یادی از کشیش طاطهوس میکائیلیان
قربانی سرکوب عقیده در جمهوری اسلامی
ورق بزنید
۳۲ سال پیش در چنین روزهایی در هشتم تیر ۱۳۷۳، کشیش طاطهوس میکائیلیان، رهبر مذهبی، رئیس شورای کشیشان پروتستان ایران و مترجم کتاب مقدس به زبان پارسی، در تهران ناپدید شد. سه روز بعد، پیکر او را در حالی یافتند که با گلولههای متعدد به قتل رسیده بود. این واقعه، نقطه عطفی تلخ در تاریخ برخورد با اقلیتهای دینی و فعالان مذهبی در ایران است.
طاطهوس میکائیلیان فراتر از یک مقام مذهبی، اندیشمندی بود که بر حق دسترسی به متون مقدس به زبان مادری پافشاری میکرد. او با ترجمه دهها اثر الهیاتی و اخلاقی، کوشید بستری برای اندیشه و گفتگو فراهم سازد. فعالیتهای او بازتابدهنده باور عمیق به آزادی بیان و انتخاب عقیده بود؛ حقی که او تا پای جان بر سر آن ایستاد.
او از منتقدان صریحاللهجه جمهوری اسلامی بود. یک ماه پیش از قتلش، اعلام کرده بود که مسیحیان در ایران همچون شهروندان درجهدو و «نجس» دیده میشوند؛ آنان را تشویق و حتی بهطور غیرمستقیم مجبور به مسلمان شدن میکنند؛ اجازه ساخت کلیسا یا انتشار کتاب مقدس را ندارند؛ و رهبرانشان به قتل میرسند. این سخنان، شهادتی بر فشارهای نظاممند علیه باورمندان بود.
قتل او در زمره «قتلهای زنجیرهای» و ترورهای فراقضایی دهه هفتاد قرار میگیرد؛ پروندهای که نشاندهنده حذف فیزیکیِ صداهای منتقد به بهانههای امنیتی است. کشته شدن او نه تنها نقضِ حقِ حیات، بلکه تعرضی آشکار به آزادی عقیده و امنیتِ شهروندانی بود که در پیِ تجلیِ باورهای فردی خود در جامعه بودند.
از منظر حقوق بشری، این رویکرد امنیتی در برابر فعالیتهای مذهبی، در تضاد با میثاقهای بینالمللی است. تبدیل عقیده به «تهدید امنیتی»، ابزاری برای محدود کردن حقوق بنیادین شهروندان شده است. محرومیت سازمانیافته از فعالیتهای دینی، بستری را فراهم کرد که در آن، ابراز باورهای متفاوت، هزینهای گزاف به نام جان انسانها در بر داشته باشد.
داستان میکائیلیان، گواهی بر این حقیقت است که برای نظامهای تمامیتخواه، تفکر و باور مستقل، بزرگترین چالش محسوب میشود. مرگ او و بسیاری دیگر از فعالان در آن دوران، نمادی از سرکوب سازمانیافتهای است که سعی کرد با حذف فیزیکی افراد، بر تکثر فکری و آزادی عقیده در ایران سرپوش بگذارد.
او یکی از سه رهبر مسیحی بود که در سال ۱۹۹۴ میلادی در ایران کشته شدند؛ در کنار دوست و هموطن ارمنیتبار خود، اسقف هایک هوسپیان، و نوکیش مسیحی، کشیش مهدی دیباج. نام آنان در حافظه تاریخی جامعه حقوق بشری ایران، به عنوان نمادهای ایستادگی بر حق آزادی عقیده در برابر فشارهای حکومتی باقی مانده است.
#طاطاوس_میکائلیان #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قربانی سرکوب عقیده در جمهوری اسلامی
ورق بزنید
۳۲ سال پیش در چنین روزهایی در هشتم تیر ۱۳۷۳، کشیش طاطهوس میکائیلیان، رهبر مذهبی، رئیس شورای کشیشان پروتستان ایران و مترجم کتاب مقدس به زبان پارسی، در تهران ناپدید شد. سه روز بعد، پیکر او را در حالی یافتند که با گلولههای متعدد به قتل رسیده بود. این واقعه، نقطه عطفی تلخ در تاریخ برخورد با اقلیتهای دینی و فعالان مذهبی در ایران است.
طاطهوس میکائیلیان فراتر از یک مقام مذهبی، اندیشمندی بود که بر حق دسترسی به متون مقدس به زبان مادری پافشاری میکرد. او با ترجمه دهها اثر الهیاتی و اخلاقی، کوشید بستری برای اندیشه و گفتگو فراهم سازد. فعالیتهای او بازتابدهنده باور عمیق به آزادی بیان و انتخاب عقیده بود؛ حقی که او تا پای جان بر سر آن ایستاد.
