در تحقیقاتم متوجه شدم در سرمایهمحورترین و لیبرالترین کشور جهان یعنی آمریکا که سازوکار بازار بر آن مسلط است و بر نقش حداقلی دولت تأکید میشود در تمامی برنامههای توسعه از جمله مسکن و اشتغال، دولت از بازوهای اصلی محسوب میشود (از ابزار برای کسب منبع استفاده میکند) و نقش طبقات پایین جامعه به حداقل میرسد حالآنکه در اقتصاد دولتی و خصولتی (و بورژوایی) ایران که تقریباً تمامی منابع و ابزارها در انحصار دولت و بازار است بر نقش مردم تأکید میکنند و به نام توسعه بدترین استثمارها را بر آنان روا میدارند که برای پایهایترین نیازها باید یک عمر در تکاپو باشد. بهراستی با کدام منبع و ابزار؟ شاید همان مشارکت (و البته توانمندسازی کاریکاتوری) معجزهآسا و تخیلی!
اغلب افرادی که خواهان کنشگری مردم برای رفع نیازها هستند از قوانین، مقررات و منابع غفلت میورزند و بهنوعی با محدودیتهای بنیادین آشنایی ندارند و سازوکار اجرایی ایدههای خود را در ابهام بیپایانی فرو بردهاند. در این زمینه کافی است به دستاوردهای واقعی آنان در زندگی روزمره مردم دقت کنیم. بهعنوان دانشآموزی که 15 سال در رشته برنامهریزی شهری به مطالعه و کار میدانی پرداختهام تاکنون شاهد یک تحرک زیربنایی برای رفع یک نیاز زیربنایی (مثلاً مسکن) از جانب مردم نبودهام زیرا منابع و ابزار را در اختیار ندارند.
کوتاه سخن باید بیان کرد که بدون تردید نمیتوان دولت، بازار و مردم را منفکشده از هم متصور کرد اما باید رجحان و برتری یکی بر دیگری را شناسایی کرد و زیربناییترین اهرم توسعه را به کار واداشت. تجربه تاریخی کشورهای توسعهیافته و اخیراً کشورهای در مسیر توسعه نشان میدهد جوامعی توانستهاند تا حدی از فقر و محنت رهایی یابند که دولت مداخلهی جانبدارانهای در سازوکار بازار همسو با مردم داشته و از تمامی ابزارهای خود به شکل تشویقی و تنبیهی در برابر طغیان سرمایه استفاده کرده است. این شیوهی سیاستگذاری و برنامهریزی توانسته بر مسائل مردم فائق آید و بهخوبی کار کند و این نکته را به ما یادآوری نماید که علم ناظر بر عمل است نه ارزش ذاتی آن؛ و اینکه ماهیت و سرشت نظریه هرچقدر زیبا و دلفریب باشد باید در عمل خود را نشان دهد نه در کتابها و مقالات.
(یادداشتی از پرویز آقایی)
اغلب افرادی که خواهان کنشگری مردم برای رفع نیازها هستند از قوانین، مقررات و منابع غفلت میورزند و بهنوعی با محدودیتهای بنیادین آشنایی ندارند و سازوکار اجرایی ایدههای خود را در ابهام بیپایانی فرو بردهاند. در این زمینه کافی است به دستاوردهای واقعی آنان در زندگی روزمره مردم دقت کنیم. بهعنوان دانشآموزی که 15 سال در رشته برنامهریزی شهری به مطالعه و کار میدانی پرداختهام تاکنون شاهد یک تحرک زیربنایی برای رفع یک نیاز زیربنایی (مثلاً مسکن) از جانب مردم نبودهام زیرا منابع و ابزار را در اختیار ندارند.
کوتاه سخن باید بیان کرد که بدون تردید نمیتوان دولت، بازار و مردم را منفکشده از هم متصور کرد اما باید رجحان و برتری یکی بر دیگری را شناسایی کرد و زیربناییترین اهرم توسعه را به کار واداشت. تجربه تاریخی کشورهای توسعهیافته و اخیراً کشورهای در مسیر توسعه نشان میدهد جوامعی توانستهاند تا حدی از فقر و محنت رهایی یابند که دولت مداخلهی جانبدارانهای در سازوکار بازار همسو با مردم داشته و از تمامی ابزارهای خود به شکل تشویقی و تنبیهی در برابر طغیان سرمایه استفاده کرده است. این شیوهی سیاستگذاری و برنامهریزی توانسته بر مسائل مردم فائق آید و بهخوبی کار کند و این نکته را به ما یادآوری نماید که علم ناظر بر عمل است نه ارزش ذاتی آن؛ و اینکه ماهیت و سرشت نظریه هرچقدر زیبا و دلفریب باشد باید در عمل خود را نشان دهد نه در کتابها و مقالات.
