معرفی سایتِ «فضا و دیالکتیک» که به زودی راهاندازی میشود:
فضا و دیالکتیک دو کلیدواژهای هستند که مطالب این سایت، به نحوی به آنها ارجاع میدهند. اما چرا این دو مفهوم؟ از دید ما در حوزهی مسئلهی فضا/شهر ــ که مواردی همچون نابرابریهای فضایی، سیاستهای فضایی/شهری، برنامهریزی و سیاستهای مسکن، سیاستهای زمین، برنامهریزی کاربری زمین، و ... را شامل میشود ــ با فقدانِ حادِ اندیشهورزیِ انتقادی روبهرو هستیم. از یک سو در دهههای اخیر، با پدیدهای یکسره نو و دائمن در حال دگرگونی مواجهیم که هانری لوفور آن را اوربانیزاسیون (urbanization) و تولیدِ فضا در مقیاس سیارهای مینامد. از سوی دیگر، رویکردهای رایج در این حوزه فاقد پیوند درونی با این مسئلهی نوپدید هستند یعنی ذاتِ مسئله و کیفیتِ نوپدیدِ این مسئله را به چنگ نیاورده و در نتیجه نتوانستهاند آن را تبیین کنند. پیامد بلافصلِ این وضعیت، ارائهی یک بازنمایی مخدوش از واقعیت در قالبِ نظریه/ایدئولوژی است که خود به بازتولید فقر و نابرابریهای فضاییِ کنونی میانجامد. به این ترتیب مشروعیت و ضرورتِ خودِ نظریه نیز زیر سوال میرود. در نتیجه برنامهریزان و سیاستگذاران شهری، به اقدامات ضربتی روی میآورند و نظریهی «بینیازی به نظریه» را مبنا قرار میدهند. این چرخه پیامدهای اجتماعیِ فاجعهباری به دنبال داشته و دارد. نظریه خود نیرویی مادی و تاثیرگذار در فرایند تغییر است که میتواند ترقیخواه یا واپسگرایانه باشد. در نتیجه باید به نظریهپردازی و مفهومپردازیِ انتقادیِ فضا روی بیاوریم.
اما در اینجا با مسئلهای روششناختی نیز مواجهیم. با اینکه معمولن هستیشناسی، شناختشناسی و روششناسی به طور کلی، مثلن در علوم اجتماعی در مقابل علوم طبیعی تعریف میشوند اما رویکرد بدیلی نیز ممکن و البته ضروری است. به این معنا که میتوان هستیشناسی را از منظر ویژگیهای یک موضوعِ خاصِ شناخت، بازاندیشی کرد. در نتیجه اگر ابژهی پژوهش، دارای نوعی سرشت درونی با ویژگیهای هستیشناختیِ یکه باشد، مقولات هستیشناختی، شناختشناختی و روششناختی خاص خود را میطلبد که با مقولات فلسفی کلی که از پیش به دست ما رسیدهاند سازگار نیستند. از این منظر، «هستیشناسی اجتماعی» بیش از اندازه عام و در نتیجه زیادی همگونساز/مسطحساز است. در نتیجه اگر مبنای استدلالمان را بر هستیشناسیِ اجتماعی به طور کلی بگذاریم، یکتاییِ هستیشناسیِ خاص ابژهی پژوهش را تشخیص نخواهیم داد و در دام نوعی خودسرانگیِ غیرعلمی فرومیافتیم.
برخی روشها که میتوان آنها را در چارچوب دیالکتیکِ نظاممند یا به گفتهی کریستوفر جی. آرتور، دیالکتیک جدید دستهبندی کرد، بر هستیشناسی یکتای ابژهی پژوهش ــ سرمایه ــ مبتنی اند. به نظر میرسد فضا نیز به عنوان ابژهی پژوهش، هستیشناسی یکتای خود را داشته باشد که امکان شناخت آن با روشهای عام و رایج وجود ندارد. بر مبنای چنین استدلالی، برای شناخت پدیدههای نوپدیدی مانند فضا، نیازمند سطوح و لایههای تحلیل هستیم. برداشتِ خاصی از دیالکتیک میتواند روشِ خاصِ شناخت فضا باشد: نوعی دیالکتیکِ فضا؛ که نوعی اندیشهورزیِ رابطهای و مبتنی بر سطوح تحلیل است.
