امانوئل لویناس
چرا اخلاق پذیرش مقدم بر سیاست است؟
امانوئل لویناس (۱۹۰۶–۱۹۹۵)، فیلسوف فرانسوی لیتوانیاییتبار، یکی از متفکران در حوزه اخلاق و پدیدارشناسی است. او که بازماندهی هولوکاست بود، فلسفه خود را بر پایه این پرسش بنا کرد که «چگونه پس از فاجعه بشری، میتوان به اخلاق اندیشید؟».
لویناس برخلاف فیلسوفان پیشین که سوژه و «خود» را محور هستی میدانستند، معتقد است که پیش از هر اندیشه یا عقلانیتی، ما در برابر «دیگری» مسئولیم.
نظریه چهره؛
پذیرش به مثابه یک وظیفه اخلاقی
از دیدگاه لویناس، پذیرش و رواداری نه یک انتخاب آزادانه یا مصلحت سیاسی، بلکه یک «اجبار اخلاقی» است که از لحظهی دیدار با دیگری آغاز میشود.
۱. مواجهه با چهره (The Face):
لویناس معتقد است وقتی با چهرهی دیگری روبرو میشویم، گویی با یک فرمان الهی یا اخلاقی مواجه میشویم. چهره دیگری به ما میگوید: «تو نباید مرا بکشی» و «تو مسئول منی». این مواجهه، من خودخواه را از مرکزیت خارج میکند و به من یادآوری میکند که هستی من در گرو حضور دیگری است.
۲. اخلاق پیش از سیاست:
برای لویناس، پذیرش دیگری مقدم بر هر قرارداد اجتماعی یا قانون سیاسی است. رواداری در نگاه او، تحمل تفاوتها نیست، بلکه «پذیرشِ تقدس دیگری» است. او معتقد است ما باید در برابر «بینهایتِ» وجود دیگری، کرنش کنیم و بپذیریم که هرگز نمیتوانیم او را به طور کامل بشناسیم یا به زیرمجموعه هویت خود درآوریم.
۳. مسئولیت برای دیگری:
پذیرش از نظر لویناس یعنی «جانشینِ دیگری بودن». او رواداری را به معنای مسئولیتپذیری بیقید و شرط میداند. در حالی که دیگران بر «حقوق من» تاکید دارند، لویناس بر «تکلیف من در برابر دیگری» پافشاری میکند. جامعه روادار در نگاه او، جامعهای است که در آن «خود» همواره نگران رنج و نیازهای «دیگری» است.
پذیرش در اندیشه لویناس، یک پذیرش «رادیکال» و «نامتقارن» است؛ یعنی من موظفم دیگری را بپذیرم، حتی اگر او در پاسخ، چنین وظیفهای نسبت به من نداشته باشد. این اخلاق بخشش و گشودگی است که مانع از خشونت میشود. از نظر لویناس، اگر ما بتوانیم چهره انسانی دیگری را فارغ از ملیت، مذهب یا جایگاه اجتماعیاش ببینیم، دیگر رواداری یک انتخاب نخواهد بود، بلکه حقیقتی است که در سرشت انسانی ما نهفته است.
#اخلاق #پذیرش #رواداری #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا اخلاق پذیرش مقدم بر سیاست است؟
امانوئل لویناس (۱۹۰۶–۱۹۹۵)، فیلسوف فرانسوی لیتوانیاییتبار، یکی از متفکران در حوزه اخلاق و پدیدارشناسی است. او که بازماندهی هولوکاست بود، فلسفه خود را بر پایه این پرسش بنا کرد که «چگونه پس از فاجعه بشری، میتوان به اخلاق اندیشید؟».
لویناس برخلاف فیلسوفان پیشین که سوژه و «خود» را محور هستی میدانستند، معتقد است که پیش از هر اندیشه یا عقلانیتی، ما در برابر «دیگری» مسئولیم.
نظریه چهره؛
پذیرش به مثابه یک وظیفه اخلاقی
از دیدگاه لویناس، پذیرش و رواداری نه یک انتخاب آزادانه یا مصلحت سیاسی، بلکه یک «اجبار اخلاقی» است که از لحظهی دیدار با دیگری آغاز میشود.
