سرو کاشمر
درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
ورق بزنید
درختی که گفته میشد زرتشت آن را کاشته، بیش از هزار سال بعد به دستور یک خلیفه قطع شد و جسدش را کیلومترها آنطرفتر بردند. سرو کاشمر، مقدسترین درخت ایرانیان زرتشتی، فقط یک گیاه نبود؛ نمادی از هویتی بود که یک حاکم تازهبهقدرترسیده، تصمیم گرفت آن را از ریشه نابود کند.
درختی به قدمت یک اسطوره
سرو کاشمر درختی کهنسال در خراسان بود که در سنت زرتشتی، موجودی مقدس شمرده میشد؛ روایتها میگفتند خود زرتشت یا به فرمان او، پس از پذیرش این آیین توسط گشتاسپ شاه، آن را کاشته است. پژوهشگران امروز با احتیاط یادآور میشوند مدرک قطعی برای این روایت وجود ندارد، اما جایگاه محبوب این درخت میان مردم انکارناپذیر بود.
سرو، نماد استواری در فرهنگ ایرانی
درخت سرو در فرهنگ ایرانی، از دوران باستان تا شعر کلاسیک فارسی، نماد پایداری، آزادگی و استواری بوده است. تشبیه انسانهای بلندهمت به «سرو آزاد» بازتاب همین جایگاه فرهنگی است. پژوهشگران میگویند همیشهسبزبودن این درخت در سنتهای ایران باستان، آن را با دوام و تداوم زندگی پیوند میداد و به آن اهمیتی آیینی میبخشید.
فرمان خلیفه؛ قطع یک نماد
در قرن نهم میلادی، متوکل عباسی، دهمین خلیفه عباسی که به سیاستهای محدودکننده علیه اقلیتهای دینی و غیرمسلمانان شناخته میشد، دستور داد سرو کاشمر قطع و چوبش برای ساخت کاخش به سامرا منتقل شود. پژوهشگران انگیزه این اقدام را نمایش اقتدار سیاسی، شکستن روحیه مردم محلی، یا تلاش برای پاککردن حافظه ایرانیان از دوره پیش از اسلام میدانند.
میراثی که فراتر از سنگ و آجر است
روایتها میگویند مردم حاضر بودند مبلغی هنگفت بپردازند تا از نابودی این درخت جلوگیری شود؛ نشانهای از اینکه سرو کاشمر برایشان صرفا یک گیاه نبود. امروز این درخت وجود ندارد، اما نامش در حافظه فرهنگی باقی مانده است؛ یادآور این نکته که میراث یک ملت، فراتر از سنگ و آجر، میتواند در یک درخت هم زنده بماند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
https://dialog.tavaana.org/cypress-of-kashmar/
#سرو_کاشمر #نماد #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
ورق بزنید
درختی که گفته میشد زرتشت آن را کاشته، بیش از هزار سال بعد به دستور یک خلیفه قطع شد و جسدش را کیلومترها آنطرفتر بردند. سرو کاشمر، مقدسترین درخت ایرانیان زرتشتی، فقط یک گیاه نبود؛ نمادی از هویتی بود که یک حاکم تازهبهقدرترسیده، تصمیم گرفت آن را از ریشه نابود کند.
درختی به قدمت یک اسطوره
سرو کاشمر درختی کهنسال در خراسان بود که در سنت زرتشتی، موجودی مقدس شمرده میشد؛ روایتها میگفتند خود زرتشت یا به فرمان او، پس از پذیرش این آیین توسط گشتاسپ شاه، آن را کاشته است. پژوهشگران امروز با احتیاط یادآور میشوند مدرک قطعی برای این روایت وجود ندارد، اما جایگاه محبوب این درخت میان مردم انکارناپذیر بود.
سرو، نماد استواری در فرهنگ ایرانی
درخت سرو در فرهنگ ایرانی، از دوران باستان تا شعر کلاسیک فارسی، نماد پایداری، آزادگی و استواری بوده است. تشبیه انسانهای بلندهمت به «سرو آزاد» بازتاب همین جایگاه فرهنگی است. پژوهشگران میگویند همیشهسبزبودن این درخت در سنتهای ایران باستان، آن را با دوام و تداوم زندگی پیوند میداد و به آن اهمیتی آیینی میبخشید.
