزای یک پازل واحدند: القای این گزاره که سقوط جمهوری اسلامی مترادف با فروپاشی ایران است. حتی بخشی از فعالیت گروه‌های ظاهراً مخالف در خارج از کشور، که عامدانه یا ناآگاهانه خواست عمومی مردم را نادیده می‌گیرند، در عمل به سوخت این ماشین روایی تبدیل می‌شود.

تناقض اصلی اما اینجاست: حکومتی که خود، مهم‌ترین تقویت‌کننده‌ی قوم‌گرایی و شکاف‌های هویتی بوده ــ با نمونه‌ی روشنی چون ماجرای تراکتورسازی ــ اکنون از تجزیه به‌عنوان ابزار تهدید استفاده می‌کند؛ گویی می‌گوید اگر من فرو بیفتم، ایران را هم با خود پایین می‌کشم. حال آن‌که در واقعیت، سناریوی بقای جمهوری اسلامی، با توجه به مسیر تبدیل شدن به یک failed state، به‌مراتب خطرناک‌تر برای تمامیت ارضی ایران است.

در همین چارچوب است که شعار «جاوید شاه» و برجسته‌شدن نقش رضا پهلوی، به ضدروایت مؤثر این پروژه بدل می‌شود. رجوع به نهاد تاریخی پادشاهی، نه از سر نوستالژی ساده‌لوحانه، بلکه به‌مثابه تکیه بر یک نماد دیرپای دولت در ایران قابل فهم است. در تاریخ ایران، تاج شاهی همواره متأخر بر تثبیت دولت و یکپارچگی سرزمینی بوده است؛ چنان‌که نادرشاه پس از بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال‌شده، تاج بر سر گذاشت، نه پیش از آن. در حافظه‌ی تاریخی ایرانیان، پادشاهی بدون ایرانِ یکپارچه اساساً بی‌معناست.

از این منظر، انقلابی که «جاوید شاه» یکی از شعارهای محوری آن است، به‌طور ساختاری حامل اراده‌ای معطوف به حفظ تمامیت ارضی است. این معنا با مواضع صریح رضا پهلوی ــ که از آغاز، یکپارچگی ایران را در مرکز گفتمان خود قرار داده ــ و با یادآوری تجربه‌ی دولتی که در دوره‌ی پهلوی با سیاست‌های واقع‌گرایانه‌ی داخلی و خارجی به تثبیت ایران کمک کرد، تقویت می‌شود.

در نهایت، این همه به یک مطالبه‌ی بنیادی‌تر بازمی‌گردد: خواستِ آینده‌ای باثبات، قابل پیش‌بینی و عقلانی. از همین‌روست که آنچه در خیابان می‌گذرد، نه یک واکنش هیجانی، بلکه جلوه‌ای از عقلانیت سیاسی جامعه‌ای است که تجربه‌ی زیسته‌ی خود را جدی گرفته و دیگر فریب روایت‌های فرسوده را نمی‌خورد.

🍎 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2811👎8👏1
💬 وضعیت این روزها برای بسیاری اضطراب‌زاست.

خشم، عصبانیت و نوعی ناامیدی فشرده را می‌شود در لایه‌های مختلف جامعه دید. این واکنش‌ها قابل فهم‌اند؛ جامعه‌ای که ۴۷ سال تحت فشار ساختاری، سرکوب، دروغ و بن‌بست زیسته، طبعاً در آستانه‌ی هر تحول بزرگی دچار تنش روانی می‌شود.

اما اضطراب، لزوماً نشانه‌ی نبودِ افق نیست؛ اغلب نشانه‌ی نزدیک‌شدن به نقطه‌ی گسست است.

برخلاف بسیاری، من شخصاً امیدوارم، نه از سر خوش‌خیالی، بلکه دقیقاً به این دلیل که کارویژه‌ی اصلی جمهوری اسلامی تولید پروپاگانداست. در این حوزه، هم ثروت دارد، هم نیرو، هم تجربه‌ی چند دهه‌ای. بنابراین هر آنچه امروز به‌صورت موج ترس، سردرگمی یا روایت‌های متناقض می‌بینیم، الزاماً بازتاب واقعیت نیست، بلکه بخشی از آخرین ظرفیت‌های این ماشین تبلیغاتی است.