۱. مواجهه با چهره (The Face):
لویناس معتقد است وقتی با چهرهی دیگری روبرو میشویم، گویی با یک فرمان الهی یا اخلاقی مواجه میشویم. چهره دیگری به ما میگوید: «تو نباید مرا بکشی» و «تو مسئول منی». این مواجهه، من خودخواه را از مرکزیت خارج میکند و به من یادآوری میکند که هستی من در گرو حضور دیگری است.
۲. اخلاق پیش از سیاست:
برای لویناس، پذیرش دیگری مقدم بر هر قرارداد اجتماعی یا قانون سیاسی است. رواداری در نگاه او، تحمل تفاوتها نیست، بلکه «پذیرشِ تقدس دیگری» است. او معتقد است ما باید در برابر «بینهایتِ» وجود دیگری، کرنش کنیم و بپذیریم که هرگز نمیتوانیم او را به طور کامل بشناسیم یا به زیرمجموعه هویت خود درآوریم.
۳. مسئولیت برای دیگری:
پذیرش از نظر لویناس یعنی «جانشینِ دیگری بودن». او رواداری را به معنای مسئولیتپذیری بیقید و شرط میداند. در حالی که دیگران بر «حقوق من» تاکید دارند، لویناس بر «تکلیف من در برابر دیگری» پافشاری میکند. جامعه روادار در نگاه او، جامعهای است که در آن «خود» همواره نگران رنج و نیازهای «دیگری» است.
پذیرش در اندیشه لویناس، یک پذیرش «رادیکال» و «نامتقارن» است؛ یعنی من موظفم دیگری را بپذیرم، حتی اگر او در پاسخ، چنین وظیفهای نسبت به من نداشته باشد. این اخلاق بخشش و گشودگی است که مانع از خشونت میشود. از نظر لویناس، اگر ما بتوانیم چهره انسانی دیگری را فارغ از ملیت، مذهب یا جایگاه اجتماعیاش ببینیم، دیگر رواداری یک انتخاب نخواهد بود، بلکه حقیقتی است که در سرشت انسانی ما نهفته است.
#اخلاق #پذیرش #رواداری #امانوئل_لویناس #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4❤1🏆1
شما «نورچشمیهای خدا» نیستید!
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤1🏆1
به دنبال تخریب کلیسای انجیلی مشهد در خردادماه سال جاری، گزارشها حاکی از تشدید فشارها و تهدیدها برای تخلیه و تصرف کامل کلیسای تاریخی انجیلی تهران است. منصور خواجهپور، از کشیشان کلیسای انجیلی، جزئیاتی از این اقدامات را در گفتوگو با صدای امریکا تشریح کرده است.
▪️تاریخچه و مصادره تدریجی
کلیسای انجیلی تهران با قدمتی ۱۵۴ ساله (ساخت ۱۸۷۲ میلادی)، در خیابان سیتیر واقع شده است. پس از انقلاب ۱۳۵۷، این ملک چهار هکتاری به تدریج مصادره شد؛ ابتدا ۱.۵ هکتار برای احداث مدرسه و در سال ۱۳۶۹ نیز بخش «انجمن کتاب مقدس ایران» تصرف گردید. در حال حاضر، تنها ۲.۵ هکتار از این ملک باقی مانده که اگرچه مسیحیان ارمنی و آشوری اجازه عبادت در آن را دارند، اما حق عبادت از نوکیشان مسیحی (فارسیزبانان) سلب شده است.
▪️فشارها، تطمیع و وضعیت حقوقی
همزمان با تخریب کلیسای مشهد، فشارها بر ۲۸ شهروند مسیحی سالخورده که در واحدهای مسکونی این ملک ساکن هستند، افزایش یافته است. نمایندگان نهادهای حکومتی با مراجعه به این افراد، ضمن تحت فشار قرار دادن آنها برای تخلیه، پیشنهاد پرداخت مبلغ دو میلیارد تومان را برای تخلیه داوطلبانه مطرح کردهاند که از دیدگاه کشیش خواجهپور، اقدامی برای اعمال کنترل کامل بر کلیساست.
