انتقال ناگهانی ارسلان یزدانی، شهروند بهائی، از زندان تهران بزرگ به مکانی نامعلوم
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡3🙏2
جان لاک
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤1
تمایزیافتگی خود
مهارتی که در بازاندیشی دینی کمتر آموختهایم
میشود از باورهای خانواده فاصله گرفت، بدون اینکه رابطه با آنها را از دست بدهید؟ جواب کوتاه: بله، اما با یک مهارت که کمتر کسی به ما یاد داده.
خیلیها فکر میکنند بازاندیشی دینی یک انتخاب دوگانه است: یا همان چیزی باش که خانوادهات میخواهد، یا آماده قطع رابطه باش. اما روانشناسان خانوادهدرمانی چیز دیگری میگویند.
روانپزشک آمریکایی موری بوون، بنیانگذار نظریه سیستمهای خانوادگی، مفهومی به نام «تمایزیافتگی خود» (Differentiation of Self) را مطرح کرد: توانایی حفظ هویت و افکار مستقل خودتان، درحالیکه هنوز از نظر عاطفی به خانواده متصل میمانید.
از نگاه او، بلوغ روانی یعنی بتوانی بگویی «من فکر متفاوتی دارم» بدون آنکه این جمله را مساوی با «من تو را رد میکنم» بدانی و مهمتر، بدون آنکه خانواده هم آن را اینطور تفسیر کند.
نکته دوم را فیلیس تیکل، نویسنده و سخنران حوزه دین، از مشاهداتش درباره نسلهایی که از دین موروثی فاصله میگیرند مطرح کرده: بازاندیشی دینی، لزوما بهمعنای اعلام عمومی و رودررو نیست.
بسیاری از افراد، مسیر خود را با گفتوگوهای تدریجی، سوالهای کوچک، و نه یک «افشای» ناگهانی طی کردهاند.
مثالی ساده: فرض کنید فرزندی از رشته دانشگاهی مورد علاقه خانوادهاش فاصله میگیرد. اگر یکشبه اعلام کند «من دیگر پزشکی نمیخوانم»، واکنش خانواده احتمالا شوک و مقاومت است. اما اگر طی زمان، علاقهاش را نشان دهد، سوال بپرسد، گفتوگو کند، مسیر تغییر هموارتر میشود. همین منطق درباره باورها هم صادق است.
چند نکتهی عملی: سوال بپرسید، نه اعلام موضع؛ («چرا فکر میکنی اینطور است؟» بهتر از «تو اشتباه میکنی»).
زمان بگذارید، نه یک مکالمه یا جدل کوتاه. و از همه مهمتر، هدف را «فهمیده شدن» بگذارید، نه «متقاعد کردن».
سوالی که ارزش تامل دارد: آیا رابطه خانوادگی سالم، به معنای باور یکسان داشتن است، یا به معنای احترام به تفاوت باور، حتی وقتی سخت است؟
#باور #دین #تفاوت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مهارتی که در بازاندیشی دینی کمتر آموختهایم
میشود از باورهای خانواده فاصله گرفت، بدون اینکه رابطه با آنها را از دست بدهید؟ جواب کوتاه: بله، اما با یک مهارت که کمتر کسی به ما یاد داده.
خیلیها فکر میکنند بازاندیشی دینی یک انتخاب دوگانه است: یا همان چیزی باش که خانوادهات میخواهد، یا آماده قطع رابطه باش. اما روانشناسان خانوادهدرمانی چیز دیگری میگویند.
روانپزشک آمریکایی موری بوون، بنیانگذار نظریه سیستمهای خانوادگی، مفهومی به نام «تمایزیافتگی خود» (Differentiation of Self) را مطرح کرد: توانایی حفظ هویت و افکار مستقل خودتان، درحالیکه هنوز از نظر عاطفی به خانواده متصل میمانید.
از نگاه او، بلوغ روانی یعنی بتوانی بگویی «من فکر متفاوتی دارم» بدون آنکه این جمله را مساوی با «من تو را رد میکنم» بدانی و مهمتر، بدون آنکه خانواده هم آن را اینطور تفسیر کند.