فرمان خلیفه؛ قطع یک نماد
در قرن نهم میلادی، متوکل عباسی، دهمین خلیفه عباسی که به سیاستهای محدودکننده علیه اقلیتهای دینی و غیرمسلمانان شناخته میشد، دستور داد سرو کاشمر قطع و چوبش برای ساخت کاخش به سامرا منتقل شود. پژوهشگران انگیزه این اقدام را نمایش اقتدار سیاسی، شکستن روحیه مردم محلی، یا تلاش برای پاککردن حافظه ایرانیان از دوره پیش از اسلام میدانند.
میراثی که فراتر از سنگ و آجر است
روایتها میگویند مردم حاضر بودند مبلغی هنگفت بپردازند تا از نابودی این درخت جلوگیری شود؛ نشانهای از اینکه سرو کاشمر برایشان صرفا یک گیاه نبود. امروز این درخت وجود ندارد، اما نامش در حافظه فرهنگی باقی مانده است؛ یادآور این نکته که میراث یک ملت، فراتر از سنگ و آجر، میتواند در یک درخت هم زنده بماند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد
https://dialog.tavaana.org/cypress-of-kashmar/
#سرو_کاشمر #نماد #آیین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کریستوفر هیچنز در این بخش از یک مناظره، یکی از مشهورترین استدلالهای خود درباره نسبت دین و اخلاق را مطرح میکند: آیا انسان برای اخلاقی بودن به ترس از خدا و نظارت الهی نیاز دارد؟ آیا بدون ترس از خدا و مجازات انسان به حیوانی درنده تبدیل خواهد شد؟
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
👍8❤1
چرا «امنیت ملی» محبوبترین توجیه طرد در طول تاریخ بوده است؟
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3👍1🏆1
اخراج و محرومیت از تحصیل کمند روحی، دانشجوی معماری، از دانشگاه به دلیل باور به آیین بهائی
کمند روحی، شهروند بهایی ساکن یزد و دانشجوی مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه آزاد اسلامی، پس از گذراندن چند ترم تحصیلی، به دلیل احراز بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، این دانشجوی بهایی که بخشی از دوره دانشگاهی خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، در میانه مسیر تحصیل با ممانعت از ادامه حضور در دانشگاه مواجه شد. محرومیت دانشجویان بهایی از حق تحصیل در چارچوب مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت میگیرد؛ سیاستی که بر اساس آن، در صورت احراز هویت دینی فرد، ادامه آموزش او متوقف شده و دسترسی به آموزش عالی به عقیده مذهبی شهروندان وابسته میشود.
این در حالی است که بر اساس ماده ۱۳ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، که ایران نیز به آن ملحق شده است، حق آموزش به رسمیت شناخته شده و بر دسترسی بدون تبعیض همگان به نهادهای آموزشی تاکید شده است. محرومیت شهروندان بهایی از تحصیل مصداق بارز تبعیض آشکار و نقض حقوق بنیادی شهروندی محسوب میشود.
اخراج این دانشجوی معماری در حالی رخ داده است که موج تازهای از فشارها، بازداشتهای خودسرانه، تفتیش منازل، احضارها و صدور احکام حبس و محرومیتهای اجتماعی علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#کمند_روحی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کمند روحی، شهروند بهایی ساکن یزد و دانشجوی مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه آزاد اسلامی، پس از گذراندن چند ترم تحصیلی، به دلیل احراز بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم و از دانشگاه اخراج شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، این دانشجوی بهایی که بخشی از دوره دانشگاهی خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، در میانه مسیر تحصیل با ممانعت از ادامه حضور در دانشگاه مواجه شد. محرومیت دانشجویان بهایی از حق تحصیل در چارچوب مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت میگیرد؛ سیاستی که بر اساس آن، در صورت احراز هویت دینی فرد، ادامه آموزش او متوقف شده و دسترسی به آموزش عالی به عقیده مذهبی شهروندان وابسته میشود.
این در حالی است که بر اساس ماده ۱۳ میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، که ایران نیز به آن ملحق شده است، حق آموزش به رسمیت شناخته شده و بر دسترسی بدون تبعیض همگان به نهادهای آموزشی تاکید شده است. محرومیت شهروندان بهایی از تحصیل مصداق بارز تبعیض آشکار و نقض حقوق بنیادی شهروندی محسوب میشود.