از نظر حقوقی، سند این ملک حدود ۱۵ تا ۲۰ سال پیش در دادگاهی یکطرفه و بدون حضور نمایندگان کلیسا، به نام «ستاد اجرایی فرمان امام» منتقل شده است. با این حال، تا یکشنبه گذشته، مراسم عبادتی به طور منظم در این مکان برگزار میشد.
▪️انگیزههای تشدید فشارها
این کشیش دو عامل اصلی را برای این اقدامات برمیشمرد:
۱. ابعاد سیاسی: تلاش حاکمیت برای نمایش قدرت در مواجهه با تنشهای منطقهای و فشار بر اقلیتهای مذهبی.
۲. ارزش مادی: موقعیت ممتاز ملک در خیابان سیتیر و ارزش مالی بالای آن که توجه جریانهای منفعتطلب را جلب کرده است.
در نهایت، خواجهپور ضمن ابراز نگرانی شدید مسیحیان داخل کشور از وضعیت موجود، تأکید کرد که جامعه مسیحیان خارج از ایران بر پیگیری حقوق خود و مقاومت در برابر این تصرفات تأکید دارند.
#کلیسا #رواداری #تنوع_دینی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️تاریخچه و مصادره تدریجی
کلیسای انجیلی تهران با قدمتی ۱۵۴ ساله (ساخت ۱۸۷۲ میلادی)، در خیابان سیتیر واقع شده است. پس از انقلاب ۱۳۵۷، این ملک چهار هکتاری به تدریج مصادره شد؛ ابتدا ۱.۵ هکتار برای احداث مدرسه و در سال ۱۳۶۹ نیز بخش «انجمن کتاب مقدس ایران» تصرف گردید. در حال حاضر، تنها ۲.۵ هکتار از این ملک باقی مانده که اگرچه مسیحیان ارمنی و آشوری اجازه عبادت در آن را دارند، اما حق عبادت از نوکیشان مسیحی (فارسیزبانان) سلب شده است.
▪️فشارها، تطمیع و وضعیت حقوقی
همزمان با تخریب کلیسای مشهد، فشارها بر ۲۸ شهروند مسیحی سالخورده که در واحدهای مسکونی این ملک ساکن هستند، افزایش یافته است. نمایندگان نهادهای حکومتی با مراجعه به این افراد، ضمن تحت فشار قرار دادن آنها برای تخلیه، پیشنهاد پرداخت مبلغ دو میلیارد تومان را برای تخلیه داوطلبانه مطرح کردهاند که از دیدگاه کشیش خواجهپور، اقدامی برای اعمال کنترل کامل بر کلیساست.
از نظر حقوقی، سند این ملک حدود ۱۵ تا ۲۰ سال پیش در دادگاهی یکطرفه و بدون حضور نمایندگان کلیسا، به نام «ستاد اجرایی فرمان امام» منتقل شده است. با این حال، تا یکشنبه گذشته، مراسم عبادتی به طور منظم در این مکان برگزار میشد.
▪️انگیزههای تشدید فشارها
این کشیش دو عامل اصلی را برای این اقدامات برمیشمرد:
۱. ابعاد سیاسی: تلاش حاکمیت برای نمایش قدرت در مواجهه با تنشهای منطقهای و فشار بر اقلیتهای مذهبی.
۲. ارزش مادی: موقعیت ممتاز ملک در خیابان سیتیر و ارزش مالی بالای آن که توجه جریانهای منفعتطلب را جلب کرده است.
در نهایت، خواجهپور ضمن ابراز نگرانی شدید مسیحیان داخل کشور از وضعیت موجود، تأکید کرد که جامعه مسیحیان خارج از ایران بر پیگیری حقوق خود و مقاومت در برابر این تصرفات تأکید دارند.
#کلیسا #رواداری #تنوع_دینی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡8✍1👏1💔1
تداوم موج بازداشت شهروندان بهایی؛ سیما سبتو و ناهید فلاحتی در شیراز بازداشت شدند
سیما سبتو و ناهید فلاحتی، دو شهروند بهایی ساکن شیراز، روز سهشنبه ۲ تیرماه ۱۴۰۵ توسط نیروهای امنیتی در منازل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
بر اساس اطلاعات دریافتی، ماموران امنیتی با مراجعه به محل سکونت این دو شهروند، اقدام به بازداشت آنان کردند. با گذشت چند روز از این واقعه، همچنان اطلاعات دقیقی از نهاد بازداشتکننده، دلایل دستگیری و محل نگهداری آنها در دست نیست. خانوادههای این دو شهروند در پیگیریهای اولیه خود برای اطلاع از وضعیت عزیزانشان به نتیجه مشخصی نرسیدهاند و نگرانیها درباره شرایط آنها با توجه به عدم دسترسی به وکیل و بیخبری مطلق، بهشدت افزایش یافته است.