مبنای تحلیل، اگر قرار باشد عقلانی باشد، نه روایت‌های هیجانی است و نه آرزوها؛ بلکه مشاهده‌ی روندها و منطق ساختارهاست.

از این منظر، پروژه‌ی خاورمیانه‌ی جدید یک پروژه‌ی سلبی نیست، بلکه ایجابی است؛ یعنی بر اساس ضرورت‌های ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی تعریف شده، نه صرفاً دشمنی ایدئولوژیک. این پروژه ایجاب می‌کند که ایران یا نرمالیزه شود یا تغییر کند. گزینه‌ی اول، یعنی نرمالیزاسیون جمهوری اسلامی، عملاً ۴۷ سال آزموده شده و شکست خورده است. نه تحریم، نه مذاکره، نه توافق‌های مقطعی، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند این ساختار را به یک بازیگر قابل پیش‌بینی و نرمال تبدیل کنند.

با همین منطق، حتی اگر ۴۷ سال دیگر هم بگذرد، نتیجه متفاوت نخواهد بود.

در چنین شرایطی، دیپلماسی به معنای کلاسیک آن، دیگر ابزار حل مسئله نیست؛ دیپلماسی زمانی کار می‌کند که طرف مقابل ظرفیت تغییر رفتارش را داشته باشد. وقتی ساختار سیاسی‌ای بقا را در بحران، تنش و دشمن‌سازی تعریف کرده، دیپلماسی صرفاً زمان می‌خرد، نه راه‌حل. بنابراین گذار از فاز دیپلماتیک به رویکرد عملی، نه یک انتخاب احساسی، بلکه یک ضرورت ساختاری است.

تحولات نظامی–سیاسی از هفتم اکتبر تا امروز دقیقاً همین مسیر را تأیید می‌کنند. زنجیره‌ی وقایع تصادفی نیست: بازتعریف نقش اسرائیل، تضعیف شبکه‌ی نیروهای نیابتی، فشار مرحله‌به‌مرحله بر حلقه‌های پیرامونی جمهوری اسلامی و انتقال تدریجی هزینه‌ها از بیرون به درون. در این چارچوب، مذاکره‌ای که به توافق پایدار منجر شود، عملاً موضوعیت ندارد؛ نه به این دلیل که مذاکره بد است، بلکه چون طرف مقابل دیگر چیزی برای معامله ندارد.

نشست ترکیه نیز باید در همین چارچوب خوانده شود. این نشست بیش از آن‌که تلاشی برای توافق باشد، نوعی جابه‌جایی مسئولیت است. ترامپ، همان‌طور که در پرونده‌ی غزه عمل کرد، توپ را به زمین کشورهای منطقه می‌اندازد تا هم هزینه‌ها را توزیع کند و هم اجماع عملی بسازد. تجربه‌ی غزه نشان داد که در نهایت، گروهی مثل حماس ــ فارغ از روایت‌ها ــ از معادله حذف خواهد شد. منطق همان منطق است، فقط مقیاس بزرگ‌تر شده.

در نتیجه، آنچه پیش روست نه یک اگر، بلکه یک چگونه است. سؤال این نیست که آیا تغییری رخ می‌دهد یا نه؛ سؤال این است که این تغییر با چه هزینه‌ای، در چه زمانی و با چه آرایشی از نیروها اتفاق می‌افتد. به همین دلیل است که می‌توان انتظار رخدادهای غافلگیرکننده را داشت؛ غافلگیرکننده نه از حیث ماهیت، بلکه از حیث زمان و شکل.

در چنین وضعیتی، آرام‌ماندن ذهن، فاصله‌گرفتن از بمباران خبری، و تکیه بر تحلیل‌های مبتنی بر روند، نه یک توصیه‌ی اخلاقی، بلکه شرط بقا و تصمیم‌گیری درست است. تاریخ معمولاً با فریاد شروع نمی‌شود؛ با ترک‌های کوچک در دیوارهایی آغاز می‌شود که سال‌ها نفوذناپذیر تصور می‌شدند.

