ژاک دریدا
واسازی بیگانگی
با نگاهی به مفهوم پذیرش
ژاک دریدا (۱۹۳۰–۲۰۰۴)، فیلسوف فرانسوی و بنیانگذار جریان «واسازی» (Deconstruction)، یکی از بحثبرانگیزترین و تاثیرگذارترین متفکران پستمدرن است. او با به چالش کشیدن تقابلهای دوگانه (مانند خود/دیگری، مرکز/حاشیه)، ساختارهای اندیشه غربی را نقد کرد. دغدغه اصلی دریدا در سالهای پایانی عمر، مفهوم «اخلاق دیگری» و چگونگی مواجهه با «ناشناخته» بود؛ مواجههای که او آن را در قالب میهماننوازی تبیین کرد.
نظریه میهماننوازی؛
پذیرش فراتر از قانون
از دیدگاه دریدا، رواداری سیاسی رایج، همیشه با «شرط و شروط» همراه است (مثلا تحمل دیگری تا زمانی که قانون را رعایت کند). او در مقابل، بر مفهومی رادیکالتر تاکید میکند:
۱. میهماننوازی بیقید و شرط (Unconditional Hospitality):
دریدا معتقد است میهماننوازی حقیقی یعنی استقبال از «دیگری» بدون پرسیدن نام، ملیت یا عقیدهاش. پذیرش در نگاه او، گشودن بیقید و شرط خانه (ذهن و جامعه) به روی کسی است که با من متفاوت است. این یک آرمان ناممکن اما ضروری است که به ما یادآوری میکند همیشه باید به دنبال بازتر کردن مرزهای پذیرش باشیم.
با این حال، دریدا تاکید میکند که میهماننوازی حقیقی همیشه با آپوریا (تناقض حلنشدنی) همراه است: میهماننوازی بیقیدوشرط آرمانی ناممکن است، زیرا خطر ویرانی خانه و هویت میزبان را به همراه دارد، در حالی که میهماننوازی مشروط (قانونی) ضروری اما ناکافی است؛ بنابراین، پذیرش واقعی همواره در مذاکره و تنش دائمی میان این دو قرار دارد.
۲. مواجهه با «دیگری مطلق» (The Wholly Other):
دریدا معتقد است دیگری هرگز به طور کامل برای ما قابل شناخت نیست. رواداری حقیقی یعنی پذیرش این «رازآلودگی دیگری». ما نباید سعی کنیم دیگری را در مفاهیم خود هضم یا تعریف کنیم. پذیرش دریدایی، احترام گذاشتن به آن بخش از دیگری است که همیشه برای ما «ناشناخته» و «تفاوت محض» باقی میماند.
۳. واسازی مرزهای «خودی»:
واسازی به ما میآموزد که مرز میان «خودی» و «غریبه» از پیش تعیین شده نیست. دریدا معتقد است در درون خود ما نیز، همیشه یک «دیگری» وجود دارد. بنابراین، پذیرش دیگری در فضای عمومی، آینهای است که به ما کمک میکند با تفاوتهای درون خودمان نیز مواجهه شویم.
پذیرش در اندیشه دریدا، یک «گشودگی همیشگی» است. او معتقد است که قانون به تنهایی نمیتواند عدالت را برقرار کند؛ بلکه نیاز به «اخلاق میهماننوازی» داریم که فراتر از قوانین خشک عمل کند. جامعه روادار از منظر دریدا، جامعهای نیست که مرزهایش را به روی غریبه میبندد، بلکه جامعهای است که همواره در حال پرسش از این مرزهاست و اجازه میدهد «دیگری»، هویت آن را تغییر دهد و غنیتر کند.
#ژاک_دریدا #پذیرش #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
واسازی بیگانگی
با نگاهی به مفهوم پذیرش
ژاک دریدا (۱۹۳۰–۲۰۰۴)، فیلسوف فرانسوی و بنیانگذار جریان «واسازی» (Deconstruction)، یکی از بحثبرانگیزترین و تاثیرگذارترین متفکران پستمدرن است. او با به چالش کشیدن تقابلهای دوگانه (مانند خود/دیگری، مرکز/حاشیه)، ساختارهای اندیشه غربی را نقد کرد. دغدغه اصلی دریدا در سالهای پایانی عمر، مفهوم «اخلاق دیگری» و چگونگی مواجهه با «ناشناخته» بود؛ مواجههای که او آن را در قالب میهماننوازی تبیین کرد.
نظریه میهماننوازی؛
پذیرش فراتر از قانون
از دیدگاه دریدا، رواداری سیاسی رایج، همیشه با «شرط و شروط» همراه است (مثلا تحمل دیگری تا زمانی که قانون را رعایت کند). او در مقابل، بر مفهومی رادیکالتر تاکید میکند:
۱. میهماننوازی بیقید و شرط (Unconditional Hospitality):
دریدا معتقد است میهماننوازی حقیقی یعنی استقبال از «دیگری» بدون پرسیدن نام، ملیت یا عقیدهاش. پذیرش در نگاه او، گشودن بیقید و شرط خانه (ذهن و جامعه) به روی کسی است که با من متفاوت است. این یک آرمان ناممکن اما ضروری است که به ما یادآوری میکند همیشه باید به دنبال بازتر کردن مرزهای پذیرش باشیم.
با این حال، دریدا تاکید میکند که میهماننوازی حقیقی همیشه با آپوریا (تناقض حلنشدنی) همراه است: میهماننوازی بیقیدوشرط آرمانی ناممکن است، زیرا خطر ویرانی خانه و هویت میزبان را به همراه دارد، در حالی که میهماننوازی مشروط (قانونی) ضروری اما ناکافی است؛ بنابراین، پذیرش واقعی همواره در مذاکره و تنش دائمی میان این دو قرار دارد.
۲. مواجهه با «دیگری مطلق» (The Wholly Other):
دریدا معتقد است دیگری هرگز به طور کامل برای ما قابل شناخت نیست. رواداری حقیقی یعنی پذیرش این «رازآلودگی دیگری». ما نباید سعی کنیم دیگری را در مفاهیم خود هضم یا تعریف کنیم. پذیرش دریدایی، احترام گذاشتن به آن بخش از دیگری است که همیشه برای ما «ناشناخته» و «تفاوت محض» باقی میماند.