او از منتقدان صریحاللهجه جمهوری اسلامی بود. یک ماه پیش از قتلش، اعلام کرده بود که مسیحیان در ایران همچون شهروندان درجهدو و «نجس» دیده میشوند؛ آنان را تشویق و حتی بهطور غیرمستقیم مجبور به مسلمان شدن میکنند؛ اجازه ساخت کلیسا یا انتشار کتاب مقدس را ندارند؛ و رهبرانشان به قتل میرسند. این سخنان، شهادتی بر فشارهای نظاممند علیه باورمندان بود.
قتل او در زمره «قتلهای زنجیرهای» و ترورهای فراقضایی دهه هفتاد قرار میگیرد؛ پروندهای که نشاندهنده حذف فیزیکیِ صداهای منتقد به بهانههای امنیتی است. کشته شدن او نه تنها نقضِ حقِ حیات، بلکه تعرضی آشکار به آزادی عقیده و امنیتِ شهروندانی بود که در پیِ تجلیِ باورهای فردی خود در جامعه بودند.
از منظر حقوق بشری، این رویکرد امنیتی در برابر فعالیتهای مذهبی، در تضاد با میثاقهای بینالمللی است. تبدیل عقیده به «تهدید امنیتی»، ابزاری برای محدود کردن حقوق بنیادین شهروندان شده است. محرومیت سازمانیافته از فعالیتهای دینی، بستری را فراهم کرد که در آن، ابراز باورهای متفاوت، هزینهای گزاف به نام جان انسانها در بر داشته باشد.
داستان میکائیلیان، گواهی بر این حقیقت است که برای نظامهای تمامیتخواه، تفکر و باور مستقل، بزرگترین چالش محسوب میشود. مرگ او و بسیاری دیگر از فعالان در آن دوران، نمادی از سرکوب سازمانیافتهای است که سعی کرد با حذف فیزیکی افراد، بر تکثر فکری و آزادی عقیده در ایران سرپوش بگذارد.
او یکی از سه رهبر مسیحی بود که در سال ۱۹۹۴ میلادی در ایران کشته شدند؛ در کنار دوست و هموطن ارمنیتبار خود، اسقف هایک هوسپیان، و نوکیش مسیحی، کشیش مهدی دیباج. نام آنان در حافظه تاریخی جامعه حقوق بشری ایران، به عنوان نمادهای ایستادگی بر حق آزادی عقیده در برابر فشارهای حکومتی باقی مانده است.
#طاطاوس_میکائلیان #آزادی_باور #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😢4😭1
بیش از ۹۵ روز بازداشت، محرومیت از درمان و رسیدگی قضایی بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی
بیش از ۹۵ روز از بازداشت موقت بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی، میگذرد؛ با این حال، او همچنان بدون تعیین تکلیف پرونده و رسیدگی قضایی، در قرنطینهٔ زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشود.
آقای یزدانی در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۵ به همراه همسرش، رومینا خزعلی، در منزل شخصیشان در شیراز بازداشت شد. با وجود گذشت بیش از سه ماه و پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون هیچ پیشرفتی در روند رسیدگی قضایی پرونده او حاصل نشده است. نهادهای مسئول نیز پاسخی به پیگیریهای خانواده ندادهاند و هیچ حکمی برای تمدید این بازداشت موقت در اختیار آنان قرار نگرفته است.
بهزاد یزدانی در نتیجهٔ شرایط نامناسب زندان دچار مشکلات جسمانی، از جمله کمردرد، شده و با وجود نیاز به درمان، از دسترسی به خدمات و امکانات پزشکی محروم مانده است.
شایان ذکر است که همسر او، رومینا خزعلی، پیشتر در روز شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، با تودیع وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان، به طور موقت از زندان آزاد شد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #بهزاد_یزدانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بیش از ۹۵ روز از بازداشت موقت بهزاد یزدانی، مترجم و ویراستار بهائی، میگذرد؛ با این حال، او همچنان بدون تعیین تکلیف پرونده و رسیدگی قضایی، در قرنطینهٔ زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشود.
آقای یزدانی در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۵ به همراه همسرش، رومینا خزعلی، در منزل شخصیشان در شیراز بازداشت شد. با وجود گذشت بیش از سه ماه و پیگیریهای مکرر خانواده، تاکنون هیچ پیشرفتی در روند رسیدگی قضایی پرونده او حاصل نشده است. نهادهای مسئول نیز پاسخی به پیگیریهای خانواده ندادهاند و هیچ حکمی برای تمدید این بازداشت موقت در اختیار آنان قرار نگرفته است.
بهزاد یزدانی در نتیجهٔ شرایط نامناسب زندان دچار مشکلات جسمانی، از جمله کمردرد، شده و با وجود نیاز به درمان، از دسترسی به خدمات و امکانات پزشکی محروم مانده است.
شایان ذکر است که همسر او، رومینا خزعلی، پیشتر در روز شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵، با تودیع وثیقهای به مبلغ سه میلیارد تومان، به طور موقت از زندان آزاد شد.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #بهزاد_یزدانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡6
جمشید عزیزی، شاعر و فعال مدنی، با کلامی متعهدانه و رویکردی انساندوستانه، همواره مدافع حقوق بشر و صدای بیصدایان بوده است. آثار او بازتاب دردهای اجتماعی و امید به آزادی است که بر محور کرامت انسانی نگاشته شدهاند.
