«جرات اندیشیدن داشته باش»
کانت و میراث روشنگری
ایمانوئل کانت (۱۷۲۴–۱۸۰۴)، فیلسوف آلمانی، از کلیدیترین چهرههای فلسفه مدرن است که با تاکید بر توانایی عقل، مسیر تفکر بشری را تغییر داد. او در مقاله تاثیرگذار خود با عنوان «روشنگری چیست؟»، این جنبش را خروج انسان از «نابالغی خودخواسته» تعریف کرد و آن را به عنوان عصری نو در تاریخ عقلانیت معرفی نمود.
کانت در این مقاله، شعار معروف روشنگری را چنین اعلام میکند: «جرات اندیشیدن داشته باش!» (Sapere aude). از دیدگاه او، این فراخوان دعوتی است به استقلال فکری و استفاده از قدرت عقل فردی برای رهایی از قیمومتهایی که دیگران یا سنتهای جزمی بر ذهن انسان تحمیل کردهاند.
او تاکید داشت که ناتوانی در استفاده از عقل بدون هدایت دیگری، نشانه ضعف اراده است، نه ضعف فهم. کانت معتقد بود که هر انسان باید مسئولیت اندیشه خود را بر عهده بگیرد و برای فهم جهان، به جای تکیه بر مرجعیت بیرونی، بر تحلیلهای منطقی خویش تکیه کند.
کانت در اخلاق خود نیز مفهوم «کرامت انسانی» را پیریزی کرد. او استدلال میکرد که انسان باید همیشه به عنوان «هدف» در نظر گرفته شود، نه وسیلهای برای تحققِ اهداف دیگران. این اصل، پایهای برای اخلاق مدرن و حقوق بشر شد که بر حق هر فرد برای خودمختاری تاکید دارد.
در نظام فلسفی کانت، عقل نه تنها ابزاری برای شناخت جهان است، بلکه قانونگذار اصلی در حوزه اخلاق نیز به شمار میرود. او باور داشت که انسان از طریق پیروی از «امر مطلق» که بر پایه عقل استوار است، میتواند به شکلی آزادانه و مسئولانه، قانونی جهانی برای رفتارهای اخلاقی خود وضع کند.
اندیشه کانت دعوتی به بلوغ فکری است. او به ما میآموزد که روشنگری یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فرآیندی مداوم برای کسب آزادی فکر است. با تکیه بر شعار او، انسانِ مدرن یاد میگیرد که شجاعت رویارویی با حقیقت و مسئولیت شکلدهی به دنیای اخلاقی خویش را داشته باشد.
#روشنگری #خردگرایی #کانت #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کانت و میراث روشنگری
ایمانوئل کانت (۱۷۲۴–۱۸۰۴)، فیلسوف آلمانی، از کلیدیترین چهرههای فلسفه مدرن است که با تاکید بر توانایی عقل، مسیر تفکر بشری را تغییر داد. او در مقاله تاثیرگذار خود با عنوان «روشنگری چیست؟»، این جنبش را خروج انسان از «نابالغی خودخواسته» تعریف کرد و آن را به عنوان عصری نو در تاریخ عقلانیت معرفی نمود.
کانت در این مقاله، شعار معروف روشنگری را چنین اعلام میکند: «جرات اندیشیدن داشته باش!» (Sapere aude). از دیدگاه او، این فراخوان دعوتی است به استقلال فکری و استفاده از قدرت عقل فردی برای رهایی از قیمومتهایی که دیگران یا سنتهای جزمی بر ذهن انسان تحمیل کردهاند.
او تاکید داشت که ناتوانی در استفاده از عقل بدون هدایت دیگری، نشانه ضعف اراده است، نه ضعف فهم. کانت معتقد بود که هر انسان باید مسئولیت اندیشه خود را بر عهده بگیرد و برای فهم جهان، به جای تکیه بر مرجعیت بیرونی، بر تحلیلهای منطقی خویش تکیه کند.
کانت در اخلاق خود نیز مفهوم «کرامت انسانی» را پیریزی کرد. او استدلال میکرد که انسان باید همیشه به عنوان «هدف» در نظر گرفته شود، نه وسیلهای برای تحققِ اهداف دیگران. این اصل، پایهای برای اخلاق مدرن و حقوق بشر شد که بر حق هر فرد برای خودمختاری تاکید دارد.
در نظام فلسفی کانت، عقل نه تنها ابزاری برای شناخت جهان است، بلکه قانونگذار اصلی در حوزه اخلاق نیز به شمار میرود. او باور داشت که انسان از طریق پیروی از «امر مطلق» که بر پایه عقل استوار است، میتواند به شکلی آزادانه و مسئولانه، قانونی جهانی برای رفتارهای اخلاقی خود وضع کند.
اندیشه کانت دعوتی به بلوغ فکری است. او به ما میآموزد که روشنگری یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فرآیندی مداوم برای کسب آزادی فکر است. با تکیه بر شعار او، انسانِ مدرن یاد میگیرد که شجاعت رویارویی با حقیقت و مسئولیت شکلدهی به دنیای اخلاقی خویش را داشته باشد.
#روشنگری #خردگرایی #کانت #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4❤1🥰1
زندان همرنگی؛
سوگیری «گروه-اندیشی» و مارپیچ سکوت در فرقهها
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
▪️توهم اتفاقنظر
چرا صدای مخالفت در گلو خفه میشود؟
سوگیری شناختی «گروه-اندیشی» (Groupthink) زمانی رخ میدهد که تمایل افراد برای حفظ انسجام گروهی، بر قدرت تفکر نقادانه و استدلال منطقی پیشی میگیرد. در چنین حالتی، اعضای یک گروه (بهویژه در محیطهای بسته و فرقهای) به جای ارزیابی واقعبینانهی گزینهها، ناخودآگاه خود را با نظر اکثریت یا رهبر گروه هماهنگ میکنند تا از تنش و طرد شدن در امان بمانند. این فرآیند، «مارپیچ سکوت» را ایجاد میکند؛ وضعیتی که در آن، افرادی که دیدگاهی متفاوت دارند، از ترس هزینههای اجتماعی، سکوت اختیار میکنند و همین سکوت، توهم «اتفاقنظر کامل» را تقویت میکند.