(یادداشتی از پرویز آقایی)
بلوچستانِ خاموش: نگاهی به مسالهی هویتهای ملی و قومی در ایران، مروری بر دیدگاههای علم صالح، راسموس الینگ، و فروغ اسدپور
آیدین ترکمه و فریده شهریاری
«صالح کتابش را حول سه مفهوم امنیت، تنش قومی، ملیگرایی و هویت سامان میدهد. در نتیجه تمرکز او بر عوامل جامعهایِ درونی است و نه بیرونی. او از منظری برساختگرایانه معتقد است که زمانی که عقاید، هویتها یا ادراکها برساخته میشوند به اموری واقعی و نیرومند تبدیل میشوند. صالح میگوید در کتابش به این میپردازد که نقش شرقشناسان در فرایندهای ساخت دولتملت چه بوده و این که چگونه مورخان و الیتهای ایران برداشتهای شرقگرایانه را به عاریت گرفتند تا یک هویت ایرانی منسجم و یکدست را بر مبنای برتریطلبیِ فارس خلق کنند.
الینگ از سوی دیگر با بهپرسشکشیدنِ مفاهیم قومیت، ملیگرایی و هویت، به دنبال پاسخدادن به این پرسش است که چه کسی ایرانیان و مفهوم ایرانیبودگی را تعریف میکند؟ او در این راستا سه بازیگر اصلی را شناسایی میکند: الیتهای اقلیت، الیتهای ملیگرای فارسمحور، و دولت. الینگ به دنبال شناسایی علل تاریخی، سیاسی، و اجتماعیـاقتصادی متنوعی است که به بسیج اقلیتهای اتنیکی در ایرانِ پساانقلاب انجامیده است. از دید او این واکنش اقلیتهای اتنیکی در ایران نتیجهی سیاستهای دولتی (هم در دوران پهلوی و هم در ج.ا.) است که خود برآمده از عوامل تاریخی و ژئوپلیتیکی است.
اسدپور پس از نقدی تعیینکننده بر رویکردهای چپ به مسالهی اقوام و ملل در ایران، به نقد یونیورسالیسمِ انتزاعیِ راست نیز میپردازد. به گفتهی او «اعضای این دسته بر مسئلهسازبودن سرشت دینی حکومت اصرار دارند و راه حلی که ارائه میکنند تغییر حاکمیت یا سکولار-دمکراتیکشدن آن، و رواج همهشمولی (یونیورسالیسم) لیبرالیستی است». از دید او بر خلاف رویکردهای راست، «ادغام یا انتگراسیون در این کشور ممکن نیست مگر به بهای عقبنشینی از شکل کنونی دولت-ملت و بهرسمیتشناسی حقوق سلبناپذیر ملل غیرفارس بر زبان و سرزمین و تاریخ و سرنوشت خود».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/national-and-ethnic-identity-in-iran/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
آیدین ترکمه و فریده شهریاری
«صالح کتابش را حول سه مفهوم امنیت، تنش قومی، ملیگرایی و هویت سامان میدهد. در نتیجه تمرکز او بر عوامل جامعهایِ درونی است و نه بیرونی. او از منظری برساختگرایانه معتقد است که زمانی که عقاید، هویتها یا ادراکها برساخته میشوند به اموری واقعی و نیرومند تبدیل میشوند. صالح میگوید در کتابش به این میپردازد که نقش شرقشناسان در فرایندهای ساخت دولتملت چه بوده و این که چگونه مورخان و الیتهای ایران برداشتهای شرقگرایانه را به عاریت گرفتند تا یک هویت ایرانی منسجم و یکدست را بر مبنای برتریطلبیِ فارس خلق کنند.
