انجمن شاعران مرده
6 subscribers
6 photos
1 video
Download Telegram
Channel photo updated
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
ای مرغ بهشتی که دهد دانه و ~ابت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Deleted Account
لطفعلی خان غزلمرده به کرمان برسد
غزلی مانده, جگر گوشه به دندان برسد
بعد از ان نوبت جان کندن ایشان برسد,

راه یکصد شبه ات را به عرق طی کردم
سینه را میکده ای از عرق ری کردم
قاف تا قاف عرق ریز تو را قی کرد
بلکه این شعر زبان بسته به دیوان برسد

یا که نیمای تو حرف از غزلی نو بزند
پنج تکبیر به قنداقه ی برنو بزند
شاید این مرتبه حرف از دو قلمرو بزند
شاعر ترکمن اسبش به لرستان برسد

پشت این طایفه گرم است و برادر دارد
پدرم اشک نمی ریزد و دل می ارد
خواهرم تیره ابر است و سحر میبارد
مادرم رفته سر چشمه به طغیان برسد

ای تو پایان خوش عاشقی و الواتی
خنده ی تلخ پس از حسرت یا الهیهاتی
یا الحبیبی فقذو لن و دعت الحسراتی
کاش اسبی که رمیده ست به پالان برسد
این روزهای پایانی شهریور دلهره‌ی عجیبی دارد
دلهره ای از جنس حال و هوای ناب کودکی،
با عطر دلبرانه‌ی کتاب های نو و طعم گسِ خرمالو ...
ما دیگر آن کودک بی غم و خندان سالهای دور نیستیم، و شرایط ابدا مثل سابق نیست، اما این دلهره، یادگار خوب همان روزهاست،
روزهای خوبی که نگرانی‌مان، بخاطر معلم تازه‌ای بود که نمی‌شناختیم،
و تمام ترسمان، برای درس‌هایی که قرار بود سخت‌تر از سال‌های قبل باشند...
چه حال و هوای بی‌نظیری بود.
هنوز هم که هنوز است؛
پاییز، دلنشین‌تر از تمام فصل‌هاست،
قدم زدن در خیابان‌های نارنجی و خش خشِ جانانه‌ی برگ‌ها، تسکین خوبی‌ست...
اما کاش برای یک روز هم که شده به روزهای خوبِ کودکی بر می‌گشتیم،
مثلا اوایل مهر باشد و حیاطی شلوغ و بچه هایی شاد و خندان و بدون هراس از بیماری، که با اشتیاقی بی‌وصف؛
لباس و کفش‌های جدیدشان را به هم نشان می‌دهند،
مثلا پاییز باشد و کودکی که بی غم و آسوده، کوله پشتی‌اش را روی دوشش گرفته و سرخوش و لی لی کنان، به سمتِ خانه می‌دود،
و چه موسیقیِ دلنوازی ست، خش خشِ برگهای پاییزی؛
وقتی دلت کودکانه می‌تپد،
وقتی نگرانِ هیچ چیز نیستی ...


#نرگس_صرافیان_طوفان‌
موسیقی
نویسندگی
نظر و بیان