▪️حذف صدای خرد
موتور نارواداری در ساختارهای بسته
این سوگیری شناختی، سمیترین عامل برای نارواداری است. وقتی در یک محیط فرقهای، نقد کردن به معنای «خیانت به آرمان جمعی» تعریف شود، فضای گفتگو به شدت محدود میگردد. در مارپیچ سکوت، هرچه صداهای متفاوت بیشتر سرکوب شوند، گروه به سمت اتخاذ تصمیمات افراطیتر و غیرمنطقیتر حرکت میکند. اینجاست که دیگریستیزی نه تنها به یک هنجار، بلکه به آزمونی برای وفاداری به گروه تبدیل میشود. فرد برای اینکه ثابت کند «خودی» است، ناچار میشود با رویکردهای خشونتآمیز یا غیرانسانی گروه علیه «دیگران» همراهی کند، حتی اگر در باطن با آن مخالف باشد.
▪️جسارت گفتن «نه»
پادزهر همرنگی اجباری
تنها راه گسستن مارپیچ سکوت، تقویت «تفکر انتقادی فردی» و ایجاد امنیت برای ابراز عقیده مخالف است. رواداری حقیقی تنها در گروهی رشد میکند که نقد را نه به عنوان «تخریب»، بلکه به عنوان «فرصتی برای تصحیح» میبیند. برای مقابله با گروه-اندیشی، باید بیاموزیم که «انسجام واقعی» از دل گفتگوهای صادقانه و تفاوت آرا بیرون میآید، نه از سکوت تحمیلی. شکستن این سوگیری به معنای شجاعت فردی است؛ شجاعتی که میگوید: «من برای حفظ انسانیت و حقیقت، حتی به قیمت طرد شدن از جمع، سکوت نخواهم کرد.»
مطالعه بیشتر
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias9/
#سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سوگیری «گروه-اندیشی» و مارپیچ سکوت در فرقهها
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
▪️توهم اتفاقنظر
چرا صدای مخالفت در گلو خفه میشود؟
سوگیری شناختی «گروه-اندیشی» (Groupthink) زمانی رخ میدهد که تمایل افراد برای حفظ انسجام گروهی، بر قدرت تفکر نقادانه و استدلال منطقی پیشی میگیرد. در چنین حالتی، اعضای یک گروه (بهویژه در محیطهای بسته و فرقهای) به جای ارزیابی واقعبینانهی گزینهها، ناخودآگاه خود را با نظر اکثریت یا رهبر گروه هماهنگ میکنند تا از تنش و طرد شدن در امان بمانند. این فرآیند، «مارپیچ سکوت» را ایجاد میکند؛ وضعیتی که در آن، افرادی که دیدگاهی متفاوت دارند، از ترس هزینههای اجتماعی، سکوت اختیار میکنند و همین سکوت، توهم «اتفاقنظر کامل» را تقویت میکند.
▪️حذف صدای خرد
موتور نارواداری در ساختارهای بسته
این سوگیری شناختی، سمیترین عامل برای نارواداری است. وقتی در یک محیط فرقهای، نقد کردن به معنای «خیانت به آرمان جمعی» تعریف شود، فضای گفتگو به شدت محدود میگردد. در مارپیچ سکوت، هرچه صداهای متفاوت بیشتر سرکوب شوند، گروه به سمت اتخاذ تصمیمات افراطیتر و غیرمنطقیتر حرکت میکند. اینجاست که دیگریستیزی نه تنها به یک هنجار، بلکه به آزمونی برای وفاداری به گروه تبدیل میشود. فرد برای اینکه ثابت کند «خودی» است، ناچار میشود با رویکردهای خشونتآمیز یا غیرانسانی گروه علیه «دیگران» همراهی کند، حتی اگر در باطن با آن مخالف باشد.
▪️جسارت گفتن «نه»
پادزهر همرنگی اجباری
تنها راه گسستن مارپیچ سکوت، تقویت «تفکر انتقادی فردی» و ایجاد امنیت برای ابراز عقیده مخالف است. رواداری حقیقی تنها در گروهی رشد میکند که نقد را نه به عنوان «تخریب»، بلکه به عنوان «فرصتی برای تصحیح» میبیند. برای مقابله با گروه-اندیشی، باید بیاموزیم که «انسجام واقعی» از دل گفتگوهای صادقانه و تفاوت آرا بیرون میآید، نه از سکوت تحمیلی. شکستن این سوگیری به معنای شجاعت فردی است؛ شجاعتی که میگوید: «من برای حفظ انسانیت و حقیقت، حتی به قیمت طرد شدن از جمع، سکوت نخواهم کرد.»
مطالعه بیشتر
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias9/
#سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3❤1🥰1
در برابر شستوشوی مغزی در مدارس چه میتوان کرد؟
سیستم آموزشی نظام اسلامی ساخته شده تا فرزندان را از همان کودکی در قالب اعتقادی خاصی فرم دهد.
بخش بزرگی از این قالب اعتقادی، دشمنی و دگرستیزی است. در این سیستم چیزهایی مانند نفرت و کینه یا انتقامجویی از مهمترین ارزشها محسوب میشوند. انسان مطلوب از نگر این سیستم فردی همواره خشمگین و عبوس است که آرزو و شعار مرگ و نابودی برای دیگران را آموخته است. کتابهای درسی، مراسم صبحگاهی، شعارهای روی دیوارها، و بعضی معلمین گزینششده، همه در خدمت این هدفاند. در مقابل جایگاه اندیشه مستقل، هنر و موسیقی، دگرپذیری و همزیستی مسالمتآمیز، و پرورش شخصیت سالم در مدارس ایران خالی است.
اما این پایان کار نیست. خانه میتواند پادزهر تلقینهای اعتقادی و مذهبی در مدرسه باشد. پدر و مادر میتوانند با گفتگو، پرسشگری و معرفی روایتهای گوناگون، ذهن کودک را از یکصدایی رسمی بیرون بکشند. کودک میتواند بیاموزد که انسانها میتوانند راه زندگی خود را بر اساس اصول عقلی و اخلاقی که خود برگزیدهاند انتخاب کنند.
راه دیگر، شبکههای غیررسمی یادگیری است: کتاب، فیلم، موسیقی و فضای مجازی. حتی شکلهای تازهای از آموزش خانگی خصوصی یا جمعی میان دوستان و خانوادهها میتواند امکان یادگیری سالمتر را فراهم کند، جایی که کودکان در فضایی امن با ارزشهای همزیستی و آزاداندیشی آشنا شوند.