۳. واسازی مرزهای «خودی»:
واسازی به ما میآموزد که مرز میان «خودی» و «غریبه» از پیش تعیین شده نیست. دریدا معتقد است در درون خود ما نیز، همیشه یک «دیگری» وجود دارد. بنابراین، پذیرش دیگری در فضای عمومی، آینهای است که به ما کمک میکند با تفاوتهای درون خودمان نیز مواجهه شویم.
پذیرش در اندیشه دریدا، یک «گشودگی همیشگی» است. او معتقد است که قانون به تنهایی نمیتواند عدالت را برقرار کند؛ بلکه نیاز به «اخلاق میهماننوازی» داریم که فراتر از قوانین خشک عمل کند. جامعه روادار از منظر دریدا، جامعهای نیست که مرزهایش را به روی غریبه میبندد، بلکه جامعهای است که همواره در حال پرسش از این مرزهاست و اجازه میدهد «دیگری»، هویت آن را تغییر دهد و غنیتر کند.
#ژاک_دریدا #پذیرش #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🤔3❤1
پدیدارشناسی دین نشان میدهد که بخش مهمی از بقا و گسترش باورهای دینی، فراتر از استدلالهای عقلانی، بر پایه تجربیات احساسی و سازوکارهای روانی بنا شده است. یکی از ابزارهای کلیدی در این میان، استفاده از «وهم» و «تلقین احوال روحانی» است که نقش مهمی در جذب، حفظ و تعمیق وفاداری پیروان ایفا میکند.
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4👌1
بازداشت شش رهبر مسیحی در چین در پی یورش به کلیساهای خانگی
در پی یورشهای هماهنگ مأموران امنیتی به چند کلیسای خانگی در شهر یویانگ، در استان هونان چین، شش رهبر مسیحی، ازجمله کشیش هوانگ لی، بازداشت شدند. این عملیات ۱۱ ژوئیه انجام شد و به گفته سازمان مسیحی «چاینا اید»، شماری دیگر از مسیحیان بازداشتشده پس از بازجویی آزاد شدند.
افراد آزادشده از بازجوییهای طولانی، انگشتنگاری، نمونهگیری خون برای آزمایش دیانای، ضبط صدا و تصویر و تشکیل پروندههای امنیتی خبر دادهاند.
بر اساس این گزارش، افزون بر کشیش هوانگ لی، پیر یانگ جیانجون، واعظ هو هونگتائو، کشیش لوئو کایمین، خواهر یانگ چون و برادر فو نیز همچنان در بازداشت به سر میبرند.
مأموران در جریان تفتیش منزل، تمامی کتابهای مقدس را ضبط کردهاند.
مسیحیان آزادشده گفتهاند پلیس به آنان هشدار داده است که شرکت در جلسات کلیساهای ثبتنشده، جرم محسوب میشود.
دکتر باب فو، بنیانگذار و رئیس «چاینا اید»، این یورشها را بخشی از «کارزار سیستماتیک حزب کمونیست چین، تحت رهبری شی جینپینگ، برای ریشهکن کردن کلیساهای خانگی مستقل» توصیف کرده است.
«چاینا اید» همچنین اعلام کرده است که مصادره کتابهای مقدس و فشار بر اعضای خانواده برای نظارت بر یکدیگر، نشانه افزایش محدودیتها علیه آزادی مذهبی در چین است./محبت نیوز
#مسیحی #کلیسای_خانگی #چین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در پی یورشهای هماهنگ مأموران امنیتی به چند کلیسای خانگی در شهر یویانگ، در استان هونان چین، شش رهبر مسیحی، ازجمله کشیش هوانگ لی، بازداشت شدند. این عملیات ۱۱ ژوئیه انجام شد و به گفته سازمان مسیحی «چاینا اید»، شماری دیگر از مسیحیان بازداشتشده پس از بازجویی آزاد شدند.
افراد آزادشده از بازجوییهای طولانی، انگشتنگاری، نمونهگیری خون برای آزمایش دیانای، ضبط صدا و تصویر و تشکیل پروندههای امنیتی خبر دادهاند.
بر اساس این گزارش، افزون بر کشیش هوانگ لی، پیر یانگ جیانجون، واعظ هو هونگتائو، کشیش لوئو کایمین، خواهر یانگ چون و برادر فو نیز همچنان در بازداشت به سر میبرند.
مأموران در جریان تفتیش منزل، تمامی کتابهای مقدس را ضبط کردهاند.
مسیحیان آزادشده گفتهاند پلیس به آنان هشدار داده است که شرکت در جلسات کلیساهای ثبتنشده، جرم محسوب میشود.
دکتر باب فو، بنیانگذار و رئیس «چاینا اید»، این یورشها را بخشی از «کارزار سیستماتیک حزب کمونیست چین، تحت رهبری شی جینپینگ، برای ریشهکن کردن کلیساهای خانگی مستقل» توصیف کرده است.
«چاینا اید» همچنین اعلام کرده است که مصادره کتابهای مقدس و فشار بر اعضای خانواده برای نظارت بر یکدیگر، نشانه افزایش محدودیتها علیه آزادی مذهبی در چین است./محبت نیوز
#مسیحی #کلیسای_خانگی #چین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡6😢3🙏1💔1
تمامیتخواهی و بنیانهای فلسفی آن
یادداشت «تمامیتخواهی و بنیانهای فلسفی آن» به واکاوی ریشههای فکری و تاریخی نظامهای تمامیتخواه از نیچه و مارکس تا ایدئولوژیهای معاصر میپردازد.
حکومتهای تمامیتخواه برخلاف حکومتهای مستبد و اقتدارگرا، به دنبال سیاستزدایی از جامعه نیستند؛ بلکه تمامی جزئیات حیات اجتماعی، از پوشش و فناوری گرفته تا اندیشه و علم را سیاسی میکنند و با خلق دشمنان فرضی، سیاست حذف را پیش میبرند.
ریشه بسیاری از سیستمهای تمامیتخواه در تقلیل فلسفی «حقیقت» به «مناسبات قدرت» نهفته است؛ تفکری که از نیچه و مارکس آغاز شده و با تبدیل حقیقت به ابزار غرضورزی سیاسی و جعل علوم دستساز (مانند علوم آریایی، مارکسیستی یا اسلامی)، زمینه دخالت حداکثری حکومت در تمام شئون زندگی شهروندان را فراهم میکند.
برای مطالعه نسخه کامل یادداشت به وبسایت مراجعه کنید
https://dialog.tavaana.org/totalitarianism/
#تمامیت_خواهی #فلسفه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یادداشت «تمامیتخواهی و بنیانهای فلسفی آن» به واکاوی ریشههای فکری و تاریخی نظامهای تمامیتخواه از نیچه و مارکس تا ایدئولوژیهای معاصر میپردازد.