او دلنوشتهای برای هموطنان مسیحی که به جرم عقیده در بند هستند، نگاشته است که در ادامه میخوانید:
دلنوشتهای برای پیروان مسیح…
پرسیدم اتهامت چیست؟
گفت: مسیحی هستم.
یاد شعر احمد شاملو افتادم؛
«لبانت را میبویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم…»
و چقدر دردناک است که انسان به خاطر شخصیترین باورهایش، به خاطر ایمان و اعتقاد مذهبیاش، اسیر شود؛ حقی که باید از بدیهیات آزادی انسان باشد.
در زندان، با نوکیشان مسیحی زیادی آشنا شدم. دوست شدیم و صحبت کردیم، هر کدام حکایتی داشتند. از مسیح و آرامش، از خلوتهای شبانه، از نیایشهای کوتاه و امیدی که در دلشان زنده بود .
مسیحی شدنشان و تجربههای معنویشان را روایت میکردند؛ آرامشی که در ایمان یافته بودند و مهربانیای که در وجودشان جاری بود. یاد «حامد محبّی» افتادم که مدتی پیش از جمع ما رفت و به قول مسیحیان در مسیح آرام گرفت؛ مردی شجاع، مهربان و عارفمسلک که همچون گلی سرسبز در خاطر ما ماندگار است.
اسامی دیگر دوستانم را به دلایل امنیتی نمیآورم، اما جز مهر و انسانیت از آنان ندیدم . اینان جز عبادت و ایمان، کاری نکرده بودند و حقشان زندان نبود.
جمهوری اسلامی یکی از ناقضان جدی حقوق اقلیتهای مذهبی است. بر اساس ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فرد حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد؛ از جمله آزادی تغییر دین و ابراز آن.
همچنین طبق ماده ۲، تبعیض بر اساس دین ممنوع است؛ ماده ۱۹ آزادی بیان را تضمین میکند و ماده ۲۰ آزادی تجمع و تشکل را به رسمیت میشناسد.
علاوه بر این، بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که ایران عضو آن است، موارد زیر نیز نقض میشود:
📌 ماده ۱۸: آزادی دین و حق انتخاب یا تغییر مذهب
📌 ماده ۲۶: برابری همه افراد در برابر قانون بدون تبعیض دینی
📌 ماده ۲۷: حق اقلیتهای دینی برای اجرای آزادانه دین خود
همچنین «اعلامیه ۱۹۸۱ سازمان ملل درباره حذف همه اشکال عدمتحمل و تبعیض بر اساس دین یا عقیده» که بر آزادی تبلیغ، آموزش و اجرای دین تأکید دارد، در عمل رعایت نمیشود.
بازنشر از کانال تلگرام نگارنده
#جمشید_عزیزی
#نوکیش_مسیحی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او دلنوشتهای برای هموطنان مسیحی که به جرم عقیده در بند هستند، نگاشته است که در ادامه میخوانید:
دلنوشتهای برای پیروان مسیح…
پرسیدم اتهامت چیست؟
گفت: مسیحی هستم.
یاد شعر احمد شاملو افتادم؛
«لبانت را میبویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم…»
و چقدر دردناک است که انسان به خاطر شخصیترین باورهایش، به خاطر ایمان و اعتقاد مذهبیاش، اسیر شود؛ حقی که باید از بدیهیات آزادی انسان باشد.
در زندان، با نوکیشان مسیحی زیادی آشنا شدم. دوست شدیم و صحبت کردیم، هر کدام حکایتی داشتند. از مسیح و آرامش، از خلوتهای شبانه، از نیایشهای کوتاه و امیدی که در دلشان زنده بود .
مسیحی شدنشان و تجربههای معنویشان را روایت میکردند؛ آرامشی که در ایمان یافته بودند و مهربانیای که در وجودشان جاری بود. یاد «حامد محبّی» افتادم که مدتی پیش از جمع ما رفت و به قول مسیحیان در مسیح آرام گرفت؛ مردی شجاع، مهربان و عارفمسلک که همچون گلی سرسبز در خاطر ما ماندگار است.
اسامی دیگر دوستانم را به دلایل امنیتی نمیآورم، اما جز مهر و انسانیت از آنان ندیدم . اینان جز عبادت و ایمان، کاری نکرده بودند و حقشان زندان نبود.
جمهوری اسلامی یکی از ناقضان جدی حقوق اقلیتهای مذهبی است. بر اساس ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر فرد حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد؛ از جمله آزادی تغییر دین و ابراز آن.
همچنین طبق ماده ۲، تبعیض بر اساس دین ممنوع است؛ ماده ۱۹ آزادی بیان را تضمین میکند و ماده ۲۰ آزادی تجمع و تشکل را به رسمیت میشناسد.
علاوه بر این، بر اساس میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) که ایران عضو آن است، موارد زیر نیز نقض میشود:
📌 ماده ۱۸: آزادی دین و حق انتخاب یا تغییر مذهب
📌 ماده ۲۶: برابری همه افراد در برابر قانون بدون تبعیض دینی
📌 ماده ۲۷: حق اقلیتهای دینی برای اجرای آزادانه دین خود
همچنین «اعلامیه ۱۹۸۱ سازمان ملل درباره حذف همه اشکال عدمتحمل و تبعیض بر اساس دین یا عقیده» که بر آزادی تبلیغ، آموزش و اجرای دین تأکید دارد، در عمل رعایت نمیشود.
بازنشر از کانال تلگرام نگارنده
#جمشید_عزیزی
#نوکیش_مسیحی
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔8🔥1
مارتین بوبر
دیالوگ وجودی و پذیرش دیگری به مثابه «تو»
ورق بزنید
مارتین بوبر (۱۸۷۸–۱۹۶۵)، فیلسوف و متکلم اتریشی-اسرائیلی، یکی از پیشگامان فلسفه گفتگو (Dialogical Philosophy) در قرن بیستم است. او بیش از هر چیز به خاطر اثر ماندگارش، کتاب «من و تو» (I and Thou)، شناخته میشود. بوبر با نگاهی پدیدارشناسانه به روابط انسانی، معتقد بود که «بودن» همواره «همراه بودن» است و حقیقت وجود انسان در فضای میان «من» و «دیگری» نهفته است.
نظریه «من و تو»؛
پذیرش به مثابه ملاقات هستیشناسانه
از دیدگاه بوبر، رواداری و پذیرش دیگری تنها یک رفتار اجتماعی نیست، بلکه یک «رخداد وجودی» است. او برای تبیین این پذیرش، دو نوع رابطه را تفکیک میکند:
۱. رابطه «من-آن» (I-It):
در این رابطه، ما دیگری را به مثابه یک ابزار، یک شی یا یک موجود طبقهبندیشده میبینیم. وقتی دیگری را در قالبهایِ پیشفرض (ملیت، دین، یا نقش اجتماعی) میبینیم، او را به «آن» تبدیل کردهایم. اینجاست که رواداری بیمعنا میشود، زیرا ما صرفا با یک ابژه روبرو هستیم.
۲. رابطه «من-تو» (I-Thou):
رواداری حقیقی در این ساحت متولد میشود. در این رابطه، ما با دیگری نه به عنوان یک هدف برای رسیدن به چیزی، بلکه به عنوان یک «موجود زنده و بیهمتا» روبرو میشویم. پذیرش دیگری در نگاه بوبر یعنی حضور کامل من در برابر او؛ بدون قضاوت و بدون واسطه. این پذیرش، دیدن «چهره» و «تفرد» دیگری است.
۳. گفتگو به مثابه فضای میانی (The Between):
بوبر معتقد است که رواداری در «فضای میان دو نفر» شکل میگیرد. در یک گفتگوی اصیل، ما به دنبال غلبه بر دیگری یا تحمیلِ عقیده نیستیم، بلکه به دنبال «ملاقات» هستیم. پذیرش دیگری یعنی گشودن این فضا تا حقیقت بتواند در گفتگو میان ما ظهور کند.
پذیرش در نگاه بوبر، یک کنش فعال و ایثارگرانه است. او معتقد است که ما تنها زمانی انسان کاملی هستیم که بتوانیم به دیگری «سلام کنیم» و او را در تمامیت وجودش بپذیریم. جامعه روادار از منظر بوبر، جامعهای نیست که قوانین سختگیرانه برای مدارا دارد، بلکه جامعهای است که در آن «گفتگوی من و تو» زنده است و افراد، دیگری را نه به عنوان یک «دیگر غریبه»، بلکه به عنوان یک «تو» ارزشمند به رسمیت میشناسند.
#مارتین_بوبر #دیگری #گفتگو #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دیالوگ وجودی و پذیرش دیگری به مثابه «تو»
ورق بزنید
مارتین بوبر (۱۸۷۸–۱۹۶۵)، فیلسوف و متکلم اتریشی-اسرائیلی، یکی از پیشگامان فلسفه گفتگو (Dialogical Philosophy) در قرن بیستم است. او بیش از هر چیز به خاطر اثر ماندگارش، کتاب «من و تو» (I and Thou)، شناخته میشود. بوبر با نگاهی پدیدارشناسانه به روابط انسانی، معتقد بود که «بودن» همواره «همراه بودن» است و حقیقت وجود انسان در فضای میان «من» و «دیگری» نهفته است.
نظریه «من و تو»؛
پذیرش به مثابه ملاقات هستیشناسانه
از دیدگاه بوبر، رواداری و پذیرش دیگری تنها یک رفتار اجتماعی نیست، بلکه یک «رخداد وجودی» است. او برای تبیین این پذیرش، دو نوع رابطه را تفکیک میکند:
۱. رابطه «من-آن» (I-It):
در این رابطه، ما دیگری را به مثابه یک ابزار، یک شی یا یک موجود طبقهبندیشده میبینیم. وقتی دیگری را در قالبهایِ پیشفرض (ملیت، دین، یا نقش اجتماعی) میبینیم، او را به «آن» تبدیل کردهایم. اینجاست که رواداری بیمعنا میشود، زیرا ما صرفا با یک ابژه روبرو هستیم.