▪️سرکوب سیستماتیک و امنیتی جامعه بهایی
بازداشت سیما سبتو و ناهید فلاحتی، تازهترین حلقه از زنجیره فشارهای امنیتی و قضایی علیه جامعه بهاییان در ایران است. شیراز که همواره یکی از کانونهای اصلی برخوردهای خشونتآمیز با این اقلیت دینی بوده، بار دیگر شاهد موجی از بازداشتهای خودسرانه است؛ اقدامی که نشاندهنده تداوم سیاستهای فراقانونی نهادهای امنیتی برای سرکوب عقیدتی است.
حکومت با بهرهگیری از فضای ارعاب، اقدام به بازداشتهای شبانه، یورش به منازل و پنهانکاری درباره محل نگهداری شهروندان میکند تا با ایجاد «وضعیتی خاکستری»، هزینه اعتقاد و فعالیت مدنی را برای بهاییان به حداکثر برساند. این برخوردها که فاقد هرگونه مبنای قانونی و دادرسی عادلانه است، بخشی از یک استراتژی کلان برای حذف تدریجی بهاییان از عرصههای مختلف حیات اجتماعی است. نهادهای امنیتی با انتساب اتهامات امنیتی واهی و محروم ساختن بازداشتشدگان از حقوق اولیه انسانی، در تلاشاند تا صدای جامعه بهایی را خاموش کرده و فضای اختناق را بر زندگی روزمره آنان تحمیل کنند؛ سیاستی که نشاندهنده عمق رویکرد خصمانه ساختار امنیتی کشور نسبت به آزادیهای دینی و عقیدتی است.
#سیما_سبتو #ناهید_فلاحتی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سیما سبتو و ناهید فلاحتی، دو شهروند بهایی ساکن شیراز، روز سهشنبه ۲ تیرماه ۱۴۰۵ توسط نیروهای امنیتی در منازل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
بر اساس اطلاعات دریافتی، ماموران امنیتی با مراجعه به محل سکونت این دو شهروند، اقدام به بازداشت آنان کردند. با گذشت چند روز از این واقعه، همچنان اطلاعات دقیقی از نهاد بازداشتکننده، دلایل دستگیری و محل نگهداری آنها در دست نیست. خانوادههای این دو شهروند در پیگیریهای اولیه خود برای اطلاع از وضعیت عزیزانشان به نتیجه مشخصی نرسیدهاند و نگرانیها درباره شرایط آنها با توجه به عدم دسترسی به وکیل و بیخبری مطلق، بهشدت افزایش یافته است.
▪️سرکوب سیستماتیک و امنیتی جامعه بهایی
بازداشت سیما سبتو و ناهید فلاحتی، تازهترین حلقه از زنجیره فشارهای امنیتی و قضایی علیه جامعه بهاییان در ایران است. شیراز که همواره یکی از کانونهای اصلی برخوردهای خشونتآمیز با این اقلیت دینی بوده، بار دیگر شاهد موجی از بازداشتهای خودسرانه است؛ اقدامی که نشاندهنده تداوم سیاستهای فراقانونی نهادهای امنیتی برای سرکوب عقیدتی است.
حکومت با بهرهگیری از فضای ارعاب، اقدام به بازداشتهای شبانه، یورش به منازل و پنهانکاری درباره محل نگهداری شهروندان میکند تا با ایجاد «وضعیتی خاکستری»، هزینه اعتقاد و فعالیت مدنی را برای بهاییان به حداکثر برساند. این برخوردها که فاقد هرگونه مبنای قانونی و دادرسی عادلانه است، بخشی از یک استراتژی کلان برای حذف تدریجی بهاییان از عرصههای مختلف حیات اجتماعی است. نهادهای امنیتی با انتساب اتهامات امنیتی واهی و محروم ساختن بازداشتشدگان از حقوق اولیه انسانی، در تلاشاند تا صدای جامعه بهایی را خاموش کرده و فضای اختناق را بر زندگی روزمره آنان تحمیل کنند؛ سیاستی که نشاندهنده عمق رویکرد خصمانه ساختار امنیتی کشور نسبت به آزادیهای دینی و عقیدتی است.
