[ Cafe Dialectic ]
168K subscribers
13.1K photos
302 videos
164 files
242 links
Download Telegram
دلتنگیِ بویِ موهایت
با همه‌ی دلتنگی‌ها فرق دارد...

عباس معروفی
مرا قرض هست و دگر هیچ نیست!
فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست!

جهان گو همه عیش و عشرت بگیر
مرا زین حکایت خبر هیچ نیست

هنر خود ندانم و گر نیز هست
چو طالع نباشد هنر هیچ نیست

عنان ارادت چو از دست رفت
غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست

به درگاه او التجا کن عبید
که این رفتن در به در هیچ نیست

عبید زاکانی
آتشی در دلم انداخت و عالم بو برد!
خام پنداشت که این عود نهان میسوزد!

هوشنگ ابتهاج
در جهانِ تهی از عشق نمی‌مانم چون
در جهانِ تهی از عشق، نمی‌باید زیست!

کاظم بهمنی
خانه‌ام ابری‌ست
اما ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم…

نیما یوشیج
خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌های تو بست

مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قَصَبِ نرگس قبای تو بست

ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست

مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مفکن
که عهد با سرِ زلفِ گره گشای تو بست

تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر، که دل امید در وفای تو بست

ز دستِ جورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت: که حافظ برو، که پای تو بست؟

حافظ
چه شیرین گفت خسرو این عبارت
که نبوَد وصل شیرین، بی‌مرارت

سرم را در ره وصل تو دادم
که بی‌سرمایه، صَعب افتد تجارت

مرا تهدیدِ کشتن، چون کند دوست؟
به عمر جاودان بخشد بشارت

برون نِه از دل سوزان من، پای
که می‌ترسم بسوزی از حرارت

کِه دارد فرصت خونخواریِ تو؟
که صدتن می کشی از یک اشارت

به زلف و خال و خط بردی دلم را
سپه را حکم فرمودی به غارت

مجو در گریه قاآنی صبوری
که نتوان کرد در دریا عمارت
 
قاآنی
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم

شهریار
در زندگی هر زن لحظه هایی هست؛
که دوست دارد
مورد تحسین و ستایش قرار بگیرد
و حس کند که
برای یک نفر مهمترین چیز دنیاست!
و فقط یک مرد میتواند
به این تصور زنانه رنگ ببخشد..

مرلین مونرو
سلام بر قصیده‌ای که
قافیه‌اش پس از تو گم شد…

محمود درويش
شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
به گوشِ هر که در عالم رسید آوازِ پنهانم...

سعدی
تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده

مولانا
چنان بی‌روی تو دست و دلم از کار خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مُردم ز مخموری

کلیم کاشانی
این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید

سعدی
همچون هلال بهر تو آغوش من تهی است
ای کوکب امید در آغوش کیستی؟

رهی معیری
چون تو را دیدم محالم حال شد
جان من مستغرق اجلال شد

مولوی
دشمن آن است که پوشیده کند خصمی خویش
خصم چون کینه خود فاش کند دشمن نیست

صائب تبریزی
این روزها حال‌وهوای کشور و فشارهای اقتصادی طوری است که توان و حوصله‌ی تولید محتوای روزمره را ندارم.
به همین دلیل، فعالیت کانال فعلاً متوقف می‌شود.
امیدوارم اوضاع برای همه‌مان بهتر شود و دوباره برگردیم.
ممنون از همراهی و درکتان.