۲. رابطه «من-تو» (I-Thou):
رواداری حقیقی در این ساحت متولد میشود. در این رابطه، ما با دیگری نه به عنوان یک هدف برای رسیدن به چیزی، بلکه به عنوان یک «موجود زنده و بیهمتا» روبرو میشویم. پذیرش دیگری در نگاه بوبر یعنی حضور کامل من در برابر او؛ بدون قضاوت و بدون واسطه. این پذیرش، دیدن «چهره» و «تفرد» دیگری است.
۳. گفتگو به مثابه فضای میانی (The Between):
بوبر معتقد است که رواداری در «فضای میان دو نفر» شکل میگیرد. در یک گفتگوی اصیل، ما به دنبال غلبه بر دیگری یا تحمیلِ عقیده نیستیم، بلکه به دنبال «ملاقات» هستیم. پذیرش دیگری یعنی گشودن این فضا تا حقیقت بتواند در گفتگو میان ما ظهور کند.
پذیرش در نگاه بوبر، یک کنش فعال و ایثارگرانه است. او معتقد است که ما تنها زمانی انسان کاملی هستیم که بتوانیم به دیگری «سلام کنیم» و او را در تمامیت وجودش بپذیریم. جامعه روادار از منظر بوبر، جامعهای نیست که قوانین سختگیرانه برای مدارا دارد، بلکه جامعهای است که در آن «گفتگوی من و تو» زنده است و افراد، دیگری را نه به عنوان یک «دیگر غریبه»، بلکه به عنوان یک «تو» ارزشمند به رسمیت میشناسند.
#مارتین_بوبر #دیگری #گفتگو #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3
آیا میدانستید که جشن «تیرگان» تنها یک آیین ساده برای شکرگزاری باران نیست، بلکه در دل خود پیوند شگفتانگیزی میان ستارهشناسی، اسطورهشناسی و فداکاری ملی دارد؟
در گاهشماری باستانی ایران، نام هر روز از ماه با نام یکی از ایزدان یا مظاهر طبیعت گره خورده است. تیرگان که در روز «تیر» از ماه «تیر» برگزار میشود، پیوندی ناگسستنی با ایزد «تیشتر» دارد. تیشتر در باورهای اساطیری ایران باستان، ستارهای درخشان و ایزدِ بارانساز است که در آسمان با «اپوش» (دیو خشکسالی) در نبردی سخت به سر میبرد. ایرانیان باستان در این روز، با آبپاشی و جشن و سرور، به نوعی همبستگی خود را با ایزد باران نشان میدادند تا به زمینهای تشنه، جان دوباره ببخشند.
اما نکته بسیار جالب و کمتر شنیده شده این است که تیرگان در لایهای عمیقتر، «جشن مرز و هویت» است. در متون کهن، این روز با داستان حماسی «آرش کمانگیر» گره خورده است. پس از سالها جنگ میان ایران و توران، برای تعیین مرز، قرار بر این شد که کمانداری ایرانی تیری پرتاب کند. آرش، با تمام وجود و با فدا کردن جان خود، تیری از قله دماوند رها کرد که از سپیدهدم تا نیمروز پرواز کرد و در کنار رودخانه جیحون بر تنه درخت گردویی نشست؛ و بدین ترتیب، مرز ایران زمین تثبیت شد.
▪️چند نکته کوتاه که شاید ندانید:
دستبند تیر و باد: یکی از رسوم بسیار دیدنی این جشن، بستن دستبندی از هفترنگ نخ به مچ دست است که آن را «تیر و باد» مینامند. این دستبند پس از ده روز (در روز باد) باز شده و به شاخه درختی بسته میشود تا باد، پیام و آرزوی فرد را به سوی آسمان ببرد.
فال کوزه: تیرگان فرصتی برای همدلی و شادی اجتماعی است. در رسم «فال کوزه»، افراد اشیای کوچکی را در کوزهای پر از آب میاندازند و با خواندن اشعار و دوبیتیها، نیتهای خود را با امید و نشاط پیوند میزنند.
میراث زنده: این جشن که از مهمترین جشنهای ایران باستان بوده، هنوز هم در نقاط مختلف ایران از جمله در میان زرتشتیان یزد و کرمان و برخی نواحی شمال ایران با شور و اشتیاق برگزار میشود.
تیرگان در واقع دعوتی است برای یادآوری دو حقیقت بزرگ: قدرشناسی برای حیاتبخشترین عنصر طبیعت یعنی آب، و پاسداشتِ همتِ کسانی که برای امنیت و سربلندی این مرزوبوم از هستی خود گذشتند.
