گفت‌وشنود
5.4K subscribers
7.26K photos
1.79K videos
3 files
2.07K links
در صفحه‌ی «گفت‌وشنود» مطالبی مربوط‌به «رواداری، مدارا و هم‌زیستی بین اعضای جامعه با باورهای مختلف» منتشر می‌شود.
https://dialog.tavaana.org/
Instagram.com/dialogue1402
Twitter.com/dialogue1402
Facebook.com/1402dialogue
Download Telegram
«چون رافضی جنگ افکند،
هر دم علی را با عُمَر»
نگاه مولوی به شیعیان چگونه بود؟

مولوی آشکارا مسلمانی سنی‌مذهب و پیرو مکتب «حَنَفی» بود؛ نکته‌ای که در پژوهش‌های مربوط به زندگی و اندیشه او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود ستایش او از علی و نگاه همدلانه‌اش به واقعه کربلا، مولوی هرگز نظریه امامت شیعه را قبول نداشت. او خلفای نخست اهل سنت را بارها با احترام و ستایش یاد کرده و در موارد متعددی واژه «رافضی» را درباره شیعیان به کار برده است. دیدگاه مولوی درباره تشیع چگونه بود؟

▪️چرا مولوی به شیعیان «رافضی» می‌گفت؟
«رافضی» از ریشه «رفض»، به معنای «رد کردن» است. این عنوان از سوی مخالفان شیعه برای گروه‌هایی از شیعیان به کار می‌رفت؛ کسانی که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را برای جانشینی محمد نمی‌پذیرفتند. این واژه که به صورتی گسترده به شیعیان گفته می‌شد، به تدریج بار معنایی جدلی، تحقیرآمیز و توهین‌آمیز به خود گرفت.

▪️سبزوار؛ شهری که در مثنوی «رافضی» بود
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی حکایتی درباره فتح سبزوار به دست محمد خوارزمشاه روایت می‌کند. عنوان حکایت «شهر سبزوار که همه رافضی باشند» است. در داستان، مردم شهر از شاه امان می‌خواهند؛ اما شاه می‌گوید تا فردی به نام «ابوبکر» (که در میان شیعیان بسیار نادر است) از شهر برایش نیاورند، آنان را رها نخواهد کرد! معنای داستان نیز بر همین بنا شده است: مولوی برای توصیف حال کسی که در جای نامناسبی گرفتار شده می‌گوید: «سبزوارست این جهان و مرد حق، اندرین جا ضایعست و ممتحق.» این نگاهی آشکارا منفی و طعنه‌آلود به جامعه شیعه از سوی مولوی است.

▪️«رافضی» در دیوان شمس
در میان غزلیات نیز مولوی اشاراتی طعنه‌آمیز به شیعیان دارد. او در جایی با اشاره به تفرقه‌افکنی شیعیان در مسیر جانشینی محمد، چنین می‌سراید: «گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد، چون رافضی جنگ افکنَد، هر دم علی را با عُمَر». بنابراین «رافضی» واژه‌ای است که خود مولوی در آثارش در زمینه اختلاف شیعه و سنی به کار می‌برد.

▪️نگاه مولوی به ابوبکر، عمر و عثمان
آثار مولوی روایت‌های مثبت فراوانی درباره سه جانشین نخست محمد دارند. او ابوبکر را «صدیق» و یار غار می‌خواند، از عدالت و معنویت عمر ستایش می‌کند و عثمان را نیز با عناوین محترمانه یاد می‌کند. در حالی که مولوی نه تنها خلافت سه نفر پیش از علی را نفی نمی‌کند، بلکه آنان را شخصیت‌هایی برجسته و معنوی معرفی می‌کند.

▪️نگاه مولوی به علی و حسین
مولوی از علی نیز با زبانی ستایش‌آمیز سخن گفته است: «از علی آموز اخلاص عمل، شیر حق را دان مطهر از دغل». نگاه او به کربلا نیز همدلانه است. اما این نگاه دلیلی بر شیعه بودن مولوی نیست؛ چرا که علی برای اهل سنت چهارمین خلیفه راشد و از مهم‌ترین همراهان محمد بود؛ و حسین، هم نوه محمد بود که به باور بسیاری به شکلی دردناک کشته شده بود. با وجوداین نگرش‌ها، چارچوب فکری مولوی عمیقا سنی حنفی است.