به بیان دقیقتر، از دید ما روش نمیتواند از مسئله مجزا باشد. روشِ پژوهشِ مسئله، از همان ابتدا، بخشی از مسئله است. پس اگر بتوان مسئله را حولِ مفهوم دیالکتیکیِ فضا صورتبندی کرد، تصورمان بر این است که روش شناخت این مسئله نیز ضرورتن شکلی از دیالکتیک خواهد بود. این خودِ ابژهی پژوهش ــ در اینجا، فضا و مولفههای سازندهی آن ــ است که روشِ پژوهش ابژه را تولید میکند. روش نمیتواند خودسرانه و از بیرون، یعنی از ذهنِ سوژه، بر مسئله یا ابژهی پژوهش تحمیل شود. نوعی پیوندِ درونی بین روش و مسئله وجود دارد.
در چند دههی اخیر، موج عظیمی از نظریهپردازیها و مفاهیم نو در حوزهی ادبیات انتقادی مسائل شهری یا به طور عام، فضا شکل گرفته است. این حوزه، یکی از سرچشمههای اصلیِ مطالب این سایت خواهد بود. از طرف دیگر، همان طور که گفته شد، برای حل مسئله نیازمند روشِ خاصِ شناختِ مسئله هستیم. در نتیجه میکوشیم تا به دو سرچشمهی پربارِ دیگر یعنی رئالیسم انتقادی و دیالکتیک نظاممند و شکلهای دیگری از دیالکتیک بپردازیم. تصور ما این است که این حوزههای دانش، در پیوند با یکدیگر، مفاهیم و روشهای مناسبی را برای دامنزدن به اندیشهورزی انتقادی حولِ مسئلهی شهری در اختیار میگذارند. بر آن هستیم تا در این سایت، به انتشار مطالبی بپردازیم که بر پیمودنِ چنین مسیری، روشنیِ بیشتری میافکند.
فضا و دیالکتیک دو کلیدواژهای هستند که مطالب این سایت، به نحوی به آنها ارجاع میدهند. اما چرا این دو مفهوم؟ از دید ما در حوزهی مسئلهی فضا/شهر ــ که مواردی همچون نابرابریهای فضایی، سیاستهای فضایی/شهری، برنامهریزی و سیاستهای مسکن، سیاستهای زمین، برنامهریزی کاربری زمین، و ... را شامل میشود ــ با فقدانِ حادِ اندیشهورزیِ انتقادی روبهرو هستیم. از یک سو در دهههای اخیر، با پدیدهای یکسره نو و دائمن در حال دگرگونی مواجهیم که هانری لوفور آن را اوربانیزاسیون (urbanization) و تولیدِ فضا در مقیاس سیارهای مینامد. از سوی دیگر، رویکردهای رایج در این حوزه فاقد پیوند درونی با این مسئلهی نوپدید هستند یعنی ذاتِ مسئله و کیفیتِ نوپدیدِ این مسئله را به چنگ نیاورده و در نتیجه نتوانستهاند آن را تبیین کنند. پیامد بلافصلِ این وضعیت، ارائهی یک بازنمایی مخدوش از واقعیت در قالبِ نظریه/ایدئولوژی است که خود به بازتولید فقر و نابرابریهای فضاییِ کنونی میانجامد. به این ترتیب مشروعیت و ضرورتِ خودِ نظریه نیز زیر سوال میرود. در نتیجه برنامهریزان و سیاستگذاران شهری، به اقدامات ضربتی روی میآورند و نظریهی «بینیازی به نظریه» را مبنا قرار میدهند. این چرخه پیامدهای اجتماعیِ فاجعهباری به دنبال داشته و دارد. نظریه خود نیرویی مادی و تاثیرگذار در فرایند تغییر است که میتواند ترقیخواه یا واپسگرایانه باشد. در نتیجه باید به نظریهپردازی و مفهومپردازیِ انتقادیِ فضا روی بیاوریم.
