عید همگی مبارک به خصوص،
عید بچهامون که دیگه بینمون نیستن
عید جوون هایی که هرروز از آرزو هاشون دور تر میشن
عید پدری که شرمنده خانوادش شد
عید مادری که زندگی براش جهنم شده
عید دختری که آیندهش دست خودش نیست
عید پسری که هرکاری کنه نمیتونه به کوچیکترین آرزو هاش برسه
عید همتون مبارک، به امید آزادی💔
عید بچهامون که دیگه بینمون نیستن
عید جوون هایی که هرروز از آرزو هاشون دور تر میشن
عید پدری که شرمنده خانوادش شد
عید مادری که زندگی براش جهنم شده
عید دختری که آیندهش دست خودش نیست
عید پسری که هرکاری کنه نمیتونه به کوچیکترین آرزو هاش برسه
عید همتون مبارک، به امید آزادی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
نمیبخشم. چون روت حساب کرده بودم. نمیبخشم چون ازت انتظارشو نداشتم. نمیبخشم چون پناهگاه امنم دونستمت و از نقطه ضعفام با خبر بودی. نمیبخشم چون زدی تصوراتم راجع به خودتو با خاک یکسان کردی. نمیبخشم چون وقتی بیشتر از همیشه نیازت داشتم پشتمو خالی کردی. نمیبخشمت چون از ارزشی که بهت دادم سو استفاده کردی. نمیبخشم چون اندازه ای که حسابت کردم نبودی. نمیبخشم چون هیچ حس خوبی نسبت بهت تو وجودم نمونده. نمیبخشمت چون لیاقتشو نداری.
به نظرم"از تو توقع نداشتم" غمیگن ترین جمله ی دنیاست.
یعنی میگه ببین تو تنها کسی بودی که باورت داشتم،
تو دیگه نباید خراب میکردی.
یعنی میگه ببین تو تنها کسی بودی که باورت داشتم،
تو دیگه نباید خراب میکردی.
من و تو همون جایی تموم شدیم که دیگه نخواستی که درستش کنیم، نگو نمیشد، نمیتونستیم، میتونستیم عزیزم، تو نخواستی، ما اونقدر هم غریبه نشده بودیم که نتونیم درستش کنیم ولی نخواستی که من و تو ما بمونیم، نمیدونم شاید اینطوری خوشحالتری، شاید اون آرامشی که بودنم ازت میگیره رو یکی دیگه با بودنش بهت میده، نمیدونم حالا هر چی که هست، نمیخوای دیگه، مراقب خودت باش عزیزم.
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در می کنی،
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی. گرچه میدانی که نیست.
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست.
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست.
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست.
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست.
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در می کنی،
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی. گرچه میدانی که نیست.
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست.
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست.
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست.
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست.
اگه از خودت عکسی گرفتی که بقیه دیدن و من ندیدم، اگه جایی رفتی که بقیه میدونستن و من خبر نداشتم، اگه چیزی خوردی که بقیه دیدن و من نمیدونستم، اگه کاری کردی که بقیه برات توی اولویت بودن و من قرار بود نفهمم یادت باشه روزی که بفهمم تو جایی توی قلبم نخواهی داشت.
-امیرعلی.
-امیرعلی.
متاسفم که طولانیتر بغلت نکردم، فکر میکردم دوباره همو زود میبینیم.
با آخرین تماس در تاریک ترین لحظه به پایان رسید، عزیزِ جانم به یاد داشته باش گاهی اوقات فرصت ها زودتر از حد انتظار ما از دست میروند، آنوقت تو میمانی و غم و غم و غم...
-امیرعلی.
-امیرعلی.
ازم پرسید اگه شب عروسیت، اونی که عاشقشی ازت بخواد برگردی برمیگردی؟
بهش گفتم تو این شهر هیچکسی به من اعتماد نکنه صدای پاش بیاد همرو فدای یه تار موش میکنم.
-امیرعلی.
بهش گفتم تو این شهر هیچکسی به من اعتماد نکنه صدای پاش بیاد همرو فدای یه تار موش میکنم.
-امیرعلی.
1
دل رُخ 🩶 pinned «ازم پرسید اگه شب عروسیت، اونی که عاشقشی ازت بخواد برگردی برمیگردی؟ بهش گفتم تو این شهر هیچکسی به من اعتماد نکنه صدای پاش بیاد همرو فدای یه تار موش میکنم. -امیرعلی.»
باهوش بودن تو بچگی اصلا چیز جالبی نیست. با اطلاعات عمومی و یادگیری خوبی که داری مدرسه رو رد میکنی و میای بالا و هیچ وقت درس خوندن و منظم بودن رو یاد نمیگیری ؛ اینجوری میشه که از یه جا به بعد بازی رو به کسایی میبازی که از تو باهوش تر نبودن ، بلکه سخت کوش تر و با دیسیپلین تر بودن.
زیاده روی کردم، در دوست داشتن، در تلاش کردن، در حرف زدن، در اعتماد کردن، در غصه خوردن، در تفریح کردن، در خسته بودن، در تنها موندن، در زنده بودن، همیشه بیش از حد بودم.
مامانم یه دفعه تعریف میکرد میگفت: «اونی که با عصبانیت گذاشته رفته همیشه راه برگشت رو پیدا میکنه. ولی اونی که در عین خونسردی ترکت کرده دیگه هیچوقت برنمیگرده.
کاملاً حق داشت.
کاملاً حق داشت.
ولی هیچوقت دوست داشتن کسی که شمارو ناراحت میکنه و بعد به حال خودتون رهاتون میکنه تا تو تنهایی و ناراحتی ،اذیت بشین رو باور نکنین.
ترامپ ازیناست که میگه تا سه شماره بهت فرصت میدم، بعد میگه یک دووووو، دووووو و نییییییم، دو و هفتادددوووپننننج، دو و هشششششتااااااد، دو و هشتااااادوووووووپننننننج، شد که بگگگگگم دو و نووووووود...
الان اونجای سریالیم که نقش اول با زنگ ساعت از رو تخت بیدار میشه و همزمان پایین صفحه زیرنویس میاد :
سه شنبه 7 اپریل - یک روز قبل از وقوع فاجعه.
سه شنبه 7 اپریل - یک روز قبل از وقوع فاجعه.
1
دل رُخ 🩶
الان اونجای سریالیم که نقش اول با زنگ ساعت از رو تخت بیدار میشه و همزمان پایین صفحه زیرنویس میاد : سه شنبه 7 اپریل - یک روز قبل از وقوع فاجعه.
با این اوضاف احتمالا دیگه امشب نخواهیم دید چه خواهد شد.
دل رُخ 🩶
ترامپ ازیناست که میگه تا سه شماره بهت فرصت میدم، بعد میگه یک دووووو، دووووو و نییییییم، دو و هفتادددوووپننننج، دو و هشششششتااااااد، دو و هشتااااادوووووووپننننننج، شد که بگگگگگم دو و نووووووود...
آخرشم میگه بدو برو پی بازیت من کار دارم 🚬
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM