یه فیلم دیده بودم به اسم Spontaneous.
داستانش اینطور بود که به دلیل یه مشکلی آدمها یهو میمردن و ناپدید میشدن.
و ناپدید شدنشون هم در یک ثانیه اتفاق میوفتاد.
مثلا یک صحنهاش که از یک خطر بزرگ نجات پیدا کرده بودن دختره دست دوستش رو میگیره و باهم میخندن و میگه : خوشحالم که زندهای!
و جملهش تموم نشده که بوم! دوستش از بین میره یهو و اون میمونه و شوکی که بهش وارد شده در حالی که هنوز دست طرف تو دستشه!
این روزا خیلی حسش میکنم، شب داری با دوستت حرف میزنی تو توییتر واست منشن میذاره و میری میخوابی
صبح بیدار میشی میبینی بوم بازداشتش کردن
یا خدای ناکرده دیگه نفس نمیکشه.
یطوری شده که دوستت تو صفحه چتت آنلاینه و داره تایپ میکنه و هر لحظه ممکنه جملهش رو تموم نکرده بیان ببرنش.
داستانش اینطور بود که به دلیل یه مشکلی آدمها یهو میمردن و ناپدید میشدن.
و ناپدید شدنشون هم در یک ثانیه اتفاق میوفتاد.
مثلا یک صحنهاش که از یک خطر بزرگ نجات پیدا کرده بودن دختره دست دوستش رو میگیره و باهم میخندن و میگه : خوشحالم که زندهای!
و جملهش تموم نشده که بوم! دوستش از بین میره یهو و اون میمونه و شوکی که بهش وارد شده در حالی که هنوز دست طرف تو دستشه!
این روزا خیلی حسش میکنم، شب داری با دوستت حرف میزنی تو توییتر واست منشن میذاره و میری میخوابی
صبح بیدار میشی میبینی بوم بازداشتش کردن
یا خدای ناکرده دیگه نفس نمیکشه.
یطوری شده که دوستت تو صفحه چتت آنلاینه و داره تایپ میکنه و هر لحظه ممکنه جملهش رو تموم نکرده بیان ببرنش.
“I can do this. No, we can do this! Because we’ve all been special since the day we were born. We’re free!”
– Eren Yeager
– Eren Yeager
Forwarded from وینستون سیلور
اصلا نوشتن عبارت “اخراج جمهوری اسلامی” خودش یه برده حالا مهم نیست از کجا.
برخلاف آنهایی که در یک جامعهی خوب پدر خودشان را درمیآورند، ما مجبور نیستیم شرمندهی نکبت هرروزهمان باشیم.
ما این جا یکی را جلو چشم داریم که تقصیرها را گردنش بیندازیم.
› جز از کل؛ استیو تولتز
ما این جا یکی را جلو چشم داریم که تقصیرها را گردنش بیندازیم.
› جز از کل؛ استیو تولتز
کنکوریهای عزیز امیدوارم از سکوت مطلق بعد از «یک صلوات نثار روح امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی و ... » سر جلسه لذت کافی رو برده باشید🫶🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Emily - 2022
Freedom in Thought!
Forwarded from Recherché
من به شخصه از هرگونه جشنی که باعث خوشحالی و جشن گرفتن آدما بشه استقبال میکنم.
از ولنتاین و ایستر و کریسمس و تنکس گیوینگ گرفته
تا نوروز و یلدا و حتی جشن سال نوی چینی.
مهم هم نیست کادو رد و بدل بشه یا نشه.
مهم شادی کردن و داشتن کسیه که باهاش جشن بگیری.
یکی که بخواد با تو جشن بگیره.
بعد از سالها زندگی تازه متوجه این امر شدم که تمام پول و لاکژریهای مادی دنیا رو داشته باشی اما تنها باشی، حقیقتاً زندگی شاد و رضایتبخشی نخواهی داشت.
همینه که گاوالدا اصلاً اسم کتابش رو گذاشت «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد.»
ربات-گونه ترین افراد در دنیا هم گاهی دلشون میخواد یکی بهشون لبخند بزنه و بغلشون کنه.