اخراج این دانشجوی معماری در حالی رخ داده است که موج تازهای از فشارها، بازداشتهای خودسرانه، تفتیش منازل، احضارها و صدور احکام حبس و محرومیتهای اجتماعی علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#کمند_روحی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😢4🙏1😡1
تفتیش منزل و ضبط اموال سعید عظیمی و سه شهروند بهائی دیگر در اصفهان توسط ماموران امنیتی
منزل سعید عظیمی، شهروند بهائی ساکن اصفهان، روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران اداره اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفت و شماری از لوازم شخصی، الکترونیکی و کاری او ضبط شد.
ماموران امنیتی در حالی به منزل آقای عظیمی یورش بردند که او و مادر بیمارش در منزل حضور نداشتند؛ بر اساس گزارش هرانا ماموران با بالا رفتن از دیوار وارد حیاط شده و پس از شکستن درب ورودی، به تفتیش منزل پرداختند. در جریان این بازرسی، علاوه بر وسایل الکترونیکی نظیر لپتاپ و تلویزیون، سازهای موسیقی، گلدانها و مقدار زیادی زیورآلات نقره که مرتبط با فعالیتهای شغلی این شهروند بوده، ضبط و از محل خارج شد.
تا لحظه تنظیم این گزارش، دلیل تفتیش منزل و اتهامات مطروحه علیه آقای عظیمی که پیشتر نیز سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی داشته، مشخص نشده است.
این تفتیش در حالی صورت گرفته است که ماموران اداره اطلاعات در همان روز (۱۵ شهریورماه)، بهطور همزمان منازل سه شهروند بهائی دیگر ساکن اصفهان را نیز مورد بازرسی قرار داده و لوازم و اموال آنان را ضبط کرده بودند.
تداوم تفتیش منازل، مصادره اموال و فشارهای امنیتی بر شهروندان بهایی در اصفهان و سایر شهرهای کشور در حالی ادامه دارد که موج فزایندهای از سرکوبها علیه جامعه بهایی با شدت در جریان است.
#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
منزل سعید عظیمی، شهروند بهائی ساکن اصفهان، روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران اداره اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفت و شماری از لوازم شخصی، الکترونیکی و کاری او ضبط شد.
ماموران امنیتی در حالی به منزل آقای عظیمی یورش بردند که او و مادر بیمارش در منزل حضور نداشتند؛ بر اساس گزارش هرانا ماموران با بالا رفتن از دیوار وارد حیاط شده و پس از شکستن درب ورودی، به تفتیش منزل پرداختند. در جریان این بازرسی، علاوه بر وسایل الکترونیکی نظیر لپتاپ و تلویزیون، سازهای موسیقی، گلدانها و مقدار زیادی زیورآلات نقره که مرتبط با فعالیتهای شغلی این شهروند بوده، ضبط و از محل خارج شد.
تا لحظه تنظیم این گزارش، دلیل تفتیش منزل و اتهامات مطروحه علیه آقای عظیمی که پیشتر نیز سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی داشته، مشخص نشده است.
این تفتیش در حالی صورت گرفته است که ماموران اداره اطلاعات در همان روز (۱۵ شهریورماه)، بهطور همزمان منازل سه شهروند بهائی دیگر ساکن اصفهان را نیز مورد بازرسی قرار داده و لوازم و اموال آنان را ضبط کرده بودند.
تداوم تفتیش منازل، مصادره اموال و فشارهای امنیتی بر شهروندان بهایی در اصفهان و سایر شهرهای کشور در حالی ادامه دارد که موج فزایندهای از سرکوبها علیه جامعه بهایی با شدت در جریان است.
#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡3
دفاع یا گفتوگو؟
مغزی که بهجای شنیدن، میجنگد
یک صحنه آشنا برای خیلی از ما: سر یک میز خانوادگی یا در یک بحث دوستانه، کسی نظری متفاوت میدهد یا نقدی میکند، و قبل از اینکه جملهاش تمام شود، ذهن ما پیشاپیش دارد جواب و دفاع آماده میکند. نشنیده، پاسخ دادهایم. این حالت اسمی دارد: «واکنش دفاعی».
روانشناسی اجتماعی سالهاست این پدیده را بررسی میکند. کلود استیل، روانشناس اجتماعی آمریکایی، در نظریهای به نام «خودارزشگذاری» (Self-Affirmation Theory) نشان داد وقتی چیزی هویت یا ارزشهای اصلی فرد را زیر سوال میبرد، مغز آن را نه بهعنوان یک «نظر»، بلکه بهعنوان یک «تهدید» پردازش میکند؛ و در برابر تهدید، طبیعیترین واکنش، دفاع است، نه شنیدن.