الینگ از سوی دیگر با بهپرسشکشیدنِ مفاهیم قومیت، ملیگرایی و هویت، به دنبال پاسخدادن به این پرسش است که چه کسی ایرانیان و مفهوم ایرانیبودگی را تعریف میکند؟ او در این راستا سه بازیگر اصلی را شناسایی میکند: الیتهای اقلیت، الیتهای ملیگرای فارسمحور، و دولت. الینگ به دنبال شناسایی علل تاریخی، سیاسی، و اجتماعیـاقتصادی متنوعی است که به بسیج اقلیتهای اتنیکی در ایرانِ پساانقلاب انجامیده است. از دید او این واکنش اقلیتهای اتنیکی در ایران نتیجهی سیاستهای دولتی (هم در دوران پهلوی و هم در ج.ا.) است که خود برآمده از عوامل تاریخی و ژئوپلیتیکی است.
اسدپور پس از نقدی تعیینکننده بر رویکردهای چپ به مسالهی اقوام و ملل در ایران، به نقد یونیورسالیسمِ انتزاعیِ راست نیز میپردازد. به گفتهی او «اعضای این دسته بر مسئلهسازبودن سرشت دینی حکومت اصرار دارند و راه حلی که ارائه میکنند تغییر حاکمیت یا سکولار-دمکراتیکشدن آن، و رواج همهشمولی (یونیورسالیسم) لیبرالیستی است». از دید او بر خلاف رویکردهای راست، «ادغام یا انتگراسیون در این کشور ممکن نیست مگر به بهای عقبنشینی از شکل کنونی دولت-ملت و بهرسمیتشناسی حقوق سلبناپذیر ملل غیرفارس بر زبان و سرزمین و تاریخ و سرنوشت خود».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/national-and-ethnic-identity-in-iran/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
بلوچستانِ خاموش: نگاهی به مسالهی هویتهای ملی و قومی در ایران، مروری بر دیدگاههای علم صالح، راسموس الینگ، و فروغ اسدپور - فضا…
اسدپور بر خلاف الینگ و صالح معتقد است مسالهی قومیتها در ایران مسالهای «هویتی» و یا «فرهنگی» نیست. از دید او اینگونه اتکا بر سیاست هویت و سیاست فرهنگ در بهترین حالت میتواند فقط لایهی رویی مساله را ببیند.
این کتاب یکی از کتابهای مجموعهای است که با عنوان «آنری لوفور» منتشر میشود. آثار دیگری از لوفور و یا دربارهی او نیز در قالب این مجموعه در دست انتشار هستند.
...
کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»، نوشتهی کریس باتلر، در پی ساختن چارچوبی مفهومی برای اندیشیدن به نسبت فضا و قانون، به میانجی اندیشههای آنری لوفور، است. او در این راستا، بسیاری از آثار لوفور را برمیرسد و میکوشد دیدگاههای لوفور را در گفتوگو با حوزهی حقوق انتقادی قرار دهد. کتاب دو بخش و شش فصل دارد. بخش اول شرح نسبتاً عامی از اندیشهی لوفور است. در اینجا دیدگاههای لوفور دربارهی ماتریالیسم دیالکتیکی، بیگانگی، زندگی روزمره، نظریهی دقایق، ضربآهنگکاوی، جدال اجتماعی و تولید فضا تشریح میشود. نویسنده میکوشد در تصویری که از لوفور به دست میدهد از نخستین اندیشمندان تأثیرگذار بر وی، یعنی نیچه، مارکس و هگل، آغاز کند و ضمن اشاره به تحولات فکری فیلسوف فرانسوی، بر وجوه تمایز اندیشهی وی با مکتب فرانکفورت، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، و روانکاوی تأکید بگذارد.
