جووانی پیکو دلا میراندولا
تبیینگر کرامت انسان در سنت رنسانس
ورق بزنید
جووانی پیکو دلا میراندولا (۱۴۶۳–۱۴۹۴)، فیلسوف ایتالیایی و از چهرههای شاخص رنسانس، با نگارش «خطابه در باب منزلت انسان» جایگاهی ویژه در تاریخ اندیشه یافت.
او با تلفیق سنتهای افلاطونی، ارسطویی و عرفان یهودی، دیدگاهی جامع از جایگاه انسان در جهان هستی ارائه داد.
میراندولا بر این باور بود که برخلاف سایر موجودات که طبق طرحی از پیش تعیینشده آفریده شدهاند، انسان دارای طبیعتی نامعین و آزاد است. این آزادی، هسته اصلی هویت انسانی در اندیشه او محسوب میشود.
او استدلال میکرد که خداوند به انسان جایگاهی مرکزی در جهان بخشیده است تا بتواند با بهرهگیری از اراده خویش، یا به درجات فرشتگان صعود کند و یا به سطح حیوانات سقوط نماید. این قدرت «انتخاب»، بزرگترین نشانه کرامت انسانی است.
در اندیشه او، انسان سازنده و معمار سرنوشت خویش است. میراندولا تاکید داشت که هیچ ماهیت یا محدودیتی پیش از تولد برای انسان تعیین نشده است؛ بنابراین، هر فرد مسئولیت دارد که با دانش و فضیلت، جایگاه نهایی خود را در هستی تعیین کند.
او با دعوت به گفتگو میان سنتهای مختلف فکری، به دنبال کشف حقیقتی بود که فراتر از مرزهای مذهبی و فرقهای قرار دارد. برای میراندولا، جستجوی دانش، راهی برای بازگشت به منشأ الهی و تحقق کاملِ پتانسیلهای انسانی بود.
در نهایت، اندیشه میراندولا ستایشی از آزادی فردی است. او معتقد بود انسان با تکیه بر خرد و اراده، میتواند جهان را بشناسد و خود را به مثابه اثری هنری، با کمال آگاهی و مسئولیت، خلق کند. این دیدگاه، پیوندی عمیق میان توانمندیهای عقلانی و شکوه وجودی انسان برقرار میکند.
#جووانی_پیکو_دلا_میراندولا
#اومانیسم #انسانگرایی #کرامت_انسانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تبیینگر کرامت انسان در سنت رنسانس
ورق بزنید
جووانی پیکو دلا میراندولا (۱۴۶۳–۱۴۹۴)، فیلسوف ایتالیایی و از چهرههای شاخص رنسانس، با نگارش «خطابه در باب منزلت انسان» جایگاهی ویژه در تاریخ اندیشه یافت.
او با تلفیق سنتهای افلاطونی، ارسطویی و عرفان یهودی، دیدگاهی جامع از جایگاه انسان در جهان هستی ارائه داد.
میراندولا بر این باور بود که برخلاف سایر موجودات که طبق طرحی از پیش تعیینشده آفریده شدهاند، انسان دارای طبیعتی نامعین و آزاد است. این آزادی، هسته اصلی هویت انسانی در اندیشه او محسوب میشود.
او استدلال میکرد که خداوند به انسان جایگاهی مرکزی در جهان بخشیده است تا بتواند با بهرهگیری از اراده خویش، یا به درجات فرشتگان صعود کند و یا به سطح حیوانات سقوط نماید. این قدرت «انتخاب»، بزرگترین نشانه کرامت انسانی است.
در اندیشه او، انسان سازنده و معمار سرنوشت خویش است. میراندولا تاکید داشت که هیچ ماهیت یا محدودیتی پیش از تولد برای انسان تعیین نشده است؛ بنابراین، هر فرد مسئولیت دارد که با دانش و فضیلت، جایگاه نهایی خود را در هستی تعیین کند.
او با دعوت به گفتگو میان سنتهای مختلف فکری، به دنبال کشف حقیقتی بود که فراتر از مرزهای مذهبی و فرقهای قرار دارد. برای میراندولا، جستجوی دانش، راهی برای بازگشت به منشأ الهی و تحقق کاملِ پتانسیلهای انسانی بود.
در نهایت، اندیشه میراندولا ستایشی از آزادی فردی است. او معتقد بود انسان با تکیه بر خرد و اراده، میتواند جهان را بشناسد و خود را به مثابه اثری هنری، با کمال آگاهی و مسئولیت، خلق کند. این دیدگاه، پیوندی عمیق میان توانمندیهای عقلانی و شکوه وجودی انسان برقرار میکند.
#جووانی_پیکو_دلا_میراندولا
#اومانیسم #انسانگرایی #کرامت_انسانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3🤔1
محکومیت حبس پنج نوکیش مسیحی که هویت چهار تن از آنها آیدا نجفلو، ناصر نورد گلتپه، ژوزف شهبازیان و لیدا آلکسانی گزارش شده، توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. این افراد در مرحله بدوی توسط دادگاه انقلاب تهران به مجموعا به ۵۵ سال حبس محکوم شده بودند.
بر اساس این گزارش، این احکام اخیرا توسط یکی از شعب دادگاه تجدیدنظر استان تهران صادر و در تاریخ یک تیرماه به این افراد ابلاغ شده است.
در آذرماه ۱۴۰۴، دادگاه انقلاب تهران حکم این افراد را صادر کرده بود. در رای صادره ناصر نورد گلتپه، ژوزف شهبازیان و دیگر نوکیش مسیحی دخیل در این پرونده، هر کدام به ۱۰ سال حبس و لیدا آلکسانی به هشت سال زندان محکوم شده بود. آیدا نجفلو نیز با حکم دادگاه مذکور مجموعا به ۱۷ سال حبس محکوم شده بود که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، از مجموع ۱۷ سال حبس، مجازات اشد یعنی ۱۰ سال حبس برای او قابل اجرا خواهد بود.
اولین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آیدا نجف لو، ناصر نورد گلتپه و ژوزف شهبازیان در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۴، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی برگزار شد. این نوکیشان مسیحی از بابت اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به دفاع از خود پرداخته بودند. دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروندان در تاریخ ۲۹ مهرماه در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.
کیفرخواست این پرونده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، توسط دادسرای اوین صادر شده بود. در قرار نهایی دادسرا، تشکیل، راهاندازی و هدایت کلیسای خانگی، اداره جلسات خانگی مسیحیت تبشیری و انجام آیینهای دینی همچون “غسل تعمید آب و یا عشای ربانی” بهعنوان مصادیق اتهامات ذکر شدهاند.
مورخ ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۴، لیدا آلکسانی با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد. خانم آلکسانی در تاریخ ۲۴ فروردینماه همان سال، توسط مأموران وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود بازداشت شده بود.
آیدا نجف لو نیز در تاریخ ۳۰ آذر ۱۴۰۴ با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد. وی مورخ ۲۴ فروردین ماه سال گذشته، از بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به بند زنان این زندان منتقل شده بود. بازداشت این نوکیش مسیحی، در تاریخ ۱۸ بهمن ماه سال ۱۴۰۳، توسط نیروهای امنیتی صورت گرفته بود.
آقایان ناصر نورد گلتپه و ژوزف شهبازیان نیز که در همان تاریخ بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بودند، همچنان در این زندان نگهداری می شوند.
#نوکیش_مسیحی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بر اساس این گزارش، این احکام اخیرا توسط یکی از شعب دادگاه تجدیدنظر استان تهران صادر و در تاریخ یک تیرماه به این افراد ابلاغ شده است.
در آذرماه ۱۴۰۴، دادگاه انقلاب تهران حکم این افراد را صادر کرده بود. در رای صادره ناصر نورد گلتپه، ژوزف شهبازیان و دیگر نوکیش مسیحی دخیل در این پرونده، هر کدام به ۱۰ سال حبس و لیدا آلکسانی به هشت سال زندان محکوم شده بود. آیدا نجفلو نیز با حکم دادگاه مذکور مجموعا به ۱۷ سال حبس محکوم شده بود که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، از مجموع ۱۷ سال حبس، مجازات اشد یعنی ۱۰ سال حبس برای او قابل اجرا خواهد بود.
اولین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آیدا نجف لو، ناصر نورد گلتپه و ژوزف شهبازیان در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۴، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی برگزار شد. این نوکیشان مسیحی از بابت اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به دفاع از خود پرداخته بودند. دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروندان در تاریخ ۲۹ مهرماه در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.
کیفرخواست این پرونده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، توسط دادسرای اوین صادر شده بود. در قرار نهایی دادسرا، تشکیل، راهاندازی و هدایت کلیسای خانگی، اداره جلسات خانگی مسیحیت تبشیری و انجام آیینهای دینی همچون “غسل تعمید آب و یا عشای ربانی” بهعنوان مصادیق اتهامات ذکر شدهاند.