نکته جالبتر پژوهش استیل این بود: وقتی افراد قبل از شنیدن یک نقد، فرصتی پیدا میکردند تا ارزشهای مهم خودشان را یادآوری کنند (مثلا چیزی که به آن افتخار میکنند)، تدفاعیبودنشان بهطور محسوسی کاهش مییافت و آمادهتر میشدند حرف طرف مقابل را واقعا بشنوند.
کارل راجرز هم دههها پیش هشدار داده بود که وقتی گفتوگو به سمت «قضاوت» میرود، طرف مقابل بهجای فکرکردن، شروع به محافظت از خودش میکند و از آن لحظه، گفتوگوی واقعی متوقف میشود.
این موضوع برای جامعهای مثل جامعه ایران، که گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعیاش غالبا رنگوبوی «نسلها» و «باورهای متفاوت» دارد، حرف زیادی برای گفتن دارد. چند بار پیش آمده که یک گفتوگوی ساده بین پدر و فرزند، یا بین دو دوست با دیدگاههای سیاسی متفاوت، فقط بهخاطر یک لحن قضاوتگرانه، به یک جدل تبدیل شده؟
دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث، آماده «دفاع» میشوی، یک لحظه مکث کن؛ آیا واقعا دارند به تو حمله میکنند، یا فقط یک نظر متفاوت شنیدهای؟
#رواداری #بحث #جدل #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مغزی که بهجای شنیدن، میجنگد
یک صحنه آشنا برای خیلی از ما: سر یک میز خانوادگی یا در یک بحث دوستانه، کسی نظری متفاوت میدهد یا نقدی میکند، و قبل از اینکه جملهاش تمام شود، ذهن ما پیشاپیش دارد جواب و دفاع آماده میکند. نشنیده، پاسخ دادهایم. این حالت اسمی دارد: «واکنش دفاعی».
روانشناسی اجتماعی سالهاست این پدیده را بررسی میکند. کلود استیل، روانشناس اجتماعی آمریکایی، در نظریهای به نام «خودارزشگذاری» (Self-Affirmation Theory) نشان داد وقتی چیزی هویت یا ارزشهای اصلی فرد را زیر سوال میبرد، مغز آن را نه بهعنوان یک «نظر»، بلکه بهعنوان یک «تهدید» پردازش میکند؛ و در برابر تهدید، طبیعیترین واکنش، دفاع است، نه شنیدن.
نکته جالبتر پژوهش استیل این بود: وقتی افراد قبل از شنیدن یک نقد، فرصتی پیدا میکردند تا ارزشهای مهم خودشان را یادآوری کنند (مثلا چیزی که به آن افتخار میکنند)، تدفاعیبودنشان بهطور محسوسی کاهش مییافت و آمادهتر میشدند حرف طرف مقابل را واقعا بشنوند.
کارل راجرز هم دههها پیش هشدار داده بود که وقتی گفتوگو به سمت «قضاوت» میرود، طرف مقابل بهجای فکرکردن، شروع به محافظت از خودش میکند و از آن لحظه، گفتوگوی واقعی متوقف میشود.
این موضوع برای جامعهای مثل جامعه ایران، که گفتوگوهای خانوادگی و اجتماعیاش غالبا رنگوبوی «نسلها» و «باورهای متفاوت» دارد، حرف زیادی برای گفتن دارد. چند بار پیش آمده که یک گفتوگوی ساده بین پدر و فرزند، یا بین دو دوست با دیدگاههای سیاسی متفاوت، فقط بهخاطر یک لحن قضاوتگرانه، به یک جدل تبدیل شده؟
دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث، آماده «دفاع» میشوی، یک لحظه مکث کن؛ آیا واقعا دارند به تو حمله میکنند، یا فقط یک نظر متفاوت شنیدهای؟
#رواداری #بحث #جدل #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👏4❤1🏆1
تداوم بیخبری از وضعیت ارسلان یزدانی، شهروند بهائی
با گذشت ۱۰ روز از انتقال ارسلان یزدانی به مکانی نامعلوم، بیخبری از وضعیت و محل نگهداری این شهروند بهائی همچنان ادامه دارد.
