میگویند هرکس شبیه به جایی میشود که به آن تعلق دارد، پس من شبیه وطنم شدهام؛ غمناک، خسته، رنجیده، زخمی و در عمق نا امیدی امیدوار .
کار من این است
که آواره سایهات شوم
سایه ای که سایه من است
کار من این است
که ساکن صدایت شوم
صدایی که صدای من است
که آواره سایهات شوم
سایه ای که سایه من است
کار من این است
که ساکن صدایت شوم
صدایی که صدای من است
🌚1
من خندیدن میان انبوه کلمات یک کتاب را دوست دارم؛ من نگاه کردن به درخت پیر را؛ من نگاه کردن به چشمان تو را هنگامی که آفتاب آن را در بر میگیرد دوست دارم .
🌚1