نکته دوم را فیلیس تیکل، نویسنده و سخنران حوزه دین، از مشاهداتش درباره نسلهایی که از دین موروثی فاصله میگیرند مطرح کرده: بازاندیشی دینی، لزوما بهمعنای اعلام عمومی و رودررو نیست.
بسیاری از افراد، مسیر خود را با گفتوگوهای تدریجی، سوالهای کوچک، و نه یک «افشای» ناگهانی طی کردهاند.
مثالی ساده: فرض کنید فرزندی از رشته دانشگاهی مورد علاقه خانوادهاش فاصله میگیرد. اگر یکشبه اعلام کند «من دیگر پزشکی نمیخوانم»، واکنش خانواده احتمالا شوک و مقاومت است. اما اگر طی زمان، علاقهاش را نشان دهد، سوال بپرسد، گفتوگو کند، مسیر تغییر هموارتر میشود. همین منطق درباره باورها هم صادق است.
چند نکتهی عملی: سوال بپرسید، نه اعلام موضع؛ («چرا فکر میکنی اینطور است؟» بهتر از «تو اشتباه میکنی»).
زمان بگذارید، نه یک مکالمه یا جدل کوتاه. و از همه مهمتر، هدف را «فهمیده شدن» بگذارید، نه «متقاعد کردن».
سوالی که ارزش تامل دارد: آیا رابطه خانوادگی سالم، به معنای باور یکسان داشتن است، یا به معنای احترام به تفاوت باور، حتی وقتی سخت است؟
#باور #دین #تفاوت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6
انتقال صبا سفیدی، شهروند بهائی، به زندان قرچک ورامین برای اجرای حکم حبس
صبا سفیدی، شهروند بهائی، روز پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵، با وجود داشتن مهلت دوماهه قبلی برای اجرای حکم، در منزل خود توسط نیروهای حکومتی بازداشت و برای تحمل دوران محکومیت سه سال و پنج ماهه خود به زندان منتقل شد.
به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خانم سفیدی پس از بازداشت در منزل، ابتدا به دادسرای جنتآباد و سپس به زندان قرچک ورامین انتقال یافت. وی پیشتر از بابت اتهام «عضویت در گروههای مخالف نظام» به سه سال و پنج ماه حبس محکوم شده بود.
بازداشت و انتقال این شهروند بهائی به زندان در حالی صورت میگیرد که موج تازهای از فشارها، احضارها، تفتیش منازل، مصادره اموال و صدور و اجرای احکام حبس سنگین علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#صبا_سفیدی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
صبا سفیدی، شهروند بهائی، روز پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵، با وجود داشتن مهلت دوماهه قبلی برای اجرای حکم، در منزل خود توسط نیروهای حکومتی بازداشت و برای تحمل دوران محکومیت سه سال و پنج ماهه خود به زندان منتقل شد.
به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خانم سفیدی پس از بازداشت در منزل، ابتدا به دادسرای جنتآباد و سپس به زندان قرچک ورامین انتقال یافت. وی پیشتر از بابت اتهام «عضویت در گروههای مخالف نظام» به سه سال و پنج ماه حبس محکوم شده بود.
بازداشت و انتقال این شهروند بهائی به زندان در حالی صورت میگیرد که موج تازهای از فشارها، احضارها، تفتیش منازل، مصادره اموال و صدور و اجرای احکام حبس سنگین علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.
#صبا_سفیدی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡6🙏1💔1
لودویگ فویرباخ
اگر خدا کامل است، این کمال را از کجا آورده؟
لودویگ فویرباخ (۱۸۰۴-۱۸۷۲)، فیلسوف آلمانی، روزی از خود پرسید: چرا همیشه فکر میکنیم خدا انسان را آفریده؟
چه میشد اگر ماجرا برعکس بود؟
او در کتاب ذات مسیحیت (۱۸۴۱) به دنبال پاسخ این پرسش، پروژهای آغاز کرد که کل الهیات را زیر و رو کرد: تبدیل الهیات به انسانشناسی.
استدلال مرکزی او این بود: هر صفتی که به خدا نسبت میدهیم (خرد بیکران، عشق مطلق، عدالت کامل ) در واقع کمالات خود نوع بشرند که از انسان جدا شده و به موجودی آسمانی فرافکنده شدهاند. به گفته او: «انسان خدا را بهصورت خویش آفرید».