ارسلان یزدانی، شهروند بهائی، پیشتر روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، بدون اطلاع یا احضار قبلی، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد. با این حال، او روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه، در حالی که در حال تحمل محکومیت خود بود، بار دیگر بدون اطلاع قبلی و ارائهٔ هیچگونه توضیحی از این زندان به مکانی نامعلوم انتقال یافت.
از آن زمان تاکنون، هیچیک از مراجع مربوطه پاسخ روشنی پیرامون علت انتقال، محل نگهداری، مرجع تحویلگیرنده یا شرایط فعلی او ارائه نکردهاند.
ارسلان یزدانی، ۴۳ ساله، همسر و پدر دو فرزند است. تداوم بیخبری مطلق از وضعیت او، نگرانیها پیرامون وضعیت او را به شدت افزایش داده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
با گذشت ۱۰ روز از انتقال ارسلان یزدانی به مکانی نامعلوم، بیخبری از وضعیت و محل نگهداری این شهروند بهائی همچنان ادامه دارد.
ارسلان یزدانی، شهروند بهائی، پیشتر روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، بدون اطلاع یا احضار قبلی، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد. با این حال، او روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه، در حالی که در حال تحمل محکومیت خود بود، بار دیگر بدون اطلاع قبلی و ارائهٔ هیچگونه توضیحی از این زندان به مکانی نامعلوم انتقال یافت.
از آن زمان تاکنون، هیچیک از مراجع مربوطه پاسخ روشنی پیرامون علت انتقال، محل نگهداری، مرجع تحویلگیرنده یا شرایط فعلی او ارائه نکردهاند.
ارسلان یزدانی، ۴۳ ساله، همسر و پدر دو فرزند است. تداوم بیخبری مطلق از وضعیت او، نگرانیها پیرامون وضعیت او را به شدت افزایش داده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡4🙏2
▪️نمادی که جمهوری اسلامی خواست نام معمارش را پاک کند
معمار جوانی که این بنا را طراحی کرد، تنها ۲۴ سال داشت و پیرو آیینی بود که امروز در ایران غیرقانونی است. اما در دهه ۱۳۴۰، بهاییبودن او مانع انتخابش برای طراحی یکی از مهمترین نمادهای ملی ایران نشد. این نماد، برج شهیاد است؛ بنایی که حکومت اسلامی نامش را عوض کرد اما نتوانست از حافظه جمعی مردم پاکش کند.
▪️بنایی که با همه ایرانیان سخن میگوید
برج شهیاد از لایههای متعدد تاریخ ایران شکل گرفته است. طاق اصلیاش یادآور معماری ساسانی و طاق کسری، دوره پیش از اسلام، است؛ خطوط منحنی و هندسهاش شباهت به معماری پسا اسلامی اصفهان دارد. این بنا نه صرفا باستانی است، نه کاملا مدرن، بلکه ترکیبی از دورهها و هویتهای ایران است که با همه ایرانیان، بدون یک کلمه، سخن میگوید.
▪️معمار جوانی به نام حسین امانت
در دهه ۱۳۴۰، در دورهای از توسعه شهری ایران، ایده ساخت بنایی ملی مطرح شد. برنده مسابقه طراحی، حسین امانت، معماری ۲۴ساله و فارغالتحصیل تازهکار دانشگاه تهران بود. او پیرو آیین بهایی بود؛ موضوعی که در آن مقطع مانعی برای مشارکتش در این پروژه ملی نشد. اجرای بنا نیز نیازمند مهارت صدها متخصص، سنگتراش و مهندس بود.
▪️حذف نامها، ماندگاری آثار
پس از انقلاب، حکومت اسلامی نام برج را به «آزادی» تغییر داد و حسین امانت ایران را ترک کرد. گزارشها نشان میدهد نام او در روایتهای رسمی کمتر ذکر شد و حتی در خود بنا نیز محو شد. اکنون ین پرسش را مطرح است: آیا آثار ملی میتوانند باقی بمانند، اما نقش برخی سازندگانشان به مرور فراموش شود؟
▪️میراث ملی، نیازمند همبستگی است
میراث ملی فقط ساختمانها نیستند؛ خاطره، معنا و داستانهایی هستند که نسلها به آنها پیوند میزنند. مراقبت از میراث ملی تنها به مرمت سنگ و بتن محدود نیست، بلکه شامل حفظ تنوع روایتها و سهم گروههای مختلف در ساخت آن است. برج شهیاد نشان میدهد هویت ملی زمانی پایدارتر میشود که سهم دورهها و انسانهای متفاوت انکار نشود.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
برج شهیاد: همبستگی ملی به زبان معماری
https://dialog.tavaana.org/shahyad-tower/
#شهیاد #نماد #همبستگی #حسین_امانت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار جوانی که این بنا را طراحی کرد، تنها ۲۴ سال داشت و پیرو آیینی بود که امروز در ایران غیرقانونی است. اما در دهه ۱۳۴۰، بهاییبودن او مانع انتخابش برای طراحی یکی از مهمترین نمادهای ملی ایران نشد. این نماد، برج شهیاد است؛ بنایی که حکومت اسلامی نامش را عوض کرد اما نتوانست از حافظه جمعی مردم پاکش کند.