🇮🇷 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍367👏3
Discourse
نشست ترکیه نیز باید در همین چارچوب خوانده شود. این نشست بیش از آن‌که تلاشی برای توافق باشد، نوعی جابه‌جایی مسئولیت است. ترامپ، همان‌طور که در پرونده‌ی غزه عمل کرد، توپ را به زمین کشورهای منطقه می‌اندازد تا هم هزینه‌ها را توزیع کند و هم اجماع عملی بسازد. تجربه‌ی غزه نشان داد که در نهایت، گروهی مثل حماس ــ فارغ از روایت‌ها ــ از معادله حذف خواهد شد. منطق همان منطق است، فقط مقیاس بزرگ‌تر شده.
آکسیوس گزارش داده که ایران خواستار تغییر مکان و ساز و کار مذاکرات با آمریکا شده است. ایران خواسته مذاکرات از ترکیه به عمان منتقل شود و وزاری خارجه کشورهای منطقه هم حضور نداشته باشند.

پ.ن: جمهوری اسلامی به خوبی فهمیده که هدف از موافقت آمریکا با حضور وزرای کشورهای منطقه، اتمام حجت با ایران و ایجاد اجماع بین‌المللی علیه ایران است و با این فرمت، هیچ فضایی برای چانه‌زنی‌ وجود ندارد. دقیقاً همونی که گفته بودم.
👏257👍6
🟣همیشه از این این طرف و اونطرف از رسانه ها و جامعه شناسان حکومتی و... شنیده‌ بودم که بخشی از ثروتمندان ساکن شمال تهران در سال‌های اخیر مجتمع‌های مسکونی خود را به شیشه‌های ضدگلوله، درهای چندلایه‌ی امنیتی و سامانه‌های حفاظتی پیچیده مجهز کرده‌اند؛ نه از سر تجمل، بلکه از ترسی عمیق و خاموش. ترس از روزی که گمان می‌کنند جامعه‌ی فروافتاده به فقر مطلق، خشم خود را نه به سمت منشأ واقعی، بلکه به سمت خانه‌ها و خودروهای آنان روانه خواهد کرد.

اما مشاهده‌ی واقعیت اجتماعی ایران، دقیقاً خلاف این پیش‌فرض را نشان می‌دهد. در این کشور، خشم انباشته‌ی ناشی از دهه‌ها فقر، سرکوب، تبعیض و تحقیر، کور و بی‌هدف نشده است. جامعه، برخلاف آن‌چه نظریه‌های فروپاشی اجتماعی پیش‌بینی می‌کنند، دچار جنگ همه علیه همه نشده؛ بلکه انگشت اتهام را با دقتی قابل‌تأمل روی ریشه‌ی مسئله گذاشته است: حکومتِ اشغالگرِ منافع عمومی.

در روزهایی که فراخوانی ملی شکل می‌گیرد، شکاف‌های طبقاتی به‌طرز معناداری تعلیق می‌شوند. همان ثروتمندی که تصور می‌شد هدف خشم توده‌هاست، در کنار کارگر، معلم، بازنشسته و بیکار، در خیابان حضور دارد. این هم‌زمانی تصادفی نیست؛ نشانه‌ی بلوغ سیاسی جامعه‌ای است که هنوز می‌تواند میان «طبقه» و «علت» تمایز قائل شود.

از سوی دیگر، وقتی مردم خشم و اعتراض خود را متوجه دارایی‌هایی می‌کنند که عنوان «عمومی» دارند، این نه از سر ویران‌گری، بلکه از یک منطق سیاسی روشن ناشی می‌شود: دارایی عمومی‌ای که در اختیار حکومتی نامشروع قرار گرفته، دیگر بی‌طرف نیست. این دارایی‌ها در عمل از مردم مصادره شده‌اند و به ابزار بازتولید سلطه بدل شده‌اند. اعتراض به آن‌ها، اعتراض به کارکرد سیاسی‌شان است، نه نفی مفهوم امر عمومی.

حتی نهادهای رسمی مذهبی، هنگامی که برای دهه‌ها به‌طور انحصاری به زیرساخت ایدئولوژیک یک قدرت سیاسی بدل شده‌اند، دیگر نمی‌توانند از این منازعه کنار کشیده تلقی شوند. مسئله، دین یا باور نیست؛ مسئله، استفاده‌ی سیستماتیک از نمادها برای تثبیت سلطه است.