#تیرگان #آیین #آرش_کمانگیر #اپوش #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
در گاهشماری باستانی ایران، نام هر روز از ماه با نام یکی از ایزدان یا مظاهر طبیعت گره خورده است. تیرگان که در روز «تیر» از ماه «تیر» برگزار میشود، پیوندی ناگسستنی با ایزد «تیشتر» دارد. تیشتر در باورهای اساطیری ایران باستان، ستارهای درخشان و ایزدِ بارانساز است که در آسمان با «اپوش» (دیو خشکسالی) در نبردی سخت به سر میبرد. ایرانیان باستان در این روز، با آبپاشی و جشن و سرور، به نوعی همبستگی خود را با ایزد باران نشان میدادند تا به زمینهای تشنه، جان دوباره ببخشند.
اما نکته بسیار جالب و کمتر شنیده شده این است که تیرگان در لایهای عمیقتر، «جشن مرز و هویت» است. در متون کهن، این روز با داستان حماسی «آرش کمانگیر» گره خورده است. پس از سالها جنگ میان ایران و توران، برای تعیین مرز، قرار بر این شد که کمانداری ایرانی تیری پرتاب کند. آرش، با تمام وجود و با فدا کردن جان خود، تیری از قله دماوند رها کرد که از سپیدهدم تا نیمروز پرواز کرد و در کنار رودخانه جیحون بر تنه درخت گردویی نشست؛ و بدین ترتیب، مرز ایران زمین تثبیت شد.
▪️چند نکته کوتاه که شاید ندانید:
دستبند تیر و باد: یکی از رسوم بسیار دیدنی این جشن، بستن دستبندی از هفترنگ نخ به مچ دست است که آن را «تیر و باد» مینامند. این دستبند پس از ده روز (در روز باد) باز شده و به شاخه درختی بسته میشود تا باد، پیام و آرزوی فرد را به سوی آسمان ببرد.
فال کوزه: تیرگان فرصتی برای همدلی و شادی اجتماعی است. در رسم «فال کوزه»، افراد اشیای کوچکی را در کوزهای پر از آب میاندازند و با خواندن اشعار و دوبیتیها، نیتهای خود را با امید و نشاط پیوند میزنند.
میراث زنده: این جشن که از مهمترین جشنهای ایران باستان بوده، هنوز هم در نقاط مختلف ایران از جمله در میان زرتشتیان یزد و کرمان و برخی نواحی شمال ایران با شور و اشتیاق برگزار میشود.
تیرگان در واقع دعوتی است برای یادآوری دو حقیقت بزرگ: قدرشناسی برای حیاتبخشترین عنصر طبیعت یعنی آب، و پاسداشتِ همتِ کسانی که برای امنیت و سربلندی این مرزوبوم از هستی خود گذشتند.
#تیرگان #آیین #آرش_کمانگیر #اپوش #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4🥰1
با گذشت ۱۱۰ روز از بازداشت پژمان زارع، شهروند بهائی ساکن شیراز، نگرانیها درباره وضعیت جسمی او افزایش یافته است. طبق اطلاع یک منبع آگاه، شرایط او به گونهای است که ادامه نگهداری او در زندان میتواند سلامتش را با خطر جدی مواجه کند.
پژمان زارع پس از بازداشت دچار مشکلات تنفسی شده و به دلیل شرایط نامناسب زندان، به طور مداوم سرفههای شدید میکند. او همچنین به یک بیماری ارثی مبتلاست که پیش از بازداشت برای کنترل آن دارو مصرف میکرده است. بنا بر اطلاعات دریافتی، قطع ناگهانی این داروها میتواند خطرات جدی برای سلامت او به همراه داشته باشد و شرایط پراسترس زندان نیز موجب تشدید این بیماری میشود. افزون بر این، وی از بیماری سنگ کلیه رنج میبرد و پیش از بازداشت تحت عمل سنگشکن قرار گرفته بود. پزشک معالج او تأکید کرده است که به دلیل انجام این عمل در گذشته، بدن او توان تحمل سنگشکن مجدد را ندارد. برای پیشگیری از تشدید بیماری، او نیازمند رعایت رژیم غذایی مناسب و نیز مصرف آب تصفیهشده است؛ شرایطی که در زندان برای او فراهم نیست.
به گفتهٔ پزشک معالج او، ادامه نگهداری او در زندان میتواند وضعیت جسمانیاش را به طور جدی وخیمتر کند. این پزشک با تاکید بر ضرورت معاینه و درمان تخصصی، آزادی او را برای ادامه روند درمان ضروری دانسته است.
پژمان زارع روز ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ توسط ماموران وزارت اطلاعات در منزل خود در شیراز بازداشت و به یکی از بازداشتگاههای امنیتی این شهر منتقل شد. او پس از گذراندن دورهای از بازجوییها که با فشارهای جسمی و روانی همراه بود، به زندان عادلآباد شیراز انتقال یافت و از آن زمان تاکنون همچنان در بازداشت موقت و بلاتکلیفی به سر میبرد.
پژمان زارع از حق انتخاب وکیل مورد نظر خود محروم بوده و درخواست او برای اعزام به پزشکی قانونی به منظور بررسی صدماتی که در دوران بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به او وارد شده، تاکنون بیپاسخ مانده است.