مورخ ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۴، لیدا آلکسانی با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد. خانم آلکسانی در تاریخ ۲۴ فروردینماه همان سال، توسط مأموران وزارت اطلاعات در منزل شخصی خود بازداشت شده بود.
آیدا نجف لو نیز در تاریخ ۳۰ آذر ۱۴۰۴ با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد. وی مورخ ۲۴ فروردین ماه سال گذشته، از بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به بند زنان این زندان منتقل شده بود. بازداشت این نوکیش مسیحی، در تاریخ ۱۸ بهمن ماه سال ۱۴۰۳، توسط نیروهای امنیتی صورت گرفته بود.
آقایان ناصر نورد گلتپه و ژوزف شهبازیان نیز که در همان تاریخ بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بودند، همچنان در این زندان نگهداری می شوند.
#نوکیش_مسیحی #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔5😡3
دویستوپنجاهمین سالگرد تاسیس ایالات متحده آمریکا
چرا مسیحیان پروتستان، حکومتی سکولار بنا نهادند؟
ورق بزنید
چهارم ژوئیه، سالگرد انتشار اعلامیه استقلال آمریکا است و امسال، ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود را جشن گرفت. با وجود آنکه بخش بزرگی از بنیانگذاران آمریکا و بیشتر مردم آن روزگار، مسیحیان معتقد پروتستان بودند، قانون اساسی این کشور حکومتی سکولار بنیان نهاد؛ حکومتی که هیچ دین رسمی ندارد و پیروان همه ادیان، و نیز افراد بیدین یا ناباور به خدا، در برابر قانون از حقوق برابر برخوردارند. چگونه چنین اتفاقی رخ داد؟
بنیانگذاران آمریکا تاریخ و تجربه تلخ ستم و خشونتهای مذهبی اروپا را پیش چشم داشتند: قارهای که قرنها جنگهای مذهبی، تعقیب دگراندیشان و دخالت دین در امور حکومتی و سیاسی را تجربه کرده بود. آنان به این نتیجه رسیدند که بهترین راه برای این که هم از آزادی محافظت کنند و هم دین را از گزند فساد مصون دارند، آن است که دولت به نفع هیچ دین یا مذهبی وارد عمل نشود.
به همین دلیل، سکولاریسم آمریکایی نه از دشمنی با مسیحیت، بلکه از دل جامعهای مسیحی پدید آمد. برای بسیاری از پروتستانها، ایمان زمانی ارزشمند بود که از روی انتخاب آزاد باشد، نه اجبار یا ترس. از همین رو، قانون اساسی آمریکا دولت را از تاسیس دین رسمی منع کرد و آزادی دین را برای همگان به رسمیت شناخت.
این رویکرد، نقطه مقابل حکومتهایی است که یک گروه دینی بر دیگران سلطه دارد. برای مثال، فرقه ولایت فقیه، اسلام شیعه را مذهب رسمی و برخوردار از امتیازات تبعیض آمیز اعلان کرده است. حکومت اسلامی برای اجرای برخی احکام و آموزههای دینی، از جمله حجاب اجباری و آموزش اجباری دینی در مدارس، از ابزارهای حکومتی، سرکوب و سلاح استفاده میکند.
تفاوت بنیادین این دو الگو در آن است که یکی ایمان را امری آزاد میداند و دیگری، تصور میکند وادار کردن مردم به تظاهر به اسلام، نوعی فتح و پیروزی است.
اما اکنون میتوان پرسید آیا جامعهای دینی که عقائد مذهبی خود را به دیگران تحمیل نمیکنند بیشتر برای مذهب خود احترام به همراه میآورد، یا گروهی که دست کم از دوره صفوی، صدها سال است دیدگاههای دینی خود را با استفاده از ترس و مجازاتهای سنگین بر دیگران تحمیل میکند؛ و با وجود اطلاع از نفرت بخشی از مردم از فرقه خود، ظاهرسازی ناشی از ارعاب را پیروزی جا میزند؟
#سکولاریسم #آمریکا #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا مسیحیان پروتستان، حکومتی سکولار بنا نهادند؟
ورق بزنید
چهارم ژوئیه، سالگرد انتشار اعلامیه استقلال آمریکا است و امسال، ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود را جشن گرفت. با وجود آنکه بخش بزرگی از بنیانگذاران آمریکا و بیشتر مردم آن روزگار، مسیحیان معتقد پروتستان بودند، قانون اساسی این کشور حکومتی سکولار بنیان نهاد؛ حکومتی که هیچ دین رسمی ندارد و پیروان همه ادیان، و نیز افراد بیدین یا ناباور به خدا، در برابر قانون از حقوق برابر برخوردارند. چگونه چنین اتفاقی رخ داد؟
بنیانگذاران آمریکا تاریخ و تجربه تلخ ستم و خشونتهای مذهبی اروپا را پیش چشم داشتند: قارهای که قرنها جنگهای مذهبی، تعقیب دگراندیشان و دخالت دین در امور حکومتی و سیاسی را تجربه کرده بود. آنان به این نتیجه رسیدند که بهترین راه برای این که هم از آزادی محافظت کنند و هم دین را از گزند فساد مصون دارند، آن است که دولت به نفع هیچ دین یا مذهبی وارد عمل نشود.