فویرباخ این فرایند را «فرافکنی» (Projection) نامید؛ انسان بهترین ویژگیهای نوع خودش را میگیرد، بینهایتشان میکند، و به موجودی جدا از خود نسبت میدهد؛ سپس در برابر همان آفریدهی خویش زانو میزند.
او هدف نهاییاش را نه صرفا انکار خدا، بلکه بازگرداندن این کمالات ربودهشده به خود انسان میدانست؛ باور داشت شناخت این حقیقت، انسان را از بیگانگی با خودش رها میکند.
فویرباخ مدعی بود دین در واقع «رویای روح انسانی» است؛ نه دروغ عمدی، بلکه آینهای واژگونه از آرزوهای بشر برای کمال.
این تحلیل تاثیری عظیم بر کارل مارکس گذاشت؛ مارکس جمله معروف «دین افیون تودههاست» را مستقیما از همین چارچوب فویرباخی وام گرفت، هرچند بعدها در «تزهایی درباره فویرباخ» نقدش کرد که او فرافکنی را دید اما ریشه اجتماعیاش را نکاوید.
اندیشه فویرباخ امروز در هر نقد فلسفی که انسان را مرکز معنا میداند، همچنان زنده است.
#لودویگ_فویرباخ #نقد_دین #انسانگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اگر خدا کامل است، این کمال را از کجا آورده؟
لودویگ فویرباخ (۱۸۰۴-۱۸۷۲)، فیلسوف آلمانی، روزی از خود پرسید: چرا همیشه فکر میکنیم خدا انسان را آفریده؟
چه میشد اگر ماجرا برعکس بود؟
او در کتاب ذات مسیحیت (۱۸۴۱) به دنبال پاسخ این پرسش، پروژهای آغاز کرد که کل الهیات را زیر و رو کرد: تبدیل الهیات به انسانشناسی.
استدلال مرکزی او این بود: هر صفتی که به خدا نسبت میدهیم (خرد بیکران، عشق مطلق، عدالت کامل ) در واقع کمالات خود نوع بشرند که از انسان جدا شده و به موجودی آسمانی فرافکنده شدهاند. به گفته او: «انسان خدا را بهصورت خویش آفرید».
فویرباخ این فرایند را «فرافکنی» (Projection) نامید؛ انسان بهترین ویژگیهای نوع خودش را میگیرد، بینهایتشان میکند، و به موجودی جدا از خود نسبت میدهد؛ سپس در برابر همان آفریدهی خویش زانو میزند.
او هدف نهاییاش را نه صرفا انکار خدا، بلکه بازگرداندن این کمالات ربودهشده به خود انسان میدانست؛ باور داشت شناخت این حقیقت، انسان را از بیگانگی با خودش رها میکند.
فویرباخ مدعی بود دین در واقع «رویای روح انسانی» است؛ نه دروغ عمدی، بلکه آینهای واژگونه از آرزوهای بشر برای کمال.
این تحلیل تاثیری عظیم بر کارل مارکس گذاشت؛ مارکس جمله معروف «دین افیون تودههاست» را مستقیما از همین چارچوب فویرباخی وام گرفت، هرچند بعدها در «تزهایی درباره فویرباخ» نقدش کرد که او فرافکنی را دید اما ریشه اجتماعیاش را نکاوید.
اندیشه فویرباخ امروز در هر نقد فلسفی که انسان را مرکز معنا میداند، همچنان زنده است.
#لودویگ_فویرباخ #نقد_دین #انسانگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3
«چون رافضی جنگ افکند،
هر دم علی را با عُمَر»
نگاه مولوی به شیعیان چگونه بود؟
مولوی آشکارا مسلمانی سنیمذهب و پیرو مکتب «حَنَفی» بود؛ نکتهای که در پژوهشهای مربوط به زندگی و اندیشه او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود ستایش او از علی و نگاه همدلانهاش به واقعه کربلا، مولوی هرگز نظریه امامت شیعه را قبول نداشت. او خلفای نخست اهل سنت را بارها با احترام و ستایش یاد کرده و در موارد متعددی واژه «رافضی» را درباره شیعیان به کار برده است. دیدگاه مولوی درباره تشیع چگونه بود؟
▪️چرا مولوی به شیعیان «رافضی» میگفت؟
«رافضی» از ریشه «رفض»، به معنای «رد کردن» است. این عنوان از سوی مخالفان شیعه برای گروههایی از شیعیان به کار میرفت؛ کسانی که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را برای جانشینی محمد نمیپذیرفتند. این واژه که به صورتی گسترده به شیعیان گفته میشد، به تدریج بار معنایی جدلی، تحقیرآمیز و توهینآمیز به خود گرفت.