اما در اینجا با مسئلهای روششناختی نیز مواجهیم. با اینکه معمولن هستیشناسی، شناختشناسی و روششناسی به طور کلی، مثلن در علوم اجتماعی در مقابل علوم طبیعی تعریف میشوند اما رویکرد بدیلی نیز ممکن و البته ضروری است. به این معنا که میتوان هستیشناسی را از منظر ویژگیهای یک موضوعِ خاصِ شناخت، بازاندیشی کرد. در نتیجه اگر ابژهی پژوهش، دارای نوعی سرشت درونی با ویژگیهای هستیشناختیِ یکه باشد، مقولات هستیشناختی، شناختشناختی و روششناختی خاص خود را میطلبد که با مقولات فلسفی کلی که از پیش به دست ما رسیدهاند سازگار نیستند. از این منظر، «هستیشناسی اجتماعی» بیش از اندازه عام و در نتیجه زیادی همگونساز/مسطحساز است. در نتیجه اگر مبنای استدلالمان را بر هستیشناسیِ اجتماعی به طور کلی بگذاریم، یکتاییِ هستیشناسیِ خاص ابژهی پژوهش را تشخیص نخواهیم داد و در دام نوعی خودسرانگیِ غیرعلمی فرومیافتیم.
برخی روشها که میتوان آنها را در چارچوب دیالکتیکِ نظاممند یا به گفتهی کریستوفر جی. آرتور، دیالکتیک جدید دستهبندی کرد، بر هستیشناسی یکتای ابژهی پژوهش ــ سرمایه ــ مبتنی اند. به نظر میرسد فضا نیز به عنوان ابژهی پژوهش، هستیشناسی یکتای خود را داشته باشد که امکان شناخت آن با روشهای عام و رایج وجود ندارد. بر مبنای چنین استدلالی، برای شناخت پدیدههای نوپدیدی مانند فضا، نیازمند سطوح و لایههای تحلیل هستیم. برداشتِ خاصی از دیالکتیک میتواند روشِ خاصِ شناخت فضا باشد: نوعی دیالکتیکِ فضا؛ که نوعی اندیشهورزیِ رابطهای و مبتنی بر سطوح تحلیل است.
به بیان دقیقتر، از دید ما روش نمیتواند از مسئله مجزا باشد. روشِ پژوهشِ مسئله، از همان ابتدا، بخشی از مسئله است. پس اگر بتوان مسئله را حولِ مفهوم دیالکتیکیِ فضا صورتبندی کرد، تصورمان بر این است که روش شناخت این مسئله نیز ضرورتن شکلی از دیالکتیک خواهد بود. این خودِ ابژهی پژوهش ــ در اینجا، فضا و مولفههای سازندهی آن ــ است که روشِ پژوهش ابژه را تولید میکند. روش نمیتواند خودسرانه و از بیرون، یعنی از ذهنِ سوژه، بر مسئله یا ابژهی پژوهش تحمیل شود. نوعی پیوندِ درونی بین روش و مسئله وجود دارد.
در چند دههی اخیر، موج عظیمی از نظریهپردازیها و مفاهیم نو در حوزهی ادبیات انتقادی مسائل شهری یا به طور عام، فضا شکل گرفته است. این حوزه، یکی از سرچشمههای اصلیِ مطالب این سایت خواهد بود. از طرف دیگر، همان طور که گفته شد، برای حل مسئله نیازمند روشِ خاصِ شناختِ مسئله هستیم. در نتیجه میکوشیم تا به دو سرچشمهی پربارِ دیگر یعنی رئالیسم انتقادی و دیالکتیک نظاممند و شکلهای دیگری از دیالکتیک بپردازیم. تصور ما این است که این حوزههای دانش، در پیوند با یکدیگر، مفاهیم و روشهای مناسبی را برای دامنزدن به اندیشهورزی انتقادی حولِ مسئلهی شهری در اختیار میگذارند. بر آن هستیم تا در این سایت، به انتشار مطالبی بپردازیم که بر پیمودنِ چنین مسیری، روشنیِ بیشتری میافکند.