خانه و جمعهای دوستانه میتوانند جایی باشند که کودک با روایتهای گوناگون آشنا شود و بیاموزد که ارزش او یادیگران به عنوان یک انسان به عقائد دینیشان گره نخورده است، بلکه هر انسانی، از جمله او دارای ارزش ذاتی و است و حق دارد در امنیت و خوشبختی زندگی کند. وقتی او از کودکی تجربه گفتوگو میان ایدهها را داشته باشد، به جای تعصب، به همزیستی و مدارا خو میگیرد.
فرقهها میکوشند ذهن کودک را در یک صدا محصور کنند. راه چاره این است: گشودن پنجرهها به صداهای دیگر، و پرورش نسلی که از تفاوت نهراسد، بلکه آن را فرصتی برای شناخت و بهزیستی بداند.
#دگماتیسم #آموزش_ایدئولوژیک #آزاد_اندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dualogue1402
سیستم آموزشی نظام اسلامی ساخته شده تا فرزندان را از همان کودکی در قالب اعتقادی خاصی فرم دهد.
بخش بزرگی از این قالب اعتقادی، دشمنی و دگرستیزی است. در این سیستم چیزهایی مانند نفرت و کینه یا انتقامجویی از مهمترین ارزشها محسوب میشوند. انسان مطلوب از نگر این سیستم فردی همواره خشمگین و عبوس است که آرزو و شعار مرگ و نابودی برای دیگران را آموخته است. کتابهای درسی، مراسم صبحگاهی، شعارهای روی دیوارها، و بعضی معلمین گزینششده، همه در خدمت این هدفاند. در مقابل جایگاه اندیشه مستقل، هنر و موسیقی، دگرپذیری و همزیستی مسالمتآمیز، و پرورش شخصیت سالم در مدارس ایران خالی است.
اما این پایان کار نیست. خانه میتواند پادزهر تلقینهای اعتقادی و مذهبی در مدرسه باشد. پدر و مادر میتوانند با گفتگو، پرسشگری و معرفی روایتهای گوناگون، ذهن کودک را از یکصدایی رسمی بیرون بکشند. کودک میتواند بیاموزد که انسانها میتوانند راه زندگی خود را بر اساس اصول عقلی و اخلاقی که خود برگزیدهاند انتخاب کنند.
راه دیگر، شبکههای غیررسمی یادگیری است: کتاب، فیلم، موسیقی و فضای مجازی. حتی شکلهای تازهای از آموزش خانگی خصوصی یا جمعی میان دوستان و خانوادهها میتواند امکان یادگیری سالمتر را فراهم کند، جایی که کودکان در فضایی امن با ارزشهای همزیستی و آزاداندیشی آشنا شوند.
خانه و جمعهای دوستانه میتوانند جایی باشند که کودک با روایتهای گوناگون آشنا شود و بیاموزد که ارزش او یادیگران به عنوان یک انسان به عقائد دینیشان گره نخورده است، بلکه هر انسانی، از جمله او دارای ارزش ذاتی و است و حق دارد در امنیت و خوشبختی زندگی کند. وقتی او از کودکی تجربه گفتوگو میان ایدهها را داشته باشد، به جای تعصب، به همزیستی و مدارا خو میگیرد.
فرقهها میکوشند ذهن کودک را در یک صدا محصور کنند. راه چاره این است: گشودن پنجرهها به صداهای دیگر، و پرورش نسلی که از تفاوت نهراسد، بلکه آن را فرصتی برای شناخت و بهزیستی بداند.
#دگماتیسم #آموزش_ایدئولوژیک #آزاد_اندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dualogue1402
👍13🏆1
چارلز لارمور
چگونه بدون دست کشیدن از باورهایمان، دیگری را بپذیریم؟
چارلز لارمور (متولد ۱۹۴۷)، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از مدافعان لیبرالیسم سیاسی در عصر معاصر است. او با پیوند زدن اندیشههای جان رالز با سنتهای فلسفی اروپا، تلاش کرده است تا چارچوبی برای همزیستی در جوامع متکثر بیابد. لارمور به دلیل رویکرد واقعگرایانه و در عین حال اخلاقیاش به مسئله «چگونگی مواجهه با اختلافات عمیق اخلاقی» در حوزه عمومی، جایگاه ویژهای در فلسفه سیاسی معاصر دارد.
نظریه احترام عقلانی؛
بنیان رواداری لیبرال
از دیدگاه لارمور، رواداری و پذیرش دیگری، نه یک بیتفاوتی اخلاقی، بلکه یک ضرورت برخاسته از عقل است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این پذیرش پیشنهاد میدهد:
۱. اصل احترام عقلانی:
لارمور معتقد است رواداری یعنی حتی اگر با جهانبینی دیگری (مذهبی یا فلسفی) مخالفیم، باید او را به عنوان یک «موجود عاقل» به رسمیت بشناسیم. پذیرش دیگری به این معناست که بپذیریم طرف مقابل، برای باورهایش «دلایل معقولی» (از دیدگاه خودش) دارد. این احترام، مانع از تحمیل عقاید میشود.
۲. تفکیک باورهای اخلاقی از مبانی سیاسی:
لارمور استدلال میکند که ما نباید برای رسیدن به جامعه روادار، از باورهای شخصی خود دست بکشیم. او معتقد است میتوانیم با حفظ اصول اخلاقی خود، بر سر «قواعد مشترک سیاسی» به توافق برسیم. رواداری یعنی جدا کردن حوزه خصوصی (باورهای شخصی) از حوزه عمومی (توافق برای همزیستی).
۳. پرهیز از کمالگرایی:
لارمور نقد شدیدی به مدلهایی دارد که میخواهند «زندگی خوب» را برای همه تعریف کنند. او پذیرش دیگری را به معنای «بیطرفی دولت» میداند. جامعه روادار در نگاه او جامعهای است که به افراد اجازه میدهد بر اساس ارزشهای خود زندگی کنند، به شرطی که این ارزشها حق مشابه دیگران را نقض نکند.
پذیرش در نگاه لارمور، به معنای ایجاد فضایی است که در آن «گفتگوی عقلانی» ممکن باشد. او رواداری را ابزاری برای حفظ صلح اجتماعی میداند که بر پایه «احترام به استقلال فکری دیگران» بنا شده است. از منظر او، اگر ما بپذیریم که هیچکس نمیتواند ادعای نهایی حقیقت را در امور اخلاقی داشته باشد، آنگاه پذیرش دیگری به عنوان یک شهروند برابر، نه تنها یک وظیفه، بلکه تنها راه عقلانی برای زندگی در یک جامعه آزاد است.