آنچه بیش از همه امیدبخش است، این مشاهده‌ی عینی است که با وجود سقوط شتابان معیشتی، جامعه به فروپاشی اخلاقی نرسیده است. مردم می‌دانند دشمن کجاست. این دانستن، مهم‌ترین سرمایه‌ی یک گذار موفق است. جامعه‌ای که علت را درست تشخیص می‌دهد، ظرفیت بازسازی سریع را هم دارد.

از این منظر، ایران امروز ــ با همه‌ی زخم‌ها و رنج‌هایش ــ نشانه‌های یک جامعه‌ی مدرن را بروز می‌دهد: جامعه‌ای که هنوز می‌تواند خشم را به آگاهی بدل کند و اعتراض را از انتقام تفکیک نماید. همین ویژگی است که به ناظر دقیق این اطمینان را می‌دهد که اگر مانع اصلی از سر راه برداشته شود، ایران می‌تواند به یکی از نمونه‌های شاخص گذار سیاسی در جهان معاصر تبدیل شود؛ گذاری که کشوری را نه تدریجی، بلکه جهشی، از حضیض به مسیر پیشرفت بازمی‌گرداند.

👑 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3519👏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💬 وحدتی نسب - ژنتیک و باستان شناسی

🟣TELSI_Academy

💬 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
11👍6👏4
با احترام به همه‌ی مخاطبان گرامی: تصمیم گرفته‌ام فعالیت را به شکلی سبک‌تر و بدون فشارِ زمان‌ بندی منظم، تنها هنگامی که مطلبِ درخور و انرژیِ کافی داشته باشم، از سر بگیرم.
امیدوارم این مطالب موردی سودمند باشند.
56🙏12🔥4
درود بر همراهان گرامی، امیدوارم سلامت باشید.

بذارید مقاله‌ای رو با هم مرور کنیم(مقاله‌ای که تقریبا ساعت ۵:۳۰ صبح توجه‌ام رو جلب کرد). این مقاله که در ژورنال Molecular Psychiatry چاپ شده یک سؤال جدی را دنبال می‌کند:

آیا آسیب به مسیرهای مشخصی از ماده سفید مغز می‌تواند واقعاً باعث بروز رفتار مجرمانه شود؟

مسئله از اینجا شروع می‌شود که امروزه تصویربرداری ساختاری مغز، بیشتر و بیشتر به عنوان مدرک در دادگاه‌ های جنایی مطرح می‌شود.
دفاعیه‌ها اغلب استناد می‌کنند به وجود ضایعاتی در مغز موکلشان که ممکنه رفتارشان را تغییر داده باشد.

اما یک مشکل بزرگ وجود دارد و آن این است که بیشتر مطالعات قبلی صرفا یک همبستگی را نشان داده‌اند. یعنی مثلا در جمعیت مجرمان، تغییراتی در یک مسیر عصبی خاص به نام دسته چنگکی راست(Right Uncinate Fasciculus) دیده شده.

اما آیا این تغییرات واقعا علت رفتار مجرمانه‌ست یا فقط یک همراه تصادفی؟ این مقاله سعی کرده با یک روش هوشمندانه به این سوال جواب بدهد.

راه‌ حلشان این بوده که به جای بررسی مجرمانی که از قبل مشکل داشته‌اند، بر روی افرادی تمرکز کنند که پس از یک آسیب مغزی کانونی و مشخص، برای اولین بار مرتکب جرم شده‌اند. این موارد خیلی نادرند، اما چون رابطع زمانیِ علت و معلولی در آنها واضح‌تر است، می‌توانند نشان بدهند که آسیب به کدام نقطه از مغز، احتمال ایجاد چنین رفتاری را افزایش می‌دهد.

اینجا ۱۷ مورد از این بیماران را از گزارش‌ های پزشکی جمع‌ آوری کردند. شرطش این بوده که فرد سابقه جرم قبلی نداشته و پس از آن آسیب مغزی (مثلا سکته، تومور یا ضربه)، شروع به رفتار مجرمانه کرده.

اینها را با یک گروه کنترل بزرگ شامل ۷۰۶ بیمار که ضایعه مغزی داشتند اما منجر به ۲۱ علامت روانپزشکیِ دیگر (مانند افسردگی، وسواس، توهم) شده مقایسه کردند.