❤1
افزون بر این، برای گسترش و تعمیق فرایند آموزش در حوزههای پیشگفته به دنبال آن هستیم تا به مرور زمان، مطالب سایت در «سه سطح» ارائه شوند. سطح اول، که همان سطح نظریهپردازی و مفهومپردازی است بیشتر بر ترجمهی متون اصلی دربارهی مفاهیم فضا و دیالکتیک مبتنی است. نوبودگی مفاهیم در این سطح، بیتردید، پیوند مخاطبان را با آن، دشوار میسازد. در نتیجه با تاکید بر ضرورتِ این سطح، سطح دومی را در نظر داریم که بر بازاندیشیِ انتقادیِ مفاهیمِ سطح اول، از سوی نویسندگان و تحلیلگرانِ فارسیزبان مبتنی است. در این سطح میکوشیم تا گسترهی مخاطبان را وسعت بخشیم. اما در این حد متوقف نمیشویم. همچنان که گفتهشد رویکردِ اساسیِ این سایت، مسئلهمحوربودنِ آن است. در نتیجه دو سطح پیشین، هر چند لازم اما کافی نیستند. این چرخه زمانی کامل میشود که بتوان ضرورتِ نظریهپردازی را به نحوی مسئلهمحور تبیین کرد. در نتیجه در سطح سوم، میکوشیم تا اهمیتِ مسائل روششناختی را در مواجهه با مسائلِ حادِ زندگیِ روزمرهیمان نشان دهیم. از همین رو در این سطح، که به تعبیری انضمامیترین سطح است، با مسائل مشخص آغاز میکنیم: نابرابریهای فزایندهی شهری و منطقهای، فقر گسترده، بیکاری و بیخانمانی، کاهش پیوستهی خدمات دولتی، اعیانیسازی و نوسازی بافتهای فرسوده و ... . هدف آن است تا بر درهمتنیدگی مسائل مفهومی و غیرمفهومی تاکید کنیم. میخواهیم نشان دهیم که برنامهریزی برای حل مسائل، همزمان فرایندی مفهومی و مادی است.
در پایان باید اشاره کنیم که مشتاقانه پذیرای نوشتههایی هستیم که میتوانند مشارکتی در هر یک از موضوعات و سطوح پیشگفته باشند.
در پایان باید اشاره کنیم که مشتاقانه پذیرای نوشتههایی هستیم که میتوانند مشارکتی در هر یک از موضوعات و سطوح پیشگفته باشند.
حق چه کسی به چه شهری؟
پیتر مارکوزه
برگردان: آیدین ترکمه
«دغدغهی اصلی این متن، همان چیزی است که من هدف نهایی نظریهی شهریِ انتقادی میدانم: عملیکردنِ مطالبهی حق بر شهر. اما این یک مطالبه، یک هدف است که نیازمند تعریف است. این حق حقِ چه کسی/کسانی است، چه حقی است، و به چه شهری؟ این متن با نگاهی به مسائل موجودی که مردم امروزه با آنها روبهرو هستند آغاز میشود، و سپس به بررسی آنها در کانتکست تاریخیشان میپردازد، بر تفاوت بین بحران 1968 که مطالبه برای حق بر شهر را تولید کرد، و بحرانی که ما امروز با آن مواجهیم تمرکز میکند. به این ترتیب، پرسش این است: ما امروز حق بر شهر را چگونه میفهمیم، و یک نظریهی شهریِ انتقادی چگونه میتواند به تحقق آن کمک کند؟ این فصل رویکردی را به کنش ارائه میدهد که بر سه گامی مبتنی است که یک نظریهی انتقادی باید دنبال کند: افشا، پیشنهاد، و سیاسیکردن. در انتها ایدهای ارائه میشود دربارهی اینکه امکانها برای تغییر اجتماعی بزرگمقیاس و پایدار، امروز عملاً چه میتوانند باشند. آیا نه تنها جهانِ دیگری ممکن است، بلکه به شکلی واقعگرایانه دستیافتنی نیز هست؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/whose-rights-to-what-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
https://telegram.me/DialecticalSpace
پیتر مارکوزه
برگردان: آیدین ترکمه
«دغدغهی اصلی این متن، همان چیزی است که من هدف نهایی نظریهی شهریِ انتقادی میدانم: عملیکردنِ مطالبهی حق بر شهر. اما این یک مطالبه، یک هدف است که نیازمند تعریف است. این حق حقِ چه کسی/کسانی است، چه حقی است، و به چه شهری؟ این متن با نگاهی به مسائل موجودی که مردم امروزه با آنها روبهرو هستند آغاز میشود، و سپس به بررسی آنها در کانتکست تاریخیشان میپردازد، بر تفاوت بین بحران 1968 که مطالبه برای حق بر شهر را تولید کرد، و بحرانی که ما امروز با آن مواجهیم تمرکز میکند. به این ترتیب، پرسش این است: ما امروز حق بر شهر را چگونه میفهمیم، و یک نظریهی شهریِ انتقادی چگونه میتواند به تحقق آن کمک کند؟ این فصل رویکردی را به کنش ارائه میدهد که بر سه گامی مبتنی است که یک نظریهی انتقادی باید دنبال کند: افشا، پیشنهاد، و سیاسیکردن. در انتها ایدهای ارائه میشود دربارهی اینکه امکانها برای تغییر اجتماعی بزرگمقیاس و پایدار، امروز عملاً چه میتوانند باشند. آیا نه تنها جهانِ دیگری ممکن است، بلکه به شکلی واقعگرایانه دستیافتنی نیز هست؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/whose-rights-to-what-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
https://telegram.me/DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
حق(حقوق) چه کسی به چه شهری؟ - فضا و دیالکتیک
دغدغهی اصلی این نوشته، همان چیزی است که من هدف نهایی نظریهی شهری انتقادی میدانم: عملیکردنِ مطالبهی حق بر شهر. اما این یک مطالبه، یک هدف است که نیازمند .