#سیما_سبتو #ناهید_فلاحتی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
😡6👌1💔1
ژوزف شهبازیان
روایتی از ایمان در بند
ژوزف شهبازیان، شهروند ایرانی ارمنیتبار و از فعالان جامعه مسیحی در ایران، به دلیل برگزاری جلسات مذهبی در قالب کلیساهای خانگی شناخته میشود. فعالیتهای او در بستری صورت گرفت که کلیساهای رسمی تاریخی در ایران اجازه انجام مراسم به زبان فارسی را ندارند. این اقدامات، وی را در کانون توجه نهادهای امنیتی قرار داد و مسیر زندگی او را با پروندههای قضایی متعددی پیوند زد.
همسر او، لیدا الکسانی، نیز در جریان برخوردهای امنیتی با این گروهها بازداشت و تحت پیگرد قرار گرفت. بازداشت این زوج، پیامدهای اجتماعی و خانوادگی گستردهای برای آنان به همراه داشته و مانع از حضور آنها در مناسبتهای خانوادگی مهم شده است. این وضعیت، تصویری از فشارهای مضاعفی است که بر خانوادههای فعالان مذهبی در ایران تحمیل میشود.
کلیساهای خانگی در ایران، پاسخی به ممنوعیت برگزاری مراسم به زبان فارسی در کلیساهای رسمی است. ژوزف شهبازیان با میزبانی از این جلسات، سعی در ایجاد فضایی برای اقلیتهای مسیحی فارسیزبان داشت که امکان دسترسی به متون و مراسم مذهبی به زبان مادریشان را نداشتند. از دیدگاه او و همراهانش، این اقدامی عبادی بود، اما از منظر دستگاههای انتظامی، فعالیت غیرقانونی محسوب شد.
سابقه برخورد قضایی با شهبازیان به سال ۱۳۹۹ بازمیگردد. او طی سالهای اخیر بارها بازداشت، زندانی و با احکام حبس مواجه شده است. آخرین دور از این محکومیتها، حکم ۱۰ سال حبس است که توسط دادگاه انقلاب صادر شده است. تکرار این بازداشتها و صدور احکام سنگین حبس، منعکسکننده رویکرد سختگیرانه سیستم قضایی نسبت به فعالیتهای خارج از چارچوبهای رسمی است.
پرونده ژوزف شهبازیان را میتوان در ردیف پروندههای «زندانیان عقیدتی» دستهبندی کرد. بر اساس گزارشهای حقوق بشری، اتهامات او از جمله «اقدام علیه امنیت ملی»، مرتبط با برگزاری جلسات مذهبی است. فعالان حقوق بشر استدلال میکنند که بازداشت وی نه به دلیل ارتکاب جرم به معنای متعارف، بلکه به دلیل اصرار بر آزادی عمل در باورهای مذهبی و تشکیل گروههای غیررسمی بوده است.
محدودیتهای اعمال شده بر کلیساهای خانگی، بازتابدهنده چالشهای عمیقتر آزادی عقیده در ایران است. نقد سازمانهای حقوق بشری بر این رویه، عمدتا بر «حق آزادی مذهب و عقیده» تمرکز دارد. این رویکرد که فعالیت مذهبی نوکیشان یا پیروان کلیساهای غیررسمی را «تهدید امنیتی» میانگارد، با میثاقهای بینالمللی حقوق بشر که بر آزادی انتخاب و ابراز عقیده تأکید دارند، در تضاد ارزیابی میشود.
موضوع بازداشت ژوزف شهبازیان، مسئله «حقوق شهروندی و آزادی باور» را برجسته میکند. در یک جامعه مبتنی بر اصول حقوق بشر، حق باور داشتن و برگزاری مراسم مذهبی به زبان دلخواه، از حقوق اساسی هر فرد محسوب میشود. زندانی کردن افراد به دلیل عقیده، فارغ از محتوای آن باور، از دیدگاه نهادهای مدافع حقوق بشر، نقض آشکار آزادیهای مدنی و دموکراتیک است.