در ادامه یا بهتره بگیم حالا، سه تحلیل مجزا انجام دادند:

۱- تحلیل فرضیه‌ محور: آیا ضایعات مرتبط با جرم، بیشتر از ضایعات گروه کنترل، با مسیر فاسیکولوس چنگکی راست تقاطع دارند؟ جوابش مثبت بود با یک p-value بسیار قوی.

۲- تحلیل مسیرمحور: از بین ۶۸ مسیر ماده سفید، کدامها بیشتر با ضایعات منجر به جرم ارتباط دارند؟ باز هم دسته چنگکی راست در صدر جدول بود. بعد از آن، مسیرهای دیگری مثل فورسپس مینور راست و مسیرهای قشری-جسم مخططی قرار گرفتند.

۳- تحلیل اتصال‌ محور(کانکتوم): اینجا بدون هیچ فرض اولیه‌ای، کل نقشه اتصالات ساختاری مغز را بررسی کردند. باز هم منطقه‌ای که بیشترین ارتباط را داشت، همان مسیر فاسیکولوس چنگکی راست بود.

جالب‌ تر اینکه وقتی تحلیل را فقط روی افرادی که جرایم خشن (مانند ضرب و شتم یا قتل ) مرتکب شده‌ بودند محدود کردند، ارتباط با دسته چنگکی راست حتی قویتر هم شد!

پس نتیجه اصلی این شد که آسیب به مسیر دسته چنگکی راست که نقش کلیدی در تنظیم هیجان، تصمیم‌ گیری اجتماعی و همدلی دارد، می‌تواند یک عامل علّی در ظهور رفتار مجرمانه اکتسابی، به ویژه جرایم خشونت‌ آمیز باشد.

اما نویسندگان با احتیاط زیادی این نتایج را تفسیر می‌کنند. آنها تاکید می‌کنند که این آسیب، نه حساسیت کامل دارد(یعنی همه ضایعات این ناحیه منجر به جرم نمی‌شن) و نه اختصاصی کامل (یعنی ضایعات این ناحیه می‌تونن باعث علائم دیگه‌ای مثل اختلالات شخصیتی یا مشکلات شناختی هم بشن).

به عبارت ساده‌ تر، آسیب به این ناحیه مثل یک عامل خطر عمل می‌کند(و نه یک عامل جبری). عوامل دیگری مثل ژنتیک، محیط، فرهنگ و ... قطعاً نقش مهمی بازی می‌کنند.

بحث اخلاقی و حقوقی مقاله هم بسیار مهم است. این یافته‌ ها سوالات پیچیده‌ای را ایجاد می‌کند: آیا فردی که به خاطر یک تومور در این ناحیه مرتکب قتل شده، مسئولیت اخلاقی کامل دارد؟ آیا باید مجازاتش متفاوت باشد؟ آیا امکان درمان یا بازتوانی عصبی وجود دارد؟
نویسندگان اشاره می‌کنند که در دو مورد از بیماران مطالعه، با برداشتن تومور، رفتار مجرمانه هم متوقف شده، که نشان می‌دهد در برخی موارد، تغییر آناتومیک مغز می‌تواند برگشت‌ پذیر باشد.

در کل، این مقاله یک گام مهم به جلوست برای فهمیدن اینکه چطور اختلال در شبکه‌های خاص مغزی می‌تواند رفتارهای پبچیده انسانی مثل پیروی از قانون را دچار اشکال کند.

پی‌‌نوشت: این‌ها اطلاعات باارزشی برای قضات، وکلا و روان‌پزشکان پزشکی قانونی فراهم می‌کند اما قاعدتا به معنای ساده‌انگاری و تقلیل یک پدیده اجتماعی-زیستی پیچیده به صرفا یک اتصال قطع شده در مغز نیست.

Reference:

Kletenik, I., Filley, C.M., Cohen, A.L. et al. White matter disconnection in acquired criminality. Mol Psychiatry 30, 4815–4823 (2025). https://doi.org/10.1038/s41380-025-03076-z
25👍7👏3
🔘مسئله این نیست که ترامپ چه می‌گوید یا عراقچی چگونه لبخند می‌زند. این‌ها اصلاً داده نیستند؛ نویزند.


وقتی یک پرونده وارد فاز اجرا می‌شود، گفتارها دیگر حامل معنا نیستند، فقط برای اشباع فضا و مدیریت ادراک به کار می‌روند. در این مرحله، هر جمله‌ای که شنیده می‌شود دقیقاً برای این است که جدی گرفته نشود.