فضا بهسان یک کلیدواژه
دیوید هاروی
برگردان: نرگس خالصی مقدم
«اگر امروز ریموند ویلیامز یک بار دیگر به مدخلهای کتاب مشهورش در باب «کلیدواژهها» نظری میانداخت، قطعاً واژهی «فضا» را نیز وارد آن میکرد. حتی میتوانست آن را در آن ردیف محدودی از مفاهیم، مانند «فرهنگ» و «طبیعت»، که تحت عنوان «یکی از پیچیدهترین واژههای زبان ما» فهرست شدهاند، جای دهد (ویلیامز 1985). حال چگونه میتوانیم گسترهی معانیای را که به واژهی «فضا» مربوطاند، بدون اینکه در هزارتویی (که خودش استعارهی فضایی جالبیست) از پیچیدگیها گم شویم، توضیح دهیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-as-a-keyword/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
https://telegram.me/DialecticalSpace
دیوید هاروی
برگردان: نرگس خالصی مقدم
«اگر امروز ریموند ویلیامز یک بار دیگر به مدخلهای کتاب مشهورش در باب «کلیدواژهها» نظری میانداخت، قطعاً واژهی «فضا» را نیز وارد آن میکرد. حتی میتوانست آن را در آن ردیف محدودی از مفاهیم، مانند «فرهنگ» و «طبیعت»، که تحت عنوان «یکی از پیچیدهترین واژههای زبان ما» فهرست شدهاند، جای دهد (ویلیامز 1985). حال چگونه میتوانیم گسترهی معانیای را که به واژهی «فضا» مربوطاند، بدون اینکه در هزارتویی (که خودش استعارهی فضایی جالبیست) از پیچیدگیها گم شویم، توضیح دهیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-as-a-keyword/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
https://telegram.me/DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
فضا بهسان یک کلیدواژه - فضا و دیالکتیک
هر چه بیشتر به یک جهانِ فضا-زمانِ رابطهای نزدیکتر میشویم، اندازهگیری بیش از پیش مسئلهانگیز و غامض میشود.
فضا
استوارت الدن
برگردان: همن حاجی میرزایی
«یکی از دلایل دشواری تعریف فضا کاربردهای بسیار و تاریخ پیچیدهی آن است. در واقع اینکه فضا مفهومی تاریخی است که توسط پیشرفتهای علم و مباحثات در فلسفه تعیین میشود مسلم به نظر میرسد. بسیاری از رشتههای مرتبط با جغرافیا در گذشته تفاوتها را در چگونگی اندیشیدن به فضا برای بخشیدن میزانی از انسجام به خط سیر مفهومی این موضوع نادیده میگرفتند. هر جا فضا تعریف، یا شاید به بیان بهتر، مسلم فرض میشود، این گرایش وجود دارد که به شکلی غیرپروبلماتیک به مثابه ظرفی که چیزها در آن وجود دارند یا مکانی که رویدادها در آن رخ میدهند تعریف شود.