▪️بنایی که با همه ایرانیان سخن میگوید
برج شهیاد از لایههای متعدد تاریخ ایران شکل گرفته است. طاق اصلیاش یادآور معماری ساسانی و طاق کسری، دوره پیش از اسلام، است؛ خطوط منحنی و هندسهاش شباهت به معماری پسا اسلامی اصفهان دارد. این بنا نه صرفا باستانی است، نه کاملا مدرن، بلکه ترکیبی از دورهها و هویتهای ایران است که با همه ایرانیان، بدون یک کلمه، سخن میگوید.
▪️معمار جوانی به نام حسین امانت
در دهه ۱۳۴۰، در دورهای از توسعه شهری ایران، ایده ساخت بنایی ملی مطرح شد. برنده مسابقه طراحی، حسین امانت، معماری ۲۴ساله و فارغالتحصیل تازهکار دانشگاه تهران بود. او پیرو آیین بهایی بود؛ موضوعی که در آن مقطع مانعی برای مشارکتش در این پروژه ملی نشد. اجرای بنا نیز نیازمند مهارت صدها متخصص، سنگتراش و مهندس بود.
▪️حذف نامها، ماندگاری آثار
پس از انقلاب، حکومت اسلامی نام برج را به «آزادی» تغییر داد و حسین امانت ایران را ترک کرد. گزارشها نشان میدهد نام او در روایتهای رسمی کمتر ذکر شد و حتی در خود بنا نیز محو شد. اکنون ین پرسش را مطرح است: آیا آثار ملی میتوانند باقی بمانند، اما نقش برخی سازندگانشان به مرور فراموش شود؟
▪️میراث ملی، نیازمند همبستگی است
میراث ملی فقط ساختمانها نیستند؛ خاطره، معنا و داستانهایی هستند که نسلها به آنها پیوند میزنند. مراقبت از میراث ملی تنها به مرمت سنگ و بتن محدود نیست، بلکه شامل حفظ تنوع روایتها و سهم گروههای مختلف در ساخت آن است. برج شهیاد نشان میدهد هویت ملی زمانی پایدارتر میشود که سهم دورهها و انسانهای متفاوت انکار نشود.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
برج شهیاد: همبستگی ملی به زبان معماری
https://dialog.tavaana.org/shahyad-tower/
#شهیاد #نماد #همبستگی #حسین_امانت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3🏆2
آیان حرصی علی
زنی که گفت اسلام نیاز به نقد بنیادین دارد
آیان حرصی علی، نویسنده و فعال سیاسی سومالیتبار هلندی-آمریکایی، از کودکی در خانوادهای مذهبی و سختگیر در سومالی و عربستان بزرگ شد، از ازدواجی اجباری گریخت، به هلند پناهنده شد و در پارلمان آن کشور به فعالیت علیه خشونت خانگی و ناموسی در جوامع مسلمان مهاجر پرداخت.
همکاریاش با تئو ون گوگ در ساخت فیلمی درباره خشونت علیه زنان، به قتل او (تئو ون گوک) توسط یک افراطگرا در سال ۲۰۰۴ انجامید و از آن پس زیر محافظت دائمی زندگی کرده است.
سال ۲۰۱۵، حرصی علی کتاب بدعتگذار (Heretic) را منتشر کرد و بحثی جنجالی به راه انداخت: آیا اسلام صرفا نیاز به اصلاح دارد، یا مشکل در بنیانهای آن است؟
او پاسخش را روشن داد و پنج تغییر بنیادین پیشنهاد کرد. نخست، به چالشکشیدن مصونیت محمد از نقد؛ او نوشت تا زمانی که پیامبر اسلام از هر پرسشگری مصون بماند، اصلاح واقعی ممکن نیست.