از ولنتاین و ایستر و کریسمس و تنکس گیوینگ گرفته
تا نوروز و یلدا و حتی جشن سال نوی چینی.
مهم هم نیست کادو رد و بدل بشه یا نشه.
مهم شادی کردن و داشتن کسیه که باهاش جشن بگیری.
یکی که بخواد با تو جشن بگیره.
بعد از سالها زندگی تازه متوجه این امر شدم که تمام پول و لاکژریهای مادی دنیا رو داشته باشی اما تنها باشی، حقیقتاً زندگی شاد و رضایتبخشی نخواهی داشت.
همینه که گاوالدا اصلاً اسم کتابش رو گذاشت «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد.»
ربات-گونه ترین افراد در دنیا هم گاهی دلشون میخواد یکی بهشون لبخند بزنه و بغلشون کنه.
داشتم مستند «2022 — Our Father»
رو میدیدم و تمام مدت اون قسمت آهنگ مارینا که میگه :
«I'm not afraid of God, I'm afraid of man»
تو ذهنم پلی میشد.
«دکتر دونالد کلاین که متخصص باروری بود، سالهای سال به صورت مخفیانه از اسپرم خودش در درمان نازایی زنانی که به او مراجعه میکردند استفاده میکرد. وقتی آزمایشهای دیانای انجام شد، معلوم شد که او حداقل پدر 94 نفر از کسانی است که طی این سالها در نتیجۀ درمانهای او به دنیا آمدهاند.
این مرد 84 ساله متهم است دهها سال زنان مراجعهکننده به مطب خود را که خواستار داشتن فرزند از طریق لقاح مصنوعی بودند با استفاده از اسپرمهای خود باردار کرده است.
در طول سالها تعداد بسیار زیادی از زنان به او مراجعه کردند؛ خیلی از آنها فکر میکردند که اسپرمی که قرار است استفاده شود متعلق به اهداکنندههای ناشناس و تایید صلاحیت شده است و خیلی از آنها هم قرار بود با اسپرم همسرانشان بارور شوند. اما دکتر کلاین در همۀ موارد از اسپرم خودش استفاده میکرد.
تا وقتی که کار ساخت مستند به پایان رسید، این تعداد به 94 نفر رسیده بود و هنوز هم معلوم نیست که این آخر کار باشد.»
چیزی که ماجرا را ترسناکتر میکند این است که اکثر این آدمها در یک شهر زندگی میکنند؛ یعنی این امکان وجود داره که آنها بدون اینکه از رابطۀ خویشاوندیشان خبر داشته باشند با هم مواجه شده باشند یا حتی کارشان به ازدواج کشیده باشد.
رو میدیدم و تمام مدت اون قسمت آهنگ مارینا که میگه :
«I'm not afraid of God, I'm afraid of man»
تو ذهنم پلی میشد.
«دکتر دونالد کلاین که متخصص باروری بود، سالهای سال به صورت مخفیانه از اسپرم خودش در درمان نازایی زنانی که به او مراجعه میکردند استفاده میکرد. وقتی آزمایشهای دیانای انجام شد، معلوم شد که او حداقل پدر 94 نفر از کسانی است که طی این سالها در نتیجۀ درمانهای او به دنیا آمدهاند.
این مرد 84 ساله متهم است دهها سال زنان مراجعهکننده به مطب خود را که خواستار داشتن فرزند از طریق لقاح مصنوعی بودند با استفاده از اسپرمهای خود باردار کرده است.
در طول سالها تعداد بسیار زیادی از زنان به او مراجعه کردند؛ خیلی از آنها فکر میکردند که اسپرمی که قرار است استفاده شود متعلق به اهداکنندههای ناشناس و تایید صلاحیت شده است و خیلی از آنها هم قرار بود با اسپرم همسرانشان بارور شوند. اما دکتر کلاین در همۀ موارد از اسپرم خودش استفاده میکرد.
تا وقتی که کار ساخت مستند به پایان رسید، این تعداد به 94 نفر رسیده بود و هنوز هم معلوم نیست که این آخر کار باشد.»