#چارلز_لارمور #رواداری #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه بدون دست کشیدن از باورهایمان، دیگری را بپذیریم؟
چارلز لارمور (متولد ۱۹۴۷)، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از مدافعان لیبرالیسم سیاسی در عصر معاصر است. او با پیوند زدن اندیشههای جان رالز با سنتهای فلسفی اروپا، تلاش کرده است تا چارچوبی برای همزیستی در جوامع متکثر بیابد. لارمور به دلیل رویکرد واقعگرایانه و در عین حال اخلاقیاش به مسئله «چگونگی مواجهه با اختلافات عمیق اخلاقی» در حوزه عمومی، جایگاه ویژهای در فلسفه سیاسی معاصر دارد.
نظریه احترام عقلانی؛
بنیان رواداری لیبرال
از دیدگاه لارمور، رواداری و پذیرش دیگری، نه یک بیتفاوتی اخلاقی، بلکه یک ضرورت برخاسته از عقل است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این پذیرش پیشنهاد میدهد:
۱. اصل احترام عقلانی:
لارمور معتقد است رواداری یعنی حتی اگر با جهانبینی دیگری (مذهبی یا فلسفی) مخالفیم، باید او را به عنوان یک «موجود عاقل» به رسمیت بشناسیم. پذیرش دیگری به این معناست که بپذیریم طرف مقابل، برای باورهایش «دلایل معقولی» (از دیدگاه خودش) دارد. این احترام، مانع از تحمیل عقاید میشود.
۲. تفکیک باورهای اخلاقی از مبانی سیاسی:
لارمور استدلال میکند که ما نباید برای رسیدن به جامعه روادار، از باورهای شخصی خود دست بکشیم. او معتقد است میتوانیم با حفظ اصول اخلاقی خود، بر سر «قواعد مشترک سیاسی» به توافق برسیم. رواداری یعنی جدا کردن حوزه خصوصی (باورهای شخصی) از حوزه عمومی (توافق برای همزیستی).
۳. پرهیز از کمالگرایی:
لارمور نقد شدیدی به مدلهایی دارد که میخواهند «زندگی خوب» را برای همه تعریف کنند. او پذیرش دیگری را به معنای «بیطرفی دولت» میداند. جامعه روادار در نگاه او جامعهای است که به افراد اجازه میدهد بر اساس ارزشهای خود زندگی کنند، به شرطی که این ارزشها حق مشابه دیگران را نقض نکند.
پذیرش در نگاه لارمور، به معنای ایجاد فضایی است که در آن «گفتگوی عقلانی» ممکن باشد. او رواداری را ابزاری برای حفظ صلح اجتماعی میداند که بر پایه «احترام به استقلال فکری دیگران» بنا شده است. از منظر او، اگر ما بپذیریم که هیچکس نمیتواند ادعای نهایی حقیقت را در امور اخلاقی داشته باشد، آنگاه پذیرش دیگری به عنوان یک شهروند برابر، نه تنها یک وظیفه، بلکه تنها راه عقلانی برای زندگی در یک جامعه آزاد است.
#چارلز_لارمور #رواداری #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3👍1👌1
شکاف بین نسلی در باورهای مذهبی
چالش والدین و فرزندان
گذار از سنت به تجدد در ایران شکاف میان نسلی عمیقی در باورهای مذهبی ایجاد کرده است این تفاوت دیدگاه ناشی از برخورد دو جهان بینی متفاوت است جهان بینی سنتی بر انتقال میراث استوار است در حالی که نسل جدید بر پرسشگری و استقلال فردی تاکید دارد.
دسترسی گسترده به اطلاعات و مواجهه با تکثر دیدگاه ها در فضای مجازی اقتدار منابع سنتی را به چالش کشیده است، بسیاری از جوانان به دنبال تجربه های فردی از حقیقت هستند و زمانی که آموزه های سنتی پاسخگوی چالش های عینی زندگی مدرن نباشد دچار تردید می شوند؛ از سوی دیگر والدین به دلیل نگرانی از گسست اخلاقی بر ارزش های خود پافشاری می کنند که این امر اغلب به تنش های خانوادگی می انجامد.
برای مدیریت این چالش نه تحمیل عقیده کارساز است و نه انکار مطلق میراث راهکار اصلی تغییر پارادایم از تطابق به تفاهم است ؛ پذیرش این واقعیت که باور جزئی از حریم خصوصی و هویت فردی است گام نخست برای کاهش تنش هاست، احترام به تفاوت به معنای تایید عقیده دیگری نیست بلکه به رسمیت شناختن حق متفاوت اندیشیدن است.
گفتگوی سازنده زمانی شکل می گیرد که هدف فهم جهان بینی دیگری باشد نه قانع کردن او والدین باید دغدغه های جوانان را فارغ از قضاوت بشنوند و جوانان نیز میتوانند با رویکردی انتقادی میراث پیشینیان را بررسی کنند.
شکاف میان نسلی یک بحران نیست بلکه فرایندی برای بلوغ فکری جامعه است که در آن مشترکات انسانی همچون اخلاق و شفقت باید مقدم بر تعریف های ایدئولوژیک قرار گیرد تا پیوندهای عاطفی در خانواده حفظ شود.
#شکاف_بین_نسلی #باورمندان #ناباورمندان #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چالش والدین و فرزندان
گذار از سنت به تجدد در ایران شکاف میان نسلی عمیقی در باورهای مذهبی ایجاد کرده است این تفاوت دیدگاه ناشی از برخورد دو جهان بینی متفاوت است جهان بینی سنتی بر انتقال میراث استوار است در حالی که نسل جدید بر پرسشگری و استقلال فردی تاکید دارد.
دسترسی گسترده به اطلاعات و مواجهه با تکثر دیدگاه ها در فضای مجازی اقتدار منابع سنتی را به چالش کشیده است، بسیاری از جوانان به دنبال تجربه های فردی از حقیقت هستند و زمانی که آموزه های سنتی پاسخگوی چالش های عینی زندگی مدرن نباشد دچار تردید می شوند؛ از سوی دیگر والدین به دلیل نگرانی از گسست اخلاقی بر ارزش های خود پافشاری می کنند که این امر اغلب به تنش های خانوادگی می انجامد.
برای مدیریت این چالش نه تحمیل عقیده کارساز است و نه انکار مطلق میراث راهکار اصلی تغییر پارادایم از تطابق به تفاهم است ؛ پذیرش این واقعیت که باور جزئی از حریم خصوصی و هویت فردی است گام نخست برای کاهش تنش هاست، احترام به تفاوت به معنای تایید عقیده دیگری نیست بلکه به رسمیت شناختن حق متفاوت اندیشیدن است.
