فضا و دیالکتیک
1.43K subscribers
56 photos
1 video
14 files
228 links
نشریه‌ی انتقادیِ آنلاین در حوزه‌ی مطالعات شهری، نظریه‌ی معماری، جغرافیای انسانی، و جغرافیای سیاسی
راه ارتباطی:
info@dialecticalspace.com
فیسبوک:
https://www.facebook.com/dialecticalspace/
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/spaceanddialectics/
Download Telegram
منتشر شد:
پس از فوکوشیما: هم‌ارزی فاجعه‌ها
نویسنده: ژان_لوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
نشر لگا
دانشگاه و بازتولید روابط استعماری/فاشیستی: نمونه‌ی والتر کریستالر

دولت‌های مدرن با تولید فضا خودشان را مستقر و متمایز می‌کنند. دانشگاه و دیسیپلین‌های دانشگاهی نیز نقشی کلیدی در تولید فضای دولتی و در نتیجه بازتولید نابرابری‌های اجتماعی بازی کرده و می‌کنند. یکی از نمونه‌های بارز در این راستا نقشی است که والتر کریستالر در آلمان نازی بازی کرده است؛ نمونه‌ای که در زبان فارسی هیچ اشاره‌ای به آن نشده است.
نقش دانشگاه در فرایند تولید فضای دولتی، استفاده از علم در راستای توجیه مداخلات سرکوب‌گرانه و تولید فضای نابرابر است. استناد به علم (در این معنای پوزیویستی‌ـ‌دولتی کلمه) سیاستِ ذاتیِ دیسیپلین‌های دانشگاهی (از جمله جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای)‌ را می‌زداید و از علوم همچون پدیده‌هایی ناب و خنثا حرف می‌زند.

یکی از پیامدهای این نگاه از دید ژئوراید اتوتایل آن بود که جغرافی‌دان‌های محافظه‌کار و حتی فاشیست آلمانی به سهولت به جامعه‌ی علم غربی راه داده شدند. بهترین نمونه‌ی این پیامد را می‌توان در نظریه‌ی «مکان مرکزی» والتر کریستالر مشاهده کرد که تاثیر بسزایی درون دیسیپلین جغرافیا پس از جنگ جهانی اول داشت.

رساله‌ی دکتری کریستالر همچون یکی از متون بنیادی جغرافیای پوزیتیویستی و استنتاجی مدرن تلقی شد. و این به رغم آن بود که کریستالر در سال ۱۹۴۰ به حزب نازی پیوسته و در حین جنگ در حال اصلاح و ارتقای رساله‌اش بود تا مبنایی را برای توسعه‌ی سکونت‌گاه‌های آلمانی در قلمروهای فتح‌شده در شرق و به ویژه لهستان فراهم آورد.
کار کریستالر نمونه‌ی بارز مدرنیسم واپس‌گرایانه‌ی دولت نازیستی و آمیزه‌ای بود از برنامه‌ریزی تکنولوژیک و بوروکراتیک مدرن با ایده‌آل‌های رمانتیک ضدمدرنیستی از گذشته‌ی آلمان. کریستالر به این ترتیب به دنبال آن بود تا سکونت‌گاه‌های روستایی ارگانیک را بر مبنای «برنامه‌ریزی عقلانی» در قلمروهای تصرف‌شده‌ی لهستانی‌ها که از وجود یهودیان پاکسازی شده بود ایجاد کند.
...
برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی این موضوع می‌توانید به نوشته‌های زیر مراجعه کنید:
۱. مقاله‌ای با عنوان نظریه‌ی فضایی نازیستی: جغرافیاهای تاریک کارل اشمیت و والتر کریستالر، نوشته‌ی ترِور جی. بارنز و کلودیو مینکا.
۲. یادداشتی با عنوان کریستالر و نازیسم که در واقع شرحی است بر مقاله‌ی پیشین.
۳. متنی با عنوان چطور یک برنامه‌ریزِ نازی اسرائیل را به وجود آورد، نوشته‌ی جاشوا دیویدویچ.
۴. مقاله‌ی دیگری از ترور بارنز که اینجا در دسترس است.
سیاستِ ‌بازی در طراحی شهری: تقدّس‌زدایی آگامبن در مقام رویکردی بازتنظیمی به طراحی شهری
کامیلو بوآنو
و جورجو تالوچی
برگردان: رضا بصیری مژدهی