به همین دلیل، سکولاریسم آمریکایی نه از دشمنی با مسیحیت، بلکه از دل جامعهای مسیحی پدید آمد. برای بسیاری از پروتستانها، ایمان زمانی ارزشمند بود که از روی انتخاب آزاد باشد، نه اجبار یا ترس. از همین رو، قانون اساسی آمریکا دولت را از تاسیس دین رسمی منع کرد و آزادی دین را برای همگان به رسمیت شناخت.
این رویکرد، نقطه مقابل حکومتهایی است که یک گروه دینی بر دیگران سلطه دارد. برای مثال، فرقه ولایت فقیه، اسلام شیعه را مذهب رسمی و برخوردار از امتیازات تبعیض آمیز اعلان کرده است. حکومت اسلامی برای اجرای برخی احکام و آموزههای دینی، از جمله حجاب اجباری و آموزش اجباری دینی در مدارس، از ابزارهای حکومتی، سرکوب و سلاح استفاده میکند.
تفاوت بنیادین این دو الگو در آن است که یکی ایمان را امری آزاد میداند و دیگری، تصور میکند وادار کردن مردم به تظاهر به اسلام، نوعی فتح و پیروزی است.
اما اکنون میتوان پرسید آیا جامعهای دینی که عقائد مذهبی خود را به دیگران تحمیل نمیکنند بیشتر برای مذهب خود احترام به همراه میآورد، یا گروهی که دست کم از دوره صفوی، صدها سال است دیدگاههای دینی خود را با استفاده از ترس و مجازاتهای سنگین بر دیگران تحمیل میکند؛ و با وجود اطلاع از نفرت بخشی از مردم از فرقه خود، ظاهرسازی ناشی از ارعاب را پیروزی جا میزند؟
#سکولاریسم #آمریکا #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤9👍3👏1
آمارتیا سن
هویتهای چندگانه و رواداری در پرتو خرد اجتماعی
آمارتیا سن (متولد ۱۹۳۳)، اقتصاددان و فیلسوف برجسته هندی و برنده جایزه نوبل، یکی از متفکران کلیدی در حوزه عدالت اجتماعی و توسعه انسانی است. او که سالها در دانشگاههای هاروارد و کمبریج تدریس کرده، رویکردی نوآورانه به مفاهیم «توسعه» و «هویت» دارد. سن برخلاف نگاههای تقلیلگرایانه که انسانها را در یک برچسب (مانند مذهب یا قومیت) محبوس میکنند، بر «آزادی انتخاب» و «هویتهای چندگانه» تأکید دارد.
نظریه هویت و خشونت
پذیرش در دنیای متکثر
از دیدگاه سن، رواداری و پذیرش دیگری تنها زمانی ممکن است که ما از «تله هویتهای یگانه» رها شویم. او برای تبیین این پذیرش، مفاهیم زیر را مطرح میکند:
۱. نقد دستهبندی تکبعدی:
سن معتقد است که ریشه بسیاری از ستیزها، «دستهبندی یگانه» (Singular Affiliation) است؛ یعنی وقتی به دیگری فقط به چشم «آن دیگری» (مثلا فقط به چشم یک خارجی یا پیرو دینی خاص) نگاه میکنیم. رواداری از نظر او یعنی به رسمیت شناختن این واقعیت که هر فرد، هویتهای متعددی دارد (مادر، شهروند، هنرمند، متفکر و...). پذیرش دیگری یعنی دیدن این پیوندهای مشترک و فراتر رفتن از مرزهای ساختگی هویت.
۲. آزادی برای اندیشیدن (خرد عمومی):
سن معتقد است پذیرشِ دیگری مستلزم «خرد عمومی» است. او با الهام از سنتهای استدلالی، معتقد است که رواداری نباید از روی «بیتفاوتی» باشد، بلکه باید محصول یک «بحث عقلانی» باشد. جامعه روادار جامعهای است که در آن افراد آزادند تا هویت خود را نقد کنند و درباره ارزشهای مشترک گفتگو کنند.