مذاکره زمانی معنا دارد که هنوز دامنه‌ای از انتخاب وجود داشته باشد. وقتی هدف از پیش تعیین شده باشد، گفت‌وگو دیگر ابزار تصمیم‌سازی نیست؛ ابزار زمان‌کشی است.

جمهوری اسلامی و ایالات متحده نه بر سر حل مسئله، بلکه بر سر مدیریت گذار حرف می‌زنند. و این دو زمینِ کاملاً متفاوت‌اند.

این‌که هر دو طرف هم‌زمان از مذاکرات خوب حرف می‌زنند، دقیقاً نشانه بن‌بست است، نه پیشرفت.

در تاریخ سیاست، هیچ توافق واقعی‌ای با این حجم از تحریم هم‌زمان، هشدار امنیتی بی‌سابقه، و چینش آشکار نظامی آغاز نشده است. این‌ها زبان توافق نیست؛ زبان آماده‌سازی است.

آنچه در حال رخ دادن است، نه واکنش به رفتار ایران، بلکه اجرای یک طرح ایجابی است؛ طرحی که بدون تغییر بنیادین در ساخت قدرت ایران، اصولاً قابل تحقق نیست. خاورمیانه جدید شعار نیست، صورت‌بندی جدید منافع است؛ و در این صورت‌بندی، جمهوری اسلامی یک متغیر ناسازگار است، نه یک شریک قابل اصلاح. نرمال‌سازی امتحان شده، شکست خورده، و از دستور کار خارج شده است.

رفتار کشورهای منطقه را نباید از روی ژست‌های رسانه‌ای خواند. سیاست واقعی همیشه در سطحی پایین‌تر از تیترها جریان دارد. وقتی کشورهای عربی، ترکیه، حتی بازیگران شرقی مثل چین و روسیه، به‌طور هم‌زمان مسیرهای خود را از تهران جدا می‌کنند، مسئله اختلاف نیست؛ مسئله محاسبه است. هیچ‌کدام از این بازیگران آینده‌ای برای این ساختار در معادله منطقه‌ای قائل نیستند. بستن قرارداد، گرفتن امتیاز، سکوت حساب‌شده یا حتی حمایت لفظی، همه بخشی از تسویه‌حساب پیشینی است.

جنگ، در این معنا، الزاماً یک انتخاب احساسی یا ناگهانی نیست؛ آخرین ابزار برای بستن پرونده‌ای است که از نظر راهبردی بسته شده، اما از نظر اجرایی هنوز نه. وقتی همه مسیرهای غیرقهرآمیز طی شده و بی‌نتیجه مانده، قهر دیگر ریسک محسوب نمی‌شود؛ هزینه‌ای محاسبه‌شده است.

جمهوری اسلامی نه به این دلیل می‌رود که ضعیف شده، بلکه به این دلیل که زائد شده است. ساختاری که نه می‌تواند خود را با نظم جدید وفق دهد، نه اجازه می‌دهد نظم جدید بدون حذف او شکل بگیرد، همیشه به یک شکل از صحنه خارج می‌شود.

برای همین است که نباید حرف‌ها را جدی گرفت، بلکه باید چینش‌ها را دید. حرف‌ها برای امروزند؛ چینش‌ها برای فردا. و چینش‌ها مدت‌هاست انجام شده‌اند.

💬@Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6021👏5
تحقیقات بیشتری لازم است - ما به داده‌های بیشتری نیاز داریم تا بفهمیم دقیقا چه اتفاقی دارد می‌افتد
معنی واقعی در بسیاری از موارد >>> نتایج ما مبهم، متناقض یا احتمالا بی‌‌ معناست.

یا مطالعه‌ی ما آنقدر نقص طراحی داشته که نمی‌توانیم نتیجه‌ی مشخصی بگیریم. اما به جای گفتن صریح این موضوع، این جمله‌‌ی کلیشه‌ای و بی‌خطر را می‌نویسیم تا صورت مسئله را پاک کنیم و بتوانیم مقاله را در یک ژورنال منتشر کنیم.

این یک دوپهلوگویی یا Doublespeak هست چون زبانی ابهام‌ آمیز و غیرصادقانهست که یک ضعف یا کمبود علمی را در پوششی از جدیت و عینیت علمی پنهان می‌کند.