حکومتهای تمامیتخواه برخلاف حکومتهای مستبد و اقتدارگرا، به دنبال سیاستزدایی از جامعه نیستند؛ بلکه تمامی جزئیات حیات اجتماعی، از پوشش و فناوری گرفته تا اندیشه و علم را سیاسی میکنند و با خلق دشمنان فرضی، سیاست حذف را پیش میبرند.
ریشه بسیاری از سیستمهای تمامیتخواه در تقلیل فلسفی «حقیقت» به «مناسبات قدرت» نهفته است؛ تفکری که از نیچه و مارکس آغاز شده و با تبدیل حقیقت به ابزار غرضورزی سیاسی و جعل علوم دستساز (مانند علوم آریایی، مارکسیستی یا اسلامی)، زمینه دخالت حداکثری حکومت در تمام شئون زندگی شهروندان را فراهم میکند.
برای مطالعه نسخه کامل یادداشت به وبسایت مراجعه کنید
https://dialog.tavaana.org/totalitarianism/
#تمامیت_خواهی #فلسفه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3
مولوی محمد انور ریگی، روحانی اهل سنت بلوچ و امام جمعه منصوبشده میرجاوه، بامداد دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ در نزدیکی مسجد جامع این شهر هدف تیراندازی افراد مسلح ناشناس قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
انتصاب وی پس از برکناری و بازداشت مولوی عبدالقهار میربلوچزهی با حمایت مصطفی محامی، نماینده علی خامنهای در سیستان و بلوچستان، با مخالفت گسترده شهروندان میرجاوه روبهرو شده بود و اعتراضهای مردمی و تحریم نماز جمعه این شهر را در پی داشت.
مولوی انور ریگی پیشتر نیز در آذر ۱۴۰۳ از یک سوءقصد مسلحانه جان سالم به در برده بود. همچنین پس از اعتراضات به انتصاب او، شماری از شهروندان و فعالان منطقه با پروندههای امنیتی و قضایی مواجه شدند.
تا این لحظه، هیچ اطلاعات مستقلی درباره هویت یا انگیزه عاملان این ترور منتشر نشده است.
#اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
انتصاب وی پس از برکناری و بازداشت مولوی عبدالقهار میربلوچزهی با حمایت مصطفی محامی، نماینده علی خامنهای در سیستان و بلوچستان، با مخالفت گسترده شهروندان میرجاوه روبهرو شده بود و اعتراضهای مردمی و تحریم نماز جمعه این شهر را در پی داشت.
مولوی انور ریگی پیشتر نیز در آذر ۱۴۰۳ از یک سوءقصد مسلحانه جان سالم به در برده بود. همچنین پس از اعتراضات به انتصاب او، شماری از شهروندان و فعالان منطقه با پروندههای امنیتی و قضایی مواجه شدند.
تا این لحظه، هیچ اطلاعات مستقلی درباره هویت یا انگیزه عاملان این ترور منتشر نشده است.
#اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😱2
جامعهشناسی گفتوگو
از تلاقی باورها تا اخلال تعصب
پذیرشِ دیگری، در بنیادینترین لایههای حیاتِ جمعی، نه یک فضیلت اخلاقی انتزاعی، که فرآورده ساختاری «گفتوگوی انتقادی» است. از منظر جامعهشناختی، گام نهادن در افق باورهای دگرسان، نیازمند گذار از دوقطبی «حق-باطل» به پارادایم «فهم موقعیتی» است. هنگامی که میدان تعامل از منطق منازعه به پویایی تفاهم تغییر فاز میدهد، چشمانداز شناختی کنشگران وسعت یافته و هزینههای اجتماعی ابراز تفاوت کاهش مییابد.
با این وجود، اثربخشی این فرآیند مشروط به تحقق «شرایط ارتباطی ایمن» است. به تعبیر هابرماسی، کنش ارتباطی تنها در سایه تعلیق قدرت و حذف برتریطلبی به همگرایی عقلانی منجر میشود. ورود نشانگان خصومت، سلطهجویی یا میل مفرط به غلبه گفتمانی، صورتبندی مفاهمه را معکوس ساخته و به پدیده «تصلب هویت تدافعی» دامن میزند؛ وضعیتی که در آن، شکافهای اجتماعی عمیقتر و تابوهای شناختی مستحکمتر میشوند.
دیالوگ سازنده در بستر حیات جمعی، ابزاری خنثی نیست؛ بلکه پروسهای است ظریف که عیار آن با شاخصهای همدلی ساختاری، تساهل عقلانی و صبر تاریخی سنجیده میشود. گذار به جامعهای پذیرنده، در گروی نهادینهسازی همین خرد ارتباطی است.
#رواداری #تعصب #ارتباط #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
از تلاقی باورها تا اخلال تعصب
پذیرشِ دیگری، در بنیادینترین لایههای حیاتِ جمعی، نه یک فضیلت اخلاقی انتزاعی، که فرآورده ساختاری «گفتوگوی انتقادی» است. از منظر جامعهشناختی، گام نهادن در افق باورهای دگرسان، نیازمند گذار از دوقطبی «حق-باطل» به پارادایم «فهم موقعیتی» است. هنگامی که میدان تعامل از منطق منازعه به پویایی تفاهم تغییر فاز میدهد، چشمانداز شناختی کنشگران وسعت یافته و هزینههای اجتماعی ابراز تفاوت کاهش مییابد.
با این وجود، اثربخشی این فرآیند مشروط به تحقق «شرایط ارتباطی ایمن» است. به تعبیر هابرماسی، کنش ارتباطی تنها در سایه تعلیق قدرت و حذف برتریطلبی به همگرایی عقلانی منجر میشود. ورود نشانگان خصومت، سلطهجویی یا میل مفرط به غلبه گفتمانی، صورتبندی مفاهمه را معکوس ساخته و به پدیده «تصلب هویت تدافعی» دامن میزند؛ وضعیتی که در آن، شکافهای اجتماعی عمیقتر و تابوهای شناختی مستحکمتر میشوند.
دیالوگ سازنده در بستر حیات جمعی، ابزاری خنثی نیست؛ بلکه پروسهای است ظریف که عیار آن با شاخصهای همدلی ساختاری، تساهل عقلانی و صبر تاریخی سنجیده میشود. گذار به جامعهای پذیرنده، در گروی نهادینهسازی همین خرد ارتباطی است.