گفتگوی سازنده زمانی شکل می گیرد که هدف فهم جهان بینی دیگری باشد نه قانع کردن او والدین باید دغدغه های جوانان را فارغ از قضاوت بشنوند و جوانان نیز میتوانند با رویکردی انتقادی میراث پیشینیان را بررسی کنند.
شکاف میان نسلی یک بحران نیست بلکه فرایندی برای بلوغ فکری جامعه است که در آن مشترکات انسانی همچون اخلاق و شفقت باید مقدم بر تعریف های ایدئولوژیک قرار گیرد تا پیوندهای عاطفی در خانواده حفظ شود.
#شکاف_بین_نسلی #باورمندان #ناباورمندان #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
طلسم فرمانبری؛ نگاهی به چهار رهبر کاریزماتیک و فرقههای آنان
فرقهها همیشه با خشونت آغاز نمیشوند. گاه با وعدهای معنوی و آرامشبخش شروع میشوند، با احساس تعلق، با آغوشی که طردشدگان را میپذیرد، با زبانی که رنج آدمی را میفهمد و با رهبری که خود را آموزگار، نجاتبخش، مرشد یا واسطه حقیقت نشان میدهد. خطر از جایی آغاز میشود که اطاعت محور اصلی رابطه را شکل میدهد و عملا رابطه انسانی به فرمانبری بیچونوچرا بدل میشود.
رهبران کاریزماتیک از آغاز، لزوما چهرههایی بزرگ و مخوف نیستند. بسیاری از آنها در حاشیه رشد کردهاند، شکست خوردهاند، طرد شدهاند یا در جستوجوی قدرتی بودهاند که در زندگی عادی به دست نیاوردهاند. آنچه آنان را خطرناک میکند فقط ادعاهای دینی یا معنویشان نیست، بلکه تواناییشان در ساختن حلقهای بسته از وفاداری، ترس، امید و وابستگی است؛ حلقهای که در آن پیروان کمکم جهان بیرون را دشمن، تردید را خیانت و اطاعت را نشانه رستگاری قمداد میکنند.
این پرونده گفتوشنود به اختصار به چند نمونه از چنین رهبران و فرقههایشان میپردازد؛ کسانی که از موسیقی، رقص، سیاست، معنویت، دین، آخرالزمان یا وعده رهایی، برای ساختن اقتدار شخصی استفاده کردند: چارلی منسن، جیم جونز، شوکو آساهارا و حامی گومز. مسئله فقط جنایت یا انحراف فردی این رهبران نیست؛ سازوکاری است که در آن کاریزما به ابزار کنترل بدل میشود و میل انسان به معنویت، پذیرفتهشدن و رهایی در خدمت سلطه قرار میگیرد.
این پرونده تلاشی است برای نشاندادن آن لحظهای که اعتماد به تسلیم تبدیل میشود و رهبر، به جای گشودن راه آزادی، ذهن و زندگی پیروان خود را در اختیار میگیرد.
کتابچه «طلسم فرمانبری» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-7/
#فرقه #فرقه_گرایی #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
فرقهها همیشه با خشونت آغاز نمیشوند. گاه با وعدهای معنوی و آرامشبخش شروع میشوند، با احساس تعلق، با آغوشی که طردشدگان را میپذیرد، با زبانی که رنج آدمی را میفهمد و با رهبری که خود را آموزگار، نجاتبخش، مرشد یا واسطه حقیقت نشان میدهد. خطر از جایی آغاز میشود که اطاعت محور اصلی رابطه را شکل میدهد و عملا رابطه انسانی به فرمانبری بیچونوچرا بدل میشود.
رهبران کاریزماتیک از آغاز، لزوما چهرههایی بزرگ و مخوف نیستند. بسیاری از آنها در حاشیه رشد کردهاند، شکست خوردهاند، طرد شدهاند یا در جستوجوی قدرتی بودهاند که در زندگی عادی به دست نیاوردهاند. آنچه آنان را خطرناک میکند فقط ادعاهای دینی یا معنویشان نیست، بلکه تواناییشان در ساختن حلقهای بسته از وفاداری، ترس، امید و وابستگی است؛ حلقهای که در آن پیروان کمکم جهان بیرون را دشمن، تردید را خیانت و اطاعت را نشانه رستگاری قمداد میکنند.
این پرونده گفتوشنود به اختصار به چند نمونه از چنین رهبران و فرقههایشان میپردازد؛ کسانی که از موسیقی، رقص، سیاست، معنویت، دین، آخرالزمان یا وعده رهایی، برای ساختن اقتدار شخصی استفاده کردند: چارلی منسن، جیم جونز، شوکو آساهارا و حامی گومز. مسئله فقط جنایت یا انحراف فردی این رهبران نیست؛ سازوکاری است که در آن کاریزما به ابزار کنترل بدل میشود و میل انسان به معنویت، پذیرفتهشدن و رهایی در خدمت سلطه قرار میگیرد.
این پرونده تلاشی است برای نشاندادن آن لحظهای که اعتماد به تسلیم تبدیل میشود و رهبر، به جای گشودن راه آزادی، ذهن و زندگی پیروان خود را در اختیار میگیرد.
کتابچه «طلسم فرمانبری» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-7/
#فرقه #فرقه_گرایی #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍4
جایزه بینالمللی «اسپینوزالنز» ۲۰۲۷ به رامین جهانبگلو، فیلسوف و پژوهشگر ایرانی، اهدا میشود
بنیاد بینالمللی اسپینوزا در نامهای رسمی اعلام کرد که جایزه معتبر اخلاق و فلسفه «اسپینوزالنز» (Spinozalens) برای سال ۲۰۲۷ به رامین جهانبگلو، فیلسوف و پژوهشگر ایرانی، تعلق گرفته است .
هیئت داوران این دوره که با محوریت موضوع «آزاداندیشی» برگزار شد، آثار و زیست فکری جهانبگلو را نمونهای بارز از «هنر همرنگ جماعت نشدن و تن ندادن به همنوایی» توصیف کردهاند .
جایزه اسپینوزالنز هر دو سال یکبار به متفکرانی اهدا میشود که نقش برجستهای در تحلیل بنیانهای اخلاقی جامعه معاصر داشتهاند .
پیش از این، چهرههای سرشناسی چون ادوارد سعید و مارتا نوسباوم موفق به دریافت این نشان شده بودند.