پرسشهای فلسفیِ کلیدی که جغرافیدانان با آنها درگیر هستند شامل موارد زیر است:
آیا ما در فضا تجربه میکنیم یا فضا را تجربه میکنیم؟
تفاوت بین فضا و مکان چیست؟
رابطهی بین فضا و زمان چیست؟
آیا جهان در فضا قرار دارد یا فضا در جهان؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space1/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
استوارت الدن
برگردان: همن حاجی میرزایی
«یکی از دلایل دشواری تعریف فضا کاربردهای بسیار و تاریخ پیچیدهی آن است. در واقع اینکه فضا مفهومی تاریخی است که توسط پیشرفتهای علم و مباحثات در فلسفه تعیین میشود مسلم به نظر میرسد. بسیاری از رشتههای مرتبط با جغرافیا در گذشته تفاوتها را در چگونگی اندیشیدن به فضا برای بخشیدن میزانی از انسجام به خط سیر مفهومی این موضوع نادیده میگرفتند. هر جا فضا تعریف، یا شاید به بیان بهتر، مسلم فرض میشود، این گرایش وجود دارد که به شکلی غیرپروبلماتیک به مثابه ظرفی که چیزها در آن وجود دارند یا مکانی که رویدادها در آن رخ میدهند تعریف شود.
پرسشهای فلسفیِ کلیدی که جغرافیدانان با آنها درگیر هستند شامل موارد زیر است:
آیا ما در فضا تجربه میکنیم یا فضا را تجربه میکنیم؟
تفاوت بین فضا و مکان چیست؟
رابطهی بین فضا و زمان چیست؟
آیا جهان در فضا قرار دارد یا فضا در جهان؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space1/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
فضا - فضا و دیالکتیک
فضا احتمالاً پراستنادترین واژهای است که به جغرافیا هویت و کانونی وحدتبخش داده است.
بازتجدید سیاست شهری
گوردن مکلئود, مارتین جونز
برگردان: الف. علوی
«بیش از سه دهه از تغییر مسیر دولتهای رفاه غربی به سوی نئولیبرالیسم میگذرد. این تغییر مسیر سبب تحول در شیوهی سیاستورزیهایی كه در نسبت با شهرـفضا شكل میگیرند شده است؛ بهطوری که رژیمهای حاکم بر شهر، شیوههای حکمرانی، و کنشورزیهای مردمی تغییر الگوی بارزی را به خود دیده است. پژوهشگران شهری این تحول را با عنوان «سیاست جدید شهری» شناسایی و مورد بررسی قرار دادهاند. ندای تجدید نظریهی سیاست شهری با عطف به این تغییرات نئولیبرالی بازتاب قابل توجهی بر بدنهی مطالعات شهری داشته و سمت و سوی عموم پژوهشهای این حوزه را طی دهههای اخیر تعیین کرده است. بااینحال کاستیهای معرفتشناختی غربمدارانه و نواقص نظری دیگری که در این مقاله بدان خواهیم پرداخت، ناکارآمدی زیادی را بر این تحلیلهای «سیاست جدید شهری» تحمیل کرده است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/renewing-urban-politics/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
گوردن مکلئود, مارتین جونز
برگردان: الف. علوی
«بیش از سه دهه از تغییر مسیر دولتهای رفاه غربی به سوی نئولیبرالیسم میگذرد. این تغییر مسیر سبب تحول در شیوهی سیاستورزیهایی كه در نسبت با شهرـفضا شكل میگیرند شده است؛ بهطوری که رژیمهای حاکم بر شهر، شیوههای حکمرانی، و کنشورزیهای مردمی تغییر الگوی بارزی را به خود دیده است. پژوهشگران شهری این تحول را با عنوان «سیاست جدید شهری» شناسایی و مورد بررسی قرار دادهاند. ندای تجدید نظریهی سیاست شهری با عطف به این تغییرات نئولیبرالی بازتاب قابل توجهی بر بدنهی مطالعات شهری داشته و سمت و سوی عموم پژوهشهای این حوزه را طی دهههای اخیر تعیین کرده است. بااینحال کاستیهای معرفتشناختی غربمدارانه و نواقص نظری دیگری که در این مقاله بدان خواهیم پرداخت، ناکارآمدی زیادی را بر این تحلیلهای «سیاست جدید شهری» تحمیل کرده است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/renewing-urban-politics/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