دوم، اولویتدادن به زندگی اینجهانی بر وعدههای آخرت؛ سوم، کنارگذاشتن شریعت بهعنوان قانونی برتر از قوانین سکولار؛ چهارم، توقف اجرای فردی «امر به معروف و نهی از منکر»؛ و پنجم، کنارگذاشتن مفهوم جهاد مقدس.
حرصی علی خودش را نه دشمن مسلمانان، بلکه صدای مصلحان دینی میدانست که از ترس، سکوت کردهاند. اما منتقدانش، از جمله برخی محققان دین و فعالان مسلمان، او را متهم کردند که تصویری یکدست و تحریفشده از اسلام ارائه میدهد و زمینهساز اسلامهراسی است.
این مناقشه امروز همچنان زنده است: مرز میان نقد صادقانه یک دین و کلیشهسازی از یک جامعه متنوع، پرسشی است که هر بحث درباره اصلاح دینی در جهان اسلام با آن روبهروست.
#آیان_حرصی_علی #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زنی که گفت اسلام نیاز به نقد بنیادین دارد
آیان حرصی علی، نویسنده و فعال سیاسی سومالیتبار هلندی-آمریکایی، از کودکی در خانوادهای مذهبی و سختگیر در سومالی و عربستان بزرگ شد، از ازدواجی اجباری گریخت، به هلند پناهنده شد و در پارلمان آن کشور به فعالیت علیه خشونت خانگی و ناموسی در جوامع مسلمان مهاجر پرداخت.
همکاریاش با تئو ون گوگ در ساخت فیلمی درباره خشونت علیه زنان، به قتل او (تئو ون گوک) توسط یک افراطگرا در سال ۲۰۰۴ انجامید و از آن پس زیر محافظت دائمی زندگی کرده است.
سال ۲۰۱۵، حرصی علی کتاب بدعتگذار (Heretic) را منتشر کرد و بحثی جنجالی به راه انداخت: آیا اسلام صرفا نیاز به اصلاح دارد، یا مشکل در بنیانهای آن است؟
او پاسخش را روشن داد و پنج تغییر بنیادین پیشنهاد کرد. نخست، به چالشکشیدن مصونیت محمد از نقد؛ او نوشت تا زمانی که پیامبر اسلام از هر پرسشگری مصون بماند، اصلاح واقعی ممکن نیست.
دوم، اولویتدادن به زندگی اینجهانی بر وعدههای آخرت؛ سوم، کنارگذاشتن شریعت بهعنوان قانونی برتر از قوانین سکولار؛ چهارم، توقف اجرای فردی «امر به معروف و نهی از منکر»؛ و پنجم، کنارگذاشتن مفهوم جهاد مقدس.
حرصی علی خودش را نه دشمن مسلمانان، بلکه صدای مصلحان دینی میدانست که از ترس، سکوت کردهاند. اما منتقدانش، از جمله برخی محققان دین و فعالان مسلمان، او را متهم کردند که تصویری یکدست و تحریفشده از اسلام ارائه میدهد و زمینهساز اسلامهراسی است.
این مناقشه امروز همچنان زنده است: مرز میان نقد صادقانه یک دین و کلیشهسازی از یک جامعه متنوع، پرسشی است که هر بحث درباره اصلاح دینی در جهان اسلام با آن روبهروست.
#آیان_حرصی_علی #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤🔥2
آیا دین یک طرح تکاملی بود یا یک اتفاق جانبی؟
تصور کنید یک ساختمان میسازید تا در برابر باد مقاوم باشد، و ناخواسته سایهای زیبا هم زیر آن شکل میگیرد که هرگز برایش برنامهریزی نکرده بودید. حالا اگر بگوییم دین هم دقیقا همینطور به وجود آمده؟ نه یک هدف تکاملی، بلکه یک سایهی جانبی از چیزهای دیگری که مغز ما برای بقا ساخته بود؟
🔹 نظریه محصول جانبی چیست؟
(نظریه محصول جانبی By-product Theory) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش هرگز مستقیما هدف انتخاب طبیعی نبوده؛ بلکه نتیجه ترکیب چند سامانه شناختی است که هرکدام به دلایل کاملا دیگری تکامل یافتهاند.