در بخش دومِ کتاب، دیدگاههای لوفور در راستای مسألهی اصلی کتاب، در خصوص قانون، خشونت قانونی، شیوهی تولید دولتی، سکونت، بدن، تنش میان امر ممکن و ناممکن، حق تفاوت و نهایتاً حق به شهر تشریح میشود. باتلر نظریهی لوفور دربارهی دولت را بر اساس تغییر مقیاس دولت زیر سلطهی نولیبرالیسم مورد بحث قرار میدهد و میکوشد آراء او را در گفتوگو با اندیشمندان معاصر این حوزه قرار دهد. در فصل آخر، باتلر به موضوع قانون بازمیگردد تا دربارهی نقش حقوق قانونی در نسبت با حق به شهر به بحث بنشیند. خوانش نوآورانه و مترقی نویسنده در همین فصل آخر آشکار میشود. او تأکید میکند که حق به شهر نمیتواند از «حق تفاوت» جدا لحاظ شود. لوفور نظریهی خود دربارهی حق به شهر را در واکنش به ظهور شهریشدنِ سرمایهدارانه مطرح کرد، چرا که نگران بود رشد سرمایهداری فضاهای متفاوتِ شهر را فروبلعد، و از آن راه، پهنههای شهری خفهکننده و همگونی ایجاد شود که در آن خودِ فضا به ابژهای برای مبادله تبدیل گردد. بنابراین حق به شهر در انتقاد از فضای شهری کالاییشده، از دل آشوب و پیشبینیناپذیریِ خیابان سربرمیآورد.
اما باتلر، هوشمندانه، از خطر فروغلتیدن مفهوم حق به شهر به قسمی دفاع واکنشی و طارد از محلیت آگاه است، و درست به همین دلیل است که بر اهمیت حقِ تفاوت، که پژوهشگران لوفوری اعتنای چندانی به آن نداشتهاند، تأکید مینهد. لوفور معتقد بود سرمایهداری در پی امحای تمام تفاوتهاست، در نتیجه فضای انقلابی باید علیه نیروهای همگونساز ایستادگی کند. باز هم باتلر متوجه این خطر است که حق تفاوت میتواند در قلمرو ایدئولوژی و گفتمان مستحیل شود، پس حق تفاوت باید با حق به شهر همراه شود تا وجود مادی یابد. تفسیر مترقی باتلر از لوفور این است که تنها با پافشاری بر این دو حق، بطور همزمان، است که فضای انقلابی ممکن میشود.
...
برای تهیهی کتاب میتوانید به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.
...
کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»، نوشتهی کریس باتلر، در پی ساختن چارچوبی مفهومی برای اندیشیدن به نسبت فضا و قانون، به میانجی اندیشههای آنری لوفور، است. او در این راستا، بسیاری از آثار لوفور را برمیرسد و میکوشد دیدگاههای لوفور را در گفتوگو با حوزهی حقوق انتقادی قرار دهد. کتاب دو بخش و شش فصل دارد. بخش اول شرح نسبتاً عامی از اندیشهی لوفور است. در اینجا دیدگاههای لوفور دربارهی ماتریالیسم دیالکتیکی، بیگانگی، زندگی روزمره، نظریهی دقایق، ضربآهنگکاوی، جدال اجتماعی و تولید فضا تشریح میشود. نویسنده میکوشد در تصویری که از لوفور به دست میدهد از نخستین اندیشمندان تأثیرگذار بر وی، یعنی نیچه، مارکس و هگل، آغاز کند و ضمن اشاره به تحولات فکری فیلسوف فرانسوی، بر وجوه تمایز اندیشهی وی با مکتب فرانکفورت، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، و روانکاوی تأکید بگذارد.
در بخش دومِ کتاب، دیدگاههای لوفور در راستای مسألهی اصلی کتاب، در خصوص قانون، خشونت قانونی، شیوهی تولید دولتی، سکونت، بدن، تنش میان امر ممکن و ناممکن، حق تفاوت و نهایتاً حق به شهر تشریح میشود. باتلر نظریهی لوفور دربارهی دولت را بر اساس تغییر مقیاس دولت زیر سلطهی نولیبرالیسم مورد بحث قرار میدهد و میکوشد آراء او را در گفتوگو با اندیشمندان معاصر این حوزه قرار دهد. در فصل آخر، باتلر به موضوع قانون بازمیگردد تا دربارهی نقش حقوق قانونی در نسبت با حق به شهر به بحث بنشیند. خوانش نوآورانه و مترقی نویسنده در همین فصل آخر آشکار میشود. او تأکید میکند که حق به شهر نمیتواند از «حق تفاوت» جدا لحاظ شود. لوفور نظریهی خود دربارهی حق به شهر را در واکنش به ظهور شهریشدنِ سرمایهدارانه مطرح کرد، چرا که نگران بود رشد سرمایهداری فضاهای متفاوتِ شهر را فروبلعد، و از آن راه، پهنههای شهری خفهکننده و همگونی ایجاد شود که در آن خودِ فضا به ابژهای برای مبادله تبدیل گردد. بنابراین حق به شهر در انتقاد از فضای شهری کالاییشده، از دل آشوب و پیشبینیناپذیریِ خیابان سربرمیآورد.