طولانی شدن بازداشت موقت این شهروند بهائی، همزمان با بروز مشکلات جسمی، نگرانی خانواده و نزدیکان پیرامون وضعیتش را افزایش داده است. او باید از زندان آزاد شده و تحت درمان قرار گیرد. در صورت تداوم این وضعیت، مسئولیت هرگونه آسیب احتمالی متوجهٔ مسئولان زندان خواهد بود.
پژمان زارع پدر کودکی است که در دوران بازداشت او یک ساله شد.
#پژمان_زارع #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پژمان زارع پس از بازداشت دچار مشکلات تنفسی شده و به دلیل شرایط نامناسب زندان، به طور مداوم سرفههای شدید میکند. او همچنین به یک بیماری ارثی مبتلاست که پیش از بازداشت برای کنترل آن دارو مصرف میکرده است. بنا بر اطلاعات دریافتی، قطع ناگهانی این داروها میتواند خطرات جدی برای سلامت او به همراه داشته باشد و شرایط پراسترس زندان نیز موجب تشدید این بیماری میشود. افزون بر این، وی از بیماری سنگ کلیه رنج میبرد و پیش از بازداشت تحت عمل سنگشکن قرار گرفته بود. پزشک معالج او تأکید کرده است که به دلیل انجام این عمل در گذشته، بدن او توان تحمل سنگشکن مجدد را ندارد. برای پیشگیری از تشدید بیماری، او نیازمند رعایت رژیم غذایی مناسب و نیز مصرف آب تصفیهشده است؛ شرایطی که در زندان برای او فراهم نیست.
به گفتهٔ پزشک معالج او، ادامه نگهداری او در زندان میتواند وضعیت جسمانیاش را به طور جدی وخیمتر کند. این پزشک با تاکید بر ضرورت معاینه و درمان تخصصی، آزادی او را برای ادامه روند درمان ضروری دانسته است.
پژمان زارع روز ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ توسط ماموران وزارت اطلاعات در منزل خود در شیراز بازداشت و به یکی از بازداشتگاههای امنیتی این شهر منتقل شد. او پس از گذراندن دورهای از بازجوییها که با فشارهای جسمی و روانی همراه بود، به زندان عادلآباد شیراز انتقال یافت و از آن زمان تاکنون همچنان در بازداشت موقت و بلاتکلیفی به سر میبرد.
پژمان زارع از حق انتخاب وکیل مورد نظر خود محروم بوده و درخواست او برای اعزام به پزشکی قانونی به منظور بررسی صدماتی که در دوران بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به او وارد شده، تاکنون بیپاسخ مانده است.
طولانی شدن بازداشت موقت این شهروند بهائی، همزمان با بروز مشکلات جسمی، نگرانی خانواده و نزدیکان پیرامون وضعیتش را افزایش داده است. او باید از زندان آزاد شده و تحت درمان قرار گیرد. در صورت تداوم این وضعیت، مسئولیت هرگونه آسیب احتمالی متوجهٔ مسئولان زندان خواهد بود.
پژمان زارع پدر کودکی است که در دوران بازداشت او یک ساله شد.
#پژمان_زارع #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡5❤1
توهم عدالت در ترازوی ذهن
سوگیری «فرضیه جهان عادل» و تله حقبهجانبی
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
باور به پاداش و تنبیه
چرا فکر میکنیم دنیا عادلانه است؟
سوگیری شناختی «فرضیه جهان عادل» (Just-World Hypothesis)، تمایل عمیقِ ذهن ما به این باور است که «هر کس هر چه سزاوارش است، همان را دریافت میکند.» این سوگیری باعث میشود که ما به طور ناخودآگاه تصور کنیم جهان نظامی عادلانه دارد که در آن «خوبان پاداش میگیرند و بدان تنبیه میشوند.» وقتی این سوگیری بر تفکر ما حاکم میشود، به محض مشاهده رنج یک فرد، به جای همدلی، به دنبال یافتنِ دلیلی برای مقصر دانستن او میگردیم تا باورمان به عدالتِ دنیا حفظ شود. در واقع، ما برای آرامش درونی خود، قربانیان را مقصر میدانیم.
سلاح ایدئولوژیک
قربانیانگاری خود و حقبهجانبی در فرقه
در فضای فرقهگرایی، این سوگیری شناختی به ابزاری ویرانگر تبدیل میشود. پیروان فرقهها با تکیه بر این سوگیری، خود را «قربانیانی» میبینند که چون «بر حق» هستند، توسط «بدخواهان» مورد آزار قرار میگیرند. آنها برای حفظ این تصویر از خود، دیگران را «مستحق هرگونه برخورد» میدانند. این همان نقطه ظهور حقبهجانبی است؛ چرا که فرد فکر میکند چون در جبهه حق است، تمامِ رفتارهای خشونتآمیز یا ناروای او علیه «دیگری» در نهایت به عدالت میانجامد. در این منظومه، دیگریستیزی نه یک انتخاب، بلکه یک مأموریت اخلاقی برای برقراری عدالت خیالی دیده میشود.