#رواداری #تعصب #ارتباط #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🤔3❤1👌1
ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ، زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ و درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۸۰، فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان نویس، نمایشنامه نویس و منتقد فرانسوی بود.
سارتر به آزادی بنیادی انسان معتقد بود و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»در سال ۱۹۶۴ جایزه ادبی نوبل به سارتر تعلق گرفت، ولی او از پذیرفتن این جایزه خودداری کرد.
او از سال ۱۹۷۳ به بعد تقریبا تمامی قدرت بینایی خود را از دست داده بود و دیگر قادر به نوشتن نبود، با این همه سعی می کرد با انجام مصاحبه ها، دیدارها و حضور در مراسم ها، کماکان چهره ای فعال و اجتماعی از خود نشان دهد.
ژان-پل سارتر در روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس از دنیا رفت.
خاکستر او در گورستان مون پارناس در حوالی محل زندگی دوران پیری اش در محله ای در پاریس به خاک سپرده شده است.
#اگزیستانسیالیست #اصالت_بشر #آزادی_بیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سارتر به آزادی بنیادی انسان معتقد بود و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»در سال ۱۹۶۴ جایزه ادبی نوبل به سارتر تعلق گرفت، ولی او از پذیرفتن این جایزه خودداری کرد.
او از سال ۱۹۷۳ به بعد تقریبا تمامی قدرت بینایی خود را از دست داده بود و دیگر قادر به نوشتن نبود، با این همه سعی می کرد با انجام مصاحبه ها، دیدارها و حضور در مراسم ها، کماکان چهره ای فعال و اجتماعی از خود نشان دهد.
ژان-پل سارتر در روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس از دنیا رفت.
خاکستر او در گورستان مون پارناس در حوالی محل زندگی دوران پیری اش در محله ای در پاریس به خاک سپرده شده است.
#اگزیستانسیالیست #اصالت_بشر #آزادی_بیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3❤1✍1
تصلب شناختی و بحران نوآوری
نقدی بر ابزارسازی سیاسی از دین در نظام آموزش
در افق نظریههای مدرن آموزشی بهویژه آرای پیر بوردیو، فیلسوف و جامعهشناس نظریهپرداز آموزش، درباره «خشونت نمادین» و دستگاههای بازتولید ایدئولوژیک، نظام آموزش و پرورش نهتنها بستری برای انتقال دانش خنثی نیست، بلکه ساختاری است که میتواند در خدمت بازتولید اقتدار مسلط درآید.
هنگامی که سامانه آموزش از رسالت اصیل خود یعنی پرورش «تفکر نقاد» (Critical Thinking) تهی شده و به ابزاری برای مهندسی عقیدتی تبدیل میگردد، خرد جمعی در چرخدندههای یکپارچهسازی ایدئولوژیک منکوب میشود.
بر اساس الگوهای نوین (پداگوژی) هنر تدریس، مانند رویکردهای پائولو فریره، فیلسوف و مربی نظریهپرداز آموزش، آموزش اصیل بر پایه «دیالوگ»، «پرسشگری بنیادین» و «آگاهیبخشی رهاساز» استوار است؛ در مقابل، ایدئولوژیکسازی سیستماتیک دروس، با ارائه تفاسیر بسته و جزماندیشانه، به پدیده «تصلب شناختی» دامن میزند.
در این ساختار، دین نه به مثابه پروژهای اخلاقی و معنوی، بلکه بهعنوان پروژهای سیاسی برای تثبیت اطاعت بیچونوچرا بازتعریف میشود که پیامد محتوم آن، سرکوب خلاقیت، تقلیل عاملیت فردی و مسدودسازی افقهای نوآوری در نسل جوان است.
گذار از این بنبست ساختاری، در گروی پیریزی «آموزش سکولار» است؛ رویکردی که در آن، مرز میان دانش تجربی-انتقادی و باورسازی عقیدتی تفکیک شده و میدان مدرسه و دانشگاه به عرصه تقابل آزادانه اندیشهها بدل گردد.
تنها در بستر چنین نظام آموزشی رها از قید کنترل ایدئولوژیک است که جامعه میتواند از چرخه ایستایی فکری رها شده و به پویایی پایدار دست یابد.
#آموزش_ایدئولوژیک #آموزش_سکولار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقدی بر ابزارسازی سیاسی از دین در نظام آموزش
در افق نظریههای مدرن آموزشی بهویژه آرای پیر بوردیو، فیلسوف و جامعهشناس نظریهپرداز آموزش، درباره «خشونت نمادین» و دستگاههای بازتولید ایدئولوژیک، نظام آموزش و پرورش نهتنها بستری برای انتقال دانش خنثی نیست، بلکه ساختاری است که میتواند در خدمت بازتولید اقتدار مسلط درآید.
هنگامی که سامانه آموزش از رسالت اصیل خود یعنی پرورش «تفکر نقاد» (Critical Thinking) تهی شده و به ابزاری برای مهندسی عقیدتی تبدیل میگردد، خرد جمعی در چرخدندههای یکپارچهسازی ایدئولوژیک منکوب میشود.
بر اساس الگوهای نوین (پداگوژی) هنر تدریس، مانند رویکردهای پائولو فریره، فیلسوف و مربی نظریهپرداز آموزش، آموزش اصیل بر پایه «دیالوگ»، «پرسشگری بنیادین» و «آگاهیبخشی رهاساز» استوار است؛ در مقابل، ایدئولوژیکسازی سیستماتیک دروس، با ارائه تفاسیر بسته و جزماندیشانه، به پدیده «تصلب شناختی» دامن میزند.
در این ساختار، دین نه به مثابه پروژهای اخلاقی و معنوی، بلکه بهعنوان پروژهای سیاسی برای تثبیت اطاعت بیچونوچرا بازتعریف میشود که پیامد محتوم آن، سرکوب خلاقیت، تقلیل عاملیت فردی و مسدودسازی افقهای نوآوری در نسل جوان است.
گذار از این بنبست ساختاری، در گروی پیریزی «آموزش سکولار» است؛ رویکردی که در آن، مرز میان دانش تجربی-انتقادی و باورسازی عقیدتی تفکیک شده و میدان مدرسه و دانشگاه به عرصه تقابل آزادانه اندیشهها بدل گردد.
تنها در بستر چنین نظام آموزشی رها از قید کنترل ایدئولوژیک است که جامعه میتواند از چرخه ایستایی فکری رها شده و به پویایی پایدار دست یابد.