▪️نگرش مولوی به آموزه‌های شیعه
در آثار اصلی مولوی نیز دفاع روشنی از آموزه مرکزی تشیع دوازده‌امامی ــ یعنی جانشینی علی و ادامه امامت در امامان دوازده‌گانه ــ دیده نمی‌شود. مفهوم‌هایی مانند «قطب»، «امام» یا «ولی» نزد مولوی معنایی صوفیانه دارند و مرتبط با جانشینی نیستند. مولوی همچنین با بعضی از دیدگاه‌های شیعه مانند «تقلید» به شدت و با صراحت مخالف است.

عرفان مولوی می‌توانست از مرزهای فرقه‌ای فراتر رود؛ اما فراتر رفتن از نزاع‌های مذهبی، به معنای نداشتن هویت مذهبی نیست.
#شیعه #سنی #مولوی #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
6👎1
علم و دین
تعارض، استقلال یا گفت‌وگو؟

وقتی گالیله گفت زمین به دور خورشید می‌چرخد، کلیسا نگفت «جالب است، بررسی می‌کنیم»
گفت «این نظر با کتاب مقدس در تضاد است، پس دروغ است».
چهار قرن بعد، دیگر هیچ نهاد دینی جدی مدعی مسطح یا مرکز عالم بودن زمین نیست.

این تاریخچه، یک سوال ساده اما مهم پیش می‌کشد: وقتی علم تجربی و یک گزاره‌ دینی به‌طور مستقیم با هم تعارض پیدا می‌کنند، معمولا کدام‌یک عقب‌نشینی می‌کند؟

فیلسوف علم استفن جی گولد، دیرین‌شناس و نظریه‌پرداز آمریکایی، مدل معروفی به نام «حوزه‌های مستقل هم‌پوشان‌نشده» (NOMA) پیشنهاد کرد: علم درباره‌ «چگونگی» جهان صحبت می‌کند و دین درباره‌ «معنا و ارزش».

از نگاه او، وقتی این دو در حوزه‌ خودشان بمانند، تعارضی وجود ندارد. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که یک متن دینی، ادعای تجربی و قابل‌آزمون هم مطرح کند.
مثل سن زمین، منشا گونه‌ها، یا ساختار کیهان.

فیلسوف دین ایان باربور، در تحلیل رابطه‌ علم و دین، چهار الگو را از هم تفکیک کرد: تعارض، استقلال، گفت‌وگو، و ادغام.

نکته‌ جالب این است که بسیاری از متفکران دینی خود سنت، وقتی با شواهد تجربی روبه‌رو شده‌اند، مسیر «تأویل» را انتخاب کرده‌اند، نه انکار علم.
دقیقا همان کاری که کلیسای کاتولیک درباره‌ی گالیله، سیصد و پنجاه سال بعد (در سال ۱۹۹۲) رسما انجام داد و از او عذرخواهی کرد.

مثالی ملموس: فرض کنید یک نقشه‌ قدیمی خانوادگی به شما می‌گوید فاصله‌ دو شهر ده کیلومتر است، اما GPS مدرن با دقت بالا می‌گوید صد کیلومتر. آیا GPS را کنار می‌گذارید چون نقشه قدیمی‌تر یا عزیزتر است؟
یا می‌پذیرید که نقشه، برای زمان و ابزار خودش خوب بوده، اما امروز باید به‌روزرسانی شود؟

بسیاری از گزاره‌های دینی ناظر به طبیعت، دقیقا در چنین موقعیتی قرار دارند: نه لزوما «دروغ»، بلکه محصول دانش و ابزار زمانه‌ خودشان.

پرسشی که باقی می‌ماند: وقتی گزاره‌ای دینی با شواهد علمی قطعی در تعارض است، وفاداری به کدام‌یک، نشانه‌ صداقت فکری بیشتری است؟

#نقد_دین #خردگرایی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍63
مصلحان فکری و هزینه گفتن حرف تازه
تاریخ چگونه با کسانی که زودتر از زمانه‌شان فکر کردند تسویه‌حساب کرد؟

سقراط، فیلسوف آتنی، در سال ۳۹۹ پیش از میلاد به اتهام «فاسد کردن جوانان» و «انکار خدایان شهر» محاکمه و به مرگ محکوم شد. آنچه امروز از محاکمه‌ی او می‌دانیم، عمدتا از طریق نوشته‌های شاگردش افلاطون در «دفاعیه‌ی سقراط» به دست ما رسیده؛ روایتی که نشان می‌دهد اتهام اصلی سقراط نه خشونت یا فساد مالی، بلکه عادتش به پرسیدن سوال‌هایی بود که قطعیت‌های پذیرفته‌شده‌ی شهروندان آتنی را متزلزل می‌کرد.