«طر
ّاحی و هدایت سرمایه‌های جهانی به سوی مصرف، نیاز متولیّان و صاحب‌منصبان به نظم و کنترل، ترس طبقه فرادست و تمایلش به امنیّت، و جداسازی‌ها و تقسیم‌بندی‌های مشهود و نامشهودِ برآمده از طبقه، قومیّت، نژاد و گرایش سیاسی، شهر را به‌میانجی ایجاد محیط‌های غیرقابل‌دسترس و ناآشنا شکل می‌دهند. در این نظمِ نوظهور، برنامه‌ریزی شهری، طرّاحی شهری و معماری یقیناً به رُکنی محوری بدل می‌شوند. شهری‌شدنِ سیاست و افزایش کنترل بر ساخت و سازها، فضاهای شهری، خدمات شهری، مرزهای سرزمینی (قلمروها) و مسکن – که از انباشت‌های نولیبرال، شهرگرایی نظامی و غارت نواستعماری مایه می‌گیرند- شهر را در قامت مجموعه‌ای از محیط‌های درودروازه‌دار توصیف می‌کنند؛ انبوهی از حصارکشی‌ها با ضخامت‌های مختلف و درجات متفاوتی از نفوذپذیری، رویت‌پذیری و تخلخل.
در این نوشتار قصد داریم از طریق ملاحظات مفهومی‌ای که خوانش‌های آگامبن و فوکو از حکومت و زیست‌سیاست را پیوند می‌دهد به ظهور آنچه روایتی بدیل از امر شهریمی‌نامیم، نگاهی به این تفسیرِ دگرمکانی از حصارها بیاندازیم. بدل‌شدنِ حصارها به نه صرفاً اُبژه‌های فضایی و کالبدی، بلکه به اُبژه‌های پیچیده‌ای برآمده از گفتمان‌ها، فنّآوری‌ها، روایت‌ها، هنجارها، کدهای رفتاری و ضوابط و مقرّرات، ما را ملزم می‌کند به طراحی شهری و معماری در قامت پرکتیس‌هایی بنگریم که در سازوکارِ کنترل شهر و کنترل بدن‌ها و پیکره‌هایش حک‌ شده‌اند.»