بازتجدید سیاست شهری - فضا و دیالکتیک
بیش از سه دهه از تغییر مسیر دولتهای رفاه غربی به سوی نئولیبرالیسم میگذرد. این تغییر مسیر سبب تحول د
روششناسی انتقادی در مطالعات شهر
تأملی روششناختی در آثار آنری لوفور
ایمان واقفی
«اگر جایگاه روششناسی برایتان صرفاً فصل روش تحقیقِ پایاننامههاست همینجا بالفور صفحه را ببندید و به یکی از دهها کتاب روششناسی در علوم اجتماعی رجوع کنید. متن حاضر به هیچوجه توان پاسخگویی به پایاننامههای دانشجویی را ندارد. مسالهی این نوشته بیش از مسالهی متُد، مسالهی متدولوژی است. متُد در اصل متدولوژیایست که یال و دم و اشکمشاش را زدهاند و سرآخر چیزی جز ابزار و چگونگی جمع آوری داده از آن نمانده است... اما متدولوژی بر پیچیدگیهای نظریِ مسالهی روش دلالت میکند. از این رو، پیوند وثیقی میان متدولوژی و اپیستمولوژی برقرار است. معرفتشناسی به ما میگوید چگونه میتوان پدیدهای مانند شهر را شناخت و این شناخت از چه طرقی حاصل میآید. از آنجاییکه در این مقاله چیستیِ شهر و چگونگیِ فهم آن در کانون توجه است، میکوشم به این سوألات پاسخ دهم: دانش شهری چگونه دانشی است؟ چرا این دانش شهر مهم است؟ چگونه این دانش را به چنگ آوریم؟ »
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/critical-methodology-urban-study/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
تأملی روششناختی در آثار آنری لوفور
ایمان واقفی
«اگر جایگاه روششناسی برایتان صرفاً فصل روش تحقیقِ پایاننامههاست همینجا بالفور صفحه را ببندید و به یکی از دهها کتاب روششناسی در علوم اجتماعی رجوع کنید. متن حاضر به هیچوجه توان پاسخگویی به پایاننامههای دانشجویی را ندارد. مسالهی این نوشته بیش از مسالهی متُد، مسالهی متدولوژی است. متُد در اصل متدولوژیایست که یال و دم و اشکمشاش را زدهاند و سرآخر چیزی جز ابزار و چگونگی جمع آوری داده از آن نمانده است... اما متدولوژی بر پیچیدگیهای نظریِ مسالهی روش دلالت میکند. از این رو، پیوند وثیقی میان متدولوژی و اپیستمولوژی برقرار است. معرفتشناسی به ما میگوید چگونه میتوان پدیدهای مانند شهر را شناخت و این شناخت از چه طرقی حاصل میآید. از آنجاییکه در این مقاله چیستیِ شهر و چگونگیِ فهم آن در کانون توجه است، میکوشم به این سوألات پاسخ دهم: دانش شهری چگونه دانشی است؟ چرا این دانش شهر مهم است؟ چگونه این دانش را به چنگ آوریم؟ »
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/critical-methodology-urban-study/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
روششناسی انتقادی در مطالعات شهر - فضا و دیالکتیک
بهعنوان دانشآموختهی علوم اجتماعی همواره دغدغهی این را داشتم که چگونه در تحقیقات دانشگاهیام از شرِ فصل روششناسی خلاص شوم.
روش مارکس در سرمایه از دید دیالکتیسینهای نظاممند
فرد موزلی
برگردان: همن حاجیمیرزایی
«فهم اندک از روش به کار بسته شده در سرمایه را میتوان در برداشتهای گوناگون و متناقضی که تاکنون از آن شده نشان داد.»
-کارل مارکس
این جمله از مارکس (در پیگفتار ویراست دوم سرمایه) متأسفانه امروز همچنان بهطور وسیعی صادق است. ادبیات گستردهی نظریهی اقتصادی مارکس عموماً توجه بسندهای به اصول روششناختیای که نظریهی مارکس بر آن اساس بنیان شده نداشته است. مهمترین مسائل روششناختیِ حلنشده و اکثراً بررسینشده دربارهی نظریهی اقتصادی مارکس شامل: تعریف دقیق و اهمیت منطق دیالکتیکی؛ رابطهی ذات و پدیدار؛ نقش متغیرهای مشاهدهناپذیر؛ رابطهی بین سوژهها و ابژهها؛ نظم تعیین بین مقادیر اقتصادی تجمیعشده و مقادیر منفرد ؛ رابطهی بین روش منطقیِ مارکس و هگل؛ و در آخر پیامدهای همهی اینها برای ساختار منطقیِ کلیِ سه جلد سرمایه است.