چیزی که ماجرا را ترسناکتر میکند این است که اکثر این آدمها در یک شهر زندگی میکنند؛ یعنی این امکان وجود داره که آنها بدون اینکه از رابطۀ خویشاوندیشان خبر داشته باشند با هم مواجه شده باشند یا حتی کارشان به ازدواج کشیده باشد.
Dern.
داشتم مستند «2022 — Our Father» رو میدیدم و تمام مدت اون قسمت آهنگ مارینا که میگه : «I'm not afraid of God, I'm afraid of man» تو ذهنم پلی میشد. «دکتر دونالد کلاین که متخصص باروری بود، سالهای سال به صورت مخفیانه از اسپرم خودش در درمان نازایی زنانی که…
یک آدم نزدیک به 100 نسخه از خودش رو تکثیر کرده، بدون رضایت بیمارانش، با وجود بیماری خودایمنیش و انتقالشون داده به نسل بعدی-
حالا در پاسخ به این فاجعه دادگاه بهش چه حکمی داده؟ هیچی، جریمه نقدی 500 دلاری.
و در پایان هم یک پینوشت وجود داشت که با این تستهای DNA مشخص شده که 44 تا دکتر دیگه هم از اسپرمهای خودشون برای لقاح مصنوعی بیمارهاشون استفاده کردن.
کل این سیاره رو کثافت برداشته.
حالا در پاسخ به این فاجعه دادگاه بهش چه حکمی داده؟ هیچی، جریمه نقدی 500 دلاری.
و در پایان هم یک پینوشت وجود داشت که با این تستهای DNA مشخص شده که 44 تا دکتر دیگه هم از اسپرمهای خودشون برای لقاح مصنوعی بیمارهاشون استفاده کردن.
کل این سیاره رو کثافت برداشته.
Dern.
داشتم مستند «2022 — Our Father» رو میدیدم و تمام مدت اون قسمت آهنگ مارینا که میگه : «I'm not afraid of God, I'm afraid of man» تو ذهنم پلی میشد. «دکتر دونالد کلاین که متخصص باروری بود، سالهای سال به صورت مخفیانه از اسپرم خودش در درمان نازایی زنانی که…
«In 2018, the mothers and siblings successfully passed legislation in Indiana making illicit donor inseminations illegal.» =D
کلا وقتی در کالبد یک زن متولد میشی باید برای هر فاکینگ چیز مسخرهای بجنگی.
کلا وقتی در کالبد یک زن متولد میشی باید برای هر فاکینگ چیز مسخرهای بجنگی.
Forwarded from pathétique
هشت مارس «روز زن» نیست و این غلط رایجیست که مدام تکرار میشود. هشت مارس «روز زنان» است. وقتی از «روز زن» سخن میگوییم، در حال تاکید بر جنسیت زن هستیم اما وقتی از عبارت درست «روز زنان» استفاده میکنیم، از همهی زنان با تکثر و تنوع و تفاوتشان حرف میزنیم که باید از فضای برابری برای رشد و پیشرفت خود برخوردار باشند.
به دلیل همین بیتوجهی به عنوان اصلی است که در جامعه ایران، هشت مارس به یک مناسبت تقویمی برای تبریک گفتن تقلیل مییابد و به عنوان گرامیداشت مقام زن تلقی میشود. درحالی که از نظر تاریخی، به جنبش زنان کارگر برای بازپسگیری حقوق سلب شدهشان اشاره دارد و نامگذاری آن به دلیل یادآوری مبارزات و تلاشهای زنان برای رفع تبعیض جنسیتی است.
هشت مارس را به زنان تبریک بگویید، اما نه بخاطر اینکه زن هستند. بلکه بخاطر جسارت و پشتکارشان برای مبارزه هرروزه با نابرابری ها.
— از نزهت بادی.