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-politics-of-play-in-urban-design%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
«رویکرد دانشگاهی‌‌های ایران به برنامه ریزی کاریکاتوری و تجویزی است»
گفت‌وگوی ایبنا با نریمان جهانزاد، مترجم کتاب «برنامه‌ریزی، فرونسیس، قدرت» نوشته‌ی بنت فلوبیر
...
برنامه‌ریزی شهری قلمروی دانشی‌ای است که بیش از هر حرفه و رشته‌ی دیگری مستقیماً با حیات روزمره‌ی انسان‌ها سر و کار دارد؛ ابزاری‌ست که از طریق آن بسیاری از اهداف و سیاست‌ها و خواست‌های گروه‌های مختلف تبلور مادی و عینی می‌یابد؛ عرصه‌ای‌ست که از طریق آن معنا و کیفیت زندگی برخی از ساکنین شهر تغییر می‌کند؛ ابزاری‌ست که در همدستی با نیروهای اقتصادی و سیاسی، فضاهای شهری پر از طرد و تبعیض تولید می‌کند؛ حرفه‌ای‌ست که می‌تواند سبب ثروتمند شدن گروهی و فقیرتر شدن گروهی دیگر شود. برنامه‌ریزی شهری با زمین به منزله‌ی کالایی سرمایه‌‌ای سروکار دارد. با ابزار برنامه‌ریزی شهری‌ست که می‌توان تعیین کرد چه کاربری و فعالیتی، با چه تراکم و سطح اشغالی، بر روی زمین تحقق یابد. بنابراین با قلمرو حرفه‌ای و دانشی سروکار داریم که تلاقی‌گاه منافع و خواست‌های گروه‌های مختلف اجتماعی‌ست. روشن است که گروه‌های مختلف نهایت همِّ خود را صرف می‌کنند تا طرح‌ها و برنامه‌های شهری را، با ابزارهای تطمیعی یا تنذیری، به استخدامِ منافع خویش درآورند. برای این کار باید قدرت خود را به اشکال گوناگون اِعمال کنند. یکی از راه‌های اعمال قدرت آن چیزی است که بنت فلوبیر آن را «توجیه عقلانی» می‌خواند. مقصود از توجیه عقلانی، در برابر عقلانیت، معقول جلوه دادنِ سند برنامه است. بطوریکه منویات، خواست‌ها و گرایشات اقتصادی ذی نفعانِ پس پشت برنامه‌ پنهان شود. برنامه‌ریزی به قدرت گره خورده است، افراد و گروه‌ها برای رسیدن به خواست‌های خود با افراد و گروه‌های دیگر ائتلاف می‌کنند. تفکر انتقادی بطور کلی، و اندیشه‌ی فلوبیر بطور خاص، به ما کمک می‌کند پرده از این ائتلاف‌ها و توجیه‌های عقلانی برداریم و نسبت نیروهای پس پشت آنها را افشا کنیم. کار تفکر انتقادی همین افشاگری است.
...
متن کامل گفت‌وگو اینجا در دسترس است.
👎1
فرار از دوگانگی: حرکت از فضای سوم به فضای نو در رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوِین اِمپه
گلرنگ درویشیان

«این
مقاله می‌کوشد مقایسه‌ای میان مفهوم فضای سوم ادوارد سوجا و رمان «به هیلبروی ما خوش آمدید» اثر فازوین امپه به دست دهد. «به هیلبروی ما خوش‌آمدید» حول زندگی رفنتزه و رِفیلوِه، دو سیاه‌پوستِ جوان، یکی مرد و دیگری زن، می‌گردد که سابقاً عاشق یکدیگر بوده‌اند و هر دو تحصیل‌کرده و نویسنده هستند. رمان در هیلبرو واقع شده که یکی از مناطق فقیرنشین و حومه‌ی شهر ژوهانسبورگ است. رویای آن‌ها برای داشتن زندگی‌ای معنی‌دار و سطح بالا و خلاقْ قربانی حواشی ادبی و بعداً ایدز می‌شود.
رمانِ «به هیلبروی ما خوش آمدید» بازنمایاننده‌ی ترس از دیگری است. محور اصلی رمان دیگری‌هراسی است. طبق گفته‌ی ایریکیدزای ماناس، نقشه‌نگاریِ قطعه‌قطعه، اگرچه در همه‌ی شهرهای جهان رواج دارد، بیشتر در جهان سوم و جنوب آفریقا تعریف می‌شود؛ به‌ویژه متأثر از برنامه‌ریزی شهری استعماری و آپارتاید که با هدف تفکیک نژادی انجام شده بود.
امپه در این رمان به ما مختصاتِ ساختن «فضای سوم» را نشان می‌دهد. او به ما نشان می‌دهد که می‌توان از فضای ساخته شده فراتر رفت و فضایی جدید خلق کرد. امپه از ما می‌خواهد فضایی دیگر تخیل کنیم، او ما را به بازنویسی جهان برای غلبه بر تبعیض و تعصب، از طریق ساختنِ فضایی جدید، دعوت می‌کند. »

برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/welcome-to-our-hillbrow%d8%a7/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
منتشر شد:
فلسفه‌ی ژان‌ـ‌لوک نانسی
ماری ایو مورین
برگردان: نریمان جهانزاد
نشر شب‌خیز
منتشر شد:
اندیشه‌ی مارکسیستی و شهر
آنری لوفور
برگردان: همن حاجی‌میرزایی
نشر همشهری