بیداری از رویای عادلانه دروغین
گام اول در رواداری
پادزهر این سوگیری، پذیرش «تصادفی بودن درد و رنج» و ناعادلانه بودن بخشهای بزرگی از جهان است. رواداری از جایی آغاز میشود که بفهمیم رنج انسانها همواره نتیجه انتخابهای اخلاقیشان نیست و موفقیت ما هم لزوما به معنای «برتر بودن» ما نیست. با شکستن طلسم «جهان عادل»، دیگر نیازی نداریم برای توجیه باورهایمان، دیگران را سرزنش یا هیولاسازی کنیم. وقتی بپذیریم که زندگی پیچیدهتر از یک رابطه ساده «گناه و مکافات» است، میتوانیم با نگاهی انسانیتر با «دیگری» مواجه شویم و زنجیرهای نارواداری را که به نام عدالت بر پای دیگران بسته بودیم، باز کنیم.
مطالعه بیشتر
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias8/
#سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سوگیری «فرضیه جهان عادل» و تله حقبهجانبی
ما اغلب تصور میکنیم که قضاوتهایمان محصول تفکر منطقی و مشاهده بیطرفانه واقعیت است، اما حقیقت این است که ذهن ما در چنبرهای از «سوگیریهای شناختی» و خطاهای پنهان گرفتار است که مانند لنزهایی کدر، تصویر ما از جهان را دگرگون میکنند.
این مجموعه با رویکردی تحلیلی به کالبدشکافی خطای ذهنی بنیادین میپردازد تا فاش کند که چگونه نقصهای ظریف در سیستم پردازش اطلاعات مغز، به فجایع عمیق اجتماعی همچون دیگریستیزی، فرقهگرایی و نارواداری ختم میشوند. این نوشتارها دعوتی است برای بازنگری در ساختار فکریمان؛ تا دریابیم که چگونه سوگیریهای ما دیوارهایی از عدم پذیرش میان ما و «دیگری» بنا میکنند و چطور شناخت این تلههای درونی، میتواند نخستین گام برای فرو ریختن دیوارهای تعصب و بازگشت به مدار رواداری و کرامت انسانی باشد.
باور به پاداش و تنبیه
چرا فکر میکنیم دنیا عادلانه است؟
سوگیری شناختی «فرضیه جهان عادل» (Just-World Hypothesis)، تمایل عمیقِ ذهن ما به این باور است که «هر کس هر چه سزاوارش است، همان را دریافت میکند.» این سوگیری باعث میشود که ما به طور ناخودآگاه تصور کنیم جهان نظامی عادلانه دارد که در آن «خوبان پاداش میگیرند و بدان تنبیه میشوند.» وقتی این سوگیری بر تفکر ما حاکم میشود، به محض مشاهده رنج یک فرد، به جای همدلی، به دنبال یافتنِ دلیلی برای مقصر دانستن او میگردیم تا باورمان به عدالتِ دنیا حفظ شود. در واقع، ما برای آرامش درونی خود، قربانیان را مقصر میدانیم.
سلاح ایدئولوژیک
قربانیانگاری خود و حقبهجانبی در فرقه
در فضای فرقهگرایی، این سوگیری شناختی به ابزاری ویرانگر تبدیل میشود. پیروان فرقهها با تکیه بر این سوگیری، خود را «قربانیانی» میبینند که چون «بر حق» هستند، توسط «بدخواهان» مورد آزار قرار میگیرند. آنها برای حفظ این تصویر از خود، دیگران را «مستحق هرگونه برخورد» میدانند. این همان نقطه ظهور حقبهجانبی است؛ چرا که فرد فکر میکند چون در جبهه حق است، تمامِ رفتارهای خشونتآمیز یا ناروای او علیه «دیگری» در نهایت به عدالت میانجامد. در این منظومه، دیگریستیزی نه یک انتخاب، بلکه یک مأموریت اخلاقی برای برقراری عدالت خیالی دیده میشود.
بیداری از رویای عادلانه دروغین
گام اول در رواداری
پادزهر این سوگیری، پذیرش «تصادفی بودن درد و رنج» و ناعادلانه بودن بخشهای بزرگی از جهان است. رواداری از جایی آغاز میشود که بفهمیم رنج انسانها همواره نتیجه انتخابهای اخلاقیشان نیست و موفقیت ما هم لزوما به معنای «برتر بودن» ما نیست. با شکستن طلسم «جهان عادل»، دیگر نیازی نداریم برای توجیه باورهایمان، دیگران را سرزنش یا هیولاسازی کنیم. وقتی بپذیریم که زندگی پیچیدهتر از یک رابطه ساده «گناه و مکافات» است، میتوانیم با نگاهی انسانیتر با «دیگری» مواجه شویم و زنجیرهای نارواداری را که به نام عدالت بر پای دیگران بسته بودیم، باز کنیم.
مطالعه بیشتر
https://dialog.tavaana.org/cognitive-bias8/
#سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6✍1