#آموزش_ایدئولوژیک #آموزش_سکولار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👏3🏆1
جغرافیای مکث و سیاست هراس
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5❤1🏆1
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
وجدان در محاصره
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
یادداشتهایی درباره دین، دولت، سکولاریسم و تمامیتخواهی
چه کسی حق دارد به نام حقیقت برای وجدان انسان قانون بنویسد؟ نه فقط برای رفتار بیرونی او، بلکه برای باور، شک، وفاداری و تصویری که از خود و جهان دارد. هر جامعهای ناچار است قانون داشته باشد اما هنگامی که قدرت، کلیسا، دولت، فرقه یا ایدئولوژی بخواهد از سامان زندگی عمومی فراتر رود و قلمرو درونی انسان را نیز در اختیار بگیرد، بود و نبود انسان را به مخاطره میاندازد. در چنین شرایطی نهاد دینی میتواند به شمشیر مشروعیت بدهد، دولت میتواند به نام آزادی با باورها درگیر شود، حکومت میتواند به نام رهایی دین را از عرصه عمومی براند و ایدئولوژی میتواند به نام انسان نو، همه شئون زندگی شهروندان را زیر فرمان خود بگیرد. مسئله فقط دین نیست؛ هر نظامی که خود را صاحب نهایی حقیقت بداند به احتمال زیاد به وسوسه کنترل انسان و جامعه دچار میشود.
چهار یادداشت این پرونده گفتوشنود از همین رو کنار هم آمدهاند. «آمیزش کلیسا و شمشیر» نشان میدهد چگونه یک مرجع دینی میتواند به تصرف سرزمین، بردهسازی و حذف مردمان دیگر لباس مشروعیت بپوشاند. «ابو-پیکار» سوی دیگر مسئله را پیش میکشد: وقتی فرقهها به نام دین یا معنویت به جان و روان پیروان خود دستاندازی میکنند، دولت تا کجا حق مداخله دارد؟ «چرا سکولاریسم؟» میکوشد مرز دشوار میان آزادی باور و ضرورت قانون مدنی را روشن کند. «تمامیتخواهی» نیز نشان میدهد خطر فقط در دین سیاسی یا فرقههای مذهبی خلاصه نمیشود؛ هر نظام فکریای که بخواهد همه زندگی انسان را مطابق طرح خود بسازد، میتواند به حذف آزادی بینجامد.
در همه این یادداشتها مسئله این است که نهادها چگونه با باور انسان روبرو میشوند: آیا از آزادی وجدان پاسداری میکنند یا آن را به ماده خام قدرت تبدیل میکنند؟ پرسش این پرونده ساده اما بنیادین است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که در آن نه ادیان بتوانند انسان را در حلقه اطاعت گرفتار کنند، نه دولت بتواند به بهانه نجات یا نظم، وجدان شهروندان را مصادره کند و نه هیچ ایدئولوژیای بتواند زندگی آدمی را از پیش طراحیشده و فرمانپذیر بخواهد.
کتابچه «وجدان در محاصره» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-8/
#سکولاریسم #تمامیت_خواهی #دین #دولت #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍4🏆1
محکومیت سنگین شیده توکلی، شهروند بهایی، به ۱۱ سال حبس، مصادره املاک و جزای نقدی
شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، شیده توکلی، شهروند بهایی ساکن تهران را به ۱۱ سال حبس، محرومیت دائم از خدمات دولتی و عمومی، مصادره املاک و پرداخت جزای نقدی محکوم کرد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره که در ۳۰ اردیبهشتماه صادر و در خردادماه به او و وکیلش ابلاغ شده است، خانم توکلی از بابت اتهامات «عضویت در گروههای ضد نظام و فعالیت تبلیغی مغایر با شرع» به ۱۰ سال حبس، محرومیت دائم از اشتغال دولتی و پرداخت ۳۳۰ میلیون تومان جزای نقدی، و به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. دادگاه همچنین حکم مصادره دو ملک او در تهران به ارزش ۱۸ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان و ضبط وسایل الکترونیکی، کتابها و زیورآلات مذهبی وی را صادر کرده است. شیده توکلی پیشتر در ۶ خرداد ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت و پس از بازجویی با وثیقه آزاد شده بود.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک و نقض آزادی عقیده
صدور احکام سنگین حبس، مصادره اموال و محرومیتهای اجتماعی علیه شهروندانی چون شیده توکلی، بخشی از کارزار سازمانیافته و سیستماتیک جمهوری اسلامی برای سرکوب و محدودسازی حقوق بنیادین اقلیتهای مذهبی در ایران است. نهادهای امنیتی و قضایی با انتساب اتهامات واهی امنیتی و عقیدتی، تلاش میکنند تا با اعمال فشارهای مالی و حبسهای طولانیمدت، هزینههای زندگی را برای جامعه بهایی به بالاترین سطح ممکن برسانند؛ روندی که در تقابل آشکار با موازین حقوق بشر و حق آزادی عقیده قرار دارد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#شیده_توکلی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، شیده توکلی، شهروند بهایی ساکن تهران را به ۱۱ سال حبس، محرومیت دائم از خدمات دولتی و عمومی، مصادره املاک و پرداخت جزای نقدی محکوم کرد.
▪️جزئیات حکم و اتهامات
بر اساس رأی صادره که در ۳۰ اردیبهشتماه صادر و در خردادماه به او و وکیلش ابلاغ شده است، خانم توکلی از بابت اتهامات «عضویت در گروههای ضد نظام و فعالیت تبلیغی مغایر با شرع» به ۱۰ سال حبس، محرومیت دائم از اشتغال دولتی و پرداخت ۳۳۰ میلیون تومان جزای نقدی، و به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. دادگاه همچنین حکم مصادره دو ملک او در تهران به ارزش ۱۸ میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان و ضبط وسایل الکترونیکی، کتابها و زیورآلات مذهبی وی را صادر کرده است. شیده توکلی پیشتر در ۶ خرداد ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت و پس از بازجویی با وثیقه آزاد شده بود.