جوردانو برونو، راهب و فیلسوف ایتالیایی قرن شانزدهم، به دلیل دفاع از این ایده که جهان بی‌نهایت و خورشید تنها یکی از بی‌شمار ستارگان است نه مرکز واحد کیهان توسط دیوان تفتیش عقاید رومی محاکمه و در سال ۱۶۰۰ در میدان کامپو دِ فیوری رم سوزانده شد.

اسناد محاکمه‌ او که مورخانی چون لوئیجی فیرپو در دهه‌های اخیر بازخوانی کرده‌اند، نشان می‌دهد اتهامات او بیشتر ماهیت الهیاتی داشت تا صرفا علمی، اما نقطه‌ مشترک با پرونده‌ سقراط، مجازات به دلیل عدم تمکین از چارچوب فکری مسلط بود.

بارینگتون مور جونیور، جامعه‌شناس تاریخی آمریکایی، در «ریشه‌های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی» (۱۹۶۶) با مطالعه‌ تطبیقی چند جامعه نشان داد مقاومت نهادهای قدرتمند در برابر تغییر فکری، الگویی تکرارشونده در طول تاریخ است؛ نهادهایی که منافع‌شان به حفظ یک روایت یا نظم خاص گره خورده، معمولاً پیش از آنکه با استدلال پاسخ دهند، به سرکوب حامل آن ایده متوسل می‌شوند.

نمونه‌ای نزدیک‌تر به زمان ما، سرگذشت گالیله است؛ او در سال ۱۶۳۳ توسط دیوان تفتیش عقاید کلیسا به دلیل دفاع از نظریه‌ خورشیدمرکزی مجبور به انکار رسمی دیدگاه علمی‌اش شد و باقی عمر را در حصر خانگی گذراند.
آنچه این پرونده را از پرونده‌ی برونو متمایز می‌کند، سرنوشت پس از مرگ اوست: کلیسای کاتولیک در سال ۱۹۹۲، رسما و پس از نزدیک به ۳۶۰ سال، محکومیت گالیله را نادرست اعلام کرد.

آنچه از کنار هم گذاشتن این پرونده‌های تاریخی برمی‌آید، الگویی است که در آن، هزینه‌ به‌چالش‌کشیدن یک باور مسلط، اغلب بلافاصله و توسط کسی پرداخت می‌شود که آن را مطرح کرده، در حالی‌که پذیرش عمومی درستی آن ایده، ممکن است نسل‌ها به تاخیر بیفتد.

#تفکر_انتقادی #نقد_دین #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍3🏆1💔1
تمامیت‌خواهی و بنیان‌های فلسفی آن
وقتی فلسفه، مجوز کنترل کامل زندگی شهروند می‌شود

هیتلر عمدا در برابر مجسمه یک فیلسوف آلمانی ژست می‌گرفت تا خبرنگاران عکس بگیرند؛ گویی می‌خواست بگوید او همان «ابرمردی» است که این فیلسوف ظهورش را پیش‌بینی کرده بود. این فیلسوف نیچه بود. اما چطور اندیشه‌های یک متفکر قرن نوزدهمی، پایه فلسفی یکی از خونین‌ترین ایدئولوژی‌های قرن بیستم شد؟

▪️نیچه و اراده معطوف به قدرت
نیچه در «تبارشناسی اخلاق» ریشه دین و اخلاق را نه در وحی الهی، بلکه در مناسبات مادی جستجو می‌کرد؛ رابطه طلبکار و بدهکار را اصلی‌ترین برسازنده هنجارهای انسانی می‌دانست. او این تحلیل تجربی را بر ابرنظریه «اراده معطوف به قدرت» بنا کرد؛ نظریه‌ای که تمام فرهنگ را محصول اراده‌ای معطوف به کسب قدرت می‌داند.