اما باتلر، هوشمندانه، از خطر فروغلتیدن مفهوم حق به شهر به قسمی دفاع واکنشی و طارد از محلیت آگاه است، و درست به همین دلیل است که بر اهمیت حقِ تفاوت، که پژوهشگران لوفوری اعتنای چندانی به آن نداشتهاند، تأکید مینهد. لوفور معتقد بود سرمایهداری در پی امحای تمام تفاوتهاست، در نتیجه فضای انقلابی باید علیه نیروهای همگونساز ایستادگی کند. باز هم باتلر متوجه این خطر است که حق تفاوت میتواند در قلمرو ایدئولوژی و گفتمان مستحیل شود، پس حق تفاوت باید با حق به شهر همراه شود تا وجود مادی یابد. تفسیر مترقی باتلر از لوفور این است که تنها با پافشاری بر این دو حق، بطور همزمان، است که فضای انقلابی ممکن میشود.
...
برای تهیهی کتاب میتوانید به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.
Telegram
فضا و دیالکتیک
از مجموعهی «اقتصاد سیاسی شهر» منتشر شد:
«آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»
نوشتهی کریس باتلر
برگردان: نریمان جهانزاد
«آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر»
نوشتهی کریس باتلر
برگردان: نریمان جهانزاد
👍1
از مجموعهی «آنری لوفور» منتشر شد:
«خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید»
نوشتهی سابین بیتر و هلموت وبر
برگردان: حیدر خسروی
...
برای تهیهی این کتاب به صورت آنلاین به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.
«خودگردانی یا آنری لوفور در بلگراد جدید»
نوشتهی سابین بیتر و هلموت وبر
برگردان: حیدر خسروی
...
برای تهیهی این کتاب به صورت آنلاین به سایت فروشگاه کتاب پرهام مراجعه کنید.
گفتوگو با نریمان جهانزاد دربارهی کتاب «آنری لوفور؛ سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر» را اینجا بخوانید.
...
از متن:
«کتاب «آنری لوفور» با عنوان فرعی سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر نوشته کریس باتلر به ترجمه نریمان جهانزاد نخستین مطالعه بنیادینی است که در باب اهمیت این متفکر برجسته در مطالعات حقوقی و قدرت دولتی نوشته است.»
« رسالهی دکتری کریس باتلر با عنوان قانون و تولید اجتماعی فضا، که کتاب حاضر، دستکم استخوانبندی اصلیاش، از آن مستخرج شده، به رابطهی قانون و فضا میپردازد. لوفور ابزارهای نظری نیرومندی در اختیار باتلر میگذارد که با تکیه بر آنها میتواند نقشِ قوانین کاربری زمین را در تولیدِ شکل خاصی از فضا در کوینزلند مطالعه کند. باتلر در رسالهی دکتریاش نواحی شهری استرالیایی را به تأسی از لوفور شکلی از فضای انتزاعی (abstract space) در نظر میگیرد، فضایی که خصلت اصلیاش در آنِ واحد ازهمگسیختگی، همگونی و سامانِ سلسهمراتبی است.»
...
از متن:
«کتاب «آنری لوفور» با عنوان فرعی سیاست فضایی، زندگی روزمره و حق به شهر نوشته کریس باتلر به ترجمه نریمان جهانزاد نخستین مطالعه بنیادینی است که در باب اهمیت این متفکر برجسته در مطالعات حقوقی و قدرت دولتی نوشته است.»
« رسالهی دکتری کریس باتلر با عنوان قانون و تولید اجتماعی فضا، که کتاب حاضر، دستکم استخوانبندی اصلیاش، از آن مستخرج شده، به رابطهی قانون و فضا میپردازد. لوفور ابزارهای نظری نیرومندی در اختیار باتلر میگذارد که با تکیه بر آنها میتواند نقشِ قوانین کاربری زمین را در تولیدِ شکل خاصی از فضا در کوینزلند مطالعه کند. باتلر در رسالهی دکتریاش نواحی شهری استرالیایی را به تأسی از لوفور شکلی از فضای انتزاعی (abstract space) در نظر میگیرد، فضایی که خصلت اصلیاش در آنِ واحد ازهمگسیختگی، همگونی و سامانِ سلسهمراتبی است.»