▪️تداوم سرکوب سیستماتیک و نقض آزادی عقیده
صدور احکام سنگین حبس، مصادره اموال و محرومیتهای اجتماعی علیه شهروندانی چون شیده توکلی، بخشی از کارزار سازمانیافته و سیستماتیک جمهوری اسلامی برای سرکوب و محدودسازی حقوق بنیادین اقلیتهای مذهبی در ایران است. نهادهای امنیتی و قضایی با انتساب اتهامات واهی امنیتی و عقیدتی، تلاش میکنند تا با اعمال فشارهای مالی و حبسهای طولانیمدت، هزینههای زندگی را برای جامعه بهایی به بالاترین سطح ممکن برسانند؛ روندی که در تقابل آشکار با موازین حقوق بشر و حق آزادی عقیده قرار دارد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
#شیده_توکلی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🤬7💔3😡2🙏1
بررسی تحولات چهار دهه گذشته در ایران نشان میدهد که حکومت با استقرار ساختاری متمرکز، نظارت همهجانبهای را بر تمامی ابعاد زندگی فردی و عمومی اعمال کرده است. کنترل شدید بر تولیدات فرهنگی و هنری از سوی نهادهای خاص، فیلترهای سفتوسخت ایدئولوژیک در سینما، نشر و موسیقی، نمونه بارز تلاش برای حذف تنوع فرهنگی است.
این رویکرد بر پایه ترویج اجباری «سبک زندگی اسلامی-ایرانی» بنا شده؛ در حالی که جامعهشناسی تجربی ایران گواهی میدهد جامعهای متکثر، چندفرهنگی و مدرن در جریان است که تمامی اعضای آن لزوما مسلمان یا دارای پایبندیهای دینی سنتی نیستند. تحمیل این الگوی یکدست، حقوق شهروندی اقلیتهای فکری و عقیدتی را نادیده میگیرد.
بخش عمدهای از این مداخلهها، معطوف به اعمال محدودیتهای اجتماعی شدید علیه جوانان و دخالت مستقیم در روابط اجتماعی، نوع پوشش، تفریحات و انتخابهای شخصی آنان بوده است. همزمان، نظام آموزشی از مدارس تا دانشگاهها به ابزاری برای شستوشوی مغزی و آموزش ایدئولوژیک بدل شده تا از طریق متون درسی هماهنگ، نسلی مطیع تربیت شود.
در کنار این کنترل آموزشی، ترویج رسمی خرافات و گفتمانهای ضدغربی و ضدیت با ارزشهای جهان مدرن در رسانههای دولتی، شکاف عمیقی میان عقلانیت ابزاری جامعه و نگاه رسمی حاکمیت ایجاد کرده است. تلاش برای قطع ارتباط با دانش و فرهنگ جهانی، هزینههای سنگینی را به بدنه علمی و اجتماعی کشور تحمیل نموده است.
هر چند کنترل اخلاق و فرسایش اجتماعی ناشی از آن دامنگیر مردم بوده، اما شواهد عینی و ملموس جامعه امروز ایران نشان میدهد که این پروژه کلان یکسانسازی و مهندسی اجتماعی با شکست روبهرو شده است. جامعه مدنی و بهویژه نسل جوان، در برابر تمامی فشارها، انحصار و هزینههای گزاف، مقاومت مدنی و فرهنگی عمیقی از خود نشان دادهاند. جوانان ایرانی امروز با اتکا به آگاهی جمعی، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و خلق فضاهای موازی، سبک زندگی مستقل، مدرن و متفاوتی را زیست میکنند که فرسنگها با استانداردهای دیکتهشده حاکمیت فاصله دارد؛ واقعیتی که اثبات میکند اراده جامعه برای زیست آزادانه، قدرتمندتر از ماشین کنترل و سرکوب است.
#حکومت_ایدئولوژیک #سبک_زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
این رویکرد بر پایه ترویج اجباری «سبک زندگی اسلامی-ایرانی» بنا شده؛ در حالی که جامعهشناسی تجربی ایران گواهی میدهد جامعهای متکثر، چندفرهنگی و مدرن در جریان است که تمامی اعضای آن لزوما مسلمان یا دارای پایبندیهای دینی سنتی نیستند. تحمیل این الگوی یکدست، حقوق شهروندی اقلیتهای فکری و عقیدتی را نادیده میگیرد.
بخش عمدهای از این مداخلهها، معطوف به اعمال محدودیتهای اجتماعی شدید علیه جوانان و دخالت مستقیم در روابط اجتماعی، نوع پوشش، تفریحات و انتخابهای شخصی آنان بوده است. همزمان، نظام آموزشی از مدارس تا دانشگاهها به ابزاری برای شستوشوی مغزی و آموزش ایدئولوژیک بدل شده تا از طریق متون درسی هماهنگ، نسلی مطیع تربیت شود.
در کنار این کنترل آموزشی، ترویج رسمی خرافات و گفتمانهای ضدغربی و ضدیت با ارزشهای جهان مدرن در رسانههای دولتی، شکاف عمیقی میان عقلانیت ابزاری جامعه و نگاه رسمی حاکمیت ایجاد کرده است. تلاش برای قطع ارتباط با دانش و فرهنگ جهانی، هزینههای سنگینی را به بدنه علمی و اجتماعی کشور تحمیل نموده است.
هر چند کنترل اخلاق و فرسایش اجتماعی ناشی از آن دامنگیر مردم بوده، اما شواهد عینی و ملموس جامعه امروز ایران نشان میدهد که این پروژه کلان یکسانسازی و مهندسی اجتماعی با شکست روبهرو شده است. جامعه مدنی و بهویژه نسل جوان، در برابر تمامی فشارها، انحصار و هزینههای گزاف، مقاومت مدنی و فرهنگی عمیقی از خود نشان دادهاند. جوانان ایرانی امروز با اتکا به آگاهی جمعی، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و خلق فضاهای موازی، سبک زندگی مستقل، مدرن و متفاوتی را زیست میکنند که فرسنگها با استانداردهای دیکتهشده حاکمیت فاصله دارد؛ واقعیتی که اثبات میکند اراده جامعه برای زیست آزادانه، قدرتمندتر از ماشین کنترل و سرکوب است.
#حکومت_ایدئولوژیک #سبک_زندگی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6❤2🏆1
آیا ایمان بدون خدا ممکن است؟
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به جهان میلان کوندرا
میلان کوندرا در رمان سبکی تحملناپذیر هستی، بیش از آنکه داستانی عاشقانه بنویسد، پرسشی فلسفی پیش میکشد: آیا در جهانی بیخدا و بیمعنا هنوز میتوان مؤمن بود؟
او از وحی، نجات و یقین سخن نمیگوید؛ از سبکی، تصادف و ناپایداری هستی میگوید. اما در همین جهان سبک و گذرا، نوعی ایمان تازه سر برمیآورد ، ایمان بدون خدا.