#کلیسای_خانگی #آزادی_باور #رواداری #ژوزف_شهبازیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روایتی از ایمان در بند
ژوزف شهبازیان، شهروند ایرانی ارمنیتبار و از فعالان جامعه مسیحی در ایران، به دلیل برگزاری جلسات مذهبی در قالب کلیساهای خانگی شناخته میشود. فعالیتهای او در بستری صورت گرفت که کلیساهای رسمی تاریخی در ایران اجازه انجام مراسم به زبان فارسی را ندارند. این اقدامات، وی را در کانون توجه نهادهای امنیتی قرار داد و مسیر زندگی او را با پروندههای قضایی متعددی پیوند زد.
همسر او، لیدا الکسانی، نیز در جریان برخوردهای امنیتی با این گروهها بازداشت و تحت پیگرد قرار گرفت. بازداشت این زوج، پیامدهای اجتماعی و خانوادگی گستردهای برای آنان به همراه داشته و مانع از حضور آنها در مناسبتهای خانوادگی مهم شده است. این وضعیت، تصویری از فشارهای مضاعفی است که بر خانوادههای فعالان مذهبی در ایران تحمیل میشود.
کلیساهای خانگی در ایران، پاسخی به ممنوعیت برگزاری مراسم به زبان فارسی در کلیساهای رسمی است. ژوزف شهبازیان با میزبانی از این جلسات، سعی در ایجاد فضایی برای اقلیتهای مسیحی فارسیزبان داشت که امکان دسترسی به متون و مراسم مذهبی به زبان مادریشان را نداشتند. از دیدگاه او و همراهانش، این اقدامی عبادی بود، اما از منظر دستگاههای انتظامی، فعالیت غیرقانونی محسوب شد.
سابقه برخورد قضایی با شهبازیان به سال ۱۳۹۹ بازمیگردد. او طی سالهای اخیر بارها بازداشت، زندانی و با احکام حبس مواجه شده است. آخرین دور از این محکومیتها، حکم ۱۰ سال حبس است که توسط دادگاه انقلاب صادر شده است. تکرار این بازداشتها و صدور احکام سنگین حبس، منعکسکننده رویکرد سختگیرانه سیستم قضایی نسبت به فعالیتهای خارج از چارچوبهای رسمی است.
پرونده ژوزف شهبازیان را میتوان در ردیف پروندههای «زندانیان عقیدتی» دستهبندی کرد. بر اساس گزارشهای حقوق بشری، اتهامات او از جمله «اقدام علیه امنیت ملی»، مرتبط با برگزاری جلسات مذهبی است. فعالان حقوق بشر استدلال میکنند که بازداشت وی نه به دلیل ارتکاب جرم به معنای متعارف، بلکه به دلیل اصرار بر آزادی عمل در باورهای مذهبی و تشکیل گروههای غیررسمی بوده است.
محدودیتهای اعمال شده بر کلیساهای خانگی، بازتابدهنده چالشهای عمیقتر آزادی عقیده در ایران است. نقد سازمانهای حقوق بشری بر این رویه، عمدتا بر «حق آزادی مذهب و عقیده» تمرکز دارد. این رویکرد که فعالیت مذهبی نوکیشان یا پیروان کلیساهای غیررسمی را «تهدید امنیتی» میانگارد، با میثاقهای بینالمللی حقوق بشر که بر آزادی انتخاب و ابراز عقیده تأکید دارند، در تضاد ارزیابی میشود.
موضوع بازداشت ژوزف شهبازیان، مسئله «حقوق شهروندی و آزادی باور» را برجسته میکند. در یک جامعه مبتنی بر اصول حقوق بشر، حق باور داشتن و برگزاری مراسم مذهبی به زبان دلخواه، از حقوق اساسی هر فرد محسوب میشود. زندانی کردن افراد به دلیل عقیده، فارغ از محتوای آن باور، از دیدگاه نهادهای مدافع حقوق بشر، نقض آشکار آزادیهای مدنی و دموکراتیک است.