IBNA
لوفور شهر را سپهری ناهمگن و غیر یکدست میانگارد/نقد بیگانگی نشان روحِ سلطهستیزانهی فکر اوست
نریمان جهانزاد میگوید: لوفور در برابر راه حلهای نهادی که میکوشند تعارض اجتماعی را به یک گفتوگو تقلیل دهند میایستد. از سوی دیگر، لوفور شهر را سپهری ناهمگن و غیر یکدست میانگارد که محمل بروز تفاوتهاست.
درسگفتار «نظریهی برنامهریزی»، نریمان جهانزاد
(ارائهشده برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد، نیمسال تحصیلی 1400-1399)
...
برنامهریزی شهری به عنوان نهادی مدرن، محصولِ روشنگری و عقلانیت مدرن است. گرچه میتوان رد پای آن را در پلیس یونانی یافت و به همان سیاق بنیانهای فکرِ برنامهریزی را در آراء ارسطو و افلاطون رصد کرد، اما یک تفاوت بنیادیِ نهاد برنامهریزی با سایر نهادها، در خودِ جهان غرب، متأخربودن آن است. تقریباً از اواخر دههی 1950 و اوایل دههی 1960 با تلاشهای بنجامین هندلر و جان دایکمن و دیگران بود که نظریهپردازی و تأمل جدیِ نظری در باب برنامهریزی آغاز شد و قلمروی نظریهی برنامهریزی به عنوان یک حوزهی پژوهشی مستقل در اندیشکدهها و دانشکدههای برنامهریزی شهری متولد شد. از نخستین تلاشهای قابل اشاره در این زمینه متونی هستند که کوشیدند با تکیه بر علوم سیاسی و اجتماعی در باب نقش برنامهریزی و برنامهریز در سپهر واقعیت غور و خوض کنند. در این دو دهه، به موازات تحولاتی که در شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رخ میداد و موجبِ دگردیسی بسترهایی میگشت که برنامهریزی شهری بر آنها بالیده بود، تأملات نظری در خصوص این قلمروی نوپدید نیز روز به روز شدت میگرفت و عرصههای تازهای در آن گشوده میشد. این جریان پس از گذشت قریب به 70 سال همچنان در حال تحول و صیرورت است. با این همه، هنوز هیچ نشانی از اجماع میان پژوهشگران برنامهریزی در باب چیستی قلمرو ی«نظریهی برنامهریزی» به چشم نمیخورد. باری، تلاشهایی برای دستهبندی نظریهها انجام شده است. یکی از این دستهبندیها نظریههای برنامهریزی را به دوگانهی محتوایی-رویهای و تجویزی-توصیفی تقسیم میکند، بطوریکه حاصل آن چهار نوع نظریهی رویهای-تجویزی، رویهای-توصیفی، محتوایی-تجویزی و محتوایی-توصیفی است. این سلسله جلسات، بر این اساس، میکوشد پس از اشارهای مقدماتی به شرایط عینی و فکری ظهور برنامهریزی شهری، به بررسی و تأمل در باب نظریههای رویهای-هنجاری، از سالهای دههی 1950 تا 1990، بپردازد.
...
فهرست موضوعی جلسات
مقدمه: طرح مسأله، معرفی روش کار و منابع
جلسهی اول: فلسفه و روح جهان مدرن
جلسهی دوم: ایدئولوژیهای سیاسی
جلسهی سوم: نظریههای سیاسی دربارهی نسبت دولت و بازار
جلسهی چهارم: بسترهای ظهور برنامهریزی شهری و فلسفهی وجودی برنامهریزی
جلسهی پنجم: چیستی نظریهی برنامهریزی و اقسام آن
جلسهی ششم: نظریهی برنامهریزی عقلانی جامع
جلسهی هفتم: انتقادها بر نظریهی برنامهریزی عقلانی جامع
جلسهی هشتم: رویکردهای اندکافزایی، کاوش ترکیبی و سیستمی به برنامهریزی
جلسهی نهم: نظریهی برنامهریزی وکالتی
جلسهی دهم: نظریههای برنامهریزی تبادلی
جلسهی یازدهم: نظریهی برنامهریزی رادیکال
جلسهی دوازدهم: نظریهی برنامهریزی ارتباطی (1)
جلسهی سیزدهم: نظریهی برنامهریزی ارتباطی (2)
جلسهی چهاردهم: جمعبندی
...