به دلیل همین بیتوجهی به عنوان اصلی است که در جامعه ایران، هشت مارس به یک مناسبت تقویمی برای تبریک گفتن تقلیل مییابد و به عنوان گرامیداشت مقام زن تلقی میشود. درحالی که از نظر تاریخی، به جنبش زنان کارگر برای بازپسگیری حقوق سلب شدهشان اشاره دارد و نامگذاری آن به دلیل یادآوری مبارزات و تلاشهای زنان برای رفع تبعیض جنسیتی است.
هشت مارس را به زنان تبریک بگویید، اما نه بخاطر اینکه زن هستند. بلکه بخاطر جسارت و پشتکارشان برای مبارزه هرروزه با نابرابری ها.
— از نزهت بادی.
Forwarded from Anarchonomy
میپرسند مطالعه رو از کجا شروع کنیم؟
اگه در حال پرسش هستید که از کجا شروع کنید یعنی هنوز اراده مطالعه رو پیدا نکردید.
به شما گفتند دانستن، نیاز به عطش داره. اما عطش که جهت و قبله نداره.
قبل از تلاش برای دانستن بیشتر، باید اتفاق درونی دیگهای افتاده باشه. باید خودت، خودت رو به چالش کشیده باشه. و اینه که جهت هم میسازه، و اراده برای دانستن بیشتر هم خلق میکنه.
تمام کسانی که در نادانی غرق شدهاند، کسانی بودهاند که خودشون رو به چالش نکشیده بودند. اون بیرون هیچ کتابی برای کسی که چالشی نداره، وجود نداره. و برای کسی که درگیر چالشه، اون بیرون پر از کتابه.
اگه در حال پرسش هستید که از کجا شروع کنید یعنی هنوز اراده مطالعه رو پیدا نکردید.
به شما گفتند دانستن، نیاز به عطش داره. اما عطش که جهت و قبله نداره.
قبل از تلاش برای دانستن بیشتر، باید اتفاق درونی دیگهای افتاده باشه. باید خودت، خودت رو به چالش کشیده باشه. و اینه که جهت هم میسازه، و اراده برای دانستن بیشتر هم خلق میکنه.
تمام کسانی که در نادانی غرق شدهاند، کسانی بودهاند که خودشون رو به چالش نکشیده بودند. اون بیرون هیچ کتابی برای کسی که چالشی نداره، وجود نداره. و برای کسی که درگیر چالشه، اون بیرون پر از کتابه.
13 movies for 13 days (402)
𝟣. Brick - 𝟤00𝟧
𝟤. Captain Fantastic - 𝟤0𝟣𝟨
𝟥. Eternal Sunshine of the Spotless Mind - 𝟤00𝟦
𝟦. Fight Club - 𝟣𝟫𝟫𝟫
𝟧. Kill Bill: Vol1 - 𝟤00𝟥
𝟨. Kill Your Darlings - 𝟤0𝟣𝟥
𝟩. Life Is Beautiful - 𝟣𝟫𝟩𝟩
𝟪. Modern Life Is Rubbish - 𝟤0𝟣𝟩
𝟫. The passengers of night - 𝟤0𝟤𝟤
𝟣0. One Flew Over the Cuckoo's Nest - 𝟣𝟫𝟩𝟧
𝟣𝟣. Pulp Fiction - 𝟣𝟫𝟫𝟦
𝟣𝟤. Room - 𝟤0𝟣𝟧
𝟣𝟥. The 𝟣00 Year Old Man Who Climbed Out of the Window and Disappeared - 𝟤0𝟣𝟥
Ben: What are you reading?
Kielyr: Lolita
Ben: And?
Kielyr: It's interesting.
Rellian: Interesting!
Bo: Illegal word!
Zaja: Dad, Kielyr said interesting!
Ben: "Interesting" is a non-word. You know you're supposed to avoid it... Be specific.
Kielyr: It's disturbing.
Ben: More specific.
Kielyr: There's this old man who loves this girl, and she's only 12 years old.
Ben: That's the plot.
Kielyr: Because it's written from his perspective, you sort of understand and sympathize with him. Which is kind of amazing because he's essentially a child molester. But his love for her is beautiful. But it's also sort of a trick because it's so wrong. You know, he's old, and he basically rapes her. So it makes me feel... I hate him. And somehow I feel sorry for him at the same time.