▪️مارکس و زیربنای اقتصادی
کارل مارکس نمونه دیگری از تحلیل مناسبات انسانی بر پایه اراده ارائه داد؛ برخلاف نیچه، این اراده را در مناسبات اقتصادی، نه فرهنگ، جست‌وجو کرد. مفاهیم «زیربنا» و «روبنا» از همین‌جا آمدند: دین و ایده صرفا محصول اراده‌های اقتصادی معطوف به سود بودند. مارکس معتقد بود کنش انقلابی، نه تفکر صرف، مناسبات زیربنایی را دگرگون می‌کند.

▪️از علوم آریایی تا علوم اسلامی
این باور که می‌توان کل زندگی شهروند را از پیش مهندسی کرد، هم در آلمان نازی با «علوم آریایی» و هم در شوروی با «علوم مارکسیستی» ظاهر شد. نمونه مشابه آن در ایران، آیت‌الله میرباقری است که معتقد است حقیقت «کشف» نمی‌شود بلکه «جعل و ایجاد» می‌شود؛ ایده‌ای که پروژه «علوم اسلامی» و «جنبش نرم‌افزاری» بر آن استوار است.

▪️تمامیت‌خواهی و ضرورت دشمن‌سازی
حکومت‌های تمامیت‌خواه، برخلاف حکومت‌های صرفا اقتدارگرا، تمام جزئیات زندگی شهروند را سیاسی می‌کنند؛ از پوشش تا مناسبات جنسی و فناوری. این حکومت‌ها معمولا با خلق دشمن پیش می‌روند: یهودیان برای نازی‌ها، بورژوازی برای شوروی، و برای جمهوری اسلامی، بهاییان، زنان بی‌حجاب، اسرائیل و آمریکا. سیاست حذف، به وجود این دشمن دائمی نیاز دارد.

▪️نقد فلسفی: کاسیرر و هابرماس
ارنست کاسیرر معتقد بود جریان‌های فاشیستی حقیقت را صرفا روبنایی برای پنهان‌کردن یک «غرض» می‌دانند؛ همین تقلیل حقیقت به قدرت، نگاهی امنیتی به تمام شئون اجتماع می‌آورد. یورگن هابرماس نیز میراث نیچه تا فوکو و هایدگر را نقد کرد و آن را زمینه‌ساز هیجان‌زدگی بی‌محتوایی دانست که در غیاب معنای واقعی، به مناسک و شعائر پناه می‌برد.


متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفت‌وشنود بخوانید

تمامیت‌خواهی و بنیان‌های فلسفی آن

https://dialog.tavaana.org/totalitarianism/

@Dialogue1402
👌3
«محمد» پرطرفدارترین نام نوزادان پسر در اسرائیل شد

اداره جمعیت و مهاجرت اسرائیل در آستانه سال نوی عبری ۵۷۸۷، جدیدترین آمار نام‌های نوزادان متولدشده در سال عبری ۵۷۸۶ را منتشر کرد.

بر اساس گزارش‌های رسانه‌های عبری از جمله تایمز آو اسرائیل، آی۲۴نیوز و دیگر منابع عبری‌زبان، در این دوره بیش از ۱۷۹ هزار و ۳۹۸ نوزاد در اسرائیل به دنیا آمده و ثبت شده‌اند.

بر پایه این داده‌ها، نام «محمد» در صدر فهرست پرطرفدارترین نام‌های پسران در کل جمعیت قرار گرفت. پس از آن نام‌هایی مانند «آریئل»، «یوسف»، «آدام» و «داوید» در رتبه‌های بعدی هستند.

در میان دختران نیز نام «آویگیل» پرطرفدارترین نام شناخته شد و نام‌هایی مانند «مریم»، «لیا» و «لیبی» در رتبه‌های بعدی جای گرفتند.

رسانه‌های عبری به این نکته اشاره کرده‌اند که با وجود سهم حدود ۱۸ تا ۲۰ درصدی مسلمانان از جمعیت اسرائیل، تمرکز بالای خانواده‌های مسلمان بر انتخاب نام «محمد» برای پسرانشان باعث شده این نام در رتبه‌بندی کلی صدرنشین باشد. در مقابل، خانواده‌های یهودی تنوع بسیار بیشتری در نام‌گذاری دارند و در بخش یهودی، نام «آریئل» برای پسران و «آویگیل» برای دختران در صدر قرار گرفته‌اند.