رامین جهانبگلو (زاده ۱۳۳۵ در تهران)، فیلسوف و اندیشمند ایرانی-کانادایی است که آثار متعددی در حوزه فلسفه سیاسی دارد. او دانشآموخته دکتری فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه است و سابقه تدریس و پژوهش در دانشگاههای معتبری چون هاروارد و تورنتو را در کارنامه دارد.
تمرکز اصلی آثار او بر مفهوم «جامعه مدنی»، «نافرمانی مدنی» و «گذار به دموکراسی» است. او همواره از مدافعان گفتگو میان فرهنگها و جریانهای فکری بوده است.
در بهار سال ۱۳۸۵، او در حالی که قصد خروج از ایران را داشت، بازداشت و به مدت چهار ماه در زندان اوین در سلول انفرادی نگهداری شد. نهادهای امنیتی وقت، او را به «تلاش برای براندازی نرم» و طراحی آنچه «انقلاب مخملی» در ایران مینامیدند، متهم کردند.
جهانبگلو پس از آزادی از زندان، ناگزیر به خروج از ایران شد و هماکنون به فعالیتهای پژوهشی و آکادمیک خود در سطح بینالمللی ادامه میدهد.
جهانبگلو پیشتر در سال ۲۰۰۹ برنده جایزه صلح سازمان ملل شده بود.
#رامین_جهانبگلو #اسپینوزا #فلسفه #صلح #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بنیاد بینالمللی اسپینوزا در نامهای رسمی اعلام کرد که جایزه معتبر اخلاق و فلسفه «اسپینوزالنز» (Spinozalens) برای سال ۲۰۲۷ به رامین جهانبگلو، فیلسوف و پژوهشگر ایرانی، تعلق گرفته است .
هیئت داوران این دوره که با محوریت موضوع «آزاداندیشی» برگزار شد، آثار و زیست فکری جهانبگلو را نمونهای بارز از «هنر همرنگ جماعت نشدن و تن ندادن به همنوایی» توصیف کردهاند .
جایزه اسپینوزالنز هر دو سال یکبار به متفکرانی اهدا میشود که نقش برجستهای در تحلیل بنیانهای اخلاقی جامعه معاصر داشتهاند .
پیش از این، چهرههای سرشناسی چون ادوارد سعید و مارتا نوسباوم موفق به دریافت این نشان شده بودند.
رامین جهانبگلو (زاده ۱۳۳۵ در تهران)، فیلسوف و اندیشمند ایرانی-کانادایی است که آثار متعددی در حوزه فلسفه سیاسی دارد. او دانشآموخته دکتری فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه است و سابقه تدریس و پژوهش در دانشگاههای معتبری چون هاروارد و تورنتو را در کارنامه دارد.
تمرکز اصلی آثار او بر مفهوم «جامعه مدنی»، «نافرمانی مدنی» و «گذار به دموکراسی» است. او همواره از مدافعان گفتگو میان فرهنگها و جریانهای فکری بوده است.
در بهار سال ۱۳۸۵، او در حالی که قصد خروج از ایران را داشت، بازداشت و به مدت چهار ماه در زندان اوین در سلول انفرادی نگهداری شد. نهادهای امنیتی وقت، او را به «تلاش برای براندازی نرم» و طراحی آنچه «انقلاب مخملی» در ایران مینامیدند، متهم کردند.
جهانبگلو پس از آزادی از زندان، ناگزیر به خروج از ایران شد و هماکنون به فعالیتهای پژوهشی و آکادمیک خود در سطح بینالمللی ادامه میدهد.
جهانبگلو پیشتر در سال ۲۰۰۹ برنده جایزه صلح سازمان ملل شده بود.
#رامین_جهانبگلو #اسپینوزا #فلسفه #صلح #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4👍2
شکاف اعتماد
تاملی بر چالشهای زیست غیردینی در ایران
چالش «اعتماد اجتماعی» برای خداناباوران و دینناباوران در ایران، نه یک مسئله صرفا اعتقادی، که پیامد پیوند تاریخی «اخلاق» با «دین» در ساختار فرهنگی جامعه است. این انگاره که «دینگریزی مساوی با بیاخلاقی است»، یکی از پایدارترین پیشفرضهایی است که انزوای اجتماعی و فشارهای روانی گستردهای را برای این گروه رقم زده است.
نقد اصلی به این وضعیت، خلط میان «منبع اخلاق» و «پایبندی به اخلاق» است. جامعه در نگاهی سنتی، اخلاق را «فرمان الهی» و در نتیجه، خداناباوران را فاقد قطبنمای اخلاقی میپندارد. این نگرش، هم نوعی تقلیلگرایی در مفهوم اخلاق است و هم نادیده گرفتن امکان شکلگیری کنش اخلاقی بر پایه خرد، همدردی و مسئولیتپذیری اجتماعی سکولار.
تبعات این بیاعتمادی، فراتر از فضای خصوصی خانواده، به ساحت عمومی نیز سرایت کرده است. وقتی «اعتماد» به «شروط اعتقادی» گره میخورد، سرمایه اجتماعی تضعیف میشود؛ چرا که مشارکت شهروندان بر اساس توانمندیها و پایبندی به اصول اخلاقی مشترک (مانند صداقت و قانونمداری) نیست، بلکه بر اساس فیلترهای عقیدتی است. این امر نه تنها فرصتهای شغلی و تحصیلی را به انحصار گروهی خاص درمیآورد، بلکه موجب پنهانکاری، گسست نسلی و افزایش استرس روانی در میان افرادی میشود که زیست عقیدتیشان با جریان غالب جامعه متفاوت است.
گذار از این وضعیت، نیازمند بازتعریف مفهوم «اخلاق» در فضای عمومی است. اخلاق زیست جمعی، فارغ از ریشههای متافیزیکی، باید بر پایه حقوق برابر، احترام به حریم خصوصی و رواداری متقابل استوار باشد.
جامعهای که در آن «سلامت اخلاقی» فرد، نه از طریق پیشداوریهای عقیدتی، بلکه با معیار تعامل او با دیگران سنجیده شود، جامعهای امنتر و شکوفاتر خواهد بود. برای دستیابی به این مهم، ترویج گفتمانی که «تنوع جهانبینیها» را نه به مثابه تهدیدی برای امنیت اخلاقی، بلکه به عنوان واقعیتی اجتنابناپذیر در جهان مدرن بپذیرد، ضرورتی انکارناپذیر است.