کوندرا معتقد است زندگی «سبک» است، چون هیچ تکراری ندارد؛ هیچ معنا یا ضرورتی ما را به بودن مجبور نکرده است. ما تنها یک بار زندگی میکنیم، و همین بیتکراری، زندگی را هم بیپناه و هم یگانه میکند.
در برابر این سبکی، انسان دو گزینه دارد: یا به مطلقی پناه ببرد تا اضطراب را فراموش کند، یا سبک بودن را بپذیرد و با آگاهی از پوچی، به زندگی معنا دهد.
کوندرا راه دوم را برمیگزیند: پذیرش بیمعنایی و آفرینش معنا در دل آن.
در نگاه او، ایمان دیگر به حقیقتی متافیزیکی مربوط نیست؛ بلکه به شهامت زیستن مربوط است ، شهامت آری گفتن به جهانی که پاسخی نمیدهد.
شخصیتهای او، مانند توما و ترزا، میان سبکی و سنگینی، آزادی و دلبستگی، پیوسته در نوساناند؛ اما رهاییشان در همین نوسان است، نه در رسیدن به قطعیت.
کوندرا به ما میآموزد که ایمان، اگر اصیل باشد، شاید دیگر به خدا نیاز نداشته باشد.
ایمان، در معنای عمیق اگزیستانسیالیستی، نه تسلیم در برابر اقتدار الهی، بلکه پذیرش دلیرانه ناپایداری و بیمعنایی زندگی است.
ایمان بیخدا، در جهان کوندرا، نه انکار ایمان است، بلکه شکل نابتری از آن: ایمانی که از تکیهگاه رها شده و تنها بر شجاعتِ بودن تکیه دارد ، ایمانی سبک، اما تحملناپذیر.
#ایمان #میلان_کوندرا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6🤔2
با گذشت ۱۳۰ روز از بازداشت پژمان زارع، شهروند بهائی ساکن شیراز، او همچنان بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان عادلآباد این شهر در بازداشت بهسر میبرد.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، در تاریخ ۲۱ تیر ۱۴۰۵ جلسهٔ آخرین دفاع آقای زارع در شعبهٔ ۱۴ بازپرسی برگزار شده است. به گفتهٔ یک منبع آگاه، اگرچه معمولاً پس از برگزاری این جلسه امکان آزادی متهم با قرار وثیقه فراهم میشود، اما پروندهٔ آقای زارع هنوز به دادگاه ارجاع نشده و با آزادی او به قید وثیقه نیز موافقت نشده است.
آقای زارع که در دوران بازجویی با رفتار خشونتآمیز مأموران مواجه شده و مورد ضربوشتم قرار گرفته بود، در هفتههای اخیر با هدف دادخواهی نسبت به بدرفتاریها و تخلفات غیرقانونی صورتگرفته در روند رسیدگی به پروندهاش، چندین نامه خطاب به مراجع مسئول نوشته، اما تاکنون اجازهٔ خروج این نامهها از زندان داده نشده است.
یک منبع مطلع با ابراز نگرانی از احتمال پروندهسازی علیه این شهروند بهائی میگوید که با وجود آنکه به نظر میرسد تلاشهایی برای سنگین کردن پروندهٔ او در جریان است، آقای زارع تاکنون از حق دسترسی به وکیل منتخب خود محروم بوده است. این منبع همچنین میافزاید که حتی وکیل تسخیری او نیز اجازهٔ مطالعهٔ پرونده را نداشته و ناچار شده بدون اطلاع از محتویات پرونده از موکل خود دفاع کند؛ موضوعی که نقض آشکار حق برخورداری از دادرسی عادلانه محسوب میشود.
این منبع همچنین تاکید میکند افرادی که آقای زارع را از نزدیک میشناسند، او را فردی قانونمدار، خوشنام، بااخلاق و مسئولیتپذیر توصیف میکنند که هیچگونه سابقهٔ بازداشت یا فعالیت سیاسی نداشته است. او مدیر یک شرکت خدمات رایانهای است که همواره فعالیتهای خود را با اخذ مجوزهای قانونی انجام داده است. هرچند کسبوکار او در سالهای گذشته بارها در پی قطعیهای گسترده و طولانیمدت اینترنت تا آستانه ورشکستگی پیش رفته، اما او هر بار با تلاش و نوآوری توانسته شرکت خود را از بحران نجات دهد.
آقای زارع همچنین از چندین بیماری جدی رنج میبرد و ادامهٔ بازداشت او بدون دسترسی به مراقبتهای درمانی مناسب، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت جسمانیاش ایجاد کرده است.
پژمان زارع پدر یک کودک یک ساله است. او پیشتر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود در شیراز توسط مأموران امنیتی بازداشت شد. مأموران پس از تفتیش منزل، به محل کار او نیز مراجعه کرده و شماری از وسایل شخصی، تجهیزات الکترونیکی و ابزارهای مرتبط با فعالیت حرفهای او را ضبط کردند.
#پژمان_زارع #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
@Dialogue1402
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، در تاریخ ۲۱ تیر ۱۴۰۵ جلسهٔ آخرین دفاع آقای زارع در شعبهٔ ۱۴ بازپرسی برگزار شده است. به گفتهٔ یک منبع آگاه، اگرچه معمولاً پس از برگزاری این جلسه امکان آزادی متهم با قرار وثیقه فراهم میشود، اما پروندهٔ آقای زارع هنوز به دادگاه ارجاع نشده و با آزادی او به قید وثیقه نیز موافقت نشده است.
آقای زارع که در دوران بازجویی با رفتار خشونتآمیز مأموران مواجه شده و مورد ضربوشتم قرار گرفته بود، در هفتههای اخیر با هدف دادخواهی نسبت به بدرفتاریها و تخلفات غیرقانونی صورتگرفته در روند رسیدگی به پروندهاش، چندین نامه خطاب به مراجع مسئول نوشته، اما تاکنون اجازهٔ خروج این نامهها از زندان داده نشده است.
یک منبع مطلع با ابراز نگرانی از احتمال پروندهسازی علیه این شهروند بهائی میگوید که با وجود آنکه به نظر میرسد تلاشهایی برای سنگین کردن پروندهٔ او در جریان است، آقای زارع تاکنون از حق دسترسی به وکیل منتخب خود محروم بوده است. این منبع همچنین میافزاید که حتی وکیل تسخیری او نیز اجازهٔ مطالعهٔ پرونده را نداشته و ناچار شده بدون اطلاع از محتویات پرونده از موکل خود دفاع کند؛ موضوعی که نقض آشکار حق برخورداری از دادرسی عادلانه محسوب میشود.