بیشترین تعداد تولدها نیز در شهرهای اورشلیم، بنی‌براک و تل‌آویو ثبت شده است. این آمارها که بر اساس سیستم ثبت احوال رسمی تهیه شده، هر سال پیش از آغاز سال نوی عبری منتشر می‌شود و تصویری از روندهای نام‌گذاری در جامعه اسرائیل ارائه می‌دهد.

#محمد #اسرائیل #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🥴8🤮21👎1
ایمان و تروریسم
نقش دیدگاه‌های ایمان‌-محور در کشتارهای بزرگ چیست؟

▪️آیا جنایات بزرگ به ایمان نیاز دارند؟
انجام عملیات تروریستی یا کشتارهای بزرگ، گاهی نیاز به افرادی دارد که به نقشه و هدف چنین عملیاتی «ایمان» قوی و عمیق داشته باشند؛ به ویژه وقتی مرتکبین این جنایات می‌دانند خودشان در این عملیات کشته خواهند شد. بدون ایمان به یک دین یا ایدئولوژی تعصب‌آمیز، چگونه می‌توان افرادی را قانع نمود که کشتن هزاران انسان معمولی، و هم‌زمان، کشته شدن خودشان، کاری موجه یا حتی «پسندیده» است؟

▪️اسلام، جهاد و ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را اعضای گروه اسلامی القاعده انجام دادند؛ رهبر سازمان، اسامه بن‌لادن، آن را بر پایه ترکیبی از اسلام‌گرایی، ایده «جهاد»، و آرمان دفاع از «امت اسلامی» شکل داده بود. بن‌لادن برای بسیج پیروانش از قرآن، تاریخ اسلام، مفهوم جهاد و شاید مهم‌تر از همه، از وعده شهادت و پاداش اخروی استفاده می‌کرد، و به صورت مداوم غرب را به شکلی شیطان در دیدگاه پیروان خود نمایش می‌داد.

▪️آموزه کشتار دینی: از فتوای خمینی تا فتوای بن‌لادن
در «فتوای» سال ۱۹۹۸، بن‌لادن و متحدانش کشتن آمریکاییان ــ چه نظامی و چه غیرنظامی ــ را «وظیفه فردی هر مسلمان» معرفی کردند و ادعا کردند آمریکا با «خدا و پیامبرش» وارد جنگ شده است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که بن‌لادن مرتب پیروانش را به «شهادت» فرا می‌خواند. دعوت رسمی به کشتار در سنت‌های دینی اسلامی و غیر اسلامی مثال‌های متعددی دارد: فتوای خمینی برای قتل رشدی، تا موارد متعدد دعوت به جهاد علیه پیروان سایر ادیان و خداناباوران و یا حتی «جادوگران» در اسلام و مسیحیت. 

▪️کشتارهای ایمان‌محور غیر دینی
جنگ دوم جهانی مثال مستقیم دیگری برای کشتارهای ایمان‌محور است؛ برای مثال، ایمانی راسخ به یک پیشوای کاریزماتیک مانند هیتلر. پیش از جنگ، شاید بسیاری تصور می‌کردند مردم آلمان (که در مسیر رشد اقتصادی سریعی بودند) شروع به جنگی نخواهند کرد که آشکارا منافع آنان و جانشان را به خطر می‌انداخت. اما ایدئولوژی نازیسم فراتر از هر محاسبه عقلانی، آلمانی‌ها را به ایمانی محکم و میثاقی شدید با آرمان‌های حزب فرا می‌خواند. در روایت ایمان‌-محور حزب، هیتلر در شمایل یک انسان برتر ظاهر می‌سد: یک رهبر دلسوز و قابل اعتماد؛ کسی باید به او ایمان داشت، و می‌شد برایش کشت و کشته شد.

▪️چه راه چاره‌ای در دسترس است؟
راه چاره برای اجتناب از کشتارهای ایمان‌-محور چیست؟ کنار گذاشتن ایمان؟ اصلاح و متعادل کردن ایمان‌های قدیمی و رایج مانند ایمان اسلامی؟ یا آفرینش ایمان‌های جدیدی که بر اساس اخلاقی بهتری از ادیان بنا شده باشند؟ آیا دین‌باورانی که بر اهمیت مرگ و پسامرگ تاکید دارند و زندگی انسانی این جهانی را تحقیر می‌کنند، می‌توانند در برابر وسوسه جهاد، «شهادت» و پاداش اخروی مقاومت کنند؟

#ایمان #نقد_دین #تروریسم #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🏆2