به نظر شما، مهمترین گام برای اصلاح این نگاه سنتی و بازسازی اعتماد اجتماعی در سطوح خرد و کلان چیست؟
#رواداری #ناباورمندان #پیش_داوری
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تاملی بر چالشهای زیست غیردینی در ایران
چالش «اعتماد اجتماعی» برای خداناباوران و دینناباوران در ایران، نه یک مسئله صرفا اعتقادی، که پیامد پیوند تاریخی «اخلاق» با «دین» در ساختار فرهنگی جامعه است. این انگاره که «دینگریزی مساوی با بیاخلاقی است»، یکی از پایدارترین پیشفرضهایی است که انزوای اجتماعی و فشارهای روانی گستردهای را برای این گروه رقم زده است.
نقد اصلی به این وضعیت، خلط میان «منبع اخلاق» و «پایبندی به اخلاق» است. جامعه در نگاهی سنتی، اخلاق را «فرمان الهی» و در نتیجه، خداناباوران را فاقد قطبنمای اخلاقی میپندارد. این نگرش، هم نوعی تقلیلگرایی در مفهوم اخلاق است و هم نادیده گرفتن امکان شکلگیری کنش اخلاقی بر پایه خرد، همدردی و مسئولیتپذیری اجتماعی سکولار.
تبعات این بیاعتمادی، فراتر از فضای خصوصی خانواده، به ساحت عمومی نیز سرایت کرده است. وقتی «اعتماد» به «شروط اعتقادی» گره میخورد، سرمایه اجتماعی تضعیف میشود؛ چرا که مشارکت شهروندان بر اساس توانمندیها و پایبندی به اصول اخلاقی مشترک (مانند صداقت و قانونمداری) نیست، بلکه بر اساس فیلترهای عقیدتی است. این امر نه تنها فرصتهای شغلی و تحصیلی را به انحصار گروهی خاص درمیآورد، بلکه موجب پنهانکاری، گسست نسلی و افزایش استرس روانی در میان افرادی میشود که زیست عقیدتیشان با جریان غالب جامعه متفاوت است.
گذار از این وضعیت، نیازمند بازتعریف مفهوم «اخلاق» در فضای عمومی است. اخلاق زیست جمعی، فارغ از ریشههای متافیزیکی، باید بر پایه حقوق برابر، احترام به حریم خصوصی و رواداری متقابل استوار باشد.
جامعهای که در آن «سلامت اخلاقی» فرد، نه از طریق پیشداوریهای عقیدتی، بلکه با معیار تعامل او با دیگران سنجیده شود، جامعهای امنتر و شکوفاتر خواهد بود. برای دستیابی به این مهم، ترویج گفتمانی که «تنوع جهانبینیها» را نه به مثابه تهدیدی برای امنیت اخلاقی، بلکه به عنوان واقعیتی اجتنابناپذیر در جهان مدرن بپذیرد، ضرورتی انکارناپذیر است.
به نظر شما، مهمترین گام برای اصلاح این نگاه سنتی و بازسازی اعتماد اجتماعی در سطوح خرد و کلان چیست؟
#رواداری #ناباورمندان #پیش_داوری
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍2👌1
دین موروثی
میراثی بر لبه تیز سنت و تعصب
دین موروثی، بخشی از «سرمایه فرهنگی» است که از نسلهای پیشین به ارث میرسد. این میراث، در عین حال که پیونددهنده فرد به سنتی تاریخی و نظام ارزشی مشخص است، میتواند به مثابه «تعصب ناخودآگاه» نیز عمل کند.
▪️خاستگاه باورها؛ جامعهپذیری یا انتخاب
شکلگیری دینداری یا خداناباوری در یک فرد، فراتر از انتخابی ساده است. برای بسیاری، دین یک محیط است، نه یک انتخاب؛ همانطور که زبان مادری را میآموزیم، باورهای دینی نیز از طریق خانواده و نهادهای آموزشی در ناخودآگاه فرد نهادینه میشوند.
خداناباوری در این جوامع اغلب گسستی است که نیازمند تلاش فکری یا شوکهای محیطی است. در حالی که دین پاسخهای آماده برای پرسشهای غایی ارائه میدهد، خداناباوری معمولاً برآمده از رویکردهای عقلانی و تجربی برای فهم جهان است.
▪️جامعهشناسی مذهب موروثی
از منظر اجتماعی، مذهب موروثی دو کارکرد متضاد دارد:
۱. انسجامبخشی: ایجاد «زبان مشترک اخلاقی» که همبستگی اجتماعی را در بحرانها حفظ میکند.
۲. تعصبزایی: هنگامی که دین از نظام اخلاقی به «نشانگر هویت سیاسی» تبدیل شود، به جای ترویج فضیلت، به موتور تولید «دیگریسازی» و قبیلهگرایی فکری بدل میگردد.
▪️گذار به عصر ایمان تأملی
دنیای مدرن با امکاناتی نظیر آموزش جهانی و تنوع فرهنگی، فرد را از قفس تنگ سنت موروثی بیرون میکشد. با این حال، در برابر جهانیسازی، نوعی «دینداری هویتمحور» نیز شکل گرفته که مذهب را نه برای رستگاری، بلکه به عنوان سنگری در برابر «دیگری» تقویت میکند. در مجموع، ما در حال گذار از عصر «ایمان موروثی» به «ایمان تأملی» هستیم؛ دورهای که در آن هیچ باوری از آزمون عقلانی مصون نیست.
▪️پرسش تأملبرانگیز:
آیا میتوان «میراث تاریخی» را از بند تعصب رها کرد تا به جای تقابل، بستری برای گفتوگو باشد؟
و آیا «اخلاق سکولار» و «معنویتِ تأملی» جایگزین مذهب موروثی به عنوان چسب انسجامبخش جامعه خواهند شد، یا انسان مدرن همچنان برای سلامت روانی خود به دژهای مستحکم سنت نیازمند است؟
#گفتگو_توانا #ناباورمندان #نقد_دین #دین_موروثی
@Dialogue1402
میراثی بر لبه تیز سنت و تعصب
دین موروثی، بخشی از «سرمایه فرهنگی» است که از نسلهای پیشین به ارث میرسد. این میراث، در عین حال که پیونددهنده فرد به سنتی تاریخی و نظام ارزشی مشخص است، میتواند به مثابه «تعصب ناخودآگاه» نیز عمل کند.