#کلیسای_خانگی #آزادی_باور #رواداری #ژوزف_شهبازیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🙏5❤1💔1😡1
اراسموس «شاهزاده انسانگرایان»
معمار خردگرایی در رنسانس
دسیدریوس اراسموس (۱۴۶۶–۱۵۳۶)، الهیدان و فیلسوف هلندی، از برجستهترین چهرههای نهضت انسانگرایی در دوران رنسانس است. او با تسلط بر متون کلاسیک یونانی و لاتین، تلاش کرد پیوندی میان سنتهای مسیحی و خردگرایی دوران باستان برقرار کند.
اراسموس بر این باور بود که اخلاق باید بر مبنای عقل و آموزههای اصیل انسانی باشد. او با نقد تندی که بر فساد نهادهای کلیسایی زمان خود وارد کرد، مسیر را برای تفکر انتقادی هموار ساخت.
یکی از محوریترین اندیشههای او، تاکید بر اهمیت «تعلیم و تربیت» است. اراسموس معتقد بود که جامعه تنها از طریق اصلاح ذهنی افراد و گسترش دانش، به سوی پیشرفت و صلح حرکت میکند.
او رویکردی مبتنی بر «مدارا» را در برابر تعصبات دینی و اجتماعی پیشنهاد داد. از نظر اراسموس، گفتوگو و رواداری در اختلافات، بهترین راه برای جلوگیری از تفرقه و حفظ کرامت انسانی در میان جوامع
مختلف است.
در آثار او، بهویژه در «ستایش دیوانگی»، شاهد نگاهی واقعگرایانه به تناقضات رفتاری انسان هستیم. او با زبانی طنزآمیز، جهل و خرافات حاکم بر عصر خویش را به چالش کشید و بر قدرت قضاوت آزاد فرد تاکید ورزید.
اراسموس را میتوان پیشگام رویکردی دانست که در آن، خرد انسانی نه در تضاد با ایمان، بلکه در کنار آن، برای بهبود وضعیت زیستن بشر در این جهان به کار گرفته میشود. نگاه او به انسانیت، ترکیبی از ژرفنگری فلسفی و دغدغههای عملی برای ساختن جامعهای اخلاقیتر بود.
#انسانگرایی #اومانیسم #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار خردگرایی در رنسانس
دسیدریوس اراسموس (۱۴۶۶–۱۵۳۶)، الهیدان و فیلسوف هلندی، از برجستهترین چهرههای نهضت انسانگرایی در دوران رنسانس است. او با تسلط بر متون کلاسیک یونانی و لاتین، تلاش کرد پیوندی میان سنتهای مسیحی و خردگرایی دوران باستان برقرار کند.
اراسموس بر این باور بود که اخلاق باید بر مبنای عقل و آموزههای اصیل انسانی باشد. او با نقد تندی که بر فساد نهادهای کلیسایی زمان خود وارد کرد، مسیر را برای تفکر انتقادی هموار ساخت.
یکی از محوریترین اندیشههای او، تاکید بر اهمیت «تعلیم و تربیت» است. اراسموس معتقد بود که جامعه تنها از طریق اصلاح ذهنی افراد و گسترش دانش، به سوی پیشرفت و صلح حرکت میکند.
او رویکردی مبتنی بر «مدارا» را در برابر تعصبات دینی و اجتماعی پیشنهاد داد. از نظر اراسموس، گفتوگو و رواداری در اختلافات، بهترین راه برای جلوگیری از تفرقه و حفظ کرامت انسانی در میان جوامع
مختلف است.
در آثار او، بهویژه در «ستایش دیوانگی»، شاهد نگاهی واقعگرایانه به تناقضات رفتاری انسان هستیم. او با زبانی طنزآمیز، جهل و خرافات حاکم بر عصر خویش را به چالش کشید و بر قدرت قضاوت آزاد فرد تاکید ورزید.
اراسموس را میتوان پیشگام رویکردی دانست که در آن، خرد انسانی نه در تضاد با ایمان، بلکه در کنار آن، برای بهبود وضعیت زیستن بشر در این جهان به کار گرفته میشود. نگاه او به انسانیت، ترکیبی از ژرفنگری فلسفی و دغدغههای عملی برای ساختن جامعهای اخلاقیتر بود.
#انسانگرایی #اومانیسم #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6