به جای گفتن این مطالعه نمی‌تواند پاسخی قاطع یا قابل قبول دهد، می‌گویند تحقیقات آتی روشن خواهد کرد که در عمل یعنی: ما کارمان را انجام دادیم (و احتمالا تامین بودجه گرفتیم)، حالا مشکل را به دوش دیگران می‌اندازیم.

چه وقت این جمله مشروع است؟ فقط در یک مورد: وقتی مطالعه‌ی حاضر یک ارتباط یا مکانیسم جدید و معتبر را کشف کرده، اما به‌دلیل ماهیت اکتشافی، نیاز به تایید در مطالعات بعدی دارد.
مثلا در یک مطالعه‌ ‌ی ژنتیکی گسترده که چندین جایگاه ژنی جدید برای یک بیماری پیدا شده.

چه وقت این جمله یک فرار رو به جلو است؟
در مواردی مانند:

وقتی یک مطالعه‌ی مشاهده‌ای با هزاران مخدوش‌کننده، یک همبستگی ضعیف پیدا کرده.

وقتی یک کارآزمایی بالینی کوچک و با قدرت آماری ناکافی، نتیجه‌ی منفی داده اما محققان نمی‌خواهند بپذیرند که درمان بی‌اثر است.

وقتی داده‌ها پراکنده و غیرقابل تفسیرند، اما محققان نمی‌خواهند بگویند هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم.

در بسیاری از موارد‌ گفتن تحقیقات بیشتری لازم است یعنی: ما خودمان هم نمی‌دانیم چه شده، یا می‌دانیم که مطالعه‌مان ناقص است اما جرات گفتنش را نداریم. حالا شما بخوان و حدس بزن.

پس توجه فرمایید:

اگر در پایان یک مطالعه‌ی قوی و شفاف آمده، نشانه‌ی عقلانیت علمی است.

اگر در پایان یک مطالعه‌ ضعیف و پرادعا آمده، نشانه‌ی توجیه‌گری، فرار از مسئولیت و نوعی فریب آکادمیک است.

پی‌نوشت۱: شاید بگویید زبان مبهم صرفا مشکل اخلاق فردی پژوهشگر نیست که درواقع بنده هم تا حدی با شما هم نظر هستم، چراکه ‌میتواند محصول ساختار نشر علمی، فشار برای چاپ و نظام پاداش آکادمیک هم باشد.

پی‌نوشت ۲: وقتی در پایان یک مرور سیستماتیک روی طب سوزنی یا حجامت و ... می‌خوانید تحقیقات بیشتری لازم است، در بسیاری از موارد می‌توانید آن را اینگونه تفسیر کنید: ما پس از ده‌ها سال تحقیق و صدها مطالعه، هنوز نتوانسته‌‌ایم اثربخشی قانع‌ کننده‌‌ای نشان دهیم اما به جای پذیرش این واقعیت، ترجیح می‌دهیم به بازی بی‌پایان تحقیقات بیشتر ادامه دهیم.
26👌7🔥1
💬 امروز شنیدم که جی دی ونس رفت ایروان و امریکا با ارمنستان، قرارداد نیروگاه هسته ای امضا کرد، به نظرم این اتفاق نیاز به تحلیل داشت:

این رفت‌وآمدها و قراردادها را اگر کسی نشانه‌ی بازگشت آمریکا به خاورمیانه بداند، دارد اشتباه جهت رو می‌خواند. این‌ها علامت حضور نیست؛ علامت بستن پرونده است. آمریکا نیامده بماند، آمده آخرین خطوط را بکشد، نقش‌ها را تثبیت کند و صحنه را ترک کند. این توافق‌ها نه سرمایه‌گذاری برای آینده، که تسویه‌حساب با گذشته‌اند.

منطق حاکم دیگر منطق دیپلماسی نیست؛ منطق معماری است. معماری نظم. آمریکا به این نتیجه رسیده که حضور مستقیم، فرساینده و پرهزینه است، اما اگر ژاندارم‌ها را درست بچیند، بدون حضور هم می‌تواند کنترل داشته باشد. از این زاویه، منطقه دارد دوباره تقسیم کار می‌شود: یک ایرانِ بازتعریف‌شده برای شرق، اسرائیل برای محور غربی، و عربستان برای جنوب خلیج فارس. نه از سر اعتماد، بلکه از سر اجبار.