▪️خاستگاه باورها؛ جامعهپذیری یا انتخاب
شکلگیری دینداری یا خداناباوری در یک فرد، فراتر از انتخابی ساده است. برای بسیاری، دین یک محیط است، نه یک انتخاب؛ همانطور که زبان مادری را میآموزیم، باورهای دینی نیز از طریق خانواده و نهادهای آموزشی در ناخودآگاه فرد نهادینه میشوند.
خداناباوری در این جوامع اغلب گسستی است که نیازمند تلاش فکری یا شوکهای محیطی است. در حالی که دین پاسخهای آماده برای پرسشهای غایی ارائه میدهد، خداناباوری معمولاً برآمده از رویکردهای عقلانی و تجربی برای فهم جهان است.
▪️جامعهشناسی مذهب موروثی
از منظر اجتماعی، مذهب موروثی دو کارکرد متضاد دارد:
۱. انسجامبخشی: ایجاد «زبان مشترک اخلاقی» که همبستگی اجتماعی را در بحرانها حفظ میکند.
۲. تعصبزایی: هنگامی که دین از نظام اخلاقی به «نشانگر هویت سیاسی» تبدیل شود، به جای ترویج فضیلت، به موتور تولید «دیگریسازی» و قبیلهگرایی فکری بدل میگردد.
▪️گذار به عصر ایمان تأملی
دنیای مدرن با امکاناتی نظیر آموزش جهانی و تنوع فرهنگی، فرد را از قفس تنگ سنت موروثی بیرون میکشد. با این حال، در برابر جهانیسازی، نوعی «دینداری هویتمحور» نیز شکل گرفته که مذهب را نه برای رستگاری، بلکه به عنوان سنگری در برابر «دیگری» تقویت میکند. در مجموع، ما در حال گذار از عصر «ایمان موروثی» به «ایمان تأملی» هستیم؛ دورهای که در آن هیچ باوری از آزمون عقلانی مصون نیست.
▪️پرسش تأملبرانگیز:
آیا میتوان «میراث تاریخی» را از بند تعصب رها کرد تا به جای تقابل، بستری برای گفتوگو باشد؟
و آیا «اخلاق سکولار» و «معنویتِ تأملی» جایگزین مذهب موروثی به عنوان چسب انسجامبخش جامعه خواهند شد، یا انسان مدرن همچنان برای سلامت روانی خود به دژهای مستحکم سنت نیازمند است؟
#گفتگو_توانا #ناباورمندان #نقد_دین #دین_موروثی
@Dialogue1402
👍2👌2
غزل مرزبان، نوکیش مسیحی که دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین سپری میکند، پس از مورد ضربوشتم قرار گرفتن توسط مأموران زندان، با وجود شکستگی دست چپ، از دسترسی به خدمات درمانی فوری محروم مانده است.
▪️جزئیات حادثه و وضعیت جسمانی
بر اساس گزارش سازمان ماده۱۸ این واقعه روز سهشنبه رخ داد؛ زمانی که غزل مرزبان به شرایط وخیم بند زنان و انتقال ناگهانی حدود ۵۰ زندانی جدید به این بند اعتراض کرد. در پی این اعتراض، مأموران با استفاده از خشونت، وی را مورد ضربوشتم قرار دادند که منجر به شکستگی دست چپ او شد.
با وجود اینکه پزشک زندان شکستگی دست وی را تأیید کرده و دستور انتقال فوری او به بیمارستان خارج از زندان را صادر کرده است، مقامات زندان همچنان از اعزام او به مرکز درمانی خودداری میکنند. گزارشها حاکی از آن است که وی در حال حاضر در شرایط درد شدیدی به سر میبرد و همچنان در زندان نگهداری میشود.
▪️سوابق و پرونده قضایی
غزل مرزبان که فارغالتحصیل رشته حقوق است، به اتهامات گوناگون از جمله «تحریک و ترغیب دیگران به اعمال خشونتآمیز و کشتار» به حدود ۱۰ سال حبس محکوم شده است. او همواره این اتهام را بهشدت رد کرده و تأکید دارد که چنین اقداماتی با آموزهها و باورهای مسیحی او در تضاد کامل است.
وی پیشتر در اعتراض به اتهامات انتسابی، ۱۱ روز دست به اعتصاب غذا زده بود. غزل مرزبان در نیمهشب ۲۵ دی ۱۴۰۴ در پی یورش مأموران امنیتی به منزلش بازداشت شد. او پیش از این نیز بهدلیل فعالیتهای مسالمتآمیز، باورهای مذهبی و دفاع از آزادیهای مدنی، سابقه بازداشت و محکومیت داشته است.
#غزل_مرزبان #نوکیش_مسیحی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️جزئیات حادثه و وضعیت جسمانی
بر اساس گزارش سازمان ماده۱۸ این واقعه روز سهشنبه رخ داد؛ زمانی که غزل مرزبان به شرایط وخیم بند زنان و انتقال ناگهانی حدود ۵۰ زندانی جدید به این بند اعتراض کرد. در پی این اعتراض، مأموران با استفاده از خشونت، وی را مورد ضربوشتم قرار دادند که منجر به شکستگی دست چپ او شد.
با وجود اینکه پزشک زندان شکستگی دست وی را تأیید کرده و دستور انتقال فوری او به بیمارستان خارج از زندان را صادر کرده است، مقامات زندان همچنان از اعزام او به مرکز درمانی خودداری میکنند. گزارشها حاکی از آن است که وی در حال حاضر در شرایط درد شدیدی به سر میبرد و همچنان در زندان نگهداری میشود.
▪️سوابق و پرونده قضایی
غزل مرزبان که فارغالتحصیل رشته حقوق است، به اتهامات گوناگون از جمله «تحریک و ترغیب دیگران به اعمال خشونتآمیز و کشتار» به حدود ۱۰ سال حبس محکوم شده است. او همواره این اتهام را بهشدت رد کرده و تأکید دارد که چنین اقداماتی با آموزهها و باورهای مسیحی او در تضاد کامل است.
وی پیشتر در اعتراض به اتهامات انتسابی، ۱۱ روز دست به اعتصاب غذا زده بود. غزل مرزبان در نیمهشب ۲۵ دی ۱۴۰۴ در پی یورش مأموران امنیتی به منزلش بازداشت شد. او پیش از این نیز بهدلیل فعالیتهای مسالمتآمیز، باورهای مذهبی و دفاع از آزادیهای مدنی، سابقه بازداشت و محکومیت داشته است.
#غزل_مرزبان #نوکیش_مسیحی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔3😡3😱1