این منبع همچنین تاکید میکند افرادی که آقای زارع را از نزدیک میشناسند، او را فردی قانونمدار، خوشنام، بااخلاق و مسئولیتپذیر توصیف میکنند که هیچگونه سابقهٔ بازداشت یا فعالیت سیاسی نداشته است. او مدیر یک شرکت خدمات رایانهای است که همواره فعالیتهای خود را با اخذ مجوزهای قانونی انجام داده است. هرچند کسبوکار او در سالهای گذشته بارها در پی قطعیهای گسترده و طولانیمدت اینترنت تا آستانه ورشکستگی پیش رفته، اما او هر بار با تلاش و نوآوری توانسته شرکت خود را از بحران نجات دهد.
آقای زارع همچنین از چندین بیماری جدی رنج میبرد و ادامهٔ بازداشت او بدون دسترسی به مراقبتهای درمانی مناسب، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت جسمانیاش ایجاد کرده است.
پژمان زارع پدر یک کودک یک ساله است. او پیشتر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود در شیراز توسط مأموران امنیتی بازداشت شد. مأموران پس از تفتیش منزل، به محل کار او نیز مراجعه کرده و شماری از وسایل شخصی، تجهیزات الکترونیکی و ابزارهای مرتبط با فعالیت حرفهای او را ضبط کردند.
#پژمان_زارع #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران
@Dialogue1402
😡5🙏1💔1
ژان پل سارتر
تبیینگر انتخاب، مسئولیت و معناآفرینی فردی
ژان پل سارتر (۱۹۰۵–۱۹۸۰)، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، از چهرههای برجسته اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم است. او با طرح این ایده که «وجود بر ماهیت تقدم دارد»، بر این باور بود که انسان ابتدا به دنیا میآید، در جهان حضور مییابد و سپس با انتخابهای خود، ماهیت و هویت خویش را میسازد.
سارتر در سخنرانی مشهور خود با عنوان «اگزیستانسیالیسم یک انسانگرایی است»، استدلال کرد که از هیچ الگوی از پیش تعیینشدهای برای معنای زندگی برخوردار نیستیم. او معتقد بود که آزادی مطلق، مسئولیتی سنگین بر دوش انسان میگذارد و ما خود معمار اعمال و ارزشهای خویش هستیم.
از نظر او، انکار این مسئولیت یا پنهان شدن پشت نقاب تقدیر، نشانهی «بدخویی» یا فرار از حقیقت است. سارتر تاکید داشت که انسان در قبال تمام جامعه و انتخابهایش مسئول است؛ زیرا هر تصمیمی که میگیریم، تصویری از انسان مطلوب ما را بازمیتاباند.
او فلسفه خود را ابزاری برای رهایی و آگاهی فردی دانست. در دیدگاه سارتر، هنر، ادبیات و تعهد اجتماعی باید در خدمت مبارزه با استثمار و بازگرداندن استقلال از دسترفته به انسان باشد تا افراد بتوانند در جهانی بیمعنا، معنای دلخواه خود را خلق کنند.
سارتر بر این نکته پافشاری میکرد که انسانها در انتخاب مسیر زندگی کاملاً آزادند، اما این آزادی جداییناپذیر از مسئولیت است. او هرگونه تفکر جزماندیش یا باور به سرنوشت محتوم را نفی میکرد تا بشر بتواند روی پای خود بایستد و جامعهای مبتنی بر اراده آزاد بسازد.
اندیشه سارتر دعوتی است به بیداری و کنشگری آگاهانه. او به ما میآموزد که انسانیت پروژهای ناتمام است که هر فرد باید آن را با انتخابهای شجاعانه و مسئولانه خود در طول زندگیاش به سرانجام برساند و هویت انسانی خویش را اثبات کند.
#اگزیستانسیالیست #انسانگرایی #سارتر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تبیینگر انتخاب، مسئولیت و معناآفرینی فردی
ژان پل سارتر (۱۹۰۵–۱۹۸۰)، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، از چهرههای برجسته اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم است. او با طرح این ایده که «وجود بر ماهیت تقدم دارد»، بر این باور بود که انسان ابتدا به دنیا میآید، در جهان حضور مییابد و سپس با انتخابهای خود، ماهیت و هویت خویش را میسازد.
سارتر در سخنرانی مشهور خود با عنوان «اگزیستانسیالیسم یک انسانگرایی است»، استدلال کرد که از هیچ الگوی از پیش تعیینشدهای برای معنای زندگی برخوردار نیستیم. او معتقد بود که آزادی مطلق، مسئولیتی سنگین بر دوش انسان میگذارد و ما خود معمار اعمال و ارزشهای خویش هستیم.
از نظر او، انکار این مسئولیت یا پنهان شدن پشت نقاب تقدیر، نشانهی «بدخویی» یا فرار از حقیقت است. سارتر تاکید داشت که انسان در قبال تمام جامعه و انتخابهایش مسئول است؛ زیرا هر تصمیمی که میگیریم، تصویری از انسان مطلوب ما را بازمیتاباند.
او فلسفه خود را ابزاری برای رهایی و آگاهی فردی دانست. در دیدگاه سارتر، هنر، ادبیات و تعهد اجتماعی باید در خدمت مبارزه با استثمار و بازگرداندن استقلال از دسترفته به انسان باشد تا افراد بتوانند در جهانی بیمعنا، معنای دلخواه خود را خلق کنند.
سارتر بر این نکته پافشاری میکرد که انسانها در انتخاب مسیر زندگی کاملاً آزادند، اما این آزادی جداییناپذیر از مسئولیت است. او هرگونه تفکر جزماندیش یا باور به سرنوشت محتوم را نفی میکرد تا بشر بتواند روی پای خود بایستد و جامعهای مبتنی بر اراده آزاد بسازد.
اندیشه سارتر دعوتی است به بیداری و کنشگری آگاهانه. او به ما میآموزد که انسانیت پروژهای ناتمام است که هر فرد باید آن را با انتخابهای شجاعانه و مسئولانه خود در طول زندگیاش به سرانجام برساند و هویت انسانی خویش را اثبات کند.
#اگزیستانسیالیست #انسانگرایی #سارتر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🤔4👎1