▪️سبزوار؛ شهری که در مثنوی «رافضی» بود
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی حکایتی درباره فتح سبزوار به دست محمد خوارزمشاه روایت میکند. عنوان حکایت «شهر سبزوار که همه رافضی باشند» است. در داستان، مردم شهر از شاه امان میخواهند؛ اما شاه میگوید تا فردی به نام «ابوبکر» (که در میان شیعیان بسیار نادر است) از شهر برایش نیاورند، آنان را رها نخواهد کرد! معنای داستان نیز بر همین بنا شده است: مولوی برای توصیف حال کسی که در جای نامناسبی گرفتار شده میگوید: «سبزوارست این جهان و مرد حق، اندرین جا ضایعست و ممتحق.» این نگاهی آشکارا منفی و طعنهآلود به جامعه شیعه از سوی مولوی است.
▪️«رافضی» در دیوان شمس
در میان غزلیات نیز مولوی اشاراتی طعنهآمیز به شیعیان دارد. او در جایی با اشاره به تفرقهافکنی شیعیان در مسیر جانشینی محمد، چنین میسراید: «گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد، چون رافضی جنگ افکنَد، هر دم علی را با عُمَر». بنابراین «رافضی» واژهای است که خود مولوی در آثارش در زمینه اختلاف شیعه و سنی به کار میبرد.
▪️نگاه مولوی به ابوبکر، عمر و عثمان
آثار مولوی روایتهای مثبت فراوانی درباره سه جانشین نخست محمد دارند. او ابوبکر را «صدیق» و یار غار میخواند، از عدالت و معنویت عمر ستایش میکند و عثمان را نیز با عناوین محترمانه یاد میکند. در حالی که مولوی نه تنها خلافت سه نفر پیش از علی را نفی نمیکند، بلکه آنان را شخصیتهایی برجسته و معنوی معرفی میکند.
▪️نگاه مولوی به علی و حسین
مولوی از علی نیز با زبانی ستایشآمیز سخن گفته است: «از علی آموز اخلاص عمل، شیر حق را دان مطهر از دغل». نگاه او به کربلا نیز همدلانه است. اما این نگاه دلیلی بر شیعه بودن مولوی نیست؛ چرا که علی برای اهل سنت چهارمین خلیفه راشد و از مهمترین همراهان محمد بود؛ و حسین، هم نوه محمد بود که به باور بسیاری به شکلی دردناک کشته شده بود. با وجوداین نگرشها، چارچوب فکری مولوی عمیقا سنی حنفی است.
▪️نگرش مولوی به آموزههای شیعه
در آثار اصلی مولوی نیز دفاع روشنی از آموزه مرکزی تشیع دوازدهامامی ــ یعنی جانشینی علی و ادامه امامت در امامان دوازدهگانه ــ دیده نمیشود. مفهومهایی مانند «قطب»، «امام» یا «ولی» نزد مولوی معنایی صوفیانه دارند و مرتبط با جانشینی نیستند. مولوی همچنین با بعضی از دیدگاههای شیعه مانند «تقلید» به شدت و با صراحت مخالف است.
عرفان مولوی میتوانست از مرزهای فرقهای فراتر رود؛ اما فراتر رفتن از نزاعهای مذهبی، به معنای نداشتن هویت مذهبی نیست.