Ben: Well done.
— Captain Fantastic - 𝟤0𝟣𝟨
Kielyr: Lolita
Ben: And?
Kielyr: It's interesting.
Rellian: Interesting!
Bo: Illegal word!
Zaja: Dad, Kielyr said interesting!
Ben: "Interesting" is a non-word. You know you're supposed to avoid it... Be specific.
Kielyr: It's disturbing.
Ben: More specific.
Kielyr: There's this old man who loves this girl, and she's only 12 years old.
Ben: That's the plot.
Kielyr: Because it's written from his perspective, you sort of understand and sympathize with him. Which is kind of amazing because he's essentially a child molester. But his love for her is beautiful. But it's also sort of a trick because it's so wrong. You know, he's old, and he basically rapes her. So it makes me feel... I hate him. And somehow I feel sorry for him at the same time.
Ben: Well done.
— Captain Fantastic - 𝟤0𝟣𝟨
برای همین بود که سفر را دوست داشت. آدم همواره دوستان تازهای مییافت و با وجود این، مجبور نبود هر روز کنارشان بماند.
اگر انسان همیشه همان آدمهای ثابت را ببیند احساس میکند بخشی از زندگیاش را تشکیل میدهند و از آنجا که بخشی از زندگی ما میشوند، هوس میکنند زندگیمان را هم تغییر دهند.
اگر آدم آنطور که آنها انتظار دارند، عمل نکند، از او انتقاد میکنند؛ چون هرکس فکر میکند دقیقا میداند که ما باید چطور زندگی کنیم، اما هرگز نمیدانند چگونه باید زندگی خودشان را دنبال کنند.
- کیمیاگر؛ پائولو کوئلیو
اگر انسان همیشه همان آدمهای ثابت را ببیند احساس میکند بخشی از زندگیاش را تشکیل میدهند و از آنجا که بخشی از زندگی ما میشوند، هوس میکنند زندگیمان را هم تغییر دهند.
اگر آدم آنطور که آنها انتظار دارند، عمل نکند، از او انتقاد میکنند؛ چون هرکس فکر میکند دقیقا میداند که ما باید چطور زندگی کنیم، اما هرگز نمیدانند چگونه باید زندگی خودشان را دنبال کنند.
- کیمیاگر؛ پائولو کوئلیو
برترین و مهمترین نمایشنامه های تاریخ نمایش جهان از آشیل تا آلبی به انتخاب منتقدان مجلهی Theatre magazines :
استاندار – اد. جرج
اتللو – شکسپیر ✔️
اشباح – ایبسن
استاد معمار – ایبسن
استثناء و قاعده – برتولت برشت
اردک وحشی – ایبسن
اُه پدر، پدر بیچاره، مامان تو را در کمد آویزان کرده و من دلم خیلی گرفته – آرتور کوپیت
اگمنت – گوته
آلست – اوریپید
ایون – اوریپید
آندروماک – اوریپید
الکترا - سوفکل
آنتیگون – سوفکل
اودیپ شهریار – سوفوکل
ایرانیان – آشیل
اتوبوسی به نام هوس – تنسی ویلیامز
ایفی ژنی – گوته
ایالت چهل و نهم – جیمز آلدریچ
اهمیت ارنست بودن – اسکار وایلد
آه ! بیابان – یوجین اونیل
اسیر – پلوتوس
آخر بهشت – پریستلی
ازدواج آقای می سی سی پی – فردریک دورنمات
این نوشته شد – فردریک دورنمات
اپرای یک بانک خصوصی – فردریک دورنمات
آمفی تریون – پلوتوس
آوای طبل در دل شب – برتولت برشت