فایل صوتی درسگفتارها در پستهای بعدی در دسترس قرار میگیرند.
(ارائهشده برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد، نیمسال تحصیلی 1400-1399)
...
برنامهریزی شهری به عنوان نهادی مدرن، محصولِ روشنگری و عقلانیت مدرن است. گرچه میتوان رد پای آن را در پلیس یونانی یافت و به همان سیاق بنیانهای فکرِ برنامهریزی را در آراء ارسطو و افلاطون رصد کرد، اما یک تفاوت بنیادیِ نهاد برنامهریزی با سایر نهادها، در خودِ جهان غرب، متأخربودن آن است. تقریباً از اواخر دههی 1950 و اوایل دههی 1960 با تلاشهای بنجامین هندلر و جان دایکمن و دیگران بود که نظریهپردازی و تأمل جدیِ نظری در باب برنامهریزی آغاز شد و قلمروی نظریهی برنامهریزی به عنوان یک حوزهی پژوهشی مستقل در اندیشکدهها و دانشکدههای برنامهریزی شهری متولد شد. از نخستین تلاشهای قابل اشاره در این زمینه متونی هستند که کوشیدند با تکیه بر علوم سیاسی و اجتماعی در باب نقش برنامهریزی و برنامهریز در سپهر واقعیت غور و خوض کنند. در این دو دهه، به موازات تحولاتی که در شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رخ میداد و موجبِ دگردیسی بسترهایی میگشت که برنامهریزی شهری بر آنها بالیده بود، تأملات نظری در خصوص این قلمروی نوپدید نیز روز به روز شدت میگرفت و عرصههای تازهای در آن گشوده میشد. این جریان پس از گذشت قریب به 70 سال همچنان در حال تحول و صیرورت است. با این همه، هنوز هیچ نشانی از اجماع میان پژوهشگران برنامهریزی در باب چیستی قلمرو ی«نظریهی برنامهریزی» به چشم نمیخورد. باری، تلاشهایی برای دستهبندی نظریهها انجام شده است. یکی از این دستهبندیها نظریههای برنامهریزی را به دوگانهی محتوایی-رویهای و تجویزی-توصیفی تقسیم میکند، بطوریکه حاصل آن چهار نوع نظریهی رویهای-تجویزی، رویهای-توصیفی، محتوایی-تجویزی و محتوایی-توصیفی است. این سلسله جلسات، بر این اساس، میکوشد پس از اشارهای مقدماتی به شرایط عینی و فکری ظهور برنامهریزی شهری، به بررسی و تأمل در باب نظریههای رویهای-هنجاری، از سالهای دههی 1950 تا 1990، بپردازد.
...
فهرست موضوعی جلسات
مقدمه: طرح مسأله، معرفی روش کار و منابع
جلسهی اول: فلسفه و روح جهان مدرن
جلسهی دوم: ایدئولوژیهای سیاسی
جلسهی سوم: نظریههای سیاسی دربارهی نسبت دولت و بازار
جلسهی چهارم: بسترهای ظهور برنامهریزی شهری و فلسفهی وجودی برنامهریزی
جلسهی پنجم: چیستی نظریهی برنامهریزی و اقسام آن
جلسهی ششم: نظریهی برنامهریزی عقلانی جامع
جلسهی هفتم: انتقادها بر نظریهی برنامهریزی عقلانی جامع
جلسهی هشتم: رویکردهای اندکافزایی، کاوش ترکیبی و سیستمی به برنامهریزی
جلسهی نهم: نظریهی برنامهریزی وکالتی
جلسهی دهم: نظریههای برنامهریزی تبادلی
جلسهی یازدهم: نظریهی برنامهریزی رادیکال
جلسهی دوازدهم: نظریهی برنامهریزی ارتباطی (1)
جلسهی سیزدهم: نظریهی برنامهریزی ارتباطی (2)
جلسهی چهاردهم: جمعبندی
...
فایل صوتی درسگفتارها در پستهای بعدی در دسترس قرار میگیرند.