#شیعه #سنی #مولوی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هر دم علی را با عُمَر»
نگاه مولوی به شیعیان چگونه بود؟
مولوی آشکارا مسلمانی سنیمذهب و پیرو مکتب «حَنَفی» بود؛ نکتهای که در پژوهشهای مربوط به زندگی و اندیشه او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود ستایش او از علی و نگاه همدلانهاش به واقعه کربلا، مولوی هرگز نظریه امامت شیعه را قبول نداشت. او خلفای نخست اهل سنت را بارها با احترام و ستایش یاد کرده و در موارد متعددی واژه «رافضی» را درباره شیعیان به کار برده است. دیدگاه مولوی درباره تشیع چگونه بود؟
▪️چرا مولوی به شیعیان «رافضی» میگفت؟
«رافضی» از ریشه «رفض»، به معنای «رد کردن» است. این عنوان از سوی مخالفان شیعه برای گروههایی از شیعیان به کار میرفت؛ کسانی که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را برای جانشینی محمد نمیپذیرفتند. این واژه که به صورتی گسترده به شیعیان گفته میشد، به تدریج بار معنایی جدلی، تحقیرآمیز و توهینآمیز به خود گرفت.
▪️سبزوار؛ شهری که در مثنوی «رافضی» بود
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی حکایتی درباره فتح سبزوار به دست محمد خوارزمشاه روایت میکند. عنوان حکایت «شهر سبزوار که همه رافضی باشند» است. در داستان، مردم شهر از شاه امان میخواهند؛ اما شاه میگوید تا فردی به نام «ابوبکر» (که در میان شیعیان بسیار نادر است) از شهر برایش نیاورند، آنان را رها نخواهد کرد! معنای داستان نیز بر همین بنا شده است: مولوی برای توصیف حال کسی که در جای نامناسبی گرفتار شده میگوید: «سبزوارست این جهان و مرد حق، اندرین جا ضایعست و ممتحق.» این نگاهی آشکارا منفی و طعنهآلود به جامعه شیعه از سوی مولوی است.
▪️«رافضی» در دیوان شمس
در میان غزلیات نیز مولوی اشاراتی طعنهآمیز به شیعیان دارد. او در جایی با اشاره به تفرقهافکنی شیعیان در مسیر جانشینی محمد، چنین میسراید: «گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد، چون رافضی جنگ افکنَد، هر دم علی را با عُمَر». بنابراین «رافضی» واژهای است که خود مولوی در آثارش در زمینه اختلاف شیعه و سنی به کار میبرد.
▪️نگاه مولوی به ابوبکر، عمر و عثمان
آثار مولوی روایتهای مثبت فراوانی درباره سه جانشین نخست محمد دارند. او ابوبکر را «صدیق» و یار غار میخواند، از عدالت و معنویت عمر ستایش میکند و عثمان را نیز با عناوین محترمانه یاد میکند. در حالی که مولوی نه تنها خلافت سه نفر پیش از علی را نفی نمیکند، بلکه آنان را شخصیتهایی برجسته و معنوی معرفی میکند.
▪️نگاه مولوی به علی و حسین
مولوی از علی نیز با زبانی ستایشآمیز سخن گفته است: «از علی آموز اخلاص عمل، شیر حق را دان مطهر از دغل». نگاه او به کربلا نیز همدلانه است. اما این نگاه دلیلی بر شیعه بودن مولوی نیست؛ چرا که علی برای اهل سنت چهارمین خلیفه راشد و از مهمترین همراهان محمد بود؛ و حسین، هم نوه محمد بود که به باور بسیاری به شکلی دردناک کشته شده بود. با وجوداین نگرشها، چارچوب فکری مولوی عمیقا سنی حنفی است.
▪️نگرش مولوی به آموزههای شیعه
در آثار اصلی مولوی نیز دفاع روشنی از آموزه مرکزی تشیع دوازدهامامی ــ یعنی جانشینی علی و ادامه امامت در امامان دوازدهگانه ــ دیده نمیشود. مفهومهایی مانند «قطب»، «امام» یا «ولی» نزد مولوی معنایی صوفیانه دارند و مرتبط با جانشینی نیستند. مولوی همچنین با بعضی از دیدگاههای شیعه مانند «تقلید» به شدت و با صراحت مخالف است.
عرفان مولوی میتوانست از مرزهای فرقهای فراتر رود؛ اما فراتر رفتن از نزاعهای مذهبی، به معنای نداشتن هویت مذهبی نیست.
#شیعه #سنی #مولوی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👎1