اولولاریا – پلوتوس
اخطار – یوجین اونیل
آنا کریستی – یوجین اونیل
الکترا سوگوار می شود – یوجین اونیل
آنجا که علامت گذاری شده – یوجین اونیل
ال سید – کرنی
ایوانف – آنتوان چخوف
بالکن – ژان ژنه
بیوه ی دانشگاه – اد. جرج
باغ وحش شیشه ای – تنسی ویلیامز
بیداری بهار – فرانک ود کیند
بیرون، جلوی در – ولفگانگ بورشرت
باغ آلبالو – آنتوان چخوف
به سوی دمشق – آگوست استریندبرگ
به شهر می آیند – پریستلی
براون، خدای بزرگ – یوجین اونیل
بادبزن خانم ویندرمیر – اسکار وایلد
با خشم به گذشته بنگر – جان آزبرن
بار سیب – برنارد شاو
پلیکان – آگوست استریندبرگ
پیک نیک – آرتور آدامف
پیک نیک در میدان جنگ – فرناندو آرابال
پیرمرد – ماکسیم گورکی
پرنده ی آبی – موریس مترلینگ
پرومته در زنجیر – آشیل
پرنده ی شیرین جوانی – تنسی ویلیامز
پرگینت – هنریک ایبسن
پیگمالیون – برنارد شاو
پایه های اجتماعی – هنریک ایبسن
پدر – آگوست استریندبرگ
پرنده کوچک سفید – سر جیمز ماتیو
پیترودندی – سر جیمز ماتیو
پنچری – فردریک دورنمات
تصمیم – برتولت برشت
تشنگی – یوجین اونیل
توفان – شکسپیر
تاجر ونیزی – شکسپیر
توطئه فیسکو – فردریک شیللر
تابستان و دود – تنسی ویلیامز
تیمور لنگ - کریستوفر مارلو
تراژدی قیصر - شکسپیر
تبعیدی ها – جیمز جویس
جادو گران شهر سالم – آرتور میلر
جونز امپراطور – یوجین اونیل
جنگ سلاطین هفتگانه – آشیل
چشم اندازی از پل – آرتور میلر
چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ - ادوارد آلبی
حالت طبیعی – آرتور میلر
حکومت نظامی – آلبر کامو
خاطره ای از دو شنبه – آرتور میلر
خون بامبرگ ها – جان آزبرن
خلوتگاه – ژان پل سارتر
خال گل – تنسی ویلیامز
خسیس – مولیر
خوشگذران دنیای غرب – سینگ
حادثه در ویشی – آرتور میلر
در انتظلر گودو – ساموئل بکت
در اعماق – ماکسیم گورکی
در خانه چطورند – پریستلی
دروغگو – کارلو گلدونی
دکان قهوه فروشی – کارلو گلدونی
دون ژوان – مولیر
دکتر فاستوس – کریستوفر مارلو
دون کارلوس – شیللر
دستهای آلوده – ژان پل سارتر
در انبوه شهرها – برتولت برشت
دختر پلئاس - اوریپید
دوران التفات – تنسی ویلیامز
دوشیزه جولی – آگوست استریندبرگ
دنیای پال سلیکی – جان آزبرن
در لفاف ساده – جان آزبرن
دشمن خصوصی – جان آزبرن
دایره ی گچی قفقازی – برتولت برشت
روسپی بزرگوار – ژان پل سارتر
راهزنان – شیللر
ریا کار – مولیر
رقص مرگ – آگوست استریندبرگ
روزهای بی پایان – یوجین اونیل
روزهای خوش – ساموئل بکت
رومئو و ژولیت – شکسپیر
رویای نیمه شب تابستان – شکسپیر
رومولوس کبیر – فردریک دورنمات
رویاهای سیمون ماشار – برتولت برشت
روزهای کمون – برتولت برشت
زندگان – هانری تراویا
زن بی اهمیت – اسکار وایلد
زن نیک ایالت سیچوان – برتولت برشت
زرینه موی – مولیر
زنان تراخیس – سوفکل
زنان تروا – ژان پل سارتر ( اقتباس از اثر اوریپید )
زندگی گالیله – برتولت برشت
ژاندارک – موریس مترلینگ
ژولیوس سزار – شکسپیر
سه خواهر - آنتوان چخوف