در این چینش جدید، بعضی بازیگران اساساً جا نمی‌شوند. ترکیه یکی از آن‌هاست. نه اینکه حذف شود، بلکه بلاتکلیف می‌شود؛ و بلاتکلیفی در سیاست یعنی اضطراب دائمی. اردوغان این را زودتر از بقیه حس کرده. ترکیه‌ای که سودای نقش محوری داشت، حالا می‌بیند نقشه بدون او هم بسته می‌شود. برای همین است که واکنش‌ها عصبی‌اند، نه حساب‌شده.

اگر فردا ناتو از هم بپاشد، نباید تعجب کرد. آمریکا مدت‌هاست نشان داده برایش اتحادهای ایدئولوژیک اولویت ندارند؛ دارایی‌های سخت و ژئوپلیتیک مهم‌ترند. گرینلند برای واشنگتن ملموس‌تر از تعهدات فرسوده‌ی آتلانتیکی است. در چنین نظمی، ترکیه و قطر و شبکه‌های وابسته به اخوان‌المسلمین ناگهان خود را بدون چتر می‌بینند؛ میان سه بلوک سخت که اهل تعارف نیستند: ایران، عربستان، اسرائیل. اینجاست که «مانور سیاسی» جایش را به «دغدغه بقا» می‌دهد.

این تحولات لزوماً به معنای جنگ فوری نیست، اما به‌وضوح به معنای پایان چانه‌زنی است. وقتی مرزبندی‌ها شروع می‌شود، یعنی تصمیم‌ها گرفته شده‌اند. دیگر سؤال این نیست که چه می‌شود؛ سؤال این است که چه کسی با چه هزینه‌ای وارد نظم بعدی می‌شود.

این تصویری است که از کنار هم گذاشتن داده‌ها بیرون می‌آید؛ سرد، بی‌احساس و کاملاً عمل‌گرایانه. اینکه چقدر دقیق اجرا شود، همیشه وابسته به متغیرهای غیرقابل پیش‌بینی است. اما یک چیز قطعی است: بعضی بازیگران این روزها از جنگ نمی‌ترسند؛ از بی‌نقش شدن می‌ترسند. و در سیاست، بی‌نقش شدن یعنی آغاز سقوط.

👑 @Discourseees
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4617👏5
این کانال چارچوب اصلیش علم و فلسفه است، اگر با گذاشتن تحلیل سیاسی موافق یا مخالف هستید، با دادن لایک«موافق» و دیسلایک«مخالف» نشون بدید.
👍354👎2337
Discourse
این کانال چارچوب اصلیش علم و فلسفه است، اگر با گذاشتن تحلیل سیاسی موافق یا مخالف هستید، با دادن لایک«موافق» و دیسلایک«مخالف» نشون بدید.
دیسلایک‌ها جهادی است.
من پست رو زیر نظر داشتم.
ناگهانی تعداد دیسلایک‌ها بالا رفت.

۹۹ درصد واکنش‌ها لایک بود در چند ساعت.
اینکه ناگهان از ۹۹ درصد به ۴۹ درصد برسد یعنی گروهی یا فردی به صورت نظام‌مند دیسلایک کرده؛ درواقع دیسلایک خریده.

نتایج این پست قابل اجرا نیست.

در کل قضیه لایک و دیسلایک در فضای تلگرام دیگه اعتباری نداره و در کانال‌های دیگه هم بهش توجه نکنید و بر این اساس تصمیم نگیرید.
یک نفر میتونه هزاران واکنش دلخواه رو بخره با پول.

اما این موضوع یک چیزی را روشن کرد : یک یا چند نفر نمیخواهند این کانال بحث سیاسی بکند.

پس از نظر من تحلیل سیاسی بذارید. هم با هدف روشنگری هم اینکه پروژه اون شخص شکست بخوره و جونش بالا بیاد و بدونه جماعت اهل علم رو نمیشه فریب داد.

سیاست یا Political Science زیرمجموعه Social Sciences است و پس در دایره ساینس یا علم است و در استنفورد آکسفورد و هاروارد در کنار اقتصاد، جامعه شناسی و انسان شناسی قرار میگیره و تدریس میشه.

سام
👍520🔥391108