۳. رویکرد قابلیتها (پذیرش به مثابه عدالت):
سن پذیرش را با عدالت گره میزند. جامعهای که واقعا دیگری را میپذیرد، باید به او «قابلیت» (Capability) دهد؛ یعنی شرایطی فراهم کند که او بتواند زندگی ارزشمندی را که برایش ارزش قائل است، محقق کند. پذیرش حقیقی یعنی رفع موانع بیرونی که مانع از شکوفایی دیگری میشود.
پذیرش در نگاه آمارتیا سن، به معنای «آگاهی از تنوع» است. او معتقد است که ما نباید برای رسیدن به رواداری، تفاوتها را انکار کنیم، بلکه باید «گستردگی،هویت انسانی» را درک کنیم. جامعهای که سن تصویر میکند، جامعهای است که در آن «گفتگو» میان هویتهای متفاوت جریان دارد و هیچ فردی به خاطر یک برچسب هویتی، طرد یا سرکوب نمیشود. رواداری در اینجا، تمرین مداوم خرد و عدالت برای فهم پیچیدگی زندگی دیگری است.
#آمارتیا_سن #اخلاق_پذیرش #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هویتهای چندگانه و رواداری در پرتو خرد اجتماعی
آمارتیا سن (متولد ۱۹۳۳)، اقتصاددان و فیلسوف برجسته هندی و برنده جایزه نوبل، یکی از متفکران کلیدی در حوزه عدالت اجتماعی و توسعه انسانی است. او که سالها در دانشگاههای هاروارد و کمبریج تدریس کرده، رویکردی نوآورانه به مفاهیم «توسعه» و «هویت» دارد. سن برخلاف نگاههای تقلیلگرایانه که انسانها را در یک برچسب (مانند مذهب یا قومیت) محبوس میکنند، بر «آزادی انتخاب» و «هویتهای چندگانه» تأکید دارد.
نظریه هویت و خشونت
پذیرش در دنیای متکثر
از دیدگاه سن، رواداری و پذیرش دیگری تنها زمانی ممکن است که ما از «تله هویتهای یگانه» رها شویم. او برای تبیین این پذیرش، مفاهیم زیر را مطرح میکند:
۱. نقد دستهبندی تکبعدی:
سن معتقد است که ریشه بسیاری از ستیزها، «دستهبندی یگانه» (Singular Affiliation) است؛ یعنی وقتی به دیگری فقط به چشم «آن دیگری» (مثلا فقط به چشم یک خارجی یا پیرو دینی خاص) نگاه میکنیم. رواداری از نظر او یعنی به رسمیت شناختن این واقعیت که هر فرد، هویتهای متعددی دارد (مادر، شهروند، هنرمند، متفکر و...). پذیرش دیگری یعنی دیدن این پیوندهای مشترک و فراتر رفتن از مرزهای ساختگی هویت.
۲. آزادی برای اندیشیدن (خرد عمومی):
سن معتقد است پذیرشِ دیگری مستلزم «خرد عمومی» است. او با الهام از سنتهای استدلالی، معتقد است که رواداری نباید از روی «بیتفاوتی» باشد، بلکه باید محصول یک «بحث عقلانی» باشد. جامعه روادار جامعهای است که در آن افراد آزادند تا هویت خود را نقد کنند و درباره ارزشهای مشترک گفتگو کنند.
۳. رویکرد قابلیتها (پذیرش به مثابه عدالت):
سن پذیرش را با عدالت گره میزند. جامعهای که واقعا دیگری را میپذیرد، باید به او «قابلیت» (Capability) دهد؛ یعنی شرایطی فراهم کند که او بتواند زندگی ارزشمندی را که برایش ارزش قائل است، محقق کند. پذیرش حقیقی یعنی رفع موانع بیرونی که مانع از شکوفایی دیگری میشود.
پذیرش در نگاه آمارتیا سن، به معنای «آگاهی از تنوع» است. او معتقد است که ما نباید برای رسیدن به رواداری، تفاوتها را انکار کنیم، بلکه باید «گستردگی،هویت انسانی» را درک کنیم. جامعهای که سن تصویر میکند، جامعهای است که در آن «گفتگو» میان هویتهای متفاوت جریان دارد و هیچ فردی به خاطر یک برچسب هویتی، طرد یا سرکوب نمیشود. رواداری در اینجا، تمرین مداوم خرد و عدالت برای فهم پیچیدگی زندگی دیگری است.
#آمارتیا_سن #اخلاق_پذیرش #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2👍2