سالومه – اسکار وایلد
سوء تفاهم – آلبر کامو
سفر دور و دراز به وطن - یوجین اونیل
سرباز شکلاتی – برنارد شاو
سرخپوستها – آرتور کوپیت
سزار و کلئوپاترا – برنارد شاو
سیب زمینی سرخ کرده با همه چیز – آرنولد وسکر
سرایدار – هارولد پینتر
سونات اشباح – آگوست استریندبرگ
سیر روز در شب – یوجین اونیل
شوهر دلخواه – اسکار وایلد
شکونتلا – کالیداس
شورش آستوری ها – تنسی ویلیامز
شب ایگوانا – تنسی ویلیامز
شیطان و خدا – ژان پل سارتر
شیطانی در وجود اوست – جان آزبرن
صندلی ها – اوژن یونسکو
عشاق – کارلو گلدونی
عشق مالا و یکاو شاه آگنی میترا – کارلو گلدونی
عادلها – آلبر کامو
غروب آخرین روزهای پاییز – فردریک دورنمات
عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی – برتولت برشت
فرانسیسکا – فرانک ود کیند
فاوست – گوته
فرشته ای به بابل می آید – فردریک دورنمات
فواره – یوجین اونیل
قربانی – رابندرات تاگور
قبل از این هم این جا بوده ام – پریستلی
قویتر – آگوست استریندبرگ
کورنیلوس – پریستلی
کارمن – پروسپر مریمه
استاندار – اد. جرج
اتللو – شکسپیر ✔️
اشباح – ایبسن
استاد معمار – ایبسن
استثناء و قاعده – برتولت برشت
اردک وحشی – ایبسن
اُه پدر، پدر بیچاره، مامان تو را در کمد آویزان کرده و من دلم خیلی گرفته – آرتور کوپیت
اگمنت – گوته
آلست – اوریپید
ایون – اوریپید
آندروماک – اوریپید
الکترا - سوفکل
آنتیگون – سوفکل
اودیپ شهریار – سوفوکل
ایرانیان – آشیل
اتوبوسی به نام هوس – تنسی ویلیامز
ایفی ژنی – گوته
ایالت چهل و نهم – جیمز آلدریچ
اهمیت ارنست بودن – اسکار وایلد
آه ! بیابان – یوجین اونیل
اسیر – پلوتوس
آخر بهشت – پریستلی
ازدواج آقای می سی سی پی – فردریک دورنمات
این نوشته شد – فردریک دورنمات
اپرای یک بانک خصوصی – فردریک دورنمات
آمفی تریون – پلوتوس
آوای طبل در دل شب – برتولت برشت
اولولاریا – پلوتوس
اخطار – یوجین اونیل
آنا کریستی – یوجین اونیل
الکترا سوگوار می شود – یوجین اونیل
آنجا که علامت گذاری شده – یوجین اونیل
ال سید – کرنی
ایوانف – آنتوان چخوف
بالکن – ژان ژنه
بیوه ی دانشگاه – اد. جرج
باغ وحش شیشه ای – تنسی ویلیامز
بیداری بهار – فرانک ود کیند
بیرون، جلوی در – ولفگانگ بورشرت
باغ آلبالو – آنتوان چخوف
به سوی دمشق – آگوست استریندبرگ
به شهر می آیند – پریستلی
براون، خدای بزرگ – یوجین اونیل
بادبزن خانم ویندرمیر – اسکار وایلد
با خشم به گذشته بنگر – جان آزبرن
بار سیب – برنارد شاو
پلیکان – آگوست استریندبرگ
پیک نیک – آرتور آدامف
پیک نیک در میدان جنگ – فرناندو آرابال
پیرمرد – ماکسیم گورکی
پرنده ی آبی – موریس مترلینگ
پرومته در زنجیر – آشیل
پرنده ی شیرین جوانی – تنسی ویلیامز
پرگینت – هنریک ایبسن
پیگمالیون – برنارد شاو
پایه های اجتماعی – هنریک ایبسن
پدر – آگوست استریندبرگ
پرنده کوچک سفید – سر جیمز ماتیو
پیترودندی – سر جیمز ماتیو
پنچری – فردریک دورنمات
تصمیم – برتولت برشت