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marx-method-capital-systematic-dialectic/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فرد موزلی
برگردان: همن حاجیمیرزایی
«فهم اندک از روش به کار بسته شده در سرمایه را میتوان در برداشتهای گوناگون و متناقضی که تاکنون از آن شده نشان داد.»
-کارل مارکس
این جمله از مارکس (در پیگفتار ویراست دوم سرمایه) متأسفانه امروز همچنان بهطور وسیعی صادق است. ادبیات گستردهی نظریهی اقتصادی مارکس عموماً توجه بسندهای به اصول روششناختیای که نظریهی مارکس بر آن اساس بنیان شده نداشته است. مهمترین مسائل روششناختیِ حلنشده و اکثراً بررسینشده دربارهی نظریهی اقتصادی مارکس شامل: تعریف دقیق و اهمیت منطق دیالکتیکی؛ رابطهی ذات و پدیدار؛ نقش متغیرهای مشاهدهناپذیر؛ رابطهی بین سوژهها و ابژهها؛ نظم تعیین بین مقادیر اقتصادی تجمیعشده و مقادیر منفرد ؛ رابطهی بین روش منطقیِ مارکس و هگل؛ و در آخر پیامدهای همهی اینها برای ساختار منطقیِ کلیِ سه جلد سرمایه است.
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marx-method-capital-systematic-dialectic/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
روش مارکس در سرمایه از دید دیالکتیسینهای نظاممند - فضا و دیالکتیک
ادبیات گستردهی نظریهی اقتصادی مارکس عموماً توجه بسندهای به اصول روششناختیای که نظریهی مارکس بر آن اساس بنیان شده نداشته است
قانون، مالکیت و جغرافیای خشونت: مرز، پیمایش ، شبکه
نیکلاس بلاملی
برگردان و تلخیص: آیدین ترکمه
«بازتعریف مالکیت، که تا حدودی به واسطهی پیمایش شکل گرفته بود، شدیداً و اغلب به طور خشونتباری مورد مخالفت قرار میگرفت. حصارها و پرچینها از بین میرفتند. زمینهای محصور مورد هجوم قرار میگرفتند و اینها به نامِ مالکیت انجام میشد. مبارزات برای بازپسگیری اغلب خشن بود. خشونتِ دولتی نیز تشدید شد. در اواخر سدهی شانزدهم و اوایل سدهی هفدهم، چیزی بین 500 تا 1000 اعدام در سال انجام میشد. که 75 درصد از این اعدامها به جرایم مربوط به مالکیت اختصاص داشت، دست کم تا دههی 1820. با اینکه وضعیت اقتصادی آن دوره نیز در پیدایش این وضعیت موثر بود اما مسئله فقط پیوند فقر و خشونت دولتی نبود. آنچه اهمیت بیشتری دارد بازتعریف مالکیت بود که به شکلی خشن انجام میشد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/law-property-geography-violence/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نیکلاس بلاملی
برگردان و تلخیص: آیدین ترکمه
«بازتعریف مالکیت، که تا حدودی به واسطهی پیمایش شکل گرفته بود، شدیداً و اغلب به طور خشونتباری مورد مخالفت قرار میگرفت. حصارها و پرچینها از بین میرفتند. زمینهای محصور مورد هجوم قرار میگرفتند و اینها به نامِ مالکیت انجام میشد. مبارزات برای بازپسگیری اغلب خشن بود. خشونتِ دولتی نیز تشدید شد. در اواخر سدهی شانزدهم و اوایل سدهی هفدهم، چیزی بین 500 تا 1000 اعدام در سال انجام میشد. که 75 درصد از این اعدامها به جرایم مربوط به مالکیت اختصاص داشت، دست کم تا دههی 1820. با اینکه وضعیت اقتصادی آن دوره نیز در پیدایش این وضعیت موثر بود اما مسئله فقط پیوند فقر و خشونت دولتی نبود. آنچه اهمیت بیشتری دارد بازتعریف مالکیت بود که به شکلی خشن انجام میشد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت «فضا و دیالکتیک» (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/law-property-geography-violence/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
قانون، مالکیت و جغرافیای خشونت: مرز، پیمایش، شبکه - فضا و دیالکتیک
هر دولتی زادهی خشونت است، و ... قدرت دولتی در نتیجهی خشونتی دوام میآورد که معطوف به فضا است.