🔹 این سامانهها کداماند؟
سامانه تشخیص عامل (که صدای مبهم را «کسی» تفسیر میکند)، نظریه ذهن (که به دیگران نیت و آگاهی نسبت میدهد)، و دوگانهانگاری طبیعی (که ذهن را از جسم جدا میبیند)، هرکدام برای بقا در دنیای واقعی شکل گرفتند؛ نه برای ساختن خدا. اما وقتی این سه سامانه کنار هم قرار میگیرند، محصولشان باوری است به موجوداتی نامرئی، باهدف، و دارای ذهن.
🔹 مثال ساده
مثل این است که دماغ انسان برای بو کشیدن تکامل یافته، اما حالا از آن برای عینک زدن هم استفاده میکنیم. عینک زدن هدف تکامل دماغ نبود؛ فقط یک کاربرد اضافه جانبی است. پاسکال بویر و دیگر پژوهشگران معتقدند دین هم دقیقا چنین «کاربرد جانبی»ای از مغزی است که برای چیزهای دیگر طراحی شده.
🔹 چرا این دیدگاه مهم است؟
این نظریه در مقابل دیدگاه رقیبش قرار میگیرد: نظریه سازگاری تطبیقی (Adaptationism)، که میگوید دین خودش مستقیما به بقا یا همکاری گروهی کمک کرده و به همین دلیل انتخاب شده است. اما طرفداران نظریه محصول جانبی، مثل پاسکال بویر، تاکید دارند نیازی نیست دین «فایدهای» داشته باشد تا وجود داشته باشد؛ کافی است نتیجه جانبی سامانههای مفید دیگر باشد.
📌 نکتهی پایانی:
شاید دین هرگز بهخاطر خودش تکامل نیافته باشد؛ بلکه فقط سایهای است که وقتی مغز انسان برای بقا در جنگل تکامل یافت، بهطور ناخواسته روی دیوار افتاد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تصور کنید یک ساختمان میسازید تا در برابر باد مقاوم باشد، و ناخواسته سایهای زیبا هم زیر آن شکل میگیرد که هرگز برایش برنامهریزی نکرده بودید. حالا اگر بگوییم دین هم دقیقا همینطور به وجود آمده؟ نه یک هدف تکاملی، بلکه یک سایهی جانبی از چیزهای دیگری که مغز ما برای بقا ساخته بود؟
🔹 نظریه محصول جانبی چیست؟
(نظریه محصول جانبی By-product Theory) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش هرگز مستقیما هدف انتخاب طبیعی نبوده؛ بلکه نتیجه ترکیب چند سامانه شناختی است که هرکدام به دلایل کاملا دیگری تکامل یافتهاند.
🔹 این سامانهها کداماند؟
سامانه تشخیص عامل (که صدای مبهم را «کسی» تفسیر میکند)، نظریه ذهن (که به دیگران نیت و آگاهی نسبت میدهد)، و دوگانهانگاری طبیعی (که ذهن را از جسم جدا میبیند)، هرکدام برای بقا در دنیای واقعی شکل گرفتند؛ نه برای ساختن خدا. اما وقتی این سه سامانه کنار هم قرار میگیرند، محصولشان باوری است به موجوداتی نامرئی، باهدف، و دارای ذهن.
🔹 مثال ساده
مثل این است که دماغ انسان برای بو کشیدن تکامل یافته، اما حالا از آن برای عینک زدن هم استفاده میکنیم. عینک زدن هدف تکامل دماغ نبود؛ فقط یک کاربرد اضافه جانبی است. پاسکال بویر و دیگر پژوهشگران معتقدند دین هم دقیقا چنین «کاربرد جانبی»ای از مغزی است که برای چیزهای دیگر طراحی شده.
🔹 چرا این دیدگاه مهم است؟
این نظریه در مقابل دیدگاه رقیبش قرار میگیرد: نظریه سازگاری تطبیقی (Adaptationism)، که میگوید دین خودش مستقیما به بقا یا همکاری گروهی کمک کرده و به همین دلیل انتخاب شده است. اما طرفداران نظریه محصول جانبی، مثل پاسکال بویر، تاکید دارند نیازی نیست دین «فایدهای» داشته باشد تا وجود داشته باشد؛ کافی است نتیجه جانبی سامانههای مفید دیگر باشد.
📌 نکتهی پایانی:
شاید دین هرگز بهخاطر خودش تکامل نیافته باشد؛ بلکه فقط سایهای است که وقتی مغز انسان برای بقا در جنگل تکامل یافت، بهطور ناخواسته روی دیوار افتاد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2