تشنگی – یوجین اونیل
توفان – شکسپیر
تاجر ونیزی – شکسپیر
توطئه فیسکو – فردریک شیللر
تابستان و دود – تنسی ویلیامز
تیمور لنگ - کریستوفر مارلو
تراژدی قیصر - شکسپیر
تبعیدی ها – جیمز جویس
جادو گران شهر سالم – آرتور میلر
جونز امپراطور – یوجین اونیل
جنگ سلاطین هفتگانه – آشیل
چشم اندازی از پل – آرتور میلر
چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ - ادوارد آلبی
حالت طبیعی – آرتور میلر
حکومت نظامی – آلبر کامو
خاطره ای از دو شنبه – آرتور میلر
خون بامبرگ ها – جان آزبرن
خلوتگاه – ژان پل سارتر
خال گل – تنسی ویلیامز
خسیس – مولیر
خوشگذران دنیای غرب – سینگ
حادثه در ویشی – آرتور میلر
در انتظلر گودو – ساموئل بکت
در اعماق – ماکسیم گورکی
در خانه چطورند – پریستلی
دروغگو – کارلو گلدونی
دکان قهوه فروشی – کارلو گلدونی
دون ژوان – مولیر
دکتر فاستوس – کریستوفر مارلو
دون کارلوس – شیللر
دستهای آلوده – ژان پل سارتر
در انبوه شهرها – برتولت برشت
دختر پلئاس - اوریپید
دوران التفات – تنسی ویلیامز
دوشیزه جولی – آگوست استریندبرگ
دنیای پال سلیکی – جان آزبرن
در لفاف ساده – جان آزبرن
دشمن خصوصی – جان آزبرن
دایره ی گچی قفقازی – برتولت برشت
روسپی بزرگوار – ژان پل سارتر
راهزنان – شیللر
ریا کار – مولیر
رقص مرگ – آگوست استریندبرگ
روزهای بی پایان – یوجین اونیل
روزهای خوش – ساموئل بکت
رومئو و ژولیت – شکسپیر
رویای نیمه شب تابستان – شکسپیر
رومولوس کبیر – فردریک دورنمات
رویاهای سیمون ماشار – برتولت برشت
روزهای کمون – برتولت برشت
زندگان – هانری تراویا
زن بی اهمیت – اسکار وایلد
زن نیک ایالت سیچوان – برتولت برشت
زرینه موی – مولیر
زنان تراخیس – سوفکل
زنان تروا – ژان پل سارتر ( اقتباس از اثر اوریپید )
زندگی گالیله – برتولت برشت
ژاندارک – موریس مترلینگ
ژولیوس سزار – شکسپیر
سه خواهر - آنتوان چخوف
سالومه – اسکار وایلد
سوء تفاهم – آلبر کامو
سفر دور و دراز به وطن - یوجین اونیل
سرباز شکلاتی – برنارد شاو
سرخپوستها – آرتور کوپیت
سزار و کلئوپاترا – برنارد شاو
سیب زمینی سرخ کرده با همه چیز – آرنولد وسکر
سرایدار – هارولد پینتر
سونات اشباح – آگوست استریندبرگ
سیر روز در شب – یوجین اونیل
شوهر دلخواه – اسکار وایلد
شکونتلا – کالیداس
شورش آستوری ها – تنسی ویلیامز
شب ایگوانا – تنسی ویلیامز
شیطان و خدا – ژان پل سارتر
شیطانی در وجود اوست – جان آزبرن
صندلی ها – اوژن یونسکو
عشاق – کارلو گلدونی
عشق مالا و یکاو شاه آگنی میترا – کارلو گلدونی
عادلها – آلبر کامو
غروب آخرین روزهای پاییز – فردریک دورنمات
عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی – برتولت برشت
فرانسیسکا – فرانک ود کیند
فاوست – گوته
فرشته ای به بابل می آید – فردریک دورنمات
فواره – یوجین اونیل
قربانی – رابندرات تاگور
قبل از این هم این جا بوده ام – پریستلی
قویتر – آگوست استریندبرگ
کورنیلوس – پریستلی
کارمن – پروسپر مریمه